عصمت؛ مراتب ، عوامل و آثار آن

samamosعصمت ، مقامی از مقامات علمی انسان است که آدمی را از خطا در فهم، بیان و عمل باز می دارد. بنابراین در همه مراحل نقش جدی و موثری ایفا می کند. عصمت همان گونه که خدادادی می باشد، می تواند اکتسابی نیز باشد و انسان در یک فرآیندی به مراتبی از عصمت دست یابد که آن حالت ، ملکه و مقام می تواند وی را از خطا و اشتباه مصون نگه دارد. بنابراین سخن گفتن از مراتب عصمت و یا عوامل ایجادی آن ، ممکن می باشد و بر هر مرتبه ای از آن نیز آثاری مترتب می باشد که نویسنده در این نوشتار با مراجعه به آموزه های قرآنی، کوشیده است تا تحلیل قرآن را در این باره تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

چیستی عصمت

عصمت در لغت عربی به معنای منع( لسان العرب، ابن منظور، ج ۹ ، ص ۲۴۴ ذیل واژه عصم) و دفع شر و بدی از انسان از ناحیه خداوندی آمده است.(ترتیب العین، ج ۲، ص ۱۲۲۰ )

اما در اصطلاح کلامی، عصمت به علم نافع و حکمت بالغی گفته می شود که انسان را از وقوع در مهالک، رذایل و آلودگی به پلیدی معاصی دور کرده و از هرگونه ضلالت، گمراهی، خطا و اشتباه حفظ می کند.

بنابراین ، عصمت مانند شجاعت، عفت و سخاوت ، صورت علمی راسخ و ملکه نفسانی است که صاحب خویش را از ارتکاب عملی که جایز نیست، چه گناه و یا خطا، نگه می دارد.( المیزان، علامه طباطبایی، ج ۲، صص ۱۳۸ و ۱۳۹ و نیز ج ۵، صص ۷۸ و ۸۰)

دانشمندان با توجه به آموزه های قرآنی و منابع روایی عصمت را در سه قسم دانسته اند: ۱. عصمت از خطا در تلقی وحی؛ ۲. عصمت از خطا در تبلیغ و رسالت؛ ۳. عصمت از معصیت. مراد از معصیت در این جا هر آن چیزی است که هتک حرمت عبودیت و مخالفت مولوی باشد و برگشت آن در نهایت به گفتار و کرداری است که منافی عبودیت است.(المیزان، ج ۲، ص ۱۳۴)

اگر بخواهیم به گونه ای فراگیرتر از عصمت سخن بگوییم و بر اساس آن چیزی که دانشمندان در اصطلاح کلامی برای اثبات عصمت در پیامبران سخن گفته اند، تقسیم کلی تری از اقسام عصمت داشته باشیم، می بایست گفت که عصمت در سه حوزه فهم ، بیان و عمل تحقق می یابد و پیامبران برای این که ماموریت خویش را به طور کامل و درست انجام دهند لازم است که در هر سه مرتبه از عصمت برخوردار باشند؛ زیرا آنان نیازمند آن هستند که تلقی درست و کاملی از آن چه وحی می شود داشته و فهم و درک راستینی از محتوای پیام داشته باشند تا مطلب را چنان که هست و از سوی خداوند وحی شده ، بفهمند و در هنگام بیان آن به خطا و اشتباه نروند و در بیان آنچه از وحی دریافت داشته اند کاستی و نقص روا ندارند و بی کم و کاست آن را به مخاطبان پیام برسانند و در مقام عمل نیز بر خلاف محتوای پیام نروند.

