عدالت اجتماعی، فلسفه زندگی

بسم الله الرحمن الرحیم

عدالت به مثابه روش و غایت در آموزه های اسلامی مطرح است؛ زیرا عدالت به معنای قرار گرفتن هر چیزی در جای حق و مناسب خودش، مهم ترین غایت در رفتار انسانی است؛ زیرا در چنین حالتی است که کمالات هر چیزی به دست می آید و انسان به عنوان خلیفه الهی مسئولیت خویش را به تمام و کمال ادا کرده است؛ شناخت موقعیت حق و مناسب هر چیزی و هم چنین تلاش برای عدم خروج از موقعیت های حق و پرهیز از ظلم از یک سو، و هم چنین حرکت بر مدار و محور عدالت الهی به عنوان معیار سنجش حق و باطل از سوی دیگر، از مقتضیات و لوازم زندگی انسانی است. از این روست که در آیات قرآنی فلسفه بعثت پیامبران و ارسال رسولان و انزال کتب آسمانی و قوانین و شریعت الهی، شناخت حقوق الهی هر چیزی و قیام همگانی برای احقاق آن حقوق دانسته شده است و خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید خواستار قیام توده های مردم بی توجه به قومیت، جنسیت، دین و مذهب برای اقامه عدالت قسطی می شود و آن را به عنوان فلسفه زندگی بشر مطرح می کند؛ زیرا با روش عادلانه به دور از ظلم و ستم و با شناخت حق و تلاش برای احقاق آن برای همه موجودات به عنوان غایت و هدف است که می توان خلافت الهی را بروز و ظهور داد و مظهر ربوبیت و پروردگاری خدا شد.

مفهوم اصطلاحی عدالت

عدالت به معنای داد در برابر بیداد و ستم، نقیض جور و ظلم است.(ترتیب العین، ج ۲، ص ۱۱۵۴، «عدل»)، موضوع له عدل در بردارنده مفهوم میانه و وسطیت است. از این رو گفته شده هرگاه واژه عدل به کار می رود، معنای تساوی و برابری و نیز حدّ وسط بین افراط و تفریط از آن فهمیده می شود به گونه اى که در آن هیچ زیاده و نقصان نباشد.(التحقیق، حسن المصطفوی، ج ۸ ، ص ۵۵، «عدل») البته باید توجه داشت که عدل به معنای تساوی طرفین نیست؛ هر چند که گاه اقتضای عدالت همان برابری و تساوی است(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۵۵۱، «عدل»)؛ زیرا این گونه نیست که هماره عدالت تنها در شکل تساوی و برابری تحقق یابد؛ چرا که گاه تساوی طرفین و برابری میان دو چیز عین ظلم و بی عدالتی است.

به نظر می رسد که عدالت از مفاهیم ذات اضافه باشد که نسبت به چیزی سنجیده و مقایسه می شود؛ اما وقتی دقت شود معلوم می شود که هماره در مفهوم عدالت اضافه و مقایسه میان دو چیز مطرح نیست؛ زیرا بلکه گاه این قیاس میان مرتبه ای با مرتبه ای دیگر مطرح است. به عنوان نمونه مقایسه دو مرتبه نقص و کمال از یک چیز ممکن است، مراد از ظلم و عدالت باشد. به سخن دیگر، وقتی ما از عدل و ظلم سخن می گوییم، مقایسه چیزی با چیزی یا مرتبه ای با مرتبه ای دیگر باشد و این گونه نیست که این مقایسه هماره میان دو چیز باشد، بلکه مقایسه میان مراتب یک چیز باشد که حتی دومی نداشته و به یک معنا نوع منحصر به فرد خودش باشد. در این موارد مرتبه ای با مرتبه دیگر از همان چیز سنجیده می شود. از همین روست که در تعریف اجرای عدالت گفته شده است: «العدل اعطای کل ذی حق حقه ؛ بخشیدن حق هر صاحب حقی است». بنابراین، اگر عدالت را اعطای حق بدانیم، نیازی نیست تا با دیگری سنجیده شود؛ زیرا برای هر چیزی حق ثابتی است که بخشیدن آن حق همان عدالت است. در این حالت هرگز چیزی با چیزی دیگر سنجیده نمی شود، بلکه خود آن چیز با خودش یعنی مرتبه نقص با کمال آن سنجیده می شود.

امیرمومنان امام علی(ع) در تعریف مفهوم حقیقی و واقعی عدل می فرماید: «العدل یضع الاشیاء موضعها؛ عدل هر چیزی را در موضع خودش قرار می دهد.» پس برای قرار گرفتن هر چیزی در جای خودش، لازم نیست که هماره یک روش و رویه در پیش گرفته شود؛ زیرا قرار گرفتن در جایش با تساوی و گاه با روشی دیگر امکان پذیر است. البته انسان جای مناسب و موضع هر چیزی را نمی داند و نمی شناسد؛ زیرا به همه حقیقت چیزها آگاهی ندارد تا موضع آن را بداند و بشناسد و برای قرار گرفتن آن چیز در جای مناسب تلاش کند؛ چرا که موضع هر چیزی همان جایگاه حق آن چیز است. پس شکی نیست که برای موضع هر چیزی باید حق آن چیز را شناخت و این جز از راه وحی شدنی نیست؛ زیرا انسان ناتوان از شناخت کامل هر چیزی است. این ناتوانی یا به سبب عدم رویت و دیدن ملکوت و باطن هر چیزی است؛ یا به سبب عدم امکان رویت و فهم ملکوتی هر چیزی است که همان خدای نامتناهی است؛ زیرا ملکوت هر چیزی وجه الله است.

پس یا توانایی دیدن ملکوت و وجه الله را ندارد؛ یا حتی اگر وجه و ملکوت هر چیزی را دید، توانایی فهم وجه الله غیر متناهی را ندارد. در این صورت باید منتظر بماند تا حق یعنی خداوند تبارک تعالی که منشای حق و خاستگاه آن است؛ درباره حق هر چیزی چه می گوید و چرا راهکاری برای اعطای حق هر صاحب حقی در قالب احکام پنج گانه شریعت و باید و نبایدهای الزامی ارایه می دهد.

پس مساله مهم در عدالت این مطلب است که «موضع مناسب» هر چیزی کجاست؟ یا «حق» هر چیزی چیست؟ از کجا بدانیم که این چیز در جای حق و مناسب خود قرار گرفته است یا نه؟ از سوی دیگر، معیار حق و باطل چیست؟ به نظر می رسد که مهم ترین و اصلی ترین پرسش در حوزه عدالت دانستن حق هر چیزی است که بتوان بر اساس آن احقاق حقی کرد و هر چیزی را در جای حق و مناسب خودش قرار داد تا این گونه از مدار و محور ظلم بیرون رفته و رفتاری عادلانه داشته باشیم.

شکی نیست که انسان شناخت جامع و کاملی از هر چیزی ندارد و نمی داند که حق و جای مناسب هر چیزی چیست؟ زیرا لازمه دانستن آن، شناخت کامل و جامع از حق و باطل و نیز وضعیت و موقعیت هر چیزی است تا بتوان آن چیز را در جای مناسب و حق آن قرار داد. از آن جایی که علم انسان از نظر کمیت قلیل(اسراء، آیه ۸۵) و از نظر کیفیت ناتمام و ناقص است، نمی توان بر اساس علم نیمه و ناقص و ناتمام خود، حق هر چیزی را دانست و برای احقاق آن تلاش کرد؛ زیرا عقل نظری انسان همانند عقل عملی ناتمام است و نمی توان به عقلی بسنده کرد که شناخت جامع و کاملی از چیزها ندارد؛ عقل عملی که ناظر به حوزه عزم و عمل است با انباشت تجربیات و تراکم آن به سمت کمال می رود ؛ و ما حتی اگر بپذیریم که تجربیات پیشینیان بخشی از عقل عملی ما را شکل می دهد، باز به آن حد و اندازه نیست که شناختی جامع و کامل از همه اشیاء به دست دهد. از این رو، ممکن است وقتی چیزی را به اعتبار عقلانیت خود در جای مناسب و حق آن قرار می دهیم، به چیزی دیگر ظلم کرده و حق او را تضییع کنیم؛ افزون بر این که دانش ما در اندازه تعریف حدّی یا رسمی است که به باطن و ملکوت آن چیز دسترسی ایجاد نمی کند و تنها در سطح ظواهر چیزها شناختی را به دست می دهد؛ زیرا بر اساس آیات قرآنی، باطن هر چیزی خدای بی نهایت است که ملکوت آن چیز را تشکیل می دهد؛ حتی اگر ما با نظر علمی به چیزی بنگریم و ملکوت آن چیز را به دست آوریم، با محدودیتی که داریم نمی توانیم بر بی نهایت احاطه علمی پیدا کنیم؛ چرا که موجود دارای کرانه و محدودیت نمی تواند احاطه علمی به موجود بی کران و بی نهایت داشته باشد. از این رو، هرگز شناختی جامع و کاملی از هیچ چیز به دست نمی آوریم تا بتوانیم بر اساس آن حق آن چیز را دانسته و آن را در جای حق آن قرار دهیم. حتی اگر بپذیریم که شناخت نظری به ملکوت و باطن هر چیزی شدنی است، ولی این شناخت نسبت به عجز و ناتوانی ما خواهد بود؛ زیرا پس از نظر در ملکوت و باطن هر چیزی ، خدای رب العالمین را می بینیم که باطن آن چیز است؛ در این هنگام به حیرت پس از علم می افتیم. از این رو، در برابر بی نهایت خشوع می کنیم؛ زیرا در می یابیم که نمی توان در بی نهایت وارد شد و ممنوعیت ورود به سبب فقدان راه و توان ما است نه عدم جواز تشریعی و نهی شرعی.

