عدالت اساس نظام هستی از نظر قرآن

عدالت

بسم الله الرحمن الرحیم

عدالت و ضد آن ظلم از پر تکرار و پرکاربردترین واژگان کلیدی قرآن است؛ زیرا از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عدالت اساس نظام هستی از جمله نظام های تکوینی و تشریعی است؛ چرا که سنت الهی بر این قرار گرفته تا هر چیزی در جایگاهی قرار گیرد که حق است. این قرار گیری هر چیزی در جایگاه حق که از سوی خدا تعیین می شود، همان عدالت است. بنابراین، اگر در مقام تشریع و سنت های حاکم بر جان و جوامع بشری از احقاق حق و اعطای آن به صاحبش به عنوان عدالت یاد می شود، به سبب آن است که این گونه عدالت تحقق می یابد و ظلم و بی عدالتی رخت بر می بندد.

آموزه های وحیانی قرآن، با تبیین و تحلیل هستی، جایگاه و اهمیت و ارزش عدالت را نیز روشن می سازد و با توصیه هایی به مردمان یادآور می شود که اگر بخواهند کمالات را دریابند و به سعادت دنیا و آخرت برسند، می بایست عدل محور، عدل گرا، ظلم ستیز و ظلم گریز باشند ، به طوری که همه انواع و اقسام عدالت در آنان به شکل مقوم و ملکه ظهور یابد تا جایی که دیگر جایی برای نقیض عدل یعنی بی عدالتی، یا ضد آن یعنی ظلم باقی نماند.

عدالت قرار گیری هر چیزی در موضع خود

واژه عدل در فرهنگ قرآنی –  اسلامی از چنان ارزشی برخوردار است که عدلیه از امامیه و معتزله در راستای مخالفت با اشاعره، از میان همه صفات الهی، عدل را مورد تاکید قرار می دهند تا به این امر عقلی – نقلی توجه دهند که بدون عدالت هستی کنونی هرگز شکل نمی گرفت یا باقی و برقرار نمی ماند؛ زیرا این عدل و عدالت است که اساس هستی قرار گرفته و عالم بر مدار و محور آن سامان یافته و می گردد. از همین روست که پیامبر(ص) می فرماید: بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّماواتُ وَ الاَرْضُ ؛ آسمان‌ها و زمین، به عدالت، بر پا است.(عوالی اللالی،  ابن ابی جمهور احسائی، ج۴ ، ص۱۰۳ ؛ مفردات الفاظ قرآن کریم ،راغب اصفهانی ، ص ۳۲۵؛ ریاض السالکین ، سیدعلی خان مدنی شیرازی، ص ۵۸۸)

امیرمومنان امام علی(ع) نیز می فرماید: العَدلُ أساسٌ بِه قِوامُ العالَمِ ؛ عدل اساس است و قوام عالم هستی بدان است.(مطالب السؤول ، ص۶۱) هم چنین آن حضرت می فرماید: العَدلُ أقوى أساسٍ؛ عدل قوی ترین اساس و شالوده است.( غرر الحکم، الآمدی، شماره ۸۶۳.) این بدان معناست که عدل اساس و شالوده هر چیزی است که می خواهد قوی باشد؛ زیرا قوی ترین شالوده ای است که هر چیزی می توان بر آن استوار باشد و قوام یابد و پا برجا بماند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همه هستی با چیزی به نام «حق» ساخته شده است(حجر، آیه ۸۵)؛ یعنی اگر ساختمان ها با سنگ و چوب و گل یا آهن و سیمان و مانند آنها ساخته می شود، همه ساختمان هستی و ذرات آن با «حق» ساخته شده است؛ از همین رو، هیچ باطلی در آن راه نمی یابد(ص، آیه ۲۷) که ظلم نیز از مصادیق همین باطل است.

