عشق پسندیده و ناپسند

بسم الله الرحمن الرحیم
هر چند واژه عشق در قرآن نیامده ولی واژگانی دیگر در قرآن به معنا و مفهومی نزدیک به آن دلالت می کند که می توان از جمله آن ها به واژه ترکیبی «حب شغفی»  اشاره کرد؛ زیرا چنان که معلوم می شود، عشق نوعی محبت یا مرتبه ای محبت است با ویژگی ها و شاخص هایی خاص خودش. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن است تا انواع و اقسام عشق و برخی از آثار آن را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

معنا و مفهوم عشق
واژه عربی عشقه در اصل اشاره به گیاهی پیچک دارد. این واژه سپس از امور معنوی و غیر محسوس به حالت و رفتاری از انسان اطلاق شد که می توان از آن محبت افراطی در حد جنون یاد گرفت؛ زیرا محبتی از این دست همانند گیاه پیچک به تن اصلی درخت می چسبد به طوری ناظر بیرونی دیگر عرش و درخت و دار را نمی بیند، بلکه این بوته پیچک است که دیده می شود؛ هم چنین این محبت، همانند گیاه پیچک از شیره جان شخص تغذیه کرده و تمام انرژی و توانش شخص را می گیرد و در نهایت او را بی محتوا و پوک کرده از زندگی ساقط می سازد.
برخی گفته اند: عشق از عشقه گرفته شده و آن گیاهی است به نام لبلاب، چون بر درختی پیچد آن را بخشکاند. عشق صوری درخت جسم صاحبش را، خُشک و زردرو می‌کند، اما عشق معنوی بیخ درخت هستی اعتباری عاشق را خشک سازد و او را از خود بمیراند. عشق در لغت افراط در دوست داشتن و محبت تام معنی کرده‌اند.( در خرابات، دکتر جواد نوربخش، چاپ چهارم، انتشارات یلداقلم، تهران ۱۳۸۴ ، ص ۳۳)
برخی دیگر می نویسند: «عشق» می‌تواند با واژه‌ی اوستایی -iš به معنای «خواستن، میل داشتن، آرزو کردن، جستجو کردن» پیوند داشته باشد، که دارای جدا شده‌های زیر است: -aēša «آرزو، خواست، جستجو»؛ išaiti «می‌خواهد، آرزو می‌کند»؛ -išta «خواسته، محبوب»؛ -išti «آرزو، مقصود». همچنین پیشنهاد می‌کند که واژه‌ی عشق از اوستایی -iška* یا چیزی همانند آن ریشه می‌گیرد. پسوند ka- در پایین باز‌نموده خواهد شد.
واژه‌ی اوستایی -iš همریشه است با سنسکریت -eṣ «آرزو کردن، خواستن، جُستن»؛ -icchā «آرزو، خواست، خواهش»؛ icchati «می‌خواهد، آرزو می‌کند»؛ -iṣta «خواسته، محبوب»؛ -iṣti «خواست، جستجو»؛ واژه‌ی زبان پالی -icchaka «خواهان، آرزومند». همچنین، به گواهی شادروان فره‌وشی، این واژه در فارسی میانه به دیسه‌ی (= صورت) išt «خواهش، میل، ثروت، خواسته، مال» باز مانده است. — برای آگاهی بیشتر از واژه‌ی «دیسه» = form به «فرهنگ ریشه‌شناختی اخترشناسی و اخترفیزیک» رجوع کنید.
واژه‌های اوستایی و سنسکریت از ریشه‌ی پوروا-هند-و-اروپایی -ais* «خواستن، آرزو کردن، جُستن» می‌آیند که دیسه‌ی اسمی آن -aisskā* است به معنای «خواست، میل، جستجو». بیرون از اوستایی و سنسکریت، چند زبان دیگر شاخه‌هایی از آن واژه‌ی پوروا-هند-و-اروپایی را حفظ کرده‌اند: اسلاوی کهن کلیسایی isko, išto «جستجو کردن، خواستن»؛ iska «آرزو»؛ روسی ‘iskat «جستجو کردن، جُستن»؛ لیتوانیایی ieškau «جستجو کردن»؛ لتونیایی iēskât «جستن شپش»؛ ارمنی ‘aic «بازرسی، آزمون»؛ لاتین aeruscare «خواهش کردن، گدایی کردن»؛ آلمانی بالای کهن eiscon «خواستن، آرزو داشتن»؛ انگلیسی کهن ascian «پرسیدن»؛ انگلیسی ask.
البته لغت‌نامه نویسان واژه‌ی عشق را به عَشَق (ašaq’) عربی به معنای «چسبیدن» (منتهی‌الا‌رب)، «التصاق به چیزی» (اقرب‌الموارد) پیوند داده‌اند. نویسنده‌ی غیاث‌اللغات می‌کوشد میان «چسبیدن، التصاق» و عشق رابطه بر قرار کند: «مرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا می‌شود و گویند که آن مأخوذ از عَشَقَه است و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند؛ چون بر درختی بپیچد آن را خشک کند. همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند.»