پس اگر خداوند از انسان ها می خواهد تا به نظر علمی در هر چیز بنگرند و ملکوت و باطن فقری و هویتی آن را نسبت به رب العالمین در یابند، چنان که می فرماید: أَوَلَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ؛ آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزى که خدا آفریده است ننگریسته‏ اند.(اعراف، آیه ۱۸۵) در حقیقت به این نکته نیز توجه می دهد که اگر باطن هر چیزی معلولیت آن چیز را می رساند و این که هر چیزی علتی دارد که آن معلول به آن قائم است و وجود و حقیقتش به آن علت است: «کُلُّ قائمٍ فی سِواهُ مَعْلولٌ؛ هر ایستاده در غیرش، معلول علتی است.»(نهج البلاغه، خطبه ۱۸۴) پس با نظر کردن در ملکوت هر چیزی انسان، از جنبه ملکی و ظاهری آن می گذارد و جنبه ملکوتی و «یلی الرب» آن را می بیند (انعام، آیات ۸۲ و ۸۳؛ المیزان، ج ۸، ص ۳۴۸) و در می یابد که حقیقت و باطن هر چیزی ربوبیت الهی و پروردگاری رب العالمین است. این بدان معنا خواهد بود که برای شناخت حقیقت هر چیزی باید نخست خدای رب العالمین را بشناسد که به اسمی از اسمای کمالی خویش در این چیز ظهور کرده و آن چیز مظهر آن اسم از اسمای الهی شده است؛ زیرا هر چیزی تحت ربوبیت و پروردگاری اسم یا اسمای است که در آن چیز ظهور کرده است. پس اگر انسان مظهر تمام اسمای حسنای کمالی الهی است و خداوند با تمام اسمای حسنای خود در انسان ظهور کرده و پرودگارش شده است؛ این بدان معناست که شخص برای شناخت انسان باید همه اسمای الهی را بشناسد و با آن اسمای الهی به عنوان پروردگار و رب انسان ارتباط برقرار کند تا انسان را بشناسد. پس شناخت انسان متوقف به شناخت همه اسمای الهی است که به عنوان رب الانسان ظهور کرده است و از آن جایی که همه اسمای الهی در انسان ظهورکرده است، این بدان معناست که شناخت رب الانسان متوقف به شناخت رب العالمین است. هم چنین اگر فرض بر این بگذاریم که دوزخ مظهر اسم المنتقم یا اسمای جلالی الهی است، پس شناخت چیزی چون دوزخ نیازمند شناخت المنتقم یا اسمای جلالی است.

نتیجه آن که اگر بخواهیم چیزی را بشناسیم و جایگاه حق و مناسب آن را بدانیم باید نخست رب و پروردگار آن چیز را بشناسیم که ملکوت و باطن آن چیز است. بنابراین، یا انسان ها ناتوان از شناخت خدایی بی نهایت هستند؛ زیرا برای شناخت باید احاطه ای برای عالم بر معلوم باشد، در حالی که خداوند محیط است و هرگز محاط نمی شود؛ یا دست کم باید رب و پروردگار آن چیز را بشناسیم که خداوند به اسم یا اسمایی به عنوان پروردگار و رب برای آن چیز ظهور کرده است.

از این رو، تنها راه شناخت آن است که ما چیزها و موضع حق و جایگاه مناسب آن را از طریق وحی به دست آوریم؛ زیرا عقل نظری و عقل عملی و هم چنین روش شهودی نمی تواند موضع حق چیزی را نشان دهد تا به قصد عدالت خواهی و عدالت گرایی آن چیز را در جایگاه و موضع حق و مناسبش قرار دهیم. بر همین اساس است که خداوند خود از طریق وحی بر آن شد تا جایگاه حق و مناسب هر چیزی را به ما بگوید و از ما بخواهد در آن چارچوب و بر اساس معیارهای الهی حق هر چیزی را ادا کرده و احقاق حق نماییم. از همین روست که خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید، از میزان الهی سخن می گوید که از طریق وحی و رسولان در اختیار مردمان قرار گرفته و انسان می تواند از طریق این میزان الهی جایگاه و موضع حق و مناسب هر چیزی را بشناسد و برای عدالت قسطی و سهمیه بندی هر چیزی اقدام کند: لَقَد ارسَلنَا رُسُلَنَا بِالبَیَّناتِ وَ انزَلنَا مَعَهُم الکِتَابَ وَ المِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛ تا زمانی که توده های مردم به قسط قیام کنند.(حدید، آیه ۲۵)

بنابراین، تنها راه شناخت حق هر چیزی که بتوان بر اساس آن عدالت را نسبت به آن چیز رعایت کرد، بهره گیری از شناخت وحیانی است. ازهمین روست که خداوند مواضع حق هر چیزی را بیان کرده و در قالب احکام و آموزه های دستوری از مردم خواسته تا آن را بشناسند و بر اساس آن عمل کنند تا خلاف عدالت رفتار نکنند و ظلم و ستمی در حق کسی یا چیزی روا نشود.

در حوزه اخلاقیات نیز همین گونه است؛ زیرا باید و نبایدهای اخلاقی همانند بایدها و نبایدهای الزام آور حقوقی و تکلیفی شریعت، بر اساس مواضع حق باید باشد که تنها شارع می داند؛ به ویژه آن که هر چیزی که خداوندگار شارع ایجاد می کند حق از همان انتزاع می شود، نه آن که حق چیزی دیگری است که پس از ایجاد بر آن بار می شود، بلکه حق همان چیزی است که سرتاپای وجود هر چیزی را در بر گرفته است؛ چرا که خداوند حق و منشای حق است.(فصلت، آیه ۵۳؛ بقره، آیه ۱۴۷؛ هود، آیه ۱۷؛ یونس، آیه ۹۴)

باید در پایان این مطلب یاد آور شد که از نظر دانشمندان تحقق عدالت اجتماعی می تواند به معنای : ۱. برابری و مساوات؛ ۲. قانونمندی؛ ۳. اعطای حقوق و امتیازات؛ ۴. توازن و توزیع عادلانه امکانات و مناصب بر اساس شایسته سالاری ۵. انصاف، بی طرفی و برابری فرصتها از طریق مشارکت همگانی سیاسی، اجرای عدالت از سوی کارگزاران نظام سیاسی اجتماعی، اجرای امنیت و آرامش و آسایش، توزیع عادلانه ثروت و مانند آن ها انجام گیرد. هر یک از این برداشت ها بیانگر دیدگاهی نسبت به عدالت اجتماعی است؛ اما با توجه به این که عدالت وضع هر چیزی در جایگاه حق آن است، می تواند با هر یک از آن ها تحقق یابد. پس آن چه مهم است دست یابی به این مهم است و معنای حقیقی همان چیزی است که گفته شد، و این معنا در خارج ممکن است از یک طریق یا طرق گوناگونی به دست آید.

عدالت اجتماعی، فلسفه بعثت پیامبران

با توجه به آن چه گفته شد، معلوم شد: عدالت به معنای وضع و قرار دادن هر چیزی در جای مناسب: «وضع کل شی فی موضعه»، و بخشیدن حق هر صاحب حقی: «اعطای کل ذی حق حقه» است.

بر این اساس، مساله عدالت دارای اقسام و انواع گوناگونی است؛ زیرا حقوق دارای انواع گوناگونی چون حقوق طبیعی، حقوق اجتماعی، حقوق اقتصادی، حقوق سیاسی، حقوق انسانی، حقوق مادی، حقوق معنوی، حقوق فردی، حقوق جمعی و مانند آنها است. پس عدالت نیز در همه این حوزه ها مطرح است؛ زیرا اگر بخواهیم حق هر چیزی را ادا کنیم باید در همه این زمینه عدالت را مراعات کنیم.

بر اساس آموزه های قرآنی، اساس هستی بر عدالت است؛ یعنی خداوند برای هر چیزی حقی را به عنوان حق ثابت آن چیز قرار داده است. این حق هر چیزی همان کمال ثابت آن چیز است؛ زیرا خداوند هیچ را ناقص نیافریده و قرار نداده است؛ بلکه به احسن وجه آفریده و آن را در مسیر هدایتی کمال قرار داده است: رَبُّنا الّذی أَعطَی کُلَّ شَیء خَلقَه ثُمّ هَدَی(طه، آیه ۵۰). پس نظام احسن هستی بر عدالت سامان یافته و خداوند حق هر چیزی را به تمام و کمال ادا کرده است. از همین طریق نیز می توان توحید و یگانگی خداوند را نیز اثبات کرد.(آل عمران، آیه ۱۸؛ المیزان، ج ۳، ص ۱۱۴)

از آن جایی که نظام آفرینش بر این قرار گرفته که انسان و جنیان دارای اراده و اختیار و حق انتخاب و آزادی باشند، این دو نوع از آفریده های الهی می توانند به اراده و اختیار خویش راه های مختلف و گوناگونی را در زندگی در پیش گیرند و حتی به دو راه متناقض صعود و سقوط بروند که کاملا در برابر هم قرار می گیرد. این امکان برای انسان و جنیان موجب می شود تا به اراده و اختیار خویش راه عدالت یا ظلم را انتخاب کرده و هر یک از این دو طریق متناقض را بپیمایند.

