عبرت گیری از تبیین و تحلیل تاریخ

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

بخشی زیادی از آیات قرآنی به مسائل تاریخی پرداخته است. البته تاریخ نگاری قرآن، تنها توصیف وقایع تاریخی نیست، بلکه همراه با تبیین و تحلیل و حتی توصیه هایی است که نشان از اهمیت تاریخ در حال و آینده بشریت دارد. در حقیقت، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تاریخ، قصه ها و داستان های گذشتگان نیست، بلکه تبیین گر تکراری است که در تاریخ به یک معنا رخ می دهد؛ زیرا نکاتی که در قصه های تاریخی قرآن بیان می شود، حکایت از سنت ها و قوانین الهی دارد که در حکم علت و معلول است، به طوری که هر گاه علت پدیده ای ایجاد شود، به دنبال آن معلول نیز ایجاد می شود. در حقیقت تاریخ ممکن است با همان شکل و جزئیات تکرار نشود؛ زیرا واقعه محدود به زمان و مکان است؛ اما تاریخ به یک معنا تکرار می شود؛ زیرا هر گاه علت امری تحقق یابد، معلول آن نیز تحقق می یابد.

به هر حال، آموزه های وحیانی قرآن، به تاریخ به عنوان یک امر تکرار شونده می نگرد و تاکید دارد که هرگاه علل و عوامل چیزی ایجاد شود، به دنبال آن باید منتظر پیامدهای آن به عنوان معلول باشیم. بنابراین، اگر شرک به عنوان ظلم عظیم(لقمان، آیه ۱۳) از سوی اجتماعی به یک باور و اعتقاد و گفتمان عمومی تبدیل می شود، می بایست منتظر عذاب استیصال از سوی خدا باشیم؛ یا اگر ایمان و تقوای الهی رعایت شود، نعمت ها و برکات الهی بر آن مردم نازل خواهد شد و اگر کفر و کفران و بی تقوایی از سوی مردم باشد، باید منتظر تغییر وضعیت و نزول نقمت به جای نعمت باشند.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳؛ اعراف، آیه ۹۶؛ نحل، آیه ۱۱۲)

بر این اساس، نگرش قرآن به تاریخ یک نگرش علمی محض و بر پایه تبیین حقایق و سنت ها و قوانین حاکم بر جان و جهان و جامعه است. تحلیلی که از وقایع تاریخی ارایه می دهد، روشنگری نسبت به علل تاثیرگذار در تغییرات اجتماعی و آثار و پیامدهای آن است. در این تحلیل ها قرآن بر این است تا نشان دهد چه چیزی علت واقعی و تاثیرگذار و چه چیزی علت نیست هرچند که برخی به توهم تاثیرگذاری آن را از اسباب و علل در تحقق امر و پیامدی می دانند.

به سخن دیگر، خدا با تبیین علل، و تحلیل وقایع تاریخی به انسان می آموزد که چه سنت ها و قوانین بر جهان تاثیرگذار است و انسان می بایست به آن ها توجه یابد و این که چه اموری علل واقعی و چه اموری از علل موهوم و خیالی است که می بایست آن را نادیده گرفت؛ زیرا برخی از انسان ها اموری را به عنوان علت معلولی می دانند که اصولا علت نیست و تنها همزمانی این توهم را ایجاد کرده است که انسان گمان کند آن علت تحقق امری است. به عنوان نمونه، مشرکان و کافران با توجه به وقوع حادثه ای با پرواز پرنده ای به این اعتقاد رسیده اند که مثلا پرواز کلاغ یا جغد در تحقق امری شوم و بد نقش و تاثیر داشته است. این همان چیزی است که در اصطلاح عربی از آن به «تطیّر» یاد می کنند و بر این باورند که پرواز پرنده ای در یک زمان خاص موجب پیامدی شوم و امری زشت و پلید خواهد بود و «طائر» و پرنده است که این معلول شوم را سبب شده است. در حالی که از نظر قرآن، علت و سبب اموری زشت و پلید درزندگی انسان، خود اعمال انسان است، نه تاثیرگذاری پرواز پرنده ای. از این خدا می فرماید: قَالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَلَیَمَسَّنَّکُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ قَالُوا طَائِرُکُمْ مَعَکُمْ أَئِنْ ذُکِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ ؛ پاسخ دادند ما حضور شما را به شگون بد و فال آن گرفته‏ ایم اگر دست برندارید سنگسارتان مى ‏کنیم و قطعا عذاب دردناکى از ما به شما خواهد رسید رسولان گفتند: فال زدن و شومى شما با خود شماست. آیا اگر شما را پند دهند باز کفر مى ‏ورزید نه بلکه شما قومى اسرافکارید.(یس، آیات ۱۸ و ۱۹)