باید توجه داشت که منشاء و خاستگاه این حق که اساس هستی است، همان حق تعالی است؛ زیرا اگر در ملکوت آفاقی و انفسی هستی توجه شود، حق تعالی در آن روشن است.(فصلت، آیه ۵۳) پس می بایست گفت که عدل به عنوان جلوه ای از همان حق مطلق که شالوده و اساس هستی است، اقوی اساس است که هستی بدان سامان یافته است. به سخن دیگر، عدالتی که اساس هستی قرار گرفته تجلی همان حق مطلق و حق تعالی است. از این روست که خدا حق را به عنوان معیار عدالت معرفی می کند و می فرماید: أُمَّهٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ؛ امتی که به حق هدایت شده و بر اساس حق عدالت می ورزند.(اعراف ، آیه ۱۵۹)

اما پرسش این است که این عدالتی که اساس هستی است، به چه معنا است؟ امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا؛ عدالت، هر چیز را به جاى خود مى نهد.(نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت ۴۳۷)

اما پرسشی دیگری که مطرح می شود آن که است که موضع و جایگاه هر چیزی کجاست؟ چگونه می توان جایگاه هر چیزی را تشخیص داد و هر چیزی را در جایگاه خودش قرار داد؟ شکی نیست که انسان شناخت جامع و کامل و تمامی نسبت به همه امور ندارد، به ویژه که هر چیزی دارای ملک و ملکوت و ظاهر و باطنی و شاهد و غیبی است؛ چنان که خدا برای هر چیزی ملکوتی قایل شده و فرموده است: بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ.(مومنون، آیه ۸۸؛ یس، آیه ۸۳) پس انسان حتی اگر بتواند از طریق ابزارهای معرفتی و شناختی به همه ابعاد ظاهر ، ملک و شهود هر چیزی دست یابد، نسبت به ملکوت و باطن و غیب آن هیچ شناختی ندارد؛ در این صورت نمی تواند موضع هر چیزی را تشخیص دهد و در مقام احقاق حق و اقامه عدل، آن چیز را در موضع خودش قرار دهد. بنابراین، لازم است تا از ابزارها و روش های دیگری بهره گیرد که او را به این هدف برساند. شکی نیست که کامل ترین و برترین روش و ابزاری دانشی که برای انسان دراین موارد است، همان وحی الهی است؛ زیرا وحی دانش و علمی را در اختیار انسان قرار می دهد که انسان از هیچ روش و ابزار دیگری نمی توانست بدان دست یابد؛ از همین روست که خدا در تبیین بخشی از علوم وحیانی به این نکته توجه می دهد که خدا علوم را به انسان از طریق وحی تعلیم داد که به هیچ وجه نمی توانست بدان دست یابد.(بقره، آیات ۲۳۹ و ۱۵۱؛ نساء، آیه ۱۱۳)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برای هر چیزی در ساختار حق، مقدر و اندازه ای که تبیین کننده حق هر چیزی است؛ زیرا خدا می فرماید: وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا؛ هر چیزى را آفریده و بدان گونه که درخور آن بوده اندازه‏ گیرى کرده است.(فرقان، آیه ۲) پس برای هر چیزی میزان مقدری است که قرار گیری آن در آن موضع همان عدلی است که حق تعالی به عنوان حق برای آن مشخص کرده است. از این رو، لازم است تا مقدر هر چیزی را شناخت و آن را در همان محدوده قرار داد. امیرمومنان امام علی(ع) به این نکته توجه می دهد که احقاق حق تنها به عدالت است: إنَّ العَدلَ مِیزانُ اللّه ِ سُبحانَهُ الَّذی وَضَعَهُ فی الخَلقِ، و نَصَبَهُ لإِقامَهِ الحَقِّ، فلا تُخالِفْهُ فی مِیزانِهِ، و لا تُعارِضْهُ فی سُلطانِهِ ؛ عدالت، ترازوى خداى سبحان است که آن را در میان خلق خود نهاده و براى بر پا داشتن حقّ، نصب کرده است. پس، برخلاف ترازوى او عمل مکن و با قدرتش مخالفت مورز.( غرر الحکم ، شماره ۳۴۶۴)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، انسان دو ابزار شناختی دارد که می تواند با آن حقایق و مقدرات هر چیزی را  کشف کند. این دو ابزار شامل قلب سلیم است که بدان تعقل می کند، و دیگری وحی است که از طریق پیامبران به دست انسان می رسد که از آن به نقل معتبر وحیانی یاد می شود. پس اگر با تعقل نمی توان همه ابعاد چیزی را شناخت و کشف کرد، می توان از نقل وحیانی دراین زمینه بهره گرفت.

از این مطالب هم چنین دانسته می شود که عدالت به معنای برابری، مساوات و مانند آنها نیست؛ زیرا هر چند که ممکن است در برخی از موارد این مساوات بتواند چیزی را در جایگاه مناسب حق آن قرار دهد که خدا برایش مقدر کرده است؛ اما در بیش تر موارد با مساوات حق مقدر و عدالت تامین نمی شود و احقاق حقی صورت نمی پذیرد.

