عقل و خرد در اسلام

کهکشان

بسم الله الرحمن الرحیم

عقل و خرد یکی از دو حجت الهی است. همان طوری که نقلی چون قرآن و سنت معصومان(ع) حجت باطنی الهی است؛ عقل و خرد نیز حجت باطنی خداوند است. این هر دو به انسان کمک می کنند تا راه را بشناسند و با چراغ آن احکام الهی را ببیند. شناخت ارزش ها و محدودیت های عقل به ما کمک می کند تا در بهره گیری از آن افراط نورزیم و یا تفریط و کوتاهی نداشته باشیم. پس نباید عقل را چنان بالا برد که نقل نادیده گرفته شود و نه آن که چنان از ارزشش فروکاهیم که عقل دیده نشود که هر دو خروج از تعادل و اعتدال و صراط مستقیم الهی است. ارزش و اهمیت تعقل و خردورزی وقتی ما از عقل و خرد سخن می گوییم، مراد آن قوه عاقله نیست که همه دارند و به صرف داشتن آن شرافتی می یابند؛ زیرا داشتن یک ابزار و چراغ فایده ای ندارد، بلکه زمانی آن چیز ارزش می یابد که کارکردهایش را بشناسیم و به درستی از آن بهره گیریم. این همان چیزی است که از آن به تعقل و خردورزی یاد می شود. در بسیاری از موارد وقتی از عقل سخن به میان می آید همان تعقل است. از این روست که در آیات قرآنی از واژه عقل جز در قالب صیغه های فعلی سخن به میان نیامده و خداوند از عبارتی چون یعقلون و تعقلون بهره می گیرد که همان خردورزی و تعقل است. البته در هنگام بیان اسمی به جای عقل از نتیجه تعقل استفاده می کند و مثلا عناوین و اسامی چون اولی النهی یا اولوا الالباب، یا ذی حجر و مانند آن ها را به کار می گیرد که آن ها نیز ناظر به کارکردهای عقل است؛ یعنی وقتی عقل به کار گرفته و خردورزی و تعقلی انجام گیرد کارکردها و آثاری دارد که خداوند نتیجه و پیامد آن کارکرد را در قالب اسم بیان می کند؛ خردورزی که به باطن و ملکوت و عمق چیزی می رسد و پرده ظاهر را کنار می زند و به مغز و هسته آن چیز می رسد، صاحب مغز و هسته می شود؛ چنان که اگر برای خود دیواره و چارچوبی با خردورزی ساخته او را ذی حجر می شناسند و اگر خطوط قرمزی را ایجاد کرد و اجازه ورود دیگری به آن محدوده را نداد یا خود از آن محدوده بیرون نرفت، او را اولی النهی می شناسند. در فرهنگ اصطلاحات قرآنی، قلب به همان معنا و مفهوم عقل به کار رفته است؛ از این روست که در آیات قرآنی فهم و ادارک به قلب نسبت داده می شود. امام کاظم علیه السلام می فرماید: إنَّ اللّهَ یَقولُ : «إنَّ فی ذلکَ لَذِکرى لِمَنْ کانَ لَهُ قَلبٌ»؛ یَعنی العَقلَ ، و قالَ : «و لَقَد آتَینا لُقْمانَ الحِکْمَهَ» الفَهمَ و العَقلَ ؛ خداوند مى فرماید: «همانا در این پندى است براى کسى که صاحب دل باشد»؛ یعنى خردمند باشد و فرموده است: «هر آینه لقمان را حکمت دادیم»؛ یعنى فهم و خرد.( ق : ۳۷ ؛ لقمان : ۱۲ ؛ تحف العقول : ۳۸۵.) پس ارزش عقل در تعقل و خردورزی آن است. بر همین اساس است که آیات و روایات به این جنبه ها توجه و اهتمام ویژه دارند. برخی از ابعاد ارزشی تعقل و خردورزی عبارتند از: ۱. سامان یابی زندگی شخص: امام على علیه السلام برای عقل کارکردهایی بیان کرده که به حوزه های رفتاری مربوط می شود. ایشان می فرماید: عَقلُ المَرءِ نِظامُهُ، و أدَبُهُ قِوامُهُ، و صِدقُهُ إمامُهُ، و شُکرُهُ تَمامُهُ ؛ خرد انسان، سامان بخش اوست و ادبش، جانمایه او و راست گوییش، پیشواى او و سپاس گزارى اش، کمال او.( غرر الحکم : ۶۳۳۵.) پس از مهم ترین کارکردهای خردورزی باید به نظم و انتظام و سامان یابی زندگی شخص اشاره کرد. اصولا این نظم و نظام در زندگی است که انسان را به جایی می رسند و از پراکنده کاری و هزینه های بیهوده و بی تاثیر رها ساخته و عمر انسان را در مسیر درست بالندگی قرار می دهد و از خسران و زیان ابدی رها می سازد. ۲. رهایی از جهالت و سفاهت: عقل در برابر جهل قرار دارد. البته در فرهنگ عربی – قرآنی، گاه جهل در برابر علم و گاه در برابر عقل است. جهلی که در برابر عقل است همان سفاهت و سبک مغزی و بی خردی است که انسان را از هستی ساقط می کند و مسیر رشد و بالندگی را بر او سد می کند. اگر عقل به کار گرفته و انسان تعقل کند، از جهالت رها می شود و اگر کسی دست از تعقل و خردورزی بشوید، خود را گرفتار سفاهت و سبک مغزی می کند. از این روست که امام على علیه السلام می فرماید: مَن قَعَدَ بِهِ العَقلُ قامَ بِهِ الجَهلُ ؛ هر که را خرد ورزى بنشاند، نادانى او را برخیزاند.( غرر الحکم : ۸۷۰۱.) ۳. مایه نجات انسان: انسان با تعقل می تواند خودش را از معرکه های هلاکت برهاند و به ساحل نجات برساند. امام على علیه السلام درباره این کارکرد عقل می فرماید: ما استَودَعَ اللّهُ امرَأً عَقلاً إلاّ استَنقَذَهُ بِهِ یَوما ما ؛ خداوند در هیچ انسانى خردى به ودیعت ننهاد، مگر این که روزى به وسیله آن نجاتش داد.( نهج البلاغه : الحکمه ۴۰۷.) هم چنین امام على علیه السلام می فرماید: العَقلُ یَهدی و یُنجی ، و الجَهلُ یُغوی و یُردی ؛ خرد راهنمایى مى کند و مى رهاند؛ و نابخردى گمراه مى کند و به هلاکت مى افکند.( غرر الحکم : ۲۱۵۱.) ۴. هدایت و بشارت: خردورزی مایه هدایت و بشارت است که خداوند به آنان داده است. امام کاظم علیه السلام می فرماید: إنَّ اللّهَ تَبارَکَ و تَعالى بَشَّرَ أهلَ العَقلِ و الفَهمِ فی کِتابِهِ ، فقالَ : «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذینَ یَسْتَمِعونَ القَولَ فَیَتَّبِعونَ أحْسَنَهُ أُولئکَ الّذینَ هَداهُمُ اللّهُ و أُولئکَ هُمْ أُولوا الأَلبابِ؛ خداوند تبارک و تعالى مردمان خردمند و فهمیده را در کتاب خود نوید داده و فرموده است: «پس، نوید ده بندگان مرا. آنان که سخن را مى شنوند و بهترینش را پیروى مى کنند. اینان کسانى هستند که خداوند هدایتشان کرده و اینان همان خردمندانند».(الزمر : ۱۷ و ۱۸ ؛ تحف العقول : ۳۸۳.) ۵. نخستین آفریده : در ارزش و اهمیت عقل همین بس که نخستین آفریده از آفریده های الهی است. از آن که پیامبر(ص) به عنوان مظهر اتم و اکمل و نخستین صادر از مصدر الهی است، پس باید گفت که نماد اتم عقل همان رسول الله (ص) است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله درباره جایگاه عقل در نظام هستی می فرماید: أوَّلُ ما خَلَقَ اللّهُ العَقلَ ؛ نخستین چیزى که خدا آفرید، خرد است.(بحار الأنوار : ۱، ۹۷، ۸.) در روایتی دیگر، امام صادق علیه السلام می فرماید: إنَّ اللّهَ جلَّ ثَناؤهُ خَلَقَ العَقلَ ، و هُوَ أوَّلُ خَلقٍ خَلَقَهُ مِنَ الرُّوحانیّینَ عَن یَمینِ العَرشِ مِن نورِهِ ؛ خداوند، جلّ ثناءه، خرد را آفرید و آن نخستین موجود روحانى است که خداوند از سمت راست عرش، از نور خویش خلق کرد.(الخصال : ۵۸۹، ۱۳.) ۶. نورانیت محض عقل: عقل هم چنین از نور محض الهی است. از این روست که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: إنَّ اللّهَ خَلَقَ العَقلَ مِن نورٍ مَخزونٍ مَکنونٍ فی سابِقِ عِلمِهِ الّذی لَم یَطَّلِعْ عَلَیهِ نَبِیٌّ مُرسَلٌ و لا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ ؛ خداوند خرد را از نورى آفرید که در علم ازلى او اندوخته و نهفته بود و هیچ پیامبر مرسلى و هیچ فرشته مقرّبى از آن اطلاع نداشت.(بحار الأنوار : ۱، ۱۰۷، ۳ ) ۷. عناصر حقیقت عقل: برای آن که ارزش و کارکردهای عقل به درستی دانسته شود، تبیین عناصر حقیقت آن بسیار مهم و اساسی است. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: خَلَقَ اللّهُ تَعالى العَقلَ مِن أربَعَهِ أشیاءَ : مِنَ العِلمِ، و القُدرَهِ، و النّورِ، و المَشیئَهِ بِالأمرِ، فجَعَلَهُ قائما بِالعِلمِ ، دائما فی المَلَکوتِ؛ خداوند بزرگ عقل را از چهار چیز آفرید: از دانایى و توانایى و روشنایى و مشیّت به امر. پس، آن را به دانایى پایدار ساخت و در ملکوت پاینده.(الاختصاص : ۲۴۴.) ۸. مقوم انسان: از آیات قرآنی به دست می آید که حقیقت انسان همان نفس و روان آدمی است که روح دمیده شده در کالبد انسانی است.(حجر، آیه ۲۹؛ ص، آیه ۷۲؛ شمس، آیه ۷) این نفس دارای مراتبی است که مقوم اصلی آن همان قلب است. چنان که گفته شد قلب نام دیگری از عقل است. از این روست که در روایات ، مقوم انسان را خرد دانسته و گفته که خرد محکمترین پایه و اساس آدمی است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: قِوامُ المَرءِ عَقلُهُ ، و لا دِینَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ ؛ جانمایه آدمى خرد اوست و کسى که خرد ندارد دین ندارد.(روضه الواعظین : ص ۹.) پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نیز می فرماید: إنَّ حَسَبَ المَرءِ دِینُهُ، و مُروءَتَهُ خُلقُهُ ، و أصلَهُ عَقلُهُ ؛ افتخار انسان دین اوست و انسانیّتش خُلق [خوش] او و ریشه اش خرد او.(الأمالی للطوسی : ص ۱۴۷، حدیث۲۴۱.) البته تفسیری دیگری که پیامبر(ص) از عقل می دهد این مفهوم را بیش تر مورد تاکید قرار می دهد که عقل مرتبه ای از مراتب قلب است. آن حضرت (ص) می فرماید: مَثَلُ العَقلِ فی القَلبِ کَمَثَلِ السِّراجِ فی وَسَطِ البَیتِ؛ حکایتِ خرد در دل، حکایتِ چراغ است در میان خانه.(علل الشرائع :ص ۹۸، حدیث ۱.) پس اگر بخواهیم حقیقت انسان را بشناسیم، باید گفت که نفس انسانی دارای مراتبی است که مرتبه قلب اساس نفس و مرتبه عقل اساس قلب است. پس اگر در روایتی قلب به عقل تفسیر می شود، به سبب آن است که اساس و مقوم قلب است و اگر قلب به نفس تفسیر می شود؛ زیرا قلب اساس و مقوم نفس است. بر همین اساس، است که امام على علیه السلام عقل را قوی ترین اساس انسان دانسته و فرموده است: العَقلُ أقوى أساسٍ ؛ خرد، محکمترین پایه و اساس است.( غرر الحکم : ۴۷۵.) ۹. ابزار دانایی: انسان با عقل و قلب خویش درک و فهم می کند و دانایی انسان نتیجه تفکر عقلانی اوست. از این روست که حضرت امام على علیه السلام می فرماید: العَقلُ مَرکَبُ العِلمِ ، العِلمُ مَرکَبُ الحِلمِ ؛ خرد، مَرکَب دانایى است؛ دانایى مرکب بردبارى است.( غرر الحکم : ۸۱۶ ـ ۸۱۷.) ۱۰. زشتی گریزی و پسندگرایی: از دیگر کارکردهای عقل می بایست به زشتی گریزی و پسندگرایی عقل و قلب اشاره کرد. پس هر چه معروف و پسندیده و هنجاری است، عقل بدان گرایش داشته و از هر چه ناپسند و زشت است، گریزش دارد. امام على علیه السلام می فرماید : العَقلُ مُنَزِّهٌ عَنِ المُنکَرِ آمِرٌ بِالمَعروفِ ؛ خرد از زشت کارى دور مى گرداند و به نیکیها فرا مى خواند.( غرر الحکم : ۱۲۵۰.) ۱۱. اصلاح گر امر فاسد: طبیعت دنیا به گونه ای است که امور تغییر می یابد و این تغییرات گاه به سمت فساد و تباهی است. از این رو، برای هر چیزی مصلح و اصلاح کننده ای است تا امر فساد را اصلاح کند. از نظر امیرمومنان امام علی علیه السلام عقل بهترین مصلح و اصلاح گر هر امر فاسدی است: العَقلُ مُصلِحُ کُلِّ أمرٍ؛ خرد، اصلاح کننده و سامان دهنده هر کارى است.( غرر الحکم : ۴۰۴.) آن حضرت(ع) در جایی دیگر می فرماید: بِالعَقلِ صَلاحُ کُلِّ أمرٍ ؛ اصلاح ، درستى و سامان یافتن هر کارى، با خرد و عقل است.( غرر الحکم : ۴۳۲۰.) ۱۲. شمشیر برنده: در سخن و مجادلات، انسان می تواند از روش های گوناگونی استفاده کند، ولی بهترین و برنده ترین ابزار در این موارد، همان عقل است؛ زیرا وقتی به کار گرفته شود، حجت تمام می شود و همانند شمشیر برنده، سر مطلب را از تن جدا می کند و کار را به پایان می رساند. از این روست که امام على علیه السلام در باره این کارکرد عقل می فرماید: العَقلُ حُسامٌ قاطِعٌ ؛ خرد، شمشیرى بُرنده است.( نهج البلاغه : الحکمه ۴۲۴.) ۱۳. آرایه : عقل، زینت و آرایه انسان است که او را می آراید و زیبا می سازد. امام على علیه السلام می فرماید: زینَهُ الرَّجُلِ عَقلُهُ ؛زیور مرد، خرد اوست.( بحار الأنوار : ج ۱،ص ۹۵، حدیث ۳۶.) ۱۴. جامه نوین: عقل زیور و زینت انسان است و همانند جامه موجب زینت و نیز نگه داری از خشونت سوزان آفتاب و باد و سرما است. البته جامه ای که هرگز کهنه نمی شود و کهنگی در آن راه نمی یابد. امام على علیه السلام می فرماید: العَقلُ ثَوبٌ جَدیدٌ لا یَبلى؛ خرد، جامه جدیدى است که کهنه نمى شود.( غرر الحکم : ۱۲۳۵.) ۱۵. بالابرنده به مقامات عالی: عقل موجب رشد و ترقی آدمی است. امام على علیه السلام می فرماید: العَقلُ رُقِیٌّ إلى عِلِّیِّینَ؛ خرد، به سوى علّیین بالا مى رود.( غرر الحکم : ۱۳۲۵.) ۱۶. رسول حق تعالی: خداوند دو رسول ظاهری و باطنی قرار داده که رسول باطنی خداوند همان عقل است. امام على علیه السلام می فرماید: العَقلُ رَسولُ الحَقِّ؛ خرد، فرستاده حق است.( غرر الحکم : ۲۷۲.) ۱۷. برترین امید انسانی: انسان با عقل به آرزوهای برتر و بلند خویش می رسد و خودش نیز برترین فضلیت انسانی است. امام على علیه السلام می فرماید: العَقلُ أفضَلُ مَرجُوٍّ ، الجَهلُ أنکى عَدُوٍّ ؛ خرد، برترین چیزى است که به او امید بندند؛ بی خردی و جهالت زیانبارترین دشمن است.( غرر الحکم : ۴۷۹ ـ ۴۸۰.) ۱۸. نیکوساز روش و منش آدمی: هر کسی رویه ای دارد که بر اساس آن زندگی می کند؛ برترین و نیکوترین رویه ای که انسان می تواند داشته باشد، رویه مبتنی بر عقلانیت است. در حقیقت این عقل است که روش و رویه آدمی را نیکو می سازد. امام على علیه السلام می فرماید: العَقلُ یُحسِنُ الرَّوِیَّهَ ؛خرد، رویه، اندیشه و نگرش را نیکو مى گرداند.(غرر الحکم : ۴۹۵.) ۱۹. عامل احتیاط : عقل موجب حزم و دور اندیشی و نیز موجب حذر و احتیاط کاری در امور زندگی می شود تا بی گدار به آب نزد و هر کاری را انجام ندهد. امام على علیه السلام درباره این کارکرد عقل می فرماید: العَقلُ یوجِبُ الحَذَرَ ، الجَهلُ یَجلِبُ الغَرَرَ؛ خرد، موجب هشیارى و احتیاط مى شود؛ بی خردی و جهالت، فریب خوردن و هلاکت مى آورد.( غرر الحکم : ۸۱۴ ـ ۸۱۵.) ۲۰. قرب آفرین: انسان موجودی اجتماعی است و از تنهایی و غربت می هراسد؛ زیرا نیازهای زندگی اش در اجتماع تامین می شود. انسان جاهل و بی خرد هماره در غربتی از اجتماع است، در حالی عاقل و خردمند در غربت از وطن خویش نیز بهره مند از مردم و اجتماع است؛ زیرا می داند چگونه با دیگران تعامل داشته باشد و نیازهایش را برطرف سازد. امام على علیه السلام می فرماید: العَقلُ فی الغُربَهِ قُربَهٌ ، الحُمقُ فی الوَطَنِ غُربَهٌ ؛ خرد، در غربت آشنایى است؛ بى خردى در وطن غربت است.( غرر الحکم : ۱۲۹۱ ـ ۱۲۹۲.) ۲۱. بهترین ثروت: اگر بخواهیم بهترین و برترین ثروت و دارایی انسان را برشماریم باید به عقل اشاره کنیم که موجب اسلام آوری، رفتارهای هنجاری و نجات و هدایت انسان است. از این رو، اگر میان مصادیق ثروت بخواهیم برترین را نام بریم باید به عقل اشاره کرد؛ چنان که امام على علیه السلام می فرماید: إنَّ أغنَى الغِنَى العَقلُ ؛ بهترین توانگرى، خردمندى است.( نهج البلاغه : الحکمه ۳۸.) امام حسن علیه السلام نیزمی فرماید : لا غِنى أکبَرُ مِنَ العَقلِ ؛ هیچ ثروتى، بالاتر از خرد نیست.( کشف الغمّه : ۲، ۱۹۸.) هم چنین امام صادق علیه السلام می فرماید: لا غِنى أخصَبُ مِنَ العَقلِ ، و لا فَقرَ أحَطُّ مِنَ الحُمقِ ؛ هیچ ثروتى پر برکت تر از خردمندى نیست و هیچ فقرى پست تر از بى خردى.( الکافی : ۱، ۲۹، ۳۴.) هم چنین امام صادق علیه السلام می فرماید: لا مالَ أعوَدُ مِنَ العَقلِ ؛ هیچ مالى، سودمندتر از خرد نیست.( الاختصاص : ۲۴۶.) ۲۲. برترین بهره مندی : اگر کسی می خواهد از چیزی بهره مند شود که به او سود برساند، آن چیز عقل و خرد است. امام على علیه السلام می فرماید: أفضَلُ حَظِّ الرَّجُلِ عَقلُهُ ، إن ذَلَّ أعَزَّهُ ، و إن سَقَطَ رَفَعَهُ ، و إن ضَلَّ أرشَدَهُ ، و إن تَکَلَّمَ سَدَّدَهُ ؛ بهترین بهره مندى مرد، خرد اوست؛ اگر به ذلّت افتد خردش او را به عزّت رساند، اگر زمین خورَد بلندش کند، اگر گمراه شود راهنماییش کند و اگر سخن بگوید سخنش را استوار گرداند.( غرر الحکم : ۳۳۵۴.) ۲۳. کمال انسان: کمال انسان به مال و ثروت نیست، بلکه به عقلی است که از آن بهره مند می شود و سعادت و خوشبختی دنیوی و اخروی خویش را تضمین می کند. امام على علیه السلام می فرماید: الجَمالُ فی اللِّسانِ ، و الکَمالُ فی العَقلِ ؛ زیبایى در زبان است و کمال در خرد.( بحار الأنوار :ج ۱،ص ۹۶،حدیث ۳۹.) ۲۴. روش و آیین انسان: انسان خردمند کسی است که روش زندگی و دین خویش را از عقل می گیرد. از این روست که در آیات قرآنی، اصول دین به عقلانیت ارتباط داده شده است. این عقلانیت همانی است که شناخت خدا و بندگی و پرستش وی را نشان می دهد و انسان را برای کسب بهشت آماده می کند. امام على علیه السلام می فرماید: أصلُ الإنسانِ لُبُّهُ ، و عَقلُهُ دِینُهُ ؛ ریشه انسان، اندیشه اوست و خردش دین او.(روضه الواعظین :ص ۴ .) ۲۵. معاون زندگی: در فشار روزگار انسان به تنهایی نمی تواند کارش را پیش برد. بهترین همکار و معاون در زندگی ، عقل است که انسان می تواند با تکیه بر آن خودش را از مشکلات برهاند و از مصیبت ها دور نگه دارد و آن ها را رفع و از سر راه بردارد. امام على علیه السلام می فرماید: لا یُستَعانُ عَلَى الدَّهـرِ إلاّ بِالعَـقلِ ؛ در برابر روزگار، جز از خرد کمک نتوان گرفت.( مطالب السؤول :ص ۵۰.) ۲۶. برترین قسمت بندگان: اگر از نعمت هایی خداوند به کسی عقل رسیده باشد، باید بسیار شاکر و سپاسگزار باشد که قسمت او عقل شد؛ زیرا انسان با عقل است که به سعادت می رسد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: ما قَسَمَ اللّهُ لِلعِبادِ شَیئا أفضَلَ مِنَ العَقلِ؛ فنَومُ العاقِلِ أفضَلُ مِن سَهَرِ الجاهِلِ، و إقامَهُ العاقِلِ أفضَلُ مِن شُخوصِ الجاهِلِ، و لا بَعَثَ اللّهُ نَبِیّا و لا رَسولاً حَتّى یَستَکمِلَ العَقلَ، و یَکونَ عَقلُهُ أفضَلَ مِن جَمیعِ عُقولِ اُمَّتِهِ، و ما یُضمِرُ النَّبِیُّ صلى الله علیه و آله فی نَفسِهِ أفضَلُ مِنِ اجتِهادِ المُجتَهِدینَ، و ما أدَّى العَبدُ فَرائضَ اللّهِ حَتّى عَقَلَ عَنهُ، و لا بَلَغَ جَمیعُ العابِدینَ فی فَضلِ عِبادَتِهِم ما بَلَغَ العاقِلُ ، و العُقَلاءُ هُم اُولو الألبابِ ، الّذینَ قالَ اللّهُ تَعالى : «و ما یَذَّکَّرُ إلاّ اُولُو الألْبابِ» ؛ خداوند چیزى بهتر از خرد، قسمتِ بندگان خود نکرده است. پس، خوابِ خردمند برتر از شب زنده دارىِ نادان است و در خانه ماندن خردمند برتر از سفر کردن نادان [براى طاعت خدا مانند حج و جهاد] است. خداوند هیچ پیامبر و رسولى را مبعوث نکرد، مگر آن گاه که خردش به کمال رسید و خردش برتر از همه خردهاى امتش گشت. و آنچه پیامبر صلى الله علیه و آله در درون خود نگاه مى دارد برتر از کوشش کوشندگان است. و بنده فرایض خدا را نگزارد، مگر آن گاه که درباره او تعقّل ورزد و همه عابدان در فضیلت عبادتشان به آن جا که خردمندان مى رسند نرسند. خردمندان همان اولو الالباب (صاحبان اندیشه) هستند که خداوند متعال فرمود: «و پند نگیرند مگر اولو الالباب».( الکافی :ج ۱،ص ۱۲، حدیث ۱۱ و الآیه من سوره البقره : ۲۶۹.) هم چنین امام کاظم علیه السلام ـ در سفارش به هشام بن حکم ـ فرموده است: یا هِشامُ، ما قُسِّمَ بَینَ العِبادِ أفضَلُ مِنَ العَقلِ؛ نَومُ العاقِلِ أفضَلُ مِن سَهَرِ الجاهِلِ، و ما بَعَثَ اللّهُ نَبِیّا إلاّ عاقِلاً حَتّى یَکونَ عَقلُهُ أفضَلَ مِن جَمیعِ جَهدِ المُجتَهِدینَ، و ما أدَّى العَبدُ فَریضَهً مِن فَرائضِ اللّهِ حَتّى عَقَلَ عَنهُ؛ اى هشام! میان بندگان چیزى برتر از خرد تقسیم نشده است. خوابِ خردمند برتر از شب زنده دارىِ نادان است. خداوند هیچ پیامبرى را جز خردمند برنیانگیخت تا آن جا که خردش برتر از همه کوشش کوشندگان باشد. و بنده هیچ فریضه اى از فرایض خدا را نگزارد مگر آن گاه که معرفت و آگاهى خود را از خدا فرا گرفت.( تحف العقول :ص ۳۹۷.) ۲۷. کیفر و پاداش: انسان هر چند همه زیبایی ها را دارا باشد ولی از عقل سود و بهره ای نبرده باشد، چیزی ندارد؛ زیرا این عقل است که انسان را زیبا می کند و پاداش و کیفر نیز بستگی به آن دارد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: إذا بَلَغَکُم عَن رَجُلٍ حُسنَ حالٍ فَانظُروا فی حُسنِ عَقلِهِ ، فَإنَّما یُجازى بِعَقلِهِ ؛ هرگاه از خوبى دین کسى خبر یافتید به خوبى خردِ او بنگرید؛ زیرا به میزان خردش پاداش داده مى شود.( الکافی :ج ۱،ص ۱۲،حدیث ۹.) ۲۸. پاداش و ثواب به میزان عقل: بهره مندی انسان از عقل میزان ارزش کارش را نشان می دهد. پس آن چه مهم است کیفیت است نه کمیت. هر که خردمندتر، بهره مندتر از ارزش کارش است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: إنَّ الرَّجُلَ لَیَکونُ مِن أهلِ الجِهادِ، و مِن أهلِ الصَّلاهِ و الصِّیامِ، و مِمَّن یَأمُرُ بِالمَعروفِ و یَنهى عَنِ المُنکَرِ ، و ما یُجزى یَومَ القِیامَهِ إلاّ عَلى قَدرِ عَقلِهِ ؛ آدمى اهل جهاد و نماز و روزه و امر به معروف و نهى از منکر است، امّا در روز رستاخیز جز به اندازه خردش پاداش داده نمى شود.