خدا به صراحت در این آیات بیان می کند که کافران بر اساس همان تحلیل های ظنی و گمانی خویش مدعی علم نسبت به وقایع و حوادث می شوند و گمان می کنند علت مشکلات و نقمات اجتماع، شومی رسولان است؛ در حالی که وقتی از سوی رسولان دلایل و بینات علمی ارایه می شود و آنان حاضر به پذیرش نیستند و بر خلاف سنت های الهی رفتار می کنند که یکی از مصادیق آن اسراف در اعتقاد یا اقتصاد یا دیگر امور زندگی است، به طور طبیعی گرفتار نقمت می شوند. پس در تحلیل قرآنی، علت بدبختی مردم، «طائر» و «تطیر» نیست، بلکه علت آن عقاید و رفتار مسرفانه این مردم است. این بدان معناست که هرگاه اجتماعی گرفتار اسراف شود می بایست منتظر تغییرات منفی در زندگی شود.(همان)

از نظر قرآن، تحلیل علمی آن است که مبتنی بر «حق» باشد نه این که بر اساس ظن و گمانه باطل انجام شود؛ زیرا بسیاری از تحلیل هایی که درباره علل و عوامل حوادث و وقایع تاریخی ارایه می شود، بر اساس ظنون است که ریشه علمی ندارد. در حالی که خدا در قرآن وقایع تاریخی را بر اساس «حق» تبیین و تحلیل ارایه می دهد.(آل عمران، آیه ۶۲؛ قصص، آیه ۳)

قرآن در این آیات و آیات دیگر به روشنی معلوم می دارد که علت وقایع چیست؟ این تبیین و تحلیل علمی هماره با توصیه هایی در قالب احکام و آموزه های دستوری است تا مردم اقداماتی نداشته باشند که معلولی چون بدبختی و عذاب و نقمت برای آنان رقم بخورد. بر این اساس، می بایست گفت که قصه های تاریخی قرآن، در بردارند، توصیف و تبیین کامل از همه جزئیاتی است که در روند تغییرات در جان، جهان و جامعه انسانی تاثیرگذار است. این قصه ها هم چنین با تحلیل علل واقعی از غیر واقعی توصیه هایی را ارایه می دهد تا انسان از آن ها عبرت بگیرد و متذکر شود. البته همان طوری که برخی از عقاید و اعمال انسانی موجب نقمت می شود، برخی دیگر موجب نعمت است. شناخت این علل و عوامل و اسباب تاثیرگذار در هر گونه تغییر مثبت و منفی از مهم ترین فلسفه ها و اهدافی است که قرآن برای قصه های تاریخی در نظر گرفته است؛ زیرا انسان با شناخت این اسباب می تواند مسیری را انتخاب کند که تغییرات مثبت را موجب و از ایجاد تغییرات منفی جلوگیری کند.

