عزت نفس، اوج اعتماد درونی و سربلندی اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان دارای توانایی هایی است که دانستن آن می تواند او را در مسیر رشد درونی و پیشرفت برونی یاری رساند. دانستن و بهره گیری از این توانایی ها، به شخص این امکان را می دهد تا در موقعیت های گوناگون، بهترین واکنش را نشان داده و در مشکلات و معضلات راه برونرفتی با تکیه بر این توانایی ها به دست آورد. عزت نفس، چیزی جز دانستن و استفاده از این توانایی ها نیست؛ چرا که صاحبان عزت نفس، با دانایی نسبت به فقر هویتی، خود را به منبع بی پایان دانایی و توانایی متصل کرده و در موقعیت و مقامی قرار می گیرند که هیچ کسی و هیچ چیزی را بر آنان سلطه و چیرگی نیست. این گونه است که در اوج اعتماد درونی در موقعیت بیرونی به دور از هر گونه خواری و ذلت، سربلند اهداف متعالی خود را پی گرفته و تحقق می بخشند.

عزت نفس، خواسته کمالی انسان

واژه «عزّ» نقیض ذلّت، در لغت به معنای باران تند و سخت، زمین سفت و محکم و نفوذ ناپذیر، چیز کم و نایاب و سخت یاب، نیرومند و مانند آن ها به کار رفته است. مشترک در همه این معانی، صلابت و سختی و نانفوذ ناپذیری چیزی است. از این رو، به چیزهای گرامی، با ارزش و کم یاب و سخت یاب، و کسی که دارای تفوّق و برترى نسبت به مادون خود، عزیز گفته می شود. پس ذات این کلمه متضمن و در بردارنده مفاهیمی دیگری چون صلابت، قهر، غلبه، قوّت، شدّت و نفوذ ناپذیری است و هر جا عزت تحقق یابد این امور از آثار و لوازم آن خواهد بود.

عزت نفس، حالتی است که مانع مغلوب شدن انسان مى شود و عزیز کسى است که قاهر و چیره است و مقهور و مغلوب کسی یا چیزی نمى شود. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۵۶۳، «عزّ».) پس کسی که مقهور و تحت قدرت کسی باشد، چنین شخصی عزیز نیست بلکه ذلیل است. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: کُلُّ عَزیزٍ داخِلٍ تَحتَ القُدرَهِ فَذَلیلٌ ؛ هر عزیزى که زیر قدرت و سلطه اى باشد، پس در حقیقت او ذلیل است. (تحف العقول ، ص ۲۱۵)

یکی از صفات الهی عزت و یکی از اسمای خداوندی عزیز است. پیامبر(ص) می فرماید: یا مَن هُوَ عَزیزٌ بِلا ذُلٍّ ؛ اى عزیزِ بدور از ذلّت.( بحار الأنوار ، ج ۹۴، ص۳۹۳.) در قرآن این واژه در ۹۹ مورد به کار رفته است که خود دلالت بر اهمیت و ارزش آن در ساختار نظام هستی دارد؛ چرا که خداوند عزت نفس مومنان و جامعه ایمانی را در گرو اتصال مومن و جامعه به خدا دانسته و با انحصار عزت حقیقی و واقعی به خود بر این نکته تاکید دارد که عزت نفس و عزت اجتماعی تنها از خاستگاه الهی است و هر عزتی دیگر دروغین و باطل و واهی است.

خداوند برای حصر و انحصار عزت در خود می فرماید: اِنَّ العِزَّهَ لِلّهِ جَمیعـًا؛ به راستی که همه عزت تنها برای خدا است.(یونس، آیه ۶۵؛ نساء، آیه ۱۳۹؛ فاطر، آیه ۱۰) هم چنین خداوند در آیاتی بسیار خود را با اسم عزیز ستوده و آن را منحصر در خود دانسته و می فرماید: هُوَ العَزیزُ الحَکیم.(آل عمران، آیات ۶ و ۱۸ و ۶۲؛ هود، آیه ۶۶ و آیات دیگر) باید یادآور شد که جمله «هو العزیز» مفید حصر است، یعنى خدا کسى است که همه عزّتها از او است.(المیزان، ج ۱۲، ص ۲۸۰)

از نظر قرآن، عزّتمندى خداوند، مظهر عالى ترین صفات و مَثَل اعلاى اوست: ولِلّهِ المَثَلُ الاَعلى وهُوَ العَزیزُ الحَکیم.(نحل، آیه ۶۰؛ روم، آیه ۲۷) این بدان معناست که صفت عزت در میان صفات الهی برترین و عالی ترین است. از این جهت می توان گفت که عزت نزدیک ترین صفت به خداوندی است که دور از توهم و تعقل آدمی است.

از آن جایی که انسان مظهر صفات الهی است، این صفت را در خود داراست. البته بروز و ظهور این صفات بستگی به مقتضیات و شرایط درونی و بیرونی دارد. از این روست که در گام نخست هر کسی باید عزم عملی و ارادی بر تحقق و ظهور آن داشته باشد و بخواهد عزتمند و عزیز شود. به نظر می رسد که همه انسان ها این صفت کمالی را در کنار سایر صفات می خواهند و تحقق و ظهور آن را می طلبند. از همین روست که خداوند در آیه ۱۰ سوره فاطر با واژه «یرید» از خواسته و اراده طبیعی انسان ها را برای تحقق عزت در خود سخن به میان آورده است.

پس انسان باید بر اساس فطرت و گرایش های آن برای عزت تلاش کند و مظهر عزت الهی شود. حرکت به سمت و سوی ذلت در خور انسان به ویژه مومن نیست. امام صادق(ع) نیز می فرماید: انَّ اللّهَ فَوَّضَ إلَى المُؤمِنِ اُمورَهُ کُلَّها ، و لَم یُفَوِّضْ إلَیهِ أن یَکونَ ذَلیلاً ، أ مَا تَسمَعُ اللّهَ تَعالى یَقولُ : «و للّهِ العِزَّهُ…» ؟ ! فالمُؤمِنُ یَکونُ عَزیزا و لا یَکونُ ذَلیلاً ، إنَّ المُؤمِنَ أعَزُّ مِنَ الجَبَلِ ؛ لأِنَّ الجَبَلَ یُستَقَلُّ مِنهُ بِالمَعاوِلِ ، و المُؤمِنُ لا یُستَقَلُّ مِن دینِهِ بِشَیءٍ؛ خداوند اختیار همه کارها را به مؤمن داده اما این اختیار را به او نداده است که ذلیل باشد. مگر نشنیده اى که خداوند متعال مى فرماید: «و عزّت از آنِ خداست…»؟ پس، مؤمن عزیز است و ذلیل نیست. مؤمن از کوه نیرومندتر است؛ زیرا از کوه با ضربات تیشه کم مى شود، اما با هیچ وسیله اى از دین مؤمن نمى توان کاست.( تهذیب الأحکام ، ج ۶ ، ص ۱۷۹، حدیث ۳۶۷ .)

