عزت، اصل حاکم در سیاست خارجی

بسم الله الرحمن الرحیم
عزت حالتی است که مانع مغلوب شدن فرد یا جامعه می شود و عزیز به معنای قاهر غیر مقهور و غالب غیر مغلوب است؛ به طوری که شخص هماره در بلندای قرار می گیرد که سلطه و چیرگی امکان پذیر نیست و هرگز به نقیض آن یعنی ذلت و خواری دچار نمی شود. عزیز به سبب آن که دارای چنین حالتی است فردی نفوذناپذیر است به طوری که با صلابت خویش هر گونه راه نفوذ از طریق رخنه کردن در قلعه و دژ استوار یا از راه دیگر را بر دشمن می بنند.
این حالت در فرد و جامعه انسانی اگر تحقق یابد، شرایط به گونه ای خواهد بود که شخص و جامعه، روحیه ذلت پذیری نخواهد داشت و تمام تلاش مصروف این معنا می شود که حالت عزت صیانت شود و زمینه های تحکیم و تقویت فراهم و موانع احتمالی برطرف و از هرگونه شرایط ذلت بار و علل و عوامل آن پرهیز یا مبارزه شود.
البته عزت اجتماعی و سیاسی تابع عزت نفس فردی است؛ زیرا اگر یکایک افراد جامعه از عزت نفس فردی برخوردار نباشند، نمی توان از اجتماعی سخن گفت که شهروندان آن عزتمدار و ذلت گریز باشند. بنابراین تقویت روحیه عزت نفس به معنای تقویت و افزایش عزت اجتماعی و سیاسی برای آن جامعه است.
عزت نفس، گرایش فطری و طبیعی
آموزه های وحیانی قرآن بر این نکته تاکید دارد که گرایش به عزت نفس امری فطری و طبیعی است. خداوند در آیه ۱۰ سوره فاطر می فرماید: مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ؛ هر کسی عزت می خواهد. در این آیه عزت خواهی نفس مطرح است. به این معنا که نفس خواهان عزت است و گرایش فطری و طبیعی انسان آن است که از ذلت گریزش و به عزت گرایش داشته باشد؛ زیرا نفس انسانی دوست نمی دارد، زیر سلطه و تحت تسخیر چیزی یا کسی باشد. این گونه است که نخستین واکنش های کودکان، به جای فرمانبری، فرماندهی است؛ زیرا تحت سلطه گرفتن اطرافیان و فرماندهی لذتی را در ایشان ایجاد می کند که در اعمال و گفتار ایشان در قالب سرور و احساس کرامت و شرافت بروز و ظهور می کند. فعالیت های بشر در راستای تسخیر محیط و افراد و اشیاء پیرامونی، خود گواه بر این طبیعی و فطری بودن گرایش به عزت نفس در همه بشر است. انسان به طور طبیعی تلاش می کند که همه چیز را به تسخیر خود در آورده و مطیع خویش سازد و در راستای اهداف مادی و معنوی به کار گیرد.
از سوی دیگر، خداوند از ظرفیت بی پایان بشر برای این سلطه و چیرگی سخن به میان آورده است. در آیات بسیاری از تسخیرپذیری همه هستی از آسمان و زمین و موجودات آن برای انسان و توانایی و ظرفیت انسان در تحقق این تسخیر سخن به میان آمده است.(حج، آیه ۶۵؛ لقمان، آیه ۲۰؛ نحل، آیه ۱۴؛ زخرف، آیه ۱۳؛ جاثیه، آیه ۱۲) خداوند می فرماید: أَلَمْ تَرَوْا۟ أَنَّ ٱللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِى ٱلسَّمَاوَاٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُۥ ظَٰاهِرَهً وَبَاطِنَهً وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن یُجَٰادِلُ فِى ٱللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍۢ وَلَا هُدًی وَلَا کِتَٰابٍ مُّنِیرٍ؛ آیا ندیدید خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است مسخّر شما کرده، و نعمتهای آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانی داشته است؟! ولی بعضی از مردم بدون هیچ دانش و هدایت و کتاب روشنگری درباره خدا مجادله می‌کنند!(لقمان، آیه ۲۰)
از سوی دیگر با توجه داشت که اصل اساسی در آموزه های معرفتی و دستوری اسلام، هماهنگی میان فطرت انسانی با این آموزه ها است. خداوند به صراحت در آیه ۳۰ سوره روم می فرماید: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَیْهَا  لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ ٱللَّهِ ذَٰلِکَ ٱلدِّینُ ٱلْقَیِّمُ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ؛ پس روی خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این است آیین استوار؛ ولی اکثر مردم نمی‌دانند!
