عبرت از تاریخ از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ تنها گذشته بی بازگشت نیست؛ زیرا سنت های تاریخی است که بارها تکرار می شود و اگر گذشته تنها «قضیه فی واقعه» بود که گذشت و دیگر هیچ بازگشتی ندارد، می توانستیم به سادگی از کنار تاریخ بگذریم و آن را به تاریخ و گذشته بسپاریم و با خیال آسوده سر بر بالش «حالی» بگذاریم که به سرعت به گذشته می پیوندد و از آینده به گذشته می پرد؛ اما درنگ در گذشته نشان می دهد که تا چه اندازه ما گرفتار پیامدهای گذشته ای هستیم که به ظاهر گذشته است. این پیامدها تنها شامل آثار و تبعات خود واقعه و رخداد گذشته نیست، بلکه تکراری است که در قالب «سنت ها و قوانین حاکم بر جهان» بارها با آن مواجه می شویم؛ زیرا ممکن است که رخداد و واقعه با جزئیات مکانی و زمانی تکرار نشود؛ زیرا زمان هماره در حال گذر است و بازگشتی نیست؛ و مکان نیز ممکن است تغییر کند؛ اما سنت های حاکم بر جهان از جمله سنت های حاکم بر جان و جامعه همانند قوانین فیزیک از نوعی «ثبات و پایداری» برخوردار هستند که با تحقق علل، معلول تحقق می یابد؛ زیرا نسبت میان سنت ها با رخدادها نسبت علّی و معلولی است.

با نگاهی به آیات قرآنی می توان به سادگی به آموزه هایی دست یافت که بیانگر «سنت های تاریخی» است؛ زیرا قرآن تنها به بیان رخدادها و وقایع تاریخی بسنده نکرده است، بلکه حتی می توان گفت که گزارشهای تاریخی قرآن، فراتر از توصیف رخداد، ناظر به تبیین و تحلیل علّی رخدادها و وقایع است تا با «توصیه» مردم را نسبت به تکرار امری هشدار دهد؛ به این معنا که اگر مقتضی فراهم آید، واقعه و رخداد نیز تکرار خواهد شد.

به سخن دیگر، قرآن بر آن است تا چرایی و چگونگی وقایع و رخدادها را بیان کند و سپس توصیه هایی را نسبت به آن ارایه دهد. این توصیه ها می تواند توصیه به انجام یا ترک چیزی باشد که به عنوان مقتضی یا علت در تحقق رخداد عمل می کند. به عنوان نمونه به مردم هشدار می دهد که اگر رویه اتراف، اسراف و تبذیر را در پیش گیرند، سنت الهی به عنوان قوانین حاکم بر جهان، مقتضی آن است که آن مردم گرفتار بلایا و عذاب هایی خاص شوند که شامل عذاب «استیصال» است که موجب ریشه کنی مردم و قومی می شود(انعام، آیه ۱۲۳؛ یونس، آیه ۱۲؛ غافر، آیه ۴۳)؛ گاه دیگر به تقوا و ایمان اشاره می کند و گرایش توده های مردم به ایمان و تقوا را علت برکات و شکوفایی اقتصادی آن مردم معرفی می کند.(اعراف، آیه ۹۶)

ضرورت عبرت گیری از تاریخ

تاریخ درس هایی به انسان می دهد که شاید هیچ عاملی دیگر نتواند در این سطح قابلیت انتقال تجربیات را داشته باشد. نیاز نیست تا انسان خود چیزی را تجربه کند، بلکه می تواند از تجربیات دیگران بهره گیرد. این همان چیزی است که در اصطلاح از آن به «عبرت از تاریخ» یاد و تعبیر می شود.

