عزت اجتماعی، عوامل و موانع آن

بسم الله الرحمن الرحیم

عزت، حالتی مثبت در نفس است که اجازه نمی دهد تا کسی او را خوار و ذلیل کند و بر او چیره و غلبه کرده و سلطه یابد. هر چند که عزت یک حالت نفسانی و باطنی و از مسایل روان شناسی است؛ اما آثار این عزت بیش تر در حوزه روان شناسی اجتماعی بروز و ظهور می کند؛ ازاین روست که با حوزه عمل اجتماعی ارتباط تنگاتنگ دارد. عزت سیاسی نیز برآیندی از همین عزت اجتماعی است؛ چرا که انسان در تعاملات با دیگری است که عزت باطنی را بروز و ظهور می دهد و بر آن است تا عزتمندانه در اجتماع زندگی کند؛ پس سبک زندگی را در پیش می گیرد که تامین کننده و تضمین گر این حالت روانی و باطنی او باشد و شرایط به گونه ای رقم نخورد تا ذلیل و خوار باشد.

اهمیت و آثار عزت اجتماعی

حالتی در نفس انسانی وجود دارد که مانع جدی بر سر راه مقهور شدن و مغلوب شدن می شود. در حقیقت عزیز کسی است که همانند صخره ای بلند و تند و تیز از سنگ خارای سفت و سخت، نه تنها اجازه نفوذ از اطراف را نمی دهد، بلکه به سبب دیواره بلند و تند و تیز آن به کسی اجازه غلبه را نیز نمی دهد. پس از هیچ راه و طریقی نمی توان به آن نفوذ کرد یا غلبه یافت. این گونه است که قاهر و غالبی است که هرگز مغلوب و مقهور نمی شود و هماره غلبه و قهر برای او است. با این توصیفات نمی توان جز خدا کسی را یافت که دارای عزت حقیقی باشد؛ زیرا هر چیزی در هستی غیر از خدا به شکلی مغلوب و مقهور چیزی دیگر است. از همین روست که خداوند عزت حقیقی را تنها برای خود اثبات می کند که قهار و غالب مطلق و عزیز کامل است: فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا.(نساء، آیات ۱۳۹؛ یونس، آیه ۶۵؛ فاطر، آیه ۱۰)

البته کسانی که مظهر خدا شده باشند، به اعتبار مظهریت تجلی گاه عزت الهی خواهند بود، و به سبب همین مظهریت آنان نیز عزیزی هستند که مقهور و مغلوب نخواهند شد و گرد ذلت و خواری بر ایشان ننشیند. از همین روست که خداوند در نقد سخن منافقان که عزت را برای خود و ذلت را برای مومنان اثبات می کردند، می فرماید: وَلِلَّهِ الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ؛ و فقط برای خداست همه عزت و برای رسولش و برای مومنان.(منافقون، آیه ۸)

از نظر قرآن هر کسی خواهان عزت برای خویش است؛ زیرا عزت به معنای قهاریت و غلبه و سلطه مطلق بدون مقهوریت و مغلوبیت، به انسان این معنا را می بخشد تا آزادانه عمل کند و تحت اراده اجباری و اکراهی دیگری قرار نگیرد و مجبور به کاری نشود که بیانگر ذلت نفس اوست.

خداوند به صراحت از اراده انسانی برای کسب عزت نفس و عزت اجتماعی سخن به میان آورده و فرموده است: مَن کانَ یُریدُ العِزَّهَ فَلِلَّهِ العِزَّهُ جَمیعـًا؛ هر کسی عزت را می خواهد و اراده دارد بداند که همه عزت فقط برای خدا است.(فاطر، آیه ۱۰) پس   عزّت خواهی، از خواسته هاى طبیعى انسان است. این آیه هم چنین بیان می کند عزت در هر نوع و شکلی را باید با اراده به دست آورد. پس عزم جدی لازم است تا آن را به دست آورد و این گونه نیست که با حلوا حلوا کردن دهان شیرین شود. تنها راه کسب آن نیز ارتباط با خدا از طریق متاله و خدایی شدن و مظهریت اسمایی و صفاتی اوست که این جز به عبادت تقوایی حاصل نمی شود.(ذاریات، آیه ۵۶؛ بقره، آیه ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹ و آیات دیگر)