این آیه به صراحت بیان می کند که دین اسلام، دین فطری است؛ از این روست که فرمان داده شد تا بر اساس مفاد دین اسلام عمل شود که مطابق فطرت است. بنابراین، همان طوری که در فطرت انسانی تغییر و تبدیل راه نمی یابد هر چند که ممکن است دفن و مدسوس و مطبوع و مختوم شود(شمس، آیات ۷ تا ۱۰ ؛ بقره، آیه ۷ و آیات دیگر) هم چنین در احکام اسلامی در بخش ثابتات آن تغییر راه نمی یابد؛ زیرا وقتی فطرت تغییر ناپذیر است، قوانین و احکام کلی اسلام که مطابق آن است نیز چنین  است.
نکته دیگر درباره آیه ۱۰ سوره فاطر آن که خداوند از خواستن انسان سخن به میان آورده است. این بدان معناست که اراده و خواسته انسانی ، اختیاری است و هیچ گونه جبری در این زمینه اعمال نمی شود. پس این طبیعت و فطرت انسانی است که خواهان عزت است و انسان به طور طبیعی و نیز اختیاری خواهان دست یابی به عزت است؛ پس این گونه نیست که جبر فطرت و گرایش طبیعی نفس انسانی به عزت او را وادار نماید تا عزت را بجویید، بلکه همان طوری که از آیات دیگر به دست می آید برخی بر خلاف گرایش طبیعی و فطری نفس، به سمت ذلت می روند و تذلل و خواری را بر خود تحمیل می کنند؛ زیرا فطرت خود را دفن و دسیسه کرده و اجازه فعالیت عادی را به نفس الهی نمی دهند.
این گرایش گاه به شکل «بغی» و جستن است. به این معنا که شخص نه تنها اراده کسب عزت را دارد، بلکه با انگیزه ای قوی برای به دست آوردن عزت تلاش می کند و جوینده عزت در همه چیز و همه جا است و به عمل معمولی و ساده و عادی بسنده نمی کند. خداوند می فرماید: الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً؛ همانها که کافران را به جای مؤمنان، دوست خود انتخاب می‌کنند. آیا عزّت و آبرو نزد آنان می‌جویند؟ با اینکه همه عزّتها از آن خداست؟!(نساء، آیه ۱۳۹)
در این آیه به این نکته نیز توجه داده شده که همین گرایش فطری به عزت موجب شد که برخی عزت را در جاهایی بجویند که اصولا موجبات عزت نیست، بلکه موجبات ذلت را فراهم می آورد؛ چنان که برخی از سست ایمان ها در جامعه اسلامی عزت را ایجاد رابطه دوستی و بلکه سرپرستی با دشمنان و کافران دانسته و آنان را به عنوان کدخدای جهان پذیرفته و برای عزت به سراغ آنان می روند و سلطه و حاکمیت آنان را می پذیرند.
خداوند در این آیه و آیات دیگر می فرماید، عزت را تنها باید در منشا و خاستگاه آن جست و جو کرد که همان خداوند تبارک و تعالی است. بنابراین، انسان اگر درخواست عزتی را دارد و طالب آن است باید در جای درست آن بجویید و از راه درست وارد شود.
بنابراین، برای رسیدن به جامعه عزتمند در حوزه عمل اجتماعی و سیاسی به ویژه در سیاست خارجی لازم است تا افراد جامعه به چنین حالت و روحیه ای دست یابند و عزت در ایشان به شکل ملکه، بلکه مقوم جزو ثابتات وجودی ایشان شود. در این زمان است که دیگر نه تنها هیچ گرایش به ذلت و خواری نخواهد داشت، بلکه به طور جدی با موجبات و عوامل آن مبارزه می کند.
آثار عزت
در آیات و روایات آثاری برای عزت بیان شده که آگاهی نسبت به آن می تواند در اهمیت و ارزش عزت در حوزه های شخصی و اجتماعی و سیاسی بسیار مفید و سازنده و انگیزه بخش باشد و گرایش فطری به عزت را تقویت کرده و انسان را جوینده آن کند.
۱. اجرای خواسته ها: هر کسی عزیز باشد هر خواسته ای داشته باشد، آن را برآورده می سازد بی آن که چیزی مانع تحقق خواسته هایش باشد. از آن جایی که خداوند عزیز مطلق است هیچ چیزی در هستی نیست که مانع از اجرای خواسته های خداوندی باشد. خداوند می فرماید: وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَعْنَتَکُمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛ و اگر خدا بخواهد، شما را به زحمت می‌اندازد؛ زیرا او خدایی عزیز و حکیم است.(بقره، آیه ۲۲۰) در این آیه توضیح داده که عزت الهی موجب آن است که هر چه بخواهد اجرا کند و خواسته ای نیست که با مانع مواجه شود و یا چیزی او را خوار و ذلیل نماید و نگذارد تا خواسته هایش را اجرایی کند. البته نام حکیم می فهماند خداوند با آن که به عزت می تواند چنین کند، ولی به حکمت این کار را نمی کند؛ زیرا حکمت الهی بدین قرار گرفته تا مردم را به رنج نیافکند. پس انسان نیز باید این گونه باشد. پس برای دست یابی به مقام عزت و اجرای هر چیزی که خواسته و مشیت شخص است، باید تلاش کند. امت و دولت اسلامی نیز باید به عزتی دست یابد که بتواند بر اساس مشیت و خواسته های مشروع خود در جامعه جهانی، خواسته های خود را اجرا کند و به آن دست یابد.