البته باید یادآور شد فطرت و عقل انسانی به انسان کمک می کند تا عدالت را بشناسد و به عنوان امری حسن و نیک آن را زیبا دانسته و اجرای آن را مطلوب ارزیابی کرده و با عقل نظری و عقل عملی در مقام نظر و عمل، به ارزش گذاری نسبت به عدالت اقدام کرده و آن را نیک و حسن دانسته و بر اجرا و انجام آن تشویق و ترغیب کرده و ظلم را ناپسند و زشت و بد دانسته و مردمان را از آن باز دارد. پس عقل فطری انسان نقش تعیین کننده در گرایش و گریزش انسان نسبت به حق و باطل و خیر و شر ایفا می کند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

با این همه، به سبب گرایش نفس انسانی به مادیات و هم چنین احاطه مادیات در زندگی دنیوی انسان از یک سو و هم چنین وسوسه های دشمن بیرونی به نام شیاطین از سوی دیگر، انسان از انتخاب مسیر طبیعی نظام هستی و اجرای عدالت در زندگی باز می ماند و مسیری کج دار یا بینابینی یا حتی ظلم را با قلب بیماردلی خویش انتخاب کرده و آن را می پیماید.(همان؛ ناس؛ آیات ۴ تا ۶)

از این روست که پیامبران به عنوان عقل بیرونی به مدد عقل درونی انسان آمده اند تا او را به حقایق و آثار اجرای عدالت و جزئیات آن آگاه ساخته و ایشان را به اجرای عدالت در همه حال و همه شکل و همه جا دعوت کنند. از این روست که فلسفه بعثت پیامبران و هدف اصلی آنان، روشنگری نسبت به قوانین عادلانه(کتاب) و قیام توده ها(الناس) در سایه قدرت شمشیر(حدید) با مدیریت پیامبران به عنوان مصلحان و رهبران عدالت فراگیر و همه جانبه دانسته شده است.(حدید، آیه ۲۵)

امام صادق علیه‏ السلام در بیان فلسفه بعثت و هدف رسالت آنان نیز می فرماید : لَم یَبعَثِ اللّه‏ُ نَبیّا قَطُّ اِلاّ بِالبِرِّ وَالعَدلِ؛ خداوند هیچ پیامبرى را جز به نیکى و عدالت بر نیانگیخت. (بحارالأنوار، ج ۲۴، ص ۲۹۲)

واژه برّ به معنای دشت گسترده و نیکی فراگیر است که همگان را شامل می شود و کسی را فرو نمی گذارد؛ این همان رحمت رحمانی است که در انسان بروز می کند و انسان نه تنها به انسان های نیازمند احسان می کند بلکه حتی به حیوان و گیاه نیز توجه داشته و به آبیاری و تغذیه آنها می پردازد بی آن که توقع و انتظار پاداش متقابلی را داشته باشد. به سخن دیگر، قرار گرفتن در مقام ابرار در گام اول و رسیدن به مقام اکرام مقربان در گام دوم فلسفه تربیتی و پرورشی همه پیامبران است. این گونه است که انسان به جایی می رسد که حق هر چیزی را ادا کرده و هر چیزی را در جای مناسب خویش می گذارد و گاه برای رسیدن به این عدالت تقوایی (مائده، آیه ۸) از مقام احسان وارد شده و با عفو و گذشت نسبت به حقوق خود، شرایط را برای احقاق حق دیگری و رسیدن به کمال برای او فراهم می آورد.(بقره، آیه ۲۳۷)

این رفتار اجتماعی که در قالب عدالت تقوایی و سپس احسان عفوی بروز می کند، در مرحله ای به ایثار اکرامی می رسد که پیامبر(ص) خود را مامور رساندن مردم به این مرتبه متعالی و غایی دانسته و فرموده است: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ؛ جز برای اتمام مکارم اخلاقی بر انگیخته نشده ام.» (بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۱۰)

البته باید توجه داشت که کف رفتار اجتماعی عدالتی نه سقف آن؛ زیرا حتی اگر عدالت را دادن حق هر کسی و قرار دادن هر چیزی در جایگاه خودش بدانیم، گاه لازم است تا از سوی افراد جامعه احسانی و اکرام انجام گیرد. این به معنای عبور از حق عادلانه خویش را برای یاری دیگران است؛ البته از آن جایی که نظام الهی به این قرار گرفته که پاداش احسان و اکرام هماره ده برابر باشد(قصص، آیه ۸۴) به طور طبیعی وقتی کسی احسان و اکرامی می کند، خداوند جایگزین بهتر و برتری می دهد تا حق او نه تنها ادا شود بلکه شرایط کمالی برتری برایش فراهم می آورد و درجات او را می افزاید.(آل عمران، آیه ۱۶۳؛ نساء، آیه ۹۶) از این روست که بخشش و انفاق مال را عین برکت و موجب ازیاد و تضاعف دانسته و بر آن تشویق می کند؛ زیرا انفاق به معنای از دست رفتن مال و کاهش ثروت و توان نیست، بلکه افزایش برکتی مال و ثروت و قدرت و توان ظاهری و باطنی انسان است.(بقره، آیات ۲۴۵ و ۲۶۱؛ حدید، آیه ۱۸)

البته شهید مطهری درباره تفاوت منزلتی و مرتبتی عدل و احسان و جایگاه هر یک نسبت به دیگری می نویسد: «عدل در اجتماع به منزله پایه‎های ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به منزله رنگ‎آمیزی و نقاشی و زینت ساختمان است. اول باید پایه درست باشد بعد نوبت به زینت و رنگ‎آمیزی و نقاشی می‎رسد. اگر «خانه از پای‎بست ویران است» دیگر چه فایده که «خواجه در بند نقش و ایوان» باشد. اما اگر پایه محکم باشد در ساختمان بی‎نقاشی و بی‎رنگ‎آمیزی هم می‎توان زندگی کرد. ممکن است ساختمان فوق‎العاده نقاشی خوبی داشته باشد و ظاهرش جالب باشد، اما چون خراب است یک باران کافی است آن را بر سر اهلش خراب کند.»

امام سجاد علیه‏السلام هدف همه شرایع دینی را اجرای عدالت دانسته می فرماید: قُلتُ لِعَلىِّ بنِ الحُسَینِ علیه‏السلام اَخبِرنىِ بِجَمیعِ شَرایِـعِ الّدینِ، قالَ علیه‏السلام : قَولُ الحَقِّ وَ الحُکمُ بِالعَدلِ وَ الوَفاءُ بِالعَهدِ؛ به امام سجّاد علیه‏السلام عرض کردم: مرا از تمام دستورهاى دین آگاه کنید، امام علیه‏السلام فرمودند: حقگویى، قضاوت عادلانه و وفاى به عهد. (خصال، ص ۱۱۳، ح ۹۰)

البته از آن جایی که مشکل انسان با عدالت در حوزه عدالت اجتماعی است که از آن به قسط تعبیر می شود(حدید، آیه ۲۵؛ نساء، آیات ۱۲۷ و ۱۳۵؛ هود، آیه ۸۵)، در آیه ۲۵ سوره حدید و نیز آیات دیگر قرآن، فلسفه و هدف بعثت و آموزه های وحیانی اسلام، عدالت قسطی و اجتماعی به دست توده های مردم معرفی شده است.

این بدان معناست که وظیفه اصلی پیامبران، روشنگری و بیان احکام عادلانه و تبیین حقوق به شکل قوانین نوشته شده غیر قابل تغییر و تصرف، یعنی همان کتاب است تا توده های مردم به دور از هر رنگ و نژاد و دین و مذهب و جنسیت، نسبت به حقوق عادلانه خود آگاه شد و خواهان تحقق و اجرای آن در جامعه شوند.

رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله عدالت در یک ساعت را برابر با هفتاد سال عبادت بر می شمارد و بر آن است که مردم را به عدالت اجتماعی دعوت و تشویق کند، چرا که هدف از عبادت ساختن انسان هایی متقی و مومنی است که بتوانند عدالت را به اجرا در آورند(بقره، آیه ۲۱؛ نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸)

به سخن دیگر، آن حضرت(ص) در عبارتی دیگر به بیان فلسفه بعثت و دین می پردازد و هدف از دینداری مردمان را اجرای عدالت بر می شمارد و می فرماید: عَدلُ ساعَهٍ خَیرٌ مِن عِبادَهِ سَبعینَ سَنَهً قِیامِ لَیلِها وَصِیامِ نَهارِها؛ ساعتى عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است که شب‏هایش به نماز و روزهایش به روزه بگذرد.(مشکاه‏الانوار، ص ۵۴۴) کسی که عدالت را اجرا می کند حقی را در جای خود می گذارد که با آن همه چیز به شکلی این امکان را می یابد در جایی خود قرار گیرد؛ زیرا گاه یک حرکت ظالمانه موجی از ظلم را پدید می آورد که گاه پایانی برای آن نیست؛ شاید سقیفه نمونه بارز یک ظلم اجتماعی باشد که پیامد آن هنوز جوامع اسلامی را در بر گرفته و رها نساخته است. اگر در آن زمان در ساعتی حقی ادا می شد و عدلی برقرار و صاحب حق به حق خویش می رسید، امروز این گونه جوامع اسلامی دچار بحران هویتی و شقاوت و بدبختی و تکفیر و مانند آن نمی شد.

اگر عدل به معنای قرار گیری هر چیزی در جایگاه حق است، به طور طبیعی عدالت معیاری است که باید در همه جا به کار گرفته شود. از این روست که امیرمومنان امام على علیه‏ السلام نیز عدالت را ترازوی الهی می داند که بدان حق و باطل سنجیده و رفتارها و کردار خلق شناخته و ارزشگذاری می شود: اِنَّ العَدلَ میزانُ اللّه‏ِ سُبحانَهُ الَّذى وَضَعَهُ فِى الخَلقِ وَنَصَبَهُ لاِقامَهِ الحَقِّ فَلا تُخالِفهُ فى میزانِهِ وَلا تُعارِضهُ فى سُلطانِهِ؛ به راستى که عدالت ترازوى (معیار) خداى سبحان است که در میان خلق نهاده است و براى برپاداشتن حق نصب فرموده، پس در ترازوى خداوند با او مخالفت نکن و با حکومتش مقابله ننما. (غررالحکم، ج۲، ص ۵۰۸، ح ۳۴۶۴)

پس کسی که بر اساس عدالت در زندگی رفتار نمی کند به جنگ خدا رفته و با معیارهای الهی در زندگی مخالفت ورزیده است. این مخالفت آثار و پیامدهای خطرناکی برای او و دیگران دارد و باید از آن پرهیز کرد.

اما از آن جایی که رسیدن به این هدف نهایی و قیام توده های علیه ظلم و ستم و اجرای عدالت فراگیر و همه جانبه، بسیار سخت و دشوار است و انسان ها عدالت فراگیری و تحقق آن را آرمانی دست نیافتنی بر می شمارند و به سبب تقدم احساسات خویشاوندی یا منافع شخصی حتی اگر خواهان عدالت در حق دیگران باشند، علیه خود و خویشان نیستند، می بایست نظامی عادلانه هر چند کوچک ایجاد شود و انسان های مومن و متقی و تزکیه و تهذیب شده ، زمام امور جامعه را در دست گیرند تا دیگران امکان وقوعی آن را بپذیرند و بدان گرایش یابند. از نظر قرآن، مومنان به عنوان نمادهای کامل حق باید، نه تنها عدالت را ملکه رفتاری خود کرده باشند، بلکه مقوم ذات آنان باشد، به طوری که همه هستی آنان منادی حق و عدالت و اجرای آن باشد و برای تحقق آن قیام کرده و هرگز از پا ننشیند. از این روست که خداوند با بهره گیری از واژه «قوامین» بر مقومیت عدالت به ویژه قسطی و سهیمه بندی شده خواهان تحقق چنین جامعه ای الگوی می شود: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید پیوسته به عدالت قسطی قیام کنید و براى خدا گواهى دهید هر چند به زیان خودتان یا به زیان پدر و مادر و خویشاوندان شما باشد. اگر یکى از دو طرف دعوا توانگر یا نیازمند باشد باز خدا به آن دو از شما سزاوارتر است پس از پى هوس نروید که درنتیجه از حق عدول کنید و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید قطعا خدا به آنچه انجام مى‏ دهید آگاه است. (نساء، آیه ۱۳۵)

اگر جامعه اسلامی به عنوان جامعه شاهد و اجتماع نمونه به عدالت قسطی و اجرای آن پافشاری نکند و رهبران آن «قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ» نباشند، مردم امیدشان را از دست می دهند و انگیزه قیام و حرکت برای اجرای عدالت قسطی مطابق فرمان الهی نخواهند داشت و اگر گرایش به ظلم پیدا نکنند دست کم نسبت به ظلم واکنشی نداشته و ساکت می شوند.

به سخن دیگر، توده های مردم،‌ عدالت را دوست می دارند و بدان گرایش دارند، اما نسبت به امکان وقوعی آن تردیدهای جدی روا می دارند؛ چرا که می ببیند که کسانی که می بایست عدالت را اجرا کنند در مقام عمل و قدرت، از آن سرباز می زنند و اجرای آن را نسبت به منافع خود نمی پسندد و به سبب احساسات از اجرای آن نسبت به خویشان باز می مانند. از نظر توده های مردم اجرای عدالت فراگیر و جامع در جامعه، از نظر عادی مستحیل و غیر ممکن است.

از این روست که خداوند جامعه آرمانی را با مجموعه ای انسان های مومن و متقی به عنوان امت اسلام در مدینه النبی(ص) ایجاد می کند تا گواه و شاهدی برای جوامع بشر در امکان بلکه وقوع عدالت فراگیر و جامع باشد.(بقره، آیه ۱۴۳) خداوند در آیاتی چند به پیامبر(ص) و مومنان فرمان و آموزش می دهد که چرا و چگونه می توانند عدالت اجتماعی را علیه خود یا خویشان نیز تحقق بخشند. در چگونگی آن به مومنان فرمان می دهد که با تقوای الهی و ذکر دایم خداوند و خشم او نسبت به ظالمان در دنیا و آخرت، منفعت طلبی شخصی و احساسات را کنار نهند و به اجرای عدالت علیه خویش و خویشان بپردازند.(نساء، آیات ۱۳۵ و ۵۸؛ مائده، آیات ۲ و ۸؛ حجرات، آیه ۹)

خداوند در عمل اجتماعی از حوزه اقتصادی گرفته تا خانوادگی و حریم خصوصی آموزه هایی را بیان می کند که چگونگی عدالت علیه خویش و خویشان و دیگران به سادگی می تواند اجرایی شود. این که تنها به یک زن بسنده کنند و تعدد زوجات را در پیش نگیرند(نساء، آیه ۳)، از کم فروشی و گران فروشی اجتناب ورزند(انعام، آیه ۱۵۲؛ شعراء، آیه ۱۸۲) و یا این که از اسراف و تبذیر در مصرف خودداری کنند و راه افراط و تفریط را در پیش نگیرند، یا معاملات صحیح داشته باشند و از معاملات ربوی و مانند آن خودداری کنند، و بلکه همه احکام و آموزه های اسلامی در مقام تبیین رفتار عادلانه، قوام، وسط، میانه، اقتصاد و مانند آن است تا انسان در بهترین وضعیت و استوای کامل بتواند مسیر رشدی را در زندگی فردی و اجتماعی بپیماید.

آثار عدالت اجتماعی قسطی

چنان که گفته شد عدل می تواند دو کفه ترازوی باشد که با شاخصی همتراز می شوند. در فرهنگ عربی عدیل به باجناق گفته می شود که دو کفه همتراز یک نسبت سببی را نشان می دهد. عِدل هر چیزی نیز همان طرف هم سطح و همتراز طرف دیگر است. بنابراین، نمی توان بدون شاخصی دو کفه چیزی را همتراز کرد و عدالتی را ایجاد نمود. گاه تحقق عدالت با تساوی طرفین و برابری آن تحقق می یابد که از آن به اعتدال نیز یاد می شود. در حقیقت برای تحقق عدالت، لازمه است تا تساوی طرفین با اجرای اعتدال بدون افراط و تفریط میان دو طرف انجام شود. پس عدالت اعتدالی به معنای ایجاد چنین تعادل دو سویه است به طوری که به دور از افراط و تفریط دو کفه همتراز شود و ظلم و ستمی به یک سو وارد نشود.

عدالت اجتماعی به معنای همترازی در سطوح اقشار مختلف جامعه به طوری که همگان از مواهب الهی بهره مند شده و بتوانند بستر کمال یابی را به دست آورند، مهم ترین نیاز بشریت است؛ زیرا انسان موجودی اجتماعی است و نیازهای مادی و معنوی خود را در بستر اجتماع تحقق می بخشد. اگر این نیازها در حد متعارف و از راه درست و راست برآورده نشود، سقوط برای جامعه رقم می خورد؛ زیرا شکاف اجتماعی و گسست اجتماعی، گسیل هایی است که هر لحظه ممکن است لرزه ای بر اندام جامعه افکند و انقلاب های را رقم زند که عالی را سافل می کند و جامعه را شخم می زند و زیر و رو کرده و امنیت و آرامش و آسایش را از همگان سلب می کند.