( مجمع البیان :ج ۱۰،ص ۴۸۷.) در مجمع البیان آمده است : أثنى قومٌ على رجُلٍ عندَ رَسولِ اللّه صلى الله علیه و آله فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله : کَیفَ عَقلُ الرَّجُلِ ؟ قالوا : یا رَسولَ اللّهِ ، نُخبِرُکَ عَنِ اجتِهادِهِ فی العِبادَهِ و أصنافِ الخَیرِ ، و تَسألُنا عَن عَقلِهِ ؟ ! فقالَ : إنَّ الأحمَقَ یُصیبُ بِحُمقِهِ أعظَمَ مِن فُجورِ الفاجِرِ، و إنَّما یَرتَفِعُ العِبادُ غَدا فی الدَّرَجاتِ و یَنالونَ الزُّلفى مِن رَبِّهِم عَلى قَدرِ عُقولِهِم ؛ عده اى از مردى نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله تعریف مى کردند، حضرت فرمود: خرد این مرد چگونه است؟ عرض کردند: اى رسول خدا! ما از کوشش او در عبادت و کارهاى خوب [او] به عرض شما مى رسانیم و شما درباره خرد او از ما مى پرسید؟ حضرت فرمود: همانا آدم نابخرد، با بى خردى خود کارهایى بدتر از زشت کارى فرد نابکار مرتکب مى شود. فرداى قیامت بندگان به اندازه عقل خود به درجات دست مى یابند و به مقام قرب پروردگارشان مى رسند.( مجمع البیان :ج ۱۰،ص ۴۸۷.) امام باقر علیه السلام می فرماید: ـ مِمّا اُوحِیَ إلى موسى علیه السلام ـ : أنا اُؤاخِذُ عِبادی عَلى قَدرِ ما أعطَیتُهُم مِنَ العَقلِ ؛ از جمله چیزهایى که به موسى علیه السلام وحى شد، این بود: من بندگان خود را به اندازه خردى که به آنها داده ام بازخواست مى کنم.( المحاسن :ج ۱،ص ۳۰۸، حدیث ۶۰۸. ۲۹. مسئول و پاسخ گو: در انسان آن قوه ای که باید پاسخ گوی اعمال باشد، عقل و خرد است. امام باقر علیه السلام می فرماید: لَمّا خَلَقَ اللّهُ العَقلَ قالَ لَهُ : أقبِلْ فَأقبَلَ ، ثُمَّ قالَ لَهُ : أدبِرْ فَأدبَرَ ، فقالَ : و عِزَّتی و جَلالی ما خَلَقتُ خَلقا أحسَنَ مِنکَ، إیّاکَ آمُرُ و إیّاکَ أنهى ، و إیّاکَ اُثیبُ و إیّاکَ اُعاقِبُ ؛ چون خداوند عقل را آفرید به او فرمود: رو کن و او رو کرد؛ سپس فرمود: برگرد و او برگشت. آن گاه فرمود: به عزّت و جلالم سوگند که من آفریده اى نیکوتر از تو نیافریده ام .حدیث تو را فرمان مى دهم و تو را نهى مى کنم (مخاطب امر و نهى من تو هستى)، تو را پاداش مى دهم و تو را به کیفر مى رسانم.( الکافی :ج ۱،ص ۲۶،حدیث ۲۶.) ۳۰. ارزش کار و انسانیت: ارزش هر کسی به میزان عقل و بهره مندی از آن است و خداوند بر همین اساس حساب و کتاب خواهد کرد. امام باقر علیه السلام می فرماید: إنَّما یُداقُّ اللّهُ العِبادَ فی الحِسابِ یَومَ القِیامَهِ عَلى قَدرِ ما آتاهُم مِنَ العُقولِ فی الدّنیا ؛ در روز قیامت، خداوند به اندازه عقلى که در دنیا به بندگان داده است در رسیدگى به حساب آنها دقّت به خرج مى دهد.( الکافی :ج ۱،ص ۱۱،حدیث ۷.) و نیز آن حضرت علیه السلام می فرماید: وَجَدتُ فی الکِتابِ [ یَعنی کِتابا لِعَلِیٍّ علیه السلام ] أنَّ قیمَهَ کُلِّ امرِئٍ و قَدرَهُ مَعرِفَتُهُ ، إنَّ اللّهَ تَبارَکَ و تَعالى یُحاسِبُ النّاسَ عَلى قَدرِ ما آتاهُم مِنَ العُقولِ فی دارِ الدّنیا ؛ در کتاب ـ مقصود کتابى از على علیه السلام است ـ خواندم که ارزش هر کس به اندازه شناخت اوست. همانا خداوند تبارک و تعالى مردم را به اندازه عقل و فهمى که در دنیا به آنها داده است حسابرسى مى کند.( معانی الأخبار : ۱، ۲.) در کتاب الأمالى صدوق ـ به نقل از سلیمان دیلمى ـ آمده است: قلتُ لِأبی عبدِ اللّه علیه السلام : فُلانٌ مِن عبادَتهِ و دینِهِ و فَضلِهِ کَذا و کَذا ، فقالَ : کَیفَ عَقلُهُ ؟ فقُلتُ: لا أدری، فقالَ: إنَّ الثَّوابَ عَلى قَدرِ العَقلِ؛ درباره عبادت و دیندارى و فضایل مردى نزد امام صادق علیه السلام سخن گفتم. حضرت پرسید : خرد او چگونه است؟ عرض کردم: نمى دانم. حضرت فرمود: پاداش به اندازه خرد است.( الأمالی للصدوق : ص ۵۰۴ ، ۶۹۳ ، انظر: بحار الأنوار :ج ۱ ، ص ۹۱ ، حدیث ۲۱ و ۱۰۵.) جایگاه خرد: ذهن یا قلب در این که جایگاه حقیقی عقل و خرد کجاست سخن بسیار است. برخی آن را در ذهن و مخ جست و جو می کنند و برخی دیگر در قلب و دل. باید گفت که هر دو جایگاه عقل واقعی است؛ زیرا عقل دماغی با عقل قلبی با هم عقل واقعی را تشکیل می دهند. البته باید توجه داشت که نفس انسانی یک حقیقت بسیط است که قوای مختلفی را دارد. هر یک از قوه غضب و شهوت و عقل مراتبی از مراتب نفس را تشکیل می دهند. بنابراین باید توجه داشت که وقتی از عقل سخن می گوییم، به اعتبار یک مرتبه از مراتب نفس انسانی است. امام باقر علیه السلام درباره جایگاه عقل به این نکته توجه می دهد که مسکن عقل قلب است. ایشان می فرماید: العَقلُ مَسکَنُهُ القَلبُ ؛ خرد، جایگاهش دل است. (علل الشرائع : ص ۱۰۷،۳.) امام صادق علیه السلام نیز جایگاه آن را عقل دماغ دانسته و می می فرماید: مَوضِعُ العَقلِ الدِّماغُ ؛ جایگاه خرد مغز است. (تحف العقول :ص ۳۷۱.) آن حضرت (ع) هم چنین می فرماید: مَوضِعُ العَقلِ الدِّماغُ ، ألا تَرَى أنَّ الرَّجُلَ إذا کانَ قَلیلَ العَقلِ قیلَ لَهُ : ما أخفَّ دِماغَکَ ! ؛ جایگاه خرد مغز است. مگر نمى بینى وقتى کسى کم خرد باشد به او گفته مى شود: چقدر سبک مغزى.(تفسیر القمّی :ج ۲، ص۲۳۹ .) پیشوایى عقل و خرد در آموزه های وحیانی اسلام، عقل به عنوان پیشوای انسان مطرح شده است و از انسان ها خواسته می شود تا به جای پیشوای دیگر اعضا به ویژه قوای شهوانی و غضبانی باید قوه عاقله به عنوان پیشوا مورد پذیرش قرار گرفته و به دستورها و اوامرش عمل شود. امام على علیه السلام می فرماید: العَقلُ أصلُ العِلمِ و داعِیَهُ الفَهمِ؛ خرد، ریشه دانش و انگیزه فهم است.(غرر الحکم : ۱۹۵۹.) از آن جایی که خروجی عقل، علم و دانش است، پیامبر(ص) علم را اصل عمل دانسته و خواهان آن است که عمل انسان تابع علم باشد که در حقیقت به معنای تابعیت عمل از عقل است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: العِلمُ إمامُ العَمَلِ، و العَمَلُ تابِعُهُ ؛ دانش، پیشواى عمل است و عمل پیرو آن.(الأمالی للطوسی : ص ۴۸۸، ۱۰۶۹.) امام على علیه السلام در تبیین رهبری و پیشوایی عقل می فرماید: العُقولُ أئمَّهُ الأفکارِ، و الأفکارُ أئمَّهُ القُلوبِ، و القُلوبُ أئمَّهُ الحَواسِّ، و الحَواسُّ أئمَّهُ الأعضاءِ؛ خردها، پیشوایان اندیشه هایند و اندیشه ها پیشوایان دلها و دلها پیشوایان حواسّ و حواسّ پیشوایان اندامها.( بحار الأنوار :ج ۱، ص ۹۶، حدیث ۴۰.) البته این تربیتی که در روایت بیان شده برای کسانی است که از عقل و خرد بهره می گیرند، نه کسانی که سفاهت می ورزند و با حماقت خویش زندگی می کنند. امام صادق علیه السلام نیز در باره پیشوایی عقل می فرماید: إنَّ مَنزِلَهَ القَلبِ مِنَ الجَسَدِ بِمَنزِلَهِ الإمامِ مِنَ النّاسِ، الواجِبِ الطّاعَهُ عَلَیهِم؛ منزلت دل در بدن، به منزله پیشواست در میان مردم که اطاعتش بر آنان واجب است.( علل الشرائع :ص ۱۰۹، حدیث ۸) چنان که بیان شد در اصطلاحات وحیانی اسلام، قلب و عقل یک معنا و مفهوم دارد. نقش خرد در سعادت دو سراى خردورزی و تعقل آدمی را در دو سرا سعادتمند می سازد و کسی که بی خرد باشد در هر دو سرا بدبخت خواهد بود. از نظر اسلام، دین داری با عقلانیت پیوند خورده، چنان که اخلاق با عقل پیوند خورده است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: إنَّما یُدرَکُ الخَیرُ کُلُّهُ بِالعَقلِ، و لا دِینَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ؛ خیر و خوبى، تماما، با خرد به دست مى آید و کسى که خرد ندارد، دین ندارد.( تحف العقول :ص ۵۴ .) در جایگاه عقل همین بس که همه امور با آن پیوند خورده است و چیزی از دنیا و آخرت نیست که بی ارتباط با عقل و قلب باشد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: لِکُلِّ شَیءٍ آلَهٌ و عُدَّهٌ و آلَهُ المُؤمِنِ و عُدَّتُهُ العَقلُ، و لِکُلِّ شَیءٍ مَطِیَّهٌ و مَطِیَّهُ المَرءِ العَقلُ، و لِکُلِّ شَیءٍ غایَهٌ و غایَهُ العِبادَهِ العَقلُ، و لِکُلِّ قَومٍ راعٍ و راعی العابِدینَ العَقلُ، و لِکُلِّ تاجِرٍ بِضاعَهٌ و بِضاعَهُ المُجتَهِدینَ العَقلُ ، و لِکُلِّ خَرابٍ عِمارَهٌ و عِمارَهُ الآخِرَهِ العَقلُ ، و لِکُلِّ سَفْرٍ فُسطاطٌ یَلجَؤون إلَیهِ و فُسطاطُ المُسلِمینَ العَقلُ ؛ هر چیزى براى خود ابزار و ساز و برگى دارد و ابزار و ساز و برگِ مؤمن خرد است؛ هر چیزى مَرکَبى دارد و مرکب انسان خرد است؛ هر چیزى هدف و غایتى دارد و هدف و غایت عبادت [رسیدن به] خرد است؛ هر گروهى سرپرستى دارد و سرپرستِ عابدان خرد است؛ هر بازرگانى کالایى دارد و کالاى کوشندگان خرد است؛ هر ویرانى اى را آبادانى اى است و آبادانىِ آخرت خرد است و هر گروه مسافرى براى خود خیمه اى دارند که سر پناهشان است و خیمه مسلمانان خرد است.(بحار الأنوار : ۱، ۹۵، ۳۴ .) امام على علیه السلام می فرماید: کُلُّ نَجدَهٍ تَحتاجُ إلى العَـقلِ؛ هر دلاوری و شجاعت پیروز، نیازمند خرد است.(مطالب السؤول: ص ۵۰ .) به سخن دیگر، اگر کسی بخواهد به آسایش و آرامش برسد و با دلاوری و شجاعتی پیروز زندگی کند، باید خرد ورزد؛ زیرا با بی خرد، انسان گرفتار تهور و بی باکی می شود که این جسور بودن خود زیان آور است و به جای کسب موفقیت، تنها خشونت زا و آسیب زا بوده و قرین موفقیتی نیست. این عقل است که شجاعت و دلاوری را با پیروزی قرین می کند و در مسیر درست، توان و قدرت را جهت می دهد و از سوگیری منفی نگه می دارد. از امام على علیه السلام، علم انگیزه ساز عمل و عمل تقویت کننده انگیزه و تثبیت ساز آن است. تعامل دو سویه علم و عمل در همه جا بروز می کند. از آن جایی که علم برآیند تعقل ورزی و تفکر کردن و اندیشیدن است، می توان دریافت که حکمت که اوج کمالی علم و خالص و صافی علم، به تعقل فراهم آید و این حکمت استخراجی از تعقل دقیق و محکم می تواند با موجبات عمق بخشی و ژرفانگری خرد و تعقل شود. این تعامل دوسویه در بسیاری از امور وجود دارد. از این روست که حضرت(ع) می فرماید: بِالعَقلِ استُخرِجَ غَورُ الحِکمَهِ، و بِالحِکمَهِ استُخرِجَ غَورُ العَقلِ؛ با خرد، ژرفاى حکمت استخراج مى شود و با حکمت ژرفاى خرد.(الکافی : ۱، ۲۸، ۳۴ .) بر اساس آموزه های وحیانی به ویژه آیات سوره لقمان که به حکمت قرآنی اشاره دارد، حکمت به دو دسته نظری و عملی تقسیم می شود که مهم ترین آموزه های حکمت نظری و علمی، توحید و برائت جویی از شرک در همه مراتب توحید ذات، صفات و فعل در قالب «وحده وحده وحده» این شعار فتح مکه و پاکسازی خانه توحید از هر گونه شرک است. مهم ترین آموزه ها در حکمت عملی نیز شکر، احسان به والدین، نماز، امر به معروف و نهی از منکر، صبر بر مصیبت، تواضع، خیال باف، خودپسند، فخور، اقتصاد و میانه روی در گفتار و رفتار، ترک مجادله غیر علمی، تسلیم در برابر خدا، و مانند آن ها است که در آیات ۱۲ تا ۲۲ سوره لقمان به آن ها توجه داده شده است. کسی که به خرد تکیه کند و از حکمت عقلانی با چنین عناصر و مولفه هایی بهره مند شود، سعادت دنیا و آخرت را برای خود رقم زده است. امام حسن علیه السلام می فرماید: بِالعَقلِ تُدرَکُ الدّارانِ جَمیعا ، و مَن حُرِمَ مِنَ العَقلِ حُرِمَهُما جَمیعا ؛ با خرد است که هر دو سراى به دست مى آید و هر که از خرد محروم باشد از هر دو سراى محروم شود.( کشف الغمّه : ج ۲، ص۱۹۷ .) از نظر امام کاظم علیه السلام کمال عقل در غنای بی ثروت، راحت بی حسد و سلامت در دین است؛ زیرا این بدان معنا است که او از حکمت عقلانی به تمام برخوردار است و زندگی او در دنیا و آخرت سعادتمند خواهد بود و او چنین احساسی در خود می یابد که بسیار لذت آفرین است. آن حضرت(ع) می فرماید: مَن أرادَ الغِنى بِلا مالٍ ، و راحَهَ القَلبِ مِنَ الحَسَدِ ، و السَّلامَهَ فی الدِّینِ ، فَلْیَتَضَرَّعْ إلَى اللّهِ عَزَّ و جلَّ فی مَسألَتِهِ بِأن یُکمِلَ عَقلَهُ ؛ هر که خواهان توانگرىِ بدون داشتن مال و ثروت و آسودگى دل از حسد ورزى و داشتن دین سالم است، باید با تضرّع از خداوند عزّ و جلّ بخواهد که خردش را کامل گرداند.( الکافی : ۱، ۱۸، ۱۲.) حجّیت عقل عقل حجت الهی بر بندگان است. مراد از حجیت آن است که می بایست بر اساس آن عمل کرد و در صورت مخالفت خداوند می تواند شخص را مواخذه کند؛ همان طوری که بر ترک احکام قرآن و سنت مواخذه می شود. امام صادق علیه السلام درباره حجیت عقل می فرماید: حُجَّهُ اللّهِ عَلَى العِبادِ النَّبِیُّ ، و الحُجَّهُ فیما بَینَ العِبادِ و بَینَ اللّهِ العَقلُ ؛ حجّت خدا بر بندگان پیامبر است و حجّت میان بندگان و خدا، خرد است.( الکافی : ۱، ۲۵، ۲۲ .) امام کاظم علیه السلام نیز فرموده است: إنَّ للّهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَینِ : حُجَّهً ظاهِرَهً ، و حُجَّهً باطِنَهً ، فأمّا الظّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ و الأنبِیاءُ و الأئمَّهُ علیهم السلام ، و أمّا الباطِنَهُ فَالعُقولُ ؛ خداوند را بر مردمان دو حجت است: حجتى بیرونى و حجتى درونى. حجت بیرونى همان فرستادگان و پیامبران و امامان علیهم السلام هستند و حجت درونى همان خردها.( الکافی : ۱، ۱۶، ۱۲.) امام کاظم علیه السلام در جایی دیگر می فرماید: إنَّ اللّهَ تبارکَ و تعالى أکمَلَ لِلنّاسِ الحُجَجَ بِالعُقولِ، و نَصَرَ النَّبِیِّینَ بِالبَیانِ، و دَلَّهُم عَلى رُبوبِیَّتِهِ بِالأدِلَّهِ ؛ خداوند تبارک و تعالى حجّتها را با خردها بر مردم تمام کرد و پیامبران را با بیان یارى رساند و با دلایل، آنان را به ربوبیّت خود رهنمون شد.( الکافی : ۱، ۱۳، ۱۲.) امام کاظم علیه السلام ـ در سفارش به هشام بن حکم ـ نیز فرموده است: ما بَعَثَ اللّهُ أنبِیاءَهُ و رُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِیَعقِلوا عَنِ اللّهِ ، فأحسَنُهُمُ استِجابَهً أحسَنُهُم مَعرِفَهً ، و أعلَمُهُم بِأمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً ، و أکمَلُهُم عَقلاً أرفَعُهُم دَرَجَهً فی الدّنیا و الآخِرَهِ ؛ خداوند پیامبران و رسولان خود را به سوى بندگانش نفرستاد مگر براى این که درباره خدا اندیشه کنند. پس، هر کس از آنان که شناختش بهتر باشد، دعوت را پذیراتر باشد و داناترینشان به کار خدا، کسى است که خردش نیکوتر باشد و کسى که خردش کاملتر باشد، در دنیا و آخرت بلند پایه تر باشد.( الکافی : ۱، ۱۶، ۱۲.) ابن سکیّت به أبی الحَسنِ امام هادى علیه السلام عرض کرد: قالَ ابنُ السِّکّیتِ علیه السلام : تَاللّهِ ما رَأیتُ مِثلَکَ قَطُّ ، فَما الحُجَّهُ عَلَى الخَلقِ الیَومَ ؟ فقالَ : العَقلُ ، یُعرَفُ بِهِ الصّادِقُ عَلَى اللّهِ فیُصَدِّقُهُ ، و الکاذِبُ عَلَى اللّهِ فیُکَذِّبُهُ ، فقالَ ابنُ السِّکّیتِ : هذا وَ اللّهِ هُوَ الجَوابُ؛ به خدا سوگند که نظیر شما هرگز ندیده ام؛ بفرمایید که امروزه حجّت بر مردم چیست؟ حضرت فرمود : عقل، که به واسطه آن امام راستین شناخته و تصدیق شود و امام دروغین شناخته و تکذیب گردد. ابن سکّیت گفت: به خدا قسم که جواب [درست ]همین است.( الکافی : ۱، ۲۵، ۲۰.) باید یادآور شد که حجت در اصطلاحات اسلامی و اصولی غیر از حجیت به معنای لغوی آن است. حجیت لغوی ، که به معنای قابلیت استناد به هر چیزی است که بتوان به کمک آن، بر دیگران احتجاج نمود، خواه این احتجاج از ناحیه مولا بر عبد باشد و خواه عکس آن؛ شکی نیست که قطع ، به این معنا، حجیت دارد.(نگاه کنید: المحصول فی علم الاصول؛ و نیز نگاه کنید: نائینی، محمد حسین، اجود التقریرات، ج۲، ص۴.) اما حجیّت اصولی ، به معنای ادله شرعی؛ یعنی طرق و اماراتی است که در طریق استنباط حکم شرعی قرار می‌گیرد. هم چنین و حجیت اصولی به آن دسته از اصول عملی گفته می‌شود که برای خارج نمودن مکلف از شک به کار گرفته می شود. لازمه حجیت اصولی منجّزیت و معذّریت است.(مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج۲، ص۱۸؛ نائینی، محمد حسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۷.) البته مرحوم «مظفر» معتقد است حجت اصولی تنها بر امارات اطلاق می‌شود؛ از این رو، به قطع ، حجت اصولی گفته نمی‌شود. درباره حجیت قطع، نظریات متفاوتی وجود دارد؛ مشهور اصولیون ، حجیت را ذاتی قطع می‌دانند؛ اما برخی حجیت را از لوازم وجودی قطع می‌شمارند. بنابر هر یک از دو نظریه، حجیت قطع قابل جعل نیست، گرچه برخی آن را جعلی دانسته‌اند. باید توجه داشت که نوعی دیگر از حجیت است که در منطق به کار می رود. حجیت منطقی ، به معنای صحت تمسک به حد وسط ، در قیاس منطقی است.( نائینی، محمد حسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۷.) بر اساس نظر مرحوم «شیخ انصاری»، حجیت به معنای منطقی، بر قطع اطلاق نمی‌شود؛ یعنی قطع، واسطه در اثبات اکبر بر اصغر نیست، بلکه در باب قطع، خود واقع در نظر گرفته شده و حکم بر اساس آن بار می‌گردد. به هر حال، وقتی ما از حجیت عقل سخن می گوییم مراد همان حجیت قطع است؛ زیرا قطع برآیند تعقل و خردورزی است؛ نه قطعی که برآیند احساس و عواطف. پس وقتی ما از حجیت قطع سخن می گوییم، مراد همان حجیت عقل است. این حجیت، عبارت است از درستی استناد به قطع در استنباط احکام شرعی، که لازمه آن، منجّزیت تکلیف در صورت مطابقت آن با واقع و معذّریت در صورت عدم مطابقت با واقع است.( صدر، محمد باقر، دروس فی علم الاصول، ج۱، ص۱۷۲.) همچنین مجتهدان اصولی به ادله دیگری مانند تنقیح مناط و بنای عقلا و سیره عقلا استناد کرده و آن‌ها را از مصادیق حجت شمرده‌اند. پشتوانگى خرد انسان در زندگی نیازمند پشتیبان است. بهترین پشتیبان عقل و خردی است که خداوند در نهاد انسان سرشته است و هماره با او است و در خدمت گزاری کم نمی گذارد. به شرط آن که از آن بهره گرفته شود و تعقل و خردورزی انجام گیرد، نه آن که بی استفاده قرار گیرد و تنها به خواسته های قوای شهوانی و غضبانی و هیجانات آنان گوش داد و عمل کرد. کسی که به خرد و عقل خویش تکیه کند، بهترین یار و یاور را در اختیار خواهد داشت و یا اصلا دچار پیشمانی نمی شود و یا کم تر بدان مبتلا شود. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: لِکُلِّ شَیءٍ دِعامَهٌ ، و دِعامَهُ المُؤمِنِ عَقلُهُ ، فبِقَدرِ عَقلِهِ تَکونُ عِبادَتُهُ لِرَبِّهِ ؛ هر چیزى پشتوانه اى دارد و پشتوانه مؤمن، خرد اوست و به اندازه خردش پروردگارش را بندگى مى کند.( بحار الأنوار : ۱، ۹۶، ۴۲. امام صادق علیه السلام نیز فرموده است: دِعامَهُ الإنسانِ العَقلُ ، و مِنَ العَقلِ الفِطنَهُ و الفَهمُ و الحِفظُ و العِلمُ ، فإذا کانَ تَأییدُ عَقلِهِ مِنَ النّورِ کانَ عالِما حافِظا ذَکِیّا فَطِنا فَهِما ، و بِالعَقلِ یَکمُلُ و هُوَ دَلیلُهُ و مُبصِرُهُ و مِفتاحُ أمرِهِ ؛ پشتوانه انسان خرد است. و هوشمندى و فهمیدگى و حافظه و دانش، از خرد برمى خیزد. پس، هرگاه خردش با نور [الهى] تأیید شود، دانا باشد و حافظ و تیز هوش و زیرک و فهمیده. و با خرد به کمال مى رسد و خرد راهنماى او و مایه بینش و بصیرتش و کلید کارهاى اوست.( علل الشرائع :ص ۱۰۳، ۲.) از نظر امام صادق علیه السلام برخی از امور خاستگاه بسیاری از فضایل اخلاقی و رفتاری است. عقل از چنین جایگاهی برخوردار است و انسان می تواند با تکیه بر آن به بسیاری از فضایل دست یابد. آن حضرت(ع) می فرماید: لَم یُقسَمْ بَینَ العِبادِ أقَلُّ مِن خَمسٍ: الیَقینِ، و القُنوعِ ، و الصَّبرِ، و الشُّکرِ، و الّذی یَکمُلُ لَهُ هذا کُلَّه العَقلُ؛ میان بندگان چیزى به کمىِ پنج چیز تقسیم نشده است: یقین و قناعت و صبر و شکر و آنچه همه اینها را تکمیل مى کند خرد است.( الخصال :ص ۲۸۵، ۳۶.) مصیبت بى خردى چنان که گفته شد، جز شماری از انسان ها که مجنون و سفیه به دنیا آمده اند، همگی از نعمت خرد و عقل برخوردارند و خداوند در نهاد همه انسان قوه عاقله آفریده که از آن به قلب و حقیقت انسان نیز تعبیر می شود؛ زیرا قوه عاقله یکی از شئونات و مراتب ظهوری نفس انسانی است که همان روح و جان دمیده در کالبد انسانی است. بر این اساس، وقتی از فقدان عقل سخن به میان می آید، مراد فقدان این قوه در انسان نیست؛ بلکه به معنا و مفهوم فقدان به کارگیری و تعقل و خردورزی است. پس وقتی گفته می شود که کسی به عقل و بی خرد است، مراد آن است که این شخص از عقل خویش بهره ای نمی برد و خردورزی و تعقل نمی ورزد. ترک خردورزی و تعقل مصیبتی است که هر انسانی را بدبخت می کند؛ همان گونه که خردورزی موجب خوشبختی و سعادت دو سرا برای انسان است. رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله می فرماید: قِوامُ المَرءِ عَقلُهُ ، و لا دِینَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ ؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : جانمایه انسان خرد اوست و کسى که خرد ندارد دین ندارد.( روضه الواعظین : ۴.) پیش از آن گفته شد که عقل نعمتی است که دین داری و اخلاق بر آن قرار گرفته است و دین و اخلاق(حیا) بازتابی از عقلانیت است. از این روست که هر جا عقل باشد، اخلاق و دین نیز آن جا حضور دارد. کسی که خردورزی دارد، به طور طبیعی اهل دین و اخلاق است و کسی که خردورزی نمی کند و از عقل خویش بهره نمی برد، فاقد دین و اخلاق خواهد بود. از همین روست که امام على علیه السلام نیز می فرماید: لا عَدَمَ أعدَمُ مِنَ العَقلِ ؛ نا دارى اى،بد تر از بى خردى نیست.