واژه عبرت از کلمه عربی «عَبْر» در اصل به معناى گذشتن از حالى به حال دیگر است. اعتبار و عبرت، یعنى حالتى که با آن از شناخت محسوس به شناخت غیر محسوس دست مى یابند.( مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۵۴۳، «عبر»)

پس عِبْرَتْ اسم مصدر از اعتبار به معناى پندپذیرى است.( المصباح، ج ۱ – ۲، ص ۳۹۰، «عَبَرْتُ».) به همین مناسبت به حوادثى که به انسان پند مى دهد، عبرت گویند؛ چرا که انسان را به یک سلسله تعالیم کلى رهنمون مى شود و از مطلبى به مطلب دیگر عبور داده، منتقل مى کند. این امر کلی که انسان به آن دست می یابد، همان «سنت ها و قوانین الهی حاکم بر هستی و جهان» است. این گونه شخص می تواند با آگاهی نسبت به قوانین و سنت های حاکم بر جهان، نه تنها نسبت به گذشته آگاهی کاملی پیدا کند، بلکه بتواند به پیش بینی از وضعیت آینده بپردازد.

در حقیقت، عبرت گیری از تاریخ به معنای پیش بینی آینده است؛ زیرا وقتی انسان با تحلیل وقایع و رخدادهای گذشته به علل و عوامل و مقتضیات تحقق امری دست یابد، در حقیقت به علت امری دست یافته است. دست یابی به علت امری موجب می شود تا بتواند نسبت به وضعیت آینده امری پیش بینی داشته باشد؛ زیرا وقتی بداند اسراف موجب نزول عذاب و گرفتاری است، با دیدن وضعیت اسراف در جامعه ای می تواند دریابد که آن مردم گرفتار عذاب خواهند شد. هم چنین وقتی بداند مردمی که اهل ایمان و تقوای الهی باشند، از برکات در همه ابعاد بهره مند می شوند، با دیدن و توصیف وضعیت نیک مردم می تواند پیش بینی کند که شکوفایی اقتصادی و رشد و تعالی تمدنی بخشی از برکاتی است که به زودی به آن جامعه می رسد.

به سخن دیگر، کسانی از تاریخ عبرت می گیرند که به تحلیل رخدادها و وقایع تاریخی بپردازند و سنت ها و قوانین حاکم بر تاریخ را به دست آورند و بر اساس آن توصیه هایی را برای خویش و مردم خویش داشته باشند. اگر کسی تنها تاریخ را بشنوند و نسبت به سنت ها آگاهی یابد، ولی آن را نپذیرد یا نخواهد تغییری در رفتار خویش ایجاد کند، در حقیقت چنین افرادی از گذشته تاریخی عبرت نگرفته اند و این گونه است که خود آنان بر همین شیوه، رخدادهای تلخ گذشته را تکرار خواهند کرد.

از نظر قرآن، گذشته تاریخی باید بصیرت افزا باشد و انسان را به بینایی برساند که علل و عوامل مثبت را ایجاد و از علل و عوامل منفی پرهیز کنند تا اگر تکراری رخ می دهد به نفع باشد نه به ضرر و زیان.

خدا در قرآن بر این نکته تاکید دارد که تکرار مثبت یا منفی تاریخ بسته به تغییر مثبت و منفی مردمانی دارد که بخواهند رخداد تاریخی مثبتی را تکرار کرده و از آثار و نتایج آن بهره مند شوند یا بخواهند رخداد تاریخی منفی را تکرار کنند و گرفتار پیامدهای آن شوند.

در آموزه های وحیانی قرآن، بر عنصر «تغییر انفس» قوم و ملت برای دست یابی به «تغییر بیرونی» تاکید می شود؛ زیرا این تغییرات بیرونی در جهان و جامعه متوقف بر تغییر در جان و نفوس انسانی است؛ زیرا تقوا و ایمان یک ملت است که برکات را نازل می کند؛ چنان که بی تقوایی و کفر مردمی موجب نزول عذاب می شود. خدا به صراحت می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛ به راستی خدا هیچ چیز در قومی را تغییر نمی دهد مگر آن که مردمان آن چه در جان و نفوس خودشان است را تغییر دهند.(رعد، آیه ۱۱)

