عقل و علم نوری در کلام پیشوایان

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

انسان نیازمند دو امر به نام عقل و علم است تا بتواند در زندگی مسیر راست و درستی را بپیماید؛ زیرا بدون عقل و با سفاهت و هم چنین بدون علم و با جهالت نمی توان حق و باطل را تشخیص داد و شناخت و در مسیر رفت. البته عقل و علم می تواند در مرتبه ضعیف باشد یا در مرتبه تمام نورانیت. راه رسیدن به آن چیست؟ نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی و پیشوایان معصوم دین(ع) در صدد تبیین آن است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

عقل و علم ظرفیت انسان برای خلافت الهی

انسان دارای ویژگی هایی است که او را از دیگر آفریده های الهی جدا می سازد. از جمله مهم ترین ویژگی های انسان قرار گرفتن در جایگاهی است که ظرفیت او را برای بهره مندی از تمامیت عقل و علم آماده می کند. البته در میان آفریده های الهی موجوداتی چون فرشتگان و مجرداتی هستند که در عقل برتر از انسان هستند و حتی از آن ها به عقل محض تعبیر می شود؛ اما انسان از ظرفیتی دیگری به نام علم و دانش برخوردار است که حتی فرشتگان راه بدان ندارند؛ زیرا محدودیت های وجودی آنان موجب می شود تا در یک حد و اندازه ای از علم باشد که از آن به مقام معلوم در قرآن تعبیر شده است. بر همین اساس، فرشتگان خود در آیه ۳۲ سوره بقره اقرار می کنند که دانایی آنان و نیز ظرفیت تعلم آنان محدود است؛ از همین روست که تنها اخباری از علوم حضرت آدم(ع) را دریافت می کنند و نمی توانند با حقیقت علم حضرت آدم(ع) ارتباط بر قرار کنند. بر همین پایه است که خداوند از این ناتوانی با عنوان انباء یعنی خبررسانی و اطلاع رسانی تعبیر می کند به جای آن که از آن به علم و تعلیم و تعلم تعبیر نماید.

بنابراین، ظرفیت بی پایان عقلی و علمی انسان که در قالب تعلیم کل اسماء در آیه ۳۱ سوره بقره بیان شده است؛ گواهی روشن از این مطلب است که انسان در میان آفریده های الهی در اوج تمامیت کمالات عقلی و علمی است، به طوری که فرشتگان که عقول محض هستند نیز به آن مرتبه راهی ندارند.

خداوند در آیات ۳۰ و ۳۱ سوره بقره تبیین می کند که علم انسان به تمام اسماء الهی این ظرفیت را برای حضرت آدم(ع) فراهم آورده تا خلیفه خدا در میان ما سوی الله از قرارگاه زمین شود؛ چرا که در برابر اعتراض فرشتگان خداوند به مساله علم حضرت آدم(ع) اشاره می کند و از مدعیان خلافت می خواهد تا توانایی علمی خود را بروز و ظهور دهند. جالب این است که خداوند پس از اظهار ناتوانی آنان در این زمینه به آن بسنده نمی کند و از خلیفه خود می خواهد توانایی علمی و دانایی خود را ابراز و اظهار کند تا حقیقت خلافت و علت آن دانسته شود.

بنابراین، آن چه موجب شده تا انسان به عنوان خلیفه ظرفیت یابد، عقل و علم اوست؛ زیرا بدون خردورزی امکان کسب علم و بهره مندی از آن نیست؛ چرا که این علم در قالب تعقل و خردورزی است که قابل بهره مندی می شود. انسان سفیه نه تنها ظرفیت آموزش و تعلم را ندارد، بلکه انسان عاقلی که تعقل نکند و راه تفکر در پیش نگیرد نیز نمی تواند راه تعلم را در پیش گیرد و بیاموزد و از آن علم خویش بهره مند شود.

عقل و علم نوری تمام در انسان

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن و اسلام، عقل و علم نور است؛ اما آن ها نیز مانند بسیاری از امور چون نور و تقوا و ایمان دارای مراتب تشکیکی است؛ یعنی همان طوری که نور دارای شدت و ضعف است و می توان از نور کرمک شتاب تا نور خورشید را نور دانست، در حالی که تفاوت ها و فرق های بسیاری میان آنهاست، می توان برای عقل و علم نیز مراتبی بسیار بر شمرد. برخی از مراتب عقل بسیار ضعیف است. از همین رو، عقل جمادات کجا و عقل فرشتگان و انسان کجا؟ جمادات چون زمین و آسمان، به دلایل و براهین قرآنی از عقل ضعیف برخوردارند؛ زیرا نه تنها تحمل شهادت و گواهی می کنند ، بلکه شهادت و گواهی نیز می دهند و نه تنها تسبیح گوی خداوند هستند، بلکه مطیع خداوند بوده و به فرمان او عمل می کنند. این خود گواه درجه و مرتبه ای از عقل و علم است.

