علل و آثار استبداد و خودکامگی

بسم الله الرحمن الرحیم

استبداد و خودکامگی به معنای انفراد و تک رویی در هر کاری است. از همین رو، در مباحثی چون روان شناسی شخصیت، روان شناسی اجتماعی، علم اخلاق، جامعه شناسی سیاسی و علوم سیاسی، مساله استبداد مطرح و ابعاد و آثار آن بررسی می شود. این واژه در اصطلاح سیاسی به سلطه فرد یا گروهی در یک نظام و حکومت و تصرف در حقوق مردم، بدون لحاظ قانون و نظر زیردستان و بدون ترس از بازخواست گفته می‌شود. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآنی بر آن است تا علل و آثار استبداد و خودکامگی را در حوزه سیاسی و علم سیاست بررسی کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مفهوم سیاسی استبداد

استبداد از ریشه «ب‌د‌د» و به معنای «انفراد در هر امری و اختصاص دادن آن به خود، بدون مشارکت دیگران (مجمع البحرین، ج‌۱، ص‌۱۶۲؛ لسان العرب، ج‌۱، ص‌۳۳۹، «بدد».)، هر نوع خودکامگى در رأى و فرمان‌روایى( فرهنگ فارسى معین. ذیل واژه استبداد) و تنها بر سر کاری ایستادن و بی‌توجهی به منع دیگران(لغت نامه، ج‌۲، ص‌۱۷۸۸) است، چنان‌که « استبداد در رأی» به معنای انفراد در رأی خود و بی‌توجهی به نظر دیگران (لسان العرب، ج‌۱، ص‌۳۳۹.) است.

واژه استبداد در لغت در‌برابر و تضاد مشورت به کار رفته است. این تقابل از سخنان امیرمؤمنان، علی (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه نیز استفاده‌ می‌شود. (نهج البلاغه، حکمت۱۶۱.) چنان که امیرمومنان امام علی(ع) در جایی می فرماید: مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَکَهَا فِی عُقُولِهَا؛ هر کس خود رأى شد هلاک مى شود و هر کس با افراد صاحب نظر مشورت کند در عقل آنان شریک مى شود.(نهج البلاغه، صبحی صالح، ص۵۰۰ ، قصار۱۶۱) امیرمومنان (ع) هم چنین می فرماید: قَد خاطَرَ بِنَفسِهِ مَنِ استَغنى بِرَأیِهِ؛ هر کس خود را، از رأى و نظر دیگران بى نیاز بداند، خودش را به خطر انداخته است.( من لایحضره الفقیه ج ۴، ص ۳۸۸، ح ۵۸۳۴) هم چنین امام على علیه السلام می فرماید: اِذَا احتَجتَ اِلَى المَشوَرَهِ فى اَمرٍ قَد طَرَاَ عَلَیکَ فَاستَبدِهِ بِبِدایَهِ الشُّبّانِ، فَاِنَّهُم اَحَدُّ اَذهانا وَ اَسرَعُ حَدسا، ثُمَّ رُدَّهُ بَعدَ ذلِکَ اِلى رأی الکُهولِ وَ الشُیوخِ لِیَستَعقِبوهُ وَ یُحسِنُوا، الاختیار لَهُ، فَاِنَّ تَجرِبَتَهُم اَکثَرُ؛ هرگاه به مشورت نیازمند شدى، نخست به جوانان مراجعه نما، زیرا آنان ذهنى تیزتر و حدسى سریع تر دارند. سپس (نتیجه) آن را به نظر میان سالان و پیران برسان تا پیگیرى نموده، عاقبت آن را بسنجند و راه بهتر را انتخاب کنند، چرا که تجربه آنان بیشتر است.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج ۲۰، ص ۳۳۷، ح ۸۶۶)

واژه استبداد در اصطلاح سیاسی به سلطه فرد یا گروهی در یک نظام و حکومت و تصرف در حقوق مردم، بدون لحاظ قانون و نظر زیردستان (موسوعه‌السیاسه، ج۱، ص۱۶۶-۱۶۷؛ فرهنگ علوم سیاسی، ص‌۲.) و بدون ترس از بازخواست (فرهنگ علوم سیاسی، ص‌۱۱۲.) گفته می‌شود.