خدا در بیان فلسفه بعثت پیامبران به این نکته توجه می دهد؛ زیرا با عدالت فراگیر به ویژه اجتماعی است که جامعه به امنیت و آرامش و آسایش واقعی و حقیقی می رسد؛ چرا که عدالت اجتماعی به معنای پذیرش نقش و مسئولیت همگانی و مشارکت فعال در همه سطوح اجتماع است. چنین عدالتی موجب می شود تا عدالت در توزیع قدرت و ثروت رخ نماید و هر کسی به فراخور خویش از قدرت و ثروت بهره گیرد و مسیر رشد و تعالی را در چنین بستری بپیماید.

از نظر قرآن، اگر مردم از عدالت اجتماعی بهره ای نبرند و جامعه فاقد عدالت اجتماعی باشد، چنین جامعه ای فاقد عدالت قسطی اقتصادی و مانند آن خواهد بود؛ چرا که طبقاتی که به ظلم و بی عدالتی قدرت و نقش های اجتماعی را به دست می گیرند و با تخلف و تقلب نظام قدرت را تصاحب می کنند ، با تکبر در روحیه و استکبار در رویه اجتماعی ، حقوق مسلم دیگر جامعه از جمله ثروت را نیز به دست می گیرند و اجازه گردش آزاد سرمایه در میان اقشار گوناگون جامعه را نمی دهند. بنابراین، اگر آزادی به عنوان یکی از اصول اساسی عدالت اجتماعی رعایت نشود و امکان تغییر در سطوح مختلف اجتماعی برای همگان فراهم نباشد ، نمی توان امید داشت که ثروت و منابع دیگر عمومی نیز از گردش سالم برخوردار باشد. آزادی به معنای حق انتخاب با اختیار و اراده خود به معنای اجرای عدالت است؛ زیرا عدالت به معنای قرار دادن هر چیزی در جای مناسب و اعطای حق هر صاحب حقی، چیزی جز آزادی عمل در چارچوب عقل و نقل نیست. کسی که دارای آزادی و از آن بهره مند است، از این امکان برخوردار است تا هر چیزی را در جای مناسب و موضع حق آن قرار دهد. بنابراین، باید گفت آزادی بستر اجرای عدالت و نیز یکی از مصادیق عدالت است. از همین روست که ‍پیامبران نخستین کاری که انجام می دادند باز کردن همه غل و زنجیرهای اسارت و بردگی است تا بندگی خدای یکتا از بردگی انسان ها رهایی یابند و به آزادی حقیقی برسند و این امکان را بیابند تا هر چیزی را در جای مناسب و حق آن قرار دهند.

خدا می فرماید: الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ همانان که از این فرستاده پیامبر درس نخوانده که نام او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته مى‏ یابند پیروى مى کنند، همان پیامبرى که آنان را به کار پسندیده فرمان مى‏ دهد و از کار ناپسند باز مى دارد و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مى‏ گرداند و از دوش آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى دارد. پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند. آنان همان رستگارانند.(اعراف، آیه ۱۵۷)

با چنین رهایی است که انسان ها می توانند عدالت فراگیری را ایجاد کنند و سهم و قسط خویش را از زندگی برگیرند. از همین روست که قیام برای رهایی و سپس قیام برای اجرای عدالت قسطی فراگیر در قالب سهم خواهی و قرار گرفتن هر چیزی در جای حق و موضع مناسب آن، به عنوان فلسفه بعثت ‍پیامبران تعریف می شود و خداوند می فرماید: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ؛ به راستى ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به عدالت قسطی و انصاف برخیزند و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است پدید آوردیم تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان او و پیامبرانش را یارى مى ‏کند آرى خدا نیرومند شکست ناپذیر است.(حدید، آیه ۲۵)

اعتدال اجتماعی بستر عدالت اجتماعی

اگر اعتدال به معنای حالتى بین دو طرف از لحاظ کمّ یا کیف است به طوری که توازن و تناسب میان آن طرف موجب استقامت و قوام پیدا کردن شود، شکی نیست که در ارتباط اجتماعی چنین رویه ای موجب استقامت و انسجام اجتماعی شده و هر کسی می تواند در شرایط مناسب از بستر رشد بهره مند شود و حق خویش را از جامعه و جهان برگیرد.

اعتدال اجتماعی در رفتارهای فردی و اجتماعی و نیز از سوی امت و دولت باید سامان یابد. اعتدال اجتماعی تنها در میانه روی در حرکت و نشست و برخاست نیست، هر چند که این ها نیز امری بسیار مهم و اساسی است؛ زیرا این رفتارها بازتاب دهنده شخصیت افراد است.(اسراء، آیه ۸۴) پس انسان باید به گونه در خیابان حرکت کند که وقارش حفظ شود و با تبختر و تکبر راه نرود و تند روی و کندروی نداشته باشد(لقمان، آیات ۱۳ و ۱۹) خشونت در کلام و رفتار بروز ندهد و نرمی و فروتنی او نیز نباید به اندازه ای باشد که مورد سوء‌استفاده باشد.

اما این همه اعتدال اجتماعی نیست؛ زیرا حقیقت اعتدال اجتماعی آن است که هر کسی بتواند در جامعه از نقش اجتماعی به میزان استطاعت و توان بهره مند شود و امکان جابه جایی در سطوح و اقشار و طبقات اجتماعی برای همگان فراهم باشد. پس به گونه ای نباشد که مانند طبقات کاستی جامعه گرفتار محدودیت جا به جایی و حرکت در طبقات اجتماعی باشد؛ بلکه باید جامعه به گونه ای باشد که هر کسی بتواند حق خود را به تمام معنا استیفا کند و به دست آورد.

جامعه قرآنی به گونه ای است که عدالت با شفقت از سوی مسئولان به اجرا در می آید و مردم نیز با انصاف و نیک سیرتی با دولت تعامل می کنند. آن چه را برای خود می پسندند برای دیگران می پسندند. این گونه است که امت وسط و میانه رو و معتدل پدید می آید.(بقره، آیه ۱۴۳)

از نظر قرآن جامعه معتدل دارای افرادی است که اهل انفاق و احسان هستند و نه چنان بخیل که هیچ کمکی مالی به دیگران نمی کنند و نه چنان بخشنده که بر خود و خانواده اش سخت بگیرند و از سوی دیگران سرزنش بشوند که آدم مقتصد و میانه رو نیست.(اسراء، آیه ۲۹؛ فرقان، آیه ۶۷)

هم چنین اعتدال اجتماعی به این تحقق می یابد که انسان مشارکت فعال را در همه حوزه ها بتواند اجرایی کند و بستر استکبار و استضعفاف را نابود سازد. اجازه ندهد تا برخی مظلوم باشند یا منظلم شوند و پذیرا ظلم و ستم شوند.

بی گمان عدالت اجتماعی به معنای تخصیص «منصفانه ی» منابع از قدرت و ثروت در یک جامعه است، جز با ظلم ستیزی و استکبار ستیزی تحقق نمی یابد؛ زیرا مستکبر و ظالم هرگز اجازه نمی دهد تا به انصاف قدرت و ثروت در میان همه اقشار جامعه توزیع شود و مشارکت فعال اجتماعی و سیاسی و اقتصادی شکل گیرد. بنابراین لازم است تا دولت و نظام سیاسی ولایی به یاری مردم به این نکته توجه یافته و با استکبار و ظلم به هر شکلی مقابله و مبارزه کند. بنابراین باید هر شخص انسانی بر اساس و در چارچوب قانون به سطح قابل قبولی از عدالت واقعی و رسمی دست یابد و باید توزیع منصفانهٔ منابع و برابر فرصت‌ها را تضمین شود تا عدالت اجتماعی تحقق یابد.

پس نابرابری اجتماعی باید از طریق مداخله حکومت و نظام سیاسی ولایی تا حدی کاهش یابد تا هستهٔ اصلی حقوق دست نخورده بماند و بازدهی اقتصادی که برای رفاه جامعه لازم است، شدیداً ضربه نخورد.

در آیات قرآنی بر اعتدال اجتماعی به عنوان بستری برای عدالت اجتماعی و در نهایت عدالت فراگیر تاکید شده است. بسیاری از مردم در رفتار اجتماعی رویه افراط و تفریط در پیش می گیرند. خشونت و نرمی در گفتار و رفتار اگر از حد اعتدال خارج شود زمینه خروج از عدالت اجتماعی را فراهم می آورد و جامعه هرگز نمی تواند امنیت و آرامش و آسایش را تجربه کند. برای تحقق یک جامعه قرآنی لازم است تا اعتدال و وسطیت در رفتار جمعی و اجتماعی به عنوان یک فرهنگی عمومی سامان یابد تا این گونه جامعه عدالت اجتماعی را در مشارکت فعال تجربه کند و آزادانه بتواند حقوق طبیعی خود را به دست آورده و از آن بهره مند شود.

