علل و آثار برادر کشی از منظر قرآن

samamosیکی از زشت ترین و پلیدترین رفتار انسانی، برادر کشی و کشتن هم نوع است. شاید قابیل نخستین انسان و برادری است که به این رفتار پست و زشت دست یازید و نماد برادر کشی در تاریخ بشر گردید. از این روست که قرآن به تحلیل و تبیین چرایی رفتار قابیل پرداخته است تا ضمن تبیین علل و عوامل آن ، آثار آن را در ابعاد و حوزه های مختلف روشن سازد و توصیه هایی را برای مقابله با علل و عوامل آن بیان کند.

نویسنده با توجه به گسترش رفتار نابه هنجار برادرکشی و کشتن هم نوع در جهان امروز، بر آن است تا تحلیل، تبیین و توصیه های وحیانی قرآن را از مساله به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

قتل هم نوع، جلوه ای از جهان امروز

بخش مهم و اصلی اخبار رسانه های امروز جهان به حوزه جنگ ها و ترورها و قتل های انسان های بی گناهی اختصاص یافته است که هر روز بی هیچ جرم و بزه و گناهی کشته می شوند، به گونه ای که این بخش از اخبار به عنوان یک امر عادی تلقی شده و حتی برای این که تاثیرکم تری در میان مخاطبان به جا می گذارد، روش های جدید و نوین کشتار دسته جمعی طراحی و سازماندهی می شود تا تاثیر بیش تری بر روی مخاطبان به جا گذاشته و جنبه تبلیغاتی و فروش این رسانه ها را افزایش دهد و یا گروه های ترور را در سطح بیش تری مطرح و معرفی نماید. از این روست که هر روز با شیوه ها و روش های نوینی از قتل و کشتار مردمان مواجه و آشنا می شویم که عاملان آن را در راس عناوین خبری رسانه های جهان قرار می دهد.

قتل و کشتار در جهان امروز، جلوه ای از انسان امروزی را نشان می دهد که با همه ادعاهای بزرگ حقوق بشری و دفاع از مظلوم و ستمدیده ، رنج و شکنجه و عذاب سخت تر و پیچیده تری را بر مردمان تحمیل می کنند. بشر امروز کشتار دسته جمعی را یک شیوه از مدیریت جهان می داند و بهره گیری از ابزارهای جدید شکنجه و عذاب روحی و جسمی را بهره مندی از مدنیت می شناسد که قدرت و سلطه کشوری بر کشورهای جهان و ملتی بر ملت ها و امت های دنیا را تثبیت می کند.

بهره گیری از دانشمندان و اندیشمندان و هزینه کردن بسیاری از سرمایه های مادی و معنوی جهان برای سلطه بیش تر از طریق قتل و کشتار و شکنجه هم نوع، به یکی از اصول ثابت سیاست های دولت های مدرن و نوین جهان تبدیل شده است. به گونه ای که هر کشوری توانایی بیش تری در کشتار هم نوعان داشته باشد و از روش ها و شیوه های پیشرفته تری بهره مند باشد در حوزه ارتباطات و تعاملات بین المللی از جایگاه و اعتبار بیش تری برخوردار می شود و به عنوان قدرت برتر و برادر بزرگ تر از سوی دیگران مورد پذیرش و اطاعت قرار می گیرد.

این مساله موجب شده است تا هم نوا و هم سو با دولت ها حتی گروه های قومی و مذهبی نیز به روش و شیوه قتل و کشتار به عنوان یک راهبرد در سیاست ها و خط مشی های کلان و خرد خود توجه کنند و تروریسم را به عنوان بهترین شیوه دست یابی به اهداف و مقاصد خود مورد تاکید و اهتمام ویژه قرار دهند. این مساله زمانی خطرناک تر می شود که تروریسم به اشکال دولتی و غیر دولتی و تروریسم خوب و تروریسم بد دسته بندی می شود. به این معنا که کشتار دولتی و یا کشتار ابرقدرت ها و صاحبان زور و زر و تزویر، به عنوان تروریسم و کشتار خوب شناسایی ، معرفی و تایید می شود و در برابر مبارزه و مقاومت ستمدیدگان و ملت های مستضعف، به عنوان تروریسم بد محکوم می شود. دوگانگی در معیارهای جهانی موجب می شود تا رفتارهای بد و نابه هنجار توجیه پذیرتر شود و شمار کسانی که به اعمال زشت و قتل و کشتار دست می یازیند نیز افزایش یابد.