ریشه واژه عشق فارسی اوستایی است؛ زیرا واژهٔ «عشق» از iška اوستایی به معنی خواست، خواهش و گرایش ریشه می‌گیرد که آن نیز با واژهٔ اوستایی iš به معنی «خواستن، گراییدن، آرزو کردن و جستجو کردن» پیوند دارد. هم‌چنین، به گواهی بهرام فره‌وشی، این واژه در فارسی میانه به شکلِ išt به معنی خواهش، گرایش، دارایی و توان‌گری است. خود واژه‌های اوستایی و سنسکریت نام برده شده در بالا از ریشهٔ هندی و اروپایی (زبان آریاییان) نخستین یعنی ais به معنی خواستن، میل داشتن و جُستن می‌آید که شکل آن aisskā به چم خواست، گرایش و جستجو است. گذشته از اوستایی و سنسکریت، در چند زبان دیگر نیز برگرفته‌هایی از واژهٔ هندی و اروپایی نخستین ais بازمانده‌است.(نگاه کنید: درباره‌ی ریشه‌ی واژه‌ی عشق؛ محمد حیدری ملایری)
اینان در تعلیل عربی نبودن اصل واژه می نویسند: از آنجا که عربی و عبری جزو خانواده‌ی زبانهای سامی‌اند، واژه‌های اصیل سامی معمولا در هر دو زبان عربی و عبری با معناهای همانند اشتقاق می‌یابند. و جالب است که «عشق» همتای عبری ندارد. واژه‌ای که در عبری برای عشق به کار می‌رود احو (ahav) است که با عربی حَبَّ (habba) خویشاوندی دارد. واژه‌ی دیگر عبری برای عشق، «خَشَق» (xašaq) است به معنای «خواستن، آرزو کردن، وصل کردن، چسباندن؛ لذت»، که در تورات عهد عتیق بارها به کار رفته است (برای نمونه: سِفر تثنیه ۱۰:۱۵، ۲۱:۱۱؛ اول پادشاهان ۹:۱۹؛ خروج ۲۷:۱۷، ۳۸:۱۷؛ پیدایش ۳۴:۸).
بنا بر اُستاد سکات نوگل، واژه‌ی عبری xašaq و عربی ašaq’ همریشه نیستند. حرف «خ» عبری برابر «ح» یا «خ» عربی است و «ع» عبری برابر «ع» یا «غ» عربی، ولی آنها با هم در نمی‌آمیزند. همچنین، معمولا «ش» عبری به «س» عربی تبدیل می شود و بر‌عکس. از سوی دیگر، همانندی معنایی این دو واژه در عربی و عبری تصادفی است، چون معنای ریشه‌ی آغازین آنها یکی نبوده است. خشق عبری به احتمال در آغاز به معنای «بستن» یا «فشردن» بوده است، چنانکه برابر آرامی آن نشان می‌دهد. همچنین، اُستاد ورنر آرنولد تأکید می‌کند که «خ» عبری در آغاز واژه همیشه در عربی به «ح» تبدیل می شود و هرگز به «ع» تغییر داده نمی‌شود.(نگاه کنید: درباره‌ی ریشه‌ی واژه‌ی عشق؛ محمد حیدری ملایری)
باید توجه داشت که در کلام روایات از واژه «هوا» به معنای شدت محبت افراطی سخن به میان آمده است که می تواند نزدیک به مفهوم عشق باشد. إمام علیّ علیه السّلام  می فرماید: لَو صُمتَ الدَّهرَ کُلَّهُ ، وقُمتَ اللَّیلَ کُلَّهُ ، وقُتِلتَ بَینَ الرُّکنِ وَالمَقامِ ، بَعَثَکَ اللهُ مَعَ هَواکَ بالِغاً ما بَلَغَ ؛ إن فی جَنَّهٍ فَفی جَنَّهٍ وإن فی نارٍ فَفی نارٍ؛ اگر همه شب قیام کنی و بین رکن و مقام مسجدالحرام شهید شوی، خداوند تو را با محبوبت بر می انگیزد به هر جا و اندازه ای این هواخواهی برسد؛ حالا بهشتی یا دوزخی.( الغارات : ۲ ، ۵۸۸ عن حبّه العرنی ، بحار الأنوار : ۳۹ ، ۲۹۵ ، ذیل ح ۹۶ و ج ۶۸ ، ۷۵ ، ذیل ح ۱۳۳ ؛ شرح نهج البلاغه : ۴ ، ۱۰۵ عن حبّه العرنی وزاد فی صدره «من أحبّنی کان معی».) در برخی از روایات این جمله نیز اضافه دارد: هر کسی مرا دوست می دارد با من است.
إمام جواد علیه السّلام نیز می فرماید: أمّا هذِهِ الدُّنیا فَإِنّا فیها مُغتَرِفونَ ، ولکِن مَن کانَ هَواهُ هَوى صاحِبِهِ ودانَ بِدینِهِ فَهُوَ مَعَهُ حَیثُ کانَ ، والآخِرَهُ هِیَ دارُ القَرارِ؛ اما در این دنیا پس هر کسی در آن در حال جمع کردن با مشت بسته خودیم؛ ولی هر کسی محبوبش همان محبوب و خواسته های همراه اش باشد و وامدارش گردد پس با همان شخص خواهد بود در هر جایی که او خواهد بود و آخرت همانان خانه ثبات و قرار است و دیگر تغییر نخواهد بود.( تحف العقول : ۴۵۶ ، تنبیه الخواطر : ۱ ، ۱۷ عن محمّد بن عیسى نحوه ، بحار الأنوار : ۷۸ ، ۳۵۸ ، ۱.)
پس می توان گفت که در عربی فصیح و اصیل برای بیان مفهوم عشق از واژه «هوی» استفاده شده که نوعی محبت شدید است که موجب سقوط آدمی است. البته در روایات اسلامی واژه عشق به همین مفهوم «هوی»  نیز به کار رفته است.
