علل مشروعیت و مقبولیت سیاسی و فقدان آن

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

اصطلاح مشروعیت در علوم اجتماعی و سیاسی، به معنای فلسفه توجیه یک نظام سیاسی و پذیرش آن است و مقبولیت ناظر به کارآمدی یک نظام سیاسی دلالت می کند. آموزه های قرآنی، به مشروعیت و مقبولیت سیاسی نظام سیاسی اجتماعی توجه داشته و در آیات قرآنی به این مفهوم در قالب واژه ها و سیاق جملات پرداخته است. نویسنده بر اساس این نظریه که قرآن «تبیانا لکل شی» است به سراغ آموزه های وحیانی قرآن رفته تا علل مشروعیت و مقبولیت یک نظام سیاسی و بحران یا فقدان آن را از نگره قرآن استنطاق و به دست آورد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مشروعیت سیاسی اعم از مشروعیت دینی

اصطلاح مشروعیت از واژه شرع گرفته شده است. شریعه یا شریعت، در لغت، به راه های پر رفت و آمدی گفته می شود که انسان به آسانی می تواند به کناره رودی دسترسی داشته و از آن جا آب بردارد. شریعت در اصطلاح قرآنی، مجموعه قوانین مکتوبی است که از سوی یکی از پیامبران اولواالعزم یعنی حضرت نوح(ع)، ابراهیم(ع)، موسی(ع)، عیسی(ع) و حضرت محمد مصطفی(ص) برای رسیدن به رود عظیم به نام اسلام در اختیار بشریت قرار گرفته است.(شوری، آیه ۱۳؛ و نیز آل عمران، آیات ۱۹ و۸۵؛ مائده، آیه ۴۵) پس وقتی از مشروعیت امری سخن به میان می آید به این معنا است که آیا آن چیز با شرایع پنج گانه اسلامی که پیامبران اولوا العزم آورده اند، مطابقت دارد یا ندارد؟ در فرهنگ اسلامی مشروعیت مطابقت هر چیزی با شریعت محمدی (ص) است که از آن به شریعت اسلامی نیز یاد می شود؛ زیرا از نظر مسلمانان و قرآن، شریعت محمدی(ص) اتم و اکمل است.(مائده، آیه ۳) پس وقتی که کسی به شریعت محمدی(ص) عمل می کند به همه شرایع پیشین عمل می کند؛ زیرا این شریعت تصدیق کننده همه شرایع پیشین است در حالی که شرایع پیشین از چنین تمامیت و کمالیتی برخوردار نیست.(بقره، آیات ۴۱ و ۹۱ و ۹۷؛ آل عمران، آیه ۳؛ مائده، آیه ۴۳؛ احقاف، آیه ۳۰)

اما مشروعیت در عرف و اصطلاح سیاسی برابر نهاده واژه غربی Legitimacy است . این واژه از صفت(Legitimate) به معنای قانونی اشتقاق یافته است. در فرهنگ علوم سیاسی برای اصطلاح مشروعیت تعاریفی ارایه شده که عبارتند از: ۱. توجیه عقلانی اعمال سلطه و اطاعت (دینداری و مدرنیسم، محمد جواد لاریجانی، ص ۵۸ )؛ ۲. توجیه عقلی اعمال قدرت حاکم (نظریه های دولت، اندرو وینست، حسین بشریه، ص ۶۷ و ۶۸)؛ ۳. قانونی بودن یا طبق قانون بودن (بنیادهای علم سیاست، عبدالرحمان عالم، ص ۱۰۵) ؛ ۴. اعتقاد مردم تحت فرمان به شایستگی و برخورداری رهبران و حکومت نسبت به صدور قواعد الزام آور (Robert A. Dahl, Modern Political Analysis sthid . p) ؛ ۵. اصل دلالت کننده بر پذیرش همگانی دست یافتن شخص یا گروهی معین به مقام سیاسی (بنیادهای علم سیاست، عبدالرحمان عالم، ص ۱۰۶ ).

با توجه به تعاریفی که برای مشروعیت در فرهنگ قرآنی – اسلامی و فرهنگ اصطلاحات سیاسی بیان شد ، به روشنی دانسته می شود که مشروعیت در اصطلاح سیاسی اعم از مشروعیت در اصطلاح دینی است و نسبت میان آن دو عموم و خصوص مطلق است؛ چرا که عموم و خصوص مطلق مانند نسبت انسان و حیوان است که هر انسانی حیوان است؛ اما هر حیوانی انسان نیست، مانند اسب که حیوان است، ولی انسان نیست، بلکه بعضی حیوان ها انسان هستند، ولی از حیوان ها انسان نیستند.

