عفو و احسان به خویشان و دوستان

بسم الله الرحمن الرحیم

عفو و احسان هماره به عنوان عمل نیکوکاری مورد ستایش همگان است؛ اما در برخی از شرایط و زمان ها، این عمل بیش تر مورد ستایش مردم قرار می گیرد؛ چنان که احسان و نیکوکاری هنگام سیل و زلزله یا عفو هنگام قدرت یا ایثار هنگام نیاز، یا اکرام نسبت به دشمنان به عنوان مکارم اخلاقی مورد ستایش شدید مردمان قرار می گیرد؛ هم چنین در زمان هایی مانند جشن های ملی و دینی در نوروز یا اعیاد غدیر و فطر و قربان، مردم عفو و گذشت و نیز ایثار و احسان را بسیار دوست دارند و دیگران را تشویق به چنین کارهای نیک می کنند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عفو و احسان حتی نسبت به دشمنان مورد ستایش است، چه رسد نسبت به خویشان و دوستان به ویژه در هنگامه هایی چون عید نوروز که همگان دنبال صله رحم و دید و بازدید هستند و دوستان دارند تا کدورتی نباشد و همگی شاد باشند و کسی غم و اندوهی نداشته باشد یا با رفتارهای کدورت آمیز و کینه توزانه خویش جشن ملی یا دینی را به عزا و اندوه تبدیل نکند. بنابراین، انتظار و توقع عموم مردم این است که در این زمان های شاد و سرور، نه تنها کدورت ها و کینه ها زدوده شود، بلکه جای آن را نیکوکاری و احسان بگیرد و اگر کسی در شرایط نامناسبی از نظر مالی قرار دارد، کمک و احسانی به او شود یا اگر غم و اندوهی دارد، اندوه زدایی شود و اگر دشمنی و کدورتی است، برطرف شود و اگر کسی از جمعی طرد شده است، دوباره در جمع پذیرفته شود.

احسان، گرایش به زیبایی و نیکویی

از نظر قرآن، مقام محسنان از مقام متقین برتر است؛ زیرا محسنان ضمن حفظ تقوا، کارهایی می کنند که جلوه هایی از زیبایی و نیکوکاری است.

اصولا احسان از ریشه «حسن» در آیات قرآنی، به دو معنای زیبایی باطنی و ظاهری(احزاب، آیه ۵۲؛ سجده، آیه ۷) و نیکوکاری(عنکبوت، آیه ۸؛ به کار رفته است.

براساس برخی از تفاسیر، خدا در قرآن در یک آیه هر دو معنا از «حسن» یعنی نیکویی و زیبایی را با تکرار آن بیان کرده است.(آل عمران، آیه ۳۷) البته ممکن است مراد از «نباتا حسنا» ، پرورش نیکوی اخلاقی و معنوی و روحانی باشد.(المیزان، ج ۳، آیه ۱۷۳؛ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۲۸

البته محسن و نیکوکار به کسی می گویند که بدون چشم داشت و نیز پیش از درخواست، به دیگری نیکی کند و بعد از احسان نیز انتظار و توقع، رفتار متقابل نداشته باشد و هیچ منت بر او نگذارد و با سخن و رفتاری که گویی احسانی کرده، او را نیازارد و اذیت نکند.

باید توجه داشت که عدالت بر اساس «عقلانیت محض» است؛ از این روست که «اصل» بنیادین همه هستی از جمله «روابط اجتماعی» و «قوانین»، عدالت است که به معنای «قراردادن هر چیزی در جای حق و مناسبی است که خدا برای آن وضع کرده است.»

در حالی که «احسان» مبتنی بر «عقلانیت توام با عواطف و احساسات» است؛ زیرا در احسان ممکن است، شخص از «حق» خویش بگذرد و رفتاری مبتنی بر «عفو یا اکرام» نسبت به تضییع کنندگان حقش داشته و نسبت به او عفو و گذشت کرده یا حتی با ایثار خویش چیزی که حق خویش است به او بخشد تا این گونه خطاکار را به مسیر انسانی بازگرداند یا شرایط او را بهبود بخشد؛ چنان که حضرت امام حسن مجتبی(ع) با شامی دشمن خویش این گونه عمل کرد و او را به سرای خویش مهمان و اکرام کرد(ابن حمزه طوسى، الثاقب فى المناقب، ص ۳۱۹؛ مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، ج۴ ، ص ۱۹؛ ستارگان درخشان، محمدجواد نجفی، ص ۴۲)؛ یا اهل بیت عصمت و طهارت، نسبت به دشمن خویش، از غذا و طعام مورد نیاز خویش گذشتند و آن را به جای آن که در افطاری نذر روزه خویش مصرف کنند، به اسیر کافر حربی و نیز مسکین و یتیم می دهند.(انسان، آیه ۸)