چنان که گفته شد، عشق مرتبه و حالتی از محبت است؛ اما فرقی با محبت دارد که باید به آن توجه داشت. برخی عشق میان دو انسان را شدت شهوت برای دست یابی به چیزی از معشوق و بهره گیری جنسی در صورت پذیرش دیگری دانسته اند و حتی اگر عشق را از شهوت جدا بدانیم این احتمال است که عاشق بدون اشتهایی نسبت به رسیدن به چیزی باشد که بدان عشق می ورزد؛ مگر این که  عشق شهوتی مخصوص است که از موضع اش جدایی ندارد و آن شهوت مردی برای رسیدن به چیزی از محبوبش است و شهوت انسان نسبت به شرابخواری و یا پاکخوری عشق نامیده نمی شود. هم چنین عشق آن شهوتی است که در آن افراط شود و شخص به آن خواسته اش نرسد موجب مرگ عاشق شود و از شهوات جز ارتباط جنسی کسی نمرده است. مگر نمی بینید که کسی از شهوت شرابخواری و خوراک و پاکی یا محبت خانه و مال نمرده است، ولی مردم بسیاری از شهوت خلوت با معشوق و دست یابی به آن مرده است.(ابی هلال عسکری، الفروق اللغویه، ۳۵۸ و ۳۵۹)
البته از روایات معتبر اسلامی بر می آید که عشق محدود به شهوت جنسی نیست؛ هر چند که بیش ترین استعمال و کاربرد در این امور داشته باشد. در ادامه روایاتی بیان می شود که عشق ممدوح را از عشق مذموم جدا می سازد  وحتی عشق را به یاران امام حسین(ع) نسبت می دهد که اصلا هیچ ارتباطی به شهوت جنسی میان زن و مرد ندارد.
محققان دانشگاه شیکاگو می‌گویند حرکات چشم نشان می‌دهد که شخص به چه کسی به چشم شریک و معشوق آینده نگاه می‌کند و چه کسی به عنوان شریک جنسی؟ تحقیقات علمی صورت گرفته نشان داده بود که عشق و میل جنسی نقاط مختلفی را در مغز فعال می‌کنند. تحلیل داده‌ها نشان داد در نگاه عاشقانه چشم روی صورت متمرکز و ثابت می‌ماند؛ اما در نگاه شهوانی چشم، از صورت به سمت دیگر اعضای بدن حرکت می‌کند و بر روی بدن ثابت می‌شود. دکتر کاسیوپو می‌گوید این بررسی نشان می‌دهد کشش جنسی تا حدی محصول تجربیات صرفاً حسی (sensory) است؛ اما عشق انعکاس انتزاعی‌تر این احساسات است.
عشق افراطی به عنوان بیماری روانی
در فرهنگ اسلامی و قرآنی انواع محبت بیان شده که دارای مراتبی چند از شدت و ضعف است. از جمله مه ترین این اقسام می توان به موارد زیر اشاره کرد: عشق طبیعی که در آن عاشق معشوق را از برای خود خواهد. در عشق روحانی، عاشق معشوق را هم از برای خود و هم از برای معشوق خواهد؛ ولی در عشق الهی، عاشق معشوق را نه برای خود بلکه برای معشوق می‌خواهد. هم چنین عشق حقیقی و عشق مجازی تقسیم می شود: عشق مجازی از حسن و زیبایی صوری پیدا می‌شود و مانند آن ناپایدار است. از این عشق حاصلی جز بقای نسل باقی نمی‌ماند. این عشق از تصعید و تلطیف میلی جنسی پیدا می‌شود؛ اما عشق حقیقی یا عشق الهی، فیض و جذبه‌ای است که از طرف معشوق مطلق، بر دل عاشق صادق فرود می‌آید.(نگاه کنید: شرح الاشارات و التنبیهات، نمط نهم، فصل هفتم و هشتم؛ احیاء علوم الدین، غزالى، ج ۴، ص ۲۸۳ – ۲۷۹)
هم چنین در فرهنگ اسلامی برخی از مصادیق عشق، به عنوان بیماری تلقی شده است و عاشق را بیرون از انسان های طبیعی دانسته و عشق را همانند محبت یک حالت طبیعی نشمرده است. إمام علیّ علیه السّلام در حکمتی منسوب به ایشان فرموده باشد: العِشقُ مَرَضٌ لَیسَ فیهِ أجرٌ ولا عِوَضٌ؛عشق ، بیمارى‏اى است که نه پاداشى دارد و نه عوضى .( شرح نهج البلاغه : ۲۰ ، ۲۶۰ ، ۴۶.)
پس از نظر امیرمومنان امام علی(ع) عشق محبت نیست که یک حالت طبیعی در نفس انسانی است؛ بلکه نوعی بیماری روحی و روانی است.
به نظر امام علی(ع) عشق زمانی عارض انسان می شود که قلب تهی شده و زمینه رشد بیماری در آن فراهم آمده باشد. از این رو می فرماید: العِشقُ جَهدٌ عارِضٌ ، صادَفَ قَلباً فارِغاً؛   عشق ، رنجى است که با دل فارغ [از اندیشه و کار] ، رویاروى مى‏شود .( شرح نهج البلاغه : ۲۰ ، ۳۳۲ ، ۸۰۷.)
باید توجه داشته که واژه الجَهْد ـ بالفتح ـ به معنای المشقّه و رنج است.(النهایه: ۱ ، ۳۲۰). فارغ نیز به معنای تهی و خالی است.
از نظر آن حضرت(ع) هرگز عاشق به وصال نمی رسد؛ زیرا هجران و جدایی جزو طبیعت عشق و عاشقی است. ایشان  علیه السّلام می فرماید: الهِجرانُ عُقوبَهُ العِشقِ؛ جدایى، کیفر عشق است.( مطالب السؤول : ص ۵۶ ؛ بحارالأنوار : ۷۸ ، ۱۱ ، ۷۰.)