استبداد از آن جهت نزد عرف ناپسند است که پیامد آن رسیدن ضرر و آسیب به توده مردم به جهت اِعمال قدرت غیر مسئولانه و نامشروع یک فرد یا یک گروه محدود بر عموم و اکثریت است.

از آن جایی که پدیده استبداد در جامعه سیاسی، نوعاً از سوی فرمانروایان رخ می‌دهد، برخی مقصود از استبداد به‌صورت مطلق را «استبداد فرمانروایان» دانسته (طبیعت استبداد، ص‌۴۱.) و واژه‌های سیاسیِ « تسلط »، «تحکّم = زورگویی» و‌ مانند آن ها را معادل استبداد دانسته‌اند. از همین رو، از این منظر و دیدگاه استبداد‌زدگان، اسیران، ذلیلان و کوچک‌شمردگان جامعه هستند که مقابل آنها را غیرتمندان، آزادگان و زندگان قرار دارند. (طبیعت استبداد، ص‌۴۱‌-۴۲.)

اما باید توجه داشت که استبداد، دیکتاتوری، خودکامگی، حکومت مطلقه و عناوینی از این دست برخاسته از روحیه فردی و جمعی است که تنها در فرمانروایان به سبب بستر مناسب خودنمایی و یا ظهور بیش تری دارد؛ و گرنه هر کسی ممکن است نسبت به فرزندان یا خویشان و بلکه در دایره بزرگ تر یا کوچک تر چون همسر، همشهری ها و هم مهینی ها استبداد ورزد.

در انگلیسی برای واژه استبداد می توان معادلهایی چون دسپوتیسم، (فرهنگ علوم سیاسی، ص‌۱۱۲.) به معنای مطلق باوری ، حکومت مطلقه و خودکامگی، و نیز دیکتاتوری (فرهنگ علوم سیاسی، ص‌۱۱۵.) را یافت. در حکومتهای دسپوتیست، اعمال قدرت به‌صورت نامحدود و بدون شیوه‌های مردم سالارانه صورت می‌گیرد.

از دیدگاه جامعه‌شناسی، حکومت مطلقه، به رغم نامش، هیچ‌گاه شکل مطلق ندارد، زیرا همواره موانعی هرچند کوچک در راه اعمال قدرت وجود دارد؛(دائره‌المعارف علوم اجتماعی، ص‌۳‌۴.) همچنین از دیدگاه علوم اجتماعی، حکومتهای دیکتاتوری ویژگیهایی از جمله فقدان قانون برای پاسخگو بودن حاکم، کسب قدرت با زیرپا گذاشتن قوانین، کاربرد قدرت در راه منافع گروهی محدود، انقیاد زیردستان بر پایه ترس و تمرکز قدرت در دست یک فرد دارند. در جامعه‌شناسی سیاسی « دیکتاتوری » تبلور قدرتی است که بدون توجه به نظر و علایق دیگران، خواست خود را بر آنان تحمیل می‌کند (دائره‌المعارف علوم اجتماعی، ص‌۱۹۶.) که این نیز از ویژگیهای برجسته استبداد است. «حکومت و ریاست جباری» نیز به هر حکومت و ریاست مستبدانه اطلاق می‌شود. البته میان این اصطلاحات از یک سو و کاربرد جدید و قدیم هر‌یک از سوی دیگر تفاوتهایی ظریف وجود دارد.(دائره‌المعارف علوم اجتماعی، ص‌۱۹۶؛ فرهنگ علوم سیاسی، ص‌۲ و ۱۱۲ و ۱۱۵ و ۴۳۶)

بسترها و عوامل استبداد از نظر قرآن

این اصطلاح در قرآن به‌کار نرفته؛ ولی در آیات قرآنی با توجه به ویژگیهای آن، به مساله استبداد و خودکامگی سیاسی توجه شده است. واژه‌هایى مانند: «لأقطعنّ»، «جبّار»، «رجم»، «طغى»، «عال» «عنید»، «لیسجنّنه»، «یفرط» و عبارات مفیدِ گفتارها و رفتارهایى که بیانگر خودکامگى اشخاص و گروه ها بوده، احکام و ابعاد و آثار آن تبیین شده است. همچنین در قرآن از حکومتهای مستبدّی سخن رفته است که بارزترین آن حکومت استبدادی فرعون است. (بقره، آیه ۴۹؛ اعراف، آیه ۱۲۴؛ شعراء، آیه ۲۳)