بنابراین کف عصمت در پیامبران می بایست شامل این سه قسم باشد و بی تحقق این سه قسم در پیامبران ، مردم نمی توانند به ایشان اطمینان و اعتماد کنند و به عنوان پیام آوران الهی به آنان واکنش مثبت نشان دهند. البته چنان که گفته خواهد شد، هر یک از این سه قسم دارای مراتب متعدد تشکیکی است. به این معنا که در هر یک از اقسام تلقی ، بیان و عمل می توان مراتب و مقامات متعدد و گوناگونی را تصویر و ترسیم کرد به گونه ای که شخصی در کف این مرتبه و سطح آغازین آن قرار گیرد و شخصی دیگر در سطح عالی آن باشد. از این روست که شیوه های تلقی وحی نیز متفاوت می باشد و هر کسی به شیوه ای وحی را تلقی و دریافت می کند. برخی در رویا و برخی در بیداری با فرشته وحی و برخی دیگر به طور مستقیم از خداوند وحی را دریافت می کنند؛ چنان که هر پیامبری ممکن است در زمانی از طریق رویا و در زمانی دیگر با فرشته وحی و در زمانی به طور مستقیم ارتباط برقرار کند ، ولی در همه این ارتباط، کف عصمت که تلقی درست از وحی و پیام باشد وجود دارد، هر چند که در مراتب عالی تر ، این تلقی بسیار شفاف، زیبا، کامل و تمام می باشد و برای شخص تلقی کننده لذت فزون تری به ارمغان می آورد.

بر اساس آموزه های قرآنی، عصمت اختصاص به پیامبران ندارد؛ زیرا حالتی در انسان است که می تواند برای هر کسی تحقق یابد. از آن جایی که عصمت نوعی علم است، می تواند دارای مراتب باشد و به شکل ملکه و مقام در آید. البته از آن جایی که پیامبران ، ماموران الهی برای پیام رسانی و مدیریت جامعه ایمانی هستند و بر مومنان ولایت می یابند، می بایست از عصمت در سه سطح پیش گفته برخوردار و در تلقی و بیان و عمل از عصمت بهره مند باشند. براین اساس، نوعی عصمت خدادادی در ایشان وجود دارد که می توان آن را کف عصمت و مرتبه آغازین آن دانست. هر پیامبری با توجه به تلاش های خود می تواند در سطوح سه گانه ، مراتب عصمت خویش را تقویت کند و به کمال و تمام آن دست یابد. از این روست که در برخی از پیامبران ترک اولی اتفاق می افتاد در حالی که در برخی دیگر چنین ترک اولی نیز دیده نمی شود. این گونه است که خداوند از برتری و فضلیت پیامبران بر یک دیگر سخن به میان می آورد.(بقره، آیه ۲۵۳) و درباره برخی این نقطه ضعف را بیان می کند که از عزم کامل در مقام عمل برخوردار نبوده است (طه ، آیه ۱۱۵) در حالی که برخی دیگر در مقام عمل در مقام کامل عزم بوده و از مصادیق اولوالعزم بوده اند.(احقاف، آیه ۳۵)

از آیاتی چون ۳۳ سوره آل عمران و ۱۲۲ سوره طه این معنا را می توان استنباط کرد که حضرت آدم(ع) قبل از هبوط به زمین و پیش از توبه و پذیرش آن ، دارای عصمت نبوده است. از این روست که اصطفا و اجتبا و هدایت خاص آن حضرت(ع) پس از هبوط و پذیرش توبه می باشد.(تفسیر نورالثقلین ، ج ۱ ، ص ۳۲۸، حدیث ۹۸)

بنابراین ، همان طور که می توان از مراتب عصمت و سطوح آن سخن به میان آورد، می توان از عصمت اکتسابی و عصمت خدادادی سخن به میان آورد که در ادامه به آن پرداخته می شود.

در قرآن و منابع روایی معتبر، برای بیان عصمت اصطلاحی ، واژگان و جملاتی چند به کار رفته است. از جمله می توان به واژه هایی چون اصطفی(تفسیر نورالثقلین ، ج ۱ ، ص ۳۲۸، حدیث ۹۸)، اجتبی(همان پیشین) ، صالحین (تفسیر التحریرو التنویر ، ج ۸ ، جزء ۱۷ ، ص ۱۱۱ و مجمع البیان ، ج ۷ و ۸ ، ص ۸۹)، اخیار(تفسیرکبیر، فخر رازی، ج ۹ ، ص ۴۰۰)، اطاعت(مجمع البیان ، ج ۳ و ۴ ، ص ۱۰۴)، عدم غل (مجمع البیان ، ج ۱ و ۲ ،ص ۸۷۳) ، لاینال عهدی الظالمین (مجمع البیان ، ج ۱ و ۲ ،ص ۳۸۰)، آیه تطهیر(مجمع البیان ، ج ۷ و ۸ ، ص ۴۶۲)، آیات هدایت خاصه که ملازم عصمت است(المیزان ، ج ۲ ، ص ۱۳۵) و هم چنین جملاتی چون " الحق مع علی و علی مع الحق یدور حیثما دار"، و نیز " اللهم وال من والاه وعاد من عاداه" اشاره کرد که به صراحت دلالت بر عصمت دارد.