از نظر قرآن، عدالت همان طوری که در نظام تکوین جاری و ساری است، می بایست در نظام تشریع نیز جاری و ساری شود؛ و از آن جایی که انسان و جن دو مخلوق دارای اراده و حق انتخاب آزاد میان حق و باطل و جلوه های آن یعنی عدل و ظلم هستند، می بایست خود به اراده و انتخاب آزاد خویش عدالت را برگزیده و آن را اقامه کنند و از ظلم اجتناب کنند؛ زیرا در صورت عدم اقامه عدل یا اقامه ظلم می بایست پاسخگو رفتار خویش باشند که در دنیا و آخرت شامل کیفرهای گوناگونی است که در آیات قرآنی بیان شده است.

بنابراین، خدا در آیات قرآنی از مردم می خواهد تا در همه ساحات زندگی خویش به اساس عدالت و اقامه آن اهتمام ورزند تا این گونه دنیا و آخرت خویش را بر اساس حق ساماندهی کنند و از آثار و برکات بهره مند شوند. از نظر امیرمومنان(ع) نگاه به عدالت می بایست به عنوان یک امر همگانی باشد که سیاست را ساماندهی می کند؛ ایشان می فرماید: الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ؛ عدل، حافظ و نگاهدارنده همگان است.(نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت ۴۳۷)

عدالت در ساحت فرهنگی

ساحت فرهنگ بیش از هر چیز با روح و روان آدمی، ارزش‌ها، دغدغه ها و هنجارهای او سر و کار دارد و از این رو گویی برای شناخت برخی از شاخصه های جامعه‌ عدل محور و عدالت جو، باید نظری به معرفت آدمی انداخت و برای شناخت آن کوشید. از آن جایی که فرهنگ مجموعه ای باورها و رفتارها را شامل می شود که فلسفه و سبک زندگی انسان را می سازد و معنا می بخشد و امت را شکل و شمایل می دهد؛ اساس هر اجتماع و مایه قیام و قوام آن است.(مائده، آیه ۹۷)

بر اساس آموزه های قرآنی، توحید و باور به امور غیبی از جمله رسالت و آخرت، به فلسفه و سبک زندگی مسلمانان و مومنان معنایی دیگر می بخشد و فرهنگ اسلامی امت را تولید و شکل می دهد. بنابراین، عناصر فرهنگی امت اسلام، همان فلسفه و آموزه هایی است که سبک زندگی او را می سازد و تمدن اسلامی را در خارج تحقق می بخشد. همین فرهنگ است که گفتمانی نوین با هویت مجزا و قابل تفکیک با گفتمان های دیگر رقیب یا مخالف را تولید می کند و هویتی نو و مشخص به امت اسلام می بخشد.

از آن جایی که ساحت فرهنگی همان نرم افزار تمدن اسلامی با همه عناصر دیگر اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی و نهادهای اجتماعی و سیاسی و غیر آن را در خارج تحقق می بخشد، توجه به حوزه و ساحت نرم تمدن اسلامی ضرورتی انکارناپذیر است.

هم چنین از نظر قرآن، همان طوری که عدالت در همه هستی جاری و ساری است، در ساحت فرهنگی به عنوان نرم افزار تمدن سخت افزاری اسلامی جاری و ساری است. بر این اساس، گستره عدالت در ساحت فرهنگی از هر حوزه و ساحتی دیگر گسترده تر و فراگیر تر است.

به هر حال، از نظر قرآن، از جمله ساحاتی که می بایست به عدالت در آن توجه داشت و به اقامه آن پرداخت، عدالت در ساحت فرهنگی است. از همین رو خدا در قرآن بر رعایت عدالت، در برآورد شخصیّت انسانها و گروهها و احترام به ارزشهاى متعالى آنان تاکید داشته و آن را روشى الهى دانسته است.(آل عمران، آیات ۱۶۲ و ۱۶۳؛ نساء، آیه ۹۵؛ مائده، آیه ۱۰۰)