( الأمالی للطوسی : ۱۴۶، ۲۴۰.) به سخن دیگر، ترک تعقل و خردوزی به معنای نداری است و کسی که عقل را به کار نمی گیرد، هیچ چیزی ندارد؛ زیرا همه خوشبختی از دین و اخلاق و دنیا و آخرت به پای تعقل و خردورزی نوشته می شود. امام على علیه السلام هم چنین در جایی دیگر می فرماید: مَن لَم یَکُن أکثَرَ ما فیهِ عَقلُهُ کانَ بِأکثَرِ ما فیهِ قَتلُهُ؛ کسى که بیشترین چیزى که در او هست خردش نباشد، با بیشترین چیزى که در وجود او هست مرگش فراهم آید.( الإرشاد : ۱، ۲۹۹.) در حقیقت کسی از مهم ترین ثروت یعنی عقل بهره نمی برد، خود را به هلاکت و مرگ افکنده است. از همین روست که امام باقر علیه السلام می فرماید: لا مُصیبَهَ کَعَدَمِ العَقلِ ؛ مصیبتى، چون بى خردى نیست.( تحف العقول : ۲۸۶.) این فقدان یا به اصل اساس آن باز می گردد یا به عدم به کارگیری یعنی تعقل و خردورزی. البته از آن جایی که اکثریت قریب به اتفاق انسان ها از قوه عاقله بهره مند هستند، باید آن به فقدان تعقل و خردورزی تفسیر کرد. امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: إذا أرادَ اللّهُ أن یُزیلَ مِن عَبدٍ نِعمَهً کانَ أوَّلُ ما یُغَیِّرُ مِنهُ عَقلَهُ ؛ هر گاه خداوند بخواهد نعمتى را از بنده اى بگیرد، نخستین چیزى که در او تغییر مى دهد خرد اوست.( الاختصاص : ۲۴۵.) درحقیقت این سخن امام ناظر به ختم قلب و طبع آن است که به سبب گناه انجام می شود(بقره، آیه ۷) و بازتاب آن نیز بی شعوری و ناتوانی در تفقه و فهم امور هستی است که از طریق ابزارهای حسی به قلب و عقل ارجاع داده می شود. خداوند می فرماید: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًۭا مِّنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌۭ لَّا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌۭ لَّا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ ءَاذَانٌۭ لَّا یَسْمَعُونَ بِهَآ أُو۟لَٰٓئِکَ کَٱلْأَنْعَٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُو۟لَٰٓئِکَ هُمُ ٱلْغَٰافِلُونَ؛ به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ آنها دلها [= عقلها] یی دارند که با آن (اندیشه نمی‌کنند، و) نمی‌فهمند؛ و چشمانی که با آن نمی‌بینند؛ و گوشهایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند ؛چرا که با داشتن همه‌گونه امکانات هدایت، باز هم گمراهند!(اعراف، آیه ۱۷۹) بهترین دوست انسان همان طوری که به یار و یاور در زندگی نیاز دارد، به دوستی نیاز دارد که هماره با او باشد و نیازهای عاطفی اش را برآورده سازد و او را در بزنگاه ها دستگیر و یاور باشد. در جهانی که پر از دشمنان درونی و بیرونی زندگی می کنیم، دوست خوب، دوستی است که او را از تیررس دشمنان دور نگه دارد و جانش را به سلامت حفظ کند. بهترین دوست برای هر کسی عقل اوست که هماره با اوست. امام على علیه السلام می فرماید: العَقلُ صَدیقٌ مَقطوعٌ ، الهَوى عَدُوٌّ مَتبوعٌ ؛ خرد، دوستى است که با او قطع رابطه شده و هوس، دشمنى است که از آن پیروى مى شود.(غرر الحکم: ۳۲۴،۳۲۵.) آن حضرت هم چنین می فرماید : صَدیقُ کُلِّ إنسانٍ عَقلُهُ ، و عَدُوُّهُ جَهلُهُ ، العُقولُ ذَخائرُ ، و الأعمالُ کُنوزٌ ؛ دوست هر انسانى خرد اوست و دشمن او بى خردى اش؛ خردها اندوخته اند و اعمال گنجینه.(کنز الفوائد : ۲، ۳۲.) و نیز می فرماید: المُوثَقُ (المَوثوقُ) بِهِ صاحِبُ العَقلِ و الدِّینِ ، و مَن فاتَهُ العَقلُ و المُرُوَّهُ فَرَأسُ مالِهِ المَعصِیَهُ ، و صَدیقُ کُلِّ امرِئٍ عَقلُهُ و عَدُوُّهُ جهلُهُ ؛ شخص مورد اعتماد کسى است که خردمند و دیندار باشد و کسى که از خردمندى و انسانیّت بى بهره است، سرمایه اش گناه باشد. و دوست هر کسى خرد اوست و دشمن او بى خردى اش.(مطالب السؤول : ۴۹.) امام رضا علیه السلام نیز می فرماید : صَدیقُ کُلِّ امرِئٍ عَقلُهُ و عَدُوُّهُ جَهلُهُ؛ دوست هر آدمى، خرد اوست و دشمن او بى خردى اش.( الکافی : ۱، ۱۱، ۴.) در هر جنگی لازم است تا انسان همه استطاعت خود را به کار گیرد و با توش و توان کامل و استعداد تمام به جنگ دشمن رود. تهیه نفرات و تجهیزات موجب می شود تا انسان بتواند به هدف خویش به سادگی برسد و دشمن را بترساند و اجازه ندهد تا فکر توطئه در سر بپروازند. از این روست که امام على علیه السلام می فرماید: لا عُدَّهَ أنفَعُ مِنَ العَقلِ ، و لا عَدُوَّ أضَرُّ مِنَ الجَهلِ ؛ هیچ ساز و برگى سودمندتر از خرد نیست و هیچ دشمنى مضرّتر از نادانى نیست.(بحار الأنوار : ۱، ۹۵، ۳۵.) پیامبر خدا صلى الله علیه و آله خرد را دوست صمیمى مؤمن دانسته و فرموده است: اِستَرشِدوا العَقلَ تَرشُدوا، و لا تَعصوهُ فتَندَموا؛ از خرد راهنمایى بجویید تا راهنمایى شوید، و از آن نافرمانى نکنید که پشیمان مى شوید.(کنز الفوائد : ۲، ۳۱.) پس خردوزی موجب می شود تا انسان کم تر یا هرگز پشیمان نشود، ولی بی خردی موجب پیشمانی است. عقل راه رشد را نشان می دهد و حکیمانه انسان را در مسیر تعالی و کمال قرار می دهد. از این روست که بهترین دوست انسان و رفیق گرمابه و گلستان و بزم و رزم است. هر جا خلوتی باشد، این عقل است که در این خلوت دل راه می یابد و آدمی را به آرامش می رساند؛ از این رو، باید عقل را نماد محبت خالص خداوند دانست ؛ زیرا این خداوند است که برای خلیل الله حضوری دایمی دارد؛ البته به شرطی که انسان قلب خویش را تنها برای خداوندی خالی کند نه اغیار از تعلقات مادی دنیوی و حتی تعلقات معنوی که در مراحل بالا خود رهزن است. امام على علیه السلام در بیان جایگاه ارزشمند خرد به عنوان یک دوست واقعی و حقیقی می فرماید: العَقلُ خَلیلُ المُؤمِنِ؛ خرد، دوست صمیمى مؤمن است.( تحف العقول :ص ۲۰۳.) در جایی دیگر نیز فرموده است: العَقلُ خَلیلُ المَرءِ ؛ خرد، دوست صمیمى انسان است.( الأمالی للطوسی :ص ۱۴۶، حدیث ۲۴۰.) برخی از افراد در نصیحت به درستی رفتار نکرده و صداقت نمی ورزند، ولی عقل دوستی است که هرگز خیانت و غش نمی ورزد. امام على علیه السلام می فرماید: لا یَغُشُّ العَقلُ مَنِ استَنصَحَهُ ؛ خرد، به کسى که از او راهنمایى بخواهد خیانت نمى کند.( نهج البلاغه : الحکمه ۲۸۱.) راه رشد که راه نجات است نیز به راهنمایی عقل به دست می آید. امام على علیه السلام در این باره نیز می فرماید: کَفاکَ مِن عَقلِکَ ما أوضَحَ لَکَ سُبُلَ غَیِّکَ مِن رُشدِکَ ؛ تو را از خردت همین بس که راه و بیراهه را بر تو روشن سازد.( نهج البلاغه : الحکمه ۴۲۱.) از این روست که بهترین راهنمای مومن است؛ زیرا مومن بر آن است تا عقل واقعی را به کار گیرد و اجازه می دهد تا چنان که باید و شاید ظهور و بروز داشته باشد و به گناه و زنگاری دفن و دفینه نشود. از این روست که امام صادق علیه السلام می فرماید: العَقلُ دَلیلُ المُؤمِنِ ؛ : خرد، راهنماى مؤمن است.( الکافی : ۱، ۲۵، ۲۴.) لشکریان عقل و جهل در آموزه های قرآنی گاه جهل در برابر عقل قرار می گیرد که به معنای سفاهت و حماقت و بی خردی است و گاه دیگر در برابر علم قرار می گیرد که به معنای نادانی و عدم علم است. در بسیاری از موارد در قرآن، جهالت به معنای بی خردی به کار رفته است.(نگاه کنید: بقره، آیه ۶۷؛ انعام، آیه ۳۵؛ اعراف، آیه ۱۹۹؛ یوسف، آیات ۳۳ و ۸۹؛ قصص، آیه ۵۵؛ فرقان، آیه ۶۳؛ زمر، آیه ۶۴) از نظر آموزه های اسلامی، عقل لشکریان و جنودی دارد که در برابر سفاهت و حماقت و جهالت می ایستد. از این رو، نفْس آدمی میدانگاهی در کشاکش میان خرد و هوس و لشکریان عقل و جهل است. امام على علیه السلام می فرماید: العَقـلُ صاحِبُ جَیـشِ الرَّحمنِ ، و الهَوى قائدُ جَیشِ الشَّیطانِ ، و النَّفسُ مُتَجاذِبَهٌ بَینَهُما ، فأیُّهُما غَلَبَ کانَت فی حَیِّزِهِ ؛ خرد، سردار سپاه رحمان است و هوس، فرمانده لشکر شیطان و هر یک نفس را به سوى خود مى کشاند. پس، هر کدام پیروز شود، نفْس در طرف او قرار مى گیرد.( غرر الحکم : ۲۰۹۹.) هم چنین می فرماید: العَقلُ و الشَّهوَهُ ضِدّانِ ، و مُؤَیِّدُ العَقلِ العِلمُ ، و مُزَیِّنُ الشَّهوَهِ الهَوى ، و النَّفسُ مُتَنازِعَهٌ بَینَهُما ، فأیُّهُما قَهَرَ کانَت فی جانِبِهِ ؛ : خرد و شهوت دو دشمنند. یاورِ خرد، دانش است و آراینده شهوت، هوس. میان این دو بر سر نفْس کشمکش است و هر کدام چیره شود، نفس در جانب او قرار مى گیرد.( غرر الحکم : ۲۱۰۰.) در کتاب شریف کافی، در بخش عقل و جهل روایات بسیاری نقل شده و به جنود و لشکریان هفتادگانه هر یک توجه داده شده است. ارتباط دین و اخلاق با عقل چنان که بیان شد، عقل و قلب، اساس همه حقیقت انسان است. بنابراین، دین و اخلاق نیز به آن وابسته است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: العَقلُ نورٌ خَلَقَهُ اللّهُ لِلإنسانِ ، و جَعَلَهُ یُضیءُ عَلَى القَلبِ ؛ لِیَعرِفَ بِهِ الفَرقَ بَینَ المُشاهَداتِ مِنَ المُغَیَّباتِ ؛ خرد نورى است که خداوند براى انسان آفرید و آن را روشنگر دل قرار داد، تا در پرتو آن تفاوت میان دیدنیها و نادیدنیها را بشناسد.( عوالی اللآلی : ۱، ۲۴۸، ۴.) عقل به انسان کمک می کند تا از جزئیات بگذرد و فراتر از متمایزات و فصول نوعی هر چیزی که ماهیت شخصی آن چیز را می سازد، بتواند به مشترکاتی دست یابد که ماهیت نوعی را بنا می گذارد. این گونه است که از محمد و علی و فاطمه، انسان را می شناسد و از انسان که معقول اولی است به معقول ثانوی چون کلی می رسد و از کلی به امکان و امتناع و واجب که مواد سه گانه است دسترسی می یابد. از موضوعات به مفاهیم گذر می کند و از ظاهر به باطن نقب می زند و ملکوت امور را در می یابد. این گونه است که می تواند فلسفه زندگی را دریابد و برای زندگی هدف و حکمتی را بشناسد و آیین و دین یعنی فلسفه زندگی را برای خود بخواهد و در چارچوب آن فلسفه و حکمت زندگی، سبک زندگی را در قالب اخلاق سامان دهد و در جست و جوی طریقت کامل برای رسیدن به هدف به دنبال شریعت برآید که آفریدگار و پروردگارش برای او تعیین کرده است. این گونه است که به اصول دین باور می کند و به شریعت و سپس منهاج آن رو می آورد و سبک زندگی خود را اسلامی می کند. اما اگر کسی فاقد عقل باشد اصولا به این امور گرایشی نمی یابد و اگر عقل داشته باشد و آن را به کار نگیرد تعقل نورزد او نیز گرفتار چنین امری است. از این روست که امام على علیه السلام نیز فرموده است : لا دِینَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ ؛ کسى که خرد ندارد، دین ندارد(غرر الحکم : ۱۰۷۶۸.)؛ زیرا آن حضرت در تبیین چرایی آن هم چنین می فرماید: الدِّینُ و الأدَبُ نَتیجَهُ العَقلِ ؛ امام على علیه السلام : دیندارى و ادب(اخلاق)، نتیجه خردمندى است. (غرر الحکم : ۱۶۹۳.) به سخن دیگر، دین و اخلاق برآیند عقلانیت و تعقل است و کسی که عقل ندارد یا آن را به کار نمی گیرد از دین و اخلاق نیز بهره نمی برد. از این روست که ایمان به عقل نسبت داده و ارتباط پیدا می کند؛ چنان که امام على علیه السلام می فرماید: ما آمَنَ المُؤمِنُ حَتّى عَقَلَ ؛ مؤمن ایمان نیاورْد مگر آن گاه که خرد ورزید. (غرر الحکم : ۹۵۵۳.) به سخن دیگر، این عقل است که انسان را به سمت دین و اخلاق هدایت می کند و باور و اعتقاد بدان را مستلزم رسیدن به کمالات دانسته و خواهان سیر و سلوک در چارچوب دین و اخلاق می شود. هر چه عقلانیت و تعقل شخص قوی تر و بر اساس منطق فهم عمل کند، به قطع و یقین عقلانی نزدیک و به شناخت حقایق هستی داناتر می شود، مردمان بر بهره گیری از تمامیت کمال عقل ترغیب و تشویق می شوند و آن حضرت(ع) همبستگی بلکه نوعی رابطه علی و معلوی را میان عقل و دین می پذیرد و در سخنی عظیم می فرماید: عَلى قَدرِ العَقلِ یَکونُ الدِّینُ ، عَلى قَدرِ الدِّینِ تَکونُ قُوَّهُ الیَقینِ ؛ دین به اندازه خرد است و نیروى یقین به اندازه دین. (غرر الحکم : ۶۱۸۳ ـ ۶۱۸۴.) این عقل است که پذیرش و باور به دین را تجویز می کند و آن را تنها راه رسیدن به سعادت ابدی بر می شمارد؛ زیرا از نظر عقل خداوندی که آفریدگار و پروردگار حکیم و قدیر هستی است، به حکمتی آفریده و پرورش می دهد و دستور العملی نیز برای تحقق آن برای انسانی که دارای اراده و اختیار است، وضع کرده است که از آن به شریعت و در مجموع دین اسلام یاد می شود. از این روست که امام صادق علیه السلام نیز در تبیین جایگاه و نقش عقل در دین داری و سعادت بشری می فرماید: مَن کانَ عاقِلاً کانَ لَهُ دِینٌ ، و مَن کانَ لَهُ دِینٌ دَخَلَ الجَنَّهَ ؛ هر که خردمند باشد، دیندار است و هر که دیندار باشد، به بهشت مى رود. (الکافی : ۱، ۱۱، ۶.) این عقل با قلب یکی است؛ زیرا عقل و قلب از مراتب قوه بسیطی به نام نفس است که شئوناتی دارد. کسی که عقل و قلب داشته باشد از فهم دقیق مطالب و حقایق برخوردار است و می تواند همین عقل مردمان را به سوی دین اسلام و شرایع رهنمون سازد تا بر اساس بهره گیری از آموزه های وحیانی اسلام و شریعت آن خودشان را نجات داده و به سعادت ابدی برسانند. چنان که گفته شد، امام کاظم علیه السلام ـ در سفارش به هشام بن حکم ـ فرموده است: یا هِشامُ ، إنَّ اللّهَ تَعالى یَقولُ فی کِتابِهِ : «إنَّ فی ذلکَ لَذِکرى لِمَن کانَ لَهُ قَلبٌ» یَعنی عَقلٌ ، و قالَ : «وَ لَقَدْ آتَینا لُقْمانَ الحِکْمَهَ» قالَ : الفَهمَ و العَقلَ ؛ اى هشام! خداوند متعال در کتاب خود مى فرماید: «همانا در این سخن براى کسى که صاحب دل باشد پندى است» مراد خداوند از دل، خرد است و فرمود: «هر آینه ما به لقمان حکمت دادیم» یعنى: فهم و خرد. (الکافی : ۱، ۱۶، ۱۲.) تفسیر حقیقت خرد در باره ماهیت و حقیقت خرد، سخن بسیار است؛ یکی از راه های شناخت حقیقت آن، رویکرد رفتارگرایی است؛ یعنی به آثار و بازتاب های آن در عملکرد و رفتارهای صاحبان عقل توجه می شود. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید : إنَّ العَقلَ عِقالٌ مِنَ الجَهلِ ، و النَّفسَ مِثلُ أخبَثِ الدَّوابِّ ، فإن لَم تُعقَلْ حارَت ؛ همانا خرد، زانو بند نادانى است، و نفس [امّاره] مانند شرورترین جنبدگان است که اگر پایش بسته نشود، بیراهه مى رود.( تحف العقول : ۱۵.) پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در جایی دیگر می فرماید: العَقلُ نورٌ خَلَقَهُ اللّهُ لِلإنسانِ ، و جَعَلَهُ یُضیءُ عَلَى القَلبِ ؛ لِیَعرِفَ بِهِ الفَرقَ بَینَ المُشاهَداتِ مِنَ المُغَیَّباتِ ؛ خرد نورى است که خداوند براى انسان آفرید و آن را روشنگر دل قرار داد، تا به وسیله آن تفاوت میان دیدنیها و نادیدنیها را بشناسد. (عوالی اللآلی : ۱، ۲۴۸، ۴.) هم چنین فرموده است : إنَّ اللّهَ تَبارَکَ و تَعالى خَلَقَ العَقلَ مِن نورٍ مَخزونٍ مَکنونٍ فی سابِقِ عِلمِهِ الّذی لَم یَطَّلِع عَلَیهِ نَبِیٌّ مُرسَلٌ و لا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ ، فجَعَلَ العِلمَ نَفسَهُ ، و الفَهمَ روحَهُ ، و الزُّهدَ رَأسَهُ ، و الحَیاءَ عَینَیهِ ، و الحِکمَهَ لِسانَهُ ، و الرَّأفَهَ فَمَهُ ، و الرَّحمَهَ قَلبَهُ . ثُمَّ حَشاهُ و قَوّاهُ بِعَشرَهِ أشیاءَ : بِالیَقینِ ، و الإیمانِ ، و الصِّدقِ ، و السَّکِینَهِ ، و الإخلاصِ ، و الرِّفقِ ، و العَطِیَّهِ ، و القُنوعِ ، و التَّسلیمِ ، و الشُّکرِ ؛ خداوند تبارک و تعالى، خرد را از نورى اندوخته و نهفته در علم ازلى خویش آفرید که هیچ پیامبر مرسل و فرشته مقرّبى از آن آگاه نبود. پس، دانش را نفْسِ خرد قرار داد و فهم را جانِ آن و پارسایى را سرش و حیا را در چشمانش و حکمت را زبانش و مهربانى را دهانش و دلسوزى را دلش. آن گاه درون آن را با دَه چیز، انباشته و محکم کرد: با یقین و ایمان و راستى و آرامش و اخلاص و مدارا و دَهِش و قناعت و تسلیم و سپاسگزارى. (معانی الأخبار : ۳۱۳، ۱.) از دیگر کارکردهای عقل می توان به رهایی انسان از نحوست و بدبختی اشاره کرد. امام على علیه السلام می فرماید: النُّفوسُ طَلِقَهٌ ، لکِنَّ أیدی العُقولِ تُمسِکُ أعِنَّتَها عَنِ النُّحوسِ ؛ نفْسها رهایند، اما دستانِ خرد، آنها را از [فرو غلتیدن در ]بد بختى ها مهار مى کند. (غرر الحکم : ۲۰۴۸.) بازتاب عقلانیت شناخت و مطابقت قول و عمل است. امام على علیه السلام می فرماید: العَقلُ أن تَقولَ ما تَعـرِفُ ، و تَعمَلَ بِما تَنطِقُ بِهِ ؛ خرد، آن است که دانسته سخن بگویى و به آنچه مى گویى عمل کنى. (غرر الحکم : ۲۱۴۱.) از دیگر آثار رفتار عقلانی می توان به این موارد اشاره کرد که امام على علیه السلام فرموده است : العَقلُ أنَّکَ تَقتَصِدُ فَلا تُسرِفُ ، و تَعِدُ فلا تُخلِفُ ، و إذا غَضِبتَ حَلُمتَ ؛ خرد آن است که میانه روى کنى و از زیاده روى بپرهیزى و وعده دهى و خلف وعده نکنى و هر گاه به خشم آمدى، بردبارى نشان دهى. (غرر الحکم : ۲۱۳۰.) از نظر قرآن کسانی که خردورزی و تعقل دارند، صاحبان نهی و اجتناب از خطا و گناه هستند.(طه، آیات ۵۴ و ۱۲۸) بنابراین بر دور خویش دیوارسنگی می سازند که نه خود از آن محدوده عبور کنند و نه اجازه دهند تا دشمن عبور کند؛ زیرا با احتیاط هم دشمن درونی نفس را مهار و مدیریت می کنند و هم دشمن بیرونی وسوسه های شیطانی را اجازه ورود به حریم خلوت گاه نمی دهند.(فجر، آیه ۵) امام على علیه السلام نیز می فرماید: إنَّما العَقلُ التَّجَنُّبُ مِنَ الإثمِ ، و النَّظَرُ فی العَواقِبِ ، و الأخذُ بِالحَزمِ ؛ خرد، در حقیقت، دورى کردن از گناه است، و عاقبت نگرى و به کار گرفتن احتیاط. (غرر الحکم : ۳۸۸۷.) هم چنین خردورزی به انسان کمک می کند تا بر تراکم دانشی خویش بیافزاید و از تجربیات خود و دیگران سود برد. این تجربیات است که او را در مسیر قرار می دهد تا از کاری نکند که پیشمانی بار آورد یا به خود زحمت زیادی دهد و بی نتیجه سرمایه وجودی اش را برباد دهد. امام على علیه السلام می فرماید: العَقلُ حِفظُ التَّجارِبِ ، و خَیرُ ما جَرَّبتَ ما وَعَظَکَ ؛ خرد، نگه داشتن تجربه هاست و بهترین تجربه ات آن تجربه اى است که تو را اندرز دهد. (نهج البلاغه : الکتاب ۳۱.) از تجربه چنان بهره مند می شود تا دوباره از یک سوراخ گزیده نشود و خود را گرفتار شقاوت و بدبختی رنج نسازد. از این روست که آن حضرت علیه السلام می فرماید: إنَّ الشَّقِیَّ مَن حُرِمَ نَفعَ ما اُوتِیَ مِنَ العَقلِ و التَّجرِبَهِ ؛ بدبخت کسى است که از منافعِ خرد و تجربه محروم باشد. (نهج البلاغه : الکتاب ۷۸.) چنان که گفته شد علم برآیند تعقل است. از این روست که امام على علیه السلام می فرماید: العَقلُ و العِلمُ مَقرونانِ فی قَرَنٍ لا یَفتَرِقانِ و لا یَتَبایَنانِ ؛ خرد و دانش به یک ریسمان بسته هستند و از هم جدا و دور نمى شوند. (غرر الحکم : ۱۷۸۳.) این بدان معناست هر جا تعقل باشد، علم و دانشی است که می تواند مفید و سازنده باشد. استفاده از این علم و دانش، می تواند غصه ها و غم ها را بکاهد؛ زیرا نسبت به حقایق آشنا شده و هرگز از راهی نمی رود که پیشمانی آورد. انسان خردمند، صاحب صبوری بسیار است که خود را در قالب حلم و بردباری نشان می دهد؛ زیرا حلم همان صبر بسیاری است که با مدیریت عقل ایجاد می شود و آدمی را از فشار مصیبت ها و مشکلات عبور می دهد و به سلامت به ساحل نجات می رساند. حقیقت خرد، در رفتار آدمی بروز و ظهور می کند. از این روست که عاقل را حلیم و دانا را نیز حلیم دانسته اند؛ زیرا حلم برآیند عقلانیت و عمل نیک است ؛ چرا که تنها عاقل و علیم است که در هنگام مصیبت، هیجان زده نشده و با حلم خویش، تلخی آن را به شیرینی موفقیت تبدیل می کند. در روایت است که امام حسن علیه السلام در پاسخ به این سؤال که خرد چیست؟ ـ لَمّا سُئلَ عَنِ العَقلِ ـ : التَّجَرُّعُ لِلغُصَّهِ حَتّى تَنالَ الفُرصَهَ ؛ فرموده است : جام اندوه را جرعه جرعه نوشیدن تا به دست آمدن فرصت. (معانی الأخبار : ۲۴۰، ۱.) انسان هیجان زده و متاثر از فشارهای خوب و بد روزگار، هماره یا به فرح و سرخوشی افراطی کشیده می شود یا به حزن و اندوه و غم تفریطی که موجب افسردگی و نومیدی می شود. اما انسان خردمند کسی است که می تواند هیجان خویش را مهار و مدیریت کند و اجازه ندهد تا فشارهای درونی و برونی او را به سمت بروز افراطی و تفریطی سوق دهد. از این روست که در روایت است: روی عن ابی الحسن علیه السلام ـ لَمّا سَألَهُ أبوهُ علیه السلام عَنِ العَقلِ ـ : حِفظُ قَلبِکَ ما استَودَعتَهُ ؛ امام حسن علیه السلام ـ در پاسخ به سؤال پدر بزرگوارش از او که خرد چیست؟ ـ فرمود : این که دلت آنچه را به او مى سپارى، نگه دارد. (معانی الأخبار : ۴۰۱، ۶۲.) به سخن دیگر، وقتی عقل بتواند هیجانات را مدیریت کند، دیگر در رفتار به گونه ای عمل نمی کند که بیانگر فشارهای مثبت و منفی در درون است. پس هر آن چه را یافته به خوبی در چنگ می گیرد و محافظت می کند وآن را بروز و ظهوری نمی دهد که افشارگر رازهای دل و درون باشد. اصولا عاقل به رفتار خویش عقلانیت را نشان می دهد؛ چرا که عقلانیت امری باطنی است که در دین داری و اخلاق مداری خودنمایی می کند و انسان بازتاب های عقل و تعقل در شخص را می بیند. از این روست که امام رضا علیه السلام، عقلانیت را چیزی جز بروز و ظهور رفتار پسندیده به ویژه در موارد حساس و ارتباطات اجتماعی نمی یابد و در در پاسخ به این سؤال که خرد چیست؟!: التَّجَرُّعُ لِلغُصَّهِ ، و مُداهَنَهُ الأعداءِ ، و مُداراهُ الأصدِقاءِ ؛ می فرماید : جام اندوه را جرعه جرعه نوشیدن و با دشمنان به تسامح و با دوستان با مدارا رفتار کردن. (الأمالی للصدوق : ۳۵۸، ۴۴۱ .) البته انسان عاقل عالمی نکته سنج است و دانش را از نکات و لطایف کلام و رفتار در می یابد. از این روست که همراه عقل و با علم دقیق که از راه شناخت امثال به دست می آید، ارتباط تنگاتنگی می یابد. امام کاظم علیه السلام ـ در سفارش به هشام بن حکم ـ فرموده است: یا هِشامُ ، إنَّ العَقلَ مَعَ العِلمِ فقالَ : «وَ تِلْکَ الأمثالُ نَضرِبُها لِلنّاسِ و ما یَعْقِلُها إلاّ الْعالِمونَ» ؛ اى هشام! همانا خرد با دانایى همراه است و خداوند فرموده است: «این مَثَلها را براى مردم مى زنیم، اما جز دانایان آنها را درنمى یابند». الکافی : ۱، ۱۴، ۱۲؛ عنکبوت، آیه ۴۳.) اخلاق، علم و دین، بازتاب خردورزی از نظر آموزه های وحیانی اسلام، عقل یکی از بزرگ ترین مواهب الهی است که برآیند آن علم و دین و اخلاق است. وقتی انسانی عاقل باشد از علم در همه ابعاد آن به ویژه حکمت نظری و عملی که علم هدفمند و سودمند است بهره مند خواهد شد. از این روست که امام کاظم علیه السلام ـ در وصیت و سفارش به هشام بن حکم ـ فرموده است :: یا هِشامُ ، إنَّ اللّهَ تَعالى یَقولُ فی کِتابِهِ : «إنَّ فی ذلکَ لَذِکرى لِمَن کانَ لَهُ قَلبٌ» یَعنی عَقلٌ ، و قالَ : «وَ لَقَدْ آتَینا لُقْمانَ الحِکْمَهَ» قالَ : الفَهمَ و العَقلَ؛ اى هشام! خداوند متعال در کتاب خود مى فرماید: «همانا در این سخن براى کسى که صاحب دل باشد پندى است» مراد خداوند از دل، خرد است و فرمود: «هر آینه ما به لقمان حکمت دادیم» یعنى: فهم و خرد.( الکافی : ۱، ۱۶، ۱۲.) هم چنین انسان خردمند به سبب بهره مندی از چنین علوم حکیمانه ای، دنبال دین و آیین زندگی می رود و از اخلاق الهی سود می برد تا فلسفه و سبک زندگی هدفمند و حکیمانه ای را برای خود بسازد. در حقیقت با تعقل به دنبال آیین و اخلاق و آداب می رود تا چگونگی سیر و سلوک و رفتار خویش را سامان دهد که از همه لطایف و ظرایف رفتاری سود برده باشد.امام على علیه السلام در این باره فرموده است: العُقولُ مَواهِبُ ، الآدابُ مَکاسِبُ ؛ خردها موهبتند، آداب اکتسابى اند.( غرر الحکم : ۲۲۷.) امام رضا علیه السلام نیز می فرماید: العَقلُ حَباءٌ مِنَ اللّهِ و الأدَبُ کُلفَهٌ ، فَمَن تَکَلَّفَ الأدَبَ قَدَرَ عَلَیهِ ، و مَن تَکَلَّفَ العَقلَ لَم یَزدَدْ بِذلکَ إلاّ جَهلاً ؛ : خرد بخششى از جانب خداست و ادب (تربیت) با زحمت و کوشش به دست مى آید؛ پس، هر که در راه کسب آداب (تربیت) زحمت کشد به آن دست یابد و هر که در راه افزودن بر خرد، خود را به زحمت اندازد، جز بر نادانی اش افزوده نشود.( الکافی : ۱، ۲۴، ۱۸.) اقسام تعقل انسان یک قوه عاقله ای دارد که هبه و حبوه الهی است. البته میان هبه و حبوه فرق است؛ زیرا هبه به بخششی گفته می شود که خداوند بی هیچ استحقاقی به شخص می بخشد و این بخشش نشانه محبت الهی است؛ حبوه یک بخشش فزون تر بر بخشش و هبه است که به فضل خویش به شخص می دهد ، چرا که آن شخص را بدان حبوه تکریم کرده و شرافت می بخشد. از این روست که خداوند به روح را که حامل عقل است با اضافه به خود ، شرافت می بخشد و می فرماید: نفخت من روحی(ص، آیه ۷۲) و سپس در آیاتی از این کرامت بخشی خود سخن به میان می آورد.(اسراء، آیه ۷۰) وقتی انسان این قوه عاقله را در اختیار می گیرد، این قوه عاقله یک صفات ذاتی و طبیعی دارد که کفه عقلانیت است؛ اما از این استعداد نیز برخوردار است تا مراتب کمالی را با تعقل بپیماید و انسان را بهره مند از خصوصیات و خصلت های دیگر کند. تعقل ورزی نه تنها موجب رشد عقل می شود، بلکه دریچه ای به سوی صفات دیگر می گشاید. این گونه است که در روایات از عقل و خرد به دو قسم خرد طبیعى و خرد تجربى یاد شده است. امام على علیه السلام می فرماید: العَقلُ عَقلانِ : عَقلُ الطَّبعِ و عَقلُ التَّجرِبَهِ ، و کِلاهُما یُؤَدّی المَنفَعَهَ ؛ : خرد دو گونه است: خرد طبیعى (ذاتى) و خرد تجربى و هر دوى آنها سود آورند.(مطالب السؤول : ۴۹.) چنان که گفته شد، علم برآیند و نتیجه تعقل و خردورزی است. امام على علیه السلام می فرماید: العَقلُ وِلادَهٌ ، و العِلمُ إفادَهٌ ؛ خرد، مادر زادى است و دانش، به دست آوردنى. (کنز الفوائد : ۱، ۵۶.) پس از آن جایی که برآیند طبیعی عقلانیت و تعقل ورزی، علم و دانش است، علم نیز بر همین اساس به دو دسته طبیعی و آموختنی تقسیم می شود؛ چنان که امام على علیه السلام می فرماید: العِلمُ عِلمانِ : مَطبوعٌ و مَسموعٌ ، و لا یَنفَعُ المَسموعُ إذا لَم یَکُنِ المَطبوعُ ؛ علم دو گونه است: سرشتین (ذاتى)و شنیدنى و اگر علم سرشتین نباشد علم شنیدنى سودى نمى بخشد. (نهج البلاغه: الحکمه ۳۳۸.) ویژگیهاى خردمند خردمند صفات و ویژگی هایی دارد که در آیات و روایات بیان شده است. در حقیقت باید گفت این ویژگی ها بیان گر کارکردهای و آثار و نشانه های عقل و تعقل و خردورزی است. از جمله رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله در این باره به ده خصلت اشاره کرده و می فرماید : صِفَهُ العاقِلِ أن یَحلُمَ عَمَّن جَهِلَ عَلَیهِ ، و یَتَجاوَزَ عَمَّن ظَلَمَهُ ، و یَتَواضَعَ لِمَن هُوَ دونَهُ ، و یُسابِقَ مَن فَوقَهُ فی طَلَبِ البِرِّ ، و إذا أرادَ أن یَتَکَلَّمَ تَدَبَّرَ ؛ فإنْ کانَ خَیرا تَکَلَّمَ فغَنِمَ ، و إن کانَ شَرّا سَکَتَ فسَلِمَ ، و إذا عَرَضَت لَهُ فِتنَهٌ استَعصَمَ بِاللّه ِ و أمسَکَ یَدَهُ و لِسانَهُ ، و إذا رَأى فَضیلَهً انتَهَزَ بِها ، لا یُفارِقُه الحَیاءُ ، و لا یَبدو مِنهُ الحِرصُ ، فتِلکَ عَشرُ خِصالٍ یُعرَفُ بِها العاقِل؛ ویژگى خردمند این است که ۱. در برابر رفتار جاهلانه نادان نسبت به خود بردبارى نشان مى دهد؛ ۲. از کسى که به او ستم کرده است در مى گذرد؛ ۳. در برابر فرو دست خود فروتن است؛ ۴ . از فرادست خود در طلب نیکى پیشى مى گیرد؛ ۵. چون بخواهد سخن بگوید مى اندیشد؛ ۶. اگر آنچه مى خواهد بگوید خوب بود مى گوید و بهره مند مى شود و اگر بد بود خاموشى مى گزیند و سالم مى ماند؛ ۷. هر گاه با فتنه اى رو به رو شود به خدا پناه مى برد و دست و زبان خود را نگه مى دارد؛ ۸. هر گاه فضیلتى بیند آن را غنیمت مى شمارد؛ ۹. شرم و حیا از او جدا نمى شود؛ ۱۰. و آزمندى از او سر نمى زند؛ اینها ده خصلت است که خردمند به آنها شناخته مى شود.( تحف العقول : ۲۸.) امام على علیه السلام نیز به بهره مندی و پند آموزی از تجربیات خود و دیگران اشاره کرده و درباره این صفت خردمند می فرماید: العاقِلُ مَن وَعَظَتهُ التَّجارِبُ؛ خردمند کسى است که تجربه ها او را پند آموزند. (تحف العقول : ۸۵) آن حضرت(ع) طلب کمالات را از دیگر صفات و نشانه های خردمند دانسته و می فرماید: العاقِلُ یَطلُبُ الکَمالَ ، الجاهِلُ یَطلُبُ المالَ ؛ خردمند کمال و نادان مال مى جوید. (غرر الحکم : ۵۷۹.) از دیگر صفات و ویژگی های خردمند دور اندیشی و استواری در کارهایش است. امام على علیه السلام می فرماید: العاقِلُ مَن أحرَزَ أمرَهُ ؛ خردمند کسى است که کار خود را استوار مى دارد و اهل حزم و دور اندیشی است. (غرر الحکم : ۱۱۱۳.) هم چنین رفتار و گفتارش در تضاد هم نیست ویک دیگر را تکذیب نمی کند، بلکه تصدیق کننده یک دیگر است. امام على علیه السلام : در باره این صفت خردمند می فرماید: العاقِلُ مَن صَدَّقَ أقوالَهُ أفعالُهُ ؛ خردمند کسى است که کردارهاى او گفتارش را تصدیق کند. (غرر الحکم : ۱۳۹۰.) در شبهات وارد نمی شود و بر اساس حدس و گمان سست وارد عمل نمی شود، بلکه در شناخته ها گام بر می دارد و حرکت می کند. چنان که امام على علیه السلام در باره این ویژگی خردمند می فرماید: العاقِلُ مَن وَقَفَ حَیثُ عَرَفَ ؛ خردمند کسى است که هر جا شناخت همان جا بایستد [در برابر حق معترف و تسلیم باشد]. (غرر الحکم : ۱۳۹۱.) خردمند عقال و بند بر کارهایش می زند و اجازه نمی دهد تا وسوسه های درونی و بیرونی او را به هر سمت و سو برد. این گونه است که بر زبانش خویش نیز عقال می زند و اجازه هرزه گویی و بیهوده گویی به او نمی دهد و از هر گونه زشت گفتاری و بدگفتاری به دور است و اهل غیبت و تهمت و بهتان و تکذیب ناروا نیست. به سخن دیگر، چنان که امام علی علیه السلام فرموده است: العاقِلُ مَن عَقَلَ لِسانَهُ ؛ خردمند کسى است که زبان خود را در بند کشد. (غرر الحکم : ۵۰۲.) چون زبان خویش را نگه می دارد از برخی از امور اجتناب می کند که موافق هواهای نفسانی و مخالف عقلانیت است. از جمله از غیبت که بزرگ ترین بلای در زندگی اجتماعی است. امام على علیه السلام می فرماید: العاقِلُ مَن صانَ لِسانَهُ عَنِ الغیبَهِ؛ خردمند کسى است که زبان خود را از غیبت نگه دارد. (غرر الحکم : ۲۱۹۵.) پس در سخن گفتن اهل پاک گویی و استواری و راست گویی است. بیهوده سخن نمی گوید و به استحکام و دلیل و برهان حاجت و نیاز مطلب بر زبان می راند.(نساء، آیه ۹؛ احزاب، آیه ۷۰؛ حج، آیه ۲۴ و آیات دیگر) از این روست که امام علی علیه السلام درباره این ویژگی خردمند می فرماید: العاقِلُ لا یَتَکَلَّمُ إلاّ بِحاجَتِهِ أو حُجَّتِهِ ؛ خردمند جز به هنگام نیاز یا بیان دلیل و حجّت، زبان به سخن نمى گشاید. (غرر الحکم : ۱۹۵۵.) زبان چنین انسانی خردمندی جز به ذکر الهی و یادآوری حقیقت انسان و زندگی نمی چرخد. امام على علیه السلام می فرماید: العاقِلُ إذا سَکَتَ فَکَّرَ ، و إذا نَطَقَ ذَکَرَ ، و إذا نَظَرَ اعتَبَرَ؛ خردمند هر گاه خاموش باشد مى اندیشد و هر گاه سخن گوید از خدا یاد کند و هر گاه بنگرد عبرت آموزد. (غرر الحکم : ۱۸۱۳.) از آن جایی که عقال و بند در اختیار دارد به گرایش ها و گریزش های خواسته ها و هواهای نفسانی توجهی ندارد و میل و گرایش و گریزش او را هواهای نفسانی از غضب و شهوت مدیریت نمی کند؛ بلکه در هر آن چه بی خرد بدان گرایش دارد گریزان و به هر چه او گریزان است گرایش دارد. آن حضرت(ع) درباره این صفت خردمند می فرماید: العاقِلُ مَن یَزهَدُ فیما یَرغَبُ فیهِ الجاهِلُ ؛ خردمند کسى است که به آنچه بی خرد و نادان راغب است ، بى رغبت باشد. (غرر الحکم : ۱۵۲۳.) خردمند هر کاری را به وجه نیک و کمالی آن انجام داده و اهل احسان و اکرام است. این ویژگی و صفت خردمند را امام على علیه السلام این گونه بیان می دارد: العاقِلُ مَن أحسَنَ صَنائعَهُ ، و وَضَعَ سَعیَهُ فی مَواضِعِه ؛ خردمند کسى است که احسانهاى خود را نیکو به جا آورد و کوشش خود را در جاى خود به کار گیرد. (غرر الحکم : ۱۷۹۸.) بنابراین، پرهیز از زشت کاری و تلاش بیهوده و بی نتیجه یک امری طبیعی برای کسی است که کمال گرا و نیکو خواه است. عاقل دشمن شناس است و می دانید که از درون با رفقای همراه است که اهل افراط و تفریط است؛ یعنی دو قوه جاذبه و دافعه را می شناسد و اجازه نمی دهد تا آنان مدیریت و مهار نفس را به دست گیرند و هم چنین از وسوسه ها و تسویلات و تبلیسات شیاطین بیرونی آگاه است و به سبب همین دشمن شناسی به هر کسی و هر چیزی اعتماد و اطمینان نمی کند و با دور اندیشی و احتیاط در هر کاری وارد می شود و حتی افکار و آراء و اندیشه هایش را متهم می کند که نکند تحت تاثیر دشمنان درون و برون قرار گرفته و تحت سلطه امیران و حاکمانی دیگر رفته است. از این روست که باید در صفات خردمند به این نکته توجه داد که مولی الموحدین امیرمومنان (ع) بیان کرده و فرموده است: العاقِلُ مَنِ اتَّهَمَ رَأیَهُ ، و لَم یَثِقْ بِکُلِّ ما تُسَوِّلُ لَهُ نَفسُهُ؛ خردمند کسى است که اندیشه خود را متّهم کند و به هر چیزى که نفْسش در نظر او مى آراید، اعتماد نکند.( غرر الحکم : ۱۸۵۱.) عاقل درک درستی از حقایق هستی دارد و بر اساس «الامر بین الامرین» عمل و رفتار می کند. پس مقدرات را می پذیرد و به قضای الهی باور دارد و با این حال به مسئولیت ارادی و اختیاری خویش نیز عمل کرده و با احتیاط و دور اندیشی در هر کاری وارد می شود چنان که امام على علیه السلام در این باره می فرماید: العاقِلُ مَن سَلَّمَ إلَى القَضاءِ و عَمِلَ بِالحَزمِ ؛ خردمند کسى است که تسلیم قضا[ى الهى] باشد و با هشیارى، دوراندیشی و احتیاط عمل کند. (غرر الحکم : ۲۱۹۵.) خردمند دانایی را به کار می گیرد و بر اساس آن رفتار می کند و در عمل اهل اخلاص است و از هر گونه عوامل منفی تاثیرگذار در نیت و خلوص آن کنار می گیرد و کاری نمی کند که با منت و ریا و مانند آن عمل را تباه سازد. امام على علیه السلام می فرماید: العاقِلُ إذا عَلِمَ عَمِلَ ، و إذا عَمِلَ أخلَصَ ، و إذا أخلَصَ اعتَزَلَ ؛ خردمند هر گاه بداند عمل مى کند و هر گاه عمل کند از روى اخلاص انجام دهد و هر گاه اخلاص ورزد کناره گیرد. (غرر الحکم : ۱۹۳۶.) تکیه گاه عاقل کارهای خالصانه و عالمانه ای است که انجام می دهد و تکیه بر باد نمی کند و با آرزوهای دور و دراز و امید بستن به خیالات و موهومات کاری را انجام نمی دهد و عمرش را تباه می سازد؛ در حالی که سفیه و احمق این گونه نیست. امام على علیه السلام می فرماید: العاقِلُ یَعتَمِدُ عَلى عَمَلِهِ ، الجاهِلُ یَعتَمِدُ عَلى أمَلِهِ ؛ خردمند به کارش تکیه مى کند و بی خرد و نادان به آرزویش. (غرر الحکم : ۱۲۴۰.) پس عاقل تکیه گاه خود را عمل و علمش قرار می دهد در حالی که بی خرد به مال و آرزو دل می بندد. امام علی علیه السلام به صفت این چنین اشاره می کند و می فرماید: ثَروَهُ العاقِلِ فی عِلمِهِ و عَمَلِهِ ، ثَروَهُ الجاهِلِ فی مالِهِ و أمَلِهِ ؛ دارایى خردمند در دانش و کار اوست؛ دارایى نادان در مال و آرزوى اوست. (غرر الحکم : ۴۷۰۸ ـ ۴۷۰۹.) بر همین اساس است آن حضرت(ع) در جایی دیگر می فرماید : العاقِلُ یَجتَهِدُ فی عَمَلِهِ، و یُقَصِّرُ مِن أمَلِهِ ؛ خردمند در عمل خود مى کوشد و از آرزوى خویش مى کاهد. (غرر الحکم : ۱۹۶۶.) زیرا می داند که آرزویی را باید در نظر گرفت که قابل دسترسی باشد و از توانش بر آید. عاقل چون هواهای نفسانی از شهوت و غضب را در اختیار دارد، اجازه نمی دهد تا افراط و تفریطی انجام گیرد بلکه هماره بر اساس اقتصاد ومیانه روی و تعادل و عدالت رفتار می کند. از این روست که امام على علیه السلام دربیان صفات و ویژگی های خردمند می فرماید: العاقِلُ لا یَفرُطُ بِهِ عُنفٌ ، و لا یَقعُدُ بِهِ ضَعفٌ ؛ قدرت، خردمند را به افراط کارى نمى کشاند و ناتوانى او را از پاى نمى نشاند. (غرر الحکم : ۱۹۹۵.) خردمند هم چنین مسئولیت پذیر است و تلاش می کند تا وظایف و مسئولیت های خویش را به نحو احسن انجام دهد. بنابراین، به جای فرافکنی و انداختن مسئولیت به دوش دیگران و رهایی از تعهدات و ترک انجام مسئولیت ها، به وظایف خویش عمل می کند و خود را بازخواست می کند. امام على علیه السلام می فرماید: العاقِلُ یَتَقاضى نَفسَهُ بِما یَجِبُ عَلَیهِ ، و لا یَتَقاضى لِنَفسِه بِما یَجِبُ لَهُ ؛ خردمند در قبال وظایفى که دارد از نفْس خود باز خواست مى کند و براى وظایفى که دیگران در قِبال او دارند براى نفْس خود [از مردم] باز خواست نمى کند [بلکه گذشت مى کند]. (غرر الحکم : ۲۰۶۶.) خردمندان برای بهره گیری از عقول یک دیگر اهل مجالست با یک دیگر بوده و به تبادل نظر و آراء و افکار می پردازند و با هم انس می گیرند و به یک دیگر کمک و یاری می رسانند؛ در برابر بی خرد با گریز از خردمندان به سوی بی خردان می رود و با هم به سر می برند و بر کار خویش گره می افکنند؛ زیرا از قدیم گفته اند: کبوتر با کبوتر ، باز با باز/ کند هم جنس با هم جنس پرواز. امام على علیه السلام می فرماید: العاقِلُ یَألِفُ مِثلَهُ ، الجاهِلُ یَمیلُ إلى شَکلِه ؛ خردمند با همتاى خود انس مى گیرد؛ نادان به همانند خود مى گراید. (غرر الحکم : ۳۲۶ و ۳۲۷.) دور اندیشی و حزم در کارها و نیز مراعات هم جوانب در سخن گفتن او را به گونه ای تربیت می کند که هر سخنی را به هر کسی و هر نکته ای را در هر جا نگوید؛ زیرا می داند هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد. امام على علیه السلام در کلامی ضمن بیان این ویژگی به دو ویژگی دیگر نیز اشاره می کند و می فرماید: العاقِلُ لا یُحَدِّثُ مَن یَخافُ تَکذیبَهُ ، و لا یَسألُ مَن یَخافُ مَنعَهُ ، و لا یَقدُمُ عَلى ما یَخافُ العُذرَ مِنهُ، و لا یَرجو مَن لا یُوثَقُ بِرَجائهِ؛ خردمند به کسى که مى ترسد سخنش را دروغ شمارد سخنى نمى گوید و از کسى که مى ترسد دریغ ورزد چیزى نمى طلبد و کارى که مى ترسد به عذرخواهى بیانجامد انجام نمى دهد و به کسى که نمى شود به او امید بست امید نمى بندد. (المحاسن : ۱،۳۱۱،۶۱۷.) خردمند نیازمند تنبیه بدنی نیست؛ زیرا نکته گیر و نکته سنج است و آن چیزی را که دیگران با چوب و چماق می فهمند او به اشاره و کنایات در می یابد. از این رو، گفته اند: العاقل یکفیه الاشاره؛ اشاره برای عاقل کفایت می کند. امام على علیه السلام نیز می فرماید: إنَّ العاقِلَ یَتَّعِظُ بِالأدَبِ، و البَهائمُ لا تَتَّعِظُ إلاّ بِالضَّربِ ؛ خردمند، با ادب (تربیت) پند مى گیرد و حیوانات جز با زدن عبرت نمى گیرند. (غرر الحکم : ۳۵۶۰.) آستانه صبر و شکیبایی خردمند بسیار بالا است و تحمل پذیری او از یک سو و نیز نایده گرفتن و چشم پوشی از گفتار و رفتار نادرست و ناروای دیگران در حقش موجب می شود تا هماره در جامعه آسوده باشد. وقتی با بی خردان و جاهلان مواجه می شود با سلام و صلوات با آنان تعامل می کند و اگر بیهودگی شنید با کرامت از آنان می گذرد.(فرقان، آیات ۶۳ و ۷۲) از این روست که امام على علیه السلام نیز عاقل را این گونه وصف کرده و می فرماید: نِصفُ العاقِلِ احتِمالٌ ، و نِصفُهُ تَغافُلٌ ؛ نیمى از [کار] خردمند، تحمّل کردن است و نیم دیگرش چشم پوشى. (غرر الحکم : ۹۹۶۸.) عاقل خردمندانه سخن می گوید و در برابر درشت گویی و بدگویی و بیهوده گویی بی خردان مدارا و تغافل و تسامح می ورزد و در رفتار اجتماعی با این دسته از اهل امت سخت گیری نمی کند؛ یعنی همان رفتار عبادالرحمان را دارد که خداوند در سوره فرقان بیان کرده است. از این روست که امام على علیه السلام نیز می فرماید: کَلامُ العاقِلِ قُوتٌ ، و جَوابُ الجاهِلِ سُکوتٌ ؛ سخن خردمند، خوراک [جان ]است و پاسخ به بی خرد و نادان، سکوت و خاموشی است. (غرر الحکم : ۷۲۲۴.) به سخن دیگر، جواب ابلهانه خاموشی است. باید توجه داشت که جاهل در این دسته از آیات و روایات همان جهل در برابر عقل است نه علم؛ بنابراین ترجمه دقیق جاهل همان ابله و احمق و سفیه و بی خرد است، نه نادان؛ زیرا نادانی هر چند عیب است، ولی بی خردی یعنی عدم استفاده از خرد و عقل عیب بزرگ تری است. عاقل به سبب حلم و صبوری بیش از اندازه تحت تاثیر هیجانات قرار نمی گیرد و واکنشی های عاطفی سریع ندارد که موجب افشای رازهایش شود؛ بلکه رازداری و حفظ اسرار و مگوها از ویژگی های اوست. چنان از شرح صدر برخوردار است که سنگین ترین فشارها را تحمل می کند. از این روست که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: صَدرُ العاقِلِ صُندوقُ سِرِّهِ ؛ سینه خردمند، صندوق راز اوست. (نهج البلاغه : الحکمه ۶.) بی خرد با های و هوی و داد و فریاد واکنش های هیجانی خود را به سرعت بروز می دهد؛ اما خردمند با درنگ و تامل در امور و دوراندیشی و حزم تلاش می کند تا بهترین و درست ترین واکنش را نسبت به رفتارها و کنش های دیگران داشته باشد. از این روست که واکنش خردمند بیش از آن که زبانی باشد رفتاری است. امام على علیه السلام در باره این ویژگی و صفت خردمند نیز می فرماید: غَضَبُ الجاهِلِ فی قَولِهِ ، و غَضَبُ العاقِلِ فی فِعلِهِ؛ خشم بی خرد و نادان در گفتار اوست و خشم خردمند در رفتارش. (کنز الفوائد : ج ۱: ص۱۹۹.) هم چنین باید به این نکته توجه داد که کنش ها و واکنش های خردمند در کلیت حتی به نفع دشمنان است؛ زیرا خردمند به سبب آن که خواهان کمال یابی همگان و رهایی از شیطنت و فتنه های شیطانی است، از باب همدلی تلاش می کند تا دشمن نیز در مسیر کمالی قرار گیرد؛ اما بی خرد و سفیه نه تنها چنین افکار و رفتاری ندارد، بلکه حتی به خودش نیز ضربه می زند، چه رسد به دیگران. از این روست امام على علیه السلام می فرماید: قَبیحُ عاقِلٍ خَیرٌ مِن حَسَنِ جاهِلٍ ؛ [کار] زشت خردمند، بهتر از [کار] زیباى ابله و بی خرد و نادان است؛ (غرر الحکم : ۶۷۸۷.) زیرا جاهل و بی خرد هر چند نیت خوبی دارد، ولی به سبب بی خردی بیش تر از خوبی کردن، به خودش و دوستانش ضربه می زند. از این رو گفته اند: دشمن دانا به از نادان دوست. رفتار بی خرد به جای آن که موجب عزت و سربلندی خود و دیگران شود، موجب خوار و خفت می شود. کارهایش به سامان نیست و سخنانش ره به جایی نمی برد و فاقد استواری بوده و از معیارهای سخن نیک بهره ای نبرده است. اما سخن خردمند، پاک(حج، آیه ۲۴)، استوار(نساء، آیه ۹؛ احزاب، آیه ۷۰)، سالم از لغو و بیهودگی(مریم، آیه ۶۲) و مانند آن ها است. هم چنین در کتاب مصباح الشریعه ـ در آنچه که به امام صادق علیه السلام نسبت داده است ـ آمده است که آن حضرت(ع) فرمود: العاقِلُ لا یُحَدِّثُ بِما یُنکِرُهُ العُقولُ، وَ لا یَتَعَرَّضُ لِلتُّهَمَهِ؛ خردمند سخنى را که خردها نمى پذیرند، نمى گوید و خود را در معرض تهمت قرار نمى دهد.