آن حضرت(ع) با توجه به فارسی بودن واژه گاه واژگانی را برای مفهوم عشق به کار می برد که در زبان عربی فصیح ریشه دارد. از این رو، در جایی دیگر با بهره گیری از واژه صبابت به عوامل تاثیرگذار در ایجاد عشق اشاره کرده و می فرماید:  رُبَّ صَبابَهٍ غُرِسَت مِن لَحظَهٍ؛ بسا نهال شیفتگى که با یک نگاه و لحظه ای، غرس شده است. (غرر الحکم : ۵۳۱۴.)
در حقیقت دلربایی از سوی معشوق و دلباختگی از سوی عاشق در یک لحظه اتفاق می افتد. بنابراین، نمی توان برای این عشق عاملی جز یک هیجان شدید در روح و روان عاشق چیزی دیگر یافت که با یک نگاه در یک لحظه پدید می آید. باید یاد آورد شد که الصَّبَابه : در زبان عربی به معنای شَّوق است هر چند که برخی آن را  رقّت  وحرارت دل دانسته اند و برخی نیز آن را رقت خواهش های دل دانسته و گفته  اند: هو رقّه الهوى. (لسان العرب : ۱ ، ۵۱۸).
پس واژه شناسان میان صبابت و هوی که همان عشق و محبت افراطی و شدید است نوعی ارتباطی را شناسایی و ردگیری کرده اند.
چنان که گفته شد امیرمومنان  امام علی(ع) حضور عشق را در قلب های فارغ و خالی و تهی دانسته است. مفضّل بن عمر روایتی را نقل می کند که این جای خالی زمانی است که خداوند از دل بیرون رود و بیرون رانده شود که در آن صورت عشق غیر این گونه حضوری بیماری زا و بیمارگونه خواهد داشت: سَأَلتُ أبا عَبدِاللهِ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ علیهما السّلام عَنِ العِشقِ ، فَقالَ : قُلوبٌ خَلَت مِن ذِکرِ اللهِ ، فَأَذاقَهَا اللهُ حُبَّ غَیرِهِ؛ مُفَضَّل بن عمر گوید :  از امام صادق علیه‏السلام درباره عشق پرسیدم . امام (ع) فرمود : «دل‏هایى از یاد خدا تهى شد . پس خداوند ، دوستى جز خود را به آن نوشانْد» . ( علل الشرایع : ۱۴۰ ، ۱ ، الأمالی للصدوق : ۷۶۵ ، ۱۰۲۹ ، بحار الأنوار : ۷۳ ، ۱۵۸ ، ۱.)
خداوند در آیاتی از قرآن بیان می کند که چگونه «هوی» نفسانی و خواهش های آن به عنوان معبود قرار می گیرد و موجب سقوط انسان می شود: أَرَءَیْتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ.(فرقان، آیه ۴۳؛ جاثیه ، آیه ۲۳؛ و نیز اعراف، آیه ۱۷۶؛ کهف، آیه ۲۸؛ طه، آیه ۱۵؛ قصص، آیه ۵۰) خداوند در آیه ۲۸ سوره کهف توضیح می دهد که به سبب غفلت از خدا در دلها است که هواهای نفسانی در افرادی که اهل افراط هستند، غلبه می کند و ایشان را به سوی گمراهی می برد. در حقیقت غفلت از خداوند موجب افراط گرایی در هواهای نفسانی می شود تا جایی که این معشوق جای معبود نشسته و خدایی می کند.
«هوی» به حالتی از افتادن از بلندی و هوا به زمین اطلاق می شود همان طوری که عقاب بر شکارش فرود می آید؛ هم چنین به فاصله میان فضا و زمین و دره پست و پرتگاه نیز هوی گفته می شود. از همین روست که به دوزخ که پست ترین جایگاه است «هاویه » اطلاق می شود که پست ترین جایی است که انسان از بالا در آن سقوط می کند. هواهای نفسانی که معشوق و معبود انسان می شود عامل سقوط انسان به این پرتگاه پست دوزخ است. بر همین اساس کسی که محبت افراطی و عاشقانه ای به چیزی دارد فردی هوی و عاشق اطلاق می شود.(نگاه کنید: فرهنگ نامه های عربی)
انسان به علم حضوری در می یابد که محبت دارای مراتب و  درجاتی است که هر یک عوامل و آثار خاص خود را دارد. البته خداوند به عنوان خالق و آفریدگار بشر در کتاب راهنمای این موجود به این نکته نیز توجه داده و می فرماید که محبت شدت و ضعف دارد.(بقره، آیه ۱۶۵) چنان که خداوند هم چنین می فرماید که برخی از انواع و اقسام محبت شهوانی است(آل عمران، آیه ۱۴) چنان که می فرماید که برخی از آن ها نیز افراطی و هیجانی آفرین است و موجب گرفتاری هایی برای آدمی می شود.
حالت مجبت شغفی از جمله مراتب و درجات آن است که در آیه ۳۰ سوره یوسف درباره عشق و محبت همسر عزیز مصر نسبت به حضرت یوسف(ع) به کار رفته است. و در مفردات الفاظ قرآن آمده است :«شَغَفَها حُبًّا» یعنى محبت یوسف تا شغاف قلب زلیخا، و باطن او راه یافته بود- نقل از حسن- و نیز به نقل از ابى على گفته شده شغف به معناى وسط قلب است که البته این دو معنا نزدیک به هم هستند. (نگاه کنید: مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی ذیل واژه «شغف») علامه طباطبایی می نویسد: شغاف قلب به معناى غلافى است که محیط به قلب است.(المیزان، ذیل آیه) پس محبت شغفی، درجه و مرتبه ای از محبت است که در آن قلب به تسخیر عشق دیگری در آمده باشد.
