عدالت زیبا در زبان و زشت در عمل

samamosعدالت یکی از مهم ترین و اصلی ترین فلسفه بعثت پیامبران است. خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید می فرماید که ما پیامبران را برای این فرستادیم تا مردم با حقوق و قوانین آشنا شوند و توده های مردم بی ملاحظه رنگ و نژاد و مذهب و دین، برای گرفتن حق خویش از عدالت قسطی قیام کنند. در حقیقت شناخت حق و حقوق و قوانین و سنت های الهی از یک سو و آشناسازی مردم با این حقوق و رهبری قیام های توده های عدالت خواه توسط پیامبران از سویی دیگر در این آیه بیان شده است. خداوند می خواهد با ارسال پیامبران و کتاب های آسمانی سطح مطالبات مردمی را تا آن اندازه بالا برد که خود توده ها برای اجرای عدالت قیام کنند و حتی دست به شمشیر برده و در این راه مجاهدت و مقاتله کنند.

این مطلب در این آیه و نیز آیات دیگر از جمله آیه ۷۵ سوره نساء بیان شده که چرا مسلمانان برای دفاع از مستضعفان علیه مستکبران ستمگری که حقوق مردم را نادیده می گیرند و به مردم ستم روا می دارند، دست به سلاح و شمشیر نمی برند و به جنگ علیه مستکبران نمی پردازند؟

بنابراین، فلسفه بعثت و ارسال رسولان و کتب آسمانی، آگاهی بخشی به مردم درباره حقوق و عدالت و تشویق و ترغیب توده ها به قیام علیه ظالمان است.

انقلاب اسلامی نیز در همین چارچوب پدید آمد و دپیلماسی عمومی خود را دفاع از مستضعفان جهان علیه مستکبران و ستمگران قرار داده است؛ چرا که همه پیشوایان آن به زهر و شمشیر شهید شده اند؛ چرا که خواهان عدالت بودند. مجسمه عدالت امیرمومنان علی (ع) پیشوای نخست شیعیان در محراب مسجد کوفه به سبب همین شدت عمل در اجرای عدالت به شهادت می رسد.

نکته ای که قابل تامل است این که همه مردمان آرمانی بلندی را به عنوان عدالت می شناسند و عدالت در کنار آزادی و صلح و مانند آن از مهم ترین و زیباترین واژگانی است که از آن یاد می کنند؛ اما این زیباترین واژه در زبان برای بسیاری از مردم زشت در عمل است و نه تنها گرایشی به آن ندارند بلکه همواره از آن گریخته و شمشیر علیه آن آخته اند.

به نگاهی به وضعیت بشر در طول تاریخ و جوامع امروزی به سادگی می توان دریافت که چرا مردمان این اندازه عدالت گریز هستند و هرگز جامعه ای بشر رنگ عدالت مطلق و کامل را به خود ندیده است و همواره عدالت نیم بند مورد عمل قرار گرفته است؟

مشکل عمده در اجرای عدالت این است که می بایست عدالت را از خود و علیه خود شروع کرد. ما عادت کرده ایم که همواره عدالت را در شرایطی که علیه منافع و مصالح ماست، برای دیگران بخواهیم و اجرا کنیم. از این روست که از عدالتی که به ظاهر به منافع ما ضرر می رساند گریزان هستیم.

خداوند در آیه ۱۳۵ نساء یک فرمانی می دهد که بسیاری از مردم نمی توانند آن را در حق خود یا خویشان اجرا کنند؛ چرا که عدالت قسطی در جایی که منافع ما را تهدید می کند، سخت و دشوار است. خداوند در این ایه می فرماید: «یا أَیُّها الّذینَ آمَنوُا کونُوا قَوّامینَ بِالقِسطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَلَو عَلَی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الوالدیْنِ و الاَقربینَ إِن یَکُنْ غَنیّاً أَوْ فقیرَاً فالله أَولَی بِهِما فَلَاتتَّبِعُوا الهَوی أَن تَعْدِلوا؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، کاملاً قیام به عدالت کنید، برای خدا گواهی دهید؛ اگرچه بر ضرر خود یا پدر و مادر و خویشان شما باشد، چه فقیر باشند و یا توانگر، پس (در هر حال) خداوند سزاوارتر است (که جانب او را مراعات کنید) پس پیروی هوای نفس مکنید که از حق منحرف خواهید شد.

اصولا مردمان در بهترین وجه اگر انتقاد را دوست دارند در حق دیگری است و اگر عدالت می خواهند در جایی است که سود می برند و هر جا اجرای عدالت به ضررشان باشد دیگر عدالت را می بوسند و کنار می گذارند. شاید علت این که در جامعه اسلامی بسیار شعار عدالت می دهیم و کم تر عدالت می بنیم همین نکته ای باشد که خداوند در این آیه و آیات دیگر از جلمه آیه ۱۵۲ سوره انعام به آن توجه می دهد. بی گمان اجرای عدالت ضرری در حق خود و خویشان سخت است و عدالت با همه زیبایی اش در این جا زشت ترین کار است و همه جز اهل تقوا از آن گریزان هستند. از این روست که خداوند بزرگوارترین و با کرامت ترین افراد را اهل تقوا می داند که همه خوبی ها را می خواهند و همه زشتی ها را ترک می کنند بی آن که ملاحظه سود و زیان خود را بکنند؛ چون برای آنان رضا و خشنودی خدا مهم است.

بی خود نیست که پیامبر گرامی ـ صلی الله علیه و آله ـ عدالت حقی را برای بسیاری از مردمان غیر قابل تحمل و تلخ می شمارد و می فرماید: الحق ثَقیلٌ مُرٌّ وَ الباطِلُ خَفیفٌ حُلْو؛ حق سنگین و تلخ، و باطل سبک و شیرین است! (بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۸۲) زیرا کسی که به این مرحله و مرتبه برسد که حق را بخواهد حتی اگر به ضررش باشد و دنبال بی عدالتی و ظلم و باطل نرود، به ایمان حقیقی دست یافته است که این افراد هم نادرند.

حضرت صادق ـ علیه السلام ـ حقیقت ایمان را حق گرایی در هر حال می داند و می فرماید: «اِنَّ مِنَ حَقیقَهِ الایمانِ اَنْ تُؤَثِّرَ الحَقَّ وَ اِنْ ضَرَّکَ، عَلَی الباطِلِ وَ اِنْ نَفَعَکَ؛ از حقیقت ایمان (این) است که حق را ـ گرچه به زیانت باشد ـ بر باطل ـ گرچه به سودت باشد ـ مقدم بداری.( بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۱۰۷،چاپ اسلامیه)

اگر کسی بتواند این سنگین و سختی عدالت و حق را تحمل کند و آن تلخی را بچشد، شایسته آن است آن هنگام است که اهل ایمان و اسلام است وگرنه ایمان لقلقه زبان است. دولتی که عدالت را علیه خود تحمل نکند نمی تواند جامعه را به سوی عدالت ببرد و جامعه ای که عدالت ضرری را علیه خود نمی پسندد هرگز قیام به عدالت نمی کنند و برای به دست آوردن آن شمشیر نمی کشد و شهید نمی شود.

تا زمانی که مردم بر اساس هواهای نفسانی و حب و بغض های شخصی عدالت را بر خود نمی پسندند، با مداحی از عدالت و گریه بر تجسم عینی عدالت در جهان به جایی نمی رسند.