در میان موجودات و آفریده های الهی انسان دارای عقل و علم والا و برتر است. عقل و علمی که انسان در اختیار دارد یا می تواند داشته باشد، در تمامیت نورانیت خود قرار می گیرد به آن که هیچ تاریکی و سایه ای در آن راه یابد. البته به شرطی که بتواند این عنصر دریافت کننده عقل و علم را به گناه آلوده نکند و نفس و روان خویش را دفن و دسیسه ننماید (شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و ابزارها و منابع شناختی و ادراکی خویش را مهر و موم نکند.(بقره، آیات ۸ تا ۱۲؛ اعراف، آیه ۱۷۹)

خداوند در آیات قرآنی بیان می کند که هر انسانی یک سیستم عامل فطری دارد که قالبیت کسب علم و نرم افزارهای جدیدی را برای انسان فراهم می آورد. از همین روست که از تذکر و ذکر در کنار لزوم بهره مندی انسان از ابزارهای شناختی چون گوش و بصر و قلب در بسیاری از عبارتها سخن به میان می آید. خداوند می فرماید: وَاللّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ و خدا شما را از شکم مادرانتان- در حالى که چیزى نمى‏دانستید- بیرون آورد، و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد که سپاسگزارى کنید.(نحل، آیه ۷۸)

البته خداوند می فرماید انسان ها مکلف و موظف هستند که از ابزارهای شناختی چون گوش و چشم بهره گیرند، وگرنه اگر بخواهند جاهلانه و بدون علم عمل کنند، مواخذه خواهند شد که چرا از این ابزارها استفاده نکرده اند: وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولـئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً؛ و چیزى را که بدان علم ندارى دنبال مکن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.(اسراء، آیه ۳۶)

پس انسان باید با بهره گیری از عقل و علم ابتدایی که در ذات هر انسانی به ودیعت گذاشته شده، بهره گیرد و با استفاده از ابزارهای شناختی و ادارکی یعنی با تعقل و تفکر و تجربیات حسی و مانند آن بر علم و دانش خویش بیافزاید و نور قلب خویش را افزایش دهد.

در حقیقت زندگی انسان در دنیا ظرفیتی بی نظیر برای انسان است تا بتواند به اراده و اختیار خویش بر میزان و درجه و مرتبه عقلانیت و علم و دانایی خود بیافزاید و در مراتب و مقامات انسانی فراتر رود و قابلیت خلافت را به طور کامل و مطلق بیابد.

از نظر قرآن همه انسان در هر مرتبه ای از عقل و علم قرار داشته باشند، از یک خلافت عمومی برخوردارند و بر دیگر موجودات نوعی سلطه تسخیری و تکوینی دارند، اما هر چه مراتب عقلانیت و علمیت انسان تقویت شود، به همان میزان قدرت تصرفات تکوینی و تسخیری انسان نسبت به سایر موجودات افزایش می یابد و سلطه خلافت الهی انسان گسترش پیدا می کند. از همین روست که خلیفه کامل و تام الهی کسانی هستند که در عقل و علم در تمامیت کمالی هستند. به عنوان نمونه پیامبران(ع) و چهارده معصوم(ع) این گونه بودند که به عنوان خلفای الهی بر زمین به طور کامل و مطلق معرفی شده اند؛ چرا که در عقل و علم کسی برتر از آنان نبوده است.

عقل بندگی بهترین نعمت الهی

از نظر آموزه های وحیانی عقل بهترین نعمت الهی است که به انسان داده شد. البته چنان که گفته شد مراد این نیست که به دیگران عقل داده نشده بلکه به این معناست که انسان درجه عالی و تمامی عقل را دارا شده است. همین عقل است که ظرفیت او را در کنار علم تمام و کمال، برای خلافت الهی فراهم آورده است.

امام موسی کاظم(ع) می فرماید: ما قُسِّمَ بَیْنَ الْعِبادِ أفْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ، نَوْمُ الْعاقِلِ أفْضَلُ مِنْ سَهَرِالْجاهِلِ؛ چیزى با فضیلت تر و بهتر از عقل، بین بندگان توزیع نشده است، تا جایى که خواب عاقل – هوشمند – افضل و بهتر از شب زنده دارى جاهل بى خرد است.( تحف العقول، ص ۲۱۳؛ بحارالأنوار، ج ۱، ص ۱۵۴، و نیز ح ۳۰، و ج ۷۵، ص ۳۱۲، ضمن ح ۱)