در تفسیر نمونه آمده است: «شغف» از ماده «شغاف» به معنى گره بالاى قلب و یا پوسته نازک روى قلب است ، که به منزله غلافى تمام آنرا در برگرفته و شغفها حبا یعنى آنچنان به او علاقمند شده که محبتش به درون قلب او نفوذ کرده ، و اعماق آنرا در بر گرفته است ، و این اشاره به عشق شدید و آتشین است .
«آلوسى» در تفسیر «روح المعانى» از کتاب «اسرار البلاغ » براى عشق و علاقه مراتبى ذکر کرده که به قسمتى از آن در اینجا اشاره مى شود: نخستین مراتب محبت همان «هوى» (به معنى تمایل) است، سپس «علاقه» یعنى محبتى که ملازم قلب است، و بعد از آن،  «کلف» به معنى شدت محبت، و سپس «عشق» و بعد از آن «شعف» (با عین ) یعنى حالتى که قلب در آتش عشق مى سوزد و از این سوزش احساس لذت مى کند و بعد از آن «لوعه» و سپس «شغف» یعنى مرحله اى که عشق به تمام زوایاى دل نفوذ مى کند و سپس «تدله» و آن مرحله اى است که عشق، عقل انسان را مى رباید و آخرین مرحله «هیوم»است و آن مرحله بى قرارى مطلق است که شخص عاشق را بى اختیار به هر سو مى کشاند.(نگاه کنید: نمونه ذیل آیه ۳۰)
خصوصیات عاشق و عاشقی
در آیات قرآنی به برخی از خصوصیات عشق و عشقی توجه داده شده است. به عنوان نمونه در مرتبه هوی از محبت انسان ممکن است چیزی را به عنوان معبود خود قرار دهد و در مقام پرستش آن برآید، همان طوری که بسیاری از مردم هواهای نفسانی خویش که بدان محبت شهوانی دارند به معبود و الهه خود بر می گزینند. (فرقان، آیه ۴۳؛ جاثیه، آیه ۲۳) در این مرتبه شخص کر و کور می شود و ابزارها و منابع شناختی اش نمی تواند برایش مفید و سازنده باشند.(جاثیه، آیه ۲۳) شخص در پیروی از محبت به راه افراط می رود(کهف، آیه ۲۸) و به هر پستی گرایش می یابد(طه، آیه ۱۵) و مسایل دنیوی و پست مادی وی را به سوی خود چنان جذب می کند که پرهای پروازش را نیز از دست می دهد(اعراف، آیه ۱۷۶) و قلبش از هر چیزی دیگر غافل می شود در حالی که در برابرش حاضر است(کهف، آیه ۲۸) در نتیجه در هاویه از دوزخ سقوط می کند.
در مرتبه «شغف» از محبت حالت تعادل رفتاری خود را از دست می دهد و بی اختیار کارهایی را انجام می دهد که بسیار خطرناک است؛ چنان که همسر عزیز مصر انجام داده است. البته رفتار زنان مصر نیز نشان می دهد که آنان خود در یک نگاه گرفتار شغف حبی شده باشند؛ زیرا قرآن گزارش می کند: وَ قَالَ نِسْوَهٌ فِى الْمَدِینَهِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَـیـهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَیـهَا فِى ضَلَـلٍ مُّبِینٍ . فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَئـًا وَ ءَاتَتْ کُلَّ وَاحِدَهٍ مِّنْهُنَّ سِکِّینًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ و أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حَـاشَ لِلَّهِ مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَآ إِلَّا مَلَکٌ کَرِیمٌ ؛ زنانى در شهر گفتند: «زن عزیز ، از غلام خود ، کام خواسته و شیفته او شده است. ما او را در گم راهى آشکارى مى بینیم» . پس چون مکرشان را شنید ، سراغشان فرستاد و محفلى برایشان ترتیب داد و به هریک ، کاردى داد و [به یوسف ] گفت: «بر آنان در آى» . پس چون او را دیدند، بزرگش شمردند و دست خویش ببریدند و گفتند:«منزّه است خدا ! این بشر نیست. این ، جز فرشته اى بزرگوار نیست») ( یوسف : ۳۰ و ۳۱.)
إمام باقر علیه السّلام در تفسیر ـ فی قَولِهِ : قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا ـ به معنای لغوی شغف که همان غلاف است توجه داده و می فرماید: قَد حَجَبَها حُبُّهُ عَنِ النّاسِ فَلا تَعقِلُ غَیرَهُ؛  عشق به یوسف ، آن زن را از مردم ، محجوب ساخت و در نتیجه ، جز به او (یوسف) نمى اندیشید .( تفسیر القمّی : ۱ ، ۳۵۷ عن أبی الجارود ، بحار الأنوار : ۱۲ ، ۲۵۳ ، ۱۷.)
پس در مرتبه حب شغفی، شخص عقل خویش را از دست می دهد و عشق معشوق او را چنان به خود می پیچد که جز معشوق هیچ کس و هیچ چیزی را نمی بیند و به عواقب و آثار رفتار و کردارش نمی  اندیشد؛ زیرا عقل در حجاب عشق رفته و پرده ای بر آن آویخته است که دیگر جز معشوق چیزی را ادراک و فهم نمی کند.
