عرفان عملی در معراج روحانی

توفیق

بسم الله الرحمن الرحیم

عرفان نظری دانشی برای کسب عرفان عملی است؛ در حقیقت تعلیماتی است که کسب تزکیه نفس را هدف گذاری کرده است. در آیات و روایات بسیاری می توان تعلیمات و آموزه های عرفان را یافت که به علم و عمل یا تعلیم و تزکیه را به هم آمیخته اند و آمیزه ای از هر دو ارایه کرده اند. از جمله این روایات می توان به روایت معراج پیامبر(ص) اشاره کرد که به نقل از امیرمومنان امام علی(ع) از پیامبر(ص) بیان شده است.(نگاه کنید: دیلمی، ارشاد القلوب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۱۹۹تا۲۰۶؛ علامه طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷، ج۱۳، ص۸تا۳۴؛ قمی، تفسیر القمی، ۱۳۶۷ش، ج۲، ص۳تا۱۲؛ فیض کاشانی، الوافی، ۱۴۰۶ق، ج۲۶، ص۱۴۲؛ حر عاملی، الجواهر السنیه، ۱۳۸۰ش، ص۳۸۲؛ علامه مجلسی، بحارالأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۷۴، ص۲۲؛ حر عاملی، الجواهر السنیه، ۱۳۸۰ش، ص۳۹۰؛ دیلمی، ارشاد القلوب، ترجمه علی سلگی، ۱۳۷۶ش، ج۱، ص۵۱۰تا۵۲۳.) کسی که بخواهد در عرفان حقیقی و عملی گام بردارد می تواند آن را ره توشه سیر و سلوک خویش قرار دهد. در این جا برخی از امهات سلوکی و عبادی برای سایر الی الله و عارفان بالله بر اساس این روایت تبیین شده است.

  1. توکل: بر اساس آیات و روایات از مهم ترین شاخص های مومن داشتن توکل است که خود دارای مراتبی است. این که انسان به خدا اعتماد داشته (آل عمران، آیه ۱۵۹؛ ابراهیم، آیه ۱۲؛ یوسف، آیه ۶۷؛ شعراء، آیه ۲۱۷؛ زمر، آیه ۳۸)و امور خویش را به خدا تفویض و واگذار کند (غافر، آیه ۴۴) از مهم ترین جلوه های ایمان شخص به خدا است که آثار و برکاتی بسیار دارد و مقام متوکلین در مراتب بالای ایمانی سامان یافته است. البته سخن درباره توکل و مراتب آن بسیار است. در حدیث معراج از توکل به عنوان یکی از دو عمل دارای برترین فضلیت یاد شده است. این بدان معنا است که از نظر آموزه های اسلامی، توکل همانند ایمان یکی از مصادیق عمل صالح است که مومن با همه وجودش آن را به منصه وجود می گذارد.
  2. رضایت به قسمت: بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، همه امور از جمله قسمت هر کسی از زندگی و روزی به شکل مقدرات الهی در چارچوب حکمت و مشیت خدایی در ام الکتاب ثبت شده است.(رعد، آیه ۳۹) بنابراین، برای هر کسی قسمتی است که می بایست بدان رضایت دهد.(زخرف، آیه ۳۲) این بدان معنا است که ایمان شخص چنان بالا است که می داند خدا به علم و قدرت و حکمت خویش هر آن چه صلاح اوست، را مقدر کرده است. بنابراین، نسبت به داده ها و گرفته ها، هرگز فرحناک یا حزین نمی شود.(حدید، آیات ۲۲ و ۲۳) بر اساس حدیث معراج، رضایت به قسمت در کنار توکل دو عملی است که برتر و با فضلیت تر از آن نیست؛ چرا که جلوه های ایمان کامل شخص به خدای علیم و قدیر و حکیم است.
  3. محبت: از جلوه های صفات الهی متالهین آن است که اهل محبت هستند. این محبت همه در چارچوب محبت الهی سامان می یابد؛ زیرا ایمان چیزی جز محبت نیست.(الکافی ، ثقه الاسلام کلینی ج ۲ ص ۱۲۵ ؛ المحاسن ،احمد بن ابى عبد اللّه برقى،‏ج ۱،ص۲۶۲ ؛ تفسیرفرات‏الکوفی، فرات بن ابراهیم کوفى‏،ص ۴۲۸ ؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی ج ۶۵ ص ۶۳) همان طوری که میان خدا و متالهان محبت است و « یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ»(مائده، آیه ۵۴) هم چنین دامنه این محبت متالهان نسبت به دیگر را نیز در بر می گیرد و آنان «متحابین» نسبت به دیگر هستند. در حدیث معراج درباره حقیقت محبت و نشانه های آن آمده است: ‌ای احمد! این گونه نیست که هر کس بگوید: خدا را دوست دارم، مرا دوست داشته باشد؛ مگر اینکه این اوصاف را در خود گرد آورد: از دنیا به‌اندازه قوت روزانه برگیرد و لباس ساده بپوشد و در حال سجده به خواب رود و نماز و عبادت را طول دهد و سکوت را شعار خود سازد، و بر من توکل کند و بسیار بگرید و اندک بخندد و با هوای نفس مخالفت کند و مسجد را خانه خود گیرد و دانش را صاحب گردد، و با زهد همنشین شود، و علی را دوست گیرد و با فقرا مأنوس گردد و رضایت مرا طلب کند و سخت از گناه‌کاران بگریزد و به یاد من مشغول باشد و همواره تسبیح را بر لب داشته باشد و در عهد و پیمان صادق باشد و به عهد وفا نماید و دلش را پاک نگاه دارد و در نماز این پاکی را بیشتر مراعات نماید و در انجام فرایض کوشا باشد و به پاداشی که نزد من است دل دهد و از عذابم ترسان باشد و با دوستانم نزدیک گردد و همنشین آنان باشد. ‌ای احمد! اگر بنده ای به‌اندازه اهل آسمان و زمین نماز بخواند و به‌اندازه آنان روزه بگیرد و چون فرشتگان از غذا دوری کند و بسان برهنگان، لباس پوشد و به‌اندازه خردلی دوستی دنیا را در دل داشته باشد و یا مشتاق شهرت و یا ریاست و یا زینت آن باشد، به بهشت نخواهد رفت و همسایه من در خانه ام نخواهد بود و محبّت خود را از دل او دور خواهم کرد (و در پایان) درود و رحمت من بر تو باد.
