عجب صبری خدا دارد

و بشر الصابرین

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از پرسش هایی که هماره مطرح می شود این است که چرا خدا فلان شخص ظالم یا دولت ظالم را نیست و نابود نمی کند و اجازه می دهد تا هر ظلمی را بکند؟ فردی تمام عمرش ظلم می کند، و حتی نه تنها اوضاع مادی او بدتر نمی شود، بلکه از نظر مادی اوضاعش بهتر و بهتر شده، و حتی گرفتاری بدنی ندارد و هماره در سلامت است و بیماری به سراغش نمی رود. دولت هایی نیز سده ها چنین ظلمی را روا می دارند و خدا کاری نمی کند. برخی گرفتار این شبهه می شوند که نکند اصلا همین افراد و دولت ها، حق هستند و بقای آنان خود دلیل بر حقانیت آنان است. خدا آنان را در دنیا کریمانه حفظ کرده و هیچ اهانت و توهینی نسبت به آن نمی شود. پس می بایست فلسفه و سبک زندگی خودمان را با آن ظالمان هماهنگ کنیم و مانند آنان فکر و عمل کنیم.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ریشه این اوضاع به «صبر جمیل الهی» باز می گردد؛ به ویژه که برای موجودی که ازل و ابدی است و هیچ زمانی ندارد، بلکه خالق زمان است، زمانی های پیش گفته حتی بیش تر از آن، اصلا به شمار نمی آید؛ زیرا آن چه که برای ما «بعید» زمانی یا مکانی است، از نظر خالق زمان و مکان، «قریب» است؛ بلکه باید گفت که اصلا خدایی که اول او همان آخر و ظاهر او همان باطن و بر عکس است، دوری و نزدیکی و دیری و دوری، یک تصور و تصویر انسان ساز است.

خدا در قرآن به پیامبرش(ص) فرمان می دهد که ناظر به این حقیقت الهی در مقام رسالت و پیامبری سبک زندگی خویش را سامان دهد و صبر جمیل در پیش گیرد؛ زیرا میلیون ها و بیلیون ها سال حتی نوری، در برابر بی نهایت اصلا عدد نیست تا به شماره در آید.

صبر جمیل الهی

یکی از صفات کمالی الهی، صبر جمیل الهی است که پیامبرانش از جمله رسول مکرّم و معظّم اسلام محمد المصطفی صلوات الله علیه و آله و سلّم را بدان دعوت و توصیه می کند؛ زیرا برای انسان سازی لازم است تا در برابر انواع تکالیف سخت و دشوار، مصیبت ها، معصیت ها، فتنه ها و ابتلائات، صبر و شکیبایی ورزید، و حلیمانه و بردبارانه توجه به مشیت حکیمانه الهی داشت و برای مقاصد عالی هزینه کرد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خدا متزمن و متمکن نیست؛ بلکه خالق زمان و مکان است؛ بنابراین، زمان های بلندی چون دهر، سرمد، ابد و ازل و مانند آنها، تنها برای تفهیم این حقیقت درباره خدا است؛ اما از آن جایی که انسان، موجودی متزمن و متکمن است، نمی تواند به سادگی و آسانی تصویر و تخیلی نسبت به امری بی زمان داشته باشد، به طوری که هر چه از آن می گذرد دوباره به شکلی در دام آن گرفتار می آید.

البته زمان ها در عوالم و نشئات یکسان نیست، چنان که در همین دنیای مادی این گونه است که زمان در مشتری غیر از زمان در زمین یا ناهید و مریخ است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، پیامبر(ص) هر چند که می تواند به اسباب و امداد خاص الهی از زمان زمینی رهایی یابد، ولی باز هم به یک معنا در سیر ملکی و ملکوتی خویش در عوالم و نشئات، به نوعی گرفتار زمان است. از همین روست که در آیات قرآنی از زمان هایی یاد می شود که یک روز آن برابر با هزار سال(حج، آیه ۴۷؛ سجده، آیه ۵) یا پنجاه هزار سال است.(معارج، آیه ۴) این آیات به شیوه در حال القای این معنا هستند که قُرب و بُعد یا نزدیکی و دوری از نظر زمانی، با توجه به افراد و نشئات و عوالم یکسان نیست؛ و خدایی که خارج از زمان و مکان است، اگر سخن از زمان می کند، برای تبیین حقیقتی برای انسان متزمن و متکمن است.