با این حال بسیاری از مردم ممکن است در راستای ظهور به خطا و اشتباه رفته و در جایی دیگر غیر از خدا، عزت نفس را بجویند. از این روست که در همین آیه از مردمان می خواهد تا عزّت، سربلندی، چیرگی و قدرت شکست ناپذیر و نفوذناپذیر را در سایه عزت الهی و با اتصال به آن منبع و منشا به دست آورند.

عزت نفس، در گرو مظهریت خدا

ازنظر قرآن، آگاهی انسان به برخی از حقایق و واقعیت ها می تواند، او را در مسیر درست کسب عزت نفس قرار دهد و از گمراهی و کژروی دور نگه دارد؛ زیرا اگر واقعیت ها و حقایق را چنان که هست نداند و نشناسد، ممکن است در مسیری قرار گیرد که به جای عزت نفس گرفتار ذلت نفس و عزت نفس خیالی و واهی شود و به مقصد و مقصود نرسد.

از جمله واقعیت ها و حقایق هستی نسبت به انسان و بلکه همه موجودات، این حقیقت واقعی است که موجودات هستی گرفتار فقرهویتی هستند.(فاطر، آیه ۱۵) فقر هویتی به معنای آن است که آن چیز در حقیقت ذات خویش نیازمند و محتاج به دیگری است. نه تنها ماهیت موجودات از جمله انسان امکانی است، بلکه هویت وجودی هر موجودی، در ایجاد و انشاء و نیز در بقا دم به دم نیازمند افاضه وجود از سوی خداوند باری تعالی است. بنابراین، هر موجودی از جمله انسان، با فقرهویتی و وجودی هرگز از هیچ گونه استقلالی در هیچ مرتبه ای نسبت به خداوند برخوردار نیست؛ چرا که وجود انسانی، همانند سایه ای از نور یا موجی از دریا است که وجود و بقای موج به دریا است. به سخنی دیگر، موج چیزی جز دریا نیست که ظهوری یافته است. از این روست که هستی از منظر آموزه های قرآنی، مظاهر اسمایی و صفاتی خداوند است.

شناخت این حقیقت واقعی و واقعیت حقیقی به ما کمک می کند تا وقتی کمالی را می خواهیم آن را به عنوان مظهری از صفت و اسم الهی بدانیم و در آن جا بجوییم و از آن جا بخواهیم. بر همین اساس خداوند درباره خواسته طبیعی انسان نسبت به عزت به او این نکته را رهنمون می شود که عزت تنها در سایه مظهریت الهی برای آدمی شدنی است: مَن کانَ یُریدُ العِزَّهَ فَلِلَّهِ العِزَّهُ جَمیعـًا؛ هر کسی عزت می خواهد پس همه عزت فقط برای خداست.(فاطر، آیه ۱۰؛ نساء، آیه ۱۳۹)

پس برای دست یابی به عزت نفس انسان باید این مسیر را بشناسد و بپیماید. تحقق مظهریت و واقعیت یابی آن حقیقت، تنها در گرو آن است که انسان با عبادت و عابد شدن، رنگ خدایی گرفته(بقره، آیه ۱۳۸) و تا جایی پیش رود که به مقام «ربانیون» برسد و مظهر اسما و صفات الهی در مقام فعلیت شود.(آل عمران، آیه ۷۹)

بنابراین، تحقق صفات در آدمی و مظهریت یابی، در گروه عبادت و بندگی است. از این روست که خداوند، هدف آفرینش انسان و جن را عبادت خدا معرفی می کند.(ذاریات، آیه ۵۶) این گونه است که خداوند عزت نفس را به عنوان یک مصداق و مورد در گرو عبودیت و بندگی خدا دانسته است و به کسانی که عزت را در جایی دیگر می جویند هشدار می دهد و می فرماید که عزت نفس خواهی در جایی دیگر جز توهم عزت و عزت دروغین نیست.

عوامل عزت خیالی و دروغین

از نظر قرآن، عزت واقعی و حقیقی تنها در گرو اتصال با خداوند و مظهریت یابی صفات الهی از طریق بندگی و عبودیت است. بنابراین، راه های دیگری که انسان انتخاب می کند، او را به مقصد و مقصود نمی رساند و آن چه در نهایت نصیب و بهره کژراهان و گمراهان می شود، چیزی جز عزت خیالی و دروغین نیست. از جمله مهم ترین عوامل عزت نفس خیالی و دروغین می توان به این موارد اشاره کرد:

  1. کثرت اموال، بستگان و فرزندان: برخی عزت نفس را در کثرت مال و فرزند و خویش می دانند. اینان گمان می کنند با این عوامل می توانند به حالتی دست یابند که عزیز باشند و هرگز مقهور و مغلوب کسی یا چیزی نشوند بلکه هماره قاهر، غالب، چیره و نفوذ ناپذیر باشند و از ذلت و خواری دور. خداوند در آیات ۳۲ و ۳۴ سوره کهف به انسان ها هشدار می دهد که این ها از عوامل عزت آفرین نیست؛
  2. گناه: چنان که گفته شد، عزت نفس که از لوازم آن عزت اجتماعی و مانند آن است، در گرو و رهن عبودیت خداوند و اطاعت از دستورها و فرمان های الهی است؛ بنابراین کسانی که عزت را در تمرد و عصیان و گناه می جویند، راه به جایی نمی برند و تنها به عزت دروغین می رسند که همان ذلت است: واِذا قیلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ اَخَذَتهُ العِزَّهُ بِالاِثمِ.(بقره، آیه ۲۰۶) البته آیه در مورد منافقان و «بالإثم» متعلّق به «العزّه» است، بنابراین معنا چنین مى شود: وقتى منافقان، مأمور تقوا مى شوند، آنان دچار عزّت پندارى به وسیله گناه و نفاق باطنى می شوند. عزّت پندارى، همان است که جاهل، عزّت حقیقتى مى پندارد و در مقام کسب آن است. (المیزان، ج ۲، ص ۹۷)
  3. ولایت کافران: از دیگر عوامل عزت دروغین و خیالی، پذیرش ولایت کافران است. منفاقان و برخی از سست ایمان ها ، به جای آن که عزت را در ولایت الهی و اولوا الامر بجویند، عزت را در ولایت کافران می جویند. این گونه است که با آنان طرح دوستی می ریزند و با ارتباط و پذیرش ولایت سرپرستی آنان به عنوان کدخدای جهان بر آن می شوند تا این گونه کافران و مستکبران و ظالمان، ایشان را به عزت برسانند و در جهان سربلند و عزیز سازند. خداوند در قرآن هشدار می دهد که پذیرش ولایت کافران و رابطه دوستى با آنان در راستای کسب عزت و شکوه، نادرست و ناروا است؛ زیرا چیزی که از این راه به دست می آید جز عزت موهوم و خیالی و بی فایده و تاثیر نیست. خداوند می فرماید: بَشِّرِ المُنـافِقِینَ بِاَنَّ لَهُم عَذابـًا اَلِیمـا . اَلَّذینَ یَتَّخِذونَ الکـافِرینَ اَولِیاءَ مِن دونِ المُؤمِنِینَ اَیَبتَغونَ عِندَهُمُ العِزَّهَ فَاِنَّ العِزَّهَ لِلّهِ جَمیعـا؛ به منافقان بشارت ده که مجازات دردناکی در انتظار آنهاست! همانها که کافران را به جای مؤمنان، دوست خود انتخاب می‌کنند. آیا عزّت و آبرو را نزد آنان می‌جویند؟ با اینکه همه عزّتها از آن خداست؟! (نساء ۱۳۸ و ۱۳۹) گفتنی است، ولایت در حقیقت سرپرستی با تضمن دوستی و محبت است. به سخن دیگر، هر به هر نوع سرپرستی، ولایت گفته نمی شود، بلکه به نوعی از سرپرستی ولایت می گویند که دربردارنده دوستی و محبت باشد. از همین رو، برخی گمان کرده اند که معنای ولایت، همان محبت و دوستی است؛ در حالی که تنها یکی از مولفه های تحقق ولایت، محبت و دوستی است؛ زیرا اصل معنا و مفهوم ولایت سرپرستی است؛ چنان که مادر نسبت به فرزند ولایت دارد و کودک را سرپا نگه می دارد و کودک نیز دنبال مادر بوده و در همه چیز بر او تکیه می کند، به طوری که اگر حمایت های نصرتی و تغذیه ای و امنیتی و مانند آن های مادر نباشد، کودک تباه و تلف می شود. از این روست که ولایت به طور طبیعی متضمن و ملتزم محبت و دوستی است. با توجه به این مطالب باید گفت، وقتی خداوند از پذیرش ولایت کافران نهی می کند و آن را عامل عزت نمی داند، بلکه عزت توهمی می داند، به این معنا است که شخص نباید به آنان محبت و دوستی را ابراز کند که بیانگر پذیرش ولایی و سرپرستی آنان است. پس اگر دوستی و محبت به آنان به جهت انسان دوستی و مانند آن باشد، هیچ اشکالی ندارد، بلکه لازم است که انسان حتی نسبت به کافران محبت نماید تا قلوب ایشان به سوی اسلام گرایش یابد. اما اگر کسی بخواهد از باب ولایت با آنان محبت کند و ایشان را سرپرست خود و جامعه قرار دهد و اسباب سلطه و چیرگی آنان را بر جامعه فراهم آورد، چنین رفتاری نادرست و حرام و گناه است.
  4. بتان: مشرکان نیز عزت را در پذیرش بتان و بندگی آن دانسته اند و این گونه گرفتار عزت خیالی و دروغین می شوند و گمان می کنند از این راه می توانند به عزت واقعی و حقیقی دست یابند؛ در حالی که همین بتان علیه آنان خواهند شد و جز برای آنان ذلت و خواری چیزی نخواهد بود.(مریم، آیات ۸۱ و ۸۲)
  5. قدرت اجتماعی: برخی از جمله منافقان گمان می کنند که عزت در گرو قدرت اجتماعی است. درست است که انسان های قدرتمند و صاحبان نفوذ اجتماعی همانند ثروتمند از یک جایگاهی برخوردار هستند، ولی باید بدانند که آنان از عزت واقعی و حقیقی سودی نبرده اند، بلکه تنها گرفتار توهم عزت هستند و آن چه دارند عزت حقیقی و واقعی نیست. بر اساس آیات ۸ و ۹ سوره منافقون، جریان منحرف و خطرناک اجتماعی نفاق، گرفتار چنین توهمی بودند و گمان می کردند که آنان صاحبان عزت در مدینه هستند و پیامبر(ص) و مومنان گرفتار ذلت هستند: ولـکِنَّ المُنـافِقینَ لایَفقَهون… یَقولونَ لـَئِن رَجَعنا اِلَى المَدینَهِ لَیُخرِجَنَّ الاَعَزُّ مِنها الاَذَلَّ ؛ در حالی که چنین نیست؛ زیرا پیامبر(ص) و مومنان به سبب عبودیت و اطاعت خویش مظهر عزت الهی هستند. اگر منافقان اهل ژرف نگری و ژرف اندیشی فقهیانه بودند در می یافتند که عزت در قدرت اجتماعی و مانند آن نیست، بلکه در گرو عبودیت و اطاعت از خداوند است؛ چرا که منشای عزت اوست.
  6. دنیاگرایی: کسانی که گرفتار دنیاگرایی هستند و گمان می کنند که زندگی تنها محدود به دنیا بوده و آخرتی نیست، دچار توهماتی هستند که عزت را در طلب دنیا دانسته و به آن رو می آورند. این گونه است که در آخرت، به ایشان عذابی سخت خوار کننده ای چشانده می شود و از باب تحقیر و تمسخر به آنان گفته می شود: اِنَّ هـؤُلاءِ لَیَقولون .. اِن هِىَ اِلاّ مَوتَتُنَا الاولى وما نَحنُ بِمُنشَرین .. ذُق اِنَّکَ اَنتَ العَزیزُ الکَریم؛ عذاب را بچش که به راستی تنها تو دارای عزت و کرامت و گرامی هستی.(دخان، آیات ۳۴ و ۳۵ و ۴۹) امیرمومنان نسبت به دنیاگرایی و عزت آن می فرماید: اُوصیکُم بِالرَّفضِ لِهذِه الدّنیا التّارِکَهِ لَکُم و إن لَم تُحِبّوا تَرکَها … فلا تَنافَسوا فی عِزِّ الدّنیا و فَخرِها … فإنَّ عِزَّها و فَخرَها إلى انقِطاعٍ؛ شما را به رها کردن این دنیا توصیه مى کنم؛ دنیایى که شما را رها مى کند هر چند رها کردن آن را دوست نداشته باشید… پس، در عزّت دنیا و افتخارات آن رقابت نکنید… زیرا عزّت و افتخارات دنیا از بین رفتنى است.( نهج البلاغه : الخطبه ۹۹.) آن حضرت هم چنین در وصف دنیا به دنیاگرایان هشدار داده و می فرماید: و عِزُّها ذُلٌّ؛ عزتش ذلت است.( نهج البلاغه : الخطبه ۱۹۱.)
  7. شرک: عزت در گروه توحید و بندگی خداوند و اطاعت اوست؛ بنابراین ، کسی با شرک به عزت نمی رسد و آن چه به دست می آورد، عزت خیالی و توهمی و ذلت حقیقی است.(یونس، آیات ۶۵ و ۶۶؛ مریم، آیات ۸۱ و ۸۲)
  8. سلطه شاهان: از نظر قرآن حکومت حق تنها حکومت ولایی است. هر چند که در میان حکومت ها ، حکومت های دارای صفت ظلم و جور بدتر از حکومت کافر است، با این همه حکومت شاهان به دلیل دارای بودن دو صفت ظلم و کفر در بیش تر موارد، موجبات ذلت و خواری مردم هستند. بنابراین، نمی بایست عزت را در چنین جامعه ای جست و جو کرد. از نظر قرآن در سلطه شاهان بر کشور و جامعه نباید امید عزتی داشت، بلکه حتی ذلّت و خوارى عزّتمندان رقم می خورد و در چنین جوامعی عزتمندان خوار و ذلیل می شوند و اگر کسی امید عزتی در آن جامعه داشته باشد، چیزی جز توهم عزت و عزت دروغین و خیالی نیست.(نمل، آیه ۳۴)
  9. تعصب و غرور به داشته ها: از دیگر عوامل عزت دروغین، تعصب و غرور به چیزهایی است که خداوند به او داده و او گمان می کند که از آن اوست و از آن بر خلاف اطاعت استفاده می کند. ابلیس به سبب همین غرور بی جا گرفتار عزت دروغین شد و هلاک گردید. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: اِعتَرَتهُ الحَمِیَّهُ ، و غَلَبَت عَلَیهِ الشِّقوَهُ ، و تَعَزَّزَ بِخِلقَهِ النّارِ ، وَ استَوهَنَ خَلقَ الصَّلصالِ ؛ تعصب او را فرا گرفت و بدبختى بر وى چیره گشت و به این که از آتش آفریده شده است مغرور شد و تکبّر ورزید و آدم را براى این که از پاره اى گِلِ خشکیده آفریده شده بود، خوار شمرد.( نهج البلاغه : الخطبه ۱.)