اصطلاح قرآنی «علوّ در زمین» که در مورد فرعون به‌کار رفته کنایه از جبّاریت و استکبار است.( المیزان، ج‌۱۶، ص‌۷؛ جامع البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۰، ص‌۳۴.) خداوند درباره فرعون می گوید: «اِنَّ فِرعَونَ عَلا فِی الاَرضِ؛ به تحقیق فرعون در زمین علو کرد.». (قصص، آیه ۴؛ یونس، آیه ۸۳؛ دخان، آیه ۳۱؛ مومنون، آیه ۴۶؛ نازعات ، آیه ۲۴) طبق آیه ۸۳ قصص سرای آخرت از آن کسانی است که در زمین حتی اراده طغیان و استبداد نداشته باشند: ذِلکَ الدّارُ الأخِرَهُ نَجعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدونَ عُلُوًّا فِی الاَرضِ. در حالی که فرعون و فرعونیان این گونه نبودند و باید مجازات شوند.( مجمع‌البیان، ج‌۷، ص‌۴۲۰؛ المیزان، ج‌۱۶، ص‌۸۱.)

از دیگر واژگان قرآنی که مفهوم استبداد را می رساند، استکبار و جباریت است. کاربرد «جبّاریت» درباره خداوند به معنای «عظمت در ملک و سلطنت» است.

در قرآن این کلمه در دو مورد همراه با واژه «متکبّر» به‌کار رفته که درباره خداوند به‌صورت «الجبّار المتکُبّر» و «هُوَ اللّهُ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ… الجَبّارُ المُتَکَبِّرُ» آمده است(حشر، آیه ۲۳)

اما وقتی این واژه درباره انسان به کار گرفته شود، به معنای واداشتن دیگران بر عملی در راستای خواسته‌های جبار است (مجمع البیان، ج‌۳، ص‌۲۷۸ که تداعی کننده مفهوم سیاسی استبداد است. با این رویکرد در برخی از آیات قرآنی، از زمامداران مستبد به « جبّار » تعبیر شده است؛ چون جبّار بودن غیر خدا به معنای ادعای منزلتی بالاتر از شأن و خلاف واقع جهت رفع نقصان است.( المیزان، ج‌۵، ص‌۲۹۰) بنابراین، کاربرد واژه جبار در این مورد، دربردارنده نکوهش و سرزنش است. (المیزان، ج‌۵، ص‌۲۹۰؛ التبیان، ج‌۳، ص‌۴۸۵؛ التبیان، ج۶، ص‌۲۸۲.)

البته واژه جبار درباره انسانهای مستبد و اعراض کنندگان از حق نیز، به شکل ترکیبی «متکبّر جبّار» آمده است. خداوند می فرماید:«یَطبَعُ اللّهُ عَلی کُلِّ قَلبِ مُتَکَبِّر جَبّار؛ خداوند هر قلب متکبر و جباری را می بندد.» (غافر، آیه ۳۵) از این آیه برمی‌آید که بر دل افراد مستبد، مهر زده شده و از این‌رو هیچ برهانی را نمی‌فهمند. (المیزان، ج‌۱۷، ص‌۳۳۱.) هم چنین واژه جبّار، درباره مستبدان قوم عاد(هود، آیه ۵۹) و شعیب (ابراهیم، آیه ۱۳) نیز به‌کار رفته است.

بنابراین، جبار و مستبد بودن مخصوص و منحصر به فرمانروایان نیست، بلکه هر کسی ممکن است در رفتار اجتماعی گرفتار چنین رویه و رفتاری شود که برخاسته از روحیه تکبر و استبداد شخص است.