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان دریافت که بخشی مهمی از آیات قرآنی موضوعاتی است که تبیین گر و روشنگر علل و عوامل وقوع حوادث و تغییرات در جان و جهان و جامعه است تا انسان ها این سنت ها و قوانین حاکم بر سه ساحت را بشناسد و از آن ها برای سعادت و جلوگیری از شقاوت و بدبختی خویش و دیگران بهره گیرد.(قمر، آیات ۳ و ۴)

به عنوان نمونه اگر در برخی از آیات قرآنی، ایمان و تقوا به عنوان عامل نزول برکات و رسیدن انسان و جامعه به اطمنیان و امنیت و آسایش و آرامش است.(اعراف، آیه ۹۶؛ نحل، آیه ۱۱۲) هم چنین کفر و کفران و بی تقوایی موجب تغییرات منفی در آن خواهد شد و اجتماع را گرفتار ناامنی و فقدان آسایش و گرسنگی می کند.(همان)

اگر اسراف موجب تغییراتی می شود که شوم و بد و پلید است(یس، آیات ۱۸ و ۱۹) و این تغییر زشت و پلید هیچ ارتباطی به فال بد و شوم زدن ندارد(همان)، هم چنین تکذیب رسولان و دعوت های آنان به غیبی چون خدا، قیامت، معاد و حسابرسی آن و جایگزین کردن قوانین تکوینی و تشریعی خدا با هواهای نفسانی نیز می تواند تغییرات منفی را ایجاد کند و انسان را در دنیا و آخرت با شقاوت مواجه سازد. (قمر، آیات ۳ و ۴)

در آموزه های وحیانی قرآن تلاش بر این است تا قوانین و سنت های الهی حاکم بر هستی به گونه ای بیان شود که مردم با علل واقعی نه موهوم تغییرات مثبت و منفی آشنا شوند و بدانند چه عللی موجب شقاوت و بدبختی بشر است و چه عللی موجب سعادت و خوشبختی او می شود. در این آیات با اشاره به اقوام پیشین و اهتمام به عقاید و افکار و رفتار ایشان به روشنی تحلیل می شود که چه عاملی موجب خوشبختی آنان بوده و چه عاملی موجب بدبختی و عذاب آنان شده است.(هود، آیه ۱۰۰)

به عنوان نمونه خدا با اشاره به قوم یونس بیان می کند که چگونه ایمان ایشان پس از رویت عوامل عذاب الهی به سبب کفر، موجب می شود تا ایشان از عذاب رهایی یابند. خدا می فرماید: فَلَوْلَا کَانَتْ قَرْیَهٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِیمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِینٍ ؛ چرا هیچ شهرى نبود که اهل آن ایمان بیاورد و ایمانش به حال آن سود بخشد، مگر قوم یونس که وقتى در آخرین لحظه ایمان آوردند، عذاب رسوایى را در زندگى دنیا از آنان برطرف کردیم و تا چندى آنان را برخوردار ساختیم. (یونس، آیه ۹۸)

در این آیه به نقش ایمان به عنوان یک عامل تعیین کننده در تغییر حوادث از نقمت به نعمت سخن به میان آمده است. این بدان معناست که از سنت های الهی «بداء» است که با تغییر علتی معلولی که از نظر انسان می بایست تحقق یابد، تحقق نمی یابد، بلکه وضعیت به حالت عادی باز می گردد.

هم چنین خدا در آیات قرآنی از جمله آیه ۹۹ سوره یونس یاد آور می شود که سنت الهی بر این قرار گرفته است تا هر کسی به اراده آزاد و مختار خویش ایمان بیاورد یا کفر ورزد و هیچ کسی مجبور به ایمان نمی شود؛ زیرا اگر مشیت الهی بر این قرار بود هیچ کس نمی تواند کافر شود؛ ولی مشیت بر این قرار گرفته است تا هر کسی با اختیار خویش راه یا بیراهی را انتخاب کند. بنابراین در سنت های الهی در تاریخ نمی توان ملتی را یافت که به زور و تجبیر الهی مومن شده باشند، بلکه کفر و ایمان و کفران و شکران به انتخاب آزاد و ارادی هر فرد انسانی بستگی دارد.(انسان، آیه ۳؛ بلد ، آیه ۱۰)

تذکر و عبرت گیری

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تبیین و تحلیل وقایع تاریخی از آن رو صورت گرفته است تا همه علل و عوامل تاثیرگذار در تغییرات مثبت و منفی از سوی خدا تبیین شده و کسی مدعی این معنا نباشد که از آن آگاهی نداشته و به سبب جهالت و عدم علم گرفتار رفتارهایی شده که آثار منفی به دنبال داشته است.

