عجله شوقی محبان الهی

مکه

بسم الله الرحمن الرحیم

عجله انجام کاری پیش از موعد و زمانش است. پس خصلت عجله، امری مثبت و ارزشی شمرده نمی شود، و انسان های عجول که هماره در هر کاری شتاب می ورزند، از سوی دیگران سرزنش می شوند؛ اما افراد صبوری را می توان یافت که بر خلاف شاکله شخصیتی خودشان در مواردی عجله می کنند که نه تنها سرزنش نمی شوند، بلکه مورد ستایش و مدح قرار گرفته و تشویق می شوند. از جمله این موارد می توان به عجله عاشقان به شوق دیدار معشوق اشاره کرد که جلوه ای از آن در عجله محبان الهی برای نماز و حتی مرگ به سبب شوق دیدار ملاقات با خدا و لقاء الله اشاره کرد که مورد تشویق قرار گرفته و گفته اند: «عجلوا بالصلاه قبل الفوت» یا «موتوا قبل ان تموتوا.»

عجول خصلتی ضد ارزشی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، یکی از ویژگی های خلقتی انسان، عجول بودن اوست.(اسراء، آیه ۱۱) خدا می فرماید: خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ ؛ انسان از شتاب و عجله آفریده شده است. به تحقیق آیات خویش را به او بنمایانم. پس طلب عجله مکنید!(انبیاء، آیه ۳۷)

و هم چنین خدا می فرماید: وَیَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَیْرِ وَکَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولًا؛ انسان به همان صورت که خیر و نیکی را می طلبد، بدی و شرّ را می طلبد؛ و انسان بسیار شتابان و عجول است.(اسراء، آیه ۱۱)

خدا در آیه در تبیین درخواست و طلب شرور از سوی انسان به همان طلب خیر از سوی او، به خصلتی اشاره می کند که در خلقت او وجود دارد.

باید توجه داشت که از نظر قرآن، خصلت های خلقتی انسان به دو دسته مثبت و منفی تقسیم می شود. البته این خصلت های مثبت و منفی به سبب خلقت خاص نفس انسانی در او یافت می شود و چاره ای از آن نیست؛ اما تکلیف و وظیفه انسان در زندگی دنیوی آن است که خصلت های منفی چون عجول، ظلوم(احزاب، آیه ۷۲)، جهول(همان)، هلوع(معارج، آیه ۱۹) و مانند آنها را با عمل مطابق هدایت های الهامی تکوینی و وحیانی تشریعی تحت مهار و مدیریت در آورد و به تقویت و تثبیت خصلت های مثبت بپردازد و خصلت های مثبت را جزو ملکات و مقومات خویش سازد تا اعمالش مبتنی بر فضایل باشد، نه رذایل؛ چرا که این گونه است که اعمال از صلاح به فساد نمی گراید و از سعادت به شقاوت سقوط نمی کند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)؛ زیرا خاستگاه اعمال هر کسی شاکله شخصیتی اوست.(اسراء، آیه ۸۴) این شاکله شخصیتی همان خصلت هایی است که ملکات و مقوماتش شده است.

پس از نظر قرآن، تغییر در نفس می بایست مبتنی بر هدایت های الهامی و وحیانی به گونه ای باشد که خصلت های منفی مهار و مدیریت شده و خصلت های مثبت با انجام کارهایی صالح تقویت و تثبیت گردد؛ اما بسیاری از مردم چنین نمی کنند، بلکه خصلت های مثبت را با انجام کارهای طالح و فاسد، دفن و دسیسه کرده و نور آن خصلت ها را تا سطح خاموشی مطلق کاهش می دهند؛ هر چند که نمی توانند آن را نابود و حذف کنند؛ زیرا این همه خصلت های انسانی، به عنوان ماهیت ذات انسانی غیر قابل تبدیل و تحویل هستند؛ بلکه تنها اتفاقی که می افتد «تغییر» آنها است. حال این تغییر می تواند با غلبه خصلت های مثبت و مهار خصلت های منفی، تغییری مثبت باشد، یا بر عکس با غلبه خصلت های منفی و دسیسه شدن خصلت های منفی، تغییر منفی باشد که آثار آن در همه ابعاد زندگی بشر در دنیا و آخرت خودنمایی می کند؛ زیرا اگر تغییر مثبت باشد، سعادت دنیوی و اخروی برایش رقم می خورد، و اگر منفی باشد، شقاوت دنیوی و اخروی برایش خواهد بود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)