آثار و کارکردهای عصمت

برای آن که درک درستی از کارکردها و آثار عصمت داشته باشیم که در حقیقت تبیین اهمیت آن در زندگی بشر نیز می باشد، نگاهی به آثار و کارکردهای عصمت در این جا برای تبیین آن از نظر قرآن می شود.

از مهم ترین کارکردهای عصمت می توان به فهم و تلقی درست حقایق اشاره کرد. به این معنا که انسانی که دارای علم خاص شد می توان حقایق را چنان که هست درک و فهم کند و در آن به خطا و اشتباه نرود. بنابراین مصونیت از خطا و اشتباه از درک و فهم و تلقی حقایق هستی از مهم ترین کارکردهای عصمت است. این معنا به طور خاص درباره تلقی پیامبران از وحی و کتب آسمانی در آیاتی از جمله آیه ۵۲ سوره حج بیان شده است. در آیات ۷۵ و ۷۶ همین سوره نیز این معنا مورد تاکید قرار گرفته است که پیامبران الهی در دریافت وحی دارای عصمت می باشند و از هرگونه خطا، تحریف و اشتباهی در امان می باشند.(المیزان ، ج ۱۴ ، صص ۴۰۹ تا ۴۱۱) آیات ۲۶ تا ۲۸ سوره جن نیز بر عصمت پیامبران در دریافت وحی دلالت دارد.(المیزان ، ج ۲۰، ص۵۷)

دومین کارکرد عصمت را می بایست در حفظ و بیان حقیقی جست و جو کرد؛ زیرا بسیاری از مردم تلقی درستی از حقایق پیدا می کنند ولی ناتوان از حفظ و بیان دقیق آن چه یافته اند می باشند. این که چیزی را که با وجودش درک کرده به دیگران برساند و توضیح و تبیین نماید، امری بسیار سخت و دشوار است. این دشواری هم در انتخاب واژگان و دیگر ابزارهای پیام رسانی و هم چنین بیان به دور از تحریف و خطا و اشتباه می باشد. بسیاری از عارفان که مشاهدات و مکاشفاتی دارند، در مقام بیان درمانده می شوند و حتی نمی توانند به سبب کاستی در ابزارهای پیام رسانی و اطلاع رسانی بی تحریفی مفاهیم را در قالب پیام و الفاظ بیان کنند. این گونه است که از " ما لایوصف " و غیر توصیفی بودن مدرکات و مشاهدات خود سخن به میان می آورند.

این در حالی است که در همان آیات و منابع پیش گفته ، خداوند پیامبران را مصون از خطا و تحریف در ابلاغ و بیان وحی که دریافته و تلقی کرده اند معرفی می کند. بنابراین پیامبران با عصمت خویش در همه مراتب تلقی و حفظ و بیان ، هر آن چه را از وحی و کتب آسمانی و وحیانی دریافت کرده اند، به اطلاع مخاطبان پیام می رسانند.

سومین کارکرد عصمت را می بایست در مقام عمل یافت؛ زیرا بسیاری از مردم در مقام عمل ناتوان از عمل مطابق با حقایقی هستند که یافته اند. به این معنا که در مقام علم ، حقایق را می بییند و می یابند ولی در مقام عمل نمی توانند مطابق آن کار کنند و به خطا و اشتباه می روند و حتی رفتاری منافی با حقیقت انجام می دهند. شاید بتوان گفت که سامری و بلعم باعورا دو تن از اهل بصیرتی بودند که با همه دریافت های درست از حقایق هستی در مقام عمل بر خلاف یافته ها رفته و مغضوب خداوند شدند.