نشانه های عزت

چنان که گفته شد، عزت حقیقی تنها در سایه عبودیت و اطاعت و بندگی خدا به دست می آید. اما برخی از مردم گرفتار عزت های دروغین و خیالی هستند. برای آن که عزت واقعی و حقیقی از عزت خیالی و دروغین بازشناخته شود، در آموزه های وحیانی اسلام نشانه هایی برای عزت حقیقی و واقعی بیان شده است. شناخت این نشانه ها می تواند برای جداسازی عزت واقعی از دروغین و نیز شناخت موقعیت خود و دیگران مورد استفاده قرار گیرد. بنابراین، در جا به برخی از نشانه های عزت واقعی اشاره می شود:

  1. حلم و بردباری: کسی که از عزت نفس برخوردار است، انسانی بردبار و حلیم است. حلم که مرتبه و درجه عالی صبر است ، بیانگر وجود بالاترین درجه شکیبایی و آستانه تحمل بالا است. بنابراین، در برابر هیجانات شدید، واکنش های عقلانی داشته و عوامل ایجاد غضب و فرح نمی تواند او را از حالات تعادل و اعتدال بیرون برد. این گونه است که در اوج خشم، کاظم الغیظ بوده و در اوج فرح، بدمستی نمی کند و در غم و شادی مدیریت و مهار نفس خود را از کف نمی دهد. کنش و واکنش های چنین شخصی هماره عقلانی و بر اساس موازین شریعت و عرف مقبول و معقول اجتماعی است. از این روست که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: و لا عِزَّ کَالحِلمِ ؛ و عزّتى چون بردبارى نیست.(نهج البلاغه، حکمت ۱۱۳) و نیز می فرماید: لا عِزَّ أرفَعُ مِنَ الحِلمِ ؛ هیچ عزّتى بالاتر از بردبارى نیست.(بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۴۱۴، حدیث ۳۲)
  2. توانایی بر انتقام: از دیگر نشانه های عزت آن است که شخص یا جامعه توانایی بر انتقام را داشته باشد، هر چند که انتقام نگیرد. به این معنا که دیگران بدانند که او با آن که توانایی داشت ولی به سبب بردباری و حلم و مانند آن ها، انتقام نستاند و نگرفت و از حق خویش کوتاه آمد. امام على علیه السلام می فرماید: العِزُّ إدراکُ الانتِصارِ ؛ عزّت، در رسیدن به انتقام است(غرر الحکم : ۱۱۰۵. )؛ یعنی همین که به آن مرحله از توانایى رسید که بتواند انتقام بگیرد، همین براى عزّت و غلبه او کافى است و نیاز نیست که انتقام بکشد تا نشان دهد که عزت دارد و چیره است. باید یادآور شد که یکی از معنای انتصار ، انتقام است؛ چنان که انتصار در آیاتی چون ۲۲۷ سوره شعراء و ۴۰ و ۴۱ سوره شوری و ۱۹۴ سوره بقره و ۱۶ سوره نحل، همین معنا مراد است.
  3. اطاعت اولوا الامر: همان طوری که اطاعت خدا و رسول الله(ص) در چارچوب بندگی و عبودیت، نشانه های عزتمندی شخص است، هم چنین باید گفت بر اساس آیه ۵۹ سوره نساء اطاعت از معصومان و اولوا الامر از نشانه های عزتمندی و عوامل ایجادی آن است. امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: طاعَهُ وُلاهِ الأمرِ تَمامُ العِزِّ ؛ فرمان بردن از فرمانروایان [الهى] کمال عزّت است.( تحف العقول، ص ۲۸۳.)
  4. ملازمت حق: کسی که دارای عزت است ، هماره ملازم حق بوده و از آن جدا نمی شود، بلکه خوار و ذلیل در برابر حق است و این ذلت همانند عبودیت عین عزت و آزادی است. امام صادق علیه السلام می فرماید: العِزُّ أن تَذِلَّ لِلحَقِّ إذا لَزِمَکَ ؛ عزّت آن است که هر گاه با حق رو به رو شدى، در برابر آن خوار باشى.( بحار الأنوار ، ج ۷۸، ص۲۲۸، حدیث ۱۰۵.)
  5. صداقت : مراعات اصول اخلاقی پایه و اساسی هم چون صداقت و راستی از مهم ترین نشانه های عزتمندی است. امام صادق علیه السلام می فرماید: الصِّدقُ عِزٌّ ، و الجَهلُ ذُلٌّ ؛ راستى، عزّت است و بی خردی و نادانى، ذلّت.( تحف العقول : ۳۵۶)
  6. خردورزی و دانایی: عقل و علم از دیگر نشانه های عزتمندی بر اساس حدیث پیش گفته است؛ زیرا جهل گاه در برابر علم و گاه در برابر عقل است. پس کسی که دارای بی خردی و نادانی است، گرفتار ذلت است، در برابر عاقل و عالم باید اهل عزتمندی باشد.
  7. اجتناب از اذیت مردم: همان طوری که عزتمند عاقل و دیندار و اخلاقی است، به طور طبیعی از هر گونه بی اخلاقی از جمله اذیت و آزار مردم پرهیز می کند. امام صادق علیه السلام می فرماید: شَرَفُ المُؤمِنِ صَلاتُهُ بِاللَّیلِ ، و عِزُّهُ کَفُّ الأذى عَنِ النّاسِ ؛ : شرافت مؤمن در نماز شب خواندن اوست و عزّتش در آزار نرساندن به مردم.( الخصال ، صدوق، ص ۶، حدیث۱۸.)
  8. اجتناب از بگو و مگو: عزتمند حق طلب و حق جو بوده و عالمانه و عاقلانه سخن می گوید و از هر گونه مجادله بیهوده اجتناب می ورزد. از این روست که اهل بگو و مگو و قیل و قال نیست. امام على علیه السلام می فرماید: و عِزُّه تَرکُ القالِ و القیلِ؛ و عزّتش در رها کردن گویه ها و وا گویه هاست.( بحار الأنوار ، ج ۷۷، ص۲۶۸، حدیث۱.)
  9. تذلل و تواضع برای خدا: از دیگر نشانه های عزت است. اِعلَمْ أنَّهُ لا عِزَّ لِمَن لا یَتَذَلَّلُ للّهِ ، و لا رِفعَهَ لِمَن لا یَتَواضَعُ للّهِ؛ بدان که عزّتمند نیست کسى که در برابر خدا ذلیل نباشد و بلندى نیابد کسى که در برابر خدا افتادگى نورزد.( تحف العقول ، ص ۳۶۶.) کسی که عزت را در جایی دیگر بجویید نتیجه ای جز ذلت نخواهد داشت؛ چراکه آن حضرت(ع) می فرماید : العَزیزُ بِغَیرِ اللّهِ ذَلیلٌ ؛ عزیزِ غیر خدایى ذلیل است.( بحار الأنوار، ج ۷۸، ص۱۰، حدیث۶۷.) و این گونه خود را با عزت دروغین به هلاکت می اندازد: مَنِ اعتَزَّ بِغَیرِ اللّهِ أهلَکَهُ العِزُّ.( غرر الحکم : ۸۲۱۷.)