۲. قدرت: عزیز به سبب سلطه و چیرگی قادر به انجام هر کاری است. پس می تواند کاری را به اختیار انجام داده یا ترک کند؛ زیرا قدرت به معنایی توانایی انجام یا ترک کاری به اختیار و اراده است. قرآن درباره این تاثیر عزت می فرماید: اِن تُعَذِّبهُم فَاِنَّهُم عِبَادُکَ واِن تَغفِر لَهُم فَاِنَّکَ اَنتَ العَزیزُ الحَکیم؛ اگر آنها را مجازات کنی، بندگان تواند. (و قادر به فرار از مجازات تو نیستند)؛ و اگر آنان را ببخشی، می توانی؛ زیرا تو فقط عزیز و حکیمی! (مائده، آیه ۱۱۸) پس نه کیفر تو نشانه بی‌حکمتی است، و نه بخشش تو نشانه ضعف!» بنابراین عزیز به هر شکلی که بخواهد می تواند خواسته های خودش را اجرا کند و اعمال قدرت نماید؛ هر چند که حکمت الهی ممکن است به ترک مجازات تعلق گیرد؛ ولی این بدان معنا نیست که او عزیز و قدیر نیست. در همین راستای خداوند در آیات دیگری از اعمال قدرت در دو جهت تقابلی سخن به میان آورده است. مثلا در آیه ۴ سوره ابراهیم از قدرت عزیز برای هدایت گری و گمراه گری خداوند سخن به میان آمده است  و در آیه ۲ سوره فاطر از این که خداوند توانا و قادر است که رحمت خویش را امساک کند و نگه دارد و به کسی ندهد یا همه را مشمول رحمت خود سازد، سخن به میان آورده است. پس خداوند به سبب عزت قادر است هر گونه انتخابی داشته باشد بی آن که چیزی مانع اجرای آن باشد؛ زیرا او خود خاستگاه عزت و قدرت است و همه قدرت ها و عزت ها به او باز می گردد.(نساء، آیه ۱۳۹؛ یونس، آیه ۶۵؛ فاطر، آیه ۱۰) جامعه و امتی که از قدرت عزتی برخوردار است می تواند در سیاست خارجی اعمال قدرت نماید بی آن که چیزی مانع در سر راه قدرت او باشد.
۳.  آمرزش و بخشش: اصولا کسی که عزیز است در جایگاه بلندی است که انجام کاری یا ترک آن، هیچ گونه آسیبی به او نمی رساند. از همین روست که وقتی دیگران خطا و گناهی کردند، بی آن که مشکلی را ایجاد کند، می بخشد و عفو می کند. بر همین اساس، در سیاست خارجی نیز باید این توانایی را داشته باشد که در صورت لزوم بر اساس حکمت، عفو و گذشت کند.(مائده، آیه ۱۱۸؛ ممتحنه، آیه ۵؛ ؛ تغابن، آیات ۱۷ و ۱۸) خداوند در آیه ۶۶ سوره ص بیان می کند که انسان عزیز بسیار غفار و آمرزنده است. هم چنین خداوند در آیات ۷ و ۸  سوره غافر، بخشش و گذشت از دیگران را برخاسته از عزت نفس شخص یا جامعه می داند؛ زیرا اگر بخشش و گذشتی از گناه و خطای دیگری یا جامعه ای داشته باشد، هیچ نقص و عیبی برای او نیست و موجبات مقهوریت و مغلوبیت را فراهم نمی آورد. عزتمند در اوج اقتدار و قدرت و قهاریت می بخشد و در می گذرد.
۴. اتحاد: عزت موجب می شود تا شخص دارای عزت نفس نظر شخصی انسان به یک وحدتی برسد و امت دارای عزت نیز از نظر اجتماعی به توحید در فکر  وعمل گرایش یابد و متحد در برابر دشمن صف بیایستد؛ زیرا چنین شخص یا امتی تحت سلطه عوامل تفرقه انگیزی چون خواسته های نفسانی غضب و شهوت یا وسوسه های بیرونی و گام به گام شیطانی قرار نمی گیرد؛ زیرا اگر قرار گیرد چنین شخص یا امتی فاقد عزت است. پس هرگز عوامل تفرقه افکن بر نفس و جامعه مسلط نخواهد شد و شخص و جامعه در وحدت و اتحادی بی مانند در مسیر کمالی گام خواهد برداشت.(بقره، آیات ۲۰۸ و ۲۰۹) اگر جامعه تحت سلطه جوامع شیطانی و مستکبر و ظالم باشد، فاقد عزت است و باید برای کسب عزت تلاش کند.