  4. تواصل: محبت همان طوری که اتباع و اطاعت می آورد(آل عمران، آیه ۳۱؛ مائده، آیه ۵۴؛ ) هم چنین موجب وصل می شود و متحابین فی الله، اهل تواصل با یک دیگر هستند. از مهم ترین جلوه های این وصل، وصل به رحم اصلی است که همان پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است؛ چنان که در روایت آمده است: أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّه ؛ من و علی دو پدر این امت هستیم. (بحارالأنوار، ج ۱۶ ، ص۹۵ ، باب ۶) بنابراین، وصل حقیقی همان ارتباط با ایشان در مقام ولایت و امامت است، و قطع چنین رحم حقیقی به معنای بریدن از ولایت ایشان خواهد بود که دوزخ فراق را به دنبال خواهد داشت.(بقره، آیه ۲۷؛ رعد، آیه ۲۵) صلوات بر پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) نوعی وصل و تواصل با ایشان است که در قرآن واجب و فرض شمرده شده(احزاب، آیه ۵۶) بی آن که صلواتی ابتر و دم بریده باشد یعنی اهل بیت(ع) در صلوات آورده نشود.(اصول کافی، ج ۲، ص ۴۹۵، ح ۲۱؛ عده الداعی، ص ۱۴۹؛ صحیح بخاری، ج ۶، ص ۶۵۱؛ ج ۴، ص ۱۸۰۲؛ صحیح مسلم، ج ۱، ص ۳۰۵؛ الغدیر، ج ۷، ص ۷ و الدر المنثور، ذیل آیه ۵۶ سوره احزاب.) در حقیقت وصل شدن انسان به خدا از طریق وصل شدن به پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) شدنی است؛ چنان که اطاعت خدا از طریق اطاعت پیامبر(ص) و اولوا الامر (نساء، آیه ۵۹) و اتباع از ایشان تحقق می یابد.(آل عمران، آیه ۳۱ و ۳۲)
  5. نظر به خدا: سالکان الی الله، هماره به خدا چشم دوخته و نظر دارند؛ از همین روست که هرگز نظری به خلق ندارند و نیازهای خویش را به سوی ایشان نمی برند؛ زیرا اسباب الهی را زمانی کارساز می دانند که خدا به آن سبب جواز سببیت را بدهد. بر این اساس، به جای آن که واسطه ای بگیرند، خود مستقیم به خدای سبب ساز نظر می کنند و حوایج خویش را بر وی عرضه می دارند. از همین روست که دایم الذکر بوده و به قسمت رضایت داده و به اطاعت، محبت خویش را نشان می دهند؛ چنان که در حدیث معراج آمده است.
  6. ورع: تقوای الهی، از اصول اساسی دین داری است؛ زیرا همه چیز حتی هدایت های تشریعی الهی، وام دار تقوای الهی است که برخاسته از هدایت تکوینی و فطری است.(بقره، آیات ۲ و ۳؛ روم، آیه ۳۰؛ شمس، آیات ۷ و ۸) تقوای الهی دارای مراتبی است(مائده، آیه ۹۳) که اوج آن همان تقوای اخص به عنوان ورع معرفی شده است. سالکان الی الله، اهل ورع بوده و به عنوان «اورع الناس» شناخته می شوند؛ زیرا آنان دارای این خصوصیت هستند که نسبت به دنیا زاهد و نسبت به آخرت راغب هستند. بر همین اساس، در دنیا بر اندکی از خوراکی‌ها و نوشیدنی‌ها و پوشیدنی‌ها قناعت و بسنده کرده و هیچ چیز را برای روز بعد ذخیره نکرده و به جای اشتغال به این امور بر ذکرالله مداومت می کنند. پس برای تحقق و دست یابی به مقام ذکر دایم، از مردم دوری کرده و به خلوت رفته و توجّهی به تلخ و شیرین دنیا نداشته و شکم ها و خانه‌ را از نعمت‌های دنیایی خالی داشته اند. پس هم چون کودکان فریب رنگها را نمی خورند و به تلخ و شیرین دنیا مغرور و فریب نمی خورند.(حدیث معراج، وافی، فیض کاشانی) در جایی دیگر از حدیث قدسی معراج نیز درباره اهمیت ورع آمده است: ‌ای احمد! ورع و پرهیزکاری را شیوه و شعار خود ساز، زیرا ورع اول و وسط و آخر دین است و به وسیله آن می توان به خداوند تقرّب جست. ‌ای احمد! ورع زینت مؤمن و ستون دین است و مانند کشتی در دریا است که هر کس بر آن سوار شود نجات یابد و زاهدان نجات نمی یابند مگر به داشتن ورع. ‌ای احمد! هیچ بنده ای مرا نشناخت و برایم تواضع ننمود، مگر اینکه همه چیز را برایش فروتن می سازم.