چرایی کشتار انسان ها

این واقعیت جهان امروز است که رسانه های جهانی هم آن را به نمایش می گذارند و هم از طریق آن نان می خورند و هم به افزایش و گسترش شیوه های نوین آن دامن می زنند.

در برابر این واقعیت تلخ ، این پرسش قد علم می کند که چرا می بایست انسان ها این گونه به جان هم افتند و کشتار و قتل یک دیگر را توجیه کرده و بپذیرند و به عنوان یک واقعیت با آن کنار بیایند؟

شاید کتب و مقالات بسیاری از سوی دانشمندان در این باره نوشته و منتشر شده است که هر کدام از آن ها گوشه یا گوشه هایی از این مساله را مورد توجه و اهتمام قرار داده و کوشیده اند تا پاسخی درست برای این پرسش بیابند. با این همه به نظر می رسد که مراجعه به قرآن به عنوان کتاب الهی بتواند پاسخ مناسب و درست تری به مساله بدهد، زیرا قرآن، کتابی است که خداوند آفریدگار و پروردگار بشر آن را فرستاده است. این کتاب هم گونه که کتاب هدایت و راهنمای بشر است ، بخش پیچیده و ناشناخته ای از ماهیت بشر و رفتارهای وی را مورد بررسی و تحلیل قرار داده است تا بتواند بر اساس آن ، توصیه ها و سفارش هایی برای مدیریت و مهار آن ها به دست دهد. از این روست که خوانش این کتاب برای تبیین و تحلیل درست واقعیت تلخ کشتارها و برادرکشی های از سوی بشر ، امری شایسته بلکه بایسته است.

قرآن در آیاتی چند از سوره مائده گزارشی از نخستین هم نوع کشی را به دست می دهد که به شکل برادر کشی تجلی یافته بود. در این آیات به چرایی قتل هم نوع اشاره کرده و تحلیلی از علل و آثار آن بیان می کند. در این بخش به تحلیل قرآن در این باره پرداخته می شود.

علل و عوامل برادرکشی

خداوند مهم ترین علل و عوامل در رفتارهای نابه هنجار و زشت انسانی را در هوی نفس وی می داند؛ زیرا هوی نفس است که وی را به سوی خروج از دایره اعتدال فرا می خواند و تعدی و تجاوز از حقوق هر یک از قوای درونی را امری پسندیده و نیک جلوه می دهد. بنابراین انسان می بایست همواره با هوی نفس خویش به عنوان یک دشمن درونی مواجه و برخورد کند و اجازه ندهد تا هوی نفس مدیریت دیگر قوای بشری را به عهده گرفته و عقل و خرد را تحت فرمان خود در آورد.

انسان دو دشمن همیشگی را با خود دارد که عبارت از هوی نفس و وسوسه های شیطانی است. از این روست که قرآن بارها بارها به انسان هشدار می دهد که مواظب این دو دشمن آشکار و روشن خویش باشند؛ زیرا هوی های نفسانی و امیال شیطانی در کنار وسوسه های ابلیسی آدمی را به سمت و سویی می کشاند که جز تباهی و سقوط ثمری ندارد.

در آیات ۲۷ و ۳۰ سوره مائده در تحلیل علل و عواملی که موجب شد تا قابیل اقدام به قتل هابیل کند این معنا مورد تاکید قرار گرفته است که قابیل تحت سیطره بی منازع هوی نفس خویش ، اقدام به کشتن برادر می کند. وسوسه های نفسانی قابیل راه را برای کشتن برادر هموار می کند و او را به سوی قتل هم نوع و برداری بی گناه سوق می دهد.

البته خداوند در این آیات تبیین می کند که انسان همان گونه که دارای هوی نفس است که وی را به سوی تعدی و تجاوز می کشاند، دارای الهامات و نفس لوامه و سرزنشگری است که وی را نسبت به کارهای زشت باز می دارد و به عنوان ملامت گر و وجدانی بیدار عمل می کند و اجازه نمی دهد تا هوی نفس به سادگی بر آدمی مسلط شود و کارش را پیش برد. از این روست که در گزارش داستان قتل هابیل این معنا مورد توجه قرار گرفته است که قابیل پیش از کشتن برادر ، با کشمکش و درگیری درونی مواجه بوده است و وجدان بیدار وی او را از انجام و ارتکاب قتل و بزه باز می داشت. در حقیقت نفس لوامه که از آن در فارسی گاه به وجدان یاد می کنند، همواره سعی می کند که جلوی کارهای زشت و پلید نفس اماره را بگیرد که هر دم آدمی را به سوی کارهای زشت فرمان می دهد و امر می کند.