۵. قهر و غلبه: از دیگر آثار عزت، قهر و غلبه است به طوری که شخص یا جامعه مقهور شخص یا جامعه دیگر نخواهد شد. از آیات ۶۵ و ۶۶ سوره ص به دست می آید که عزت نقش اساسی در قهر و غلبه شخص یا جامعه دارد به طوری که مقهور و مغلوب کسی یا چیزی نمی شود.
۶. قانونگذاری: کسی که بر نفس خویش چیره است می تواند قانونگذار و قانونگزار وجود خویش باشد؛ پس هواهای نفسانی بر او چیره نمی شود و او را زیر سلطه قانونگذاری خود نمی تواند برد. اگر جامعه و امتی دارای عزت باشد، می تواند در سطح جهانی قانونگذاری کند و تحت سلطه قوانین دیگران نرود و هم چنین به همان سادگی و آسانی قانونگزاری کند. از نظر قرآن، قانونگذاری خداوند برخاسته از عزت الهی است.(مائده، آیه ۳۸) پس هر کسی از چنین عزتی برخوردار باشد می تواند قانونگذار و قانونگزار باشد؛ چنان که پیامبر(ص) و مومنان مطیع خداوند به سبب بهره مندی از عزت الهی از چنین توانایی برخوردارند.
۷. رهایی از نواقص و عیوب: عزیز به سبب عزت و قهر و غلبه بر امور، در درجه ای از کمالات قرار می گیرد که از هر گونه نقص و عیبی رها خواهد شد.(صافات، آیه ۱۸۰؛ حدید، آیه ۱؛ حشر، آیه ۱) بنابراین ، جامعه ای اگر بخواهد از نواقص و عیوب رهایی یابد، باید خود را به عزت الهی متکی سازد و عزت مدار و عزت محور شود.
۸. اتمام حجت: عزیز به سبب آن که از هر گونه عیب و نقصی پاک و منزه است و در اوج نفوذناپذیری است و هرگز مقهور و مغلوب کسی یا چیزی نمی شود، نیازی به اثبات خود ندارد. پس اگر تلاشی در این راه می کند، در راستای اتمام حجت و پایان دادن به شک و تردیدها و اما و اگرها است. بر همین اساس خداوند عزیز پیامبران را به رسالت می فرستد تا حجت را بر خلق تمام کند و دست آنان را از هر گونه بهانه جویی تهی سازد.(نساء، آیه ۱۶۵) این رویه عزیز حکیم است. دولت اسلامی که در کامل عزت و اقتدار است و رفتارهایش حکیمانه و در راستای فلسفه زندگی قرآنی و اهداف آن سامان یافته است، در سیاست داخلی و خارجی به حکمت و عزت، این گونه عمل می کند. این گونه  است که هرگز آغازگر جنگی نیست، بلکه برای اتمام حجت، فرستاده ای را می فرستد. اتخاذ این رویه نه از باب ترس و مانند آن است، بلکه تنها از باب اتمام حجت بر دیگران است.
۹. انفاق و پرهیز از بخل: همان گونه که عزیز از هر گونه نقص و عیبی پاک است، از نقص و عیب بخل رها است؛ زیرا بخل برای کسی است که غنا و دارایی اش عارضی است؛ اما اگر دارایی او ذاتی باشد، ترسی از بخشش و انفاق ندارد؛ زیرا چیزی از او کم و کسر نمی شود. عزیز چون از همه لحاظ در اوجی است که کسی یا چیزی بر او غالب و قاهر نمی شود، فقر بر او چیره نمی شود. پس ترسی از فقر نخواهد داشت، همان طوری که ترسی از جهل و عجز ندارد؛ زیرا علم و قدرتش ذاتی است. خداوند مظهر علم و قدرت و غنای مطلق است و انسان اگر به چنین منبعی وصل شود، او نیز این گونه می شود و به عنوان مظهر الهی از هر گونه جهل و عجز و بخلی رها می شود. از این روست که خداوند خواهان اتصال مومنان به خود و ظهور در مظهریت است. شخص مومن و جامعه ایمانی اگر به چنین مظهریتی دست یابد، دیگر ترسی از بخل نخواهد داشت و اهل انفاق خواهد بود.(تغابن، آیات ۱۶ و ۱۸) این گونه است که امت و دولت اسلامی دارای عزت، اهل انفاق و صدقه و وام و قرض الحسنه خواهد بود.(همان)
۱۰. رهایی از شیطان: از نظر قرآن عزت موجب می شود تا انسان از سلطه هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی رها شود؛ زیرا اگر زیر سلطه هواهای نفسانی یا وسوسه های شیطانی باشد، تحت امارت و فرماندهی دیگری و به نوعی فرمانبر نفس و شیطان است؛ اما اگر عزیز شد، امارت بر نفس یافته و زمینه و بستر وسوسه های شیطانی را از میان می برد.(بقره، آیات ۲۰۸ و ۲۰۹) امت و جامعه ای که عزیز شد، به سبب رهایی از خواسته های نفسانی و وسوسه های شیطانی ، تحت سلطه دشمنان نخواهد رفت؛ زیرا ابزارهای سلطه از دست دشمنان با عزتمداری خارج شده است.