‌ ای احمد! به وسیله ورع است که درهای عبادت به روی بنده باز می گردد و به وسیله آن بنده من نزد مردم بزرگ می گردد و به خدای خود تقرّب می جوید و مقامی ارجمند کسب می نماید.‌ای احمد! خاموشی را شیوه خود ساز؛ زیرا آبادترین مکان‌ها قلوب کسانی است که با خاموشی و خودداری از سخنان بیهوده، قلب خود را آباد می‌کنند و خرابترین مکان‌ها دل‌های کسانی است که با سخنان لغو و بیهوده دل‌های خود را ویران می سازند.‌
  7. تقرب الی الله: سالکان الی الله همان طوری که دایم الذکر هستند، هم چنین بر آن هستند تا این گونه به خدا تقرب جویند؛ زیرا یادکرد صفات و اسمای الهی موجب می شود تا شخص متوجه آن ها شده و بخواهد آن صفات و اسما را در خود تجلی داده و متاله و خدایی شود. این گونه است که با توصیف به صفات الهی و متاله شدن می تواند خود را به خدا نزدیک کرده و از مقربان الهی شوند؛ زیرا تقرب حقیقی تحقق صفات الهی در شخص است. بر همین اساس، می کوشند تا هماره با خدا باشند و شب خویش را روز و روز خویش را شب قرار می دهند و برخلاف دیگر مردمان سیر و سلوک دارند؛ از همین روست که شبان را به قیام و نماز می گذارند و نماز را خواب و نوم خویش قرار می دهند و روزان نیز با روزه داری و گرسنگی دنبال دنیا می روند. در حقیقت اگر دیگران در روز برای لقمه و طعام تلاش می کنند، ایشان در روز به روزه داری خود را از طعام و لقمه رها می سازنند، و اگر دیگران در شب به خواب می روند، ایشان با قیام و نماز خویش خواب را به چالش می کشند.
  8. گزیده گویی: سالکان الی الله بر آن هستند تا صمت و خاموشی حقیقی را تجربه کنند. پس کم گو و گزیده گو هستند و جز سخن نیک و حکیمانه بر زبان نمی آورند. به سخن دیگر، اهل خاموشی مطلق و سکوت کامل نیستند، بلکه هر سخن به مقام و به جا می گویند و با سکوت خویش ظالم و باطل را یاری نمی رسانند، بلکه با حق گویی به جنگ باطل و ظلم می روند. این گونه است که سالک الی الله، زبانش را جز در موارد لازم باز نکند و سخن به معنا می گوید. در آیات قرآنی بارها بر این نکته توجه داده شده که انسان جز به طیب و پاک (حج، آیه ۲۴) یا حسن و نیک (بقره، آیه ۸۳) یا سدید و استوار(احزاب، آیه ۷۰) یا کریمانه (اسراء، آیه ۲۳) سخن نگوید. بر اساس حدیث معراج برای چنین خاموشی و صمت، آثاری است که از جمله آن ها می توان به نظر خدا در بهشت به ایشان به گونه ای است که از آن التذاد می برند؛ زیرا ایشان زبان خود را از گفتار بیهوده نگه داشته و حفظ کرده اند.
  9. حافظ دل از وسوسه: دل های انسان ها به وسوسه هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی به بیراهه گرایش دارد و وسواس هایی از جنس انس و جن هماره در کمین آدمی هستند(ناس، آیات ۴ تا ۶)؛ از همین روست که سالکان الی الله دل خویش از هر گونه وسوسه و وسواسان دور نگه داشته و حفظ کرده و محافظت می کنند.
  10. حفاظت از محضر الهی: سالکان الی الله هماره خود را در محضر خدا می بینند و به علم حضوری می دانند که خدا آنان را می بیند : أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى.(علق، آیه ۱۴) از همین روست که در محضر خدا از هر گونه رفتاری که خلاف حضور باشد اجتناب می کنند؛ چرا که خود را در محضر خدا و رویت و نظر او می یابند.