به هر حال ، مهم ترین عامل در هر رفتار زشت و نا به هنجار انسانی را می بایست در هواهای نفس و وسوسه های شیطانی جست. بنابراین لازم است که ا نسان همواره مواظب این دو دشمن درون و بیرونی خود باشد و اجازه ندهد تا مدیریت نفس و جان آدمی را به عهده گیرد. بسیاری از جنایات بشری و رفتارهای ضد بشری وی برخاسته از هواهای نفسانی است که لازم است مورد توجه قرار گرفته و اجازه نافرمانی به وی داده نشود.

خداوند در همین آیات، بی تقوایی قابیل را عامل اصلی دیگر در اقدام به قتل و جنایت بر می شمرد؛ زیرا کسی که زمام و لگام امور خویش را به هوی نفس می سپارد در حقیقت تقوای را در خود کشته است؛ زیرا تقوا به معنای مهار و مدیریت نفس و کنترل آن است تا نتواند از حد و مرزهای قانونی و طبیعی خود بگذرد. هر گاه انسانی بی تقوایی را پیشه خود سازد در حقیقت نفس را مجاز دانسته است تا از مرزهای خود تجاوز کرده و حقوق دیگر اعضا و قوای انسانی را ضایع و تباه سازد. نتیجه چنین رویکردی چیزی جز تسلط نفس اماره بر انسان نخواهد بود.

در همین آیات این معنا نیز مورد تاکید قرار می گیرد که خوف و ترس از جلال الهی نداشتن نیز می تواند موجب گستاخی و رفتارهای بیرون از دایره قانون و شریعت شود؛ زیرا کسانی که از خداوند ترس و هراسی ندارند و به عاقبت کار خویش نمی اندیشند ، به سادگی به کارهای زشت و نابه هنجار رو می آورند و آن را انجام می دهند.

بسیاری از کسانی که کارهای بزه را انجام می دهند و نابه هنجارهای اجتماعی را دامن می زنند انسان های بی پروا و بی باکی هستند که از خداوند هیچ خوف و هراسی نداشته و از عظمت و جلال الهی که در عذاب دنیوی و آتش دوزخی نمایان می شود ، نمی هراسند.

در برابر کسی که از خداوند می هراسد و از خشم و غضب وی می ترسد، به خود اجازه نمی دهد که کاری بر خلاف فرمان الهی انجام دهد و در مسیر تجاوز و ظلم و ستم گام بردارد. بارها این معنا اثبات شده است که ترس از خداوند بازدارنده بسیاری از رفتارهای نابه هنجار بوده است. این ترس اگر از روی علم و دانش باشد ، بسیار سازنده و بازدارنده خواهد بود. از این روست که خداوند خشیت عالمان از خداوند را می ستاید و آن را عاملی مهم در قرار گرفتن ایشان در مسیر تعالی و کمال بر می شمارد.

عامل مهم دیگری که خداوند به عنوان عامل رفتارهای نا به هنجار از جمله قتل و جنایت بر می شمارد، عامل حسادت است. امام صادق (ع) در این باره می فرماید: وقتی قربانی هابیل قبول شد و قربانی قابیل قبول نشد ، حسادت قابیل باعث شد تا وی اقدام به کشتن بردارش هابیل نماید.(تفسیر نورالثقلین، ج ۱ ، ص ۶۱۰، حدیث ۱۲۵)

بررسی ها و تحلیل های علمی نیز نشان می دهد که بسیاری از رفتارهای زشت و نا به هنجار به ویژه قتل و جنایت دارای خاستگاه مشترک حسادت هستند؛ زیرا مردمانی که دچار حسادت می شوند چنان در حالتی از خشم و غضب فرو می روند که به خود اجازه می دهند تا برای رسیدن به هدف خویش دست به هر کار پلید و زشتی بزنند. از این روست که خداوند در سوره فلق نسبت به حسادت تجلی یافته در عمل هشدار می دهد، زیرا هنگامی که حسود در مقام عمل بر آید بسیار خطرناک می شود و هیچ چیزی نمی تواند وی را از انجام کار زشت و پلید باز دارد. از این روست که خداوند از مومنان می خواهد که در این حالت به خداوند پناه برند که تنها خداوند است که می تواند شر حسادت عملی این دسته از افراد را برطرف کند و یا به خودشان بازگرداند.