(مصباح الشریعه : ۲۲۳.) امام کاظم علیه السلام می فرماید: إنَّ العاقِلَ لا یُحَدِّثُ مَن یَخافُ تَکذیبَهُ، و لا یَسألُ مَن یَخافُ مَنعَهُ، و لا یَعِدُ ما لا یَقدِرُ عَلَیهِ، و لا یَرجو ما یُعَنَّفُ بِرَجائهِ، و لا یَتَقَدَّمُ عَلى ما یَخافُ العَجزَ عَنهُ؛ خردمند به کسى که مى ترسد تکذیبش کند، سخنى نمى گوید و از کسى که مى ترسد مضایقه کند، چیزى نمى خواهد و و عده اى را که از عهده انجامش برنمى آید، نمى دهد و به آنچه که در امیدواریش سرزنش شود، امید نمى بندد و به کارى که مى ترسد در آن درماند اقدام نمى ورزد. (تحف العقول : ۳۹۰.) هم چنین، عاقل و خردمند در قول و فعل خودش موجبات خواری و ذلت کسی نمی شود. امام صادق علیه السلام می فرماید: العاقِلُ لا یَستَخِفُّ بأحـدٍ؛ خردمند هیچ کس را خوار نمى شمارد.(تحف العقول : ص ۳۲۰.) از این رو، مومن واقعی و حقیقی که خردمند است، هرگز کسی را خوار نمی کند، بلکه دیگران را عزیز می دارد و خواهان عزت برای همگان است. البته در برابر حق هماره خوار و ذلیل است و سخن حق را از هر کسی می پذیرد و در برابر حق خوار و ذلول است. امام صادق علیه السلام می فرماید: العاقِلُ مَن کانَ ذَلولاً عِندَ إجابَهِ الحَقِّ ؛ خردمند کسى است که در پذیرش حق رام باشد. (بحارالأنوار : ۱،۱۳۰،۱۶ .) از دیگر ویژگی ها و صفات خردمند آن است که وارد در کاری می شود که در توان اوست. پس کاری را وارد نمی شود که بیرون از توش و توانش باشد. از آن جایی که خواسته های نفسانی هماره فراتر از توش و توان عادی انسان است و انسان باید حق دیگری از اعضا و قوای خود یا دیگران را تضییع کند ، خردمند هرگز تن به خواسته های نفسانی نمی دهد و هماره علیه آن عمل می کند. امام کاظم علیه السلام درباره این صفت خردمند می فرماید: إنَّ العاقِلَ اللَّبیبَ مَن تَرَکَ ما لا طاقَهَ لَهُ بِهِ ، و أکثَرُ الصَّوابِ فی خِلافِ الهَوى؛ خردمندِ صاحب دل کسى است که آنچه را در توان او نیست فرو گذارد و بیشترین درستى، در مخالفت با هواى نفْس است. (تحف العقول : ۳۹۹.) یکی از مهم ترین نعمت های الهی به بشر، نعمت حکمت است. خداوند در قرآن می فرماید: یُؤْتِى ٱلْحِکْمَهَ مَن یَشَآءُ وَمَن یُؤْتَ ٱلْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِىَ خَیْرًۭا کَثِیرًۭا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّآ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَٰابِ؛ (خدا) دانش و حکمت را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می‌دهد؛ و به هر کس دانش داده شود، خیر فراوانی داده شده است؛ و جز خردمندان، (این حقایق را درک نمی‌کنند، و) متذکر نمی‌گردند.(بقره، آیه ۲۶۹) خردمند خواهان حکمت است و برای آن تلاش می کند. از این رو، از دنیا به حکمت آن دل بسته است و در این تجارت سودمند وارد می شود. کاظم علیه السلام در این باره می فرماید: إنَّ العاقِلَ رَضِـیَ بِالدُّونِ مِنَ الدّنیا مَعَ الحِکمَهِ، و لَم یَرضَ بِالدُّونِ مِنَ الحِکمَهِ مَعَ الدّنیا ؛ فَلِذلکَ رَبِحَت تِجارَتُهُم؛ خردمند به کم و کاست دنیا در صورتى که با حکمت توأم باشد خرسند است، ولى اگر دنیا را داشته باشد و از حکمت کم بهره باشد خرسند نیست؛ از این رو تجارتشان سودمند گشت. (الکافی : ۱،۱۷،۱۲ .) هم چنین خردمند دنبال حلال است هر چند که اندک باشد. امام کاظم علیه السلام می فرماید: إنَّ العاقِلَ الّذی لا یَشغَلُ الحَلالُ شُکرَهُ ، و لا یَغلِبُ الحَرامُ صَبرَهُ ؛ خردمند کسى است، که حلال مانع شکرگزارى او نمى شود و حرام بر شکیبایى او چیره نمى آید. (الکافی : ۱،۱۶،۱۲.) خردمندی امری باطنی و درونی است و نمی توان جز از راه نشانه ها و رفتارها به آن پی برد. بر این اساس اگر بخواهیم درباره خردمندی خود یا دیگران قضاوت و داوری داشته باشیم باید از راه رفتارها و نشانه ها به آن پی برد. امام کاظم علیه السلام در باره برخی از نشانه های خردمندی می فرماید: إنَّ لِکُلِّ شَیءٍ دَلیلاً، و دَلیلُ العَقلِ التَّفکُّرُ، و دَلیلُ التَّفکُّرِ الصَّمتُ، و لِکُلِّ شَیءٍ مَطِیَّهٌ و مَطِیَّهُ العَقلِ التَّواضُعُ ؛ براى هر چیزى راهنمایى است و راهنماى خرد، اندیشیدن است و راهنماى اندیشیدن خاموشى؛ و براى هر چیزى مَرکَب راهوارى است و مرکبِ راهوارِ خرد، فروتنى است. (الکافی : ۱،۱۶،۱۲.) هم چنین معصومان(ع) در روایات با بیان حدّ خرد و خردمندی بر آن هستند تا نشانه های خردمندی را تبیین نمایند. از جمله آن ها سخنی است که امام على علیه السلام دارد. ایشان می فرماید: حَدُّ العَقلِ الانفِصالُ عَنِ الفانی ، و الاتِّصالُ بِالباقی ؛ حدّ خرد، جدا شدن از [دنیاى] نابود شدنى است و پیوستن به [آخرت] ماندنى. (غرر الحکم : ۴۹۰۵.) آن حضرت(ع) در جایی دیگر نیز می فرماید: حَدُّ العَقلِ، النَّظَرُ فی العَواقِبِ، و الرِّضا بِما یَجری بِهِ القَضاءُ ؛ حدّ خرد عاقبت اندیشى است و خشنودى به قضاى الهى. (غرر الحکم : ۴۹۰۱.) پس خردمند به جنگ قضا و قدر الهی نمی رود و بدان خشنود و راضی است؛ زیرا عدم خشنودی و رضایت نه تنها وضعیت را تغییر نمی دهد، بلکه شرایط را برای شخص دشوار می کند. البته خردمند می داند که خداوند حکیم جز خیر برای بشر نمی خواهد و آن چه به هر دلیلی بر سرش می آید یا از باب فتنه و آزمون است یا از باب مجازات و کیفر تا در مسیر درست قرار گیرد. از دیگر صفات و نشانه های خردمند آن است که آزموده را نمی آزماید. به این معنا که اگر کسی امری را آزموده و از آن زیان دیده خود آن را تجربه نمی کند تا دوباره آسیب ببیند. پس از تجربیات دیگران بهره می برد. هم چنین خودش اگر تجربه ای تلخ داشت دوباره آن را تجربه نمی کند و از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود. امام صادق علیه السلام می فرماید: لا یُلسَعُ العاقِلُ مِن جُحرٍ مَرَّتَینِ؛ خردمند، از یک سوراخ دوبار گزیده نمى شود. (الإختصاص : ۲۴۵.) نسبت خرد و عدالت چنان که گفته شد، حکمت از نعمت های بزرگ الهی است که خداوند به خردمندان می دهد. حکیم کسی است که در قول و فعل بر اساس هدف معقول و مقبول رفتار می کند و از هر گونه لغو و لعب دوری می گزیند. بر این اساس، خردمند تمام تلاش خود را می کند تا کارهایش را بر اساس عدالت انجام دهد؛ زیرا این عدالت است که می تواند نظام طبیعی را بر پا داشته و هدف معقول و مقبول را برآورده سازد. اگر عدالت به معنای وضع و قرار دادن هر چیزی در جای مناسب آن است که خداوند برای آن در نظر گرفته است، بی گمان خردمند این گونه رفتار می کند. از این روست که امام علی(ع) در تبیین شاخص های خردمندی می فرماید: العاقِلُ مَن وَضَعَ الأشیاءَ مَواضِعَها ، و الجاهِلُ ضِدُّ ذلکَ ؛ امام على علیه السلام : خردمند کسى است که هر چیزى را در جاى خودش بگذارد و نادان ضدّ این است. (غرر الحکم : ۱۹۱۱.) به سخن دیگر، از نظر امیرمومنان امام علی(ع) عدالت با عقلانیت آمیخته است؛ زیرا آن حضرت(ع) در تفسیر و تعریف عدل می فرماید: «العدل یضع الامور مواضعها؛ عدل هر چیزی را در جایگاه ویژه خود قرار می‏دهد» (نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۴۳۷) بنابراین، عاقل و خردمند کسی است که بر اساس عدالت رفتار کرده و هر چیزی را در جای مناسب آن که خداوند تعیین کرده قرار داده و بر اساس آن عمل و رفتار می کند. بر این اساس شناخت مواضع هر چیز لازم است که آن را از آموزه های وحیانی و عقلانی می گیرد. در روایت است: قیل له [ الإمامُ علیٌّ علیه السلام ]صِف لنا العاقل: هُوَ الّذی یَضَعُ الشَّیءَ مَواضِعَهُ . فقیلَ : فَصِفْ لَنا الجاهِلَ ، فقالَ: قَد فَعَلتُ ؛ به امام على علیه السلام عرض شد: خردمند را براى ما توصیف کن . حضرت (ع) فرمود : خردمند کسى است که هر چیزى را در جاى خود به کار برد. عرض شد: نادان را براى ما توصیف فرما. فرمود: توصیف کردم. (نهج البلاغه : الحکمه ۲۳۵.) خرد و فرو گذاشتن زیاده خواهى از ویژگی های خردمند آن است که به دور از افراط و تفریط عمل می کند و هماره تعادل را مراعات کرده و اهل قوام است. بر همین اساس خردمند از هر گونه اسراف و تبذیر پرهیز می کند. امام على علیه السلام می فرماید: العاقِلُ مَن لا یُضَیِّعُ لَهُ نَفَسا فیما لا یَنفَعُهُ ؛ خردمند کسى است که دمى از خود را در چیزهاى بى فایده هدر نمى دهد.(غرر الحکم : ۲۱۶۳.) اصولا حکمت گرایی خردمند این اجازه را نمی دهد تا وقت خویش را صرف بیهودگی و لغو و لهو و لعب کند. بر همین اساس حتی دنبال زیاده روی نمی رود که سودی برایش ندارد؛ پس همان طوری که به میزان نیاز می خورد و می آشامد، دنبال جمع ثروتی نمی رود که سودی برایش ندارد. سرمایه عمرش را در جایی هزینه می کند که لازم است و از زیاده خواهی پرهیز می کند؛ در حالی که بی خرد و سفیه، زیاده خواه و اهل تکاثر است؛ چنان که امیرمومنان امام على علیه السلام در جایی دیگر می فرماید: إذا قَلَّتِ العُقولُ کَثُرَ الفُضولُ ؛ هر گاه خردها کاستى پذیرد، زیادیها فزونى گیرد.(غرر الحکم : ۴۰۴۳.) امام على علیه السلام هم چنین فرموده است : ضَیاعُ العُقولِ فی طَلَبِ الفُضولِ ؛ تباه شدن خردها، در جستن زیادیهاست. (غرر الحکم : ۵۹۰۱.) امام کاظم علیه السلام نیز می فرماید : إنَّ العُقَلاءَ تَرَکوا فُضولَ الدّنیا فکَیفَ الذُّنوبُ ، و تَرکُ الدّنیا مِنَ الفَضلِ و تَرکُ الذُّنوبِ مِنَ الفَرضِ ؛ خردمندان زیادیهاى دنیا را فرو گذاشتند چه رسد به گناهان؛ در حالى که فرو گذاشتن دنیا فضیلت است و فرو گذاشتن گناهان، واجب!( الکافی : ۱،۱۷،۱۲ .) اگر کسی بخواهد خردش رشد کند و به کمال عقل برسد، باید از زیاده خواهی پرهیز کند. امام على علیه السلام می فرماید: مَن أمسَکَ عَنِ الفُضولِ عَدَّلَت رَأیَهُ العُقولُ؛ هر که از زیادیها خوددارى کند، اندیشه اش با خردها برابرى نماید.(غرر الحکم: ۸۵۱۳.) آن حضرت علیه السلام در جایی دیگر می فرماید: مَن کَثُرَ لَهوُهُ قَلَّ عَقلُهُ؛: هر که هوسرانیش زیاد باشد، خردش اندک است. (غرر الحکم : ۸۴۲۶.) چنان که گفته شد خردمند دنبال حق است و از باطل پرهیز می کند؛ حال این باطل امری چون لغو و لهو باشد یا هر امر دیگری. امام على علیه السلام می فرماید: العاقِلُ مَن رَفَضَ الباطِلَ؛ خردمند کسى است که باطل را دور افکند.(الدرّه الباهره : ۲۱.) و نیز می فرماید : لَم یَعقِلْ مَن وَلِهَ بِاللَّعِبِ ، وَ استُهتِرَ بِاللَّهوِ وَ الطَّرَبِ ؛ خردمند نیست کسى که شیفته بازى و دلباخته هوسرانى و خوشگذرانى باشد (غرر الحکم : ۷۵۶۸.)؛ چرا که : لا یَثوبُ العَقلُ مَعَ اللَّعِبِ؛ خرد و هوسرانى، با هم جمع نمى شوند. (غرر الحکم : ۱۰۵۴۴.) بنابراین، عاقل و خردمند باید از هر گونه لهو و بیهودگی اجتناب کند تا نه تنها عقلش رشد کرده بلکه گرفتار زوال عقل نشود. انسان خردمند با اجتناب از بیهودگی نشان می دهد که تا چه اندازه از خرد بهره گرفته است و در چه مرتبه ای رشد عقلانی است. چنان که امام على علیه السلام می فرماید: أفضَلُ العَقلِ مُجانَبَهُ اللَّهوِ؛ برترین خرد، دورى کردن از لهو و لعب است. (غرر الحکم : ۳۰۰۱.) آخرت گرایی خردمند از آن جایی که خردمند به کمال مطلق گرایش دارد و اهداف متعالی را مد نظر قرار می دهد، در هنگام ارزیابی کار برای دنیا و آخرت، به آخرت گرایش دارد؛ زیرا می داند که آخرت ماندگار و باقی است و دنیا فانی. برهمین اساس خردمند هماره کاری را انجام می دهد که برای آخرتش آبادی به دنبال داشته باشد و ره توشه آخرت او باشد. امام على علیه السلام می فرماید : مَن عَمَّرَ دارَ إقامَتِهِ فهُوَ العاقِلُ ؛ هر که خانه ماندگارى خود را آباد کند، او خردمند است. (غرر الحکم : ۸۲۹۸.) در حقیقت عاقل، نسبت به آخرت غافل نیست ؛ در حالی که سفیه و بی خرد، نسبت به آن غافل بوده و تمام تلاش و همت او دنیا است. از این روست که امام على علیه السلام می فرماید: مَن عَقَلَ تَیَقَّظَ مِن غَفلَتِهِ ، و تَأهَّبَ لِرِحلَتِهِ ، و عَمَّرَ دارَ إقامَتِهِ؛ هر که خرد ورزد، از غفلتِ خود بیدار شود و خود را براى سفرش آماده کند و سراى اقامت خود را آباد سازد. (غرر الحکم : ۸۹۱۸.) آن حضرت(ع) هم چنین می فرماید: ما العاقِلُ إلاّ مَن عَقَلَ عَنِ اللّهِ و عَمِلَ لِلدّارِ الآخِرَهِ؛ خردمند نیست مگر کسى که خدایى بیاندیشد و از نافرمانى باز ایستد و براى سراى آخرت کار کند. (تحف العقول : ۱۰۰.) دور اندیشی و حزم خردمند موجب می شود تا هماره برای فردای کار کند که با ابدیت همراه است نه برای امروزی که پایان می یابد و فانی می شود. امام على علیه السلام با توجه به این نشانه خردمند، به آخرت گرایی او اشاره کرده و می فرماید: إنَّ العاقِلَ مَن نَظَرَ فی یَومِهِ لِغَدِهِ ، و سَعى فی فَکاکِ نَفسِهِ ، و عَمِلَ لِما لا بُدَّ لَهُ مِنهُ و لا مَحیصَ لَهُ عَنهُ ؛ خردمند کسى است که در امروزش به فکر فرداى خود باشد و در راه آزاد کردن خویش [از آتش دوزخ] بکوشد و براى چیزى کار کند که چاره و گریزى از آن ندارد. (غرر الحکم : ۳۵۷۰.) هم چنین در جایی دیگر می فرماید: إنَّ العاقِلَ یَنبَغی أن یَحذَرَ المَوتَ فی هذِهِ الدّارِ ، و یَحسُنُ لَهُ التَّأهُّبُ قَبلَ أن یَصِلَ إلى دارٍ یَتَمَنّى فیها المَوتَ فلا یَجِدُهُ؛ خردمند باید در این سرا از مرگ حذر کند و خود را براى آن به خوبى آماده سازد؛ پیش از این که به سرایى رود که در آن آرزوى مرگ مى کند ولى آن را نمى یابد. (غرر الحکم : ۳۶۱۱.) در حقیقت باید گفت که دنیا به خسران عقبی نیارزد. انسان عاقل خوشی دو روزه دنیا را نمی گیرد و خسران و بدبختی ابدی را باری خودش رقم زند. برای رسیدن به زندگی سعادتمند ابدی باید نسبت به دنیا زهد ورزید؛ چنان که امام علی(ع) می فرماید: العاقِلُ مَن زَهِدَ فی دُنیا فانِیَهٍ دَنِیَّهٍ، و رَغِبَ فی جَنَّهٍ سَنِیَّهٍ خالِدَهٍ عالِیَهٍ؛ خردمند کسى است که به دنیاى فانىِ بى ارزش پشت کند و به بهشت ارزنده جاویدانِ برین روى آورد. (غرر الحکم : ۱۸۶۸.) فرمانبرى خردمند از خدا آن چه بیان شد درباره نشانه های خردمندی و صفات خردمند بود. البته صفات و ویژگی هایی دیگر خردمند بر اساس تفسیر قرآنی و روایی است که مهم ترین آن فرمانبری و اطاعت از خداوند است. در حقیقت خردمند واقعی کسی است که قول و فعل و فکر و رفتار مطیع خداوند است. در روایت است: رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله ـ لَمّا قیلَ فی رَجُلٍ نَصرانِیٍّ لَهُ بَیانٌ و وَقارٌ و هَیبَهٌ : ما أعقَلَ هذا النَّصرانِیَّ ! ـ : مَهْ ، إنَّ العاقِلَ مَن وَحَّدَ اللّهَ و عَمِلَ بِطاعَتِهِ ؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله ـ آن گاه که در حضور او درباره مردى مسیحى که از قدرت سخنورى و وقار و هیبتى برخوردار بود، گفته شد: چه خردمند است این مرد مسیحى! ـ فرمود : خاموش! همانا خردمند کسى است که خدا را یگانه بداند و طاعت او را به جاى آورد. (تحف العقول : ۵۴.) هم چنین پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: إنَّ العاقِلَ مَن أطاعَ اللّهَ و إن کانَ ذَمیمَ المَنظَرِ حَقیرَ الخَطَرِ ؛ خردمند کسى است که خدا را فرمان برد؛ گر چه زشت رو و حقیر باشد. (بحار الأنوار : ۱،۱۶۰،۳۹.) پس کسی که اهل طاعت و شریعت نیست و بر خلاف آموزه های وحیانی قرآن و اسلام عمل می کند، هر چند که به ظاهر عاقل است، از عقل بهره ای نبرده است، بلکه او همانند معاویه از شیطنت بهره برده است. بنابراین، هر که عاقل تر، بنده تر و مطیع تر در برابر خداوند است. در روایت است: قال رسول الله صلى الله علیه و آله ـ لَمّا سُئلَ عَنِ العَقلِ ـ : العَمَلُ بِطاعَهِ اللّهِ ، و إنَّ العُمّالَ بِطاعَهِ اللّهِ هُمُ العُقَلاءُ ؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ـ در پاسخ به این پرسش که عقل چیست؟ ـ فرمود : به کار بستن طاعت خدا و راستى که عمل کنندگان به طاعت خدا همان خردمندانند. (روضه الواعظین : ۸.) شاید بهترین تبیین و تفسیری که از عقل حقیقی بتوان به دست داد، تفسیر امام صادق(ع) است. در روایت است: بَعضُ أصحابِنا رَفَعَهُ إلَى الإمامِ الصّادقِ علیه السلام : قلتُ لهُ : مَا العقلُ؟ قالَ : ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ وَ اکتُسِبَ بِهِ الجِنانُ . قالَ : قُلتُ : فَالّذی کانَ فی مُعاوِیَهَ ؟ فقالَ : تِلکَ النَّکراءُ ، تِلکَ الشَّیطَنَهُ ، و هِیَ شَبیهَهٌ بِالعَقلِ و لَیسَت بِالعَقلِ؛ شخصى مى گوید از امام صادق علیه السلام درباره عقل سؤال کردم ؟ حضرت فرمود : عقل آن چیزى است که به وسیله آن خداى رحمان عبادت شود و بهشت به دست آید. راوى مى گوید: گفتم: پس آنچه در معاویه بود چیست؟ حضرت فرمود: آن نیرنگ است، آن شیطنت است. آن شبیه عقل است ولى عقل نیست. (الکافی : ۱،۱۱،۳.) بر این اساس خردمند باید اهل احتیاط و پرهیزگاری و بلکه فراتر از تقوای عادی دارای ورع و پارسایی باشد. هم چنین باید کاری کند تا همه کمالات را دارا و از همه نواقص و عیوب پاک و مبرا شود؛ چنان که امام على علیه السلام دراین باره می فرماید: العاقِلُ مَن تَوَرَّعَ عَنِ الذُّنوبِ ، و تَنَزَّهَ مِنَ العُیوبِ؛ خردمند کسى است که از گناهان دورى کند و از عیبها پاک باشد. (غرر الحکم : ۱۷۳۷.) خردمند تمام تلاش و همت بلند خویش را مصروف این معنا می کند تا نه تنها مطیع خدا در انجام واجبات باشد، بلکه مطیع خداوند در ترک محرمات باشد و اگر عیب و نقصی در خود یافته آن را اصلاح کند. امام على علیه السلام می فرماید: هِمَّهُ العاقِلِ تَرکُ الذُّنوبِ ، و إصلاحُ العُیوبِ ؛ همّت خردمند ترک گناهان و برطرف کردن عیبهاست. (کنز الفوائد : ج ۱ ، ص۲۰۰.) از نظر اسلام، عاقل نه تنها بر اساس احکام شریعت عمل می کند، بلکه بر اساس احکام فطرت و عقل عمل کرده و از هر گونه امری که عقل و فطرت ناپسند می داند پرهیز می کند و تقوایی عقلانی را در پیش می گیرد. چنان که آن حضرت(ع) در این باره نیز می فرماید: لَو لَم یَنْهَ اللّهُ سُبحانَهُ عَن مَحارِمِهِ لَوَجَبَ أن یَجتَنِبَها العاقِلُ؛ اگر خداوند سبحان، از حرامهاى خود نهى هم نمى کرد، باز لازم بود که خردمند از آنها دورى کند. (غرر الحکم : ۷۵۹۵.) به هر حال، هر که عاقل تر مطیع تر و هر که بی خردتر عصیانگرتر است؛ چنان که امام علی علیه السلام می فرماید: أعقَلُکُم أطوَعُکُم ؛ خردمندترین شما فرمانبردارترین شما [از خدا] است. (غرر الحکم : ۲۸۳۰.) پرهیز از لذّتها از سوی خردمند چنان که گفته شد، اجتناب از گناه و محرمات از مهم ترین آثار عقلانیت است؛ زیرا انسان عاقل و خردمند، انسانی با دین و حیا است. اقتضای عقل حقیقی، پرهیز از گناه و حرام است. از همین روست که خرد را باید در اجتناب از هواهای نفسانی جست و کسی که می خواهد خردمند و خردورز باشد باید از لذت های نفسانی چشم بپوشد و آن را مهار و مدیریت نماید. از همین روست که امام على علیه السلام در تفسیر خردمند می فرماید: العاقِلُ مَن غَلَبَ هَواهُ ، و لَم یَبِعْ آخِرَتَهُ بِدُنیاهُ ؛ خردمند کسى است که بر هوس خویش چیره آید و آخرتش را به دنیایش نفروشد. (غرر الحکم : ۱۹۸۳.) این که ایشان عقل را با آخرت گرایی یکی می داند، از آن روست که انسان به چیزهای زودگذر دل نمی بندد و برای آن هزینه نمی کند؛ از همین رو، به جای دنیا به آخرت گرایش دارد. آن حضرت(ع) در جایی دیگر درباره تقواگرایی و ورع ورزی انسان های خردمند می فرماید : العاقِلُ مَن هَجَرَ شَهوَتَهُ ، و باعَ دُنیاهُ بِآخِرَتِهِ ؛ خردمند کسى است که از شهوت خویش دورى کند و دنیایش را به آخرتش بفروشد. (غرر الحکم : ۱۷۲۷.)پس به جای آن که بنده شهوت باشد بنده خدا می شود و بر خلاف خواسته های نفسانی عمل و رفتار می کند؛ در حالی که بی خرد و سفیه کسی است که به جای بندگی خدا، بنده شهوت خویش می شود. آن حضرت می فرماید: العاقِلُ عَدُوُّ لَذَّتِهِ ، الجاهِلُ عَبدُ شَهوَتِهِ ؛ خردمند، دشمن لذّت خویش است و نادان، بنده شهوت خویش.