  11. گرسنگی و روزه داری: سالکان الی الله دشمن یاوه گویی و شکم چرانی هستند؛ پس جز به ضرورت سخن نمی گویند و جز به ضرورت نمی خورند و زبان و شکم را از شهوت کلام و خوردن باز نگه می دارند. از همین روست که روزه داری و گرسنگی چشم روشنی آنان است. هر چند که خدا روزه و صیام را تنها در ماه مبارک رمضان برای اهل استطاعت واجب کرده است، اما از نظر قرآن هر کسی به اختیار خویش روزه بگیرد کار خیری کرده است؛ چنان که خدا می فرماید: فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْرًا فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَأَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ و هر کس به میل خود بیشتر نیکى کند پس آن براى او خیر و بهتر است و اگر بدانید روزه گرفتن براى شما خیر و بهتر است.(بقره، آیه ۱۸۴) بر اساس حدیث معراج، کسب حکمت و دانش و حفظ قلب و تقرّب به خدا و حزن دائم به سبب از دوری خدا و سبکی مخارج زندگی در میان مردم و گفتن سخن حقّ است و باک نداشتن از اینکه زندگی با آسانی میگذرد یا با سختی تنها بخشی از آثار گرسنگی در قالب روزه داری است. بر اساس همین حدیث قدسی معراج روزه داری و سجده کردن از عوامل مهم تقرب الی الله و نیز دست یابی به مقامی خاص در بهشت است که خدا هر روز به ایشان هفتاد بار می نگرد و وسعت بهشت ایشان را هر هفتاد بار افزایش می دهد؛ چرا که شکمشان را از زیادی طعام حفظ می نمایند. اینان همان اهل فقر حقیقی هستند؛ چرا که اینان کسانی هستند که به‌اندک از مال دنیا خرسندند، و بر گرسنگی صبر می کنند و در نعمت و آسایش سپاس‌گزارند، و از گرسنگی و تشنگی خود به کسی شکوه نمی برند و دروغ نمی گویند و بر خدا خشم نمی گیرند، و به آنچه از دنیای ایشان فوت شده، غمگین و محزون نمی گردند و به آنچه به ایشان رسیده، فرحناک نمی شوند. در ادامه حدیث معراج هم چنین روزه داری و خاموشی به عنوان آغاز عبادت معرفی شده و آثار و برکات آن نیز ذکر می شود؛ چنان که در حدیث آمده است: نتیجه روزه کسب حکمت و حکمت سبب معرفت و معرفت سبب یقین می گردد و هر گاه مرتبه یقین برای بنده ای حاصل شود، به زندگی خود اهمیت نمی دهد، که آیا به سختی می گذرد یا به راحتی؟ چون هنگام مرگ بنده فرا می رسد، در حالت مرگ، فرشتگان بر بالین سرش حاضر و هر کدام کاسه ای پر از آب کوثر و کاسه ای از شراب (بهشتی) بر دو دست دارند و به او می نوشانند تا تلخی و سختی مرگ از او دفع شود و او را به بشارتی بزرگ مژده دهند و به او می گویند: خوش آمدی و چه جایگاه نیکویی برایت آماده گشته و تو بر خدای عزیز و کریم و دوست نزدیک خود واردشده ای. سپس روحش از دست فرشتگان به پرواز درآید و به سوی خدا بالا رود و در کم‌ترین وقتی حجاب بین او و خداوند برداشته شود و خداوند مشتاق دیدار او است و روح این بنده در کنار چشمهای نزد عرش می نشیند. سپس از او سؤال شود: چگونه دنیا را ترک گفتی؟ گوید: خدایا به عزّت و جلالت سوگند خبری از دنیا ندارم، زیرا از آغاز زندگی، از تو ترسان بوده ام (و توجهی به امور دنیا نداشته ام) خداوند فرماید: آری راست گفتی، پیکرت در دنیا و روحت با من بود. اکنون هر چه خواهی طلب کن تا به تو عطا کنم و این است بهشت من که بر تو مباح شده، تا در همسایگی من ساکن شوی، پس روح مؤمن گوید: خدایا خود را به من شناساندی و من از شناخت تو از دیگران بی نیاز گشتم و سوگند به عزّت و جلالت، اگر خشنودی تو در این بود که بدنم قطعه قطعه گردد و هر روز هفتاد بار به سختترین شیوه ها کشته شوم، من رضایت تو را از صمیم قلب می طلبیدم. پروردگارا چگونه خودخواه و متکبّر می شدم و حال اینکه من ذلیل دست تو بودم و اگر تو دستم را نمی گرفتی و توفیق عنایت نمی کردی، من مغلوب (نفس) بودم و اگر یاریم نمی کردی، ضعیف و ناتوان بودم. پس تو مرا توانمند کردی و اگر تو با (عقل و دین) مرا زنده نمی کردی، من مرده (جهل) بودم و اگر عیب‌هایم را نمی پوشاندی، در همان معصیت اول، رسوا می گشتم. خداوند چگونه خشنودی تو را نمی خواستم و حال آنکه تو به من عقل دادی و کاملش نمودی تا تو را بشناسم و حق و باطل را از هم تمیز دهم و امر و نهی تو و علم و جهل و نور و ظلمت را از یک دیگر تشخیص دهم. سپس خدای متعال فرماید: به عزت و جلال خودم سوگند در هیچ جا و در هیچ زمان حجابی میان خود و تو قرار نخواهم داد؛ چنان که با همه دوستانم همین کار را خواهم نمود.
  12. اقامه نماز: نماز ستون دین است که باید اقامه شود و اقامه آن به جماعت بهتر است؛ زیرا نمایشی از قدرت و اقتدار اسلام و اهل ایمان است. از همین روست که در آیات قرآنی بارها بر اقامه این ستون اصلی دین در اجتماع مسلمانان تاکید شده است(انعام، آیه ۷۲)؛ اما کسی که در نماز سهو (ماعون، آیات ۴ و ۵) و اشتباه می کند و یا گرفتار غفلت و عدم حضور است یا کارهایی می کنند که در شان اقامه نماز نیست، در حقیقت اهل اقامه نماز نیست. از همین روست که خدا در حدیث معراج می فرماید: در شگفتم از سه کس: بنده ای که در حال نماز است و می داند به سوی چه کسی دست را بالا برده و مقابل چه کسی ایستاده است، در حالی که چرت می زند.