البته برخی از رفتارهای تحریک آمیز نیز می تواند عامل قتل و بزهکاری و جنایت شود؛ زیرا برخی از انسان ها رفتارهایی را انجام می دهند که موجبات تحریک عواطف دیگری را فراهم می آورد. به نظر می رسد که قبول شدن قربانی هابیل نیز نوعی محرک عواطف منفی قابیل بوده است؛ به این معنا که وقتی قابیل با پذیرش قربانی هابیل از سوی خداوند و مردود شدن قربانی خود مواجه می شود، عواطف منفی وی تحریک می شود و خود به عنوان عاملی مهم بردار کشی می گردد.

از این روست که خداوند یکی از علل و عوامل در قتل هابیل را پذیرفته شدن قربانی هابیل و عدم پذیرفته شدن قربانی قابیل می داند و در آیات پیش گفته به آن نیز اشاره ای می کند.

روان شناسی قاتل

خداوند در همین آیات به روان شناسی قاتل و شخصیت وی توجه ویژه ای مبذول می دارد، زیرا با بررسی و تحلیل روان شناسی شخصیت قاتل می توان ریشه ها و خاستگاه رفتاری وی را نیز تحلیل و تجزیه کرد و تبیین روشنی از علل و عوامل قتل به دست داد.

به سخن دیگر، روان شناسی شخصیت قاتل خود یکی از شیوه های تحلیل علل و عوامل رفتارهای نابه هنجار افراد از جمله قاتلان است. از این روست که قرآن به جنبه های روان شناسی شخصیت قابیل به عنوان یک قاتل توجه و اهتمام داشته است.

خداوند در روان شناسی شخصیت به شخصیت بی ثبات و متحیر قابیل توجه می دهد. وی از نظر قرآن شخصیتی ناقص و ناتمام دارد. در حوزه اعتقادی با ضعف های بسیاری مواجه می باشد. از این روست که فاقد هر گونه خوفی نسبت به خدا و غافل از ربوبیت گسترده پروردگار می باشد.

جهل و نادانی نسبت به خداوند و هم چنین جهل درباره انگیزه های پذیرش عملی از سوی خداوند ، موجب می شود تا داوری و قضاوت الهی را بر نتابد.

از نظر خداوند، قابیل انسان بی تقوایی است که نسبت به کارهای پلید و زشت واکنش منفی نداشته و حتی خود به انجام و ارتکاب آن متمایل و گرایش داشته است. اطاعت و پیروی از هوی نفس و نفس اماره خود بیانگر عدم اعتدال و استوای شخصیت روانی اوست که در ا ین آیات به آن توجه داده شده است. عدم تعادل شخصیت که در پیروی از هوی نفس و بی تقوایی خودنمایی می کند موجب می شود که قتل و کشتن برای او عملی ساده و مجاز خودنمایی کند.

قابیل انسانی متذبذب است و در انجام کارهای خویش همواره در تردید و تحیر است. این گونه است که شک و دو دلی وی را احاطه کرده است.

گرایش به ظلم و ستمگری و قرار گرفتن در مسیر گمراهی ابعاد دیگری از شخصیت وی را بازتاب می دهد که در این آیات مورد اهتمام است. از نظر خداوند قابیل شخصی است که بزه و گناه را امری ساده می پندارد به گونه ای که در اولین اقدام خود دست به قتل برادر و کشتن وی می کند.

حسادت وی نسبت به داشته های دیگری و عدم رضایت مندی به پذیرش توانمندی ها و برتری های دیگری موجب می شود تا عقده حقارت را به شکل نابودی دیگری پاسخ دهد. در حقیقت عدم پاسخ گویی مناسب نسبت به موقعیت خود و دیگری موجب می شود تا رفتارهای وی بیرون از دایره تعادل و قانون باشد و ظلم و ستم و تجاوز را بهترین پاسخ برای موقعیت خود بداند.