از نظر قرآن، برخی از عوالم و نشئات مانند نشئه «تدبیر» دارای زمانی است که عروج امری از پایین تا آن نشئه از نظر زمانی یک روز طول می کشد که آن روز به زمان زمینی هزار سال است.(سجده، آیه ۵) در نشئات عالی که به عرش تدبیر نزدیک است، این زمان این گونه است.(حج، آیه ۴۷)

خدا در قرآن، به این نکته مهم توجه می دهد که خدا درباره معصیت های افراد، شیوه «صبر جمیل» را در پیش گرفته است. صبر جمیل بر این سامان یافته که زود حسابرسی نمی کند و اجازه می دهد تا شخص در شرایطی قرار گیرد که دیگر بهانه ای در انبان نداشته باشد؛ زیرا اگر به شخصی به سبب معصیتی تعرض شود، می گوید که خطا و اشتباه کرده و نیت آن را نداشته و اگر فرصتی اصلاح داشت، آن را اصلاح می کرد.

صبر جمیل الهی به افراد معصیت کار این امکان را می دهد تا هر گونه عملی را با اراده آزاد و اختیاری انجام دهد، و هیچ گونه اکراه و اجباری و اضطراری در کار نباشد. شرایط تکرار تا جایی است که صفتی چون ظلم در شخص ملکه و مقوم ذات او شود، به طوری که خواسته و ناخواسته ظلم می کند و گرایش به آن دارد تا جایی هیچ گونه نهی در او تاثیر ندارد.

تحقّق این امر، یعنی ملکه و مقوّم شدن صفتی در شخص نیازمند زمانی بس زیاد است؛ یعنی همان طوری که کسب تقوا و رسیدن به مقام متقین چنین است، کسب ظلم و رسیدن به مقام ظالمین نیز چنین است.

خدا زمانی جان شخصی را می گیرد که صفت ظلم در شخص ملکه و مقوّم ذات شده باشد، و دیگر هیچ بهانه ای برای شخص باقی نباشد. شخص ظالم همانند کسی است که به آتش علاقه مند است و ناخواسته دوست دارد در درون آن باشد؛ از همین روست که وقتی در قیامت این افراد ملاحظه می شود، با آن که می دانند آتش است، ولی به سوی آن می روند؛ زیرا گرایش آنان ذاتی و هویت وجودی آنان شده است. آنان همانند بنزین هستند که شعله های آتش را به سوی خویش می کشند؛ از این روست که از  ایشان به عنوان «وقود» یعنی سوخت تعبیر می شود.(بقره، آیه ۲۴؛ آل عمران، آیه ۱۰)

از نظر قرآن، خدا هیچ عجله ای ندارد تا کسی را عذاب کند؛ عجله به معنای انجام عملی پیش از زمانش است. از نظر قرآن، تا زمانی که صفتی ملکه و مقوم شخص نشده اجازه دارد که هر کاری را انجام دهد؛ البته هر کاری که بر اساس مشیت حکیمانه باشد؛ زیرا مشیت الهی به نوعی شخص را مقید و محدود می سازد و در ساختاری چون «لاجبر و لاتفویض» در یک محدوده ای به شخص این امکان و اذن داده می شود تا به اراده کاری را انجام دهد؛ چیزی شبیه بالا بردن هر یک از دو پا؛ اما با بلند کردن دو پا می بایست آماده سقوط و افتادن باشد. این اراده در محدوده مشیت حکیمانه به شخص اجازه می دهد تا کاری را انجام دهد که ملکات و مقومات او را می سازد، بی آن که ضرری اساسی به نظام احسن الهی بزند.