عدالت قسطی، برترین مصلحت اجتماعی

یکی از صفات حسنی و نیک الهی، عدل است که در مکتب اهل بیت(ع) به عنوان اصول دین در کنار توحید،‌ نبوت، امامت و معاد مطرح شده است. بر اساس آموزه های الهی، هستی بر نظام عادلانه ای سامان یافته است و هر کسی در جایگاه شایسته و بایسته خود قرار گرفته است. اما انسان ها اگر بخواهند خدایی شوند و متاله و ربانی گردند،‌ لازم است که به این صفت الهی توجه ویژه ای مبذول دارند، چرا که هدف آموزه های وحیانی اسلام از آدم(ع) تا خاتم(ص) تبیین این معنا و ایجاد حرکت اجتماعی توده وار برای تحقق و قیام عدالت قسطی بوده است؛ زیرا بدون عدالت قسطی امکان خدایی شدن و ربانی گشتن برای فرد و جامعه انسانی فراهم نمی آید.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، عدالت اجتماعی و قسطی برترین مصلحت انسان است و حتی کسانی که منفعت شخصی را می جویند می بایست به عدالت به عنوان تنها راه رسیدن به آن توجه کنند و آن را بر هر چیزی مقدم دارند؛ چرا که ظلم و بیداد نمی تواند در بلند مدت منافع مادی و حتی دنیوی او را بر آورده سازد؛ پس عدالت حتی علیه خود و خویشان همان مصلحت برتری است که می بایست هر کسی به آن توجه کند و در دام منفعت زودگذر و ناپایدار نیافتد. خردمندان جهان به این نکته رسیده اند و می کوشند تا به عنوان مصلحت برتر، عدالت را حتی علیه خویش و خویشان به جریان اندازند؛ چرا که سود و منفعت پایدار خود را در اجرای آن می ببیند.

امام على علیه‏ السلام نیز در این باره می فرماید: اِنَّ فِى العَدلِ سَعَهً وَ مَن ضاقَ عَلَیهِ العَدلُ فَالجَورُ عَلَیهِ اَضیَقُ؛ به‏راستى که در عدالت گشایش است و هر کس عدالت بر او تنگ آید، بى‏عدالتى بر وى تنگ‏تر خواهد بود. (نهج البلاغه، خطبه ۱۵)

با نگاهی به آثاری که خداوند در قرآن برای اجرای عدالت قسطی بیان کرده معلوم می شود که چرا مصلحت انسان در اجرای کامل عدالت حتی علیه خویش و خویشان است. به عنوان نمونه خداوند در آیه ۳۵ سوره اسراء می فرماید که رعایت عدالت در امور اقتصادى، درپى دارنده فرجام نیک براى افراد و جوامع بشری است. در حقیقت اگر جوامع بشری سعادت دنیوی خود را بخواهند می بایست آن را از طریق عدالت پی گیری کنند و به دست آورند.

از نظر آموزه های قرآنی، عدالت نزدیک ترین نماد و نشانه تقوای الهی در بشر است(مائده، آیه ۸)؛ چرا که از نخستین احکام عقل عملی، حسن عدل و قبح ظلم است. به این معنا که عقل عملی انسان در هنگام ارزیابی و ارزشگذاری نخستین ارزشی را که برای امری قایل است، خوبی عدالت و بدی ظلم و ستم است. بنابراین کسی که می خواهد گام نخست تقوا را بردارد می بایست به نخستین حکم از احکام عقل عملی یعنی عدالت پای بند باشد تا در گام دیگر به اموری چون حسن صداقت و راستگویی و حسن وفای به عهد و پیمان و مانند آن برسد.

امام صادق علیه السلام هنگامی که به نیازهای اجتماعی بشر توجه می دهد، عدالت را در ردیف سه امر ارزشمندی قرار می دهد که می بایست به عنوان نیازهای مردم بدان توجه شد که به یک معنا سعادت و خوشبختی انسان را رقم می زند؛ چرا که آرامش و آسایش در سایه عدالت همان خوشبختی است که انسان ها در اندیشه آن جامعه را ساخته اند و انگیزه زندگی و حرکتی آنان است، امام صادق(ع) می فرماید: ثَلاثَهُ اَشیاءَ یَحتاجُ النّاسُ طُرّا اِلَیها: اَلمنُ وَالعَدلُ وَالخِصبُ ؛ سه چیز است که همه مردم به آنها نیاز دارند: امنیّت، عدالت و آسایش. (تحف العقول، ص ۳۲۰)

عدالت سیاسی نمادی از عدالت اجتماعی

اجرای عدالت علیه خود و خویشان به دلایلی تقدم منعفت و یا احساسات و عواطف بر عقلانیت و عقل عملی(نساء، آیه ۱۳۵) سخت و دشوار است؛ این معنا نسبت به کسانی که در قدرت هستند سخت تر و دشوار است؛ چرا که قدرت و تسلط انسان بر دیگران خود مانع جدی در سر راه اجرای عدالت است و وقتی این مساله با منفعت شخصی و احساسات نسبت به خویشان تقویت شود؛ اقامه عدالت بسیار سخت تر خواهد شد.(مائده، آیه ۸) از این روست پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به زمامداران و اولیای امور مسلمانان هشدار می دهد که در قدرت مواظب باشند تا بیرون از عدالت حرکت نکنند؛ اگر چنین اتفاقی بیافتد و زمامدار تقوا پیشه گیرد، ضمن آن که از آثار اجتماعی و دنیوی و مادی آن سود خواهد برد، این عمل موجب افزایش زمامدار عادل می شود: مَن وَلىَ مِن اُمورِ المُسلِمینَ شَیئا فَحَسُنَت سیرَتُهُ رُزِقَ الهَیبَهَ فى قُلوبِهِم… وَ اِذا عَدَلَ فیهِم مُدَّ فى عُمُرِهِ ؛ هر کس اداره بخشى از امور مسلمانان را بر عهده بگیرد و رفتارش خوب باشد، در دل‏هاى آنان هیبت مى‏یابد… و اگر در میان آنان به عدالت رفتار کند، عمرش افزون مى‏گردد.( ذیل تاریخ بغداد ، ج ۲، ص ۱۳۶، ح ۴۱۹)

از نظر پیامبر(ص) اگر عدالت از همه پسندیده است ولی حاکمان می بایست در این مساله بیش تر توجه داشته باشند،‌ چرا که مردم به عدالت حاکمان نیازمندتر هستند و اصولا جامعه به امراء و حاکمان خود می نگرد و از آنان الگو می گیرد. هم چنین حاکمان در قدرت و مست آن ممکن است شوند و اگر بتوانند عدالت را اجرا کنند،‌ جامعه به سامان می رسد. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از این روست که می فرماید: اَلعَدلُ حَسَنٌ وَلکِن فِى الامَراءِ اَحسَنُ؛عدالت نیکو است؛ اما از دولتمردان نیکوتراست. (نهج الفصاحه، ح ۲۰۰۶)

پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به فرمانروایان و حاکمان هشدار می دهد که عدالت را رعایت کنند؛ چرا که بی عدالتی چنان خشم الهی را به دنبال خواهد داشت که او نخستین کسانی باشد که به دوزخ در می آید : أَوَّلُ مَن یَدخُلُ النّارَ أَمیرٌ مُتَسَلِّطٌ لَم یَعدِل، وَذو ثَروَهٍ مِنَ المالِ لَم یُعطِ المالَ حَقَّهُ وَفَقیرٌ فَخورٌ؛ اولین کسى که به جهنم مى‏رود فرمانرواى قدرتمندى است که به عدالت رفتار نمى‏کند و ثروتمندى که حقوق مالى خود را نمى‏پردازد و نیازمند متکبر.( عیون الاخبارالرضا، ج۱، ص۳۱، ح۲۰)

امیرمومنان امام على علیه‏ السلام به حاکمان هشدار می دهد که مراقب رفتار خود نسبت به مردم باشند و عدالت را مراعات کنند؛‌ چرا که: قُلوبُ الرَّعِیَّهِ خَزائِنُ راعیها فَما اَودَعَها مِن عَدلٍ اَو جَورٍ وَجَدَهُ؛ دلهاى مردم صندوقچه‏هاى حاکم است، پس آنچه از عدالت و یا ظلم در آنها بگذارد، همان را خواهد دید. (غررالحکم، ج۴، ص ۵۲۱، ح ۶۸۲۵)

امیرمومنان علیه‏ السلام هم چنین می فرماید: اِستَعمِلِ العَدلَ وَاحذَرِ العَسفَ وَالحَیفَ فَاِنَّ العَسفَ یَعودُ بِالجَلاءِ وَالحَیفَ یَدعوا اِلَى السَّیفِ؛ عدالت را اجرا کن و از زورگویى و ستمگرىبپرهیز زیرا زورگویى مردم را به ترک از وطن وامى‏دارد، و ستم آنان را به قیام مسلّحانه مى‏کشاند. (نهج البلاغه، حکمت ۴۷۶)

امام على علیه‏ السلام هم چنین حفاظت و پایداری حکومت را بر پایه عدالت دانسته می فرماید : مَن عَمِلَ بِالعَدلِ حَصَّنَ اللّه‏ُ مُلکَهُ؛ هر کس به عدالت رفتار کند، خداوند حکومتش را حفظ خواهد کرد. (غررالحکم، ج۵، ص ۳۵۵، ح ۸۷۲۲)

