عزت در سایه دولت ارزشی

samamosشاید در مفهوم غربی از سیاست هرگز با مفهوم و اصطلاح عزت رو به رو نشوید، زیرا مبانی بینشی و اصول فکری آن بر پایه اومانسیم و انسان محوری است؛ از این رو، به جای مفهوم ارزشی عزت مفهوم قدرت بی هیچ بار ارزشی و یا ضد ارزشی به عنوان بنیاد سیاست اصالت یافته است. بر این اساس است که هماره سیاست به معنا و مفهوم مدیریت قدرت و یا اعمال زور و خشونت مشروع به کار رفته است و تمامی نظریه های سیاسی اندیشمندان و تلاش های مردمان برای تبیین و توجیه فلسفی اعمال زور و خشونت و مدیریت قدرت بوده است. این گونه است که دمکراسی چه به صورت شکلی و یا محتوایی آن، به معنای چگونگی توزیع قدرت و مشارکت بیش تری مردم در حوزه قدرت و اعمال زور مشروع یعنی اقتدار می باشد.

این در حالی است که در هیچ یک از آموزه های اسلامی و قرآنی،‌ قدرت نه تنها محوریت ندارد بلکه برای آن جایگاهی در هیچ یک از مباحث و موضوعات علوم سیاسی گشوده نشده است؛‌ زیرا شاید بتوان گفت که قدرت در بینش و نگرش اسلامی ،‌ امری همانند کبر از صفات و اسمای خاص الهی است و تنها خداوند قادر است و مجاز به بهره برداری از قدرت می باشد و آن چه در مفهوم اسلامی برای انسان مجاز دانسته شده است، مفهوم عزت است. با این رویکرد است که نویسنده می کوشد تا بر پایه آموزه های وحیانی قران، تبیینی از تحلیل قران از عزت و تاثیر آن در محیط و فضای سیاسی را به دست دهد و علل و عوامل دست یابی به عزت سیاسی را تشریح نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

عزت ، سرافزاری واقعی

عزت که در برابر ذلت به کار می رود ، به حالتی گفته می شود که مانع مغلوب شدن انسان می شود و عزیز کسی است که قاهر و غالب است و مقهور و مغلوب کسی نمی شود؛‌ زیرا این واژه از " الارض عزاز" گرفته شده که به معنای زمین بلندی است که آب بر آن مسلط نمی شود.

در بینش و نگرش اسلامی ، عزت همانند بسیاری از صفات و مفاهیم بالاصاله از آن خداست ،‌ زیرا توحید مطلق اجازه آن را نمی دهد که اسم و صفتی نیک به اصالت به غیر خدا نسبت داده شود، به ویژه این که در این اندیشه ، هر موجودی دارای فقر ذاتی است و چیزی از خود ندارد. بنابراین عزت حقیقی و همشیگی از آن خداست. در آیات قرآنی تبیین شده است که خداوند در وهله نخست این عزت را به پیامبر(ص) و به سبب پیروی مومنان از خدا و پیامبر(ص) در وهله دوم به مومنان داده است.

بنابراین هیچ کسی جز خدا و پیامبر(ص) و مومنان واقعی از عزت برخوردار نخواهند بود و هر کسی دیگر که گمان می کند مغلوب نخواهد شد و دیگران بر آنان قاهر و غالب نخواهند بود ، در خیالی بیش نیست. از این روست که خداوند با اشاره به عزتی که کافران و مشرکان به گمان خویش از آن برخوردارهستند ، آن را عزتی خیالی بر می شمارد.

تفکر مادی کافران، مشرکان و مومنان با شرک خفی و اخفی ، بر این است که عزت در غیر خدا بجویند و کثرت اموال ، بستگان و فرزندان ، را عامل عزت بر شمارند.(کهف آیات ۳۲ تا ۳۴) چنین توهم را منافقان نیز دارند و خداوند در آیه ۲۰۶ سوره بقره با عبارتی کنایه آمیز و طنز به تمسخر می گیرد ؛‌ زیرا آنان با آن که مامور به تقوا و پرهیز از گناه می شوند ،‌ با پندار و توهم این که عزت در گناه و نفاق باطنی است به گناه و اثم روی می آورند. عزت پنداری که چنین افراد جاهلی آن را عزت واقعی می شمارند، عزت خیالی و توهمی است. از این روست که خداوند این گونه افراد را به تمسخر می گیرد که گناه را عامل عزت می شمارند و یا گروهی که مقام و مال و ثروت را عامل عزت دانسته و به سوی آن گرایش می یابند و تمام سرمایه های وجودی و فرصت های عمر خویش را این گونه بر باد می دهند.