البته عزتمندی گاه با نشانه هایی همراه است که ممکن است که موجب توهم شود. چنان که درباره امام حسین(ع) گفته اند که ایشان اهل نخوت است، در حالی آن چه ایشان بروز می داد عزت بود نه نخوت. در روایت است: قَد قیلَ لَهُ علیه السلام : فیکَ عَظَمَهٌ ! ـ: لا بَل فِیَّ عِزَّهٌ ، قالَ اللّهُ تَعالى : «و للّهِ العِزَّهُ و لِرَسولِهِ و لِلمُؤمِنینَ»؛ وقتى به ایشان گفته شد: در تو نخوت است! ـفرمود : نه، بلکه در من عزّت است. خداوند متعال فرموده است: «و عزّت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است».(بحار الأنوار ، ج ۴۴، ص۱۰۶، حدیث۱۵.)

عوامل و موجبات عزت

چنان که گفته شد مهم ترین و اصلی ترین عامل عزت همان عبودیت و اطاعت خداوند است تا انسان مظهر فعلی و حقیقی خداوند شده و از آن منشاء و خاستگاه از عزت برخوردار شود. بر همین اساس در روایات به موجباتی اشاره می شود که همه در راستای تحقق این مهم است. برخی از این عوامل و موجبات عبارتند از:

  1. عبودیت: چنان که گفته شد راه رسیدن به صفات الهی و مظهریت در آن، راه بندگی و عبودیت است. بنابراین باید عبودیت را از موجبات و عوامل کسب عزت نفس دانست. خداوند در آیات ۸۱ و ۸۲ سوره مریم نیز به این نکته توجه داده است. هم چنین امیرمومنان امام على علیه السلام ـ در مناجات ـ به این نکته اشاره داده و گفته است: إلهی کَفى لی عِزّا أن أکونَ لَکَ عَبدا ، و کَفى بی فَخرا أن تَکونَ لی رَبّا ؛ الهى! همین عزّت مرا بس که بنده تو هستم و همین افتخار مرا بس که تو خداوندگار من هستى.( الخصال : ص ۴۲۰ ، ح۱۴.)
  2. اطاعت خدا: در روایت است: أوحَى اللّهُ تَعالى إلى داوودَ علیه السلام : یا داوودُ ، إنّی … وَضَعتُ العِزَّ فی طاعَتی ، و هُم یَطلُبونَهُ فی خِدمَهِ السُّلطانِ فلا یَجِدونَهُ ؛ خداوند متعال به داود علیه السلام وحى فرمود: اى داود! من … عزّت را در طاعت از خود قرار دادم، ولى مردم آن را در خدمت به سلطان جستجو مى کنند و از این رو نمى یابندش.( بحار الأنوار :ج ۷۸، ص۴۵۳، حدیث۲۱.) هم چنین پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: إنَّ اللّهَ تَعالى یَقولُ کُلَّ یَومٍ : أنا رَبُّکُمُ العَزیزُ ، فمَن أرادَ عِزَّ الدّارَینِ فَلْیُطِعِ العَزیزَ؛ خداوند متعال هر روز مى فرماید: من پروردگار عزّتمند شما هستم؛ پس هر که خواهان عزّت دو جهان است باید که از عزّتمند فرمان برد. (کنز العمّال : ۴۳۱۰۱.) امام على علیه السلام می فرماید: إذا طَلَبتَ العِزَّ فَاطلُبْهُ بِالطّاعَهِ ؛ هر گاه جویاى عزّت هستى آن را با طاعت [از خدا] بجوى.( غرر الحکم : ۴۰۵۶.) و نیز امام على علیه السلام می فرماید: لا عِزَّ کالطّاعَهِ ؛ هیچ عزّتى چون طاعت [از خدا ]نیست. (غرر الحکم : ۱۰۴۵۶.) امام على علیه السلام می فرماید: مَن أرادَ الغِنى بِلا مالٍ ، و العِزَّ بِلا عَشیرَهٍ ، و الطّاعَهَ بِلا سُلطانٍ ، فَلْیَخرُجْ مِن ذُلِّ مَعصِیَهِ اللّهِ إلى عِزِّ طاعَتِهِ ؛ فإنَّهُ واجِدٌ ذلکَ کُلَّهُ ؛ هر که مى خواهد بدون داشتن مال و ثروت، بى نیاز باشد و بدون داشتن ایل و تبار، عزتمند و بدون برخوردارى از قدرت، فرمانش برده شود، پس باید از خوارى معصیت خدا به عزّت طاعت او در آید؛ در این صورت، همه آنها را مى یابد. (تنبیه الخواطر : ج ۱ ، ص ۵۱.) امام صادق علیه السلام می فرماید: مَن أرادَ عِزّا بِلا عَشیرَهٍ ، و غِنىً بِلا مالٍ ، و هَیبَهً بِلا سُلطانٍ ، فَلْیُنقَلْ مِن ذُلِّ مَعصِیَهِ اللّهِ إلى عِزِّ طاعَتِهِ ؛ هر که مى خواهد بى آن که ایل و تبارى داشته باشد عزتمند باشد و بدون آن که مال و ثروتى داشته باشد بى نیاز باشد و بدون آن که قدرتى داشته باشد هیبت و شکوه داشته باشد، باید از خوارى معصیت خدا به عزّت طاعت او در آید.( الخصال : ص ۱۶۹ ، ح ۲۲۲.)
  3. تقوای الهی: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: مَن أرادَ أن یَکونَ أعَزَّ النّاسِ فَلْیَتَّقِ اللّهَ عَزَّ و جلَّ ؛ هر که مى خواهد عزیزترین مردم باشد، باید از خداوند عزّ و جلّ پروا داشته باشد.( بحار الأنوار : ج۷۰، ص۲۸۵، حدیث۸.) امام على علیه السلام نیز می فرماید: لا کَرَمَ أعَزُّ مِنَ التَّقوى؛ هیچ کرامتى عزّت بخش تر از تقوا نیست.(الأمالی للصدوق : ص۳۹۹، حدیث۵۱۵.) هم چنین امام على علیه السلام می فرماید: لا عِزَّ أعَزُّ مِنَ التَّقوى ؛ هیچ عزّتى بالاتر از تقوا نیست.( نهج البلاغه : الحکمه ۳۷۱.) و در جایی دیگر نیز امام على علیه السلام می فرماید: اُوصیکُم عِبادَ اللّهِ بِتَقوَى اللّهِ … وَ اعتَصِموا بِحَقائقِها ، تَؤلْ بِکُم إلى أکنانِ الدَّعَهِ ، و أوطانِ السَّعَهِ، و مَعاقِلِ (مَناقِلِ) الحِرزِ ، و مَنازِلِ (مَنالِ) العِزِّ؛ اى بندگان خدا شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم … به حقایق آن چنگ زنید تا شما را به پناهگاههاى آسایش و جایگاههاى رفاه و حصارهاى محافظ و منزلهاى عزّت برساند. (نهج البلاغه : الخطبه ۱۹۵.) امام صادق علیه السلام می فرماید: مَن أخرَجَهُ اللّهُ مِن ذُلِّ المَعاصی إلى عِزِّ التَّقوى، أغناهُ اللّهُ بِلا مالٍ ، و أعَزَّهُ بِلا عَشیرَهٍ ، و آنَسَـهُ بِلا بَشَرٍ ؛ هر کس که خداوند او را از خوارى گناهان به عزّتِ پرهیزگارى در آورد، او را بى نیاز گرداند، بى آن که ثروتى داشته باشد و عزیز و قدرتمندش کند، بى آن که ایل و تبارى داشته باشد و از تنهایى به درش آورد، بى آن که کسى با او همدم شود.( بحار الأنوار :ج ۷۸ ، ص۲۷۰ ، ح۱۱۰ .)
  4. انجام امر خدا: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در سخن خویش به أبی اُمامَهَ می فرماید: خِطابُهُ إلى ـ: أعِزَّ أمرَ اللّهِ یُعِزَّکَ اللّهُ ؛ کار خدا را عزیز شمار تا خداوند تو را عزیز گرداند.( کنز العمّال : ۴۳۱۰۲ .)
  5. خوار در برابر حق و حقیقت : پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: التَّذَلُّلُ لِلحَقِّ أقرَبُ إلَى العِزِّ مِنَ التَّعَزُّزِ بِالباطِلِ ؛ خوار بودن در برابر حق به عزّت نزدیکتر است، تا عزّت یافتن به وسیله باطل.( کنز العمّال : ۴۴۱۰۱.)
  6. ذلت در طاعت خدا: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: مَن أذَلَّ نَفسَهُ فی طاعَهِ اللّهِ فهُوَ أعَزُّ مِمَّن تَعَزَّزَ بِمَعصِیَهِ اللّهِ ؛ کسى که خود را در طاعت خدا خوار گرداند، عزیزتر از کسى است که با نافرمانى خدا به عزّت رسد.( کنز العمّال : ۴۳۰۸۴.) هم چنین پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: ثَلاثَهٌ لا یَزیدُ اللّهُ بِهِنَّ إلاّ خَیرا: التَّواضُع لا یَزیدُ اللّهُ بِهِ إلاّ ارتِفاعا ، و ذِلُّ النَّفسِ لا یَزیدُ اللّهُ بِهِ إلاّ عِزّا ، و التَّعَفُّفُ لا یَزیدُ اللّهُ بِهِ إلاّ غِنىً ؛ سه چیز است که خداوند به سبب آنها جز بر خیر و خوبى نمى افزاید: افتادگى، که خداوند به سبب آن جز بلند مرتبگى نمى افزاید، شکسته نفسى، که خداوند به سبب آن جز عزّت نمى افزاید و مناعت طبع، که خداوند به سبب آن جز توانگرى نمى افزاید.( بحار الأنوار : ج ۷۵، ص۱۲۳، ح۲۲ .)
  7. عفو و گذشت : نسبت به ظلم فردی اصل باید گذشت باشد نه انتقام ؛ زیرا انتقام از مصادیق عدالت و بر پایه مقابله به مثل است؛ در حالی که در جامعه اسلامی روابط میان مسلمانان باید بر اساس احسان و بلکه اکرام باشد. درجه نخست احسان عفو و گذشت از دیگری است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله عفو و گذشت را موجب عزت دانسته و می فرماید : مَن عَفا مِن مَظلِمَهٍ أبدَلَهُ اللّهُ بِها عِزّا فی الدّنیا و الآخِرَهِ؛ هر کس از ظلمى که به او شده است در گذرد، خداوند به جاى آن در دنیا و آخرت او را عزیز گرداند. (بحار الأنوار : ج ۷۷، ص۱۲۱، ح۲۰.)
  8. اجتناب از طمع: طمع به معنای درخواست چیزی است که استحقاق آن را ندارد؛ چنان که حرص درخواست زیادی بر استحقاق است. برای رسیدن به عزت نفس ، باید از هر گونه طمع اجتناب و پرهیز کرد تا خوار و ذلیل نشد. امام على علیه السلام می فرماید : العِزَّ مَعَ الیَأسِ ؛ عزّت، با قطع طمع همراه است.( غرر الحکم : ۴۴۳.)
  9. انصاف: انصاف به معنای تقسیم و نیم و نصف کردن بهره و سود است. انصاف نوعی از عدالت است. کسی که انصاف و عدالت را مراعات نماید، خداوند او را عزیز می سازد. امام على علیه السلام می فرماید: ألا إنَّهُ مَن یُنصِفُ النّاسَ مِن نَفسِهِ لَم یَزِدْهُ اللّهُ إلاّ عِزّا ؛ بدانید که هر کس با مردم به انصاف رفتار کند، خداوند جز بر عزّت او نیفزاید.(الکافی :ج ۲ ، ص۱۴۴ ، ح۴.)
  10. شجاعت: مقاومت و مبارزه در چارچوب عقل از عوامل و موجبات عزت است. امام على علیه السلام است: الشَّجاعَهُ أحَدُ العِزَّینِ ، الفِرارُ أحَدُ الذُلَّینِ ؛ شجاعت یکى از دو عزّت است و گریختن [از رزمگاه] یکى از دو ذلّت.(غرر الحکم : ۱۶۶۲ ـ ۱۶۶۳.)
  11. اجتناب از فرار: انسان باید با مشکلات مواجهه شود و شجاعت مواجهه با آن را داشته باشد؛ کسی که در برابر مشکلات نمی ایستد و فرار می کند دچار ذلت می شود؛ چنان که از حدیث پیشین این به دست می آید.(غرر الحکم : ۱۶۶۲ ـ ۱۶۶۳.)
  12. زهد و پارسایی: از دیگر عوامل و موجبات عزت، زهدورزی و پارسایی است.امام على علیه السلام می فرماید: مَن سَلا عَن مَواهِبِ الدّنیا عَزَّ ؛ هرکه از دَهِشهاى دنیا دست شست، عزّت یافت.( غرر الحکم : ۹۱۸۴.)