اما اگر کسی دارای عصمت در مقام عمل باشد، خود را از هر گونه ستم وگناه حفظ می کند و حتی عصمت در این مقام ، مایه رویگردانی آدمی از گناه می شود. خداوند در داستان حضرت یوسف (ع) با اشاره به کارکرد عصمت در مقام عمل بیان می کند که آن حضرت (ع) با آن که توانایی جنسی داشته و به طور طبیعی به آن پاسخ می داد، ولی به سبب عصمت درمقام عمل حتی قصد گناه نمی کند.(یوسف آیه ۲۴)

امام رضا (ع) درباره جمله " و هم بها لولا ان رءا برهان ربه " فرمود: یوسف معصوم بود و معصوم قصد ارتکاب گناه نمی کند.(عیون اخبار الرضا، ج ۲ ، ص ۱۷۹ ، حدیث ۱ از باب ۱۱۵ و نیز تفسیر نورالثقلین،عبد علی حویزی، ج ۲ ، ص ۴۱۹ و حدیث ۴۲)

بنابراین عصمت در همه ابعاد زندگی بشر از مقام دریافت حقایق تا بیان و عمل آن نقش به سزا و تاثیرگذاری را ایفا می کند. از این رو هر کسی که خواهان سعادت و خوشبختی است می بایست به عصمت به عنوان علم زندگی سعادتمندانه توجه و اهتمام داشته باشد. انسانی که دارای عصمت می شود در حقیقت انسانی خدایی گونه و متاله است؛ زیرا عصمت در همه سطوح و مراتب زمانی به دست می آید که بستر آن با علل و عوامل در وجود انسان فراهم آمده باشد. با فراهم آمدن این علل و عوامل است که علم آدمی وضعیت خاصی می یابد و از دانش حصولی به حضوری تبدیل شده و حافظ آدمی در همه مراتب وجودی و زندگی اش می شود.

عصمت در مراتب عالی موجب می شود تا شخص به مقام امامت دست یابد. زمانی این مقام امامت به پیامبری اعطا می شود که بتواند در مقام عصمت اکتسابی با تلاش خویش آن عصمت الهی و خدادادی را تقویت کرده و افزایش دهد. ازاین روست که حضرت ابراهیم (ع) با آن که از مقام پیامبری و عصمت آن برخوردار بود، پس از آزمون های سخت و دشواری به مقام عصمتی رسید که قابلیت امامت را یافت.(بقره، آیه ۱۲۴)

از آیاتی که درباره امامت و عصمت مربوط به آن نازل شده می توان دریافت که هر گونه ظلم خرد و کوچک به نفس می تواند شخص را از دسترسی به امامت باز دارد، چه رسد که شخص سابقه کفر و شرک داشته باشد و از مصادیق ظالمین باشد. از نظر قرآن شرک، ظلم عظیم دانسته شده و کسی که در زمانی کم نیز مشرک بوده باشد، از امامت و رهبری امت بیرون می رود و نمی تواند امام و خلیفه امت باشد. از این روست که عصمت در مراتب عالی به عنوان مهم ترین شرط امامت امت از سوی خداوند معرفی شده است؛ زیرا هدایت امت و مردم ، امری نیست که هرکسی عهده دار آن شود و بخواهد به عنوان اسوه کامل عمل کند.

خداوند در آیه ۵۹ سوره نساء شرط ولایت امری بر مردم را عصمت از گناه و خطا دانسته است ؛ زیرا اطاعت بدون قید و به صورت مطلق در کنار اطاعت از رسول خداوند آمده است و خداوند واجب نمی کند اطاعت کسی را به طور مطلق مگر کسی که عصمت وی ثابت شده باشد. بنابراین هیچ کسی نمی تواند به مقام امامت امر برسد و اولوالامر شود مگر آن که دارای عصمت مطلق باشد(التبیان ، ج ۳ ، ص ۲۳۶) و این مقام تنها از آن امامان معصوم (ع) است که آیه درباره ایشان نازل شده است.(تفسیر نورالثقلین ، ج ۱ ، صص ۴۹۸ تا ۵۰۷)

عوامل عصمت

چنان که گفته شد عصمت به طور کلی به دو دسته عصمت خدادادی و عصمت اکتسابی بخش می شود. بنابراین می توان از عوامل اکتسابی سخن گفت. این عوامل می تواند ، عواملی باشند که از سوی خداوند ایجاد و تقویت می شوند و می تواند عواملی باشد که انسان خود در تحقق آن نقش ایفا می کند.

خداوند اموری را به عنوان عوامل تحقق عصمت در انسان معرفی می کند که از جمله آن ها می توان به اراده عام و خاص الهی اشاره کرد. برای تحقق عصمت در شخصی می بایست اراده الهی به آن تعلق گرفته باشد. اگر اراده خاص الهی تعلق گرفته باشد ما از آن به عصمت خدادادی یاد می کنیم چنان که در باره عصمت نخست پیامبران و امامان معصوم (ع) در آیه ۳۳ سوره احزاب به آن اشاره شده است.