خدا وقتی عجله ندارد، به این معنا است که او تا زمانی که مشیت حکیمانه الهی اقتضا می کند اجازه دارد کاری که می خواهد انجام دهد. از همین روست که خدا با اشاره به زمان ها در نشئات به این نکته توجه می دهد که در نشئه تدبیر امور هستی، زمانی که هر روز آن برابر با هزار سال است، خدا هیچ عجله ای برای مجازات کسی ندارد که تنها پنجاه یا صد سال ظلم می کند.(حج، آیه ۴۷)

برخی از گناهکاران و ظالمان چنان نسبت به خدا گستاخ می شوند که از خدا درخواست عذاب می کنند و می گویند اگر خدایی است و مطلبی حق، مرا عذاب کند. در حالی که خدا به حکم صبر جمیل خویش این اجازه را داد تا هر کسی هر کاری در چارچوب مشیت حکیمانه انجام دهد. خدا می فرماید که درخواست او ممکن است مورد پذیرش قرار نگیرد؛ زیرا خدا بر آن است تا هر گونه بهانه ای از شخص بگیرد؛ اما گاه دیگر برای اتمام حجت نسبت به دیگران عذاب را واقع می سازد و به آن جامه واقعیت می بخشد.

در حالی که بر اساس ساختار صبر جمیل الهی می بایست زمانی بس طولانی بگذرد. اما این موارد خاص است و تنها برای اتمام حجت یا امداد غیبی برای مومنان است.

به هر حال، خدا صبری عجیب دارد که برای انسان ها شگفت انگیز است. صبر جمیل الهی اقتضا می کند تا در همان آغاز بنده را مجازات نکند مگر زمانی که آن شخص ملکات و مقومات خویش را کامل کرده باشد. اگر انسان معمولی با کوچک ترین گناه و خطا و اشتباهی دیگری را سرزنش می کند و مجازات می نماید، خدا این گونه نیست، بلکه اجازه می دهد تا ملکات و مقومات خویش را به کمال برساند. شاعری بر این اساس این تفکر بشری به صبر جمیل الهی اشاره و نسبت انسان با خدا را این گونه تبیین می کند:

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اوّل

که اوّل ظلم را دیدم

ز مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

به روی یک دگر ویرانه می کردم.

صبر جمیل پیامبر(ص)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، پیامبر(ص) به عنوان کسی که همه اسماء الله را در تمامیت کمالی آن داراست، از صبر جمیل نیز برخوردار است و این صفت جزو ملکات و مقومات ذاتی او به شمار می آید. خدا در قرآن به پیامبر سفارش و توصیه می کند که صبر جمیل پیشه کند.

خدا برای ایجاد این روحیه و صفت در پیامبر(ص) به این نکته توجه می دهد که اگر کافری سخنی کفر و ادعای باطل دارد و ظلمی را روا می دارد، باید دانست که عروج این امر از زمین تا عرش الهی برای تدبیر، با حرکت ملائکه و روح در روزی که به زمان زمینی مقدارش پنجاه هزار سال طول می کشد. این زمان هر چند که از نظر زمینی طولانی است، ولی برای خدا عددی به شمار نمی رود؛ از همین روست که خدا می فرماید که آنان وعده الهی را بعید می دانند، در حالی که ما آن را قریب می دانیم. این قریب بودن از آن نظر است که نسبت به بی نهایت زمانی، پنجاه هزار سال چیزی نیست.(معارج، آیات ۱ تا ۴)

به هر حال، پیامبر(ص) لازم است تا صبر جمیل پیشه گیرد: فَاصبِر صَبرَاً جَمِیلاً.(معارج، آیه ۵) به این معنا که اجازه دهد تا امور بر اساس مشیت حکیمانه الهی ادامه یابد.