از نظر آموزه های اسلامی، مشروعیت تنها زمانی معنا می یابد که عملی مطابق موازین و احکام شریعت اسلامی باشد ؛ یعنی توجیه عمل به آن تنها اسلام و فقه اسلامی باشد؛ اما مشروعیت در اصطلاح سیاسی اعم است؛ زیرا می تواند یک نظام سیاسی مشروعیت خود را از مطابق خود با اسلام و فقه اسلامی به دست آورد، یا می تواند از راه های دیگر کسب کند. بر این اساس، وقتی در فرهنگ اسلامی از مشروعیت سیاسی یک نظام سیاسی سخن به میان می آید به معنای مشروعیتی است که از اسلام و فقه کسب کرده باشد. این مشروعیت دینی مشروعیت سیاسی نیز است؛ زیرا مشروعیت سیاسی به معنای فلسفه و علل فرمانبری، قانونی بودن، الزام آوری و توجیه اعمال زور و قدرت از سوی نظام سیاسی است؛ و هنگامی که مثلا شریعت اسلامی، این را برای مردمی در قالب مشروعیت دینی و اسلامی توجیه کرده باشد، به طور طبیعی مشروعیت سیاسی اصطلاحی را نیز یافته است.

اما باید توجه داشت که مشروعیت سیاسی هماره به معنا و مفهوم مشروعیت اسلامی نیست؛ زیرا ممکن است یک نظامی از سوی مردم مسلمانی مشروعیت سیاسی پیدا کند و مردم اعمال قدرت و قانونی بودن آن را بپذیرند، ولی شریعت اسلامی آن را نپذیرد و آن را مشروع نداند، مانند مشروعیت نظام هایی غیر ولایی که توجیه سیاسی و قانونی بودن خود را از غیر اسلام دارند؛ چرا که اسلام تنها نظام ولایی را مشروع می داند که اعمال قدرت قانونی بر اساس ولایت الهی نشات گرفته باشد. در این صورت با آن که از نظر سیاسی نظامی از مشروعیت سیاسی برخوردار است، ولی از نظر اسلامی نظامی نامشروع و اعمال قدرت و قانون از سوی آن نظام ، حرام و گناه و ناروا و از مصادیق طاغوت و نظام جور خواهد بود.

خاستگاه و مشروعیت سیاسی از منظر قرآن

چنان که گفته شد، از نظر قرآن، هر نظام سیاسی هر چند از نظر اصطلاح سیاسی، مشروعیت سیاسی داشته باشد، به معنای مشروعیت سیاسی و اسلامی از منظر اسلام نیست، بلکه از میان نظام های سیاسی تنها نظامی مشروعیت اسلامی برخوردار است که در چارچوب نظام ولایی سامان یافته باشد؛ زیرا از نظر قرآن، برای کسی جز خداوند ولایتی نیست و هیچ کس جز خداوند حق ندارد تا اعمال قدرت و زور نماید و جان و مال و عرض مردم را در اختیار گیرد و در چارچوب حتی قانون قضایی مال کسی را بگیرد و به دیگری دهد و یا به حکم قضایی جان کسی را بگیرد یا با تشهیر وی را بدنام کند. خداوند به صراحت، ولایت یعنی همان اختیاراتی که در نظام های سیاسی به حاکمان سپرده می شود را اختصاصی خود می داند و می فرماید: أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ؛ بلکه جز او سرپرستانى و دوستانی گرفته‏اند و حال آنکه خداست که سرپرست و دوست است.(شوری، آیه ۹)

اصولا کسی که ولایت محبت دارد، ولایت سرپرستی را نیز می پذیرد؛ از این روست که انسانی کسی را مرجع اخلاقی و رفتاری و فکری خود قرار می دهد که او را دوست می دارد بر همین اساس ، در آیات قرآنی از جمله آیات ۳۱ و ۳۲ سوره آل عمران میان اطاعت و محبت پیوند زده است.

به هر حال، از نظر قرآن، ولایت که شامل قانون گذاری، حکم و قضاوت، تصرف و تسلط و مانند آن می شود، اختصاص به خداوند دارد. خداوند درباره اختصاص تقنین و قانونگذاری به خود می فرماید: إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ ؛ حکم و حکومت جز برای خداوند نیست.(یوسف، آیات ۴۰ و ۶۷)

پس خداوند تنها حاکم و قانونگذار و قاضی و ولی است و اگر برای کسی هر یک از این ها اثبات می شود، باید با خواست الهی باشد. خداوند درباره ولایت دیگران از جمله ولایت پیامبر(ص) و امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛ ولىّ شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده‏اند: همان کسانى که نماز برپا مى‏دارند و در حال رکوع زکات مى‏دهند.(مائده، آیه ۵۵)

بنابراین، باید گفت خداوند، خاستگاه و منشای هر حکم، حکومت و ولایتی است که در اختیار کسی است. پس از نظر قرآن، اگر این ولایت ارتباطی به خدا پیدا نکند و خداوند خاستگاه و ریشه آن نباشد، مشروعیت اسلامی و دینی نداشته و جزو مصادیق طاغوت شمرده می شود و آن حکومت و ولایت، طاغوتی خواهد بود؛ از این روست که خداوند در قرآن به صراحت مراجعه به قضاوت دیگران را جزو مصادیق مراجعه به طاغوت بر شمرده و می فرماید: أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاکَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن یَکْفُرُواْ بِهِ وَ یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِیدًا؛ آیا ندیده‏اى کسانى را که مى‏پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان آورده‏اند با این همه مى‏خواهند داورىِ میان خود را به سوى طاغوت ببرند، با آنکه قطعاً فرمان یافته‏اند که بدان کفر ورزند، ولى‏ شیطان مى‏خواهد آنان را به گمراهىِ دورى دراندازد.(نساء، آیه ۶۰)