البته این عقلی که به عنوان بهترین نعمت مطرح و فضلیت بندگان بدان سنجیده می شود، عقل بندگی است، یعنی عقلی است که انسان را در برابر خداوند مسئول قرار می دهد و او را برای خلافت الهی آماده می کند. از این روست که امام صادق(ع) در تعریف عقل می فرماید: قُلْتُ لَهُ مَا اَلْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُکْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِی کَانَ فِی‏ مُعَاوِیَهَ فَقَالَ تِلْکَ اَلنَّکْرَاءُ تِلْکَ اَلشَّیْطَنَهُ وَ هِیَ شَبِیهَهٌ بِالْعَقْلِ وَ لَیْسَتْ بِالْعَقْلِ‏؛ به امام(ع) گفتم: عقل چیست؟ فرمود: آن چه بدان خداوند رحمان عبادت و بهشت بدان کسب می شود. روای گوید: گفتم: پس آن چه در معاویه بود، چیست؟ آن حضرت(ع) فرمود: آن منکر و زشت و شیطنت بود و آن چیزی شبیه و همانند عقل است و عقل نیست. (الکافی ، ج ۱ ، کِتَابُ الْعَقْلِ وَ الْجَهْل‏)

این عقلی که امام صادق (ع) مطرح می کند در برابرش جهالت به معنای سفاهت و بی خردی قرار می گیرد نه جهالت به معنای نادانی و فقدان علم.

این همان عقلی است که در فطرت آدمی به ودیعت گذاشته شده و انسان می تواند با آن خوب و بد و تقوا و فجور یعنی همان بندگی و عبودیت الهی را با طغیان خداوند بفهمد و بسنجد و دریابد.(شمس، ایات ۷ تا ۱۰) از همین روست که امیرمومنان علی(ع) می فرماید: هَبَطَ جَبْرَئِیلُ‏ عَلَى‏ آدَمَ ع‏ فَقَالَ یَا آدَمُ‏ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أُخَیِّرَکَ وَاحِدَهً مِنْ ثَلاَثٍ فَاخْتَرْهَا وَ دَعِ اِثْنَتَیْنِ فَقَالَ لَهُ‏ آدَمُ‏ یَا جَبْرَئِیلُ‏ وَ مَا اَلثَّلاَثُ فَقَالَ اَلْعَقْلُ وَ اَلْحَیَاءُ وَ اَلدِّینُ فَقَالَ‏ آدَمُ‏ إِنِّی قَدِ اِخْتَرْتُ اَلْعَقْلَ فَقَالَ‏ جَبْرَئِیلُ‏ لِلْحَیَاءِ وَ اَلدِّینِ اِنْصَرِفَا وَ دَعَاهُ فَقَالاَ یَا جَبْرَئِیلُ‏ إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نَکُونَ مَعَ اَلْعَقْلِ حَیْثُ کَانَ قَالَ فَشَأْنَکُمَا وَ عَرَجَ‏؛ جبرئیل بر حضرت آدم(ع) هبوط کرد. پس گفت: ای آدم من مامورم تا تو را میان یکی از سه چیز مخیر سازم. پس یکی را برگزین و دو دیگر را واگذار! پس حضرت آدم(ع) به جبرئیل گفت: آن سه گانه کدامند؟ جبرئیل گفت: عقل و حیا و دین. پس آدم(ع) گفت: من عقل را اختیار کردم. پس جبرئیل به حیا و دین گفت: شما دوتا برگردید و او را به حال خود واگذارید! آن دو گفتند: ما دوتا ماموریم تا هماره با عقل باشیم هر جایی که عقل باشد. پس جبرئیل به آن دو گفت: خودتان می دانید و عروج کرد.(همان پیشین)

از این روایت به دست می آید که هر کسی عقل دارد دین و اخلاق (حیا) نیز دارد و کسی که عقل ندارد فاقد دین و اخلاق است. بنابراین، عقلی که مطرح است عقلی است که دین و اخلاق با آن ملازم خواهند بود. از همین روست که امام صادق(ع) عقل را به ابزار بندگی و رسیدن به بهشت معرفی می کند؛ زیرا چنین عقلی انسان را در این مسیر قرار می دهد. این همان عقل نوری است که انسان می بایست به آن اهتمام کند و در وجود هر کسی روشن است مگر آن که خود انسان آن را به گناهان دفن و دسیسه کند و نورانیت آن را کاهش داده به طوری که چون کورسویی بتابد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

البته از این آیات به دست می آید که هر گز حقیقت عقل در انسان نابود نمی شود، هر چند که دفن و دسیسه می شود، ولی همانند آتشی در زیر خاکستر گناهان است که با توبه می توان آن را دوباره بر افروخت.