محبت در مرتبه عشق نیز آثاری دارد که از جهتی شباهت و همانند با محبت شغفی دارد؛ زیرا مرتبه عشق نیز مرتبه هیجانی و افراطی از محبت است. رسول الله صلّى الله علیه و آله درباره خصوصیات و آثار عشق می فرماید: لا تَستَشیروا أهلَ العِشقِ ؛ فَلَیسَ لَهُم رَأیٌ ، وإنَّ قُلوبَهُم مُحتَرِقَهٌ ، وفِکَرَهُم مُتَواصِلَهٌ ، وعُقولَهُم سالِبَهٌ؛ با عاشقان ، مشورت مکنید که آنان را رأیى نیست ؛ دل هایشان سوخته و اندیشه هاشان مشوّش و خردهایشان گرفته شده است. (الفردوس : ۵ ، ۳۸ ، ۷۳۸۹ عن أنس.)
امیرمومنان امام علیّ علیه السّلام نیز در بیان خصوصیات و آثار عشق می فرماید: مَن عَشِقَ شَیئاً أعشى (أعمى) بَصَرَهُ ، وأمرَضَ قَلبَهُ ، فَهُوَ یَنظُرُ بِعَینٍ غَیرِ صَحیحَهٍ، ویَسمَعُ بِاُذُنٍ غَیرِ سَمیعَهٍ ، قَد خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقلَهُ، وأماتَتِ الدُّنیا قَلبَهُ ، ووَلِهَت عَلَیها نَفسُهُ ، فَهُوَ عَبدٌ لَها ولِمَن فی یَدَیهِ شَی ءٌ مِنها ، حَیثُما زالَت زالَ إلَیها ، وحَیثُما أقبَلَت أقبَلَ عَلَیها، لا یَنزَجِرُ مِنَ اللهِ بِزاجِرٍ ، ولا یَتَّعِظُ مِنهُ بِواعِظٍ ، وهُوَ یَرَى المَأخوذینَ عَلَى الغِرَّهِ؛ هرکه عاشق چیزى شود، [آن چیز ، ] دیده اش را کم سو (نابینا) و دلش را بیمار مى کند. در نتیجه ، او با چشمى نادرست مى نگرد و با گوشى ناشنوا مى شنود. شهوت ها [پرده] خردش را دریده اند و دنیا ، دلش را میرانده و جانش شیفته آن شده است. پس او بنده دنیا و بنده کسى است که از آن ، بهره اى دارد و [دنیا ]به هر جا رفت ، او نیز مى رود و به هر سو روى آورد، او نیز روى مى آورد. در پىِ هیچ یک از فرمان هاى بازدارنده خدا باز نمى ایستد و از هیچ پند دهنده از جانب او پند نمى گیرد، حال آن که خود ، کسانى را که مرگ، بى خبر، گرفتارشان ساخته است، مى بیند .( نهج البلاغه : الخطبه ۱۰۹.)
پس مرتبه عشق و مرتبه شغف دو مرتبه ای است که شخص در محبت افراطی به جایی می رسد که دیگر عقل و هوشش را از دست داده و هوشربایی معشوق او را شیفته و واله کرده است.
در حکمت های منسوب به حضرت امیرمومنان (ع) آمده است: ثَلاثَهُ أشیاءَ لا دَوامَ لَها : المالُ فی یَدِ المُبَذِّرِ ، وسَحابَهُ الصَّیفِ ، وغَضَبُ العاشِقِ؛ در حکمت هاى منسوب به ایشان ـ  :  سه چیز ، ناپایدار است : مال در دست گشاده دست ، ابر تابستانى و خشم عاشق !( شرح نهج البلاغه : ۲۰ ، ۳۰۱ ، ۴۳۵.)
عاشِق عَفیفُ و پاکدامن
ابوهلال عسکری عشق را ناظر به عشق شهوانی میان دو جنس مخالف معنا می کند و محدوده آن را عشق حیوانی و شهوانی جنسی می داند؛ اما با نگاهی به کاربردهای آن در فرهنگ اسلامی، واژه عشق در فراتر از عشق شهوانی جنسی نیز به کار رفته است و با تنزیه آن از شهوت، زمینه کاربرد آن در عشق معنوی فراهم آمده است.
البته از نظر آموزه های اسلامی حتی عشق جنسی و شهوانی را اگر مدیریت شود، خود عامل کمالی انسان می شود؛ زیرا انسان هماره از محسوس به معقول می رسد و محسوسات بستری برای دریافت معقولات می شود. به سخن دیگر، کسی که عشق محسوس را دریابد زمینه کسب و دریافت عشق معنوی را پیدا می کند.
انسانی که طعم عشق محسوس را چشیده باشد می تواند در هنگام سنجش نیز دریابد که چه تفاوت ماهوی کلانی میان دو عشق مادی و معنوی وجود دارد. از این روست که انسانی که عشق مادی را دریابد و مدیریت کند زمینه رشد و بالندگی و دست یابی به کمال معنوی را در خود فراهم می آورد. این گونه  است که عاشق عفیف به مقام شهید دست می یابد. رسول الله صلّى الله علیه و آله می فرماید: مَن عَشِقَ وکَتَمَ وعَفَّ ثُمَّ ماتَ ، ماتَ شَهیداً؛ هرکه عاشق شود و [عشق خود را ]پنهان دارد و پاک دامنى کند و آن گاه بمیرد ، شهید مرده است . (تاریخ بغداد : ۶ ، ۵۱ و ج ۵ ، ۱۵۶ کلاهما عن ابن عبّاس و ج ۱۲ ، ۴۷۹ عن عائشه ولیس فیه «کتم» ، البدایه والنهایه : ۱۱ ، ۱۱۱ عن ابن عبّاس ، کنزالعمّال : ۳ ، ۳۷۲ ، ۷۰۰۰.)