به سخن دیگر، مراجعه به کسانی که ولایت آنان برگرفته از ولایت الهی و امتدادی از آن نیست، مراجعه به طاغوت بوده و آن نظام سیاسی مشروعیت اسلامی ندارد. از آن جایی که در یک جامعه اسلامی، فقدان مشروعیت اسلامی به معنا و مفهوم فقدان مشروعیت سیاسی است، باید گفت که چنین نظام سیاسی فاقد مشروعیت سیاسی در اصطلاح فرهنگ سیاسی عام است.

مبانی، موازین و معیارهای مشروعیت سیاسی از نظر قرآن

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، هر یک از افعال انسان مکلف، در قالب یکی از احکام خمسه قرار می گیرد و هر مکلفی باید قوانین اسلامی را بشناسد و بداند که آیا فعلی که انجام می دهد شامل کدام حکم الهی از واجب، مستحب، حرام، مکروه یا جایز است؟

حکم کردن، فرمانروایی، اعمال قدرت و زور نسبت به کسی، از مصادیق فعل مکلف است، پس باید مشخص شود که این فعل از مصادیق کدام یک از احکام پنج گانه است؟ هم چنین پذیرش حکم، اعمال قدرت و زور حاکم از سوی مردم و محکوم نیز یک فعل از افعال مکلفین است و باید مشخص شود از مصادیق کدام یک از احکام پنج گانه است؟

به سخن دیگر، قرار گرفتن در دو سوی قدرت یعنی اعمال قدرت و حکمرانی و فرمانداری و نیز پذیرش حکمران و فرمانبری، از افعال مکلفین است و باید معلوم شود جزو کدام یک از احکام خمسه دسته بندی می شود. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، خداوند منشأ اصلی مشروعیت هر حکومتی است و همه قدرت‌ها در جهان هستی از جمله قدرت سیاسی باید مشروعیت خود را از خداوند کسب کند. اگر حکومتی دارای مشروعیت الهی باشد، اطاعت از اوامر چنین حکومتی، اطاعت از اوامر خدا و مخالفت با آن مخالفت با اوامر خداوند محسوب می‌شود. خداوند می فرماید: وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَهٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا؛ و هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد که چون خدا و فرستاده‏اش به کارى فرمان دهند، براى آنان در کارشان اختیارى باشد و هر کس خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى کند قطعاً دچار گمراهىِ آشکارى گردیده است.(احزاب، آیه ۳۶)

از نظر قرآن، پیامبر(ص) در مقام ولایت ازهمان اختیاراتی برخوردار است که خداوند برخوردار است؛ زیرا ولایت پیامبر(ص) امتداد ولایت الهی و مظهری از مظاهر ولایت خداوندی است. خداوند در آیات قرآنی روشن می کند که عصمت الهی که در حضرت محمد (ص) است، عصمتی است که اجازه نمی دهد جز آن چه وحی شده بگوید و عمل کند.(نجم، آیه ۴) همین عصمت موجب می شود تا قول و فعل و تقریر پیامبر(ص) در امتداد اراده الهی باشد. بر همین اساس در مقام قانونگذاری و نیز قانونگزاری و اجرا باید از ایشان تبعیت کرد و ولایت ایشان را به عنوان ولایت مطلق پذیرفت. خداوند در آیه ۷ سوره حشر می فرماید: مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لَا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیَاء مِنکُمْ وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛ آنچه خدا از [دارایىِ‏] ساکنان آن قریه‏ها عاید پیامبرش گردانید، از آنِ خدا و از آنِ پیامبر [او] و متعلّق به خویشاوندان نزدیک [وى‏] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، تا میان توانگران شما دست به دست نگردد. و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را باز داشت، بازایستید و از خدا پروا بدارید که خدا سخت‏کیفر است.

این ولایت پیامبر(ص) بر امت اسلام که دارای خاستگاه و منشای ولایت الهی است، ولایتی مطلق است و حتی بر ولایت خود انسان بر نفس خودش نیز قوی تر است، چنان که در آیه ۶ سوره احزاب می فرماید: النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ؛ پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است. پس اراده پیامبر درباره تصرف در جان و مال آنها بر اراده خودشان مقدم است.