  1. استکبار: از نظر قرآن روحیه استکباری، زمینه زورگویی و خودکامگی است. خدا می گوید: قَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یَا شُعَیْبُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ کُنَّا کَارِهِینَ؛ سران قومش که استکبار مى ‏ورزیدند، گفتند: اى شعیب یا تو و کسانى را که با تو ایمان آورده‏ اند از شهر خودمان بیرون خواهیم کرد یا به کیش ما برگردید گفت آیا هر چند کراهت داشته باشیم.(اعراف، آیه ۸۸)

هم چین روحیه استکباری در افراد موجب افساد و فسادگری است. از نظر قرآن، روحیه فسادانگیزی، زمینه ساز برخوردهای مستبدانه است: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طَائِفَهً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَیَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ؛ فرعون در سرزمین [مصر] سر برافراشت و مردم آن را طبقه طبقه ساخت طبقه‏ اى از آنان را زبون مى‏ داشت پسرانشان را سر مى ‏برید و زنانشان را [براى بهره‏ کشى] زنده بر جاى مى‏ گذاشت که وى از فسادکاران بود.(قصص، آیه ۴)

در این آیه از دو واژه علو و استضعاف استفاده شده است. استضعاف در برابر استکبار بیانگر این معنا است که فرعون نه تها علو داشته بلکه مستکبر بوده که مردم را مستضعف ساخته است.

  1. قدرت و امکانات : البته قرآن، عامل دیگری را نیز بسترساز استبدادگری در افراد می داند که عامل قدرت و امکانات است. از نظر قرآن، امکانات و نیرومندی حکومت، زمینه ساز استبدادگری آن می شود. خدا می گوید: قَالُوا نَحْنُ أُولُو قُوَّهٍ وَأُولُو بَأْسٍ شَدِیدٍ وَالْأَمْرُ إِلَیْکِ فَانْظُرِی مَاذَا تَأْمُرِینَ. قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیَهً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّهَ أَهْلِهَا أَذِلَّهً وَکَذَلِکَ یَفْعَلُونَ؛ گفتند ما سخت نیرومند و دلاوریم ولى اختیار کار با توست بنگر چه دستور مى‏ دهى. [ملکه] گفت پادشاهان چون به شهرى درآیند آن را تباه و عزیزانش را خوار مى‏ گردانند و این گونه مى کنند. (نمل، آیات ۳۳ و ۳۴)

در این آیات از مقایسه عبارت «قالوا نحن اولو قوه و اولو باس شدید» با جمله «قالت ان الملوک… افسدوها…» می‌توان نتیجه گرفت که حکومت‌های مقتدر، در معرض خطر استبداد هستند.

  1. نفاق: البته عقاید و افکاری چون نفاق نیز در تحقق چنین رفتار و رویه اجتماعی استبداد می تواند نقش داشته باشد. از نظر قرآن، دست یابی منافقان به حکومت، زمینه ساز برخوردهای مستبدانه آنان در جامعه می شود. در قرآن آمده است : وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ. وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهَا وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْفَسَادَ؛ و از میان مردم کسى است که در زندگى این دنیا سخنش تو را به تعجب وامى دارد و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه مى‏ گیرد و حال آنکه او سخت‏ ترین دشمنان است؛ و چون برگردد [یا ریاستى یابد] کوشش مى ‏کند که در زمین فساد نماید و کشت و نسل را نابود سازد و خداوند تباهکارى را دوست ندارد.(بقره، آیات ۲۰۴ و ۲۰۵﴾

البته این برداشت بر این اساس است که «تولی» به معنای فرمانروایی باشد.( طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۲، ص۵۵. )

  1. برتری و حکومت: از دیگر عوامل استبداد می توان به برتری و حکومت اشاره کرد که در افرادی چون فرعون، زمینه خودکامگی را فراهم آورد: فمآ ءامن لموسی الا ذریه من قومه علی خوف من فرعون وملایهم ان یفتنهم وان فرعون لعال فی الارض… (نگاه کنید: یونس، آیه ۸۳؛ قصص، آیه ۴ و آیات دیگر)

باید یادآور شد که «علا» به معنای «برتری یافت» و کنایه از «به حکومت رسیدن» است.