در همین رابطه می توان به اخلاص خدادادی نیز اشاره کرد که مایه عصمت خالص شوندگان از گناه و پلیدی می شود که نمونه آن را می توان در حضرت یوسف نشان داد که خداوند از وی به مخلصین (با فتح لام ) یعنی خالص شوندگان یاد کرده است.(یوسف آیه ۲۴)

از دیگر عوامل مهم در عصمت را می بایست در بهره گیری کامل از ظرفیت های انسانی دانست که از سوی خداوند در بشر به ودیعت نهاده شده است. دوراندیشی، آخرت طلبی ، دوری از دنیا ، بهره گیری کامل از توانمندی های بدنی و فکری و گام نهادن در مسیر تعالی و کمال که از آن به خیر یاد می شود، از جمله اموری است که خداوند در آیات ۴۵ تا ۴۸ سوره ص به آن ها اشاره می کند. انسانی که همه کارهایش را برای خدا و به مقصد نهایی آخرت انجام دهد و خالص گرداند ، می تواند امید داشته باشد که به عصمت پیامبران دست یابد که آنان یافته اند.

خوف و هراس از عذاب الهی که موجب بازدارنده آدمی از هرگونه عصیان و نافرمانی است(انعام آیه ۱۵ و یونس آیه ۱۵ و زمر آیه ۱۳) در کنار استمداد و نیایش به درگاه الهی موجب می شود تا از هر گونه گناه در امان ماند و به عصمت الهی دست یابد.(یوسف آیات ۳۳ و ۳۴)

عقیده به ربوبیت خداوندی و این که خداوند به ریز و درشت و خرد و کلان امور آگاه و عالم و بر همه آن ها مدیریت و پروردگاری می کند زمینه ساز عصمت آدمی از گناه می شود(یوسف آیه ۲۱ و ۲۳) چنان که مشاهده یقینی برهان و حجت های الهی و نشانه های بیرونی و درونی ، مایه دست یابی به عصمت بشر است(یوسف آیه ۲۴)

کسانی که در مسیر الهی گام بر می دارند و خواهان متاله و خدایی شدن هستند مورد توجه و عنایت خاص الهی قرار گرفته و در پناه او حفظ می شوند و این گونه است که تقوایی فراتر از تقوای فطری در آدمی پدید می آید که حافظ او از هر پلیدی است(اسراء آیات ۷۳ و ۷۴ و نیز یوسف آیه ۲۴)

در حقیقت کسی که بر اساس هدایت فطری و وحیانی الهی عمل می کند به هدایت خاص و ویژه ای از سوی خداوند دست می یابد که عامل حفظ و مصونیت او می شود.(انعام آیه ۹۰ و مریم آیه ۵۸ و طه آیه ۱۲۲)

خداوند در آیه ۲۰۱ سوره اعراف با بیان این که یاد و ذکر خداوند موجب عصمت تقوا پیشگان در مواجه با شیطان و وسوسه های آنان می شود مردمان را تشویق می کند که از ذکر الله به عنوان عامل ایجاد عصمت بهره گیرند. این گونه است که آدمی می تواند در سایه سار رحمت الهی (نساء آیه ۱۱۳ و یوسف آیه ۵۳) و فضل الهی (نساء آیه ۱۱۳) به عصمت دست یافته و از هر گونه خطا و لغزشی در امان باشد.

به هر حال آدمی با پیشه گرفتن آموزه های عقلانی و وحیانی و عمل به آن ها می تواند به علم دست یابد که وی را مصون از خطا در همه مقامات فهم و بیان و عمل نگه می دارد و زمینه تعالی کامل و رشد نهایی را فراهم می آورد. بنابراین عصمت نیز برای همگان دست یافتنی است و این گونه نیست که دور از دسترس بشر باشد. بسیاری از اولیای الهی در مراتبی از عصمت قرار گرفته به گونه ای که هیچ گاه در فهم حقایق و بیان و عمل بر اساس آن درتنگنا نبوده اند بلکه همواره در مسیر حق و حقیقت سیر کرده و به مراتب عالی انسانی رسیده اند.