۱۱. استقامت: پایداری و استقامت در برابر فشارهای درونی و بیرونی از دیگر پیامدها و آثار عزت است؛ زیرا عزیز در برابر فشارها چنان استوار و استحکام دارد که کسی بر او چیره و غلبه نمی کند. بنابراین استوار در برابر فشار قرار می گیرد. امت و دولت  اسلامی، وقتی به چنین مرحله ای از ایمان برسد، دارای چنین اقتدار و استقامتی خواهد بود و هیچ گونه تهدیدی او را به عقب نشینی از مواضع اصولی وارد نمی کند.
۱۲. حاکمیت بر قلوب: سیاست عمومی با بهره گیری از شیوه های گوناگون روان شناسی بر آن است تا بر ذهن و قلب حاکمیت یابد. خداوند در آیه ۶۳ سوره انفال حاکمیّت الهى بر قلبها و ایجاد الفت بین آنها را نمودى از عزّت خود دانسته است. توضیح این که جمله «اِنّه عزیز حکیم» در آیه تعلیل براى تألیف است؛ یعنى از آثار عزّت خدا تصرّف در قلوب و ایجاد الفت است. (روح المعانى، ج ۶ ، جزء ۱۰، ص ۴۱) بنابراین، باید عزت را خاستگاه ایجاد الفت دانست؛ زیرا عزیز با سلطه خویش در قلوب و اذهان تصرف می کند. کسی که به چنین عزتی متصل است نیز می تواند با تصرف خویش، سلطه بر قلوب و تالیف دل ها را تحقق بخشد. امت و دولت اسلامی با چنین عزتی است که می توانند بر دل های جهانیان حاکمیت یافته و مقاصد الهی و انسانی و اسلامی خود را پیش برد و مردمان جهان را با اهداف و مقاصد خود همراه و همدل کند.
۱۳. امتحان و آزمون: از پیامدهای تحقق عزت می توان به امتحان و آزمون دیگران برای شناسایی ظرفیت ها و ادعاها اشاره کرد؛ زیرا اگر بخواهیم از ظرفیت های شخص یا جامعه ای آگاه شویم و یا به راستی و درستی مدعاهای دیگران پی ببریم، باید آنان را به آزمون هایی سختی دچار کنیم تا آن چه دارند به نمایش بگذارند. زمانی چنین توانایی برای آزمون گیری فراهم است که شخص خود عزیز باشد و زیر سلطه قدرتی نباشد.(ملک، آیه ۲) دولت و جامعه اسلامی با عزت مداری می تواند دوست و دشمن را به آزمون های گوناگون بشناسد بی آن که خطری او را تهدید کند و آسیبی ببیند.
۱۴. امداد و یاری دیگران: عزیز به دلیل آن که در اوج اقتدار و قدرت است، می تواند به دیگرانی که مظلوم و مستضعف شده اند، یاری رساند. از نظر قرآن، عزّت و شکست ناپذیرى خداوند، منشأ امداد او به مؤمنان است.(احزاب، آیات ۱۱ و ۲۵) جامعه و دولت اسلامی به سبب اتصال به خدا، می تواند به مردمان مظلوم و مستضعف یاری رساند و از مقام عزت به امداد آنان بپردازد و به اشکال گوناگون از جمله مقاتله و جنگ علیه دشمنان ایشان را یاری کند.
۱۵. رحمت: مهرورزی و رحمت نسبت به دیگران از بازتاب ها و پیامدهای عزت است؛ زیرا اهل عزت نه تنها مغلوب و مقهور نمی شوند، بلکه به سبب فقدان نقص و عیب، اهل رحمت به دیگران هستند.(توبه، آیه ۷۱؛ فاطر، آیه ۲) امت و دولت اسلامی در سیاست داخلی و خارجی خود نیز این رحمت را به نمایش می گذارد.