هم چنین از آیه ۱۳۰ سوره بقره به دست می آید که کسی که دین ندارد در حقیقت سفیه و بی خرد و بی عقل است. خداوند می فرماید: وَمَن یَرْغَبُ عَن مِّلَّهِ إِبْرَاهِیمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَیْنَاهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ؛ و چه کسى- جز آنکه به سبک مغزى و بی خردی گراید- از آیین ابراهیم روى برمى‏تابد؟ و ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت نیز از شایستگان خواهد بود.

پس این که امیرمومنان علی(ع) میان عقل و دین ملازمت قرار می دهد، بر اساس این دسته از آیات است که روی برگردانی از دین اسلام و آیین حنیف ابراهیمی را عین سفاهت و بی خردی می داند.

علم تمام نوری از راه تقوا

علم در هر مرتبه ای چون عقل نور است؛ یعنی علمی که از راه ابزارهای حسی و تجربی به دست می آید خود نیز نور است و ما چیزی به نام علم سیاه و علم تاریک نداریم، بلکه علم می تواند در مسیر نادرست به کار گرفته شود و انسان را به جای تعالی به هبوط کشاند. این زمانی رخ می دهد که عقل به سبب بی تقوایی و فجور دفن و دسیسه شود؛ در این هنگام علم می تواند همانند تیغی در دست زنگی مست باشد که جز تباهی و جنایت پیامدی نخواهد داشت.

بر اساس آموزه های قرآنی، علم نوری در قلوب انسان ها زمانی می تواند به تمامیت کمال خود برسد که عقل به تقوا روشن و از فجور به دور باشد. در این زمان است که نه تنها از ظرفیت های ابزار مادی و منابع معمولی شناخت بهره خواهد گرفت و از جهل به معنای نادانی بیرون می رود، بلکه می تواند از ابزارهای دیگر غیرمادی و منابع دیگر شناختی بهره مند شود.

پس گام نخست برای بهره مندی از علم تمام و کمال نوری آن است که انسان عقل خود را چون آینه به سمت حق بگیرد تا بتواند بازتاب دهنده کامل نور خورشید حقیقت باشد. این گونه است که انسان از سفاهت بیرون می رود و عقل فطری در درونش موج می زند و فرصت بهره مندی از علوم الهی را به دست می آورد.

بر همین اساس است که در آیات قرآنی میان تقوا و علم الهی ارتباط برقرار می شود و خداوند در آیاتی از جمله ۲۸۲ سوره بقره می فرماید که با تقواست که خداوند به تعلیم انسان می پردازد. یعنی همان طوری که علم اسمای کامل را به حضرت آدم(ع) آموخته (بقره، آیه ۳۱) و علم لدنی را به خضر(ع) یاد داده(کهف، آیه ۶۵) به هر انسانی که تقوا پیشه کند علم نوری می دهد که لدنی است؛ یعنی علم مستقیم و بی واسطه است که از آن به علم شهودی و حضوری یاد می شود و هیچ شبهه و اما و اگری در آن راه نمی یابد؛ زیرا علم نوری الهی جزو حقیقت وجود و ذات انسان می شود و همان طوری که انسان نسبت به خودش یقین شهودی و حضوری دارد، نسبت به آن اموری که از طریق علم لدنی به دست می آورد، شهود می یابد. از همین روست که هماره خودش فرقان می شود و می تواند حق و باطل را تفکیک کند، نه این که حق و باطل برایش تفکیک شود، بلکه خودش معیار تفکیک حق و باطل و فجور و تقوا می شود و فتنه ها او را گرفتار نمی سازد و متشابهات او را از محکمات دور نمی کند.(انفال، ایه ۲۹)

اما اگر بی تقوا باشد، از چنین علومی بی بهره خواهد شد و این گونه است که گرفتار متشابهات و فتنه ها می شود و نمی تواند حق و باطل را بشناسد و از فتنه ها عبور کند.(آل عمران، ایه ۷ وایات دیگر)

این همان علمی است که امام صادق(ع) درباره آن می فرماید: لیس العلم بکثره التعلم انما العلم هو نور یقذفه الله فی قلب من یرید ان یهدیه ؛ علم با زیاد آموختن نیست به راستی که علم نوری است که خداوند در قلب هر کسی که بخواهد او را هدایت کند می اندازد.(مصباح الشریعه، المنسوب للإمام الصادق ع، ص۱۶) در عبارتی دیگر آمده است: أَلْعِلْمُ نُورٌ یَقْذِفُهُ اللّه‏ُ فِى قَلْبِ مَنْ یَشآءُ؛ علم نوری است که خداوند در قلب هر که بخواهد می اندازد.( مصباح الشریعه، ص ۱۶. نیز ر.ک: منیهالمرید، ص ۱۴۸و ۱۶۷؛ بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۲۴؛ مشکاهالانوار، ص۳۲۵)