خداوند در آیه ۱۳۸ و ۱۳۹ سوره نساء دست یابی به عزت و شکوه موهوم را هدف منافقان در پذیرش ولایت کافران و رابطه دوستی با آنان معرفی می کند و آنان را به چنین اندیشه و بینشی سرزنش می کند. به سخن دیگر گرایش و رویکرد نفاق موجب می شود که عزت را در جایی دیگر غیر از خدا و پیامبر(ص)و اطاعت از آموزه های وحیانی بدانند و همانند مشرکان و کافران عزت خیالی را جست وجو کنند.

مشرکان عزت را در معبودهای ساختگی و پرستش آن ها جست و جو می کردند و منافقان آن را در پیروی و اطاعت از کافران و انجام اعمال گناه می جویند. از این روست که خداوند هر دو گروه را به جهل نسبت می دهد که به سبب همین جهل به سوی عزت خیالی و پنداری می روند.

خداوند در آیات ۳۴ تا ۴۹ سوره دخان کسانی را که در پی عزت ها و شرافت های پنداری در دنیا می روند تهدید می کند که آنان را در دنیا خوار و در آخرت کیفری سخت می دهد تا دست از این روش و شیوه بردارند و در پی خدا و رسول و عزت واقعی بروند.

خداوند با اشاره به این که عزت و سرافزاری به عنوان کمال،‌خواسته طبیعی انسان هاست(فاطر آیه ۱۰) به مردمان راه دست یابی به آن را می نمایند و می فرماید که اگر کسی عزت واقعی می خواهد می بایست آن را د رخدا و راه او بجوید ؛ زیرا هیچ راه وروشی دیگری کسی را به عزت نمی رساند.

آیات ۱۳۹ سوره نساء و ۱۰ سوره فاطر با توجه به این گرایش باطنی و میل طبیعی بشر به عزت ،‌مردمان را برای دست یابی به عزت شکست ناپذیر،‌ به عزت خود دعوت می کند.

علل و عوامل دست یابی به عزت

چنان که دانسته شد عزت واقعی با خاستگاه و منشای خداوندی است و هیچ کسی بیرون از دایره ربوبیت و الوهیت نمی تواند به عزت واقعی دست یابد. از این رو گفته شده است که تنها خاستگاه عزت خدا و راه دست یابی به آن ،‌ اطاعت از خداوند و آموزه های وحیانی اوست. از این روست که عزت را خداوند تنها به پیامبر و مومنان نسبت می دهد که در این مسیر قرار دارند. بنابر این عزت و نفوذناپذیری تنها در اجرای خواسته های حکیمانه الهی تحقق یافتنی است و هر راه دیگر راه به بیراهه و عزت پنداری و خیالی است.

آیه ۶۷ سوره انفال در بیان عوامل عزت طلبی به نقش آخرت طلبی بشر و پرهیز از متاع دنیوی اشاره می کند و می کوشد تا مردمان را به این معنا توجه دهد که اگر کسی گرفتار متاع دنیوی شود نمی تواند برای خود سرافرازی و عزت طلب کند؛ زیرا متاع دنیوی بی توجه به آخرت طلبی آدمی را خوار و ذلیل می کند. بسیاری از مردمان به سبب همین متاع های دنیوی است که تن به ذلت و خواری می دهند و بازیگران شیطانی آنان را به سوی هر کار زشت و ناپسند سوق می دهند. اگر انسان بتواند از متاع های دنیوی در هر اندازه و شکلی دست بردارد می تواند امید داشته باشد که هیچ کس و هیچ چیزی او را ذلیل و خوار نگرداند.

اصولا اراده انسانی زمانی تقویت می شود که از غیر خدا و دنیا بریده باشد. در این حالت است که دارای اراده ای استوار می گردد و هیچ چیزی نمی تواند اراده اهنین وی را بشکند واو را خوار و ذلیل نماید.(فاطر آیه ۱۰)

سلوک راه خدا، همان سلوک در مسیر عزت و سرافرازی است( ابراهیم آیه ۱) از این روست که خداوند راه خویش را راه عزت دانسته است. این راه تنها می تواند راه عبودیت و اطاعت باشد (مریم آیات ۸۱ و ۸۲) که آیات قرآنی آن را به خوبی تبیین و روشن کرده است.(ابراهیم آیه ۱ و سبا آیه ۶)