آن حضرت(ص) هم چنین می فرماید: مَن عَشِقَ وکَتَمَ وعَفَّ وصَبَرَ ، غَفَرَ اللهُ لَهُ وأدخَلَهُ الجَنَّهَ؛ هرکه عاشق شود و [عشق خود را ]پنهان دارد و شکیبایى ورزد ، خداوند ، او را بیامرزد و به بهشتش درآوَرَد .( تاریخ بغداد : ۵ ، ۲۶۲ ، کنزالعمّال : ۳ ، ۳۷۳ ، ۷۰۰۲ نقلاً عن ابن عساکر وکلاهما عن ابن عبّاس.)
از نظر آموزه های اسلامی هر کسی هماره در آزمون و امتحان و بلاء و ابتلاء و فتنه گرفتار است و سنت الهی بر آن قرار گرفته تا هر کسی این گونه آزموده شود. از جمله آزمون های الهی ، آزمون با بلای عشق است. عبدالله بن عبّاس از رَسولِ اللهِ صلّى الله علیه و آله نقل کرده که ایشان فرموده است: خِیارُ اُمَّتِی الَّذینَ یَعِفّونَ إذا آتاهُمُ اللهُ مِنَ البَلاءِ شَیئاً.  قالوا : وأیُّ البَلاءِ ؟ قالَ: العِشقُ؛ «بهترین هاى امّت من ، کسانى هستند که چون خداوند به اندکى از بلا دچارشان کند ، پاک دامنى ورزند» . گفتند : کدام بلا ؟  فرمود : «عشق» . (کنزالعمّال : ۳،۳۷۳،۷۰۰۱ و ص ۷۷۹،۸۷۳۲ کلاهما نقلاً عن الدیلمی، الفردوس: ۲،۱۷۴،۲۸۶۷ ولیس فی النسخه التی بأیدینا «قالوا : وأی البلاء ؟ قال».)
برخی از بلاهایی که انسان دچار می شود، کفاره گناهان است. عشق نیز از جمله بلایایی است که می تواند کفاره برخی از گناهان باشد. رسول الله صلّى الله علیه و آله می فرماید: العِشقُ مِن غَیرِ ریبَهٍ کَفّارَهٌ لِلذُّنوبِ؛ عشقِ پاک ، کفّاره گناهان است .(الفردوس : ۳ ، ۹۴ ، ۴۲۶۶ عن أبی سعید الخدری.)
عِشق مَمدوح و پسندیده معنوی
چنان که گفته شد، عشق مرتبه ای از محبت است که انسان را به خود چنان مشغول می دارد که از دیگر امور غافل می شود. این عشق می تواند جنسی و نسبت به میان زن و مردی باشد یا غیر جنسی میان دو هم جنس یا میان انسان و غیر انسان باشد. عشق انسان به خدا و یا عشق به عبادت و بندگی از جمله مواردی است که به عنوان عشق ممدوح مورد ستایش قرار گرفته و تشویق شده است.
رسول الله صلّى الله علیه و آله می فرماید : یَقولُ اللهُ تَعالى : إذا کانَ الغالِبُ عَلى عَبدِیَ الاِشتِغالَ بی جَعَلتُ نَعیمَهُ ولَذَّتَهُ فی ذِکری ، فَإِذا جَعَلتُ نَعیمَهُ ولَذَّتَهُ فی ذِکری عَشِقَنی وعَشِقتُهُ ، فَإِذا عَشِقَنی وعَشِقتُهُ رَفَعتُ الحِجابَ فیما بَینی وبَینَهُ ، وصِرتُ مَعالِمَ بَینَ عَینَیهِ ، لا یَسهو إذا سَهَا النّاسُ ، اُولئِکَ کَلامُهُم کَلامُ الأَنبِیاءِ ، اُولئِکَ الأَبطالُ حَقّاً ، اُولئِکَ الَّذینَ إذا أرَدتُ بِأَهلِ الأَرضِ عُقوبَهً وعَذاباً ذَکَرتُهُم فَصَرَفتُ ذلِکَ عَنهُم؛ خداوند متعال مى فرماید : هرگاه اشتغال به [یاد] من بر بنده ام چیره گردد، خوشى و لذّتش را در یادکرد خودم قرار مى دهم . پس چون خوشى و لذّتش را در یادکردِ خودم قرار دادم ، با من عشق مى ورزد و من با او عشق مى ورزم. پس چون با من عشق ورزید و من با او عشق ورزیدم ، حجاب میان خود و او را برمى دارم و خود ، نشانه هاى برابر چشمانش مى شوم . در نتیجه ، چون مردم دچار فراموشى و خطا شوند، او دچار فراموشى و خطا نمى گردد . آنان ، سخنشان سخن پیامبران است . آنان ، قهرمانان حقیقى اند . این کسان هستند که هرگاه بخواهم زمینیان را کیفر یا عذابى دهم ، به یادشان مى افتم و در نتیجه ، عذاب و کیفر را از زمینیان برطرف مى کنم .( حلیه الأولیاء : ۶ ، ۱۶۵ عن الحسن ، کنزالعمّال : ۱ ، ۴۳۳ ، ۱۸۷۲.)