از نظر قرآن، عجول بودن جزو خصلت های منفی است که انسان می بایست آن را مهار و مدیریت کند و به جای آن «صبور» گردد و خصلت صبر را به شکل اسم و ملکه و مقوم ذات خویش در آورد. البته مهار و مدیریت عجول بودن سخت و دشوار است؛ بنابراین نیازمند آن است که انسان با اعمال صالح مانند «نماز و روزه» و مانند آنها صبر را در خویش ملکه و مقوم ذات کرده و صبور بلکه بالاتر «حلیم» شود؛ زیرا صبر شکیبایی و حلم بردباری عقلانی است. با این همه مرتبه نخست که همان صبر باشد، نیازمند سعی و تلاش بسیاری است؛ زیرا عجول بودن اجازه نمی دهد تا انسان صابر و صبور باشد؛ چه رسد که شخص خصلت حلم را در خود ایجاد کرده و حلیم گردد.

دست یابی به خصلت صبر و تبدیل آن به ملکه و مقوم ذاتی و قرار گرفتن در جایگاه صابر و صبور به این است که انسان در سه گانه اطاعت، مصیبت و معصیت بتواند به دور از جزع و فزع درست عمل کند؛ پس همه تکالیف را اطاعت کند، در برابر مصیبت های سخت به خدا پناه برد و در برابر معصیت عصمت ورزد و خودنگه دار باشد.

به عنوان نمونه شخص می بایست به کارهای صالح و خیر چون نماز و روزه و انفاقات و صدقات مالی بپردازد، هنگام از دست دادن نعمت ها و زینت های دنیوی از مال و فرزند و همسر، جزع و فزع نکند؛ و هنگام قرار گرفتن در برابر شهوات در دام شهوات و هواهای نفسانی نیافتد و دربرابر دشنام گویان و دشمنان از کوره در نرود و خارج از دایره عدالت قسطی عمل نکند. پس اگر چنین کند، نفس انسانی به حالتی می رسد که از آن به حالت نفس مطمئنه یاد می شود؛ زیرا هر کاری را در چارچوب هدایت های الهامی و وحیانی انجام می دهد که به عنوان اعمال صالح و حق و عدالت، مورد رضایت خداوند است.

خدا در قرآن درباره روش تغییر خصلت «هلوع» بودن نفس از مردمان می خواهد تا به کارهای صالحی چون نماز، انفاق مالی، صدقه، حفاظت از شهوات جنسی در محدوده شریعت، مراعات امانت و عهد، شهادت به حق و مانند آنها بپردازند تا دیگر هنگامه گرفتار شدن به شرّ و بدی جزع نکنند و هنگامه رسیدن به خیر مانع از آن نباشند تا این گونه از هلوع بودن رهایی یابند.(معارج، آیات ۱۹ تا ۳۴)

به هر حال، از نظر قرآن، تغییر در خصلت های خلقتی منفی و اثبات و تثیبت خصلت های خلقتی مثبت امکان پذیر و شدنی است و انسان می بایست بر اساس هدایت های الهامی و وحیانی و انجام کارهای صالح و تقویت ایمان به ربوبیت خدا و قیامت، این اقدامات را در نفس خویش انجام دهد.

مصادیقی از عجله منفی از نظر قرآن

چنان که گفته شد، عجول بودن خصلت خلقی انسان است که می بایست مهار و مدیریت شود؛ زیرا اگر انسان این خصلت را حفظ کند یا آن را تقویت نماید، عاملی در گرفتار انسان به انواع شقاوت و شرور در زندگی دنیوی و اخروی خواهد بود.

خدا در قرآن بیان می کند که اگر عجول بودن در انسان باقی بماند، انسان همان طوری که خواهان و طالب خیر و خوبی است، به همان میزان و شدت دنبال شرّ و بدی می رود.(اسراء، آیه ۱۱)

جلوه ها و مصادیقی از این شرّطلبی و بدی خواه را می توان در «استعجال» عذاب های دنیوی یافت؛ زیرا خدا در قرآن بیان می کند، کافران و مشرکان با تکذیب پیامبران و وعده و وعیدهای آنان، از پیامبرانش می خواهند که اگر راست می گویند هر چه زودتر عذاب های وعده داده شده را تحقق بخشند.(انعام، آیات ۵۷ و ۵۸؛ نمل، آیه ۷۲) آنان هم چنین، به سبب همین خصلت عجول بودن، زشتی را قبل از نیکی و سیئات را قبل از حسنات می جویند(نمل، آیه ۴۶)