کسی که در مسیر عبودیت و اطاعت گام بردارد و به همه آموزه های الهی قرآن و نبوی عمل کند ،‌ به مقام خلافت و ولایت دست می یابد و این گونه است که در سایه سار ولایت عبودی و اطاعت ربوبی می تواند به عزتی دست یابد که هیچ چیز نمی تواند آن را بشکند و یا مغلوب و مقهور سازد.(نساء آیه ۱۳۹)

اما اگر کسی همانند مشرکان ( یونس آیات ۶۵ و ۶۶ و مریم آیات ۸۱ و ۸۲) و منافقان از راه دیگری برود می بایست بداند که محروم از عزت واقعی خواهد بود و آن چه به دست می آورد عزت پنداری و خیالی خواهد بود.

عزت اجتماعی در سایه دولت ارزشی

بنابراین هر جامعه ای که بخواهد از عزت برخوردار باشد و جامعه ای بر ایشان غالب و قاهر نشود و ایشان را به ذلت و خواری نکشاند می بایست راه خداوند را در پیش گیرد و در مسیری گام بردارد که خداوند تبیین کرده است.

خداوند در آیات قرآنی درتحلیل عزت جوامع می فرماید که جامعه ای به عزت و سرافرازی دست می یابد که خود عامل به آموزه های وحیانی بوده و دولت ارزشی را بر سرکار آورد و اجازه ندهد تا هرکسی مدیریت جامعه را در اختیار گیرد.

پیروی و اطاعت از آموزه های اجتماعی وحی می تواند جامعه را با توان بسیار بالا پدید آورد و اتحاد و الفت و همگرایی را به جای واگرایی اجتماعی تقویت کند و تفرقه را از میان بردارد. در چنین حالتی است که دشمنان نه تنها اجازه تعرض و تجاوز نخواهند یافت بلکه به طور طبیعی و خودکار دشمن از نزدیک شدن به چنین جامعه ای ابا دارد و به خود اجازه نمی دهد که عزت و سرافرازی ملتی را تهدید کند .(بقره آیات ۲۰۸ و ۲۰۹)

اصولا ایمان به خدا و گرایش به آخرت طلبی و دوری از متاع بی ارزش دنیوی این فضای فرهنگی و عملی را به جامعه ایمانی می بخشد که دشمن نتواند ابزارهای مادی را عاملی برای نفوذ در جامعه ایمانی قرار دهد .

به سخن دیگر، وقتی جامعه دارای فرهنگ استقامت و اخرت طلبی و بی تفاوت به مادیات باشد و ارزش های چون جهاد و شهادت در آن تقویت شده باشد، دشمن به خود اجازه نمی دهد که آب نبات چوبی را به عنوان عامل فریب به جامعه ای نشان دهد. این گونه است که ابزاری به نام هویج و چماق معنا و مفهوم نخواهد داشت؛ زیرا جامعه دربرابر چماق چون به اصل جهاد و شهادت و زندگی برتر و بی حساب و کتاب پس از شهادت معتقد است ، خود سخت تر و غیر قابل نفوذتر از آن است که چماقی او را بترساند و چون نسبت به مادیات و تشویق های مادی و امنیتی و اجتماعی و اقتصادی بی توجه است و دنیا و مادیات برای آن جامعه بی ارزش و یا در مرحله چندم از مطالبات است، دیگر به وسوسه تشویق هایی خود را نمی بازد.

به سخن دیگر، چماق و هویج برای جامعه ای کارساز است که اندیشه جهاد و شهادت در آن مرده باشد و یا مادیات و دنیاطلبی در درجه نخست اهمیت باشد.

دشمن با توجه به گرایش شهادت طلبی ایرانیان و نیز بی توجهی به مسایل اقتصادی و مادیات است که می کوشد تا فرهنگ شهادت طلبی را به هر شکلی به تمسخر گیرد و پایه های اعتقادی آنان را به وحی و امام حسین (ع)و عاشورا سست نماید. از این روست که نوک حمله دشمنان در سال های اخیر به فرهنگ عاشورایی و قرآن و امامت و وحی بوده است.

ایرانی می بایست هوشیار باشد که تنها در سایه اطاعت از آموزه های قرآنی و نبوی و امامت و در سایه سار دولت ارزشی و بی توجهی یا کم توجهی به مادیات می تواند نه تنها در برابر چماق و هویج دشمنان بایستد بلکه می تواند دیگران را به زیر شوکت و عزت خویش بکشاند و کافران و مشرکان و منافقان سیاسی و اجتماعی را در داخل و خارج از مرزها خوار و ذلیل کند.