  1. کفرورزی: کفرورزی زمینه ساز استبداد آنان است. از همین رو ، کفار در برابر پیامبران قرار می گرفتند و سخنان حق ایشان را نمی پذیرفتند و برخوردهای ستمگرانه و تند و خشونت آمیز داشتند. خداوند می فرماید: وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنَا فَأَوْحَى إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمِینَ ؛ و کسانى که کافر شدند به پیامبرانشان گفتند شما را از سرزمین خودمان بیرون خواهیم کرد، مگر اینکه به کیش ما بازگردید پس پروردگارشان به آنان وحى کرد که حتما ستمگران را هلاک خواهیم کرد. (ابراهیم، آیه ۱۳)

آثار و پیامدهای استبداد و خودکامگی

در آیات قرآنی برای استبداد سیاسی و خودکامگی آثاری بیان شده که برخی از آن ها عبارتند از:

  1. اذیت و آزار: استبداد و خودکامگی موجب می شود تا شخص و گروه به اذیت و آزار مردم بپردازند؛ زیرا خود را پاسخگوی کسی نمی دانند.(اعراف، آیات ۱۲۷ و ۱۲۹)
  2. استثمار و بهره کشی: خودکامگی از مردم بهره کشی می کنند و بدون دستمزد یا دستمزد مناسب آنان را به خدمت خود در می آورند. این بهره کشی می تواند در قالب بهره کشی جنسی و سوء استفاده از زنان، بهره کشی از کودکان کار و مانند آن ها باشد.(بقره، آیه ۴۹؛ اعراف، آیات ۱۲۷ و ۱۴۱؛ ابراهیم، آیه ۶؛ غافر، آیه ۲۵)
  3. استضعاف: از دیگر پیامدهای استبداد، ضعیف نگه داشتن مردم و بستن راه رشد و توان یابی آنان است. در این راستا خودکامگان مردم را به گروه ها و فرقه هایی تقسیم می کنند و آنان را در حول محوری به گردش در می آورند که در اصطلاح طائفه گفته می شود. طائفه گروهی از مردم هستند که حول محور عقاید و افکار و رفتاری می چرخند و بر اساس آن عمل می کنند. وقتی مردم به طوائف متعدد تقسیم شوند ، توان و قدرت آنان تحلیل و پراکنده می شود و مستکبران به آسانی می توانند به بهره کشی پرداخته و اهداف و مقاصد خود را تحقق بخشند.(قصص، آیه ۴)
  4. ایجاد خوف و ترس: خودکامگى، عامل ترس و خفقان در مردم و جامعه است.(یونس، آیه ۸۳) این خوف و ترس ممکن است به خودسانسوری و خودآزاری از سوی مردم تبدیل شود و انسان را از حالت تعادل خارج کرده و رفتاری را در پیش گیرد که برای خود و دیگران خطرناک است. (قصص، آیه ۷)
  5. ایجاد نظام طبقاتی: استبداد عامل ایجادی نظام طبقاتی و در ادامه شکاف طبقاتی و فاصله بین اقشار و طبقات جامعه و گسست میان آنان می شود. از نظر قرآن تقسیم مردم به طبقات و دسته‌هاى مختلف، نمود سیاست خودکامگی و استبدادی است.(قصص، آیه ۴) باید توجه داشت منظور از «جعل أهلها شیعا» در آیه این است که فرعون گروهى از مردم مصر، مثل قبطیها را گرامى مى‌داشت و گروهى دیگر مانند بنى‌اسرائیل را به بیکارى و بهره‌کشى وادار مى‌نمود (مجمع‌البیان، ذیل‌آیه) و این خود نوعى نظام طبقاتى در یک دوران است که پس از استبداد و زورگویى «علا فى الأرض» پدید آمد.
  6. تهمت: استبداد، منشأ روى‌آوردن حاکم خودکامه به افترا و تهمت زدن به دیگران است؛ زیرا کسی را توان مقابله و مواخذه خودکامه نیست.(اعراف، آیات ۱۲۳ و ۱۲۴؛ شعراء، آیه ۴۹)