  13. اجتناب از ذخیره سازی: از مهم ترین دشمنان انسان، تکاثر گرایی است که انسان را به کنزاندوزی و جمع آوری مال و ذخیره خوراک و طعام و ثروت می کشاند و تمام سرمایه زندگی یعنی عمرش را در این راه تباه می سازد.(تکاثر، آیات ۱ تا ۸؛ توبه، آیه ۳۴؛ آل عمران، آیه ۱۴؛ حدید، آیه ۲۰) در حالی که سالک الی الله تنها به قسمت رضایت داده و قوت خویش می خورد و به ذکر دایم اشتغال دارد. از همین روست که خدا در حدیث معراج از تکاثر و ذخیره سازان تعجب می کند و می فرماید: و در شگفتم از کسی که خوراک یک روز را دارد، با این وصف در فکر مخارج فردا است و برایش تلاش می کند.
  14. اجتناب از فرحناکی: فرح هیجان شدیدی است که به انسان دست می دهد و او را از حالت تعادل خارج می کند. انسان در دنیا نمی بایست فرحناک باشد؛ هر چند که چنین صفتی در آخرت و بهشت مشکلی ندارد، اما در دنیا مشکل زا خواهد بود. انسان هایی که به دارایی و نعمت بسیار خویش فرحناک می شوند گرفتار خیال بافی و فخر می شوند و بیراهه می روند.(حدید، آیات ۲۲ و ۲۳) از همین روست که منافقان به سبب همین خصلت بسیار اهل ضحک و خنده های بلندی هستند که مستانه و فرحناک سر می دهند؛ زیرا چشم بصیرت ندارند تا ملکوت خود و اعمال زشت خویش را ببیند.(توبه، آیات ۸۱ و ۸۲) خدا در حدیث معراج از سالکان الی الله می خواهد تا از فرحناکی و خنده های مستانه پرهیز کنند؛ زیرا انسان تا در دنیا است در معرض خطر وسوسه های نفسانی و شیطانی و سقوط است؛ چنان که بعلم باعورا و سامری و شیطان با همه قرب و تقربی که در دنیا به دست آورده و اهل بصیرت بودند، در دام خودپسندی افتاده و فریب خورده و به غرور دنیا سقوط کردند.(قصص، آیات ۸۷ تا ۹۷؛ اعراف، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶) از همین روست که می فرماید: و در شگفتم از بنده ام که نمی داند من از او راضیم یا خشمگین، با این حال می خندد.
  15. مجالست فقیران: فقر ذاتی انسان است.(فاطر، آیه ۱۵) بنابراین، اگر انسان حتی گرفتار فقر اقتصادی باشد نمی بایست در کرامت و شرافت انسانی او شک کرد؛ چرا که کرامت و شرافت انسانی به فقرذاتی اوست که با اتصال به غنای الهی و استغنا از این طریق معنا یافته است؛ زیرا خدا وقتی صفات خویش را به انسان ارزانی داشته است، او را تکریم کرده و به غنای حقیقی رسانیده است.(اسراء، آیه ۷۰) در حقیقت کسی می تواند خود را دارای کرامت و شرافت بداند که به خدا و صفات وی متصل باشد. از همین روست که فقر اقتصادی یا غنای اقتصادی هرگز به معنای کرامت یا اهانت به انسان نیست و نمی تواند ملاک و معیار سنجش کرامت و شرافت قرار گیرد(فجر، آیات ۱۵ تا ۱۷)، بلکه معیار حقیقی همان تقوای الهی است که تحقق بخش صفات الهی در انسان است.(تحریم، آیه ۱۳) این در حالی است که مبنای سنجش از نظر کافران در کرامت و اهانت، فقر و غنای اقتصادی است، به طوری که حاکمیت و حکومت را شایسته ثروتمندان دانسته(بقره، آیه ۲۶۴) و مومنان فقیر را به عنوان اراذل و پستان اجتماع می بینند.(هود، آیه ۲۷) از نظر آموزه های وحیانی، فقیران بیش تر به سوی خدا گرایش دارند و ثروتمندان بیش تر به سبب احساس استغنا اهل طغیان هستند.(علق، آیات ۶ و ۷) بر همین اساس، مجالست با فقیران به معنای مجالست با کسانی است که اهل طاعت و قناعت و عفت هستند. پس سالک الی الله با مجالست با فقیران از محبت و تقربی بهره می برد که آنان از آن برخوردارند. در حدیث معراج آمده است: ای احمد! محبّت و دوستی من، دوستی با فقرا و معاشرت و آمیزش با ایشان است، پرسید: فقرا چه کسانی هستند؟ فرمود: کسانی هستند که به‌اندک از مال دنیا خرسندند، و بر گرسنگی صبر می کنند و در نعمت و آسایش سپاس‌گزارند، و از گرسنگی و تشنگی خود به کسی شکوه نمی برند و دروغ نمی گویند و بر من خشم نمی گیرند، و به آنچه از دنیای ایشان فوت شده، غمگین و محزون نمی گردند و به آنچه به ایشان رسیده، خوشحال نمی شوند. ای احمد! دوستی با من، دوستی با فقرا است. پس به ایشان نزدیک شو و آنان را به خود نزدیک کن و در مجالس‌شان حاضر شو تا من به تو نزدیک شوم و از توانگران و مجالس‌شان دوری کن؛ زیرا فقرا دوستان من هستند.