در حقیقت، عدالت آن است که انسان آنچه بر عهده اوست بدهد و آنچه سهم اوست بگیرد؛ ولی احسان این است که بیش از آنچه وظیفه اوست انجام دهد و کمتر از آنچه حق اوست، بگیرد.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۱۱۸)

البته از نظر قرآن، اقتضای عدالت آن است که در برابر احسان، دیگری نیز احسان کند؛ از این روست که خدا می فرماید: هل جزاء الاحسان الا الاحسان؛ آیا جزای نیکوکاری، جز نیکوکاری است.(رحمن، آیه ۶۰) اما این بدان معنا نیست که مفهوم و معنای احسان ، مقابله به مثل باشد؛ زیرا مقابله به مثل یعنی بدی در برابر بدی یا نیکی در برابر نیکی، از مصادیق عدالت است؛ بلکه مفهوم احسان این است که بدون توقع و انتظار احسان از سوی دیگری، شما احسان کنید و منتظر و متوقع احسان طرف مقابل نباشید.

بر همین اساس، امیرمومنان (ع) درباره فرق میان عدل و احسان می فرماید: العدل الانصاف و الاحسان التفضل؛ عدل رعایت انصاف و احسان تفضل و بخشش است.(نهج البلاغه، حکمت ۲۳۱)

این نگاه احسان و نیکوکاری به دیگران بدون انتظار و توقع مقابله به مثل موجب می شود تا از جایی که انسان انتظار ندارد، بهره مند شود؛ زیرا اگر طرف مقابل در برابر احسان، احسان نکند، خدا خود به گونه ای احسان فرد را جبران می کند؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) درباره آثار احسان بی توقع به دیگران می فرماید: أَحْسِنُوا فی عَقِبِ غَیْرِکُمْ تُحْفَظُوا فِی عَقِبِکُم؛ به بازماندگان دیگران نیکی کنید، تا حرمت بازماندگان شما حفظ شود.(نهج البلاغه، حکمت ۲۶۴) در داستان کهف، این مطلب به خوبی بیان شده است؛ زیرا دیواری که خضر(ع) با موسی (ع) به بازسازی آن می پردازند، نمونه ای از تاثیر احسان در نسل های بعد انسان است.(کهف، آیه ۸۲؛ و روایات تفسیری)

عفو و گذشت از مصادیق احسان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، احسان به معنای نیکوکاری می تواند به دو شکل انجام شود: این که انسان از خطای دیگری بگذرد و عفو نماید؛ دیگر آن که این احسان را در شکل اکرام و ایثار به نمایش بگذارد، چنان که حتی نسبت به کسی که دشمن وی است، از مال خویش می بخشد یا کمک مالی می کند یا محبت می ورزد.(مائده، آیه ۸)

در آیات قرآنی، دو عمل به عنوان «اقرب للتقوی» مطرح شده است؛ یعنی نزدیک اعمالی که از مصادیق تقوای الهی است: این که انسان نسبت به دیگری عدالت ورزد و مقابله به مثل را در دستور کار قرار دهد: اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى.(مائده، آیه ۸)

دیگری «عفو» و بخشش از خطای دیگری است: وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى؛ اگر عفو کنید آن به تقوای الهی نزدیک تر است.(بقره، آیه ۲۳۷)

از نظر قرآن، این عفو، نوعی تفضل انسان نسبت به دیگری است؛ از همین روست که از مردم می خواهد فراتر از عدالت به مساله «عفو» توجه داشته باشند و آن را فراموش نکنند: وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ.(همان)

بر اساس همین تفضل و عفو است که انسان از خطای قتل دیگری می گذرد؛ چنان که درخواست قرآن از مومنان این است و می فرماید: أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَى بِالْأُنْثَى فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَرَحْمَهٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید در باره کشتگان بر شما حق قصاص مقرر شده، آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن و هر کس که از جانب برادر دینى اش یعنى ولىّ مقتول چیزى از حق قصاص به او عفو و گذشت‏ شود، باید از عفو و گذشت ولىّ مقتول به طور پسندیده پیروى کند؛ و با رعایت احسان خونبها را به او بپردازد. این حکم تخفیف و رحمتى از پروردگار شماست؛ پس هر کس بعد از آن از اندازه درگذرد وى را عذابى دردناک است.(بقره، آیه ۱۷۸)

پس از نظر قرآن، هرگونه عفو و گذشت از قاتل می تواند به معنای احسان مطرح باشد و شخصی که از حق قانونی – شرعی خویش می گذرد و قصاص نمی کند، در حقیقت اهل احسان است. از این روست که عفو از مصادیق احسان دانسته شده است.