از نظر قرآن، مشیت حکیمانه الهی بر این قرار گرفته تا زمانی خدا اراده نکرده، چیزی اتفاق نیافتد. بنابراین، درخواست استعجال از خدا در عذاب یا تقدم بدی بر زشتی، شدنی نیست و تاثیری ندارد؛ زیرا پیامبران بدون اذن الهی هیچ کاری در تشریع و تکوین نمی توانند انجام دهند؛ و اگر تصرفی داشته باشند همه مبتنی بر اذن الهی است که آن نیز در چارچوب مشیت حکیمانه و اراده الهی انجام می شود. بنابراین، درخواست استعجال عذاب فایده ای نخواهد داشت؛ زیرا اگر خدا بخواهد و اراده کند، عذاب تحقق خواهد یافت و اگر نخواهد و امهال و مهلت دهد، تا زمان خودش به تاخیر می افتد؛ اما دیر و زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد؛ زیرا همان عذابی که دنبال استعجال آن هستند، در آخرت گریبانگیر آنان می شود و آنان را در کوره دوزخ می سوزاند.(ذاریات، آیات ۱۳ و ۱۴؛ یونس، آیات ۵۱ و ۵۲؛ حج، آیه ۴۷) بنابراین وقتی امر الهی بیاید، دیگر راه گریزی برای کافران و مشرکان نیست؛ بنابراین، استعجال در آن نادرست است؛ زیرا هر چیزی در زمان خودش اتفاق می افتد و هیچ گریزی از آن نیست.(نحل، آیه ۱) پس خدا به درخواست عجله کافران و مشرکان توجهی نمی کند و وقعی نمی نهد، بلکه هر چیزی در زمان خودش رخ خواهد داد.(ص، آیه ۱۶) خدای غفور صاحب رحمت اگر می خواست بر اساس دستاوردها ایشان را مواخذه می کرد، در عذاب ایشان تعجیل می کرد، ولی به همان دلیل رحمت و غفران، است که تا زمانش به تاخیر می اندازد و زود عذاب نمی کند.(کهف، آیه ۵۸)

بنابراین از نظر قرآن، عذاب الهی بر اساس مشیت حکیمانه و اراده الهی است، و پیامبران از جمله پیامبر اکرم(ص) نمی بایست خواهان عجله در این امر باشد ؛ زیرا همه لحظات عمرشان به دقت شماره شده و تا پایان مهلتشان به آن اجازه زیست در دنیا داده شده و سپس آنان را در زمان مشخص و معین جان می گیرد و عذاب می کند.(مریم، آیه ۸۴) اما وقتی زمانش برسد ناگاه در شب و روز جانش را بگیرد و به دوزخی می برد که مجرمان نسبت به آن بسیار شتاب و عجله داشتند.(یونس، آیه ۵۰؛ عنکبوت، آیات ۵۳ و ۵۴) از نظر قرآن کافران نسبت به عذاب الهی در همین دنیا عجله دارند، در حالی که مومنان نسبت به آن دلنگران هستند و مشفقانه به امر خویش و عذاب می نگرند.(شوری، آیه ۱۸)

خدا می فرماید ما در امر عذاب ایشان عجله نداریم، زیرا زمان در نزد پروردگار بسیار طولانی است؛ چرا که یک روز در نزد خدا برابر با هزار سال زمینی است.(حج، آیه ۴۷) پس خدا خیلی زمان دارد و هفتاد سال و صد سال دنیوی و زمینی نسبت به آن یک روز خدا هیچ است.

به هر حال، اگر خدا بخواهد برای مردم در عذاب همان گونه که آنان در طلب خیر و خوشی شتاب دارند، شتاب می ورزید، قطعا مدت عمرشان را با نزول عذاب پایان می داد؛ اما ما این محاسبه و مجازات را تا روز قیامت به تاخیر می اندازیم تا آنان در طغیان خویش هم چنان سرگردان بمانند.(یونس، آیه ۱۱)

از نظر قرآن برخی از مومنان در امر دین عجله می کنند و همین امر موجب می شود تا به گمراهی افتند و در دام شیاطین انسی و جنی گرفتار گردند و از راه حق و حقیقت و صراط مستقیم اسلام و دین خارج شوند. همین امر در مورد یهودیان اتفاق افتد و آنان در امر دین عجله کردند و سامری آنان را به سبب همین عجول بودن فریفت و گوساله پرست کرد.(اعراف، آیه ۱۵۰)