  7. بازداشت و حبس بی گناهان: استبداد حاکمان، باعث زندانى شدن افراد با بى‌گناه می شود(یوسف، آیات ۳۲ و ۳۴) و دولت های استبدادی به ویژه با انسان های بی گناه و پاک‌دامن دشمنی کرده و آنان را به زندان و بازداشت تهدید می کنند.(شعراء، آیات ۲۳ و ۲۹)
  8. ختم قلب: استبداد و زورگویى، زمینه مهر خوردن و ختم قلب از سوى خداوند می شود.(غافر، آیه ۳۵) چنین افرادی همه امور و حقایق را وارونه می ببیند و تحلیل می کنند و توصیه هایشان بی فایده و بی تاثیر می شود.
  9. خفقان: خودکامگى و استبداد حاکمان، عامل ایجاد خفقان در جامعه است.(یونس، آیه ۸۳؛ قصص، آیه ۷) در جامعه ای که خفقان حاکم است هیچ کسی پیشنهاد و رایی را ارایه نمی دهد که مخالف دیدگاه حاکمان باشد و از انتقاد و نقد سره از ناسره پرهیز می کند و ترس و خوف اجازه نمی دهد تا توصیه و نصحیتی گفته یا شنیده شود.
  10. سلب آزادی اجتماعی: جلوگیرى از آزادى و انتخاب دین حق، برخاسته از روحیّه استبدادى است. مردم در چنین جامعه ای از حقوق طبیعی خود محروم می شوند و آزادی انتخاب در امور خود را از دست می دهند.(اعراف، آیات ۸۸ و ۱۲۳ و ۱۲۴؛ یونس، آیه ۸۳؛ هود، آیات ۸۷ تا ۹۱؛ ابراهیم، آیات ۹ تا ۱۵؛ طه، آیات ۷۱ تا ۷۳؛ شعراء، آیه ۴۹)
  11. شکست و نابودی: شکست و نابودی، عاقبت استبداد و زورگویى است و جامعه مستبد و مستبدان به سرانجام خوشی نمی رسند.(ابراهیم‌، آیات‌۱۳‌و‌۱۵)
  12. شکنجه: استبداد، عامل مهمی در سلب حقوق طبیعی مردم از جمله شکنجه آزادی خواهان و حق طلبان و عدالت خواهان است. هم چنین خودکامگان برای جلوگیری از عدالت و حق خواهی مردم را به شکنجه تهدید می کنند و اجازه نمی دهند تا مردم راه درست و حق را بشناسند و بپیمایند.(اعراف، آیات ۱۲۳ و ۱۲۴؛ یونس، آیه ۸۳؛ طه، آیه ۷۱؛ شعراء، آیه ۴۹؛ بروج، آیات ۴ تا ۶)
  13. ظلم و ستم: استبدادگر به حقوق خود قانع نیست و اهل تجاوز و ظلم به دیگری است. (ابراهیم، آیات ۱۴ و ۱۵)
  14. قتل و کشتار: خودکامگان مردم را می کشند و بی گناهان را کشتار کرده و عدالت خواهان را سرکوب می کنند.(اعراف، آیات ۱۲۳ تا ۱۲۷؛ طه، آیه ۷۱؛ قصص، آیه ۴؛ بروج، آیات ۴ تا ۶)
  15. مانع ایمان آوری: استبداد و خودکامگی مانعی در سر ایمان آوری مردم است.(یونس، آیه ۸۳) به ویژه که ایشان مومنان را کشتار کرده و تهدید به شکنجه و قتل می کنند.(بروج، آیات ۴ و ۶؛ اعراف، آیات ۱۲۳ تا ۱۲۷؛ طه، آیه ۷۱)
  16. تحقیر: استبداد و خودکامگی عاملی در تحقیر دیگران است.(زخرف، آیات ۴۱ تا ۵۴)
  17. دوزخ: از نظرقرآن، عذاب جهنّم، کیفر زورگویى مستبدّان و پیامد آن است.(بقره، آیه ۲۰۶؛ ابراهیم، آیات ۱۵ تا ۱۷)

مبارزه با استبداد

استبداد و خودکامگی از نظر قرآن در هر درجه و مرتبه ای نادرست و ناپسند است. انسان خودرای که از مشورت با دیگران سرباز می زند و به گرفتار خوداتکایی علمی و عملی است، نمی تواند در مسیر کمالی رشد مناسبی داشته باشد و سد راه رشد دیگران نیز است؛ زیرا انسان بر اساس آموزه های وحیانی قرآن افزون تنها در شرایط اجتماعی و متعادل است که می توان از خسران و زیان رهایی یابد. در آیات سوره عصر به این نکته به صراحت توجه داده شده است.