از نظر قرآن، از ویژگی های پیامبران اولو العزم از جمله رسول الله(ص) این است که در برابر معصیت صبر می ورزند و هر گز عجله ای برای امری ندارند که بر خلاف مشیت حکیمانه الهی باشد: فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرسل و لا تستعجل لهم؛ کانهم یوم یرون ما یوعدون لم یلبثوا الا ساعه من نهار. بلاغ. فهل یهلک الا القوم الفاسقون؛ پس همانند صاحبان عزم از رسولان صبر کن! و برای آنان طلب عجله نداشته باش؛ گویی آنان روزی می بینند آن چه را که بدان وعده داده شده اند، جز ساعتی از روز درنگ نکرده اند. این مطلبی رسا است. پس آیات خدا جز قوم فاسق را هلاک می کند؟!(احقاف، آیه ۳۵)

هم چنین از این آیه دانسته می شود که خدا زمانی گروهی را عذاب می کند که امری ملکه و مقوم ذات آنان شده باشد. در این جا گروهی که فسق قوام وجودی آنان شده و مقوم آنان شده را خدا عذاب می کند. در حقیقت فسق در آنان تنها صفت نیست، بلکه ملکه و مقوم ذات آنان شده به طوری که تنها بدان گرایش دارند و هماره دوست دارند فسق نمایند. اینان پیمانه وجودی خویش را با فسق پر کرده اند و دیگر جایی برای امری غیر از فسق نگذاشته اند؛ این ملکه فسق در آنان غلبه داشته و در همه هستی آنان جاری و ساری است.

از نظر قرآن، صبر موجب می شود تا انسان در هنگام تکالیف سخت، دیدن معصیت دیگران، و گرفتاری به مصیبت و بلایا، جزع و فزع نکند و با آن که گاه خلافی را می بیند، واکنش تند و عصبی و احساسی بروز نمی دهد، بلکه با درایت و تدبیر به امر می پردازد و بر آن است تا مشکلات پیش آمده را حل و فصل کند و به بهترین شیوه کاری را انجام دهد که مقصود و مقصد الهی بر آورده می شود. اگر هدف الهی از ماموریت پیامبران ، انسان سازی است، پس نمی بایست با دیدن مشکلی کوزه را شکست، بلکه باید به اصلاح آن پرداخت. شکستن کوزه انسانیت خیلی آسان و ساده است؛ ولی اصلاح آن سخت و دشوار است، به ویژه وقتی شکل گرفته  و شاکله شخصیتی خود را بروز داده است. با این پیامبران مامور هستند تا صبوری ورزند و حتی در اندیشه تغییر شاکله های افرادی باشند که نزدیک به ملکه تغییر شخصیت داده اند.

در داستان حضرت یعقوب علیه السلام و فرزندان ، آن حضرت به خوبی نشان می دهد که هدف پیامبران انسان سازی است. اگر انسان نسبت به دیگران چنین احساسی داشته باشد که همه فرزندان او هستند، با دیدن مشکلی آن را نمی کشند، بلکه تلاش می کند تا به هر شکلی شده اصلاحی را انجام دهد تا بدان مقصود خلقت برآورده شود.(یوسف، آیات ۱۸ و ۸۳)

پیامبر مکرم اسلام(ص) با سعه وجودی خویش چنان عمل می کرد که حتی دشمن نسبت به او امید داشت تا از رافت او بهره مند شود. ایشان در مقام رحیمیت با مردم برخورد می کرد که فراتر از رحمانیت است.(توبه، آیه ۱۲۸) آن حضرت(ص) در برابر سخنان باطل و کفر آمیز مردم صبر می ورزید و با کرامت عبور می کرد.(مزمل، آیه ۱۰)

به هر حال، از نظر قرآن، وقتی انسان مومن در برابر ظالمان قرار می گیرد، می بایست تلاش داشته باشد تا آنان را اصلاح کند و با صبر جمیل زود از کوره در نرود و نخواهد با حذف به هدف خویش برسد. اگر حضرت نوح(ع) دعا کرده تا قومش به هلاک برسند، پس از نزدیک به هزار سال دعوت بود. در حالی که از میان قوم تنها شماری اندک حدود هشتاد و اندی نفر ایمان آورده بودند و بسیاری از آنان او را تمسخر می کردند. زمانی او از اصلاح ناامید شد آنگاه دعا کرد؛ زمانی که دید که این مردم به گونه ای عمل می کنند که فرزندان از همان آغاز بر فجور و کفر تربیت می شوند و اجازه اصلاح به او داده نمی شود.(عنکبوت، آیه ۱۴؛ نوح، آیه ۲۷)