  16. اجتناب از دنیاپرستان: مجالست با دنیاپرستان انسان را به سمت و سوی دنیاپرستی سوق می دهد. دیدن فعالیت های اقتصادی و حریصانه آنان و شنیدن افکار و اندیشه هایشان موجب می شود تا دل از ذکر الهی خالی شود. از همین روست که خدا در آیات و روایات مومنان را از رفتارهایی که دنیاپرستان انجام می دهند و نیز مجالست با چنین افرادی برحذر داشته است. در حدیث معراج نیز آمده است: ای احمد! لباس‌های فاخر و نرم را بر خود مپوش و خوراک‌های رنگارنگ را مخور و خوابگاه خود را نرم مکن؛ زیرا نفس جایگاه هر شرّ و دوست هر بدی است. تو او را به اطاعت خدا وا می داری و نفس تو را به گناه او فرا می خواند و در اطاعت خدا با تو مخالفت می نماید و در آنچه خوش نداری، اطاعتت می کند و هنگامی که سیرش کنی، سر به طغیان برمی دارد، و چون گرسنه بماند، شکایت می کند و چون محتاج شود، خشم می گیرد و چون توانگر گردد، تکبّر می نماید و چون به مقامی برسد، مرا فراموش می کند، و چون ایمن گردد، از (من) غافل می گردد. او به شیطان نزدیک است و مَثَل آن، مَثَل شتر مرغ است؛ بسیار می خورد و بار نمی برد و بسان خرزهره است که رنگی زیبا و طعمی تلخ دارد.‌ای احمد! دنیا و اهل آن را دوست مدار و آخرت و اهل آن را دوست خود گیر. پرسید: خدایا اهل دنیا و آخرت چه کسانی هستند؟ فرمود: اهل دنیا کسی است که بسیار بخورد و بسیار بخندد و بسیار خشم گیرد و هر اندازه مال داشته باشد، راضی نگردد. به کسی که بدی کرده، عذر نمی خواهد، و کسی که از او عذر بخواهد، نمی پذیرد. هنگام طاعت و عبادت، کسل و هنگام معصیت، شجاع است. آرزویش دراز و مرگش نزدیک است و خود را محاسبه نمی کند، سودش به دیگران کم و گفتارش بسیار است. ترسش (از خدا) اندک و هنگام خوردن غذا بسیار شاد است، و هنگام رسیدن نعمت از خدا سپاسگزاری نمی کند و موقع بلا صبر ندارد. مردم را با دیده تحقیر می نگرد و خود را می ستاید که چنین و چنان کردم؛ در حالی که کاری صورت نمی دهد و به چیزی که از او نیست و دیگران را دعوت می کنند و بر دیگران (اگر کاری کوچک کرده باشند) منّت می گذارند و همواره از بدی‌های مردم سخن می گویند.‌ای احمد! دنیا پرستان زشتی‌های بسیاری دارند، از جمله نادان هستند و احمق و به استاد خود احترام نمی گذارند و خود را عاقل و خردمند می دانند، و حال اینکه نزد عارفان، گروهی احمق هستند.‌
  17. دوستی و مجالست اهل آخرت: سالک الی الله می بایست محبت و دوستی خویش را با اهل آخرت برقرار کند و نه تنها با آنان مجالست داشته باشد، بلکه دل در گرو اینان داشته و هرگز به طرد ایشان از خود نپردازد. البته برای اهل آخرت نشانه هایی است که در حدیث معراج برخی از آن ها بیان شده است. در آن جا آمده است: .‌ای احمد! اهل خیر و آخرت، صورت‌های نحیف و لاغری دارند و حیای ایشان بسیار و حماقتشان اندک و سودشان به دیگران بی‌شمار و نیرنگشان کم است و مردم از دستشان در آسایش اند و نفسشان در رنج، گفتارشان وزین است و خود را محاسبه می کنند و نفس را به زحمت می اندازند. چشمانشان می خوابد، اما دل‌هایشان بیدار است. چشمانشان گریان و دل‌هایشان به یاد من است. هنگامی که مردم از غافلان نوشته شوند، ایشان از ذاکران محسوب می گردند. در آغاز نعمت حمد خدا را و در آخرش شکر او را به جا می آورند. دعایشان به نزد خدا بالا می رود و کلامشان شنیده می شود و فرشتگان را شاد می کند و دعایشان به زیر عرش می رسد و خداوند دوست می دارد آن را بشنود، چنان که مادر و فرزند را، و لحظه ای از خدا غافل نمی گردند. زیادی طعام و غذا را نمی خواهند، و لباس‌های بسیار برای خود تهیه نمی کنند. مردمان (دنیاپرست) نزد ایشان چون مرده تلقی می گردد و خدا را حی و بزرگوار می دانند. پشت کنندگان را به (خدا) دعوت می کنند و به واردین، مهربانی بسیار کنند و دنیا و آخرت در نظرشان یکسان است.‌ ای احمد! آیا می دانی زاهدان نزد من چه مقامی دارند؟ عرض کرد: نه خدای من. فرمود: در روز رستاخیز که مردم به پای حساب می روند و به اعمالشان سختگیری می شود، ایشان از حساب در امانند و کوچکترین چیزی که در آخرت به زاهدان می بخشم، همه کلیدهای بهشت است تا هر دری را که می خواهند بگشایند و رویم را از آنان نمی پوشانم و آنان را به اقسام نعمت‌ها مثل تکلّم با آنان، خشنود می سازم، و ایشان را در جایگاه «صدق» می نشانم و اعمال نیک و رنجی که در دنیا دیده اند را به یادشان می آورم و چهار در را به رویشان می گشایم: دری که صبح و شام هدیه ها از سوی من به سویشان گسیل می گردد و دری که از آن به سوی من بدون سختی و هر گونه که خواستند، می نگرند و دری که از آن به اهل آتش نگاه میکنند و ستم‌کاران را می بینند که به چه عذاب‌هایی گرفتارند و دری که از آن، کنیزکان و حور العین نزدشان می روند.