۱۶. پیروزی: عزت از موجبات پیروزی است. از آن جایی دولت و جامعه اسلامی مظهر عزت الهی است و عزت خویش را وامدار خداست، به طور طبیعی در همه امور پیروز بوده و همان طوری که از نصرت و یاری خداوند بهره می گیرد ، در هر امری پیروز و سربلند بیرون می آید.(آل عمران، آیات ۱۲۳ و ۱۲۶؛ انفال، آیات ۹ و ۱۰؛ ابراهیم، آیه ۴۷؛ حدید، آیه ۲۵ و آیات بسیار دیگر)
۱۷. حمایت از مقدسات: عزت موجب می شود تا شخص یا دولت یا جامعه اسلامی از مقدسات و مساجد و معابد حمایت و حفاظت نماید و دشمنان مراکز و نهادهای مقدس را سرکوب و دفع نماید.(حج، آیه ۴۰)
۱۸. کیفر : کیفر بدکاران و دشمنان برخاسته از عزت است. عزیز از مقام اقتدار خویش با کسانی که بر خلاف قوانین حرکت می کنند، مجازات و کیفر می کند تا همگی در مسیر کمالی قرار گرفته و حق و حقوق دیگران را مراعات کنند و کسی مظلوم و مستضعف نباشد.(قمر، آیات ۴۱ و۴۲) در همین چارچوب هلاکت افراد ظالم و مستکبر و مجرم بازتابی از عزت اقتداری است.(بقره، آیات ۲۲۸ و ۲۴۰؛ ابراهیم، آیات ۴۴ و ۴۷؛ شعراء، آیات ۶۵ تا ۶۸ و نیز ۱۰۵ و ۱۱۷ و ۱۱۹ و ۱۲۱ و آیات بسیار دیگر)
۱۹. نجات : عزت موجب نجات فرد و جامعه از هلاکت و بلایای هولناک می شود. عزیز در همان زمان با رحمت به گروهی می نگرد و حتی ایشان را نجات می دهد، درهمان حال با غضب به گروه می نگرد و آنان را هلاک می کند. این تضاد در راستای عزت اوست. خداوند بیان می کند که عزت الهی موجب شد تا پیامبر(ص) از توطئه کافران و مشرکان در امان بماند.(توبه، آیه ۴۰؛ شعراء، آیات ۱۱۶ تا ۱۲۲ و آیات دیگر) جامعه و دولت اسلامی نیز این گونه است و زمینه رهایی و نجات دیگران از ظلم و ستم را فراهم می آورد و امت های دیگر را نجات می دهد.
۲۰. تدبیر جهان: از مهم ترین بازتاب ها  وپیامدهای عزت، تدبیر امور است. همان طوری که خداوند تدبیر هستی به عزت می کند(آل عمران، آیات ۵ و ۶؛ سجده، آیات ۵ و ۶؛ فصلت، آیات ۹ و ۱۰) هم چنین امت و دولت اسلامی که مظهری از عزت الهی است، باید به تدبیر جهان و ساماندهی آن بر اساس اهداف و مقاصد بپردازد.
۲۱. اقتدار نظامی: از پیامدهای عزت، اقتدار نظامی است به طوری که همگی فرمانبر فرمان های عزیز هستند. پس همان طوری که عزت خداوند موجب می شود تا همه هستی به عنوان سربازان او وارد عمل شوند، امت و دولت اسلامی به عنوان مظهر الهی از چنین اقتدار نظامی برخوردار خواهد بود.(فتح، آیه ۷)
۲۲. اقتدار قضایی: هم چنین از بازتاب های عزت، اقتدار قضایی است به طوری که می تواند دربرابر دیگران قضاوت کرده و حکم قضایی را اجرایی کند.(نمل، آیه ۷۸؛ دخان، آیات ۴۰ تا ۴۲)
آن چه بیان شد تنها گوشه ای از آثار و پیامدهای عزت در فرد، جامعه و دولت اسلامی است. از همین نمونه ها می توان تاثیر شگرف و بزرگ عزت در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی و نیز دنیوی و اخروی را به دست آورد. دولت و امت اسلامی به سبب آن که بازتابی از مظهریت الهی است باید این گونه باشد و آثار آن در زندگی ایشان نمودار شود. اگر چنین آثاری در فرد و دولت و امت ایجاد نشد باید در وجود و تحقق عزت واقعی تردید و شک داشت و خود گرفتار عزت دروغین و خیالی و توهمی دانست.