(غرر الحکم : ۴۴۸ ـ ۴۴۹.) از نظر امیرمومنان امام على علیه السلام عاقل با عصیان نسبت به هواهای نفسانی به اطاعت پروردگارش می پردازد و با ورع و پارسایی راه را برای آخرت خویش می گشاید؛ چنان که در جایی دیگر می فرماید: العاقِلُ مَن عَصى هَواهُ فی طاعَهِ رَبِّهِ؛ خردمند کسى است که در راه فرمانبرى از پروردگار خود، هوس خویش را نافرمانى کند. (غرر الحکم : ۱۷۴۷.) موج انگیزه های نفسانی که در درون انسان می گذرد بسیار زیاد و پیاپی است. مدیریت و مهار آن بسیار سخت و دشوار است و کم تر کسی می تواند در برابر امواج سهمگین و سهمناک آن مقاومت کرده و صبوری ورزد؛ زیرا انگیزه های نفسانی بسیار زیاد و پیاپی بر انسان فشار می آورد و تنها خردمند است که می تواند آن را مهار و مدیریت نماید و بر آن چیره گردد؛ چنان که امام على علیه السلام می فرماید: العاقِلُ مَن غَلَبَ نَوازِعَ أهوِیَتِهِ ؛ خردمند کسى است که بر انگیزه هاى هواهاى نفْس خویش چیره آید. (غرر الحکم : ۲۱۸۱.) از نظر آن حضرت(ع) چنین اشخاصی به حقیقت همان پهلوان و قدرتمندی است که باید نشان برتری را بر سینه او آویخت و او را به سبب سرکوب شهوات و مهارش مدال شجاعت داد : العاقِلُ مَن أماتَ شَهوَتَهُ ، القَوِیُّ مَن قَمَعَ لَذَّتَهُ ؛ امام على علیه السلام : خردمند کسى است که شهوت خویش را بمیراند؛ نیرومند کسى است که لذّت خویش را درهم کوبد. (غرر الحکم : ۱۱۹۴ ـ ۱۱۹۵.) انگیزه های نفسانی و هیجانات روانی در درون انسان غوغا می کند و فشار بسیار سخت و سنگینی وارد می سازد. دو قوه جاذبه و دافعه با همه فواید اگر توسط عقل مدیریت و مهار نشود، موجبات هلاکت آدمی را فراهم می سازد. عاقل و خردمند کسی است که بتواند مالک دو قوه شود. امام على علیه السلام می فرماید: العاقِلُ مَن یَملِکُ نَفسَهُ إذا غَضِبَ ، و إذا رَغِبَ ، و إذا رَهَبَ؛ خردمند کسى است که هر گاه خشم یا خواهش و ترسى در او به وجود آمد خویشتندار باشد. (غرر الحکم : ۲۰۱۵.) عاقل می داند که اگر چنین نکند موجب هلاکت خود را به دست غضب و شهوت فراهم آورده است و در نهایتی چیزی جز حسرت و ندامت برایش سود و نفعی نخواهد بود. از این رو، باید در خرد کسی شک کرد که مدعی عقلانیت و خردورزی ولی تابع غضب و شهوت است. آن حضرت(ع) می فرماید: عَجَبا لِلعاقِلِ ؛ کَیفَ یَنظُرُ إلى شَهوَهٍ یُعقِبُهُ النَّظَرُ إلَیها حَسرَهً ؟ ! ؛ شگفتا از خردمند، چگونه به شهوتى مى نگرد که پیامد نگاه کردن به آن، افسوس خوردن است؟ (کنز الفوائد : ج ۱، ص۲۰۰.) خردمند اجازه نمی دهد که شهوت او را از خداوند و آخرت غافل کند، بلکه هماره خود را در محضر خدا می بیند و با کاهش شهوت، از دل خویش غفلت زدایی می کند. امام على علیه السلام در این باره نیز می فرماید: شِیمَهُ العُقَلاءِ قِلَّهُ الشَّهوَهِ ، و قِلَّهُ الغَفلَهِ؛ خصلت خردمندان، قلّت شهوت و قلّت غفلت است. (غرر الحکم : ۵۷۷۶.) خردمند از برخی از گناهان که عقل به ویژه بر آن حساسیت دارد، اجتناب می کند. از آن جایی که ریشه بسیاری از گناهان و خطاهای بشر در دروغ است، از آن نفرت داشته و پرهیز می کند، چنان که از هواهای نفسانی پرهیز دارد. هواهای نفسانی و خواهش دل از وی می خواهد برای رسیدن به مقصد و مقصود دروغ بگوید، ولی عاقل هرگز تن به ذلت خواسته های نفسانی نمی دهد و به جنگ آن می رود و برخلاف خواهش دل، راست می گوید و از دروغ اجتناب می کند. امام کاظم علیه السلام می فرماید: إنَّ العاقِلَ لا یَکذِبُ و إن کانَ فیهِ هَواهُ؛خردمند دروغ نمى گوید، گر چه دلخواه او در گفتن آن دروغ باشد. (الکافی : ۱،۱۹،۱۲.) بایدها و نبایدها و شایدها و نشایدهای خردورزی چنان که گفته شد، خرد مهم ترین نعمت الهی است؛ زیرا دین و حیا و اخلاق با عقلانیت به دست می آید و انسان متدین و اخلاقی کسی جز انسان خردمند نیست؛ چرا که خرد به آدمی کمک می کند تا نسبت حق و باطل و نیز نیک و بد شناخت پیدا کند و راه درست از راه نادرست بازشناسد؛ چنان که امام على علیه السلام فرموده است: لَیسَ العاقِلُ مَن یَعرِفُ الخَیرَ مِنَ الشَّرِّ ، و لکِنَّ العاقِلَ مَن یَعرِفُ خَیرَ الشَّرَّینِ؛ خردمند کسى نیست که نیک را از بد باز شناسد، بلکه خردمند کسى است که از میان دو بدى، آن را که کمتر بد است بشناسد. (مطالب السؤول : ۴۹.) خردمند با شناختی که نسبت حق پیدا می کند بدان گرایش و نسبت به باطل گریزش می یابد. واجبات را انجام داده و از محرمات اجتناب می کند. این چنین رفتاری موجب می شود که هر کارش موجبات رشد او شود و خردش نیز به کمال نزدیک تر شود. ریاضت نفس، موجب ورزش و ورزیدگی می شود. پس خردمند در هر کاری تلاش دارد که این ورزش را داشته باشد و به این هدف نزدیک تر شود. امام على علیه السلام می فرماید: لِلعاقِلِ فی کُلِّ عَمَلٍ ارتِیاضٌ ؛ : براى خردمند در هر کارى پرورش نفْس است. (غرر الحکم : ۷۳۳۹.) بنابراین، هر کارش در میزان الهی از مصادیق احسان خواهد بود؛ در حالی که بی خرد هر کارش جز خسران و از دست دادن سرمایه چیزی نیست. امام على علیه السلام می فرماید: لِلعاقِلِ فی کُلِّ عَمَلٍ إحسانٌ ، لِلجاهِلِ فی کُلِّ حالَهٍ خُسرانٌ ؛ براى خردمند در هر کارى نیکى و احسانى است؛ براى نادان در هر حالتى ضرر و زیانى. (غرر الحکم : ۷۳۲۸ ـ ۷۳۲۹.) سخن و کلام پاک و طیب و گفتارش برخاسته از نجابت است: لِلعاقِلِ فی کُلِّ کَلِمَهٍ نُبلٌ ؛ در هر سخنى که خردمند مى گوید، آثار هوشمندى و نجابت آشکار است. (غرر الحکم : ۷۳۳۴.) از نظر امام على علیه السلام اموری بر خردمند واجب است که باید انجام دهد؛ چنان که اموری مستحب و شایسته است که به جا آورد. از جمله این امور محاسبه نفس است که به عنوان یک اصل باید هماره مد نظر قرار دهد. آن حضرت(ع) می فرماید: عَلَى العاقِلِ أن یُحصِیَ عَلى نَفسِهِ مَساوِیَها فی الدِّین و الرَّأیِ و الأخلاقِ و الأدَبِ ، فیَجمَعَ ذلکَ فی صَدرِهِ أو فی کِتابٍ و یَعمَلُ فی إزالَتِها ؛ بر خردمند است که بدیها و معایب نفْس خود در زمینه دین و اندیشه و اخلاق و ادب را محاسبه کند و آنها را در سینه خود یا در دفترى ثبت نماید و در از بین بردن آنها بکوشد. (مطالب السؤول : ۴۹.) هم چنین معادگرایی و آخرت گرایی از بایدها و واجباتی است که خردمند باید هماره آن را به عنوان یک تکلیف بشناسد و بدان پای بند باشد. امام على علیه السلام می فرماید: حَقٌّ عَلَى العاقِلِ العَمَلُ لِلمَعادِ ، وَ الاستِکثارُ مِنَ الزّادِ؛ خردمند وظیفه دارد که براى معاد کار کند و توشه فراوان برگیرد. (غرر الحکم : ۴۹۲۴.) مشاوره پذیری و ترک استبداد رای از جمله دیگر وظایف و واجبات خردمند است. امام على علیه السلام می فرماید: حَقٌّ عَلَى العاقِلِ أن یَستَدیمَ الاستِرشادَ ، و یَترُکَ الاستِبدادَ؛ سزاوار است خردمند پیوسته رایزنى کند و خود رأیى را فرو گذارد. (غرر الحکم : ۴۹۲۳.) از نظر آن حضرت(ع) از دیگر واجباتی که خردمند باید مراعات کند، حفظ زبان و شناخت مردمان است. آن حضرت (ع) می فرماید : إنَّهُ لا بُدَّ لِلعاقِلِ مِن أن یَنظُرَ فی شَأنِهِ ، فَلْیَحفَظْ لِسانَهُ ، وَ لْیَعرِفْ أهلَ زَمانِهِ؛ خردمند باید در کار خود بیندیشد، پس، زبانش را نگه دارد و مردم روزگار خویش را بشناسد. (الأمالی للطوسی : ۱۴۶،۲۴۰.) امام صادق علیه السلام نیز درباره زمان شناسی عاقل و خردمند می فرماید: عَلَى العاقِلِ أن یَکونَ عارِفا بِزَمانِهِ ، مُقبِلاً عَلى شَأنِهِ ، حافِظا لِلِسانِهِ ؛ بر خردمند است که زمان خود را بشناسد، به کار خویش بپردازد و زبانش را نگه دارد. (الکافی : ۲،۱۱۶،۲۰.) اما آنچه خردمند را سزد که بدان توجه داشته باشد و به عنوان شایسته و مستحب بدان پای بند باشد اموری است که از جمله آن ها نوع تعامل با بی خردان است. در آیات قرآنی از جمله آیات ۶۵ و ۷۲ سوره فرقان درباره رفتار عبادالرحمن که از خردمندترین مردمان است سخن به میان آمده است. در آن آیات بیان شده که آنان با بی خردان چگونه رفتار و تعامل می کنند. نگاه عطوفت آمیز خردمندان نسبت به بی خردان و دیگر مردمان نشان می دهد که آنان هماره دلسوز دیگران هستند و نه تنها به همدردی اکتفا نمی کنند بلکه همدلی کرده و برای درمان این مردمان تلاش می کنند. امام على علیه السلام درباره شیوه رفتاری خردمندان با بی خردان به این نکته توجه می دهد که آنان بیماران واقعی هستند که باید درمان شوند. هر کسی باید به عنوان یک روان شناس بکوشد تا به بیماری روانی این بیماران خاتمه دهد و آنان را به منزل سلامت برساند. امام (ع) می فرماید: یَنبَغی لِلعاقِلِ أن یُخاطِبَ الجاهِلَ مُخاطَبَهَ الطَّبیبِ المَریضَ؛ خردمند را سزد که با نادان چنان سخن گوید که پزشک با بیمار. (غرر الحکم : ۱۰۹۴۴.) ترک درشت خویی در گفتار و رفتار نسبت به دیگران از مهم ترین شایسته ها است که خردمند باید آن را مد نظر قرار دهد تا این گونه بتواند بیماران خویش را درمان کرده و سلامتی را به آنان باز گرداند. امام على علیه السلام می فرماید: یَنبَغی لِلعاقِلِ إذا عَلَّم أن لا یَعنُفَ ، و إذا عُلِّمَ أن لا یَأنَفَ ؛ خردمند را سزد که هر گاه آموزش دهد، درشتى نکند و هر گاه به او آموزش داده شود، از آموختن ننگ نداشته باشد. (غرر الحکم : ۱۰۹۵۴.) از دیگر اموری که شایسته است خردمند بدان توجه یابد، صداقت گفتاری و شکر در همه ابعاد آن است. امام صادق علیه السلام می فرماید: یَنبَغی لِلعاقِلِ أن یَکونَ صَدوقا لِیُؤمَنَ عَلى حَدیثِهِ ، و شَکورا لِیَستَوجِبَ الزِّیادَهَ ؛ خردمند را سزد که راستگو باشد تا به گفته اش اطمینان شود و سپاسگزار باشد تا مستوجب فزونى نعمت گردد. (تحف العقول : ۳۶۴.) خردمند اهل حیا و اخلاق است و این حیاورزی نسبت به خداوند بیش تر از هرکسی دیگر است. از این روست که در تنهایی نیز گناه و خطا نمی کند و هماره خود را در محضر خدا می بیند. شاکر نعمت الهی بوده و از آن به درستی استفاده می کند. امام کاظم علیه السلام می فرماید : یَنبَغی لِلعاقِلِ إذا عَمِلَ عَمَلاً أن یَستَحیِیَ مِنَ اللّهِ ـ إذ تَفَرَّدَ لَهُ بِالنِّعَمِ ـ أن یُشارِکَ فی عَمَلِهِ أحَدا غَیرَهُ ؛ خردمند را سزد که چون کارى کند، از خداوند که تنها نعمت رسان اوست، شرم کند که در کار خود کس دیگرى غیر از او را شریک گرداند. (بحار الأنوار : ۱،۱۵۵،۳۰.) هم چنین خردمند باید از برخی از امور که شایسته او نیست اجتناب ورزد و بدان نزدیک نشود. از آنچه خردمند را نسزد می توان به این سخن رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله اشاره کرد که فرموده است: لا یَنبَغی لِلعاقِلِ أن یَکونَ ظاعِنا إلاّ فی ثَلاثٍ : مَرَمَّهٍ لِمَعاشٍ ، أو تَزَوُّدٍ لِمَعادٍ ، أو لَذَّهٍ فی غَیرِ مُحَرَّمٍ ؛ خردمند را نسزد که کوچنده باشد، مگر براى سه کار: تأمین زندگى، یا توشه برگرفتن براى معاد، یا کام جویى از راه حلال. (کتاب من لا یحضره الفقیه : ۴،۳۵۶،۵۷۶۲.) امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: ثَلاثَهُ أشیاءَ لا یَنبَغی لِلعاقِلِ أن یَنساهُنَّ عَلى کُلِّ حالٍ : فَناءُ الدّنیا ، و تَصَرُّفُ الأحوالِ ، و الآفاتُ الَّتی لا أمانَ لَها ؛ سه چیز است که خردمند را نسزد در هیچ حالتى آنها را از یاد برد: فناى دنیا، دیگرگونى احوال و اوضاع، و آفاتى که از آنها ایمنى نیست. (تحف العقول : ۳۲۴.) خردمندترین مردم از نظر اسلام، خردمندی نشانه ها، آثار، کارکردهایی دارد که با شناخت آن می توان شخص را به عنوان خردمند شناخت. بنابراین هر کسی را نمی توان خردمند دانست. هم چنین در میان خردمندان، خردمندترین نیز ویژگی ها و صفاتی دارد که شناخت آن می تواند توانایی ما را نسبت به خردمندترین مردمان و بهره گیری از آنان و نیز رسیدن به این مقام و منزلت یاری رساند. از نظر اسلام، خردمندترین مردمان کسانی هستند که دارای این گونه صفات و رفتار باشند: ۱. اطاعت عارفانه از خدا: یکی از نشانه های خردمندترین ها، اطاعت عارفانه خداوند است. پس کسی که بندگی خدا نداشته باشد و اطاعت او نکند، اصولا خردمند نیست، چه رسد که به عنوان خردمندترین مطرح باشد، حتی اگر مردم او را بسیار خردمند بشناسند. رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله می فرماید: ألا و إنَّ أعقَلَ النّاسِ عَبدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فأطاعَهُ؛ هان! خردمندترین مردم بنده اى است که پروردگارش را شناخت و فرمانش بُرد.( أعلام الدین : ۳۳۷،۱۵.) امام على علیه السلام نیز می فرماید : أعقَلُکُم أطوَعُکُم ؛ خردمندترین شما، فرمانبردارترین شماست [از خدا]. (غرر الحکم : ۲۸۳۰. ) ۲. عصیان عارفانه دشمن: پیامبر(ص) در همین حدیث به این نشانه اشاره کرده و می فرماید: و عَرَفَ عَدُوَّهُ فعَصاهُ ؛ و دشمنش را شناخت و نافرمانیش کرد.(همان) ۳. اصلاح عارفانه آخرت: از دیگر نشانه هایی که پیامبر(ص) در همین حدیث بیان می کند، شناخت آخرت و اصلاح زندگی اخروی با اطاعت از خدا و دوری از دشمن انسان یعنی شیطان است. پیامبر(ص) می فرماید: و عَرَفَ دارَ إقامَتِهِ فأصلَحَها ؛ و سراى اقامت خود (آخرت) را شناخت و آن را آباد کرد.(همان) ۴. شناخت مرگ و ره توشه برگیری: از دیگر نشانه های خردمندترین مردمان آن است که آمادگی برای مرگی دارد که به سرعت می آید و جان آدمی را می گیرد و فرصتی به او نمی دهد. از این رو، تمام وقت خویش را مصروف برگرفتن ره توشه آخرت می شود و دمی وقت خویش را به بطالت نمی گذارند. پیامبر(ص) در همین حدیث می فرماید: و عَرَفَ سُرعَهَ رَحیلِهِ فتَزَوَّدَ لَها ؛ و دانست که بزودى باید کوچ کند و لذا ره توشه برداشت. (همان) ۵. بخشنده ترسان: از دیگر صفات خردمندترین مردمان، احسان نسبت به دیگران و ترس از خدا و وضعیت اخروی خود است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید : أعقَلُ النّاسِ مُحسِنٌ خائفٌ ، و أجهَلُهُم مُسیءٌ آمِنٌ؛ خردمندترینِ مردم، نیکوکارِ ترسان [از عذاب خدا] است و احمق ترین و نادانترین ایشان، بدکارِ آسوده خاطر [از عذاب الهى] است.(بحار الأنوار : ۷۷،۱۶۵،۲.) آن حضرت هم چنین می فرماید: أکمَلُ النّاسِ عَقلاً أخوَفُهُم للّهِ و أطوَعُهُم لَهُ؛ کاملترین مردم از لحاظ خرد، بیمناک ترین و فرمانبردارترین آنان از خداست. (تحف العقول : ۵۰.) در حقیقت این کامل عقل است که خردمندترین مردم را دارای این دو صفت نموده است. ۶. مداراکننده ترین با مردمان: خردمندترین مردمان نسبت به مردم اهل مدارا بوده و تلاش می کند تا به بهترین وجه با دیگران تعامل داشته باشد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله درباره این صفت خردمندترین مردم می فرماید: أعقَلُ النّاسِ أشَدُّهُم مُداراهً لِلنّاسِ؛ خردمندترین مردم، مدارا کننده ترین آنها با مردم است. (الأمالی للصدوق : ۷۳،۴۱.) ۷. اجتناب از پستی ها: خردمندترین مردمان از هر گونه پستی ها اجتناب می کند و هرگز گرایش به امور پست ندارد. امام على علیه السلام می فرماید: أعقَلُ النّاسِ أبعَدُهُم عَن کُلِّ دَنِیَّهٍ ؛ خردمندترین مردم، دورترین آنها از هر گونه پستى است. (غرر الحکم : ۳۰۷۳.) ۸. با حیاترین: خردمندترین مردمان از نظر اخلاقی نیز با حیاترین مردمان است؛ زیرا چنان که در روایت است عقل و دین و حیا سه گانه ای هستند که هرگز از هم جدایی ندارند و در این میان هر جا عقل باشد دین داری و اخلاق خوب داشتن نیز با آن همراه است. از این رو، خردمندترین مردمان باید متدین ترین و متخلق ترین مردمان باشد. ازاین روست که امیرمومنان امام على علیه السلام درباره صفات خردمندترین مردم می فرماید : أعقَلُ النّاسِ أحیاهُم ؛ خردمندترین مردم، با حیاترین آنهاست. (غرر الحکم : ۲۹۰۰.) ۹. مقرب ترین به خدا: هم چنین خردمندترین مردم به سبب مطیع ترین مردم نسبت به خدا، از مقرب ترین مردم به خدا نیز خواهد بود. امام علی علیه السلام می فرماید: أعقَلُ النّاسِ أقرَبُهُم مِنَ اللّهِ ؛ خردمندترین مردم، نزدیکترینشان به خداست. (غرر الحکم : ۳۲۲۸.) ۱۰. خاموشی در برابر بی خردان: در آیات ۶۵ و ۷۲ سوره فرقان رفتار عبادالرحمن که از بندگان با خرد خداوند هستند، سخن به میان آمده است. از جمله واکنش های مهم خردمندان در برابر بی خردان خاموشی و سکوت است. بنابراین، خردمندترین مردم در برابر کنش های زشت و نابهنجار بی خردان، خاموشی پیشه می گیرند و زمینه را برای تعرض آنان فراهم نمی کنند. امیرمومنان امام علیه السلام می فرماید: أعقَلُ النّاسِ مَن لا یَتَجاوَزُ الصَّمتَ فی عُقوبَهِ الجُهّالِ ؛ خردمندترین مردم کسى است که در کیفر دادن نادان ها از خاموشى فراتر نرود. (غرر الحکم : ۳۳۱۳.) امام صادق علیه السلام در یک سخن کوتاه دستوری را می دهد که بسیار کارساز و مفید است. ایشان می فرماید: السُّکوتُ راحَهٌ لِلعَقلِ ؛ خاموشى، آسایش خرد است. (الأمالی للصدوق : ۵۲۶،۷۱۰ .) ۱۱. کم شوخ و امیر بر هوس: خردمندترین مردمان هم شوخی کم می کنند و بیش ترین سخنان ایشان جدی است و هم در برابر هواهای نفسانی مقاومت کرده و اجازه نمی دهند تا هواهای نفسانی امیر بر عقل و خردشان شود، بلکه این عقل و خرد است که بر هواهای نفسانی ایشان امیری و سروری می کند. امام علی علیه السلام درباره این دو صفت خردمندترین مردم می فرماید: أعقَلُ النّاسِ مَن غَلَبَ جِدُّه هَزلَهُ ، وَ استَظهَرَ عَلى هَواهُ بِعَقلِهِ؛ خردمندترین مردم کسى است که جدّی اش بر شوخی اش چیره باشد و در برابر هوس خود، از خردش کمک بگیرد. (غرر الحکم : ۳۳۵۵.) ۱۲. رام حق و عامل نیکی: خردمندترین مردم، در برابر حق خوار و ذلیل و رام است و تلاش می کند تا هماره حق را بشناسد و بدان گرایش داشته و بر اساس آن عمل کند و هم چنین تمام تلاش خود را مبذول این معنا می کند تا حق اقامه شود و با نیک کاری تقویت گردد. امام علی علیه السلام می فرماید: أعقَلُ النّاسِ مَن ذَلَّ لِلحَقِّ فأعطاهُ مِن نَفسِهِ ، و عَزَّ بِالحَقِّ فَلَم یُهِنْ إقامَتَهُ و حُسنَ العَمَلِ بِهِ؛ خردمندترین مردم، کسى است که در برابر حق رام باشد و از جانب خود حق [را به حقدار] بدهد و حقّ را تقویت کند و برپا داشتن و نیک عمل کردن به آن را کوچک نشمارد . (غرر الحکم : ۳۳۵۶.) ۱۳. عاقبت نگر: خردمندترین مردم، در همه امور عاقبت نگر است. امام علی علیه السلام می فرماید: أعقَلُ النّاسِ أنظَرُهُم فی العَواقِبِ ؛ خردمندترین مردم، عاقبت اندیش ترین آنهاست. (غرر الحکم : ۳۳۶۷. ) ۱۴. بینای به عیب خود و کور به عیب دیگران: از دیگر صفات خردمندترین مردمان این است که امیرمومنان امام علی علیه السلام فرموده است : أعقَلُ النّاسِ مَن کانَ بِعَیبهِ بَصیرا ، و عَن عَیبِ غَیرِه ضَریرا ؛ خردمندترین مردم کسى است که بیناى عیب خود و کور عیب دیگران باشد. (غرر الحکم : ۳۲۳۳ ) ۱۵. مدیریت معاش و اصلاح معاد: از دیگر صفاتی که برای خردمندترین مردمان در اسلام بیان شده، مدیریت معاش و اصلاح معاد و آخرت است. امام على علیه السلام می فرماید: أفضَلُ النّاسِ عَقلاً أحسَنُهُم تَقدیرا لِمَعاشِهِ ، و أشَدُّهُمُ اهتِماما بِإصلاحِ مَعادِهِ ؛ با خردترین مردم کسى است که کار معاش خود را بهتر اداره کند و به درست کردن کار معادش بیشتر اهتمام ورزد. (غرر الحکم : ۳۳۴۰.) ۱۶. تواضع و فروتنی: انسان خردمند از تکبر و استکبار پرهیز دارد و به تواضع و فروتنی گرایش. در این میان خردمندترین مردمان اهل تواضع در برابر دیگران بوده و هرگز تکبر و استکبار نمی ورزند. در روایت است: قال لقمانُ علیه السلام ـ لاِبنِه و هُوَ یَعِظُهُ ـ : تَواضَعْ لِلحَقِّ تَکُن أعقَلَ النّاسِ ؛ لقمان علیه السلام ـ در مقام اندرز به فرزندش ـ فرمود : در برابر حق فروتن باش تا خردمندترین مردم باشى. (الکافی : ۱،۱۶،۱۲.) ۱۷. مودت با مردم و انجام خیر: سرآمد خردها از آن کسی است که این گونه باشد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید : رَأسُ العَقلِ بَعدَ الدِّینِ التَّوَدُّدُ إلَى النّاسِ ، وَ اصطِناعُ الخَیرِ إلى کُلِّ بَرٍّ و فاجِرٍ ؛ بعد از دیندارى، دوستى کردن با مردم و خوبى کردن به هر نیکوکار و بد کردارى رأس خردمندى است. (بحار الأنوار : ۷۴،۴۰۱،۴۴.) پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هم چنین می فرماید: رَأسُ العَقلِ بَعدَ الإیمانِ بِاللّهِ التَّحَبُّبُ إلَى النّاسِ؛ بعد از ایمان، به خدا دوستى با مردم رأس خردمندى است. (بحار الأنوار: ۱،۱۳۱،۱۸.) ۱۸. درنگ و تامل: ترک شتاب و عجله در امور و تانی و درنگ از نشانه های خردمندی است. امام على علیه السلام می فرماید: التَّثَبـتُ رَأسُ العَقلِ ، و الحِدَّهُ رَأسُ الحُمقِ؛ درنگ و تأمل رأس خرد است و تندى و شتاب رأس نادانى. (کنز الفوائد : ۱،۱۹۹.) پس بنیاد عقلانیت در درنگ و تانی در امور است. ۱۹. رفتار زیبا: امام حسن علیه السلام می فرماید: رَأسُ العَقلِ مُعاشَرَهُ النّاسِ بِالجَمیلِ ؛ خوشرفتارى با مردم، رأس خرد است. (بحار الأنوار : ۷۸،۱۱۱،۶.) ۲۰. خشنودی خدا: برترین خرد آن است که رضایت خدا و بهشت بجوید. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: یا علی أحسَنُ العَقلِ ما اکتُسِبَ بِهِ الجنَّهُ و طُلِبَ بِهِ رضا الرَّحمنِ ؛ برترین خرد آن است که به وسیله او بهشت بدست آید و بدان رضاى پروردگار طلب گردد. (مکارم الأخلاق : ۲،۳۳۲،۲۶۵۶.) ۲۱. عبرت گیری: امام على علیه السلام می فرماید: أفضَلُ العَقلِ الاعتِبارُ؛ برترین خرد، عبرت آموختن است. (غرر الحکم : ۳۲۷۳.) ۲۲. شناخت حق به حق: از دیگر نشانه های برتری خرد در شخص است. امام على علیه السلام می فرماید: أفضَلُ العَقلِ مَعرِفَهُ الحَقِّ بِنَفسِهِ ؛ برترین خرد، شناخت حق به خود آن است . [نه از طریق شخصیتها]. (مطالب السؤول : ۵۰.) ۲۳. بندگی و علم جویی و حکمت خواهی و نیک کاری: امام صادق علیه السلام می فرماید: أفضَلُ طَبائع العَقلِ العِبادَهُ ، و أوثَقُ الحَدیثِ لَهُ العِلمُ ، و أجزَلُ حُظوظِهِ الحِکمَهُ ، و أفضَلُ ذَخائرِهِ الحَسَناتُ؛ برترین خصلت خرد، عبادت است و استوارترین سخنِ آن، علم و سودمندترین نصیبِ آن، حکمت و بهترین اندوخته هاى آن، کارهاى نیک. (الاختصاص : ۲۴۴.) کم خردترین مردم با توجه به آن چه گفته شد، به طور طبیعی کم خردترین مردم نیز شناخته شد؛ اما برای تبیین بهتر کم خردترین و شناخت آنان برخی از نشانه ها و آثار و صفات ایشان در این جا مطرح می شود. از جمله این صفات عبارتند از: ۱. بیمانکی و فرمانبری از سلطان: همان طوری که خردمندترین مطیع ترین نسبت به خدا و خائف و ترسان از اوست، بی خردان و احمقان بیمناک و فرمانبردار از سلطان و حاکم و دولت است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: أنقَصُ النّاسِ عَقلاً أخوَفُهُم لِلسُّلطانِ و أطوَعُهُم لَهُ ؛ کم خردترین مردم بیمناک ترین و فرمانبردارترین آنها از سلطان است. (تحف العقول : ۵۰.) ۲. ستم به زیردست و عدم گذشت از معتذر : امام صادق علیه السلام درباره این صفت زشت بی خردان در رفتار و معاشرت اجتماعی می فرماید: أنقَصُ النّاسِ عَقلاً مَن ظَلَمَ دونَهُ ، و لَم یَصفَحْ عَمَّنِ اعتَذَرَ إلَیهِ؛ : کم خردترین مردم، کسى است که به فرو دست خود ستم کند و از کسى که از او پوزش خواهد گذشت نکند. (الدرّه الباهره : ۳۱.) نشانه های بی خردان برای بی خردی و بی خردان نشانه هایی بیان شده که توجه به آنان می تواند بسیار مفید باشد تا خود بدان گرفتار نشویم و یا بی خردان را بدان بشناسیم. کسى که خردمند به شمار نمى آید دارای صفاتی است که از جمله آن ها می توان به رفتارهایی توجه داشت که از بی خردان بروز می کند. امام على علیه السلام خطاب به کوفیان می فرماید: اُفٍّ لَکُم ! لَقَد سَئمتُ عِتابَکُم ! أ رَضِیتُم بِالحَیاهِ الدّنیا مِنَ الآخِرَهِ عِوَضا ؟! و بِالذُّلِّ مِنَ العِزِّ خَلَفا ؟! إذا دَعوتُکُم إلى جِهادِ عَدُوِّکُم دارَت أعیُنُکُم ، کَأنَّکُم مِنَ المَوتِ فی غَمرَهٍ ، و مِنَ الذُّهولِ فی سَکرَهٍ ، یُرتَجُ عَلَیکُم حِواری فتَعمَهونَ ، و کأنَّ قُلوبَکُم مَألوسَهٌ فأنتُم لا تَعقِلونَ ! ؛ اُف بر شما! خسته شدم بس که سرزنشتان کردم! آیا به جاى آخرت، به زندگى دنیا دل خوش کرده اید؟ و به جاى عزّت، به خوارى تن داده اید؟ هر گاه شما را به پیکار با دشمنتان فرا مى خوانم چشمانتان چنان [در کاسه] مى گردد که گویى در چنگال مرگ گرفتار آمده اید و در مستىِ گیجى و غفلت به سر مى برید. باب گفتگوى من با شما بسته شده و شما سرگردانید، گویى دلهایتان آمیخته به جنون شده و از این رو تعقّل نمى ورزید. (نهج البلاغه : الخطبه ۳۴) هم چنین امام على علیه السلام ـ در سخنانى به کوفیان ـ فرمود : أیُّها القَومُ الشّاهِدَهُ أبدانُهُم ، الغائبَهُ عَنهُم عُقولُهُم ، المُختَلِفَهُ أهواؤهُم ، المُبتَلى بِهِم اُمَراؤهُم ، صاحِبُکُم یُطیعُ اللّهَ و أنتُم تَعصونَهُ ، و صاحِبُ أهلِ الشّامِ یَعصی اللّهَ و هُم یُطیعونَهُ ! ؛ اى مردمى که پیکرهایشان پیداست و خردهایشان از وجود آنها رخت بربسته است؛ خواهشها و اهدافشان گونه گونه است، اُمر ایشان به آنها گرفتار شده اند. زمامدار شما خدا را فرمان مى برد و شما او را نافرمانى مى کنید، ولى زمامدار شامیان خدا را نافرمانى مى کند و آنها از او فرمان مى برند! (نهج البلاغه : الخطبه ۹۷ .) در جایی دیگر می فرماید: أیَّتُها النُّفوسُ المُختَلِفَهُ ، و القُلوبُ المُتَشَتِّتَهُ ، الشّاهِدَهُ أبدانُهُم ، و الغائبَهُ عَنهُم عُقولُهُم ، أظأرُکُم عَلَى الحَقِّ و أنتُم تَنفِرونَ عَنهُ نُفورَ المِعزى مِن وَعوَعَهِ الأسَدِ ! ؛ اى جانهاى گونه گون و دلهاى پراکنده! همانان که پیکرهایشان حاضر و پیداست و خردهایشان از آنان غایب است! شما را با مهر و محبّت به سوى حق مى برم، اما شما از آن مى رمید همچون رمیدن بز از نعره شیر!( نهج البلاغه : الخطبه ۱۳۱.) آن حضرت هنگامی که به توصیف دنیا خواهان پرداخت نشانه های بی خردی را بیان می کند و می فرماید: نَعَمٌ مُعَقَّلَهٌ (مُغَفَّلَهٌ)، و اُخرى مُهمَلَهٌ ، قَد أضَلَّت عُقولَها ، و رَکِبَت مَجهولَها ؛ چونان حیواناتى هستند برخى بسته و برخى رها، که خردهایشان را از دست داده اند و بیراهه مى روند.( نهج البلاغه: الکتاب۳۱.) از نظر آن حضرت(ع) بی خردان از سخن حق رنجیده خاطر می شوند: أیُّها النّاسُ اعلَموا أنَّهُ لَیسَ بِعاقِلٍ مَنِ انزَعَجَ مِن قَولِ الزُّورِ فیهِ ؛ اى مردم! بدانید کسى که از شنیدن سخن ناحق درباره خود رنجیده و دلگیر شود، خردمند نیست.( الکافی : ۱، ۵۰، ۱۴.) آن چه بیان شد تنها بخشی از نشانه های بی خردی است. با نگاهی به مواردی پیشین می توان دریافت که بی خردان یا کم خردان چه نشانه ها و رفتارهای دارند. با شناخت این نشانه باید از آن اجتناب کرد و خود را در زمره ایشان قرار نداد. ملاکهاى سنجش خرد آدمیان شناخت خردمند از بی خرد در زندگی اجتماعی بسیار مهم است؛ زیرا اگر خردمند را از بی خرد باز نشناسیم نمی توانیم به درستی رفتار کنیم و از تجربیات دیگران سود بریم و خود را از آسیب بی خردان در امان نگه داریم. برای سنجش بی خردی از خردمندی ملاک ها و معیارهایی بیان شده که برخی از آن ها در مطالب پیشین روشن شده است. برای تکمیل این بحث در این جا به برخی دیگر از ملاک ها و معیارها اشاره می شود. رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله درباره سنجش خرد و میزان آن در افراد آدمی می فرماید: المالُ یَکشِفُ عَن مِقدارِ عَقلِ صاحِبِهِ ، و الحاجَهُ تَدُلُّ عَلى عَقلِ صاحِبِها ، و المُصیبَهُ تَدُلُّ عَلى عَقلِ صاحِبِها إذا نَزَلَت بِهِ ، و الغَضَبُ یَدُلُّ عَلى عَقلِ صاحِبهِ ؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : ثروت، از اندازه خرد صاحبش پرده بر مى دارد و نیاز، نشانگر خرد صاحب نیاز است و مصیبت، هر گاه بر کسى فرود آید، میزان خرد او را نشان مى دهد و خشم به میزان خردِ خشم کننده رهنمون مى شود. (معدن الجواهر : ۶۰.) از نظر امام علی(ع) چگونگی افعال و رفتار آدمی بیان گر میزان خرد شخص است. در حقیقت کیفیت عمل شاخصی برای شناخت کمیت خرد است. آن حضرت (ع) می فرماید : کَیفِیَّـهُ الفِعلِ تَدُلُّ عَلى کَمِّیـهِ العَقلِ ؛ کیفیّت کار، نشانگر کمیّت خرد است. (غرر الحکم : ۷۲۲۶.) از نظر آن حضرت(ع) عفت در حوزه اخلاق و قناعت در حوزه اقتصادی خود گواه و شاخصی دیگر برای سنجش عقلانیت در افراد است. آن حضرت(ع) می فرماید: یُستَدَلُّ عَلى عَقلِ الرَّجُلِ بِالتَّحَلّی بِالعِفَّهِ و القَناعَهِ ؛ از آراستگى مرد به زیور خویشتندارى و قناعت، مى توان به خرد او پى برد. (غرر الحکم : ۱۰۹۵۶.) از دیگر شاخص های سنجش می توان به سخن شخص اشاره کرد. امام على علیه السلام می فرماید: یُستَدَلُّ عَلى عَقلِ کُلِّ امرِئٍ بِما یَجری عَلى لِسانِهِ ؛ از سخنان هر انسانى مى توان به میزان خرد او پى برد. (غرر الحکم : ۱۰۹۵۷.) پس تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد. با شاخص سخندانی و سخنوری می توان دریافت که کیفیت عقلانیت شخص چگونه است. هم چنین می توان وقار شخص و میزان بردباری و آستانه تحمل وی دریافت که در چه سطحی از عقلانیت است. آن حضرت(ع) درباره این شاخص سنجش می فرماید : یُستَدَلُّ عَلى عَقلِ الرَّجُلِ بِکَثرَهِ وَقارِهِ ، و حُسنِ احتِمالِهِ ؛ از بسیارى وقار مرد و بردبارىِ نیکوى او، به خردش پى برده مى شود. (غرر الحکم : ۱۰۹۷۵.) نماینده انتخابی و نیز نامه نگارشی شخص خود از دیگر شاخص هایی است که می توان با آن میزان عقلانیت را محاسبه کرد و به دست آورد. امیرمومنان امام على علیه السلام می فرماید: رَسولُکَ تَرجُمانُ عَقلِکَ ، و کِتابُکَ أبلَغُ ما یَنطِقُ عَنکَ؛ فرستاده تو بازگو کننده خرد توست، و نامه ات رساترین سخنگوى توست. (نهج البلاغه : الحکمه ۳۰۱ .) آن حضرت(ع) غیر از این دو شاخص در عبارتی دیگر هدیه را نیز به عنوان شاخص مطرح کرده و می فرماید: ثَلاثَهٌ تَدُلُّ عَلى عُقولِ أربابِها : الرَّسولُ ، و الکِتابُ ، و الهَدِیَّهُ ؛ سه چیز است که نشانگرِ خردِ صاحبان آنهاست: فرستاده، نامه و هدیه. (غرر الحکم : ۴۶۸۱.) امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: یُستَدَلُّ بِکِتابِ الرَّجُلِ عَلى عَقلِهِ و مَوضِعِ بَصیرَتِهِ ، و بِرَسولِهِ عَلى فَهمِهِ و فِطنَتِهِ ؛ از نامه مرد، پى به خرد و بینش او برده مى شود، و از فرستاده او پى به فهم و هوش او. (المحاسن : ۱،۳۱۱،۶۱۸.) از نظر آن حضرت(ع) می توان به شش شاخص مهم در ارزیابی عقول توجه کرد که عبارتند از : سِتَّهٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ النَّاسِ : الحِلمُ عِندَ الغَضَبِ ، و الصَّبرُ عِندَ الرَّهَبِ ، و القَصدُ عِندَ الرَّغَبِ ، و تَقوى اللّهِ فی کُلِّ حالٍ ، و حُسنُ المُداراهِ ، و قِلَّهُ المُماراهِ ؛ شش چیز است که با آنها خردهاى مردم سنجیده مى شود: بردبارى در هنگام خشم، شکیبایى به گاه ترس، میانه روى به هنگام خواهش و میل، ترس از خدا در همه حال، خوش مدارا کردن و کمتر جدال کردن. (غرر الحکم : ۵۶۰۸.) در جایی دیگر شش گانه ای دیگر را نیز مطرح می کند و می فرماید : سِتَّـهٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ الرِّجالِ : المُصاحَبَهُ ، و المُعامَلَهُ ، و الوِلایَهُ ، و العَزلُ ، و الغِنى ، و الفَقرُ ؛ شش چیز است که خردهاى مردان با آنها آزموده مى شود: همنشینى، داد و ستد، حکومت کردن، برکنارى [از حکومت و قدرت] ، توانگرى و درویشى. (غرر الحکم : ۵۶۰۰.) از دیگر شاخص هایی که آن حضرت (ع) بیان می کند می توان به این سه گانه اشاره کرد: ثَلاثٌ یُمتَحَنُ بِها عُقولُ الرِّجالِ، هُنَّ : المالُ ، و الوِلایَهُ ، و المُصیبَهُ ؛ با سه چیز، خردهاى مردان آزموده مى شود: ثروت و حکومت و مصیبت. (غرر الحکم : ۴۶۶۴.) چنان که گفته شد، سخن اشخاص گواهی روشن برای سنجش و ارزیابی عقول ایشان است. در این میان می توان از طریق بدیهه گویی دریافت که این خرد تا چه اندازه رشد کرده است؛ زیرا در این شرایط شخص نشان می دهد تا چه اندازه می تواند به سرعت پاسخ گو امری یا چیزی باشد. امیرمومنان امام على علیه السلام می فرماید: عِندَ بَدیهَهِ المَقالِ تُختَبَرُ عُقولُ الرِّجالِ؛ در هنگام بدیهه گویى است که خرد مردان آزموده مى شود. (غرر الحکم : ۶۲۲۱.) از دیگر شاخص هایی که امام على علیه السلام بیان کرده می توان به این موارد اشاره کرد که آن حضرت(ع) می فرماید: کُنْ حَسَنَ المَقالِ، جَمیلَ الأفعالِ، فإنَّ مَقالَ الرَّجُلِ بُرهانُ فَضلِهِ، و فِعالُهُ عُنوانُ عَقلِهِ؛ خوش گفتار باش و نیکو کردار؛ زیرا گفتار مرد دلیل فضل اوست و کردارش نشانه خرد او. (غرر الحکم : ۷۱۷۶.) درستکاری از دیگر شاخص هایی است که امام على علیه السلام برای سنجش خردوزی و خردمندی افراد بیان می کند. ایشان می فرماید: کَثرَهُ الصَّوابِ تُنبِئُ عَن وُفورِ العَقلِ ؛ فراوانى کار درست، از فراوانى خرد خبر مى دهد. (غرر الحکم : ۷۰۹۱.) انسان را می توان در هنگام خشم و خشنودی سنجید و دریافت تا چه اندازه بر اساس خرد عمل می کند؛ زیرا بی خرد در این احوال هیجانی عمل کرده و مدیریت رفتاری خود را از دست می دهد. بدمستی و فرحناکی در هنگام شادی و جزع و فزع در هنگام اندوه نمونه ای از بی خردی است. به هر حال، امام علی(ع) می فرماید : رَزانَهُ العَقلِ تُختَبَرُ فی الرِّضا و الحُزنِ ؛ استوارى خرد، هنگام خشنودى و اندوه آزموده مى شود. (غرر الحکم : ۵۴۳۹.) نظریه ها و آرای اشخاص در مواضع مختلف خود گواه دیگری از میزان و کیفیت خرد است. امام على علیه السلام می فرماید: رَأیُ الرَّجُلِ میزانُ عَقلِهِ ؛ نظر مرد، سنجه خرد اوست. (غرر الحکم : ۵۴۲۲.) البته شناخت افراد در یک مجلس سخت و دشوار است و نمی توان به سرعت دریافت که شخص خردمند است یا بی خرد. اما امام صادق علیه السلام راهکاری را بیان می کند تا شخص بتواند در یک مجلس از میزان خرد مخاطب و هم نشین خویش آگاه شود. ایشان می فرماید: إذا أرَدتَ أن تَختَبِرَ عَقلَ الرَّجُلِ فی مَجلِسٍ واحِدٍ فحَدِّثْهُ فی خِلالِ حَدیثِکَ بِما لا یَکونُ، فإن أنکَرَهُ فهُوَ عاقِلٌ، و إن صَدَّقَهُ فهُوَ أحمَقُ ؛ هر گاه خواستى خرد مردى را در یک نشست بیازمایى، در ضمن صحبتهایت، حرفهاى ناشدنى به او بگو. اگر آنها را رد کرد او آدمى خردمند است و اگر پذیرفت و تأیید کرد نابخرد است. (الاختصاص : ۲۴۵.) نشانه هاى خرد و خردمندی پیش از این درباره نشانه های خرد و خردمندی مطالبی بیان شد. در این جا به برخی دیگر از نشانه های آن اشاره می شود. ۱. گرایش به آخرت و آمادگی برای آن: بی گمان از مهم ترین نشانه های خردمندی گرایش به آخرت است که بارها از آن سخن به میان آمده است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: ألا و إنَّ مِن عَلاماتِ العَقلِ التَّجافی عَن دارِ الغُرورِ ، و الإنابَهُ إلى دارِ الخُلودِ ، و التَّزَوُّدُ لِسُکنَى القُبورِ ، و التَّأهُّبُ لِیَومِ النُّشورِ؛ از نشانه هاى خرد است: دورى کردن از سراى فریب و روى آوردن به سراى جاودانى و توشه برگرفتن براى خانه گور و آماده شدن براى روز رستاخیز. (أعلام الدین : ۳۳۳.) ۲. پاسخ ، سخن و نظریه به هنگام: از دیگر نشانه های خردمند آن است که در رفتار اجتماعی به گونه ای عمل می کند که بیانگر خردورزی است. امام على علیه السلام سه خصلت رفتاری را در خردمند شناسایی و معرفی می کند. ایشان می فرماید: إنَّ مِن عَلامَهِ العاقِلِ أن یَکونَ فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ : یُجیبُ إذا سُئلَ ، و یَنطِقُ إذا عَجَزَ القَومُ عَنِ الکَلامِ ، و یُشیرُ بِالرَّأیِ الّذی یَکونُ فیهِ صَلاحُ أهلِهِ ، فمَن لَم یَکُن فیهِ مِن هذِهِ الخِصالِ الثَّلاثِ شَیءٌ فهُوَ أحمَقُ ؛ از نشانه هاى خردمند این است که در او سه خصلت باشد: هر گاه از او سؤال شود پاسخ گوید؛ هر گاه مردم از سخن گفتن درمانند او سخن گوید؛ نظرى بدهد که صلاح مردم در آن باشد. پس، هر که چیزى از این سه خصلت نداشته باشد احمق است. (الکافی : ۱،۱۹،۱۲.) ۳. درستکاری: درستکاری از مهم ترین نشانه نیرومندى خرد است که امام علی(ع) در سخنی بدان اشاره کرده و می فرماید: کَثرَهُ الصَّوابِ تُنبِئُ عَن وُفورِ العَقلِ ؛ فراوانى [نظر و کردار ]درست، از بسیارى خرد خبر مى دهد. (غرر الحکم : ۷۰۹۱.) ۴. کم گویی: امام على علیه السلام می فرماید: إذا تَمَّ العَقلُ نَقَصَ الکَلامُ ؛ هر گاه خرد کامل شود، سخن گفتن اندک شود. (نهج البلاغه : الحکمه ۷۱.) بر همین اساس سروده اند: کم گوی و گزیده گوی چون درّ / تا ز اندک تو جهان شود پر. ۵. کاهش شهوت و کم بهایی آن: شهوت نیاز طبیعی بدن و بشر است؛ اما باید با قوه عقلانی مدیریت شده و از افراط و زیاده خواهی آن جلوگیری شود. امام على علیه السلام می فرماید: إذا کَمُلَ العَقلُ نَقَصَتِ الشَّهوَهُ ؛ هر گاه خرد کامل شود، شهوت کاهش پذیرد. (غرر الحکم : ۴۰۵۴.) آن حضرت(ع) هم چنین می فرماید: مَن کَمُلَ عَقلُهُ اسـتَهانَ بِالشَّـهَواتِ ؛ هر که خردش کامل باشد، به شهوات بهایى ندهد. (غرر الحکم : ۸۲۲۶.) ۶. مشورت گیری از عقل: خردمند با مشورت عقول دیگران را نیز به خدمت می گیرد؛ بنابراین بهره گیری از خرد خود در هر کاری را مدنظر قرار می دهد و بدون پشتیبانی عقل و خرد دست به هیچ کاری نمی زند. امام على علیه السلام می فرماید: مِن کَمالِ عَقلِکَ استِظهارُکَ عَلى عَقلِکَ ؛ کمک گرفتن تو از خردت، نشانه کمال خرد توست. (غرر الحکم : ۹۴۲۱.) ۷. عبرت گیری: خردمند اهل تجربه آموزی و عبرت گیری است. امام على علیه السلام می فرماید : مَن قَوِیَ عَقلُهُ أکثَرَ الاعتِبارَ؛ هر که خردش نیرومند باشد، زیاد عبرت گیرد. (غرر الحکم : ۸۳۰۳) ۸. سخاوتمندی نسبت به دنیا: سخاوت آن است که شخص از چیزی که دارد هم خود استفاده می کند و هم به دیگران می بخشد. این نشانه خرد است. این صفتی است پیامبر(ص) داشت و مامور بدان بود.(فرقان، آیه ۶۷) مهم ترین سخاوتمندی آن است که انسان آخرت را بر دنیا ترجیح داده و دنیا را برای آخرت رها کند. امام على علیه السلام درباره این نشانه خردورز می فرماید : مَن سَخَت نَفسُه عَن مَواهِبِ الدّنیا فقَدِ استَکمَلَ العَقلَ ؛ هر که جانش مواهب دنیا را سخاوتمندانه رها کند، هر آینه خرد را به کمال رسانده است. (غرر الحکم : ۸۹۰۴.) ۹. تدبیرنیک: از دیگر نشانه های خردمندی است. امام على علیه السلام می فرماید : أدَلُّ شَیءٍ عَلى غَزارَهِ العَقلِ حُسنُ التَّدبیرِ؛ بهترین دلیل بر فراوانى عقل، حسن تدبیر است. (غرر الحکم : ۳۱۵۱.) ۱۰. توانایی عبور از بحران: انسان ها در بحران حقیقت شخصیت خود را نشان می دهند. برخی از مهم ترین بحران هایی که در زندگی پیش می آید امور دنیوی است که اگر شخص بتواند از آن به سلامت با مدیریت عقل بگذرد نشان می دهد که فردی خردمند است. امام على علیه السلام می فرماید: المَرءُ یَتَغَیَّرُ فی ثَلاثٍ : القُربِ مِنَ المُلوکِ ، و الوِلایاتِ ، و الغَناءِ من الفَقرِ ، فمَن لَم یَتَغَیَّرْ فی هذهِ فهُوَ ذو عَقلٍ قَویمٍ و خُلقٍ مُستَقیمٍ ؛ انسان در سه جا عوض مى شود: نزدیکى به شاهان، زمامدارى، و توانگر شدن بعد از نادارى. هر که در این سه جا عوض نشود، از خردى استوار و خویى راست و درست برخوردار است. (غرر الحکم : ۲۱۳۳.) ۱۱. نیک کاری: از دیگر نشانه های خرد است که امام على علیه السلام فرموده است: مَن کَمُلَ عَقلُهُ حَسُنَ عَمَلُهُ ؛ هر که خردش کامل باشد، کردارش نیکوست. (الخصال : ۶۳۳،۱۰.) ۱۲. دنیاگریزی و آخرت گرایی: از دیگر نشانه های خردورزی است. در روایت است که امام على علیه السلام ـ در توصیف رهرو راه خداوند سبحان ـ فرمود : ـ فی وَصفِ السّالِکِ الطَّریقَ إلَى اللّهِ سُبحانَهُ ـ : قَد أحیا عَقلَهُ و أماتَ نَفسَهُ ، حَتّى دَقَّ جَلیلُهُ ، و لَطُفَ غَلیظُهُ ، وَ بَرَقَ لَهُ لامِعٌ کَثیرُ البَرقِ ، فأبانَ لَهُ الطَّریقَ و سَلَکَ بِه السَّبیلَ ؛ او خرد خویش را زنده کرد و نفْسش را میراند، تا جایى که [اندام ]درشت او نزار شد و ستبرى اش زار؛ و برقى پر نور براى او درخشید و راه را برایش روشن ساخت و در پرتو آن راه پیمود. (نهج البلاغه : الخطبه ۲۲۰.) ۱۳. مشورت گرایی : خردمند مشورت پذیر و مشورت خواه است و به عقل خودش بسنده نمی کند. امام على علیه السلام می فرماید: مَنِ استَغنى بِعَقلِهِ زَلَّ ؛ هر که عقل خود را کامل داند، بلغزد. (بحار الأنوار : ۷۷،۲۳۵،۳.) ۱۴. تدبیر گرایی: از نشانه های خردمند تدبیرگرایی است. امام على علیه السلام می فرماید: لا عَقلَ کَالتَّدبیرِ ؛ هیچ خردى چون تدبیر نیست. (نهج البلاغه : الحکمه ۱۱۳.) ۱۵. علم و عمل گرایی: خردمند عمل را بر پایه علم قرار می دهد. امام على علیه السلام ـ در توصیف خاندان محمّد علیهم السلام ـ فرمود: عَقَلوا الدّینَ عَقلَ وِعایَهٍ و رِعایَهٍ ، لا عَقلَ سَماعٍ و رِوایَهٍ ؛ دین را شناختند؛ شناختى توأم با دانایى و عمل، نه آن که فقط بشنوند و بازگو کنند. (نهج البلاغه : الخطبه ۲۳۹.) عوامل افزایش و کمال خرد برای آن که خرد خویش را تقویت کرده و آن را به کمال تمام برسانیم، می توانیم از علل و عواملی سود بریم که در آیات و روایات بیان شده است. از جمله این عوامل می توان به موارد زیر اشاره کرد: ۱. بهره گیری از تجربیات : برای تقویت و افزایش خرد می توان از تجربیات خود و دیگران سود برد. امام على علیه السلام می فرماید: العَقلُ غَریزَهٌ تَزیدُ بِالعِلمِ و التَّجارِبِ ؛ خرد، غریزه اى است که با دانش و تجارب افزایش مى یابد. (غرر الحکم : ۱۷۱۷.) ۲. آموزش: از دیگر عوامل بسیار موثر در تقویت و پرورش عقل، آموزش و تعلیم است. البته بهترین تعلیم همان است که از راه تقوای عبادی به دست می آید.