علل ناخشنودی از زندگی از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

چرا برخی بلکه بیشتری مردم از زندگی خشنود نیست و احساس رضایت نمی کنند؟ چه علل و عواملی موجب می شود تا چنین احساس ناخوشایندی در انسان ایجاد شود و به جای رضایتمندی و خشنودی، از وضعیت خود ناخشنود باشد و زندگی را بر خود و اطرافیان سخت و تلخ کند؟ نویسنده بر اساس آموزه های وحیانی قرآن به این پرسش پاسخ می دهد؟

ناخشنودی و نارضایتی از خود و دیگران

رضا ضد خشم و غضب است؛ این بدان معناست که در جایی که رضایتمندی نباشد، احتمال آن است که خشم و غضب در آن جا باشد؛ یعنی شخص وقتی احساس رضایت و خشنودی ندارد، لزوما به معنای ناخشنودی و عدم رضا نیست، ولی شکی نیست که در این موارد خشمگین و غضبناک است و دوست دارد که اوضاع غیر از آن باشد که اینک است؛ چرا که انسان زمانی حالت خشنودی و رضا را در خود احساس می کند که امور واقع شده موافق و سازگار با نفس انسان باشد؛ پس هر گاه ناراضی است، یعنی نسبت به امر یا امور واقع شده در زندگی اش احساس، موافقت ندارد و دوست ندارد که چنین اموری در زندگی اش وجود داشته باشد.

اندیشمندان و فرهنگ شناسان لغت و قرآن شناسان و مفسران بر این عقیده هستند که رضایت « موافقت و سازگارى امر واقع شده با نفس صاحب رضا بدون امتناع از آن و مقابله با آن است.( المیزان، ج ۳، ص ۱۰۶)

البته رضایت گاه نسبت به خود و زندگی خود است؛ و گاه نسبت به دیگران است. به این معنا که شخص گاه از اموری که در زندگی دارد خشنود است و گاه چنین احساس ندارد و گمان می کند که آن اموری که در زندگی با آن مواجه است، موافق خواسته های او نیست و در حقیقت آن را دوست نمی دارد.

گاه دیگر وقتی سخن از رضایت می شود، نسبت به فعالیت ها یا حقیقت دیگران است؛ یعنی شخص نسبت به دیگری و رفتارهای احساس خشنودی و رضایت می کند. در آیات قرآنی از رضایت خلق و خالق سخن به میان آمده و آن را یک معادله و مبادله دو سویه دانسته است؛ چنان که خدا در قرآن درباره رضایت دوسویه میان خدا و حزب الله یا صادقین یا سابقون اولون یا اهل خشیت می فرماید: رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ؛ خدا از آنان خشنود و آنان از خدا خشنود هستند.(مجادله، آیه ۲۲؛ مائده، آیه ۱۱۹؛ توبه، آیه ۱۰۰؛ بینه، آیه ۸)

علامه طباطبایی درباره حقیقت رضایت خدا نسبت به خلق می نویسد: رضاى خدا از اوصاف فعل او است، نه از اوصاف ذات، و معناى رضا و سخط الهى این است که او با بنده اش همانند شخص خشنود رفتار مى کند و بر او رحمت نازل نموده، نعمت عطا مى کند و در صورت سخط، رحمتش را قطع و نقمت و عقوبت را سزاى او قرار داده، بر او مسلّط مى کند ».(المیزان، ج ۹، ص ۳۷۶)

از این تعریفی که علامه درباره رضایت خدا بیان می کند، معلوم می شود که رضایتمندی مردم نسبت به مردم در شاخص ها و مولفه هایی چون رحمت و نعمت خودنمایی می کند و کسی که از دیگری رضایت دارد، رفتاری سرشار از رحمت همراه با نعمت و بخشش و عطا خواهد داشت.

اما سخن محور سخن ما در این جا این است که چرا و چگونه شخصی در درون احساس رضایت از زندگی دارد یا ندارد؟ در این زمان چه حالتی به شخص دست می دهد که آدم احساس می کند فلانی از زندگی خویش ناخشنود است و رضایتی ندارد؟

به نظر می رسد که احساس خشنودی و ناخشنودی در درون، با توجه به این که معنای رضایت «موافقت امر واقع با نفس صاحب رضا» است؛ پس زمانی شخص احساس ناخشنودی دارد که امر یا امور واقع شده در زندگی خویش را موافق و سازگار با خواسته های نفس خویش نمی یابد و دوست ندارد در چنین حالت و وضعیتی قرار گیرد که اینک در آن قرار دارد.