مبانی و اصول مشروعیت از نظر قرآن شامل موارد زیر است:

  1. نصب الهی: چنان که گفته شد، ولایت از نظر قرآن، منحصر در ولایت الهی است و اگر برای کسی ولایتی اثبات می شود در طول ولایت الهی و در مقام مظهریت و امتداد آن خواهد بود. از این دسته از آیات قرآنی به دست می آید که خداوند هرگز جامعه انسانی را بدون ولی الله نگذاشته است و هماره کسی به عنوان خلیفه و ولی الله در جامعه حضور دارد و او حق حاکمیت و حکومت را از سوی خداوند دارا است. در روایتی که مرحوم کلینی آن را با سند صحیح از حسین بن ابی العلا نقل می کند، آمده است: قلت لابی عبدالله (ع): تکون الارض لیس فیها امام؟ قال: لا. قلت: یکون امامان؟ قال: لا الا احدهما صامت؛ به امام صادق عرض کردم: می شود زمین بدون امام باشد؟ فرمود: خیر. عرض کردم: می شود دارای دو امام باشد؟ فرمود: خیر! مگر آن که یکی از آن دو ساکت باشند.( الکافی، ج۱، ص۱۷۸ ) مرحوم صدوق نیز روایتی به همین عبارت و مضمون با سند صحیح نقل می کند.( ر.ک:کمال الدین، صدوق، ج۱ ، ص ۲۲۴) بنابراین، صرف نظر از رای و اراده مردم، در همه حال فردی از جانب خدا برای حکومت نصب شده‌است. پس باید مردم، به هر طریقی شده این ولی الله را کشف کرده و بیابند و از او فرمانبری داشته باشند. اگر کسی غیر از ولی الله به عنوان فرمانروا انتخاب یا به هر شکلی بر حکومت دست یابد، به عنوان مصداقی از طاغوت خواهد بود و نه تنها حکومت و فرمانروایی طاغوت حرام و گناه است و باید حاکم طاغوتی خود را کنار بکشد و گرنه باید پاسخگوی رفتار و اعمالش در قیامت باشد، بلکه بر مردم است که از حکومت طاغوت تبری و برائت بجویند و به احکام و فرمان هایش عمل نکنند؛ زیرا عمل و مراجعه به چنین حاکمی از مصادیق مراجعه به حکومت طاغوت بوده و باید در آخرت پاسخ گو باشند.(نساء، آیه ۶۰) در روایت معروف به مقبوله عمر بن حنظله که از جمله ادله ولایت فقیه است آمده است: ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا ؛ هر کسی که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما نظر دقیق کند و احکام ما را به جزئیات آن بشناسد.(وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۳۷) در مشهوره ابن خدیجه نیز آمده است: ممن قدر عرف حلالنا و حرامنا ؛ هر کسی حلال و حرام ما را بشناسد.( تهذیب احکام، ج ۶ ، ص ۳۳۰) ونیز برحسب روایتی از علی (ع) که می فرماید: ان مجاری الامور والاحکام علی ایدی العلماء بالله الامناء علی حلاله و حرامه ؛ مجاری امور و احکام آن به دست عالمان بالله و امین بر حلال و حرام اوست.( تحف العقول، ص ۲۳۷) سلار دیلمی ( م ۴۶۳ ) که از فقهای متقدم شیعه می نویسد : قد فوضوا علیهم السلام الی الفقهاء اقاموا الحدود و الاحکام بین الناس ؛ امامان معصوم(ع) اقامه حدود و احکام میان مردم را به فقهیان تفویض و واگذار کرده اند.(المراسم ص ۲۶۴)
  2. تعهد و التزام به شریعت الهی: حاکم اسلامی که مشروعیت فرمانروایی و ولایت خود را از خداوند به دست آورده است، زمانی این فرمانروایی مشروعیت خود را حفظ می کند که در چارچوب شریعت اسلامی انجام گیرد و هر گونه تخلف ظاهری و باطنی عامدانه به معنای از دست رفتن مشروعیت سیاسی اسلامی نظام حاکم خواهد بود. از این روست که خداوند به صراحت به پیامبرش که ولایتش امتداد ولایت الهی و مظهر آن است می فرماید: وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ فَاحْکُم بَیْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءکَ مِنَ الْحَقِّ؛ ما این کتاب [قرآن‏] را به حقّ به سوى تو فرو فرستادیم، در حالى که تصدیق‏کننده کتابهاى پیشین و حاکم بر آنهاست. پس میان آنان بر وفق آنچه خدا نازل کرده حکم کن، و از هواهایشان [با دور شدن‏] از حقّى که به سوى تو آمده، پیروى مکن.(مائده، آیه ۴۸؛ و نیز مائده ، آیه ۴۹؛ و جاثیه، آیه ۱۸) و در جایی دیگر می فرماید: یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ؛ اى داوود، ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین‏] گردانیدیم پس میان مردم به حقّ داورى کن، و زنهار از هوس پیروى مکن که تو را از راه خدا به درکند. در حقیقت کسانى که از راه خدا به در مى‏روند، به [سزاى‏] آنکه روز حساب را فراموش کرده‏اند عذابى سخت خواهند داشت.(ص، آیه ۲۶) و نیز می فرماید: فَلِذَلِکَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن کِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّکُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ لَا حُجَّهَ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ اللَّهُ یَجْمَعُ بَیْنَنَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ؛ بنا بر این به دعوت پرداز، و همان گونه که مأمورى ایستادگى کن، و هوسهاى آنان را پیروى مکن و بگو: «به هر کتابى که خدا نازل کرده است ایمان آوردم و مأمور شدم که میان شما عدالت کنم خدا پروردگار ما و پروردگار شماست اعمال ما از آنِ ما و اعمال شما از آنِ شماست میان ما و شما خصومتى نیست خدا میان ما را جمع مى‏کند، و فرجام به سوى اوست.(شوری، آیه ۱۵) پس از نظر قرآن زمانی حاکمیت حکومتی مشروعیت می یابد که در چارچوب قوانین الهی باشد و از آن تخطی نکند و اگر حکومتی به هر دلیلی از این چارچوب خارج شد از مشروعیت ساقط شده و با فقدان مشروعیت مواجه می شود. به سخن دیگر، باور به این امر که اقتدار حاکم بر هر کشور و مردمی این باشد که حق داشته فرمان صادر کند و مردم نیز به عنوان رعیت و شهروند نیز موظفند به آن گردن نهادن به آن باشند، تا زمانی است که این فرمان ها در چارچوب شریعت و قوانین اسلامی باشد. پس اگر چنین چیزی تحقق نیافت آن نظام سیاسی مشروعیت اسلامی سیاسی خود را از دست خواهد داد. پس زمانی حق حکومت برای حاکمان و پذیرش این حق از سوی حکومت شوندگان باقی و برقرار خواهند ماند که حاکم به تعهدات خود در چارچوب شریعت اسلامی پای بند باشد؛
  3. کارآمدی: از نظر آموزه های قرآنی یک نظام سیاسی الهی، باید کارآمدی داشته باشد. کارآمدی در اصطلاح سیاسی امروز به معنای تحقق عینی یا توان نظامی در تحقق کارکردهای اساسی یک حکومت است، به گونه ای که اکثریت مردم آن را بعینه مشاهده کنند. به تعبیر دیگر می‌توان گفت کارآمدی یعنی «پاسخ گویی مستمر و بلندمدت به نیاز‌های مردم» که در دوران مدرن مهم‌ترین شاخص آن توسعه پایدار اقتصادی است. اما از نظر قرآن، کارآمدی به معنای اجرای فلسفه حکومت است؛ به این معنا که مردم برای تحقق یک هدف غایی جامعه و سپس نظام سیاسی و اجتماعی را شکل می دهند. یک نظام سیاسی باید حکمت و فلسفه حکومت و نظام سیاسی را بشناسد و برای رسیدن به آن تلاش کند و این گونه رضایت مندی و مقبولیت مردمی خود را نیز در کنار مشروعیت سیاسی اسلامی تضمین کند. بر این اساس باید دید که از نظر قرآن یک حکومت اسلامی و نظام سیاسی ولایی اسلامی چه اهدافی را باید مد نظر قرار دهد که عدم تحقق آن به معنای بحران یا فقدان مشروعیت آن نظام خواهد بود.