به سخن دیگر، هر کسی عزت روانی و نفسانی می خواهد باید خود را متصف به صفات الهی کند تا این گونه عزت نفس او در چهره رفتار اجتماعی بروز و ظهور کند و از عزت اجتماعی برخوردار شود. پس هر کسی راه و روشی دیگر غیر از بجوید و بخواهد به عزت برسد، هرگز به آن نمی رسد؛ زیرا هر چیزی دیگر عزت آفرین نخواهد بود و گاه انسان را گرفتار عزت توهمی می کند و از عزت حقیقی دور می سازد. خداوند نسبت به این عزت وهمانی و دروغین هشدار می دهد و می فرماید: وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّهُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ ؛ و چون به او گفته شود از خدا پروا کن! عزت توهمی و نخوت وى را به گناه کشاند. پس جهنم براى او بس است و چه بد بسترى است.(بقره، آیه ۲۰۶)

از نظر قرآن، در میان صفات الهی برخی از صفات از صفات برتر و عالی نسبت به دیگر صفات است. از جمله این صفات می توان به صفت عزت اشاره کرد. خدا می فرماید: ولِلّهِ المَثَلُ الاَعلى وهُوَ العَزیزُ الحَکیم؛ برای خدا مثل برتر و اعلی است و همان خدایی که عزیز و حکیم است.(نحل، آیه ۶۰؛ روم، آیه ۲۷)

در اهمیت عزت همین بس که خداوند در اجراى خواسته هاى حکیمانه خویش، برخوردار صفت عزت اقدام می کند بی آن که هرگز مقهور و مغلوب خواسته کسی یا چیزی شود و چیزی نیز سد راه انجام خواسته های حکمیانه اش شود. در حقیقت هستی با حکمت و با اقتدار عزت از سوی خدا مدیریت می شود. این بدان معنا است که استقلال اجتماعی افراد یا استقلال سیاسی کشور جز در سایه عزت مقتدرانه فراهم نمی شود؛ زیرا اگر شخص یا کشوری بخواهد اهداف متعالی خود را تحقق بخشد باید از اقتدار عزت مدارانه برخوردار باشد و کسی یا چیزی مانع نشود بلکه عزت او خود مانع از نفوذ اکراهی یا اجباری اراده های دیگری یا دیگر کشورها باشد.

در سایه چنین اقتداری عزت مدارانه است که وحدت اجتماعی در جامعه ایجاد می شود؛ زیرا اگر شخص یا جامعه ای از عزت برخوردار نباشند نمی توانند متفرقات را به وحدت و اتحاد سوق دهند، بلکه این عزت است که وحدت ساز و وحدت آفرین است و متفرقات را به وحدت و اتحاد می رساند و اجازه فرار از محور و مرکز را نمی دهد، بلکه همانند شتاب دهنده ای است که همه را با جاذبه اقتداری خود به سمت مرکز می کشاند. به سخن دیگر، باید مرکز چنان قوی و سنگین باشد که همه چیز را به سوی خود جذب کند و از پراکندگی و خروج از محور گردشی خود جلوگیری نماید. چنین اقتدار نافذ و قاهر و غالبی جز از طریق عزت به دست نمی آید و چنین وحدت و اتحادی جز در سایه عزت تحقق نمی یابد. (بقره ، آیات ۲۰۸ و ۲۰۹)

از نظر قرآن عزیز به سبب صلابت و وزانت قهاریت بی مقهوریت و غالبیت بی مغلوبیت چنان از اقتدار برخوردار است که سخن و کلام او فصل الخطاب بوده و حجت بر همگان تمام می شود. پس وقتی تهدیدی می کند یا بشارتی می دهد در آن هیچ خدشه ای وارد نمی شود و همگان مطیعانه آن را می پذیرند. بر همین اساس است که رسالت پیامبران در مقام انذار و تبشیر در سایه عزت برآمده از عزت الهی حجتی تمام و کمال است و هیچ گاه مقهوریت و مغلوبیتی در آن راه نمی یابد.(نساء، آیه ۱۶۵)

هم چنین از آثار عزت برخاسته از عزت الهی می توان به رفتار اجتماعی سخاوتمندانه افراد اشاره کرد؛ زیرا کسی که متوجه عزت با خاستگاه الهی خویش است، خود را مقهور و مغلوب نمی یابد و در هیچ کار و امری بخل نمی ورزد و با سخاوت تمام به انفاق رو می آورد؛ زیرا اگر انفاق و سخاوت موجب فقر او شود، در حقیقت نوعی مغلوبیت و مقهوریت نسبت به این امر تحقق یافته است؛ در حالی که عزیز به عزت الهی هیچ گاه مقهور و مغلوب چیزی نمی شود. پس عزت برخاسته از عزت الهی مانع جدی در سر راه بخل ورزی انسان است و شخصی که عزیز به عزت الهی است هماره اهل بخشش و انفاق و صدقه است؛ زیرا خود را متصل به منبع لایزال و لایتناهی عزت می داند.(تغابن، آیات ۱۶ و ۱۸)