پس ناخشنودی و عدم رضا شخص از زندگی به دلیل آن است که شخص از وضعیتی که در آن قرار دارد ناخشنود است و دوست می دارد که اوضاع زندگی او به شکل دیگری باشد تا احساس خشنودی و رضایتمندی از زندگی داشته باشد.

علل خشنودی و رضا از خود و زندگی

از نظر قرآن، خاستگاه رضا مانند هر صفت کمالی دیگر، تنها خدا است؛ پس اگر کسی در خود احساس رضایتمندی می کند، ریشه و خاستگاه آن را می بایست در اتصال و پیوندی یافت که با خدا دارد؛ هر چه اتصال شخص با خدا قوی تر باشد، صفت رضا در شخص قوی تر و واضح تر خواهد بود؛ و هر چه اتصال ضعیف تر باشد یا اتصالی نباشد، به همان میزان شخص با ضعف رضایتمندی یا فقدان آن در خود مواجه خواهد شد.

به عنوان نمونه عزت در نفس انسانی در برابر ذلت زمانی شکل می گیرد و تقویت می شود که اتصال شخص با خدا در چارچوب ایمان و تقوا قوی تر باشد؛ از همین روست که خدا عزت حقیقی را تنها در میان مومنان می داند؛ زیرا آنان با اتصال ایمانی از صفت الهی بهره مند می شوند؛ زیرا با چنین ایمانی، مظهر اسماء الله و صفات او می شوند که از جمله آنها ایمان است.(منافقون، آیه ۸) بر همین اساس، کافران و منافقان که فاقد اتصال ایمانی با خدا هستند، از عزت حقیقی بهره نمی برند و چیزی که در خود به عنوان عزت احساس می کنند، توهم عزت است.(همان؛ بقره، آیه ۲۰۶)

از نظر قرآن ، همان طوری که جستجوی عزت حقیقی در میان کافران و منافقان بی معنا است؛ زیرا آنان فاقد حقیقت عزت هستند(نساء، آیه ۱۳۹)، هم چنین جستجوی هر امر و صفت کمالی از جمله رضایت در غیر خاستگاه حقیقی آن یعنی خدا بی معنا خواهد بود. پس اگر کسی احساس رضایت را در نفس خویش از زندگی می جوید، می بایست به خدا متصل شود. از همین روست که هماره در آیات قرآنی بیان می شود، احساس خشنودی نسبت به خدا و زندگی و خلق زمانی شکل می گیرد که اتصال به خدا در سطح رضایت الهی به دست آمده باشد؛ در حقیقت یک مبادله دو سویه است که شخص اگر بخواهد رضایتی بیابد می بایست آن را در تبادل رضایت با خدا بیابد. از همین روست که بر جمله «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ» تاکید می شود(مجادله، آیه ۲۲؛ مائده، آیه ۱۱۹؛ توبه، آیه ۱۰۰؛ بینه، آیه ۸)؛ چرا که بدون تحقق رضایت الهی نمی توان از رضایت از خدا یا خود سخن به میان آورد؛ شخصی زمانی با رضایت زندگی خواهد کرد که پیش آن رضایت الهی را به دست آورده باشد؛ وقتی رضایت الهی تحقق یافت، به دنبال آن به عنوان نتیجه و برآیند تکوینی، رضایت از خدا و خلق به وجود می آید و شخص از وضعیت زندگی خویش احساس رضایت و خشنودی می کند.

در آیات قرآنی ابزار و اسباب گوناگونی برای کسب رضایت الهی مطرح شده است که از جمله آن ها می توان به ایمان و تقوای الهی اشاره کرد که در عقاید و رفتار و کردار شخص همانند ادای صدقات، کارهای معروف و پسندیده و اصلاح گری(نساء، آیه ۱۱۴) و مانند آن ها خودنمایی می کند؛ از نظر قرآن هر کسی رضایت خدا را در نظر و عمل بجوید، آن را به دست می آورد و از رضوان الهی بهره مند شده و رحمت و نعمت الهی برای او چنان خواهد بود که احساس رضایت مندی از خدا و زندگی خویش خواهد داشت و در دنیا و آخرت این احساس رضوان برای او خواهد بود.(توبه، آیه ۱۰۹؛ آل عمران، آیات ۱۶۲ و ۱۶۳؛ نمل، آیات ۱۷ تا ۱۹)