در این آیه به صراحت از یک سنت کلی و عمومی سخن به میان آمده است. این قانون و سنت کلی الهی این است : هر تغییر اجتماعی منوط به تغییر در جان افراد آن اجتماع است. پس اگر مردمی مومن متقی شوند، اجتماعی پربرکت خواهند داشت(اعراف، آیه ۹۶؛ نحل، آیه ۱۱۲) و اگر ملت و مردمی کافر و فاجر شوند، گرفتار عذاب خواهند شد.(نوح، آیه ۲۷ و آیات دیگر)

پس سنت و قانون حاکم بر اجتماعات بشری بر این قرار گرفته است که اوضاع روانی هر ملتی حاکم بر اوضاع اجتماعی آن مردم است؛ این به معنای تقدم روان بر جامعه و اصالت روان نسبت به اجتماع است؛ زیرا اجتماع در گرو روحیات و اوضاع روانی ملت است.

همین مطلب را خدا در آیه ای دیگر این گونه تبیین کرده است: ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِعْمَهً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ این بدان سبب است که خداوند نعمتى را که بر قومى ارزانى داشته تغییر نمى‏ دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در جان و نفوس خویش دارند، تغییر دهند؛ و خدا شنواى داناست. (انفال، آیه ۵۳)

پس هر گونه تغییر اجتماعی منوط به تغییر روان و جان افراد اجتماع دارد. بر همین اساس کیفر فرعونیان را مستند به تغییر روان آنان دانسته است؛ زیرا آنان از ایمان و تقوا به کفر و فجور گرایش یافتند و خدا نعمت ها را به نقمت تغییر داده است.(انفال، آیه ۵۴)

بر این اساس اگر مردمان از سرنوشت فرعونیان عبرت نگیرند و همان رویه و روش آنان را در پیش گیرند، آنان نیز گرفتار عذاب استیصال شده و ریشه کن می شوند.(انفال، ایات ۵۲ تا ۵۴)

عوامل عبرت گیری و موانع آن

از نظر قرآن، کسانی از تاریخ عبرت می گیرند که اهل ایمان به خدا باشند و بدانند که خدا برای همه هستی برنامه ای دارد که در ساختار مشیت و اراده الهی سامان یافته است. به این معنا که هیچ چیز بدون حکمت و هدف والا نیست، بلکه همه چیز با برنامه ای حکمیانه و در چارچوب قدر و مقدراتی کلی سامان دهی شده است. بنابراین، هر اتفاق و رخدادی در جهان دارای حکمت و هدفی است.

هم چنین به این نکته ایمان داشته باشد که بر اساس همان حکمت و مشیت الهی، خدا امورات را تدبیر می کند و به عنوان رب العالمین جهت گیری کلی و جزیی را برای هر چیزی قرار داده است.(طه، آیه ۵۰) این بدان معنا خواهد بود که جهان بر مدار قوانین و سنت هایی سامان یافته است که خروج از آن به معنای عدول از عدالت و گرایش به ظلم است. این سنت ها که خدا امور را بر اساس آن تدبیر می کند، سنت های حاکم بر جهان از سوی خدا است.

البته این سنت ها و قوانین بر خود خدا حاکمیت نمی یابد و این گونه نیست که خدا نتواند آن ها را تغییر دهد یا تبدیل و تحویل در آن ها ایجاد کند؛ زیرا خود خدا داخل در سنت ها و قوانین حاکم بر جهان نیست، بلکه خدا، قانون ساز و قانون آفرین است و قوانین تحت مدیریت ربوبیت اوست. بنابراین، می تواند قوانین را تغییر دهد، ولی هرگز کاری نمی کند که با تغییر قوانین ظلمی بر بندگان روا شود؛ پس این گونه نیست که انسان مومن متقی را به دوزخ ببرد، هر چند که ممکن است به مشیت خویش کافر فاجر را به بهشت ببرد. از همین روست که در آیات قرآنی با استنثاء بر آن است تا بیان کند که قوانین حاکم بر خدا نیست؛ بلکه خدا بیرون و خارج از قوانین خویش است که به شکل کلی یا جزیی وضع یا جعل کرده است.(اعراف، آیه ۱۸۸؛ نمل، آیه ۸۷؛ زمر، آیه ۶۸)