اهداف نظام سیاسی اسلامی از نظر قرآن عبارتند از:

الف: حاکمیت دین اسلام: مهم ترین هدف یک نظام سیاسی اسلامی، حاکمیت بخشی به دین اسلام در همه ابعاد زندگی جامعه است. به این معنا که فلسفه و سبک زندگی جامعه و نظام اسلامی باید، اسلام باشد و اسلام بر همه زندگی مردم حاکمیت یابد. خداوند می فرماید: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ؛ خدا به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد همان گونه که کسانى را که پیش از آنان بودند جانشین [خود] قرار داد، و آن دینى را که برایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند، و بیمشان را به ایمنى مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزى را با من شریک نگردانند، و هر کس پس از آن به کفر گراید آنانند که نافرمانند.(نور، آیه ۵۵)

ب: اقامه عدالت قسطی: بر اساس آیه ۲۵ سوره حدید، اصولا همه پیامبران(ع) به هدف اقامه عدالت قسطی و برپایی آن آمده و کتاب و قانون و شمشیر به دست گرفته اند تا توده های مردم با حقوق خود آشنا شده و برای به دست آوردن آن قیام کنند. خداوند می فرماید: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ؛ به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند، و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است، پدید آوردیم، تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان، او و پیامبرانش را یارى مى‏کند. آرى، خدا نیرومند شکست ناپذیر است. از این آیه به دست می آید که حق گرفتنی است؛ زیرا بدون اعمال قدرت از راه شمشیر و قیام توده ها و مطالبه گری هرگز کسی حاضر نمی شود تا حقوق افراد را به طور قسطی و سهمیه بندی شده بدهد. پس کارآمدی یک نظام سیاسی از نظر قرآن به ایجاد انگیزه مطالبه گری میان همه انسان ها از مسلمان و غیر مسلمان و کمک به آنان برای کسب سهمیه قسطی خود از زندگی در دنیا و مواهب آن است؛ خداوند حکومت را امانتی در دست حاکمان دانسته و از آنان خواسته تا به عدالت حکومت کنند. خداوند می فرماید: إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْکُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُم بِهِ إِنَّ اللّهَ کَانَ سَمِیعًا بَصِیرًا؛ خدا به شما فرمان مى‏دهد که سپرده‏ها را به صاحبان آنها ردّ کنید و چون میان مردم داورى مى‏کنید، به عدالت داورى کنید. در حقیقت، نیکو چیزى است که خدا شما را به آن پند مى‏دهد. خدا شنواى بیناست.(نساء، آیه ۵۸) پس اگر حکومتی در اجرای عدالت قسطی و عدالت فراگیر حتی میان مردم چه مسلمان و چه غیر مسلمان ناتوان باشد، در حقیقت حکومتی ناکارآمد و برخلاف اهداف شریعت و مشروعیت اسلامی است و فاقد مشروعیت خواهد بود؛