از نظر قرآن، کسب رضایت خدا به معنای رضایت درونی و بیرونی و نیز دنیوی و اخروی است(مائده، آیه ۱۱۹، توبه، آیات ۷۲ و ۱۰۰)؛ چرا که این رضایت از هر رضایت دیگری برتر و حقیقی تر است.(آل عمران، آیات ۱۴ و ۱۵)

علل ناخشنودی و عدم رضا از زندگی خویش

با توجه به آن چه گفته شد معلوم می شود که ریشه و خاستگاه هر گونه عدم رضا و ناخشنودی از خود و دیگران به عدم اتصال شخص با خدا و فقدان رضای الهی نسبت به او باز می گردد؛ زیرا چنین شخصی به طور حقیقی گرفتار وضعیتی است که باید از آن ناخشنود و ناراضی باشد؛ زیرا وقتی رضای الهی نباشد، به طور تکوینی خشم و غضب الهی خواهد بود و به جای نعمت و رحمت گرفتار نقمت و سخط الهی است.

البته باید توجه داشت همان طوری که برخی گرفتار عزت دروغین یا ذلت دروغین هستند، هم چنین برخی از مردم گرفتار توهم رضا و عدم رضا هستند؛ یعنی گرفتار توهمی هستند که گمان می کنند برخوردار از عزت یا احساس خوشبختی و رضایتمندی از زندگی هستند یا گرفتار توهمی هستند که احساس می کنند که گرفتار ذلت یا احساس عدم رضا هستند. این احساس را ابزارها یا تلقیینات دروغین دیگران ایجاد می کند.

به نظر قرآن، مومنان که در سطح عالی از ایمان و تقوا و اتصال به خدا هستند، هرگز گرفتار هیچ گونه توهم و احساس باطلی نخواهند بود؛ زیرا ایمان حقیقی موجب نورانیتی می شود که بصیرت افزا است و کسی از درون یا بیرون نمی تواند او را دچار احساسات یا توهمات باطل سازد. بنابراین، حتی اگر از نظر ظاهری از رحمت یا نعمت مادی دور باشد، ولی چون از نعمت ولایت و ایمان برخوردار است که نعمت کامل و تمامی است، هرگز احساس ذلت و اهانت نمی کند یا از امری در زندگی احساس ناخشنودی و عدم رضا نمی کند؛ زیرا هر چیزی را که خدا می دهد یا می گیرد به عنوان حکمت خدای حکیم علیم قوی می داند و بدان رضا دارد و از اوضاع و وضعیت خویش ناخشنود نمی شود؛ زیرا امور زندگی خویش را در چارچوب فتنه ها و کیفرها می داند بر آن است تا به گونه ای عمل کند که رضایت خدا در آن است. پس از دارایی و نداری مادی سرخوش و ناخوش نمی شود و آن را اهانت و کرامت نمی داند، بلکه شرور و خیرها را در چارچوب حکمت الهی می داند.(حدید، آیات ۲۲ و ۲۳؛ فجر، آیات ۱۶ تا ۱۹؛ انبیاء، آیه ۳۵)

بی گمان کسی که دنبال رضای خدا نیست، هرگز از رضایتمندی درونی برخوردار نخواهد بود و در زندگی با داشتن ثروت و قدرت باز هم احساس می کند که از زندگی خشنود و راضی نیست؛ زیرا مادیات دنیوی هرگز انسان را سیر نمی کند، بلکه همانند آب شور دریا بر تشنگی و حرص و آز آدمی می افزاید. این گونه است که هماره از داشته هایش راضی نیست و با از دست رفتن چیزی دچار اندوه و حزن می شود و نسبت به آینده نیز گرفتار خوف و ترس است.(همان)

خدا در آیات قرآنی بیان می کند که بی ایمان ها، بلکه حتی سست ایمان ها از مسلمانان به دلایل پیش گفته هرگز از زندگی احساس رضایت و خشنودی نخواهند داشت. بر همین اساس، کافران(زمر، آیه ۷)، منافقان(توبه، آیات ۶۲ و ۹۶)، فاسقان و فاجران(توبه، آیه ۹۶) از زندگی ناراضی و ناخشنود هستند.

مسلمانان سست ایمان که گرفتار شهوت پرستی(آل عمران، آیات ۱۴ و ۱۵)، دنیاطلبی(حدید، آیه ۲۰)، عصیان و تمرد از حکم الله و رهبری ولایی(توبه، آیات ۹۳ و ۹۶)، خیانت به نفس(نساء، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸) و کفر و کفران نعمت و ناسپاسی(زمر، آیه ۷؛ المیزان، ج ۱۷، ص ۲۳۹) هستند، از زندگی خویش احساس رضایت و خشنودی ندارند.