  18. زهد : سالک الی الله باید نسبت به دنیا نیز زهد ورزد و با آن که در دنیا است، ولی اسیر دنیا نیست. نشانه های زاهد در دنیا بر اساس روایات از جمله حدیث معراج چنین است: ‌ای احمد! صورت‌های زاهدان از خستگی شب و روزه روز به زردی می گراید و زبانشان به ذکر خدا مشغول است. دل‌هایشان از کثرت سکوت، ملول‌ است و سخت در تلاش عبادت‌اند؛ نه از ترس آتش و یا شوق بهشت، بلکه به ملکوت آسمان‌ها و زمین می نگرند (و قدرت او را می بینند) و م یفهمند که او شایسته عبادت است.‌ ای احمد! این درجه پیامبران و صدیقان است که به امّت تو و امّت‌های پیامبران پیشین و به برخی از شهیدان داده ام. عرض کرد: خدایا زاهدان امّت من بیشترند، یا زاهدان بنی اسرائیل؟ فرمود: زاهدان بنی اسرائیل نسبت به زاهدان امّت تو، مانند یک موی سیاه در بدن گاوی سفید است. پرسید: چگونه چنین است و حال اینکه عدد آنان بیشتر بوده است؟ فرمود: عدد آنان بیشتر بود، اما پس از یقین، گرفتار شک شدند و پس از اقرار، به انکار گرویدند. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلم روایت کرد که در این موقع، خدا را سپاس گفتم و برای زاهدان امت خود، دعا کردم و رحمت و سایر خیرات را بر ایشان خواستار گردیدم تا همیشه ثابت قدم بمانند.
  19. طلب روزی حلال: هر چند که در آیات و روایات از زهد سخن بسیار آمده است؛ اما این بدان معنا نیست که شخص در گوشه ای بنشیند و به امید قسمت دست از کار و تلاش بردارد و دست به سوی خلق یا خالق دراز کند. هر چند که قسمت هر کسی مشخص و معین است، اما همانند مریم (س) می بایست حرکتی کند و شاخه نخلی را بتکاند تا خرمای بریزد و از روزی و قسمت خویش بهره گیرد. (مریم، آیه ۲۵) در آیات و روایات طلب روزی حلال به عنوان یک اصل اساسی در زندگی و سبک زندگی اسلامی مطرح است؛ در حدیث معراج نیز آمده است: ای احمد! عبادت ده جزء دارد، و نه جزء آن در طلب روزی و کسب حلال است و اگر تلاش نمودی که خوراکت پاک و حلال باشد، در پناه من خواهی بود.
  20. حیات طیب: سالک الی الله اگر بخواهد در آخرت از حیات طیب بهره مند شود(نحل، آیه ۹۷)، می بایست در دنیا حیات طیب داشته باشد؛ چنان که در حدیث معراج آمده است: ‌ای احمد! آیا می دانی چه عیشی گواراتر و چه زندگی ای باقیتر است؟ عرض کرد: خداوندا نمی دانم. فرمود: آن زندگی ای گواراتر است که صاحبش از ذکر من غافل نگردد و نعمت‌هایم را به باد فراموشی نسپارد و نسبت به حقم جاهل نماند و شب و روز به دنبال کسب خشنودی من باشد؛ و اما زندگی و حیات باقیتر این است که صاحبش آنقدر برای خویش عمل کند، که دنیا در نظرش کوچک و آخرت بزرگ گردد و خواست مرا بر خواست خود مقدّم بدارد و رضایت مرا بطلبد و مرا با عظمت و بزرگ بداند و بداند که در همه حال بر او اشراف دارم و از یاد نبرد که همواره بر کردار و گفتارش آگاهم. پس اگر اراده گناه کرد، مراقب من باشد و دل خود را از آنچه ناخوش دارم، فارغ بدارد، شیطان و وسوسه هایش را دشمن بدارد و نگذارد بر دلش راه یابد، پس اگر چنین بود، دلش را از محبّت خود مالامال می سازم تا در نتیجه قلب او را به طور کامل متوجّه خود نمایم و دلش را از دنیا فارغ و به فکر آخرت مشغولش دارم و او را چون دوستان دیگرم، از نعمت‌ها بهره مند سازم، و چشم و گوش و قلبش را باز کنم، تا (حقیقت را) ببیند و جلالت و بزرگی مرا دریابد و طوری شود که لذّت‌های دنیا را خوش ندارد و از دنیا بترسد و چنان که چوپان گوسفندان خود را از چراگاه‌های خطرناک دور می نماید، او را از گناه‌ها دور سازم و چون بنده ای به این مقام برسد، از مردم می گریزد، و گوشه گیری را اختیار می نماید و از دنیای فانی (فکرش) به آخرت باقی منتقل گردد و از وسوسه های شیطانی به خداوند پناه برد.