به هر حال، ایمان به خدا موجب می شود تا انسان نسبت به رخدادها و وقایع تاریخی عبرت بگیرد و بداند که اگر کسی علت تغییر را ایجاد کند می بایست طبق سنت ها و قوانین الهی، منتظر تغییر مثبت یا منفی باشد.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳؛ نحل، آیه ۱۱۲؛ اعراف، آیه ۹۶)

خدا بارها در قرآن بیان داشته است که مومنان به سبب همین ایمان خویش به خدا و ربوبیت اوست که به علل و عوامل تغییرات مثبت و منفی توجه دارند تا در شرایطی قرار نگیرند که رخدادهای تاریخی تلخ دوباره تکرار شود. به این معنا که به توصیه های قرآنی توجه داشته و مثلا از کفر و فجور و اتراف و اسراف پرهیز می کنند و به جای آن به ایمان و تقوا متوسل و متمسک می شوند تا تغییرات مثبت برای امت اسلام رقم بخورد.(روم، آیه ۳۷؛ زمر، آیه ۵۳؛ اعراف، آیه ۲؛ عنکبوت، آیه ۵۱ و آیات دیگر)

مومنان اهل علم عاقل، عبرت گیرنده از فرجام امّتهاى گذشته هستند(نمل، آیات ۵۰ تا ۵۲؛ طه، آیه ۱۲۸؛ عنکبوت، آیه ۳۵؛ حشر، آیه ۲)؛ اما کافران (یونس، آیات ۱۰۱ و ۱۰۲) و نومیدان از آخرت(فرقان، آیه ۴۰؛ مجمع البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۲۶۷) از تاریخ عبرت نمی گیرند و با تکرار علل و عوامل خود را گرفتار عذاب و مشکلات و گرفتاری می کنند.

عبرت های سقیفه و عاشورا

از مهم ترین وقایع تاریخی بس مهم که سرنوشت امت اسلام بلکه جهان را تغییر داده ، وقایع تاریخی صدر نخست اسلام به ویژه سقیفه و عاشورا است؛ زیرا این دو وقایع تاریخی سرنوشت جهان را دگرگون کرد. شناخت علل و عواملی که سقیفه و عاشورا را رقم زد تا جایی که امیرمومنان امام علی(ع) منصوب از سوی خدا کنار گذاشته شد و سپس سید و سالار جوانان بهشت به شکل بس فجیعی به شهادت رسید.

تحلیل و تبیین علل و چرایی و نیز چگونگی وقوع رخدادهای بس فاجعه بار سقیفه بنی ساعده و عاشورا می تواند امروز برای ما مهم باشد؛ زیرا شرایط امروز و فردای امت اسلام بستگی به آن دارد که همان علل و عوامل را ایجاد نکنیم که امت به کنار زدن امام منصوب به نصب الهی و کشتن معصوم(ع) می رسد.