عزت خیالی
عزت خیالی، عزت دروغین است. زمانی این عزت دروغین ایجاد می شود که شخص یا جامعه و دولت به جای بهره گیری از عوامل عزت حقیقی به عواملی تمسک کند که عزت واقعی را تحقق نمی بخشد. مهم ترین عوامل عزت دروغین و خیالی از نظر آموزه های وحیانی قرآن عبارتند از:
۱. کثرت اموال: برخی عزت را در کثرت مال و ثروت می دانند و گمان می کنند که این امر می تواند شخص را عزیز کند. از نظر قران چنین عاملی، هرگز عامل عزت حقیقی و واقعی نیست، بلکه عامل عزت دروغین و خیالی است. بنابراین نمی توان آثار پیش گفته را برای عزت خیالی و توهمی ذکر کرد و شناسایی و ردگیری نمود.(کهف، آیات ۳۲ و ۳۴)
۲. کثرت بستگان: از دیگر عوامل عزت خیالی می بایست به کثرت بستگان و خویشان اشاره کرد. هرگز کثرت بستگان و خویش موجب عزت نیست و نباید جمعیت و قومیت را موجب عزت و عامل آن دانست و انتظار آثار عزت را از آن داشت.(همان)
۳. کثرت فرزندان: هرگز کثرت فرزندان موجب عزت واقعی نیست و نمی توان از کثرت فرزند امید آثار عزت واقعی را داشت.(همان)
۴. گناه: برخی گناه را عامل عزت دانسته و مرتکب جرم و جنایت و گناه می شوند تا به عزت دست یابند؛ چنین عزتی هرگز عزت واقعی نیست، بلکه دروغین است. از نظر قرآن منافقان گرفتار چنین عزت توهمی و موهوم هستند.(بقره، آیه ۲۰۶)
۵. ولایت کافران: برخی از افراد جامعه اسلامی همانند منافقان گمان می کنند که ولایت فکری و سیاسی دشمنان و دوستی با کافران و دشمنان و شیاطین از موجبات عزت است ؛ در حالی که چنین عوامل موجب عزت خیالی و موهوم است و آثار عزت بر آن بار نخواهد شد.(نساء، آیات ۱۳۸ و ۱۳۹)
۶. معبودان باطل و بتان: از دیگر عوامل عزت موهوم باید به عبادت بتان و معبودان طاغوتی اشاره کرد. خداوند در قرآن از عزّت پندارى مشرکان عصر بعثت، بر اثر پرستش معبودهاى ساختگى خود سخن به میان آورده و آن را عزتی موهوم و خیالی می داند که آثار عزت را به دنبال نخواهد داشت.(مریم، آیات ۸۱ و ۸۲)
۷. ملی گرایی: برخی عزت را در ملی گرایی جست و جو می کنند و گمان می کنند که عزت در ملی گرایی است. از نظر قرآن چنین عاملی نمی تواند عزت آفرین باشد و آن چه می پندارند دروغ و موهوم است. از همین رو، به منافقانی که گمان می کردند به سبب آن که اهل مدینه هستند با حمایت مردم مدینه می توانند به عزتی دست یابند و مهاجران را بیرون رانند، هشدار می دهد که ملی گرایی و حمایت از وطن به مفهومی که آنان در نظر دارند، هرگز موجب عزتی نخواهد بود.(منافقون، آیات ۷ و۸)
۸. اندیشه ها وپندارهای باطل: از دیگر عوامل عزت موهوم باید به خیال بافی و پندارهای باطلی اشاره کرد که شخص یا جامعه بدان مبتلا می شود. از جمله آنها می بایست به پندارهای باطل درباره خدا و معاد و مانند آن اشاره کرد که موجب عزت موهوم و خیالی است.(دخان، آیات ۳۴ و ۳۵ و ۴۹)
۹. شکوه و جلال ظاهری: از دیگر عوامل عزت موهوم و خیالی می بایست به شکوه و جلال و جبروت خیالی اشاره کرد که مردم با  دیدن فرعونیان و قارونیان بدان مبتلا می شوند. از نظر قرآن، این ها چیزی جز عزت موهوم و خیالی ثمره ای ندارد.(شعراء، آیات ۴۰ و ۴۴) البته گاه شاهان و حاکمان و اعضای دولت نیز گرفتار چنین عزت خیالی می شوند و گمان می کنند که ملت و دولت ایشان از عزتی برخوردارند، در حالی که آن عزت واقعی نیست.(نمل، آیات ۲۲ و ۳۴)
۱۰. عشیره و قبیله: برخی گمان می کنند که عزت در قوم و قبیله است و بر اساس همین نیز رفتار و عمل می کنند در حالی که چنین عزتی موهوم است.(هود، آیات ۹۱ و ۹۲)
۱۱. سلطه شاهان: از نظر قرآن، سلطه شاهان از عوامل مهم عزت موهوم و خیالی است که باید از آن پرهیز کرد.(نمل، آیه ۳۴)
عوامل عزت واقعی