ج: مبارزه با ظلم و استکبار: نظام سیاسی اسلامی زمانی مشروعیت خود را حفظ می کند که در مقام مطالبه گری و اقامه عدالت قسطی به کمک مستضعفان و مظلومان در همه جهان برود و حتی به جنگ به نفع آنان علیه مستکبران و ظالمان رو آورد. خداوند می فرماید: وَمَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیرًا؛ و چرا شما در راه خدا [و در راه نجاتِ‏] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمى‏جنگید؟ همانان که مى‏گویند: «پروردگارا، ما را از این شهرى که مردمش ستم‏پیشه‏اند بیرون ببر، و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده، و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین فرما.»(نساء، آیه ۷۵)

د: ایجاد امنیت : خداوند در آیه ۵۵ سوره نور نسبت به این هدف حکومت اسلامی صالح می فرماید: وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا؛ و بیمشان را به ایمنى مبدل گرداند. پس اگر امنیت به جای خوف و ترس قرار نگیرد و مردم به هر دلیلی از خوف و ترس در جامعه رنج برند، آن حکومت ناکارآمد تلقی می شود و مشروعیت خود را از دست می دهد؛

ه: توحید گرایی: نظام اسلامی باید کاری کند که مردم به توحید گرایش یافته و از شرک رهایی یابند. اگر نظامی نتواند مردم را به سمت توحید سوق دهد و یا شرایط را برای بندگی خداوند فراهم نیاورد و ترس و ناامنی میان مومنان وجود داشته باشد و مردم نتوانند در سایه امنیت و آرامش به بندگی و عبادت خداوند بپردازند، باید در کارآمدی آن نظام سیاسی شک کرده و بلکه باید آن را نامشروع و فاقد مشروعیت سیاسی و اسلامی دانست. خداوند در باره این هدف نظام سیاسی اسلامی می فرماید: یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا؛ تا مرا عبادت کنند و چیزى را با من شریک نگردانند.(نور، آیه ۵۵)

و: حاکمیت امر به معروف و نهی از منکر: یک نظام سیاسی اسلامی زمانی مشروعیت پیدا می کند که به سوی معروف و پسندیده ها جامعه را سوق دهد و از منکرات و زشتی ها و نابهنجاری ها دور سازد. پس خود نه تنها اهل معروف و تارک منکر باشد، بلکه مردم را نیز به سمت سوق دهد. هم چنین در یک نظام اسلامی ولایی باید فریضه امر به معروف و نهی از منکر حاکم باشد؛ زیرا این فریضه به مردم این امکان را می دهد تا نسبت به هر گونه منکری مخالفت ورزند و مطالبه گری نسبت به معروف داشته باشند. نظارت متقابل میان مردم پدید می آید و مردم این امکان را می یابند که دولتمردان و اعمال آنان را نظارت کرده و به انتقاد بپردازند و در چارچوب های قانونی اعمال زور و قدرت نموده و قانون شکنان از مردم و دولت را محاکمه و مواخذه و مجازا نمایند. این نظارت با پشتوانه قدرت و اعمال زور و قدرت قانونی همراه است و تنها به صرف انتقاد کلامی محدود نمی شود. خداوند در این باره می فرماید: الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاهَ وَآتَوُا الزَّکَاهَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَهُ الْأُمُورِ؛ همان کسانى که چون در زمین به آنان توانایى دهیم، نماز برپا مى‏دارند و زکات مى‏دهند و به کارهاى پسندیده وامى‏دارند، و از کارهاى ناپسند باز مى‏دارند، و فرجام همه کارها از آنِ خداست.(حج، ایه ۴۱)

ز: اقامه و برپایی نماز: از مهم ترین ویژگی هایی یک نظام اسلامی و جامعه اسلامی، اقامه نماز است که بر اساس قرآن تبعات بسیاری از جمله مردم داری و کمک مالی به سائلان و محرومان را به همراه خواهد داشت.(معارج، آیات ۱۹ تا ۲۴) خداوند درباره این هدف حکومت که جدا کننده یک نظام اسلامی از نظام کفر و شرک است می فرماید: الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاهَ؛ همان کسانى که چون در زمین به آنان توانایى دهیم، نماز برپا مى‏دارند.(حج، آیه ۴۱) پس اگر نظام سیاسی دارای این ویژگی نبود باید آن را فاقد مشروعیت دانست؛