هم چنین از نظر قرآن، زندگی دنیا و بهره مندی از آن می بایست در چارچوب زمان بندی باشد که خدا مشخص کرده است. پس اگر کسی پاداش اعمال خویش را در دنیا بخواهد، در حقیقت عجله کرده است؛ زیرا عجله در پاداش موجب می شود که خدا آن پاداش را در دنیا به شخص بدهد، ولی در آخرت دست خالی خواهد بود و به دوزخ در می آید.(اسراء، آیه ۱۸) مومن زیرک اگر کاری انجام می دهد منتظر آن نباشد تا در دنیا به عنوان «عاجله» از آن بهره مند شود؛ حتی اگر این عجله رسیدن به مقامات عرفانی باشد. باید پاداش اعمال عبادی را در دنیا نخواهد و مقامات عرفانی را در دنیا نطلبد، بلکه بگذارد تا میوه عملش را در آخرت به خوبی درو کند؛ زیرا خدا سعی او را به بهترین وجه می دهد.(اسراء، آیه ۱۹)

از نظر قرآن کسی که عاجله دنیا را بخواهد به او می دهیم ولی این گونه آخرت از دست می رود.(همان) این روحیه و رویه نادرست است که عاجله را انسان دوست و محبوب بدارد و  آخرت را رها کند.(قیامت، آیات ۲۰ و ۲۱)

عجله مثبت از نظر قرآن

عجله به معنای انجام عمل قبل از اوان و زمانش است؛ بنابراین از نظر قرآن، عجله نمی تواند در بالجمله درست باشد، اما فی الجمله می تواند درست باشد. اما این عجله کردن موجب نمی شود تا اتفاقی پیش از زمانش رخ بدهد؛ ولی بیانگر آمادگی برای انجام کار است؛ بنابراین، وقتی گفته می شود برای نماز عجله کنید؛ به این معنا است که مقدمات را پیش از رسیدن زمانش انجام دهید تا زمان رسیدن کار معطل مقدمات نباشید. پس کسی که بخواهد نمازش را در اول وقت بخواند، می بایست مقدماتی را مانند وضو را انجام دهد و در مکان و شرایط مناسبی قرار گیرد تا بتواند هنگام دخول وقت نماز اول وقت آن را به جا آورد. این همان معنای حقیقی «عجّلوا بالصلاه» است؛ زیرا نمی توان نماز را قبل از وقتش خواند و اصولا نماز قبل از وقت، نمی تواند اشتغال ذِمّه را برطرف کند، بلکه هم چنان ذمه اش مشغول آن خواهد بود؛ زیرا از نظر قرآن، نماز زمانی های مشخصی دارد که انسان می بایست محافظ و مواظب آن باشد تا در زمانش آن را انجام دهد.(مومنون، آیه ۹؛ معارج، آیه ۳۴)

از نظر قرآن، مومنان می توانند برای انجام برخی از اعمال از نظر زمانی تعجیل یا تاخیر داشته باشند؛ زیرا هر چند که وقت در آن عمل مهم است؛ اما خدا برای تسهیل امر انجام عمل، اجازه داده تا مدتی جلو و عقب بیاندازند؛ زیرا مهم انجام آن عمل است که البته مراعات زمان نیز اهمیت دارد، ولی اهمیت زمان به اندازه اهمیت انجام عمل نیست؛ و از آن جایی که محدودیت زمانی می تواند اصل انجام عمل را با مشکل مواجه کند، خدا اجازه می دهد تا کمی از دو سو تقدیم و تاخیری انجام شود. از جمله این موارد می توان به مناسک حج اشاره کرد که خدا وقوف در منی اجازه داده تا دو روز پیش و پس بیافتد: وَاذْکُرُوا اللَّهَ فِی أَیَّامٍ مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ وَمَنْ تَأَخَّرَ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اتَّقَى؛ خدا را در روزهای معلوم و معینی یعنی در روزهای یازده و دوازده و سیزده ماه ذی الحجه که ایام وقوف در منی است، یاد کنید. پس هر که در دو روز واجبات منی را انجام دهد و به کوچ کردن از آن شتاب ورزد، گناهی بر او نیست؛ و هر که تا روز سوم تاخیر اندازد بر او هم گناهی نیست. این برای کسی است که از محرمات احرام پرهیز کرده است.(بقره، آیه ۲۰۳)