اکنون که عوامل عزت خیالی دانسته شد، بهتر است که عوامل عزت واقعی دانسته شود تا به جای رفتن به دنبال عوامل عزت دروغین و موهوم به دنبال عوامل عزت واقعی باشیم. از مهم ترین علل و عوامل عزت واقعی می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. خداوند: خاستگاه و منشای عزت، خداوند است و اگر کسی بخواهد از عزت واقعی سود برد باید آن را در خدا و از خدا جست و جو کند.(نساء، آیه ۱۳۹)
۲. توحید: همان طوری که کفر و  شرک اعتقادی مانع جدی در سر راه عزت است، توحید مهم ترین عامل تحقق عزت واقعی برای فرد و جامعه و دولت اسلامی است.(یونس، آیات ۶۵ و ۶۶؛ مریم، آیات ۸۱ و ۸۲)
۳. اعمال صالح: از آن جایی که عزت در دست خداست، باید کاری کرد که به عنوان مظهر خداوندی از عزت برخوردار شد. انجام کارهای نیک عبادی موجب آن می شود که انسان رنگ خدایی بگیرد(بقره، آیه ۱۳۸) و به عنوان مظهر خداوندی دارای عزت واقعی شود.(یس، آیه ۱۴)
۴. محبت خداوند: کسی که خداوند را دوست می دارد و محبت می ورزد، محبوب خداوند شده و از عزت خداوند نیز بهره مند می شود. پس محبت الهی از مهم ترین عوامل عزت آفرین است.(مائده، آیه ۵۴)
۵. ایمان: از نظر قرآن یکی از مهم ترین عوامل عزت آفرین، ایمان به خدا و دیگر اموری است که در قرآن مطرح شده است.(منافقون، آیه ۸)
۶. پیامبر(ص) : پیامبر(ص) خود یکی از مهم ترین عوامل عزت آفرین است؛ زیرا او مظهر اتم و اکمل الهی است. بنابراین هرکسی به این مظهر پیوست از عزت او بهره مند خواهد شد.(منافقون، آیه ۸)
۷. آخرت طلبی: همان طوری که دنیا طلبی موجب عزت موهوم و خیالی است؛ آخرت طلبی موجب عزت واقعی است. از این رو، خداوند به نقش پرهیز از متاع دنیا و آخرت طلبى، در کسب عزّت توجه می دهد.(انفال، آیه ۶۷)
۸. اراده اختیاری انسان: چنان که گفته شد گرایش به عزت در فطرت انسانی است. پس اگر کسی بخواهد به عزت می رسد. پس از نظر قرآن عزّت انسانها، با انتخاب و اراده خود آنان شدنی است.(فاطر، آیه ۱۰)
۹. سلوک راه خدا: عزّت و کمال، در گرو پیمودن راه خدا و سیر و سلوک در صراط مستقیم عبادت و عبودیت است.(ابراهیم، ایه ۱) پس اگر فرد و دولت و امتی بخواهد به عزت واقعی دست یابد، باید راه خدا را بپیماید نه آن که در مسیر گمراهی گام بردارد و بخواهد به عزت برسد.
۱۰. عبادت: از آن جایی که راه خدا در عبادت خودنمایی می کند، کسی می تواند به عزت دست یابد که اهل عبادت و بندگی و عبودیت باشد.(مریم، آیات ۸۱ و ۸۲)
۱۱. قرآن: عمل به آموزه های وحیانی قرآن ، عامل عزت آفرین است.(ابراهیم، آیه ۱؛ سباء، آیه ۶)
۱۲. ولایت مومنان: ولایت طاغوتیان و کافران و مشرکان و حتی دوستی آنان موجب عزت نیست بلکه یک عزت خیالی است که برخی از سست ایمان ها و منافقان دنبال آن می روند و با کدخدای ظاهری دنیا و شیطانی بزرگ است پیمان می بندند و ولایت دوستی و نصرت را از ایشان می خواهند. این گونه است که به عزت نمی رسند و آن چه به دست می آورند عزت پوچ و موهوم و خیالی است. از نظر قرآن عزت واقعی در گرو ولایت مومنان است و مردم و امت باید ولایت مومنان را در عرصه اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و عاطفی و روانی بپذیرند تا به عزت واقعی دست یابند.(نساء، آیه ۱۳۹) از نظر قرآن ولایت و دوستی با دشمنان از کافران و مشرکان و حتی اهل کتاب، عزت آفرین نیست بلکه مانع اصلی و جدی در سر راه عزت واقعی است.(همان)
بنابراین، شخص مومن و امت و دولت اسلامی باید عزت را در این عوامل جست و جو کند و از عوامل و موجبات عزت دروغین و موهوم پرهیز و موانع عزت واقعی را برطرف سازد که از جمله آن ها ارتباط و ولایت کافران و دشمنان، شرک ورزی، ترک عبادت، و مانند آن ها است.
دولت اسلامی با چنین عوامل مثبت و سازنده ای است که می تواند به عزت واقعی دست یابد و از اثار و پیامدهای آن در سیاست داخلی و خارجی سود برد و برای رشد و پیشرفت و توسعه جامعه اسلامی در همه ابعاد از این عزت الهی و واقعی بهره مند شود.