ح: پرداخت زکات: از دیگر ویژگی های یک نظام اسلامی موفق و کارآمد گردآوری زکات و بهره گیری از آن برای فقر زدایی از جامعه است. آیه ۴۱ سوره حج بر این امر به عنوان یک هدف نظام سیاسی اسلامی تاکید دارد. در آیه ۷ سوره حشر علت و چرایی این فرمان این گونه توضیح داده می شود: مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لَا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیَاء مِنکُمْ وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛ آنچه خدا از [دارایىِ‏] ساکنان آن قریه‏ها عاید پیامبرش گردانید، از آنِ خدا و از آنِ پیامبر [او] و متعلّق به خویشاوندان نزدیک [وى‏] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، تا میان توانگران شما دست به دست نگردد. و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را باز داشت، بازایستید و از خدا پروا بدارید که خدا سخت‏کیفر است. پس برای جلوگیری از انباشت ثروت و گردش سالم ثروت و اقتصاد در جامعه باید از راهکارهایی از جمله زکات و انفال و مانند آن بهره گرفته شود و با دادن قسط و سهم مردم از طریق یارانه و مانند آن کاری شود تا همگی از انفال و ثروت ملی و مواهب الهی بهره مند شوند و ثروت در اختیار یک قشر از مترفان و ملاء و صاحبان قدرت و ثروت باقی نماند و پول و ثروت در جامعه در حال گردش و تبادل سالم باشد و همگی از آن بهره مند شوند. اگر نظام سیاسی چنین توانایی نداشته باشد، به سبب فقدان در کارآمدی مقبولیت و مشروعیت سیاسی خود را از دست می دهد و از نظر قرآن چنین حکومتی مشروعیت اسلامی سیاسی ندارد. هم چنین از نظر قرآن از اختیارات حکومت و نظام سیاسی این است که با محدودیت سازی ثروت و مدیریت آن در زمان بحرانی چون فقر سنگین ، اقتصاد جامعه که مایه قوام جامعه و ملت و مردم است(نساء، ایه ۵) به گونه ای در اختیار باشد که همگی بهره مند شوند.(یوسف، آیات ۴۷ تا ۴۹؛ و ۵۵ و ۵۶)

ط: اصلاحات دایمی: یک جامعه هماره در تغییر است. این تغییر می تواند به سمت و سوی نابهنجاری و فساد باشد؛ بنابراین اصلاح دایمی یک ضرورت در جوامع بشری است و حکومت باید هماره خود را اصلاح و افراد صالح را در راس امور قرار دهد و نیز جامعه را به سمت اصلاح سوق دهد. از نظر قرآن تصحیح مرکزیّت قدرت و حاکمیّت جامعه، راهکار اصلاح و هدایت مردم است.(اعراف، ایه ۱۰۳؛ مومنون، آیات ۴۵ و ۴۶؛ قصص، ایه ۳۲؛ زخرف، ایه ۴۶) از آیه ۱۲۹ سوره اعراف به دست می اید که توجّه حاکمان به نظارت خداوند بر اعمال آنان، زمینه گرایش آنان به کردار نیک است. پس یک حکومت صالح هماره افزون بر نظارت بیرونی مردم از طریق فریضه امر به معروف و نهی از منکر باید از نظارت درونی خودسازی و تزکیه نفس برخوردار باشد.

ک: اقتصاد و میانه روی: حکومت اسلامی زمانی کارآمد است که از نظر اقتصادی مردم را در آسایش قرار دهد؛ زیرا اقتصاد و ثروت قوام جامعه است(نساء، آیه ۵) و برای اقتصاد مردم تلاش کند. رهبران آن باید از هر گونه اسراف و تبذیر خودداری کنند؛ زیرا کسانی که اهل اسراف و تبذیر هستند برادران شیطان و دشمنان خداوند هستند و خداوند ایشان را دوست نمی دارد و چنین کسانی شایسته رهبری و حکومت و فرمانروایی را ندارند.(اسراء، آیه ۲۷؛ انعام، آیه ۱۴۱؛ اعراف، ایه ۳۱؛ و آیات دیگر) از نظر قرآن کسی که خلاف اقتصاد عمل می کند لیاقت رهبری را ندارد و مشروعیت سیاسی و اسلامی خود را از دست می دهد. پس نظام سیاسی که اسراف و ریخت و پاش دارد و دولتمردان آن اهل تفاخر و تکبر و مانند آن هستند ، از مشروعیت برخوردار نیست و نمی توان از چنین حکومت و نظام سیاسی پیروی و اطاعت کرد. عدم مشروعیت یک نظام سیاسی به عنوان جواز قیام علیه آن است چنان که امام حسین(ع) چنین کرد. خداوند درباره مسرفان به مردم هشدار داده و خواسته تا از آنان پیروی نشود. این پیروی هم به معنای الگوگیری از آنان در زندگی و مرجعیت یابی آنان است وهم به معنای عدم اطاعت از آنان. خداوند می فرماید: وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ ؛ و فرمان گزافکاران را گردن منهید، و از آنان پیروی نکنید.(شعراء، آیه ۱۵۱) پس نظام سیاسی مسرف فاقد مشروعیت است. البته در آیات قرآنی موارد دیگری به عنوان اصول اهداف بیان شده که در این جا به همین مقدار بسنده می شود.