برخی از مسلمانان با آن که کارهای نیک و خوبی انجام می دهند، ولی با احباط عمل و از میان بردن و تباهی آثار آن، گرفتار سخط الهی شده و عدم رضایت الهی موجب می شود که احساس رضایت از زندگی نکنند.(محمد، آیات ۲۵ تا ۲۸)

هم چنین خدا در این آیات به مسلمانان هشدار می دهد تا از ولایت کافران اجتناب کرده و به اطاعت و پیروی از آنان نپردازند ؛ زیرا چنین رفتاری موجب خشم و سخط الهی بوده و رضایت الهی از دست می رود که به طور تکوینی نیز رضایت درونی نیز از میان خواهد رفت و شخص دیگر احساس رضایت از زندگی نخواهد داشت.(همان)

بر اساس همین آیات کسانی گرفتار سخط و خشم الهی می شوند که گرفتار تسویلات و تزیین گری های شیطان باشند. این گونه است که احساس رضایت از دست خواهد رفت.(همان)

کسانی که گرفتار ناخشنودی از زندگی هستند، در حقیقت گرفتار یأس از روح الله و عنایات خاص خدا هستند و گمان می کنند که چون از عهده کارها بر نمی آیند و یا وضعیت زندگی آنان چنان نیست که می خواهند، از خودشان و زندگی خویش بیزار هستند و دچار افسردگی و سرخوردگی از زندگی و اوضاع و احوال خودشان می شوند. این امر از بزرگ ترین خطراتی است که انسان مسلمان بدان گرفتار می شود؛ زیرا از گناه بسیار بزرگی همان یأس و نومیدی از خدا است.(یوسف، آیه ۸۷؛ حجر، آیات ۵۵ و ۵۶)

بسیاری از مردم به اسبابی گرفتار عدم رضایتمندی و خشنودی از زندگی خویش می شوند که می توان به اموری بی هدفی در زندگی اشاره کرد؛ چون افرادی که هدف مشخصی در زندگی ندارند یا علایق و استعدادهای خود را پیگیری نمی‌کنند، دچار عدم رضایت از زندگی و در نهایت افسردگی می‌شوند.

هم چنین از نظر روان شناسان بی‌تفاوتی، احساس افت عملکرد و گاهی اضطراب به صورت دائمی موجب نارضایتی فرد از زندگی می‌شود.

برخی افراد نیز دیدگاه مشخصی در زندگی ندارند و نداشتن عقیده و انتخاب مسیری مشخص برای زندگی منجر به عدم رضایت از زندگی می‌شود.

همچنین گاهی عدم رضایت از زندگی مربوط به ناخودآگاه فرد است. برخی براساس ناخودآگاه خود با موفق شدن مشکل دارند زیرا موفقیت برای فرد، مسئولیت به همراه دارد، بنابراین آنها ترجیح می‌دهند در مسیری قرار گیرند که آسان‌تر است.

این افراد در درازمدت به دلیل در جا زدن و عدم رشد توانایی‌های مغز، دچار اضطراب و بی‌انگیزگی می‌شوند، همانطور که جسم رشد پیدا می‌کند مغز نیز در طول زمان نیاز به رشد دارد و این رشد ناشی از پیگیری نگرش و مسیری مشخص از سوی فرد است. وقتی فرد رشد نمی‌کند، به دلیل تکراری شدن و عدم حل مسائل جدید، احساس ناتوانی در گذران زندگی می‌کند.

به هر حال، همه این موارد به یک معنا به این باز می گردد که انسان ها در فلسفه و سبک زندگی خویش از فطرت و اسلام مبتنی بر فطرت دور افتاده اند. این افراد به همان میزان که از خدا دور می شوند، از احساس رضایتمندی از زندگی نیز دور می شوند. بررسی های میدانی و بالینی نشان داده است که هر کسی به هر میزان به خدا نزدیک تر باشد به همان میزان احساس رضایت می کند که ریشه در همان رضایت الهی دارد که بازتاب تجلیاتی آن در زندگی شخص و وجود شخص خود را نشان می دهد. بنابراین، برای ایجاد حالت رضایت و خشنودی می بایست تلاش کرد تا به قرب الهی رسید و رضایت خداوندی را به دست آورد تا این گونه از رضایت کامل بهره مند شد.(مجادله، آیه ۲۲؛ مائده، آیه ۱۱۹؛ توبه، آیه ۱۰۰؛ بینه، آیه ۸)