امام على علیه‏ السلام هم چنین در بیان چگونگی رسیدن به عدالت از سوی رهبران جامعه به این نکته توجه می دهد که زندگی رهبران می بایست با زندگی پایین افراد جامعه یک تناسبی داشته باشد و رهبران غرق در رفاه نشوند که رفتار ملا و اشراف طاغوتی و دولت های باطل است. امام (ع) می فرماید : اِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ فَرَضَ عَلى اَئِمَّهِ العَدلِ اَن یُقَدِّروا اَنفُسَهُم بِضَعَفَهِ النّاسِ کَیلا یَتَبَیَّغَ بِالفَقیرِ فَقرُهُ؛ خداوند عزوجل بر پیشوایان عادل واجب کرده که سطح زندگى خود را با مردم ناتوان برابر کنند تا فقیر را، فقرش برآشفته نکند. (نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹)

آن حضرت هم چنین در بیان اجرای عدالت نخستین گام را رد مظالم دانسته و می فرماید : لا عَدلَ اَفضَلُ مِن رَدِّ المَظالِمِ؛ هیچ عدالتى بهتر از بازگرداندن حقوق پایمال شده نیست. (غررالحکم، ج۶، ص ۴۱۵، ح ۱۰۸۴۱)

امام على علیه‏ السلام در ارزش گذاری حکومت خوب و بد به مساله احیای عدالت از سوی حاکمان و دولت ها اشاره می کند و آن را مبنای خوب و بدی قرار می دهد و می فرماید: خَیرُ المُلوکِ مَن اَماتَ الجَورَ وَ اَحیَى العَدلَ؛ بهترین فرمانروا کسى است که ظلم را از بین ببرد و عدل را زنده کند. (غررالحکم، ج۳، ص ۴۳۱، ح ۵۰۰۵ )

اجرای عدالت در حق خویش و خویشان و دشمنان

اجرای عدالت در حق دشمنان و رواداشتن انصاف که شاخه ای از عدالت است، سخت تر و دشوارتر است. از این روست که در امام على علیه السلام در بیان چگونگی اجرای عدالت به عدالت نسبت به دشمنان توجه بیش تری می دهد و می فرماید:وَابذُل … لِلعامَّهِ بِشرَکَ وَمَحَبَّتَکَ وَلِعَدُوِّکَ عَدلَکَ وَإِنصافَکَ ؛ گشاده‏رویى و دوستى‏ات را براى عموم مردم و عدالت و انصافت را براى دشمنت بکار گیر.( خصال، ص۱۴۷، ح۱۷۸)

رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله در بیان یک قاعده طلایی مفهوم دقیق از عدالت می دهد که می تواند در شناخت و چگونگی اجرای عدالت در زندگی ما مفید و سازنده باشد. آن حضرت(ص) در این قاعده طلایی به عدالت در حق خود توجه داده و فرموده است: اَعدَلُ النّاسِ مَن رَضِىَ لِلنّاسِ مایَرضى لِنَفسِهِ وَکَرِهَ لَهُم ما یَکرَهُ لِنَفسِهِ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که براى مردم ۹همان را بپسندد که براى خود مى‏پسندد و براى آنان نپسندد آنچه را براى خود نمى‏پسندد. (نهج الفصاحه، ح ۳۴۰)

رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هم چنین در این باره فرموده است: مَن صاحَبَ الناسَ بالَّذى یُحِبُّ اَن یُصاحِبُوهُ کانَ عَدلاً؛ هر که با مردم چنان رفتار کند که دوست دارد آنها با او آنگونه رفتار کنند، عادل است.( کنزالفوائد،ج۱ص۱۶۲)

آن حضرت علیه السلام هم چنین در سخنی دیگر می فرماید : أَعدَلُ النّاسِ مَن أَنصَفَ مَن ظَلَمَهُ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که با کسى که به او ظلم کرده با انصاف رفتار کند.( غررالحکم، ج۲، ص۴۳۵، ح۳۱۸۶ )

امام على علیه السلام هم چنین می فرماید: أَنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِکَ وَأَهلِکَ وَخاصَّتِکَ وَمَن لَکَ فیهِ هَوىً وَاعدِل فِى العَدُوِّ وَالصَّدیقِ؛ خودت و خانواده‏ات و نزدیکانت و کسانى که به آنان علاقه دارى، با مردم منصفانه رفتار کنید و با دوست و دشمن به عدالت رفتار کن.(غررالحکم، ج۲، ص۲۱۰، ح۲۴۰۳)

امام صادق علیه السلام کسی که دیگران را به عدالت می خواند ولی خود از آن غافل است انسانی بدبخت در روز قیامت معرفی می کند و می فرماید: اِنَّ مِن اَعظَمِ النّاسِ حَسرَهً یَومَ القِیامَهِ، مَن وَصفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ اِلَى غَیرِه؛ پشیمان ترین شخص در روز قیامت، کسى است که براى مردم از عدالت سخن بگوید، اما خودش به دیگران عدالت روا ندارد.(وسائل الشیعه،ج۱۵، ص ۲۹۵)

جایگاه ارزشی عدالت نسبت به ارزشهای دیگر

عدالت اجتماعی و قسطی در جایگاه برتر است؛ چنان که گفته شد نخستین حکم عقل عملی حکم به خوبی عدالت و زشتی و بدی ظلم است. بنابراین، همان گونه که عقل نخستین جایگاه ارزشی را نسبت به امور ارزشمند دیگر، به عدالت می دهد، آموزه های وحیانی نیز این معنا را تایید و امضا می کند. از این روست که در هنگام مقایسه در آیات و روایات به مساله ارزشمندی و برتری ارزشی عدالت توجه داده می شود و مردمان بدان ترغیب و تشویق می شوند.

امیرمومنان امام على علیه السلام با اشاره به جایگاه ارزشی عدالت نسبت به امور دیگر ارزشی، جملات بسیاری دارد. گاه ایشان عدالت را با احسان می سنجد و گاه دیگر با اموری چون شجاعت مقایسه می کند تا ارزشمندی عدالت را نسبت به آن ها بیان کند. آن حضرت می فرماید : اَلعَدلُ أَفضَلُ مِنَ الشَّجاعَهِ لأَنَّ النّاسَ لَوِاستَعمَلُوا العَدلَ عُموما فى جَمیعِهِم لاَستَغنَوا عَنِ الشَّجاعَهِ؛ عدالت بهتر از شجاعت است زیرا اگر مردم همگى عدالت را درباره همه بکار گیرند از شجاعت بى نیاز مى شوند. (شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۳۳۳، ح۸۱۶)

امام صادق علیه السلام نیز به مقایسه و ارزیابی عدالت نسبت به امور دیگر می پردازد و می فرماید : اَلعَدلُ اَحلى مِنَ الشَّهدِ وَاَلیَنُ مِنَ الزُّبدِ وَاَطیَبُ ریحا مِنَ المِسکِ؛ عدالت از عسل شیرین‏تر، از کره نرم‏تر و از مُشک خوشبوتر است. (کافى، ج ۲، ص ۱۴۷، ح ۱۵)

مصادیقی از عدالت اجتماعی

از آن جایی که عدالت اجتماعی (معادل واژه انگلیسی «Socil Justic»)، یکی از دلالت‌های مفهوم عدالت است، دارای مصادیق بسیاری است. منظور از عدالت اجتماعی، تخصیص «منصفانه» منابع در یک جامعه است. به این معنا قانون باید به سطح قابل قبولی از عدالت واقعی و رسمی دست یابد و باید توزیع منصفانهٔ منابع و برابر فرصت‌ها را تضمین کند. عدالت اجتماعی حوزه وسیع و گسترده ای را در بر می گیرد. از آن جایی که نمی توان به همه مصادیق عدالت اجتماعی اشاره کرد، تنها به مواردی خاص در این جا بسنده می شود:

  1. انتخاب رهبری: رهبران اجتماعی باید از کسانی باشند که هیچ گونه ظلم فکری و عملی در زندگی آنان نباشد، بلکه هماره عدالت در زندگی آنان نمود داشته و از قوامین به عدالت قسطی باشند.(بقره، آیه ۱۲۴)
  2. عدم تعدد ازدواج: عدم جواز ازدواج متعدّد، در صورت ناتوانى از اجراى قسط و عدل، در مورد همسران خود یکی از مصادیق عدالت اجتماعی است.(نساء، آیه ۳) البته خداوند به این نکته هم توجه می دهد که مراعات عدالت، در محبّت قلبى بین همسران متعدّد خود، خارج از توان و اختیار مردان است ، پس باید به همان عدالت قسطی به ویژه در حوزه اقتصادی و مراعات هم خوابگی و موازین آن توجه داشته و ظلمی از این جهت نکنند.(نساء، آیه ۱۲۹)
  3. کفالت یتیمان: از دیگر مصادیق عدالت اجتماعی به عهده گرفتن کفالت یتیمان است تا آنان به شرایط مناسب رشدی و زندگی برسند.(نساء، آیه ۱۲۷) از آن جایی که ازدواج با یتیمان دارای ثروت می تواند عامل خیانت و ظلم شود، از نظر قرآن بهتر است که چنین نکاح و ازدواجی انجام نشود تا عدالت اجتماعی در حق آنان اجرا شود.(نساء، آیات ۳ و ۱۲۹)
  4. مراعات حقوق خویشاوندی: از جمله مصادیق عدالت مراعات حقوق خویشاوندی بدون افراط و تفریط و تضییع حقوق دیگران است.(نساء، آیه ۱۳۵)
  5. قصاص و مقابله به مثل: عدالت اجتماعی مقتضی آن است که در هنگام مجازات خاطی و اجرای قصاص از حد عدالت عبور نشود و مقابله به مثل شود.(بقره، آیه ۱۹۴؛ شوری، آیه ۴۰)

آثار و برکات عدالت اجرای عدالت اجتماعی

با نگاهی به آن چه گذشت می توان آثار و برکات آن را به دست آورد. اما برای این که درک درست تر و کامل تری از ارزش و اهمیت عدالت اجتماعی داشته باشیم، بخشی از آموزه هایی وحیانی اسلام را درباره عدالت اجتماعی و آثار و کارکردهای آن در زندگی دنیوی و اخروی و نیز مادی و معنوی بیان کنیم.