عزیز همان طوری که در حوزه نفس و روان شناسی مغلوب و مقهور هواهای نفسانی یا وسوسه های شیطانی نیست(بقره، آیات ۲۰۸ و ۲۰۹) هم چنین در عمل اجتماعی مقهور اراده شخص یا گروه یا اجتماعی نیست، بلکه هماره او قاهر وغالب در کارها و بر امور است.(منافقون، آیه ۸) پس هرگز در محیط اجتماعی گرفتار ذلت و خواری نخواهد شد و هماره عزیز خواهد ماند.(همان)

استواری و استقامت بر اهداف حکیمانه و پیشبرد آن از جمله ویژگی های عزیزی است که به عزت الهی به آن رسیده است. این گونه است که هیچ گونه فشار و تهدیدی او را از مسیر اهداف دور نمی سازد و مانعی بر سر راه او ایجاد نمی کند حتی اگر در این مسیر جان و مال و عرض خویش را از دست دهد ولی هرگز تن به ذلت نمی سپارد چنان که اصحاب اخدود(بروج، آیات ۴ تا ۸) و اصحاب امام حسین(ع) این گونه بودند و با استقامت در مسیر عزت رفتند و در پاسخ به ذلت گفتند: هیهات من الذله.

از دیگر آثار اجتماعی عزت که بر اهمیت آن نیز دلالت دارد، الفت میان افراد جامعه است. از نظر قرآن حاکمیّت الهى بر قلبها و ایجاد الفت بین آنها، نمودى از عزّت خداوند است(انفال، آیه ۶۳)؛ چرا که جمله «اِنّه عزیز حکیم» تعلیل براى تألیف است، یعنى از آثار عزّت خدا تصرّف در قلوب و ایجاد الفت است. (روح المعانى، ج ۶ ، جزء ۱۰، ص ۴۱) پس اگر کسی بخواهد میان مردم انسجام و وحدت قلوب ایجاد کند باید به عزت الهی به عنوان مهم ترین عامل توجه داشته باشد و از آن بهره گیرد. در همین راستا هر کسی که دنبال چنین چیزی است و می خواهد مردم با او الفت داشته باشد باید به رابطه خود با خدا توجه نماید تا از عزت الهی برای این مقصود استفاده کند. از این روست که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: مَنْ أَصْلَحَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْیَاهُ وَ مَنْ کَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظٌ کَانَ عَلَیْهِ مِنَ اللَّهِ حَافِظٌ؛ آن که میان خود و خدا را به صلاح دارد، خدا میان او و مردم را به صلاح آرد، و آن که کار آخرت خود درست کند، خدا کار دنیاى او را سامان دهد، و آن که او را از خود بر خویشتن واعظى است، خدا را بر او حافظى است.(نهج البلاغه، حکمت ۸۶)

پیروزی و موفقیت در امور اجتماعی ، سیاسی و نظامی نیز مرهون عزت برآمده از عزت الهی است.(آل عمران، آیات ۱۲۳ و ۱۲۶؛ انفال، آیات ۹ و ۱۰ و ۴۹؛ روم، آیات ۱ تا ۵ و آیات دیگر)

هم چنین حفظ معابد و آثار مذهبی و مقدسات اجتماعی و شعائر آن نیز در گرو عزت الهی است و اجتماع در سایه چنین عزتی است که می تواند به صیانت و حفاظت از آن بپردازد و موفق شود.(حج، آیه ۴۰)

از نظر قرآن اجرای قوانین و ضمانت اجرایی و حمایتی از آن تنها در سایه عزت شدنی است؛ به این معنا که اگر فرد یا جامعه ای از عزت واقعی برخوردار نباشد نمی تواند امیدی به اجرای قوانین داشته باشد؛ زیرا این عزت مقتدرانه است که ضامن اجرایی قوانین است؛ چرا که با این عزت شخص یا جامعه می تواند مخالف قوانین و متخلف را کیفر دهد و با قهر و غلبه متخلفان را تنبیه و مجازات کند.(بقره، آیات ۲۲۸ و ۲۴۰؛ قمر، آیات ۴۱ و ۴۲؛ ابراهیم، آیات ۴۴ تا ۴۷)

انسان در سایه عزت الهی می تواند عزیزانه زندگی کند و در اجتماع به آرامش و آسایش دست یابد؛ زیرا توجه به علم و عزت الهی و بهره مندی مومنان از آن خود بهترین عامل آرامش و اطمینان بخش است که انسان از آن بهره می برد.(بقره، آیه ۲۶۰ و آیات دیگر)