خدا در قرآن، تفاوت های فرهنگی از جمله تفاوت های قوم و نژادی و زبانی را عامل بی عدالتی نمی داند، بلکه آن را تنها عاملی برای تعارف و شناخت یک دیگر و بهره مندی بیش تر از مواهب زندگی دانسته است؛ چرا که ملاک و معیار در حوزه فرهنگی و نیز ساحت امور شخصی، کرامتی است که انسان با تقوای الهی و بهره مندی از اسلام و آموزه های آن می داند.(حجرات، آیه ۱۳)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، شالوده فرهنگ می بایست بر توحید باشد که حق مطلق است و عدالت آن را نمایندگی می کند؛ خدا می فرماید: وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ؛ و سخن پروردگارت به صداقت و عدالت سرانجام گرفته است و هیچ تغییردهنده‏ اى براى کلمات او نیست و او شنواى داناست. (نساء، آیه ۱۱۵)

بر اساس این آیه تمامیت توحید به عدالت خواهد بود و این آیه ناظر به ساحت فرهنگی و گفتمانی است(المیزان، ذیل آیه)؛ زیرا در این آیه تمامیت توحید به صداقت و عدالت دانسته شده است تا جایی که کلمه الله بدان به نهایت درجه کمالی خویش می رسد؛ پس جایی که صداقت و عدالت نباشد، توحید به معنای حقیقی آن بروز و ظهور نکرده است. شکی نیست که کلمه الله در این جا همان نظام تشریعی است که در اختیار بشر قرار گرفته است. این بدان معناست که نظام فرهنگی که بر شالوده توحید بنیاد نهاد شده، زمانی به تمامیت خویش می رسد که صداقت و عدالت در همه ابعاد آن ظهور یابد و اقامه شود.(همان)

از آن جایی که فرهنگ مجموعه ای از فلسفه و سبک زندگی است که باورها و رفتارها را به شکل کامل در بر می گیرد، نظام فرهنگی قرآن در ساختار عادلانه شکل می گیرد و می بایست این توازن بر اساس موازین الهی را در همه جا از جمله خرده فرهنگ به ظهور برساند.

امام خمینی (ره) درباره عدالت فرهنگی و توجه ویژه به حوزه و ساحت فرهنگی می فرمایند: بی شک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه ای دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است، اساسا فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد و با انحراف فرهنگ، هر چند جامعه در بعدهای اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی می باشد، ولی پوچ و پوک و میان تهی است… راه اصلاح یک مملکتی، فرهنگ آن مملکت است، اصلاح باید از فرهنگ شروع شود…
از مجموع سخنان امام می توان نتیجه گرفت که عدالت فرهنگی مقدم بر عدالت سیاسی و اقتصادی است فرهنگ با اندیشه و با ذهنیت افراد سر و کار دارد و باور اساسی هر تحولی است، بدین جهت عدالت فرهنگی نیز مقدم بر عدالت اجتماعی قرار می گیرد و تزکیه و تهذیب نفس و پرهیز از تندروی و تفریط و نه ظالم و مظلوم شدن، توصیه دائم امام به مردم است.

در تحقق و اقامه عدالت فرهنگی می بایست به این نکته مهم و اساسی توجه یافت که عدالت فرهنگی یک نگاه نرم افزاری و سخت افزاری توامان است؛ ولی باید به مهم نیز توجه یافت که بخش سخت افزاری و ساخت وساز شاید به اندازه تامین محتوا و بخش نرم افزاری قابل اهمیت نباشد. نگاه عدالت محور امام(ره) در حوزه فرهنگ موید توجه به بخش نرم افزاری در عدالت فرهنگی است. اگر ما بخواهیم بر اساس نگاه تفکر محور، امام و مقام معظم رهبری در حوزه فرهنگی و بالاخص عدالت فرهنگی عملکرد نظام فرهنگی دولت ها را بسنجیم، انحراف از معیار اصلی به شدت چشمگیر است. داشتن نگاه غلط به اصل جریان و تقدم نگاه سخت افزار محور بر نگاه نرم افزار محور از جمله علل این انحراف از معیار اصلی در حوزه عدالت فرهنگی است.

بُعد مادی و ساختاری فرهنگ به توزیع عادلانه فضا، زیرساخت‌ها، کالا و خدمات فرهنگی مربوط میشود. از این منظر؛ دسترسی به تولیدات فرهنگی به معنای تحقق عدالت فرهنگی است. اگر از منظر عدالت توزیعی نگاه کنیم این رویکرد به معنای آن است که تمام افراد جامعه در هر مکانی که هستند به امکانات و زیرساخت‌های فرهنگی دسترسی مشابه داشته باشند؛ اما بعد محتوایی و ارزشی فرهنگ پیچیدگی و وسعت بیشتری دارد و به حضور و مشارکت همگانی، در ساختن و بازتولید فرهنگ جامعه مربوط است.