رسول اکرم صلّى الله علیه و آله در باره عشق معنوی هم چون عشق به عبادت می فرماید: أفضَلُ النّاسِ مَن عَشِقَ العِبادَهَ ، فَعانَقَها وأحَبَّها بِقَلبِهِ وباشَرَها بِجَسَدِهِ وتَفَرَّغَ لَها ، فَهُوَ لا یُبالی عَلى ما أصبَحَ مِنَ الدُّنیا عَلى عُسرٍ أم عَلى یُسرٍ؛ برترینِ مردم ، کسى است که عاشق عبادت گردد ، پس در آغوشش گیرد و با دلش دوستش بدارد و با پیکرش هماغوشش گردد و خود را وقف آن سازد ، و در نتیجه ، نسبت به دنیا چنان بى اعتنا گردد که اهمیّت ندهد که در آسایش است یا سختى.( الکافی : ۲ ، ۸۳ ، ۳ عن عمرو بن جمیع عن الإمام الصادق علیه السّلام ، مشکاه الأنوار : ۱۱۲ عن الإمام الصادق علیه السّلام عنه صلّى الله علیه و آله ، الجعفریّات: ۲۳۲ عن الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام علیّ علیهم السّلام وفیه «على غیر» بدل «على عسرٍ أم على یُسر» ، بحار الأنوار: ۷۰ ، ۲۵۳ ، ۱۰.)
إمام الباقر علیه السّلام با اشاره به عشق معنوی شهدای کربلا به داستانی اشاره می کند و می فرماید: خَرَجَ عَلِیٌّ علیه السّلام یَسیرُ بِالنّاسِ ، حَتّى إذا کانَ بِکَربَلاءَ عَلى میلَینِ أو میلٍ تَقدَّمَ بَینَ أیدیهِم حَتّى طافَ بِمَکانٍ یُقالُ لَهَا المقدفانُ ، فَقالَ : قُتِلَ فیها مِائَتا نَبِیٍّ ومِائَتا سِبطٍ ، کُلُّهُم شُهَداءُ ، ومُناخُ رِکابٍ ، ومَصارِعُ عُشّاقٍ شُهَداءَ ، لا یَسبِقُهُم مَن کانَ قَبلَهُم ، ولا یَلحَقُهُم مَن بَعدَهُم؛ على علیه السلامهمراه مردم از شهر خارج شد ، تا آن که به یک میلى یا دو میلى کربلا رسید . آن گاه از آنان جلو افتاد ، تا آن که جایى را که «مقدفان» نامیده مى شد ، طواف کرد و فرمود : «در این جا ، دویست پیامبر و دویست سِبط (پیامبرزاده) کشته شدند که همه شان شهیدند و این جا ، محلّ فرو نشستن شتران و قتلگاه هاى عاشقان شهیدى است که نه پیش از آنان کسى بر آنان پیشى گرفته است و نه پس از آنان کسى به مرتبت آنان خواهد رسید» .( بحار الأنوار : ۴۱ ، ۲۹۵ ، ۱۸ نقلاً عن الخرائج والجرائح.)
البته این عشق می تواند دامنه وسیع و گسترده ای داشته باشد به طوری که حتی اشیاء و چیزهایی از گیاهان و حیوانات و جمادات نیز معشوق انسان قرار گیرد. أنس بن مالک می گوید: خَرَجتُ مَعَ رَسولِ اللهِ صلّى الله علیه و آله إلى خَیبَرَ أخدُمُهُ ، فَلَمّا قَدِمَ النَّبِیُّ صلّى الله علیه و آله راجِعاً وبَدا لَهُ اُحُدٌ قالَ : هذا جَبَلٌ یُحِبُّنا ونُحِبُّهُ؛ براى خدمت به پیامبر خدا، همراه ایشان به سوى خیبر حرکت کردیم . در حال بازگشت ، چون کوه اُحد آشکار شد ، پیامبر صلی الله علیه و آلهفرمود : «این ، کوهى است که دوستمان مى دارد و ما نیز دوستش مى داریم» .( صحیح البخاری : ۳،۱۰۵۸،۲۷۳۲ و ج ۵،۲۳۴۰،۶۰۰۲ نحوه؛ عوالی اللآلی: ۱،۱۷۷،۲۱۹ وفیه «اُحد جبل یحبّنا ونحبّه» فقط.)
امام صادق علیه السّلام نیز می فرماید: مَنِ اتَّخَذَ فی بَیتِهِ طَیراً فَلیَتَّخِذ ورشاناً ؛ فَإِنَّهُ أکثَرُ شَیئاً لِذِکرِ اللهِ عَزَّوجَلَّ وأکثَرُ تَسبیحاً ، وهُوَ طَیرٌ یُحِبُّنا أهلَ البَیتِ؛ هرکه مى خواهد در خانه اش پرنده اى نگه دارد ، قُمرى نگه دارد؛ زیرا این پرنده، بیش از هرچیز به ذکر و تسبیح خداى عز و جل مشغول است و ما اهل بیت را دوست مى دارد . (الکافی : ۶ ، ۵۵۰ ، ۱ ، بحار الأنوار : ۶۵ ، ۲۱ ، ۳۰.)
البته انسان نسبت به محبوب خود شناخت کاملی ندارد و نمی داند که این محبوب به خیر است یا به شر؟ بنابراین، باید هماره از خداوند بخواهد تا چیزی را محبوبش قرار دهد که خیر او است؛ خداوند می فرماید: وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئـًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیئْـًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ؛ چه بسا چیزی را ناخوش می دارید در حالی که برای شماخیر است و چه بسا چیزی را محبوب قرار می دهید که برای شما شر است و خداوند می داند و شما نمی دانید.(بقره ، آیه ۲۱۶.)