از نظر قرآن، کسانی که محبت و عشق شدیدی به چیزی داشته باشند، دوست دارند تا کاری را پیش از زمانش انجام داده و عجله داشته باشند. از جمله این موارد می توان به عشق و محبت رحمانی شدید پیامبر(ص) نسبت به انسان ها و هدایت آنان و ابلاغ رسالت الهی اشاره کرد. از نظر قرآن، پیامبر(ص) بسیار نسبت به مردمان و هدایت آنان دلسوز و مشفق و دلنگران بود و خود را در این امر به رنج می انداخت(کهف، آیه ۶)؛ زیرا رحمت للعالمین بود.(انبیاء، آیه ۱۰۷) بر همین اساس، برای هدایت مردمان حتی نسبت به اذیت و آزارهای بسیار مشرکان و منافقان صبر می ورزید تا جایی که منافقان او را «اذن» و حرف شنو و ساده لوح می دانستند که هر چه را می گویند می شنود و می پذیرد؛ در حالی که این رفتار پیامبر(ص) برای هدایت آنان و دلسوزی نسبت به آنان بوده است: اذن خیر لکم.(توبه، آیه ۶۱)

یکی از جلوه های عشق و محبت آن حضرت(ص) نسبت به مردم، ابلاغ رسالت الهی و قرائت قرآن پیش از زمان ابلاغ بود؛ زیرا پیامبر(ص) همه قرآن را در اختیار داشت و خدا همه قرآن را در شب قدر بر قلب ایشان به شکل دفعی نازل کرده بود؛ اما ابلاغ آن را مبتنی بر تحقق شرایط تدریجی قرار داده بود. پیامبر(ص) چون اطلاعات کلی نسبت به امر داشت، دوست داشت تا حکم را بیان کند و مردمان را راهنمایی کرده و بدین وسیله مشکل آنان را حل کند؛ اما او مامور بود تا زمانی که اذن زمانی به شکل مشخص نیامده، آن را بیان نکند؛ از همین روست که «عجله» برای ابلاغ و هدایت مردم داشت؛ ولی خدا به ایشان می فرماید که در این امر عجله نکند تا زمانش برسد و خدا او را مامور به ابلاغ کند.(طه، آیه ۱۱۴) خدا به صراحت بیان می کند عجله ایشان زبانی و برای ابلاغ بوده است: لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ؛ پیش از اذن الهی زبان خویش را برای خواندن و ابلاغ قرآن به حرکت در نیاور تا در خواندن آن عجله و شتاب ورزی؛ زیرا بر ماست تا قرآن را جمع و قرائت کنیم؛ پس هر گاه آن را قرائت کردیم به دنبال آن ، قرائت کن. سپس بیان آن نیز بر عهده ماست.(قیامت، آیات ۱۶ تا ۱۸)

از کسانی که در زندگی خودشان به عشق الهی و لقاء الله تعجیل کردند، می توان به حضرت موسی(ع) اشاره کرد؛ خدا در قرآن درباره این حقیقت گزارش کرده و می فرماید ما برای میقات خودمان زمانی را مشخص کرده بودیم ، اما او عجله کرد و پیش از زمان به میقات شتافت. خدا به موسی فرمود: وَمَا أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یَا مُوسَى قَالَ هُمْ أُولَاءِ عَلَى أَثَرِی وَعَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَى؛ ای موسی چه چیز تو را شتابان کرد که قبل از قوم خود آمدن به کوه طور پیشی گرفتی؟ گفت: آنان گروهی هستند که اینک به دنبال من می آیند و پروردگارا من به سوی شتافتم و عجله کردم تا تو را راضی و خشنود سازم.(طه، آیات ۸۳ و ۸۴)

خدا در قرآن بیان می کند گاه مومنان مورد عنایت قرار می گیرند و با آن که زمانی برای فتح نیست، ولی خدا آن را برایشان مقدم می دارد و پیش می اندازد تا این گونه دلگرم شوند(فتح، آیه ۲۰)؛ زیرا این نشانه محبت خدا به مومنان است؛ زیرا این محبت دو سویه است: یُحبّهُم وَ یُحبُّونَهُ.(مائده، آیه ۵۴)

از نظر قرآن، محبان الهی به شوق جلب محبوب و لقاء الله کارهایی را انجام می دهند که محبوب خدا است و هر چه را خدا محبوب ندارد، از آن پرهیز می کنند. از آن جایی که خدا نماز به ویژه سجده را بسیار دوست می دارد و آن را عامل تقرب بنده به سوی خویش می شمارد، بندگانش به عشق و شوق دیدار و لقاء الله در نماز، نسبت به آن عجله دارند و پیش از موعد به میقات می شتابند، چنان که حضرت موسی(ع) به عشق و شوق لقاء عجله کرد و به میقات شتافت.