‌ای احمد! چنین بنده ای را با شکوه و وقار زینت دهم، پس این است عیش گوارا و زندگی دائمی و این است مقام کسانی که از من راضی اند. پس کسی که ملتزم به کسب رضایت من گشت، سه خصلت را به او می دهم: شکرگزاری ای را به او می آموزم که خالی از جهل باشد و ذکری به او بدهم که با فراموشی همراه نگردد و حالتی به او دهم که محبت مرا بر محبت مخلوقین مقدم بدارد و چون مرا دوست بدارد او را دوست دارم و چشم دلش را به عظمت خویش متوجه سازم و اینجا است که چیزی را از او مخفی نمی دارم و بندگان خاص را به او نشان دهم و در تاریکی شب و روشنایی روز با او سخن گویم تا سخن گفتنش با مردم قطع شود و با ایشان مجالست ننماید و کلام خود و فرشتگان را به گوشش برسانم و رازی را که بر خلق نهفته ام به او بیاموزم، و لباسی از حیا بر او بپوشانم، تا همه مخلوقین از او شرم نمایند و آمرزیده بر روی زمین راه رود و گوشش را شنوا و بصیر گردانم، تا چیزی از بهشت و دوزخ بر او پنهان نماند، و او را به آنچه در قیامت بر مردم می گذرد و هول و وحشتی که گریبانشان را می گیرد و چگونگی بازخواست توانگران و فقرا و جاهلان و عالمان آگاه سازم، (و چون بمیرد) قبرش را روشن نمایم و نکیر و منکر را برای سؤال نزد او بفرستم، اما اندوه مرگ و تاریکی قبر و لحد و دیدنی‌های وحشت آور را بر او وارد نسازم تا در قیامت، به پای میزان اعمال آید و نامه عملش را به دست راستش دهم و بدون واسطه با او سخن گویم و اینها است صفات دوستان من.‌
  21. اجتناب از غفلت به ذکر مدام: در روایت معراج آمده است: ای احمد! همّت را و زبانت را یکی گردان و پیکرت را زنده بدار و لحظهای از من غافل مباش. چون کسی که از من غافل گردد، باکی نخواهم داشت که در چه وادی هلاک میگردد.
  22. عقل گرایی: در آیات و روایات جایگاه عقل در کنار نقل به عنوان دو حجت الهی مطرح شده است.(کافی، ج ۱، ص ۱۱) در حدیث معراج نیز درباره ارزش عقل گرایی سالکان الی الله می فرماید: ‌ای احمد! خردت را به کار بند، پیش از اینکه از بین رود، و هر کس عقل خود را به کار گیرد، هیچ گاه در امری گرفتار لغزش و طغیان نمی گردد.‌
  23. خلق عظیم: خدا در قرآن پیامبرش را به خلق عظیم می ستاید(قلم، آیات ۴ و ۵) که همان مکارم اخلاقی است. در حدیث معراج نیز آمده است که سالکان الی الله هم چون پیامبر (ص) این گونه باشند: ای احمد! آیا می دانی چرا و به چه چیز تو را بر سایر پیامبران برتری دادم؟ عرض کرد: نه خدایا. فرمود: به واسطه یقین و حسن خلق و سخاوت و مهربانی ات با مردم؛ و اوتاد زمین این گونه اند و اوتاد نگشتند، مگر با این صفات. ‌ای احمد! هنگامی که شکم بنده گرسنه بود و زبانش را حفظ کرد، حکمت را به وی می آموزم؛ اگر چه کافر باشد؛ اما اگر کافر باشد، حکمتش در قیامت بر او حجّت و وبال خواهد بود و اگر مؤمن باشد، حکمتش برای او نور و برهان و شفاء و رحمت می گردد و چیزهایی را درمی یابد، که پیش از این نمی دانست و چیزهایی را می بیند که قبلا نمی دید و نخستین چیزی که می بیند، عیب‌های خود او است؛ به طوری که به آن مشغول می گردد و عیوب دیگران را نمی بیند، و او را بر دقایق علم آگاه می سازم، به طوری که شیطان به سراغش نرود.
  24. عبادت: انسان هر چیزی دارد از عبادت است؛ زیرا خدا انسان را برای عبادت خلق کرده است(ذاریات، آیه ۵۶) و انجام عبادت تنها در سایه اسلامی است که با عقل و نقل کشف می شود و انسان را به کمال می رساند.(آل عمران ، آیات ۱۹ و ۸۵؛ روم، آیه ۳۰؛ بقره، آیه ۲۱) البته چنان که گفته شد بهترین عبادت و عمل عبادی همان صمت و صوم است؛ اما این تنها عمل نیست، بلکه عابد می بایست کارهایی را انجام دهد که تا او را به مقام عابد برساند. در حدیث معراج آمده است: ‌ای احمد! عبادتی نزد من بهتر از سکوت و روزه نیست. پس کسی که روزه گیرد، اما زبانش را حفظ نکند، مانند کسی است که برای نماز بایستد، ولی چیزی نخواند. پس اجر ایستادن به او می دهم، ولی اجر عابدان را به او نمی دهم. ‌ای احمد! آیا می دانی بنده چه وقت عابد به حساب می آید؟ عرض کرد: نه، فرمود: وقتی که هفت خصلت در او جمع شود، که عبارت است از: ورعی که او را از حرام‌ها باز دارد؛ خاموشی ای که او را از سخنان بیهوده نگاه دارد؛ ترسی که هر روز بر گریه اش بیفزاید؛ حیا و شرمی که او را در نهان از من شرمنده سازد؛ به‌اندازه رفع گرسنگی غذا بخورد؛ چون من دنیا را دشمن می دارم، او نیز دنیا را دشمن بدارد؛ چون من خوبان را دوست می دارم، او نیز آنها را دوست بدارد.