مومنان می بایست در یک اجتماع ایمانی تلاش کنند تا این اصول احسان و اکرام را به جا آورند. پس وقتی از خون قاتل می بایست عفو و گذشت کرد، به طریق اولویت می بایست از خطاهای جزیی گذشت و آن را عاملی برای قهر و کدورت و کینه قرار نداد؛ چرا که امت اسلام، امتی است که می بایست همانند «اسوه حسنه» خویش (احزاب، آیه ۲۱) اهل اکرام و احسان باشد؛ زیرا پیامبر(ص) حکمت بعثت خویش را اتمام محاسن و مکارم اخلاقی دانسته و فرموده است: إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ؛ جز برای اتمام مکارم اخلاقی بر انگیخته نشده ام.( بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۳۸۲؛ بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، ج ۱۰، ص ۳۲۳، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ سوم، ۱۴۲۴ق)

در روایتی دیگر نیز آمده است: بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَحَاسِنَ اَلْأَخْلاَقِ ؛ برای اتمام محاسن اخلاقی برانگیخته و مبعوث شده ام.( تنبیه الخواطر و نزهه النواظر ؛ مجموعه ورّام ، ج ۱ ، ص ۸۹)

از آن حضرت روایت شده که فرموده است: عَلَیْکُمْ بِمَکَارِمِ اَلْأَخْلاَقِ فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَنِی بِهَا وَ إِنَّ مِنْ مَکَارِمِ اَلْأَخْلاَقِ أَنْ یَعْفُوَ اَلرَّجُلُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ یُعْطِیَ مَنْ حَرَمَهُ وَ یَصِلَ مَنْ قَطَعَهُ وَ أَنْ یَعُودَ مَنْ لاَ یَعُودُهُ ؛ بر شماست به مکارم اخلاق؛ زیرا خدای عز و جل مرا بدان بر انگیخت و از مکارم اخلاقی آن است که از کسی که ظلم کرده عفو کنی و بگذری؛ و کسی که تو را محروم کرده عطا و بخشش کنی؛ و با کسی که قطع رحم کرده ، صله به جاآوری؛ و از کسی که به عیادت تو نمی آید، عیادت کنید.(تنبیه الخواطر و نزهه النواظر ؛ مجموعه ورّام ، ج ۲ ، ص ۱۷۵)

بنابراین، امت اسلام نمی بایست بر اساس عدالت با یک دیگر رفتار کنند، بلکه در سطحی بالاتر و برتر عمل کنند و بکوشند در سطح احسان و اکرام با یک دیگر تعامل و ارتباط داشته باشند. پس اگر کسی به دید شما نمی آید تا بازدیدی از شما صورت گیرد، شما دنبال دیدار او باشید و به عیادت او بروید حتی اگر با عیادت و دیدار شما او به عیادت و بازدید شما نیاید.

برخی از مردم می گویند، چند او را مهمان کردیم، ولی او یک بار میزبانی ما را نپذیرفت و ما را دعوت نکرد، این روحیه و رویه اسلامی نیست، بلکه شما بر اساس تفضل و اکرام و احسان عمل کنید و بدون چشم داشتی به عیادت او بروید.

خدا در قرآن درباره مصداق احسان به عفو و کظم الغیظ اشاره می کند و می فرماید: الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ؛ همانان که در فراخى و تنگى انفاق مى کنند؛ و خشم خود را فرو مى ‏برند؛ و از مردم در مى‏ گذرند و عفو می نماید؛ و خداوند نیکوکاران و محسنان را دوست دارد. (آل عمران، آیه ۱۳۴)

در حقیقت خدا در این آیه اوصاف محسن را بیان کرده و گفته است که مصادیق احسان اعمالی چون انفاق در هنگام دارایی و نداری، کظم غیظ و عفو از مردم است.

هم چنین در جایی دیگر می فرماید: فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ؛ پس آنان را ببخش و بگذار و بگذر که خداوند نیکوکاران را دوست دارد».(مائده، آیه ۱۳)

در این آیه نیز عنوان «محسن» به کسی گفته است که عفو از مردم می کند و اگر خطایی کرده اند، صفحه را ورق می زند و صفحه جدیدی برای او باز می کند که سفید است و هیچ چیزی در آن نوشته نشده است. در حقیقت چنان با شخص رفتار می کند که هیچ خطایی نداشته و ندارد.

در آیات قرآنی می توان مصادیق احسان را شناخت و دانست و صفات آنان را به دست آورد.(مائده، آیات ۸۳ تا ۸۵ ؛ آل عمران، آیات ۱۴۶ تا ۱۴۸؛ بقره، آیه ۱۹۵؛ و آیات دیگر) بنابراین، برای شناخت مصادیق احسان و صفات محسنان می توان با مراجعه به آیات قرآنی از جمله آیاتی که به «محسنان» اشاره دارد، این مصادیق و صفات را شناخت و دانست.