بنابراین، قصه های تاریخی قرآن دربردارنده تحلیلی کامل از علل و عوامل تاثیرگذار مثبت و منفی در تغییرات اجتماعی است. پس لازم است تا قصه های تاریخی قرآن به عنوان یک داستان صرف مطالعه نشود، بلکه به این قصد مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد که حاوی و دربردارنده تحلیلی کامل و جامع از علل و عوامل تاثیرگذار در تغییرات اجتماعی و سعادت یا شقاوت بشر است.

هر کسی به قصه های تاریخی قرآن نگاه می کند می بایست آن را تذکری نسبت به حال و آینده بداند و از آن درس بگیرد تا در دام علل و عواملی نیافتد که تغییرات منفی را موجب می شود. عبرت گیری از تاریخ قرآنی از اصول اساسی تدبر در قرآن است که خدا بارها خواهان آن می شود.(اعراف، آیه ۱۰۱؛ طه، آیه ۹۹؛ مائده، آیه ۲۷؛ بقره، آیات ۳۰ تا ۳۸ و آیات دیگر)

اطمینان و آرامش بخشی به مومنان

مومنان از طریق قصه های تاریخی قرآن افزون بر این که با علل و عوامل تغییرات اساسی در هستی و اجتماع آشنا می شوند، هم چنین به این آرامش و اطمینان دست می یابند که سنت های الهی بر این قرار گرفته تا هر کسی با آزمون ایمان و کفر خویش را به نمایش بگذارد.

هم چنین از این طریق مومنان به این آرامش و رهایی از حزن و اندوه می رسند که هر کسی می بایست به وظیفه خویش عمل کند و مامور به نتیجه نیست و اگر اذیت و آزاری را در راه ایمان می بیند خدا او را یاری می کند و تحت ولایت و نصرت خویش می برد. این گونه است که صبر و استقامت در سه گانه اطاعت و معصیت و مصیبت بر او آسان می شود و تقوای الهی را در پیش می گیرد و جزو صابرین و متقین می شود.(انعام، آیات ۳۳ و ۳۴؛ هود، آیه ۴۶)

خدا به صراحت درباره کارکردها و فلسفه ها و اهداف بیان قصه های تاریخی در قرآن می فرماید: وَکُلًّا نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَکَ وَجَاءَکَ فِی هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَهٌ وَذِکْرَى لِلْمُؤْمِنِینَ؛ و هر یک از سرگذشتهاى پیامبران خود را که بر تو حکایت مى ‏کنیم، چیزى است که دلت را بدان تثبیت و استوار مى‏ گردانیم و در اینها حقیقت براى تو آمده و براى مؤمنان اندرز و تذکرى است. (هود، آیه ۱۲۰)

تفکر در قوانین هستی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن قصه های تاریخی که در قرآن بیان شده از مهم ترین وقایع تاریخی است که از آن به «نباء» یاد شده است. انباء و اخبار از این وقایع مهم می تواند برای انسان های عاقل و عامل بسیار مفید باشد؛ زیرا قرآن از میان وقایع تاریخی آن های را انتخاب کرده است که حاوی علل مهم و سرنوشت ساز در زندگی بشر است. پس تحلیل و تبیین علمی قرآن، برای آن است که این علل و عوامل شناخته شود و در زندگی به کار گرفته شود. تفکر مبتنی بر اصول تعقل از مهم ترین اهداف و فلسفه هایی است که قرآن در بیان وقایع تاریخی در نظر دارد.(اعراف، آیه ۱۷۶)