با توجه به اهمیت مقوله «عدالت»، انتظار می‌رود هر دو بُعد «عدالت فرهنگی» دیده شود و تمرکز بر بُعد مادی و زیرساختی موجب غفلت از بعد ارزشی و محتوایی عدالت فرهنگی نشود. هرچند رعایت «عدالت در دسترسی فرهنگی» پایه و اساس هرگونه توسعه فرهنگی است و در نظر گرفتن امکان دسترسی به فضاها، زیرساخت‌ها، کالا و خدمات فرهنگی برای همه نقاط کشور امری ضروری است. اما پرداختن به این بعد از عدالت نباید موجب غفلت از بعد «عدالت در حضور فرهنگی» شود.

به هر حال، آن چه در ساحت عدالت فرهنگی مهم و اساسی است، توجه به گفتمان توحیدی قرآن در چارچوب صداقت و عدالت  است که می تواند فرهنگ جامعه را به عنوان عامل تعیین کننده و سامان دهنده دیگر ابعاد عدالت ، مهار و مدیریت کند؛ زیرا این فرهنگ توحیدی است که عدالت در توزیع و مصرف تا عدالت در مصرف تا تولید و توزیع ثروت همگانی و هم چنین عدالت در ساحات اجتماعی، سیاسی، قضایی را مدیریت و جهت گیری آنها را مشخص می کند.

عدالت در ساحت اقتصادی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عدالت در ساحت اقتصادی از مهم ترین جلوه های حق خواهی و حق گرایی انسان است؛ زیرا قوام مردم و اجتماع انسانی بر دو مولفه و عنصر اساسی فرهنگ و نمادهای فرهنگی چون کعبه(مائده، آیه ۹۷) و اقتصاد (نساء، آیه ۵) است.

خدا بارها در قرآن بر اقامه عدالت اقتصادی تاکید می کند. عدالت  اقتصادی که در قرآن مطرح می شود، شامل عدالت در تولید، توزیع ثروت، توزیع کالا و مصرف است.

از نظر اسلام ، رعایت عدل و انصاف اقتصادی ، در پی دارنده عاقبت و فرجامی نیک برای بشر در دنیا و آخرت خواهد بود (اعراف ، آیه ۸۵ ؛ اسراء ، آیه ۳۵) از همین رو خواهان بر پایی عدالت است و با هر گونه ظلم و بی عدالتی در هر شکلی از چارچوب از برنامه اسلام و پیامبران معرفی می نماید . (بقره ، آیات ۲۷۸ و ۲۷۹)

چنان که گفته شد از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عدالت می بایست در عمل اقتصادی در همه سطوح مراعات شود. از همین روست که در مباحث گوناگون از عدالت در تولید، عدالت در سرمایه، عدالت در توزیع، عدالت در دخل و در آمد، عدالت در هزینه و خرج ، عدالت در مصرف و مانند آن ها سخن به میان آمده است. بر اساس اقامه عدالت قسطی است که خدا در احکامی سخت به ویژه در بیت المال و حقوق مالی واجب چون خمس و زکات یا حتی انفال، فیء و غنایم((انفال، آیات ۱ و ۴۱، حشر، آیات ۷ تا ۹)، خواهان عدالتی است که به دور از «غل» و خیانت(آل عمران، آیه ۱۶۱)، عدالت در توزیع میان مستحقان با توجه به وضعیت و شرایط متفاوت آنان و رتبه بندی و سطح بندی میان آنان(بقره، آیه ۲۱۵؛ انفال، آیه ۴۱؛ توبه، آیه ۶۰) و عدالت در مصرف به دور از هر گونه اسراف و تبذیر(انعام، آیه ۱۴۱؛ اعراف، آیه ۳۱؛ اسراء، آیه ۲۷) سخن به میان آورده است.