به عنوان نمونه از نظر قرآن، جهاد در راه خدا از مصادیق احسان و شخص از مصادیق محسنان است(آل عمران، آیات ۱۴۶ تا ۱۴۸)؛ چنان که خدا می فرماید: وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ ؛ و کسانی را که در حق ما کوشیدند به راه‌های خاص خویش رهنمون می‌شویم و بی گمان خداوند با نیکوکاران است.(عنکبوت، آیه ۶۹)

از نظر خدا محسنان کسانی هستند که اهل نماز و زکات و انفاق هستند و از نظر اعتقادی به آخرت و معاد یقین دارند و از هدایت و رحمت الهی یعنی آموزه های وحیانی و تشریعی خدا بهره می برند. در حقیقت از مصادیق احسان اقامه نماز و اداء زکات و اعتقاد به آخرت و معاد است؛ چنان که خدا می فرماید: تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ هُدًى وَرَحْمَهً لِلْمُحْسِنِینَ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ أُولَئِکَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ این کتاب حکمت آموز است، رهنمود و رحمتی برای نیکوکاران همان کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و زکات را می‌پردازند و به آخرت یقین دارند، اینان که از سوی پروردگارشان از هدایتی برخوردارند و هم اینانند که رستگارند».(لقمان، آیات ۲ تا ۵)

نوروز فرصتی برای عفو و احسان

سنت ایرانی اسلامی نوروز که بهار و رستاخیز زمین و عبرتی برای انسان ها است، می تواند بهار جان ها و دلها باشد و دل های مرده و سنگدل را زنده و نرم کند؛ زیرا باران رحمت الهی که در این فصل از سوی افراد جامعه می بارد و با احسان و نیکوکاری در انواع نیکوکاری مالی و غیر مالی و عفو و احسان و گذشت همراه است، می تواند دل ها را دگرگون کند و کینه ها و کدورت ها را بزداید.(فصلت، آیه ۳۹؛ حج، آیه ۵)

دید و بازدیدهای عید نوروز و این جشن ملی کمک می کند تا بسیاری از کدورت ها از میان برود و زمینه برای احسان فراهم آید. در این مدت بهتر می توان در شرایط اعتدال بهاری که بر تعادل بدنی و روانی بشر اثر می گذارد بهره برد و از دلها و عواطف را بر انگیخت و احسان و عفو را افزایش داد و دلها را به هم نزدیک کرد.

دید و بازدیدها نه تنها امید به زنده بودن را در آدمی زنده می‌کند، بلکه موجب استحکام و انسجام اجتماعی میان افراد امت می‌شود و دیدارها گرچه در مدت زمانی کوتاه صورت می‌گیرد، اما شور و هیجان دلنشینی نصیب آدمی می‌سازد، کینه‌ها و کدورت‌های قدیمی جای خود را به صفا، صمیمیت و نزدیکی می‌دهد.

از برکات دیدارها آگاهی از حال و احوال یکدیگر است همین آگاهی‌ها گاهی می‌تواند بار مشکلات را از دوش عده‌ای بر دارد. به طور حتم حس همنوع‌خواهی و دگرخواهی در ذات ایرانیان نهفته است. هم چنین دید و بازدیدها روحیه ها را بهبود و رویه ها را در زندگی ارتقا می بخشد، و موجب افزایش تعلق و پیوند میان افراد می شود و حس دوست داشتن را تقویت می‌کند . از آن جایی که انسان دوست دارد هم دوست داشته شود و هم دوست بدارد، به همین دلیل دید و بازدید نوروزی از نظر روانشناسی موجب دوست داشتن و دوست داشته شدن شده و این نیاز روانی و روحی این گونه برطرف و برآورده می شود.

اگر دید و بازدیدها نباشد، اگر حس به یاد همدیگر بودن کمرنگ شود محبت و عشق به همنوع نیز رنگ می‌بازد، گرچه نوروز یادآور دیدنی‌ها است، اما این امر مدتی است به ایام خاصی محدود شده است در حالی که این سنت حسنه تنها مختص یک فصل و زمان نیست و خداوند نیز در قرآن کریم زمان مشخصی برای آن تعیین نکرده است.

پیامبر(ص) درباره نقش صله رحم می فرماید: به حاضر و غایب امتم و آنانی که از اصلاب مردان و ارحام زنان تا روز قیامت به دنیا می آیند، سفارش می‌کنم صله رحم کنند، اگرچه به فاصله یک سال راه باشد؛ زیرا صله رحم جز دین است. (مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۲، باب ۳، روایت ۷۳).