  13. قناعت: از دیگر عوامل عزت نفس است. قناعت به معنای بسندگی به داشته ها و استفاده از آن است. امام على علیه السلام می فرماید: القَناعَهُ تُؤَدّی إلَى العِزِّ ؛ قناعت به عزّت مى انجامد.( غرر الحکم : ۱۱۲۳.) هم چنین امام على علیه السلام می فرماید : مَن قَنَعَت نَفسُهُ عَزَّ مُعسِرا، مَن شَرِهَت نَفسُهُ ذَلَّ موسِرا ؛ هر که روحیه اى قانع داشته باشد، در عین تنگدستى عزیز است و هر که روحیه اى سیرى ناپذیر داشته باشد، در عین توانگرى ذلیل است. ( غرر الحکم : ۸۴۳۹ ـ ۸۴۴۰.) امام على علیه السلام در جایی دیگر می فرماید : اِقنَعْ تَعِزَّ ؛ قانع باش تا عزیز گردى.( بحار الأنوار: ج ۷۸ ، ص۵۳ ، ح۹۰.)
  14. جهاد در راه خدا: از دیگر عوامل و موجبات عزت فردی و اجتماعی برای جوامع اسلامی جهاد در راه خدا و دفع سلطه دشمنان است. امام على علیه السلام می فرماید : فَرَضَ اللّهُ … و الجِهادَ عِزّا لِلإسـلامِ؛ خداوند… جهاد را براى عزّت بخشیدن به اسلام واجب فرمود.( نهج البلاغه : الحکمه ۲۵۲.)
  15. قرآن: از دیگر عوامل عزت می بایست به خود قرآن اشاره کرد. کسی که به قرآن تکیه و عمل کند عزتمند می شود. خداوند در آیه ۱ سوره ابراهیم و نیز آیه ۶ سوره سبا قرآن و پیروى از آموزه هاى آن را، مایه عزّت انسانها دانسته است. امام على علیه السلام ـ در وصف پیامبر صلى الله علیه و آله ـ فرموده است: ثُمّ أنزَلَ عَلَیهِ الکِتابَ نورا لا تُطفَأُ مَصابیحُهُ … و تِبیانا لا تُهدَمُ (لا تَنهَدِمُ) أرکانُهُ، و شِفاءً لا تُخشى أسقامُهُ، و عِزّا لا تُهزَمُ أنصارُهُ ، و حَقّا لا تُخذَلُ أعوانُهُ … جَعَلَهُ اللّهُ رِیّا لِعَطَشِ العُلَماءِ ، و رَبیعا لِقُلوبِ الفُقَهاءِ… و مَعقِلاً مَنیعا ذُروَتُهُ، و عِزّا لِمَن تَوَلاّهُ ؛ آن گاه قرآن را بر او فرو فرستاد که نورى است که چراغهایش خاموش نمى شود… و بناى روشنگرى است که پایه هایش ویران نمى گردد و شفا و درمانى است که ترس از بیماریهاى آن نمى رود و عزّتى است که هوادارانش شکست نمى خورند و حقّى است که یارانش تنها گذاشته نمى شوند… خداوند آن را سیراب کننده عطشِ دانشوران قرار داده است و بهارِ دلهاى فهمیدگان … و پناهگاهى که ستیغ آن دست نا یافتنى است و براى کسى که آن را سرپرست خود گیرد، مایه عزّت مى باشد.(نهج البلاغه : الخطبه ۱۹۸.)
  16. ولایت مؤمنان: پذیرش ولایت مؤمنان به خداوند از عوامل کسب عزّت است.(نساء، آیه ۱۳۹)
  17. آخرت طلبی: نقش پرهیز از متاع دنیا و آخرت طلبى، در کسب عزّت از جمله مطالبی است که در قرآن بیان شده است.(انفال، آیه ۶۷)
  18. اراده و خواست انسانی: تا انسان نخواهد عزت را نمی تواند به دست آورد؛ بنابراین خواست و اراده انسانی نقش مهمی در تحقق مظهریت صفت عزت در انسان دارد.(فاطر، آیه ۱۰)
  19. پیروی از راه خدا: سلوک و پیروی از راه خداوند عامل عزت نفس و عزت اجتماعی است.(ابراهیم، آیه ۱)
  20. اجتماع: اجتماع انسانی و وحدت نظر و رفتار از مهم ترین عوامل موثر در عزت اجتماعی است. امام على علیه السلام : و العَرَبُ الیَومَ و إن کانوا قَلیلاً ، فهُم کَثیرونَ بِالإسلامِ ، عَزیزونَ بِالاجتِماعِ ؛ امروز عرب، گر چه اندک شمارند، ولى به سبب اسلام فراوانند و به خاطر اتحاد و همبستگى عزیز و نیرومندند.( نهج البلاغه : الخطبه ۱۴۶.)
  21. قطع طمع و امید از داشته های مردم: این عامل همانند عامل اجتناب از طمع است و باید آن را یکی دانست. امام باقر علیه السلام می فرماید: الیَأسُ مِمّا فی أیدی النّاسِ عِزُّ للمُؤمِنِ فی دِینِهِ، أ وَ ما سَمِعتَ قَولَ حاتِمٍ: إذا ما عَزَمتَ الیَأسَ ألْفَیتَهُ الغِنى إذا عَرَفَتْهُ النَّفسُ، و الطَّمَعُ الفَقرُ ؛چشم نداشتن به دست مردم موجب عزّت دینى مؤمن است. آیا این سخن حاتم را نشنیده اى که: هر گاه به چشم برکندن [از دست مردم] مصمم شدى و جانت با آن آشنا شد، آن را بى نیازى خواهى یافت و طمع را فقر و نیازمندى.( الکافی : ج ۲ ، ص۱۴۹ ، ح۶.) امام صادق(ع) می فرماید: لا یَزالُ العِزُّ قَلِقا حتّى یَأتِیَ دارا قَدِ استَشعَرَ أهلُها الیَأسَ مِمّا فی أیدی النّاسِ فَیوطِنَها ؛ عزّت پیوسته بى قرارى مى کند، تا آن که به خانه اى در آید که اهل آن چشم طمع به دست مردم نداشته باشند و در آن جا مستقر مى شود.( کشف الغمّه :ج ۲ ، ص۴۱۷.) لقمان علیه السلام نیز ـ در اندرزی به فرزندش ـ فرمود : إن أردتَ أن تَجمَعَ عِزَّ الدّنیا فَاقطَعْ طَمَعَکَ مِمّا فی أیدی النّاسِ ؛ فإنَّما بَلَغَ الأنبِیاءُ و الصِّدِّیقونَ ما بَلَغوا بِقَطعِ طَمَعِهِم . اگر مى خواهى عزّت دنیا را به دست آورى، طمع خویش را از آنچه مردم دارند، ببُر؛ زیرا پیامبران و صدّیقان، به سبب برکندن طمع خود، به آن مقامات رسیدند. قصص الأنبیاء : ص ۱۹۵ ، ح ۲۴۴.)
  22. توکل بر خدا: توکل بر خدا از مهم ترین عوامل عزت است. امام باقر علیه السلام می فرماید: الغَناءُ و العِزُّ یَجولانِ فی قَلبِ المُؤمِنِ ، فإذا وَصَلا إلى مَکانٍ فیهِ التَّوَکُّلُ أوطَناهُ ؛ توانگرى و عزّت در دل مؤمن مى چرخند و چون به نقطه اى که در آن توکّل است رسیدند، در همان جا مستقر مى شوند.( کشف الغمّه :ج ۲ ، ص۳۵۹.)
  23. صبر بر مصیبت: از دیگر عوامل عزت آفرین صبر مصیبت است. امام باقر علیه السلام می فرماید: مَن صَبَرَ عَلى مُصیبَهٍ زادَهُ اللّهُ عَزَّ و جلَّ عِزّا عَلى عِزِّه ، و أدخَلَهُ جَنَّتَهُ مَعَ مُحَمَّدٍ و أهلِ بَیتِهِ صلى الله علیه و آله ؛ هرکه در برابر مصیبتى شکیبایى ورزد، خداوند عزّ و جلّ بر عزّتش بیافزاید و او را در بهشتِ خود، با محمّد و خاندان او علیهم السلام در آورد.( بحار الأنوار :ج ۸۲ ، ص۱۲۸ ، ح۳.)
  24. گذشت از ظالم، بخشش تحریم کننده، صله قاطع: از دیگر عوامل عزت این سه گانه است. امام باقر علیه السلام می فرماید: ثَلاثٌ لا یَزیدُ اللّهُ بِهِنَّ المَرءَ المُسلِمَ إلاّ عِزّا : الصَّفحُ عَمَّن ظَلَمَهُ ، و إعطاءُ مَن حَرَمَهُ ، و الصِّلَهُ لِمَن قَطَعَهُ ؛ سه چیز است که خداوند به واسطه آنها جز بر عزّت انسان مسلمان نمى افزاید: گذشت کردن از کسى که به او ستم کرده است، بخشیدن به کسى که از [دادن چیزى به] او دریغ کرده است و پیوستن به کسى که از او بریده است.( الکافی :ج ۲ ، ص۱۰۹ ، ح۱۰.) امام صادق علیه السلام نیز درباره گذشت از ظلم شخصی می فرماید: ثَلاثَهٌ اُقسِمُ بِاللّهِ أنَّها الحَقُّ: ما نَقَصَ مالٌ مِن صَدَقَهٍ و لا زَکاهٍ ، و لا ظُلِمَ أحَدٌ بِظُلامَهٍ فقَدَرَ أن یُکافِیَ بِها فکَظَمَها إلاّ أبدَلَهُ اللّهُ مَکانَها عِزّا ، و لا فَتَحَ عَبدٌ عَلى نَفسِهِ بابَ مَسألَهٍ إلاّ فُتِحَ عَلَیهِ بابُ فَقرٍ ؛ سه چیز است که، به خدا قسم، حقّند: هیچ ثروتى بر اثر پرداخت صدقه و زکات کم نشد، در حق هیچ کس ستمى نشد که بتواند تلافى کند، اما خویشتندارى ورزید مگر این که خداوند عوض آن به او عزّت داد و هیچ بنده اى دَرِ نیاز خواهى و خواهشى را به روى خود نگشود مگر این که درى از فقر و نیازمندى به رویش گشوده گشت.( بحار الأنوار :ج ۷۸ ، ص۲۰۹ ، ح۷۹.)
  25. فروخوردن خشم: کسی که هنگام هیجان غضب ، خشم خویش را مهار کند، به عزت دست می یابد. امام صادق علیه السلام می فرماید: ما مِن عَبدٍ کَظَمَ غَیظا إلاّ زادَهُ اللّهُ عَزَّ و جلَّ عِزّا فی الدّنیا و الآخِرَهِ ؛ هیچ بنده اى خشم خود را فرو نخورد، مگر این که خداوند عزّ و جلّ بر عزّت او در دنیا و آخرت افزود.( الکافی :ج ۲ ، ص۱۱۰ ، ح۵.)
  26. پاکی از بدی: این نیز از دیگر عوامل عزت آفرین و از مصادیق تقوا و ترک گناه است. امام صادق علیه السلام می فرماید: مَن بَرِئَ مِنَ الشَّرِّ نالَ العِزَّ ؛ هر که از بدى پاک شد، به عزّت دست یافت. (تحف العقول :ص ۳۱۶.)
  27. حفظ زبان: پاک سخن گفتن و حفظ زبان و مهار آن موجب عزت نفس است. امام کاظم علیه السلام ـ خطاب به مردى که توصیه و سفاری می خواست ـ فرمود :: اِحفَظْ لِسانَکَ تَعِزَّ ، و لا تُمَکِّنِ النّاسَ مِن قِیادِکَ فتَذِلَّ رَقبَتُکَ ؛ زبانت را نگه دار تا عزیز گردى و زمام اختیار خودت را به دست مردم مسپار، که ذلیل مى شوى.( الکافی :ج ۲ ، ص۱۱۳ ، ح۴.)
  28. حق مداری: حق مداری از مهم ترین عوامل عزت و حق گریزی از عوامل ذلت نفس است. امام عسکرى علیه السلام می فرماید: ما تَرَکَ الحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ ، و لا أخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إلاّ عَزَّ؛ هیچ عزّتمندى حقّ را فرو نگذاشت مگر این که به ذلّت افتاد، و هیچ ذلیل و ناتوانى حق را نگرفت مگر این که عزیز و نیرومند شد. بحار الأنوار :ج ۷۸ ، ص۳۷۴ ، ح۲۴.)