تخصص و تعهد

هر کسی مسئولیتی را به عهده می گیرد باید دارای تعهد و تخصص باشد، به این معنا که آن مسئولیت را به عهده امانت الهی بپذیرد و در آن خیانت نکند و پس از پایان ماموریت و مسئولیت به اهل آن بسپارد؛ گویی چیزی از مردم به امانت گرفته تا به دیگری که صلاحیت دارد پس از خویش بسپارد. خداوند می فرماید: إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْکُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُم بِهِ إِنَّ اللّهَ کَانَ سَمِیعًا بَصِیرًا؛ خدا به شما فرمان مى‏دهد که سپرده‏ها را به صاحبان آنها ردّ کنید و چون میان مردم داورى مى‏کنید، به عدالت داورى کنید. در حقیقت، نیکو چیزى است که خدا شما را به آن پند مى‏دهد. خدا شنواى بیناست.(نساء، آیه ۵۸)

کسی که تخصص ندارد نباید در مسند حکومت و یا کارگزاری حکومت قرار گیرد؛ چنان انسان غیر متعهد حق ندارد در چنین جایگاهی باشد و اگر قرار گیرد غاصب حکومت خواهد بود. در آیات قرآنی از جمله آیات ۲۴۷ سوره بقره ۵۵ سوره یوسف به توانایی و صلاحیت علمی و علمی حاکم و امانت داری و تعهد پذیری او اشاره کرده است. بنابراین ، هر کسی که چنین توانایی ندارد به سبب ناتوانی در انجام مسئولیت فاقد مقبولیت و کارآمدی خواهد بود و مشروعیت خود را از دست می دهد.

بر اساس نقل شیخ طوسی پیامبر گرامی اسلام (ص) خطاب به ابوذر فرمود : یَا ابَاذَر ! انّی اُحِبّ لَکَ مَا اُحِبّ لِنَفسِی، انِّی اَرَاکَ ضَعِیفَا ، لَا تَامرنَّ عَلَی اثنَین وَ لَا تَولّینَّ مَالَ یَتِیم؛ ای ابوذر ! من من آنچه را برای خود دوست دارم برای تو( نیز) دوست دارم من تو را ضعیف و ناتون می بینم. پس مبادا بر دو نفر امیری کنی و مبادا مال یتیم را سر پرستی نمایی.( امالی طوسی، ص ۳۸۴ )

بر اساس این سخن نورانی، شخصیت والا مقامی مانند ابوذر با آن همه تدین و تقدس، چون از شرایط لازم ولایت بر خوردار نیست، نمی تواند سرپرست تعداد اندک شود و حتی از ولایت بر مال یک یتیم نیز محروم است .

همین مضمون با بیان دیگر در منابع اهل سنت نیز آمده است. در صحیح مسلم به نقل از ابوذر آمده است : قلت : یا رسول الله الا تستعملنی ؟ قال : فضرب بیده علی منکبی، ثم قال : یا اباذر انک ضعیف و انها اماته و انها یوم القیامه خزی و ندامه الا من اخذها بحقها و ادی الذی علیه فیها .به پیامبر خدا عرضه داشتم آیا مرا به کاری ( ومسئولیتی ) نمی گماری ؟ آن حضرت دست بر شانه ام زد و فرمود : ای ابوذر تو شخصی ضعیف هستی و مقام و مسئولیت امانت است و این امانت، روز قیامت ، مایه خواری و پشیمانی است مگر در مورد کسی که آنرا (با توانمندی ) عهده دار شود و حق آن را به جای آورد .(صحیح مسلم، ج۶ ، ص۶ )

امیرمومنان امام علی(ع) به ابوالاسود دوئلی سِمَتِ قضاوت داد، امّا در پایان همان روزِ نخست، او را از قضاوت عزل کرد. ابوالاسود شب هنگام وارد مسجد شد و خطاب به امام علی‏علیه السلام گفت: قاضی یک روزه هم داشتیم؟

حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام پاسخ داد: «به من گزارش دادند تو در برخورد با مردم خشن و تُندخُو هستی.» (معالم القربه، ص۲۰۳ ؛ و احقاق الحق، ج۸، ص۵۴۸)

به هر حال، از نظر آموزه های قرآنی، ناکارآمدی نظام در انجام اهداف به معنای فقدان مشروعیت نظام سیاسی است و می توان علیه آن قیام کرد؛ زیرا این ها علل مشروعیت و مقبولیت یک نظام سیاسی از نظر قرآن است و اگر نظام سیاسی فاقد آن باشد فاقد مشروعیت سیاسی از نظر قرآن خواهد بود.