امام خامنه ای مدظله العالی در باره عبرت های عاشورا که درس های بزرگی برای امت اسلام دارد، اشاره کرده و می فرماید: هیچ وقت نباید امت اسلامی و جامعه‌ی اسلامی ماجرای عاشورا را به عنوان یک درس، به عنوان یک عبرت، به عنوان یک پرچم هدایت از نظر دور بدارد. قطعاً اسلام، زنده‌ی به عاشورا و به حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) است. همان طور که فرمود: «و انا من حسین»(( سنن ترمذی، ج ۵، ص ۳۲۴، ح ۳۸۶۴ ؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۱۲۷ ؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۴۳، ص ۲۶۲، ح ۱.) ؛ بنا بر این معنا، یعنی دین من، ادامه‌ی راه من، به وسیله‌ی حسین (علیه‌السّلام) است. اگر حادثه‌ی عاشورا نبود، اگر این فداکاری عظیم در تاریخ اسلام پیش نمی‌آمد، این تجربه، این درس عملی، به امت اسلامی داده نمیشد و یقیناً اسلام دچار انحرافی میشد از قبیل آنچه که ادیان قبل از اسلام دچار آن شدند و چیزی از حقیقت اسلام، از نورانیت اسلام باقی نمیماند. عظمت عاشورا به این است. البته مصیبت در عاشورا سنگین است، خسارت بزرگ است، جان کسی مثل حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) به همه‌ی آسمان و زمین می‌ارزد، جانهای پاک و طیب و طاهر آن اصحاب، آن جوانان، آن اهل‌بیت، قابل مقایسه‌ی با جان هیچ کسْ دیگر نیست؛ اینها در این میدان به خاک و خون غلتیدند، فداکاری کردند، فدا شدند، حرم معزز پیغمبر و امیرالمؤمنین به اسارت افتادند؛ این حوادث خیلی سنگین است، خیلی تلخ است، خیلی سخت است، اما آنچه که بر تحمل این حوادث تلخ و سخت مترتب شد، آنچنان بزرگ است، آنچنان باعظمت و ماندگار است که تحمل این حوادث سخت را بر کسی مثل حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) و یاران او و خانواده‌ی او آسان میکند. این را بزرگان نقل کرده‌اند، مرحوم حاج میرزا جواد آقای ملکی (رضوان الله علیه) در مراقبات – که حرف ایشان سند است، حجت است – تأکید می کنند که در روز عاشورا هرچه مصیبتها سنگین‌تر میشد، چهره‌ی حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) برافروخته‌تر، آثار شکفتگی در آن بزرگوار بیشتر آشکار می شد. این حقایق پرمغز، پر راز و رمز، اینها باید دائماً در مقابل چشم ما باشد. ( بیانات در دیدار جمعی از بسیجیان و فعالان طرح «صالحین» مورخ ۱/ ۹/ ۹۱)

در جایی دیگر معظم له می فرماید: در مباحث مربوط به عاشورا، سه بحثِ عمده وجود دارد:

یکی بحث علل و انگیزه‌های قیام امام حسین علیه‌السّلام است، که چرا امام حسین قیام کرد؛ یعنی تحلیل دینی و علمی و سیاسی این قیام. در این زمینه، ما قبلاً تفصیلاً عرایضی عرض کرده‌ایم؛ فضلا و بزرگان هم بحثهای خوبی کرده‌اند. امروز وارد آن بحث نمی‌شویم.

بحث دوم، بحث درسهای عاشوراست که یک بحث زنده و جاودانه و همیشگی است و مخصوص زمان معیّنی نیست. درس عاشورا، درس فداکاری و دینداری و شجاعت و مواسات و درس قیام للَّه و درس محبّت و عشق است. یکی از درسهای عاشورا، همین انقلاب عظیم و کبیری است که شما ملت ایران پشت سر حسین زمان و فرزند ابی‌عبداللَّه الحسین علیه‌السّلام انجام دادید. خود این، یکی از درسهای عاشورا بود. در این زمینه هم من امروز هیچ بحثی نمی‌کنم.

بحث سوم، درباره‌ی عبرتهای عاشوراست که چند سال قبل از این، ما این مسأله را مطرح کردیم که عاشورا غیر از درسها، عبرتهایی هم دارد. بحث عبرتهای عاشورا مخصوص زمانی است که اسلام حاکمیت داشته باشد. حداقل این است که بگوییم عمده‌ی این بحث، مخصوص به این زمان است؛ یعنی زمان ما و کشور ما، که عبرت بگیریم.