اصولا از نظر قرآن، تعیین مصارف ششگانه براى «فىء»، به منظور تعدیل ثروت و عدالت اقتصادى است.(حشر، آیه ۷) چنان که از نظر قرآن، تجلی توحید در جوامع بشری با اجرا و اقامه قسط و رعایت اصول و موازین عدالت اقتصادی است(اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیه ۸۴) به طوری که اگر جامعه ای این امور را رعایت نکند، از دایره توحید خارج نیستند؛ چرا که اقامه عدالت از جمله عدالت اقتصادی و اقامه قسط از نشانه های توحید و اصل مهم در اقتصادی اسلامی است.(بقره، آیات ۲۷۸ و ۲۷۹ و ۲۸۲؛ حدید، آیه ۲۵)

البته از نظر آموزه های قرآنی، بار سنگین مسئولیت امانت داری در این مسایل مهم بر دوش مسئولان نظام سیاسی ولایی است که می بایست از صفر تا صد امور را تحت مدیریت و نظارت دقیق قرار دهند و از هر گونه «بخس»، اجحاف، خیانت و قسط خوری ممانعت به عمل آورند و «قوامین بالقسط» و شاهدان الهی در این امر باشند(حدید، آیه ۲۵؛ نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸؛ هود، آیه ۸۵)؛ چرا که سعادت جوامع (اعراف، آیه ۸۵؛ اسراء، آیه  ۳۵) و حتی اصلاح امور اجتماعی و رهایی از هر گونه فساد و تباهی آن(هود، آیات ۸۴ و ۸۵) به عدالت اقتصادی

عدالت در ساحت اجتماعی – سیاسی و قضایی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عدالت در ساحت اجتماعی – سیاسی موجب می شود که نظام ولایی حق الهی جایگزین جور ولایت طاغوت شود.

بر اساس آیات قرآنی یکی از مهم ترین اهداف و فلسفه های بعثت پیامبران و رسالت آنان، رفع تبعیضها و ایجاد عدالت در جامعه بشرى است.(شوری، آیات ۱۳ و ۱۵) در همین راستا خدا در قرآن بیان می کند که رفتار عادلانه بین طبقات مختلف اجتماع، در مقام تبلیغ، هدایت و اجراى شریعت، از وظایف پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مقام رهبری امت است(همان)؛ چرا که شهادت به حق و خدایی بودن به اجرای عدالت فراگیر از جمله عدالت اقتصادی – اجتماعی و مانند آنها است. (نساء، آیه ۱۳۵) پس کسانی که «شهداء لله» هستند، به عنوان گواهان خدا در زمین و فرهنگ الهی، به اقامه عدالت در همه ابعاد از جمله عدالت قسطی می پردازند و در این امر چنان ثبات دارند که هیچ کژی و رکون و گرایش به سوی ظلم و بی عدالتی در آنان راه نمی یابد؛ زیرا این امور برای آنان به شکل مقوم هویت و وجودی ایشان در آمده است.(همان)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، بر توده های مردم از هر آیین و دین و مذهب و قوم و نژاد و فرهنگی است تا حقوق فطری و تکوینی خویش را بشناسند و برای احقاق این حقوق حتی سلاح و شمشیر برگیرند و با قیام توده ای، سهم و قسط خویش را مطالبه کنند.(حدید، آیه ۲۵)

شکی نیست که قوام اجتماع به عدالت اجتماعی است و می بایست مناسبات میان افراد اجتماع را در ساختار عدالت ساماندهی کرد(نحل، آیه ۹۰)؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) نیز به این نکته توجه داده و می فرماید: العَدلُ قِوامُ الرَّعِیَّهِ و جَمالُ الوُلاهِ؛ عدالت قوام ملت و زیور فرمانروایان و اولیای امور است.( غرر الحکم ، شماره ۱۹۵۴)

بنابراین، اگر امت اسلام بخواهد قوام یابد می بایست به سمت عدالت برود ؛ زیرا بدون عدالت نمی توان از بقا و ثبات امت و استواری ملت سخنی گفت. البته اولیای امور می بایست به عدالت به عنوان یک زیور برای خودشان نگاه کنند تا در چشم مردم مقبول باشند.