عوامل عزت آفرین

عوامل بسیاری در تحقق این حالت عزت برآمده از خاستگاه عزت الهی نقش دارد. پس اگر کسی بخواهد مظهر اسم عزت الهی باشد و از این اسم بهره مند شود، باید اسباب آن را فراهم آورد که در آیات قرآنی به آن اشاره شده است. از جمله مهم ترین عوامل و اسباب آن می توان به این موارد اشاره کرد:

  1. آخرت طلبى: بی گمان آخرت نقش تعیین کننده ای در فلسفه و سبک زندگی بشر دارد؛ زیرا آخرت طلبی انسان را از گرایش محض به دنیا باز می دارد و فعالیت هایش را به گونه ای جهت می دهد تا آخرتش نیز تامین و تضمین شود. این گونه است که آخرت طلبان بر خلاف دنیا طلبان سبک زندگی خاص خود را دارند؛ چرا که این فلسفه زندگی موجب می شود تا از بسیاری از متاع های دنیوی برای کسب آخرت دست بردارد. از نظر قرآن، آخرت طلبی و پذیرش معاد موجب می شود تا انسان به قوانین خاص پای بند باشد و از فجور و دریدگی و بی بند و باری رها شود.(قیامت، آیات ۱ تا ۴) از نظر قرآن، گرایش آخرت طلبى در پرهیز از متاع دنیا و این هر دو در کسب عزّت نفس و عزت اجتماعی نقش تعیین کننده دارد. از این روست که می فرماید: تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنیا واللّهُ یُریدُ الأخِرَهَ واللّهُ عَزیزٌ حَکیم؛ شما متاع عرضی دنیا را می خواهید در حالی که خداوند آخرت را می خواهد و خداوند عزیز و حکیم است.(انفال ، آیه ۶۷) در حقیقت این اعراض از متاع دنیوی و پذیرش و اراده برای آخرت است که انسان را به عزت الهی می رساند. پس عزت انسانی در سایه عزت الهی به دست می آید که آن نیز تابع این عناصر است.
  2. اراده: از نظر قرآن یکی از مهم ترین عوامل تاثیر گذار در ایجاد عزت خواسته و اراده انسانی است. تا انسان اراده نکند و نخواهد و عزم بر انجام نداشته باشد، هرگز به عزت نمی رسد. از این روست که قرآن عزّت انسانها، با انتخاب و اراده خود آنان مربوط دانسته است: مَن کانَ یُریدُ العِزَّهَ.( فاطر ، آیه ۱۰) البته این اراده به این معنا است که شخص می خواهد خود را خدایی کند و از بستر مظهریت در عزت از عزت خداوندی بهره مند شود. پس اراده بر این که خدایی شود موجب می شود تا از عزت الهی برخوردار شود.
  3. سلوک راه خدا: چنان که گفته شد خدایی شدن و مظهریت است که عامل عزت انسان می شود؛ پس باید گفت عزّت و کمال، در گرو پیمودن راه خدا است ؛ زیرا در این راه است که انسانی خدایی می شود. خدا می فرماید: کِتـابٌ اَنزَلنـاهُ اِلَیکَ لِتُخرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّـلُمـاتِ… اِلى صِراطِ العَزیزِ الحَمید؛ کتابی را نازل کردیم تا تو پیامبر بدان مردم را از ظلمات به سوی نور بیرون بری و به سمت راه بزرگ خدای عزیز و حمید برسانی.(ابراهیم ، آیه ۱)
  4. عبادت: در همین راستا می بایست گفت مهم ترین عاملی که انسان را خدایی می کند، عبادتی است که در صراط مستقیم یعنی در چارچوب اسلام انجام می گیرد. از این روست که در قرآن عامل عزت آفرین عبادت و اطاعت خداى یگانه دانسته شده و آن را به عنوان راهى براى عزتمندى آدمى معرفی می کند: واتَّخَذوا مِن دونِ اللّهِ الِهَهً لِیَکونوا لَهُم عِزّا کَلاّ سَیَکفُرونَ بِعِبادَتِهِم و یَکونونَ عَلَیهِم ضِدّا.(مریم ، آیات ۸۱ و ۸۲)
  5. قرآن: برای دست یابی به مظهریت راه مستقیم اسلام را باید پیمود که قرآن به عنوان کتاب الله آن را بیان کرده است. پس قرآن و پیروى از آموزه هاى آن، مایه عزّت انسانها می شود: کِتـابٌ اَنزَلنـاهُ اِلَیکَ لِتُخرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّـلُمـاتِ اِلَى النّورِ بِاِذنِ رَبِّهِم اِلى صِرطِ العَزیزِ الحَمید. (ابراهیم، آیه ۱؛ و نیز سباء، آیه ۶ )