عوامل پایداری عزت

برخی از عوامل موجب بقای عزت نفس است. به این معنا که اگر عزتی در شخص ایجاد شد می توان با استفاده از آن ها ، این عزت نفس و عزت اجتماعی را حفظ کرد. از مهم ترین عوامل بقا و پایداری می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. تنهایی: انسان موجودی اجتماعی است، ولی نیاز نیست که هماره خود را در جمع نگه دارد؛ زیرا تنهایی منافاتی با اجتماعی بودن ندارد. انسان می تواند با حفظ رفتار اجتماعی، وحدت و تنهایی را تجربه کند. این تنهایی در میان تن ها اصلی است که می تواند در بقای عزت کارساز باشد. امام على علیه السلام می فرماید: تَرَوَّحْ إلى بَقاءِ عِزِّکَ بِالوَحدَهِ ؛ با تنهایى به پایدارى عزّت خویش روى آر.( بحار الأنوار:ج ۷۸ ، ص۵۴ ، ح۹۴.) امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: حِشمَهُ الانقِباضِ أبقى لِلعِزِّ من اُنسِ التَّلاقی؛ تنهایى و دورى گزیدن از مردم عزّت و احترام را بیشتر نگه مى دارد تا دمخور شدن با آنان.(بحار الأنوار :ج ۷۴ ، ص۱۸۰ ، ح ۲۸.)
  2. کشتن طمع: ریشه و خاستگاه ذلت در آدمی طمع است که خواستن چیزی است که مستحق آن نیست. کسی که طمع را در خود بکشد، عزت را برای خود باقی و پایدار ساخته است. امام باقر علیه السلام می فرماید: اُطلُب بَقاءَ العِزِّ بإماتَهِ الطَّمَعِ ؛ پایدارى عزّت را با میراندن طمع بجوى.( تحف العقول :ص ۲۸۶.)