آن چه از تحلیل خداوند از شخصیت شکننده و بی ثبات قابیل می توان از آیات پیش گفته به دست آورد می تواند بیانگر این معنا باشد که اصولا انسان های قاتل دارای شخصیت های نامتعادل و ناقصی هستند و از بسیاری از جهات در رنج می باشند. بنابراین می بایست این افراد به عنوان یک بیمار نیز مورد توجه قرار گرفته و باز سازی رفتارهای آنان پرداخته شود ؛ زیرا وجود چنین نشانه هایی در هر شخص و شخصیتی می تواند زمینه بروز قتل و کشتار را فراهم آورد. بنابراین لازم است که از سوی مربیان شخصیت آنان بازسازی شود.

آثار برادرکشی و قتل هم نوع

قتل هم نوع و برادر کشی آثار و پیامدهای چندی در دنیا و آخرت برای فرد و جامعه به دنبال دارد. از این روست که خداوند در این آیات به تحلیل آثار می پردازد. البته برخی از این آثار شخصی و موردی می باشد ولی بسیاری از آن ها آثاری فراگیر و عمومی است که هر شخص قاتلی را نیز شامل می شود.

از جمله آثار هر کار زشتی می توان به پشیمانی آن اشاره کرد. انسان ها تا زمانی که دارای نفس ملامت گر و لوامه و وجدانی سالم هستند ، در برابر کارهای زشت سخت تن به تسلیم می سپارند و آن را انجام می دهند و هر گاه نیز آن را انجام دهند سخت پشیمان می شوند.

البته در یک فرآیندی با تکرار کارهای زشت انجام آن اسان و دیگر اثری از پشیمانی در شخص نمی ماند. در تمثیل است که شخصی صخره ای عظیم را نمی توانست حرکت دهد، ولی چند سنگ کوچک را بر سر آن گذاشت و آن را کمی جا به جا کرد و هنگامی که سنگ های کوچکی که بر آن صخره عظیم نهاد افزایش یافت به سادگی صخره عظیم را حرکت داد. به این معنا که گناه بزرگ و کبیره را با گناهان کوچک آسان کرد و انجام آن را بر خود آسان و سهل نمود.

انسان ها تا زمانی که بر فطرت سالم و وجدانی بیدار و ملامت گر هستند از انجام کارهای زشت خود اظهار پشیمانی می کنند ولی در بلند مدت این وجدان می خوابد و آن فطرت از میان می رود و دیگر سرزنش و ملامتی نیست.

از دیگر آثار کار زشت چون قتل قرار گرفتن در زمره ظالمان و ستمگران است که در این آیات به آن اشاره شده است. کسی که در حکم ظالم باشد در دنیا از بسیاری از مواهب شهروندی و قانونی خود محروم می شود و اصولا ولایت وی بر جامعه از وی سلب می شود و اگر ولایتی ظاهری یافت می بایست در آخرت به خاطر ظلم مضاعف خود پاسخ گو باشد.

مجازات دنیوی و کیفر قصاص از دیگر آثاری است که برای قتل و برادرکشی در آیات فوق و دیگر آیات قرآنی اثبات شده است. کسی که به عمد دیگری را کشته است در این دنیا به قصاص مجازات و کیفر می شود.

خسران و زیان ابدی از دیگر آثار قتل و برادر کشی است که در این آیات به آن توجه داده شده است. با آن که همه ا نسان ها به صورت بالقوه در خسران و زیان هستند ولی قاتل با قتل و کشتن دیگر این خسران را فعلیت بخشیده است و از مصادیق زیانکار واقعی و حقیقی است.

برادرکشی موجب می شود تا خشم الهی نسبت به شخص یا جامعه ای موید قتل است افزایش یابد و سخت گیری های الهی نسبت به آنان تشدید شود. جامعه ای که قتل را مجاز می شمارد خود در نهایت به عذاب های سخت تری دچار می شود که پیامد و نتیجه طبیعی رفتارهای آنان است.

جوامع بشری که دچار قتل و کشتار بی گناهان هستند در نهایت از سوی خداوند مغضوب می شوند و خداوند در همین دنیا آنان را به عذابی سخت کیفر می دهد؛ زیرا خداوند هر گز ظلم و ستم را بر نمی تابد و اجازه نمی دهد تا کسی و یا جامعه ای این رفتار زشت و زننده خود را ادامه دهد. خداوند بارها تصریح می کند که هر کس و جامعه ای مسئول تمامی پیامدهای سوء عملکرد خود می باشد .