  1. امداد الهی : از نظر قرآن، کسانی که به عدالت از جمله عدالت اجتماعی توجه می کنند و حتی نسبت به دشمنان خود رویه عدالت را در پیش می گیرند، از امدادهای خاص الهی برخوردار خواهند شد.(بقره، آیه ۱۶۴) از این آیه به دست می آید که انسان باید عدالت را ملکه و بلکه مقوم ذات خویش کند. چنین افرادی خواسته و ناخواسته نمی توانند بیرون از دایره عدالت عمل و رفتار کنند ، بلکه هماره در همه حال و همه جا به عدالت عمل کرده و از آن دور نمی شوند؛ زیرا نمی توانند ظالمانه رفتار و عمل کنند. این همان تاثیر خودسازی و تزکیه نفس و تربیت اخلاقی است که اسلام در قالب محاسن و مکارم اخلاقی انجام داده و انسان هایی قوامین بالقسط ساخته و به جامعه بشری به عنوان شاهدان و نمونه های مردم و جامعه آرمانی ارایه کرده است.(نساء، آیه ۱۳۵)
  2. فرجام نیک: رعایت عدالت اجتماعی و برابری همگان از مواهب الهی و برخورداری از امنیت و آرامش و مشارکت فعال در جامعه درپى دارنده فرجام نیک، براى افراد و جوامع بشری است. اگر جامعه انسانی بخواهد سعادت دنیا و آخرت را داشته باشد، باید عدالت را به عنوان بنیاد امنیت و آرامش در نظر گرفته و بر اساس معیار عدالت رفتار کند. جامعه ای که بخواهد با ظلم کارش را پیش برد هرگز موفق نخواهد شد و نه تنها از امدادهای الهی برخوردار نمی شود، بلکه از درون فرومی پاشد؛ زیرا عدم قرارگیری هر چیزی در جای حق خود به معنای عدم سازه ای استوار خواهد بود که با کوچک ترین تکانه ها فرومی ریزد و با بحران های اجتماعی نابود می شود. پس اگر جامعه ای خواهان فرجام نیک و سعادت دنیا و آخرت است باید به اصل عدالت به عنوان بنیاد سعادت توجه کرده و بدان اهتمام ورزد، یعنی نه تنها قیام به عدالت داشته باشد بلکه باید قوامین بالقسط باشد و قسط و عدالت را مقوم ذات جامعه قرار دهد.(اسراء، آیه ۳۵)
  3. محبت و عنایت الهی: جامعه اگر بخواهد از برکات و نعمت های رحیمی خداوند بهره مند شود و از رحمت خاص سود برد، باید عدالت را به عنوان پایه و اساس زندگی اجتماعی قرار دهد و حقوق اجتماعی همگان را مراعات کند. در این صورت است که جامعه ای محبوب خدا شده و از الطاف خداوند بهره مند می شود.(مائده، آیه ۴۲؛ حجرات، آیه ۹)
  4. عامل پیروزی و نجات: امام على علیه‏ السلام را عدالت عامل پیرزوی و نجات دانسته و می فرماید: اِجعَلِ الدِّینَ کَهفَکَ وَالعَدلَ سَیفَکَ تَنجُ مِن کُلِّ سوءٍ وَتَظفَر عَلى کُلِّ عَدُوٍّ؛ دین را پناهگاه و عدالت را اسلحه خود قرار ده تا از هر بدى نجات پیدا کنى و بر هر دشمنى پیروز گردى.(غررالحکم، ج۲، ص ۲۲۱، ح ۲۴۳۳)
  5. برکات الهی : از نظر قرآن، عمل به تقوا عامل اصلی بهره مندی انسان از مواهب طبیعی زمین و دنیاست؛ چرا که با تقوا برکات زمین و آسمان فرو می آید و انسان ها رنگ آسایش و آرامش نسبی و به نسبت پایدار را در زندگی دنیا نیز می توانند ببیند و از آن تمتع و بهره برند.(اعراف، آیه ۹۶) پس اگر کسی به نماد اصلی تقوای الهی در زندگی یعنی عدالت پای بند باشد، بهره مند از تمتعات مادی دنیوی خواهد شد. امام صادق علیه‏السلام دراین باره می فرماید: اِنَّ النّاسَ یَستَغنونَ اِذا عُدِلَ بَینَهُم وَ تُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها وَ تُخرِجُ الرضُ بَرَکَتَها بِاِذنِ اللّه‏ِ تَعالى ؛ اگر در میان مردم عدالت برقرار شود، همه بى‏نیاز مى‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو مى‏فرستد و زمین برکت خویش را بیرون مى‏ریزد. (کافى، ج ۳، ص ۵۶۸، ح ۶) رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله نیز می فرماید: اِذا حَکَموا بِغَیرِ عَدلٍ اِرتَفَعَتِ البَرَکاتُ؛ هنگامى که به غیر عدالت حکم کنند، برکت‏ها از بین مى‏روند. (معدن الجواهر، ص ۷۳)
  6. اخوت اسلامی: از نظر آموزه های اسلامی، پرهیز از ظلم اجتماعی یکی از عوامل دست یابی به مقام اخوت دینی است و بهره مندی از عدالت و آثار آن است. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله می فرماید: مَن عامَلَ النّاسَ فَلَم یَظلِمهُم وَحَدَّثَهُم فَلَم یَکذِبهُم وَ وَعَدَهُم فَلَم یَخلِفهُم فَهُوَ مِمَّن کَمُلَت مُرُوءتُهُ وَ ظَهَرَت عَدالَـتُهُ وَ وَجَبَت اُخُوَّتُهُ وَحَرُمَت غیبَتُهُ؛ هر کس در معاشرت با مردم به آنان ظلم نکند، دروغ نگوید و خلف وعده ننماید، جوانمردیش کامل، عدالتش آشکار، برادرى با او واجب و غیبتش حرام است.(خصال، ص ۲۰۸، ح ۲۸)
  7. بهشت و سعادت اخروی: همان طوری که عدالت آسایش و آرامش را برای بشر به ارمغان می آورد، از آن جایی که کوتاه ترین و نزدیک ترین ابزار تحقق تقوای الهی است(مائده، آیه ۸)، می تواند بهشت را برای آدمی نیز به دنبال داشته باشد. در برابر ظلم و بی عدالتی نیز دوزخ را برای شخص به همراه خواهد داشت. رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله می فرماید : ما مِن اَحَدٍ یَکونُ عَلى شَى‏ءٍ مِن اُمورِ هذِهِ الامَّهِ قَلَّت اَم کَثُرَت فَلا یَعدِلُ فیهِم اِلاّ کَبَّهُ اللّه‏ُ فِى النّارِ؛ هر کس کارى از کارهاى کوچک و یا بزرگ این امت را در دست بگیرد و در میانشان عدالت را اجرا نکند خداوند او را به رو، در آتش خواهد افکند. (مستدرک على الصحیحین، ج ۴، ص ۹۰)
  8. امنیت و آرامش روانی و آسایش مادی: از آثار برقراری عدالت افزون بر امنیت و آسایش و رفاه،‌ آرامش روحی و روانی افراد جامعه است. کسی که عدالت می ورزد هم خود و هم دیگران به آرامش می رسند. فاطمه زهرا علیهاالسلام به این اثر عدالت توجه می دهد و می فرماید: فَرَضَ اللّه‏ُ… العَدلَ تَسکینا لِلقُلوبِ؛ خداوند عدالت را براى آرامش دل‏ها، واجب کرد. (علل الشرایع، ج۱، ص ۲۴۸، ح ۲)
  9. آمرزش گناهان: از دیگر آثار عدالت می توان به بخشش گناهان دانست. رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله می فرماید : مَن اَصبَحَ لا یَهِمُّ بِظُلمِ اَحَدٍ غَفَرَ اللّه‏ُ مَا اجتَرَمَ؛ هر کس صبح کند و قصد ظلم کردن به کسى را نداشته باشد، خداوند جُرم و گناه او را مى‏بخشد. (کافى، ج ۲، ص ۳۳۲، ح ۸ )