امیرمومنان امام علی(ع) بر  اساس آموزه های وحیانی قرآن هم چنین می فرماید: جَعَلَ اللّه ُ سُبحانَهُ العَدلَ قِواما لِلأنامِ، و تَنزیها مِنَ المَظالِمِ و الآثامِ، و تَسنِیَهً لِلإسلامِ؛ خداوند پاک، عدالت را بر پا دارنده اجتماع مردمان ، مایه دورى از حق کشیها و گناهان و وسیله آسانى و گشایش براى اسلام قرار داده است .( غرر الحکم ، شماره ۴۷۸۹)

در نگره مولی الموحدین امام المتقین امیرالمومنین(ع) حاکمان باید بدانند که «عدالت، محکم‌ترین شالوده»، «برترین سیاست» و «سپر دولت‌هاست» و مردم نیز باید بدانند که «با عدالت، کار ملت و امت اصلاح مى شود.»(نگاه کنید: محمدی ری شهری، ترجمه‌ میزان الحکمه، ج۷، همان، ص۲۵۵)

با نگاهی به عملکرد رهبران الهی از جمله حضرت داوود(ع) معلوم می شود که آنان بر اساس تکلیف و وظیفه الهی به عدالت پای بند بوده و به اقامه آن در همه سطوح و ساحات اقدام می کردند(ص، آیه ۲۶)؛ زیرا اقامه عدالت را به معنای اقامه حق و احقاق آن می دانستند.(همان)

بر اساس آموزه های وحیانی در اقامه عدالت اجتماعی فرقی میان مسلمانان و اهل کتاب نیست و پیامبر(ص) مکلف و موظف بود تا عدالت فراگیر و جامع را نسبت به اهل کتاب نیز اقامه کند.(شوری، آیات ۱۴ و ۱۵)

البته اقامه عدالت به عنوان اساس هر چیزی از جمله اساس عدالت اجتماعی – سیاسی و قضایی می بایست در باره دشمنان به شکل عدالت مثلی و مقابله به مثل(بقره، آیات ۱۹۰ و ۱۹۴؛ مائده، آیات ۲ و ۸ و ۴۲) و کافران(ممتحنه، آیه ۸) مراعات شود. بنابراین، مراعات آن در حق دیگر اقشار مردم از جمله زنان(نساء، آیه ۱۲۷)، ضعیفان و ناتوانان(همان)، فقیران(نساء، آیه ۱۳۵)، همسران(نساء، آیات ۳ و ۴ و ۱۲۹) و یتیمان(نساء، آیات ۳ و ۲۷) از امور قطعی است که شکی در وجوب اقامه آن نیست.

عدالت قضایی در همه ابعاد می بایست مورد توجه قرار گیرد، زیرا عدالت قضایی اساس حکومت و دولت است، و بی عدالتی در این امر موجب می شود که پایه های نظام سیاسی سست شود.(نساء، آیه ۵۸؛ ص ، آیه ۲۶)

عدالت در ساحت شخصی

خدا در آموزه های اسلامی همان طوری که به ابعاد اجتماعی عدالت توجه داشته به ساحت شخصی نیز توجه داشته است. بر اساس آموزه های قرآنی همان طوری که در ساحت اجتماعی معیار تفاوت های اقشار اجتماعی مبنا قرار نمی گیرد، هم چنین در ساحت امور شخصی تفاوت های جنسیتی را ملاک و معیاری برای ارزش گذاری نمی داند. از همین رو، با تاکید بر حقیقت انسان یعنی همان نفس انسانی، تفاوت های جنسیتی را برای اهداف دنیوی و مسئولیت هایی می داند که بر دو جنس متضاد گذاشته شده است. از همین روست که مبنای داوری همان تقوایی است که زن و مرد در چارچوب اسلام و عمل به آموزه های آن کسب می کنند.(نساء، آیات ۱ و ۳۲؛ بقره، آیه ۲۸۶)

اقامه عدالت همان طوری که موجب می شود تا در ساحت اجتماعی آثاری مفید و سازنده ای بروز و ظهور کند، در ساحت شخصی و فردی نیز موجب آرامش و سکونت روحی و روانی است؛ یعنی عدالت در ساحت روان شناسی فردی و شخصیت نیز آثار مثبت و سازنده دارد. از همین روست که فاطمهُ الزَّهراءُ علیها السلام می فرماید : فَرَضَ … العَدلَ تَسکینا لِلقُلوبِ؛ خداوند عدالت را براى آرامش دلها واجب فرمود.( علل الشرائع ، ج ۲، ص  ۲۴۸)

اصولا عدالت امری است که قلب به آن الفت دارد و برایش مطبوع و خوشایند است؛ چنان که امیرمومنان امام علی (ع) نیز می فرماید: العَدلُ مَألوفٌ، و الهَوى عَسوفٌ؛ عدالت، مطبوع است و هواىِ نفْس، منحرف و ستمگر.( مطالب السؤول ، ص۵۶)