ما قضیه را این‌گونه طرح کردیم که چطور شد جامعه‌ی اسلامی به محوریّت پیامبر عظیم‌الشّأن، آن عشق مردم به او، آن ایمان عمیق مردم به او، آن جامعه‌ی سرتاپا حماسه و شور دینی و آن احکامی که بعداً مقداری درباره‌ی آن عرض خواهم کرد، همین جامعه‌ی ساخته و پرداخته، همان مردم، حتّی بعضی همان کسانی که دوره‌های نزدیک به پیامبر را دیده بودند، بعد از پنجاه سال کارشان به آن‌جا رسید که جمع شدند، فرزند همین پیامبر را با فجیعترین وضعی کشتند؟! انحراف، عقبگرد، برگشتن به پشت سر، از این بیشتر چه می‌شود؟!

زینب کبری سلام‌اللَّه‌علیها در بازار کوفه، آن خطبه‌ی عظیم را اساساً بر همین محور ایراد کرد: «یا اهل الکوفه، یا اهل الختل و الغدر، أتبکون؟!». مردم کوفه وقتی که سرِ مبارک امام حسین را بر روی نیزه مشاهده کردند و دختر علی را اسیر دیدند و فاجعه را از نزدیک لمس کردند، بنا به ضجّه و گریه کردند. فرمود: «أتبکون؟!»؛ گریه می‌کنید؟! «فلا رقات الدمعه ولاهدئت الرنه»؛ گریه‌تان تمامی نداشته باشد. بعد فرمود: «انّما مثلکم کمثل التی نقضت غزلها من بعد قوه انکاثا تتّخذون ایمانکم دخلاً بینکم». این، همان برگشت است؛ برگشت به قهقرا و عقبگرد. شما مثل زنی هستید که پشمها یا پنبه‌ها را با مغزل نخ می‌کند؛ بعد از آن‌که این نخها آماده شد، دوباره شروع می‌کند نخها را از نو باز کردن و پنبه نمودن! شما در حقیقت نخهای رشته‌ی خود را پنبه کردید. این، همان برگشت است. این، عبرت است. هر جامعه‌ی اسلامی، در معرض همین خطر هست.

امام خمینیِ عزیز بزرگ ما، افتخار بزرگش این بود که یک امّت بتواند عامل به سخن آن پیامبر باشد. شخصیت انسانهای غیر پیامبر و غیر معصوم، مگر با آن شخصیت عظیم قابل مقایسه است؟ او، آن جامعه را به وجود آورد و آن سرانجام دنبالش آمد. آیا هر جامعه‌ی اسلامی، همین عاقبت را دارد؟ اگر عبرت بگیرند، نه؛ اگر عبرت نگیرند، بله. عبرتهای عاشورا این‌جاست.

ما مردم این زمان، بحمداللَّه به فضل پروردگار، این توفیق را پیدا کرده‌ایم که آن راه را مجدّداً برویم و اسم اسلام را در دنیا زنده کنیم و پرچم اسلام و قرآن را برافراشته نماییم. در دنیا این افتخار نصیب شما ملت شد. این ملت تا امروز هم که تقریباً بیست سال از انقلابش گذشته است، قرص و محکم در این راه ایستاده و رفته است. اما اگر دقّت نکنید، اگر مواظب نباشیم، اگر خودمان را آن‌چنان که باید و شاید، در این راه نگه نداریم، ممکن است آن سرنوشت پیش بیاید. عبرت عاشورا، این‌جاست.

اوّلاً حادثه را باید فهمید که چقدر بزرگ است، تا دنبال عللش بگردیم. کسی نگوید که حادثه‌ی عاشورا، بالاخره کشتاری بود و چند نفر را کشتند. همان‌طور که همه‌ی ما در زیارت عاشورا می‌خوانیم: «لقد عظمت الرّزیّه و جلّت و عظمت المصیبه»، مصیبت، خیلی بزرگ است. رزیّه، یعنی حادثه‌ی بسیار بزرگ. این حادثه، خیلی عظیم است. فاجعه، خیلی تکان دهنده و بی‌نظیر است…( بیانات در خطبه‌‌های نمازجمعه مورخ ۱۸/ ۲/ ۷۷)