روحیه استبدادی، در شخصیت فردی و اجتماعی خود مانع جدی تلقی می شود که باید اصلاح شود. تزکیه نفس و مبارزه با این روحیه لازم است. در ابعاد اجتماعی و روان شناسی اجتماعی و نیز جامعه شناسی سیاسی نیز لازم است تا رویه ای در پیش گرفته شود که روحیه استبدادی از جامعه و رفتار جمعی حذف شود.

خداوند تغییر در این روحیه و رویه را به عنوان یک اصل مورد تاکید و مبارزه با آن را در دستور کاری پیامبران قرار داده است. پیامبران از جمله حضرت موسی(ع) خواستار مبارزه با همه کسانی است که روحیه و رویه استبدادی را در رفتار فردی و اجتماعی و جمعی در پیش گرفته اند. این مبارزه می تواند به مبارزه نظامی و جنگ و جهاد نیز گسترش یابد.(مائده، آیات ۲۱ تا ۲۳)

از نظر قرآن ترک مبارزه با استبداد و مستبدان خود می تواند موجب خشم الهی و عذاب خداوندی شود؛ چنان که سرگردانى قوم موسى و محرومّیت آنان از تسلّط بر سرزمین مقدّس، در پى ترک جهاد با مستبدّان شهر بیت‌المقدّس بوده است.(مائده، آیات ۲۲ تا ۲۶)

هم چنین قرآن استمداد از خداوند و صبر و شکیبایی در مبارزه و جهاد علیه مستبدان را از راه‌هاى مبارزه با استبدادگران دانسته و بر آن تاکید می کند.(اعراف، آیات ۱۲۷ و ۱۲۸)

از دیگر عوامل موثر در پیروزی مردم بر استبدادگران می توان به عناصری چون تقوای الهی(همان) و توکل بر خدا(مائده، آیات ۲۲ و ۲۳) اشاره کرد. بنابراین، مردم می توانند با شکیبایی و توکل بر خدا و تقوا و استمداد جویی از خدا، به پیروزی دست یابند.

البته باور به این سنت الهی و جبر تاریخی که سرانجام استبدادگران سقوط و نابودی است، مهم ترین امید و انگیزه برای حرکت ها و تحرکات علیه استبداد و مستبدان از سوی مردم است. خداوند در آیه ۱۵ سوره ابراهیم از سنت الهی سخن به میان آورده و گفته که استبداد و خودرأیى، در نهایت محکوم به شکست و زوال است.

از نظر قرآن، پیامبران و مومنان به عنوان پیروان صادق و صدیق آنان، منزه و پاک از هر گونه استبداد به ویژه استبداد اجتماعی و سیاسی هستند.(آل عمران، آیه ۷۹؛ مریم، آیات ۱۴ و ۳۲ و آیات دیگر)

گرایش به عدالت قسطی در میان همه مردم بی توجه به جهات تفاوت رنگ و نژاد و دین و مذهب(حدید، آیه ۲۵) و مبارزه با طاغوت ریشه در همین گرایش دارد: و لقد بعثنا فی کلّ أمه رسولاً أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت؛ بی تردید در میان هر امتی پیامبری برانگیختیم تا مردم را به بندگی خداوند و پرهیز از طاغوت فراخواند. (نحل، آیه ۳۶) نتیجه بندگی خداوند و دوری از طاغوت و تجاوزگر، شکل گیری جامعه آرمانی قرآن است، که در رابطه با آن می فرماید:«إنّ الله یأمر بالعدل و الإحسان و إیتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی؛ به راستی خدا به عدالت و احسان و دادن مال به خویشان و نهی از فحشاء و منکر و تجاوز و بغی فرمان می دهد.( نحل، آیه۹۰)