(بقره، آیات ۲۱ و ۲۸۲) امیرمومنان امام على علیه السلام می فرماید: أعوَنُ الأشیاءِ عَلى تَزکِیَهِ العَقلِ التَّعلیمُ؛ بهترین کمک براى پرورشِ خِرد، آموزش است. (غرر الحکم : ۳۲۴۶.) ایشان در جایی دیگر می فرماید: إنَّکَ مَوزونٌ بِعَقلِکَ ، فزَکِّهِ بِالعِلمِ ؛ همانا تو به خردت سنجیده مى شوى؛ پس آن را با دانش پرورش ده. (غرر الحکم : ۳۸۱۲.) ۳. مهروزی با مردم: از دیگر علل و عوامل تاثیر گذار می توان به حوزه اخلاق اجتماعی اشاره کرد. کسی که بخواهد خرد خویش را تقویت کند باید دین و اخلاق خود را تقویت کند. امیرمومنان علیه السلام می فرماید: مِن أوکَدِ أسبابِ العَقلِ رَحمَهُ الجُهّالِ ؛ از محکمترین رشته هاى خرد، ترحّم کردن به مردمان نادان است. (غرر الحکم : ۹۲۹۵.) ۴. هم نشینی با عالمان و ترک آزارسانی: دوگانه ای که امام زینَ العابدینُ علیه السلام برای تقویت عقل بیان کرده است. ایشان می فرماید: آدابُ العُلَماءِ زِیادَهٌ فی العَقلِ ··· و کَفُّ الأذى مِن کَمالِ العَقلِ ؛ همنشینى با دانشمندان موجب فزونى خرد است··· و آزار نرساندن، از کمال خرد است. (تحف العقول : ۲۸۳.) ۵. تفکر و تعقل: ورزش خرد با تفکر و تعقل است. بنابراین اگر می خواهیم ریاضت عقلی داشته باشیم باید عقل را با تفکر و تعقل به کار گیریم تا رشد و بالنده شود. امام صادق علیه السلام می فرماید: کَثرَهُ النَّظَرِ فی العِلمِ یَفتَحُ العَقلَ؛ بسیار نگریستن (اندیشیدن) در دانش، خرد را باز و شکوفا مى کند.( الدعوات : ۲۲۱،۶۰۳ .) ۶. تفکر فلسفی : تفکر فلسفی همانند تعامل فلسفی در رفتار در تقویت عقل و خردورزی بسیار مهم است. حکیم با تعمق در هستی و کلیات تلاش می کند تا غیب را هم چون شهادت مشهود عقل خویش قرار دهد و از محسوس و شهادت به عالم غیب و ملکوت نقب زند. چنین روش و رویه ای موجب تقویت بسیار خرد می شود. امام صادق علیه السلام می فرماید: کَثرَهُ النَّظَرِ فی الحِکمَهِ تَلقَحُ العَقلَ ؛ بسیار اندیشیدن در حکمت، خرد را بارور مى کند. (تحف العقول : ۳۶۴.) ۷. خداشناسی، اطاعت خدا و صبوری: این سه گانه ای است که خرد را کامل مى کند. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید قَسَمَ اللّهُ العَقلَ ثَلاثَهَ أجزاءٍ ، فمَن کُنَّ فیهِ کَمُلَ عَقلُهُ ، و مَن لَم یَکُنَّ فَلا عَقلَ لَهُ : حُسنُ المَعرِفَهِ بِاللّهِ ، و حُسنُ الطّاعَهِ للّهِ ، و حُسنُ الصَّبرِ عَلى أمرِ اللّهِ ؛خداوند عقل را به سه جزء تقسیم کرد؛ در هر کس این سه جزء باشد عقلش کامل است و در هر کس نباشد از عقل بى بهره است: نیکو شناختن خدا، نیکو فرمان بردن از خدا و نیکو صبر کردن بر کار خدا. (تحف العقول : ۵۴.) ۸. اجتناب از بیهوده ها: امام على علیه السلام می فرماید: بِتَرکِ ما لا یَعنیکَ یَتِمُّ لَکَ العَقلُ ؛ با فرو گذاشتن کارهاى بیهوده، خردت کامل مى گردد. (غرر الحکم : ۴۲۹۱.) ۹. عوامل موثر در کمال عقل: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در سخنی جامع به مجموعه ای از عوامل کمال یابی عقل و خرد اشاره داشته و می فرماید: لَم یُعبَدِ اللّهُ عَزَّ و جلَّ بِشَیءٍ أفضَلَ مِنَ العَقلِ ، و لا یَکونُ المُؤمِنُ عاقِلاً حَتّى یَجتَمِعَ فیهِ عَشرُ خِصالٍ : الخَیرُ مِنهُ مَأمولٌ ، و الشَّرُّ مِنهُ مَأمونٌ ، یَستَکثِرُ قَلیلَ الخَیرِ مِن غَیرِهِ ، و یَستَقِلُّ کَثیرَ الخَیرِ مِن نَفسِهِ ،و لا یَسأمُ مِن طَلَبِ العِـلمِ طولَ عُمرِهِ ، و لا یَتَبَرَّمُ بِطُلاّبِ الحَوائجِ قِبَلَهُ ، الذُّلُّ أحَبُّ إلَیهِ مِنَ العِزِّ ، و الفَقرُ أحَبُّ إلَیهِ مِنَ الغِنى ، نَصیبُهُ مِنَ الدّنیا القُوتُ ، و العاشِرَهُ و ما العاشِرَهُ : لا یَرى أحَدا إلاّ قالَ : هُوَ خَیرٌ مِنّی و أتقى ··· ، فإذا رَأى مَن هُوَ خَیرٌ مِنهُ و أتقى ، تَواضَعَ لَهُ ، لِیَلحَقَ بِهِ ، و إذا لَقِیَ الّذی هُوَ شَرٌّ مِنهُ و أدنى قالَ : عَسى خَیرُ هذا باطِنٌ ، و شَرُّهُ ظاهِرٌ ، و عَسى أن یُختَمَ لَهُ بِخَیرٍ ، فإذا فَعَلَ ذلکَ فقَد عَلا مَجدُهُ و سادَ أهلَ زَمانِهِ ؛ خداوند عزّ و جلّ به چیزى برتر از عقل عبادت نشده است و مؤمن آن گاه عاقل باشد که ده خصلت در او فراهم آید: به خیر او امید رود، شرّش به کسى نرسد، اندک کارِ خوب دیگران را زیاد شمارد و خوبیهاى فراوان خود را اندک بیند، تا زنده است از آموختن دانش خسته نشود، از این که نیازمندان به سوى او آیند به ستوه نیاید، فرو دستى را از فرادستى و زورمندى دوست تر داشته باشد و تهیدستى را از توانگرى. بهره اش از دنیا، خوراک روزانه باشد و دهمین خصلت که از همه مهمتر است این که: هر که را ببیند بگوید: او از من بهتر و پرهیزگارتر ··· است. پس، هر گاه کسى را بهتر و پرهیزگارتر از خود ببیند در برابرش فروتنى کند، تا به مرتبه او برسد و هر گاه کسى را بدتر و پست تر از خود ببیند، گوید: اى بسا که ظاهرش بد اما باطنش خوب باشد و چه بسا که عاقبتش به خیر بینجامد . هر گاه مؤمن چنین باشد، به اوج بزرگى دست یافته و بر هم روزگاران خویش مهترى یافته است.( الخصال : ۴۳۳،۱۷.) ۱۰. عوامل تاثیرگذار در کمال عقل: مجموعه ای دیگر به عنوان علت و عامل کمال یابی عقل از سوی امیرمومنان (ع) بیان شده است که توجه به آن ها بسیار مفید است. در روایت است که امام على علیه السلام ـ پیوسته ـ مى فرمود : ما عُبِدَ اللّهُ بِشَیءٍ أفضَلَ مِنَ العَقلِ ، و ما تَمَّ عَقلُ امرِئٍ حَتّى یَکونَ فیهِ خِصالٌ شَتّى : الکُفرُ و الشَّرُّ مِنهُ مَأمونانِ ، و الرُّشدُ و الخَیرُ مِنهُ مَأمولانِ ، و فَضلُ مالِهِ مَبذولٌ ، و فَضلُ قَولِهِ مَکفوفٌ ، و نَصیبُهُ مِنَ الدّنیا القُوتُ ، لا یَشبَعُ مِنَ العِلمِ دَهرَهُ ، الذُّلُّ أحَبُّ إلَیهِ مَعَ اللّهِ مِنَ العِزِّ مَعَ غَیرِهِ ، وَ التَّواضُعُ أحَبُّ إلَیهِ مِنَ الشَّرَفِ ، یَستَکثِرُ قَلیلَ المَعروفِ مِن غَیرِهِ ، و یَستَقِلُّ کَثیرَ المَعروفِ مِن نَفسِهِ ، و یَرَى النّاسَ کُلَّهُم خَیرا مِنهُ ، و أنَّهُ شَرُّهُم فی نَفسِهِ ، و هُوَ تَمامُ الأمرِ؛ خداوند به وسیله چیزى برتر از خِرد بندگى نشده است و خردِ آدمى کامل نباشد، مگر آن گاه که چند خصلت در او باشد: مردم از ناسپاسى و بدى او در امان باشند، به هدایت و خوبیش امید رود، زیادى مالش را ببخشد، زیادى گفتارش را نگه دارد، بهره اش از دنیا به اندازه قوت او باشد، تا زنده است از دانش سیر نشود، ذلّت با خدا را از عزّت با غیر خدا دوست تر داشته باشد، فرو پایگى را از بلند پایگى خوشتر داشته باشد، اندکْ خوبىِ دیگران را زیاد بشمارد و خوبیهاىِ فراوانِ خود را اندک داند، همه مردم را از خود بهتر داند و خودش را از همه بدتر؛ و این [نکته آخر ]کمال عقل است. (الکافی : ۱،۱۸،۱۲.) ۱۱. پیروی و اتباع از حق: ازدیگر عوامل موثر در کمال عقل است. در روایت است: قال الإمامُ الحسینُ علیه السلام ـ لَمّا تَذاکَروا العَقلَ عِندَ مُعاوِیَهَ ـ : لا یَکمُلُ العَقلُ إلاّ بِاتِّباعِ الحَقِّ ، فقالَ مُعاوِیَهُ : ما فی صُدورِکُم إلاّ شَیءٌ واحِدٌ ؛ امام حسین علیه السلام : ـ هنگامى که نزد معاویه سخن از عقل به میان آمد ـ فرمود : عقل به کمال نرسد مگر با پیروى از حق. معاویه گفت: در سینه هاى شما جز یک چیز وجود ندارد. (أعلام الدین : ۲۹۸ .) ۱۲. حق گرایی، رضایت خواهی و بردباری: امام صادق علیه السلام می فرماید: لا یُعَدُّ العاقِلُ عاقِلاً حَتّى یَستَکمِلَ ثَلاثا : إعطاءَ الحَقِّ مِن نَفسِهِ عَلى حالِ الرِّضا و الغَضَبِ ، و أن یَرضى لِلنّاسِ ما یَرضى لِنَفسِهِ ، و استِعمالَ الحِلمِ عِندَ العَثرَهِ ؛ خردمند را خردمند نتوان شمرد مگر آن گاه که سه چیز را کاملاً داشته باشد: در حال خشم و خشنودى، حق را به حقدار بدهد، براى مردم آن پسندد که براى خود مى پسندد، و در هنگام دیدن لغزش از کسى، بردبارى به خرج دهد. تحف العقول : ۳۱۸.) ۱۳. رشدیابی: از مهم ترین آثار و نشانه های خردمندی رشدیابی است. این که انسان راه رشد را از راه گمراهی بازشناسد؛ زیرا این شناخت مهم ترین تاثیر در خوشبختی و بدبختی انسان را دارد. کسی که شناخت می تواند با عزم عملی راه درست را بپیماید. امام على علیه السلام می فرماید: کَفاکَ مِن عَقلِکَ ما أبانَ لَکَ رُشدَکَ مِن غَیِّکَ؛ تو را از خِردَت همین اندازه کافى است که راه را از بیراهه نشانت دهد. (غرر الحکم : ۷۰۷۸.) ۱۴. یقین نیک: امام صادق علیه السلام می فرماید: کَمالُ العَقلِ فی ثَلاثَهٍ : التَّواضُعِ للّهِ، و حُسنِ الیَقینِ، و الصَّمتِ إلاّ مِن خَیرٍ؛ کمال خرد در سه چیز است: خاکسارى در برابر خدا، داشتن یقین نیکو، و خاموش ماندن بجز از سخن نیک.(الاختصاص : ۲۴۴.) عوامل ناتوان کننده خرد با عوامل توانبخش می توانیم خرد را تقویت کنیم و با پرهیز و دوری از عوامل ناتوانزا خرد را در حالت کنونی حفظ کنیم. بنابراین شناخت این عوامل می تواند نقش تعیین کننده در زندگی عقلانی بشر داشته باشد. عوامل توانفرسای عقل عبارتند از: ۱. شهوت و هواهای نفسانی : امام على علیه السلام می فرماید: ذَهابُ العَقلِ بَینَ الهَوى و الشَّهوَهِ ؛ بر اثر هوس و شهوت، خرد از بین مى رود. (غرر الحکم : ۵۱۸۰.) ۲. زیاده خواهی: امام على علیه السلام می فرماید: ضَیاعُ العُقولِ فی طَلَبِ الفُضولِ ؛ تباه شدن خردها در جستن فزونیهاست. (غرر الحکم : ۵۹۰۱.) ۳. خودشیفتگی: امام على علیه السلام می فرماید: عُجبُ المَرءِ بِنَفسِهِ أحَدُ حُسّادِ عَقلِهِ ؛ خودشیفتگی انسان، یکى از حسودانِ خرد اوست. (نهج البلاغه : الحکمه ۲۱۲.) هم چنین می فرماید: إعجابُ المَرءِ بِنَفسِهِ دَلیلٌ عَلى ضَعفِ عَقلِهِ ؛ خودپسندى آدمى، نشانگر سستى خرد اوست. (کنز الفوائد : ۱،۲۰۰ .) ۴. هم نشینی با بی خردان: امام على علیه السلام می فرماید: مَن صَحِبَ جاهِلاً نَقَصَ مِن عَقلِهِ ؛ هر که با بی خرد همنشینى کند، از خردش کاسته شود. (کنز الفوائد : ۱،۱۹۹.) چنان که گفته شد مراد از جهل در این موارد جهل در برابر علم نیست تا معنای آن نادانی به معنای فقدان علم باشد، بلکه مراد حماقت و بی خردی و سفاهت است. ۵. شوخی: از عوامل کاهنده عقل و خرد است. امام على علیه السلام می فرماید: ما مَزَحَ امرُؤٌ مَزحَهً إلاّ مَجَّ مِنَ عَقلِه مَجَّهً ؛ هیچ کس شوخى و مزاحى نکرد مگر این که اندکى از عقل او کاسته شد. (نهج البلاغه : الحکمه ۴۵۰.) ۶. ترک هم نشینی خردمندان: امام على علیه السلام می فرماید : مَن تَرَکَ الاستِماعَ مِن ذَوی العُقولِ ماتَ عَقلُهُ ؛ هر که به خردمندان گوش نسپارد، خردش بمیرد. (کنز الفوائد : ۱،۱۹۹.) ۷. کبر : تواضع و فروتنی نشانه خرد است و تکبر و کبر موجب می شود تا شخص خرد خویش را از دست دهد. امام باقر علیه السلام می فرماید : ما دَخَلَ قَلبَ امرِئٍ شَیءٌ مِنَ الکِبرِ إلاّ نَقَصَ مِن عَقلِهِ؛ در دل آدمى چیزى از کِبر وارد نشد، مگر این که از خرد او کاسته شد. (بحار الأنوار : ۷۸،۱۸۶،۱۶.) ۸. آرزوهای بلند، پرگویی و هواهای نفسانی: امام کاظم علیه السلام می فرماید: مَن سَلَّطَ ثَلاثا عَلى ثَلاثٍ فَکَأنَّما أعانَ هَواهُ عَلى هَدمِ عَقلِهِ : مَن أظلَمَ نورَ فِکرِهِ بِطولِ أمَلِهِ ، و مَحا طَرائفُ حِکمَتِهِ بِفُضولِ کَلامِهِ ، و أطفَأ نورَ عِبرَتِهِ بِشَهَواتِ نَفسِهِ ، فَکَأنَّما أعانَ هَواهُ عَلى هَدمِ عَقلِهِ ، و مَن هَدَمَ عَقلَهُ أفسَدَ عَلَیهِ دینَهُ و دُنیاهُ ؛ هر که سه چیز را بر سه چیز چیره گرداند، چنان است که هواى نفْس خویش را در راه نابود کردن خِردش یارى رسانده باشد: هر که با آرزوىِ دراز خود، فروغ اندیشه اش را تاریک سازد و با سخنان زیادى، بدایع حکمت خویش را از بین برد و با خواهشهاى نفْس خود، پرتو عبرت و پندآموزى خویش را خاموش گرداند؛ چنان است که هواى نفس خود را در راه نابود کردن خردش یارى رسانده باشد و هر که خردش نابود شود دین و دنیایش تباه گردد. (تحف العقول : ۳۸۶.) نشانه سست خردى برخی از خردها از حد اعتدال پایین تر و نزدیک به حماقت و سفاهت است. این افراد نشانه هایی دارند که شناخت آن می تواند بسیار مفید و سازنده باشد. از جمله این نشانه ها می توان به موارد زیر اشاره کرد: ۱. زیاده خواهی: امام على علیه السلام می فرماید: إذا قَلَّتِ العُقولُ کَثُرَ الفُضـولُ؛ هر گاه خردها کاستى پذیرد، زیادیها فزونى گیرد. (غرر الحکم : ۴۰۴۳.) ۲. بدگویی: امام على علیه السلام می فرماید : مَن قَلَّ عَقلُهُ ساءَ خِطابُهُ ؛ هر که خردش کم باشد، بد سخن گوید. (غرر الحکم : ۷۹۸۵.) ۳. گریزش از دوست راغب: امام على علیه السلام می فرماید: زُهدُکَ فی راغِبٍ فیکَ نُقصانُ عَقلٍ ، و رَغبَتُکَ فی زاهِدٍ فیکَ ذُلُّ نَفسٍ ؛ بى اعتنایى تو به کسى که به تو رغبت دارد، کم خردى است ، و رغبت تو به کسى که به تو بى رغبت است خوارىِ نفْس است. (بحار الأنوار : ۷۴،۱۶۴،۲۸.) ۴. از دست دادن دوست عاقل: امام على علیه السلام می فرماید: مَن ضَیَّعَ عاقِلاً دَلَّ عَلى ضَعفِ عَقلِه؛ هر که شخص خردمندى را از دست بدهد، سست خردى خود را نشان داده است. (غرر الحکم : ۸۲۴۰.) ۵. دوستی و هم نشینی با بی خردان : امام على علیه السلام می فرماید: مِن عَدَمِ العَقلِ مُصاحَبَهُ ذَوی الجَهلِ ؛ همنشینى با نادانان، از بى خردى است. (غرر الحکم : ۹۲۹۹.) ۶. فراوانی آرزوها: امام على علیه السلام می فرماید: کَثرَهُ الأمانی مِن فَسادِ العَقلِ؛ فراوانى آرزوها، از تباهى خرد است. (غرر الحکم : ۷۰۹۳.) دشمن خرد برای خرد دشمنانی است که باید از آن اجتناب کرد. از جمله مهم ترین دشمنان خرد و خردورزی می توان به موارد زیر اشاره کرد. ۱. هواهای نفسانی : هوس های نفسانی دشمن خرد است. امام على علیه السلام می فرماید: الهَوى عَدُوُّ العَقلِ ؛ دشمن خرد، هواى نفس است. (مطالب السؤول : ۵۶.) آن حضرت(ع) هم چنین می فرماید: مَن جانَبَ هَواهُ صَحَّ عَقلُهُ ؛ هر که از هواى نفْسِ خود دورى کند، خردش سالم باشد. (کنز الفوائد : ۱،۱۹۹.) از نظر آن حضرت(ع) همه از عقل و خرد بهره مند هستند، ولی مشکل اساسی آن است که به جای آن که عقل حاکم و مالک نفس باشد، هواهای نفسانی بر عقل حاکم می شود و عقل را برای مقاصد خود به استثمار می کشاند و این گونه است که خرد انسانی سست شده و از کارکرد اصلی باز می ماند. آن حضرت (ع) در جایی دیگر می فرماید: کَم مِن عَقلٍ أسیرٍ تَحتَ هَوى أمیرٍ ! ؛ بسا خردى که اسیر هوسى چیره است. (نهج البلاغه : الحکمه ۲۱۱.) لازم است با هواهای نفسانی مبارزه کرد تا امیر و حاکم بر نفس نشود و این عقل باشد که حاکم بر نفس انسانی شود. برای این مقصود است که امام على علیه السلام می فرماید: الحِلمُ غِطاءٌ ساتِرٌ ، و العَقلُ حُسامٌ باتِرٌ ، فَاستُرْ خَلَلَ خُلقِکَ بِحِلمِکَ ، و قاتِلْ هَواکَ بِعَقلِکَ ؛ بردبارى پرده اى پوشنده است و خرد تیغى برنده. پس، کاستیهاى اخلاقى خود را با بردباریت بپوشان و با خردت به پیکار هوس خویش برو. (بحار الأنوار:۱،۹۵،۳۳.) پس برای رسیدن به حکومت عقل باید با هواهای نفسانی مبارزه و مخالفت کرد. امام باقر علیه السلام نیز می فرماید : لا عَقلَ کَمُخالَفَهِ الهَوى؛ خردى چون مخالفت با هواى نفْس نیست.( تحف العقول : ۲۸۶.) امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: الهَوى یَقظانٌ و العَقلُ نائمٌ ؛ هواى نفس، بیدار است و خرد خفته. (الدرّه الباهره : ۳۱.) پس برای این که خرد بیدار شود باید هواهای نفس را با مخالفت خواباند. ۲. دنیاگرایی: از دیگر دشمنان خرد، دنیاگرایی است. بنابراین باید از آن اجتناب کرد. امام على علیه السلام می فرماید: حِفظُ العَقلِ بِمُخالَفَهِ الهَوى و العُزوفِ عَنِ الدّنیا؛ حفظ و نگهدارى خرد، به مخالفت با هواى نفْس و کناره گیرى از دنیاست. (غرر الحکم : ۴۹۲۱.) در روایت است: قال علیه السلام ـ مِن کِتابِه لِشُرَیحِ بنِ الحارِثِ قاضیهِ لَمّا بَلَغَهُ أنَّهُ ابتاعَ دارا بِثَمانینَ دِینارا ـ : شَهِدَ عَلى ذلکَ العَقلُ إذا خَرَجَ مِن أسرِ الهَوى ، و سَلِمَ مِن عَلائقِ الدّنیا ؛ امام على علیه السلام ـ در نامه اش به قاضیش شریح بن حارث آن گاه که شنید خانه اى را به هشتاد دینار خریده است ـ نوشت : گواهى دهد بر این [قباله] خردى که از اسارت هوس به در آمده و از وابستگیهاى دنیا رهیده است. (نهج البلاغه : الکتاب ۳.) ۳. خمر و شراب الکلی: از دیگر دشمنان عقل است؛ زیرا عقل را می پوشاند و اجازه فعالیت را از آن سلب می کند. امام على علیه السلام می فرماید: فَرَضَ اللّهُ··· تَرکَ شُربِ الخَمرِ تَحصینا لِلعَقلِ ؛ خداوند واجب فرمود··· ترک شرابخوارى را به منظور نگهدارى از خرد. (نهج البلاغه : الحکمه ۲۵۲.) پس با آن که منافع اندکی در شراب است، ولی به سبب مضرات بسیار آن است که خداوند شرب خمر را حرام کرده است. از جمله آن مضرات، آسیبی است که به عقل وارد می کند. ۴. آرزوهای بلند: از دیگر دشمنان خرد است. امام على علیه السلام می فرماید: اِعلَموا أنَّ الأمَلَ یُسهی العَقلَ ، و یُنسی الذِّکرَ ؛ بدانید که آرزو خرد را دچار غفلت مى سازد و یاد خدا را به فراموشى مى سپارد. (نهج البلاغه : الخطبه ۸۶.) ۵. عشق: محبت شدید و افراطی که از آن به عشق یاد می شود، عامل مهم در زوال عقل و جلوگیری از حکومت و حاکمت آن است. امام علی علیه السلام می فرماید : مَن عَشِقَ شَیئا أعشى بَصَرَهُ و أمرَضَ قَلبَهُ ، فهُوَ یَنظُرُ بِعَینٍ غَیرِ صَحیحَهٍ ، و یَسمَعُ بِاُذُنٍ غَیرِ سَمیعَهٍ ، قَد خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقلَهُ ، و أماتَتِ الدّنیا قَلبَهُ ؛ عشق به هر چیز چشم عاشق را کور و دلش را بیمار گرداند. پس، چنین کسى با دیده اى ناسالم مى نگرد و با گوشى ناشنوا مى شنود. شهوتها خردش را از هم گسیخته و دنیا دلش را میرانده است. (نهج البلاغه : الخطبه ۱۰۹.) ۶. تعطیلی عقل: امام على علیه السلام می فرماید: نَعوذُ بِاللّهِ مِن سُباتِ العَقلِ، و قُبحِ الزَّلَلِ؛ پناه مى بریم به خدا از خفتن عقل و زشتى لغزش. (نهج البلاغه : الخطبه ۲۲۴.) ۷. فقر: از دیگر عوامل تضعیف عقل ، فقر و نداری مالی است. امام على علیه السلام درباره این عامل می فرماید: إنَّ الفَقرَ مَنقَصَهٌ لِلدِّینِ ، مَدهَشَهٌ لِلعَقلِ ؛ نادارى موجب کاهش دین و سرگشتگى خرد است. (نهج البلاغه : الحکمه ۳۱۹.) خرد انسان در دوره هاى مختلف دوره های سنی انسان به گونه ای است که خرد حالات مختلفی دارد. شناخت این احوال می تواند برای بهره گیری درست از خرد مفید و سازنده باشد. امام على علیه السلام می فرماید: لا یَزالُ العَقلُ و الحُمقُ یَتَغالَبانِ عَلَى الرَّجُلِ إلى ثَمانِیَ عَشَرَهَ سَنَهً ، فإذا بَلَغَها غَلَبَ عَلَیهِ أکثَرُهُما فیهِ ؛ خرد و بى خردى در راه چیره آمدن بر مرد، تا هیجده سال با یکدیگر مى ستیزند. پس، چون به هیجده سالگى رسید آن یک که در وجود او بیشتر باشد، بر وى چیره مى گردد. (کنز الفوائد : ۱،۲۰۰.) امام على علیه السلام هم چنین می فرماید: یُرخَى الصَّبِیُّ سَبعا ، و یُؤَدَّبُ سَبعا ، و یُستَخدَمُ سَبعا ، و یَنتَهی طُولُهُ فی ثَلاثٍ و عِشرینَ ، و عَقلُهُ فی خَمسَهٍ و ثَلاثینَ ، و ما کانَ بَعدَ ذلکَ فَبِالتَّجارِبِ ؛ کودک باید تا هفت سالگى، به حال خود رها شود. از آن پس تا هفت سال باید به تربیت او پرداخت و سپس تا هفت سال به کار و خدمت گرفته شود. قد کشیدنش در بیست و سه سالگى به پایان مى رسد و رشد عقلى او در سى و پنج سالگى و از آن به بعد با تجربه ها بر عقل او افزوده مى شود. (بحار الأنوار : ۱۰۴،۹۶،۴۶.) آن حضرت علیه السلام هم چنین می فرماید: إنَ الغُلامَ إنَّما یَثغَرُ فی سَبعِ سِنینَ، و یَحتَلِمُ فی أربَعَ عَشَرَهَ . سَنَهً ، و یَستَکمِلُ طُولَهُ فی أربَعٍ و عِشرینَ، و یَسـتَکمِلُ عَقلَهُ فی ثَمانٍ و عِشرینَ سَنَهً، فما کانَ بَعدَ ذلکَ فإنَّما هُوَ بِالتَّجارِبِ؛ کودک در هفت سالگى، دندان شیرى مى اندازد. در چهارده سالگى محتلم مى شود. در بیست و چهار سالگى قد کشیدنش متوقف مى شود و در بیست و هشت سالگى عقلش کامل مى شود و از آن پس هر چه اضافه شود، به واسطه تجربه هاست. (الجعفریّات : ۲۱۳ .) هم چنین فرموده است : إذا شابَ العاقِلُ شَبَّ عَقلُهُ ، إذا شابَ الجاهِلُ شَبَّ جَهلُهُ ؛ خردمند وقتى پیر شود، خردش جوان گردد و نادان چون پیر شود، نادانیش جوان گردد. (غرر الحکم : ۴۱۶۹ ، ۴۱۷۰.) اوج عقلانیت و خرد آدمی بعد از چهل سالگی است. امام صادق علیه السلام می فرماید: یَزیدُ عَقلُ الرَّجُلِ بَعدَ الأربَعینَ إلى خَمسینَ و سِتّینَ ، ثُمَّ یَنقُصُ عَقلُهُ بَعدَ ذلکَ ؛ عقل مرد، بعد از چهل سالگى تا پنجاه شصت سالگى زیاد مى شود و از آن پس رو به کاهش مى نهد. (الاختصاص : ۲۴۴.) امام صادق علیه السلام با توجه به تفاوت خرد در سنین مختلف به این نکته در عبادت توجه می دهد و می فرماید: یَثغَرُ الغُلامُ لِسَبعِ سِنینَ ، و یُؤمَرُ بِالصَّلاهِ لِتِسعٍ ، و یُفَرَّقُ بَینَهُم فی المَضاجِعِ لِعَشرٍ ، و یَحتَلِمُ لِأربَعَ عَشَرَهَ سَنَهً ، و مُنتَهى طولِه لاِثنَتَینِ و عِشرینَ سَنَهً ، و مُنتَهى عَقلِهِ لِثَمانٍ و عِشرینَ سَنَهً إلاّ التَّجارِبَ؛ کودک در هفت سالگى، دندان شیرى مى اندازد. در نُه سالگى باید او را به نماز خواندن وا داشت و در ده سالگى بسترهایشان را از هم جدا کرد و در چهارده سالگى محتلم مى شود و در بیست و دو سالگى قد کشیدنش متوقّف مى شود و در بیست و هشت سالگى رشد عقلیش به پایان مى رسد، به جز تجربه ها. (الکافی : ۶،۴۶،۱ ) خردمند باید خیلی هوشیار باشد تا دچار لغزش نشود؛ زیرا لغزش ها لطمات شدیدی برای انسان وارد می سازد. امام على علیه السلام می فرماید: زَلَّهُ العاقِلِ شَدیدَهُ النِّکایَهِ ؛ لغزش خردمند لطمه شدید مى زند. (غرر الحکم : ۵۴۸۲.)