عالم غیب در قرآن

کمال انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

ایمان به غیب از مهم ترین و اساسی ترین حوزه اعتقادی از نظر قرآن است؛ زیرا آن چه مومن و مسلمان را از کافر جدا می سازد، همین ایمان به غیب است، در حالی که کافران هیچ اعتقادی به غیب نداشته و عالم و هستی را منحصر به همین عالم ماده و به تعبیر قرآنی، عالم شهادت می دانند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش غیب و اعتقاد به آن را در فلسفه و سبک زندگی مسلمان را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مفهوم غیب

غیب، در تقابل با شهادت به معناى غایب شدن چیزى از دید چشم، حس و یا از علم انسان است، و براى هر چیزى به کار مى رود که نسبت به انسان، غایب است. در آیات قرآنی بارها از کلمه «غیب» در شکل «ایمان به غیب»، «انباء الغیب»، «عالم الغیب و الشهاده» به کار گرفته شده است. وقتی خدا از «یؤمنون بالغیب» به عنوان وصف مسلمان و مومنان متقی یاد می کند که از هدایت کتاب قرآن بهره می برند(بقره، آیات ۱ و ۲)، به معنای ایمان به چیزى است که حواس آن را درک نمى کند و عقول ابتدایى نیز اقتضاى درک آن را ندارد، و فقط با خبر انبیا دانسته مى شود.(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۶۱۶ – ۶۱۷ ، «غیب».)

به سخن، دیگر، مراد از غیبی که مسلمان و مومن به آن اعتقاد و ایمان دارد، غیب نسبی در همین عالم شهادت نیست که از دید حواس نهان است؛ زیرا تقابل میان «غیب و شهادت» به معنای این است که مراد از «جهان غیب» هر آن چیزی است که بیرون از ساحت «جهان شهادت» است. بر این اساس، مراد از عالم غیب، مثل عالم آخرت، عالم فرشتگان و مانند آن ها است که برای انسان، دست یابی علمی به آن عالم از طریق حواس شدنی نیست، بلکه نیازمند «تعقل» پس از «تفکر» با قلبی است که مسئولیت تطبیق دانسته های علمی بر گرفته از حواس ظاهری و ساماندهی شده با ابزار ادراک ابتدایی «فواد» با داشته های فطری الهی است؛ زیرا عالم غیب، جزو عوالمی است که در اصطلاح منطقی و فلسفی از آن به عنوان «معقول ثانوی» یاد می شود که با بهره گیری از «معقول اولی» که «فواد» آن را در فرآیند تفکری به دست آورده می شود. از نظر قرآن، «فواد» مرتبه ای از مراتب نفس مسئولیت دارد تا با بهره گیری از حواس، علم را به دست آورد. پس از آن است که «قلب» با بهره گیری از آن علم تفکری، به تعقل می پردازد و با ژرف اندیشی و تطبیق داده های علمی به داشته فطری، «تفقه» را انجام می دهد که خروجی و برآیند آن همان «علم الغیب» است که خارج از عالم شهادت و عالم حواس است.(نحل، آیه ۸۷؛ اعراف، آیه ۱۷۹ و آیات دیگر)

پس از نظر اصطلاح قرآنی، غیب در یک معنای خاصی به کار رفته است؛ در حالی که غیب در کاربردهای لغوی آن، اعم از هر چیزی است که در برابر شخص نباشد؛ از همین روست که غایب از جایی مانند اتاق را از مصادیق غیب می دانند؛ این در حالی است که در عالم ماده و عالم شهادت است. به سخن دیگر، غیب در کاربردهای عمومی، به معنای عدم دسترسی شخص از طریق حواس ظاهری است؛ از این روست که امام زمان(عج) را امام غایب می دانند، در حالی که ایشان در همین عالم شهادت زندگی می کنند، ولی غایب از مردم است.

هم چنین غیب به انواع و اقسامی تقسیم می شود؛ زیرا غیب می تواند مطلق یا نسبی باشد؛ در غیب مطلق هیچ گونه دسترسی برای انسان وجود ندارد تا نسبت به آن به شکلی اطلاع شهودی پیدا کند، و چیزی که غیب است به شهود تبدیل شود؛ زیرا برخی از امور غیبی هرگز به دایره شهود وارد نمی شود؛ چنان که ذات الهی نسبت به انسان، غیب مطلق است؛ و دسترسی انسان به خدا در محدوده آیات و نشانه هایی است که از آن به «الله نورالسموات و الارض»(نور، آیه ۳۵) یاد می شود.

امّا کاربرد واژه غیب برای خدا، معنا ندارد؛ زیرا چیزى از او غایب نیست، بلکه همه چیز مشهود خدا است؛ پس وقتی در آیات قرآنی، خدا به «عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ»(توبه، آیات ۹۴ و ۱۰۵؛ تغابن، آیه ۱۸؛ زمر، آیه ۴۶؛ مومنون، آیه ۹۲) توصیف می شود، مراد غیب و شهودی است که برای انسان ثابت است؛ چرا که همه چیز مشهود اوست و چیزی برای خدا به عنوان غیب نیست.

از نظر قرآن، اموری چون کفر و ایمان از مصادیق غیب است؛ زیرا برای کسی مقدور نیست تا نسبت به ایمان و کفر کسی به سادگی آگاهی و علم به دست آورد. از این روست که منافقان، با نهانکاری کفر خویش را مخفی می کنند.(ال عمران، آیه ۱۷۹؛ مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۸۹۴)

البته از سنت های الهی که تبدیل و تحویلی در آن نیست، عدم اطلاع نسبت به امور غیبی است؛ مگر آن که شخص هم چون پیامبر(ص) مرتضای الهی باشد.(آل عمران، آیه ۱۷۹؛ جن، آیات ۲۶ و ۲۷)

اطلاع رسانی به مومنان در امور غیبی به سبب همین سنت ممنوعیت هم چنان باقی است، از این روست که خدا از طریق غیب به افشای منافقان نمی پردازد، بلکه از روش های دیگر چنین امکانی را فراهم می آورد.(آل عمران، آیه ۱۷۹؛ مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۸۹۵ ؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۱۰۴)

دو روش کشف غیب

اصطلاح «غیب» در قرآن در ارتباط با حقایقی است که بیرون از دایره عالم شهادت است. از همین روست که علم به «جهان غیب» نیازمند بهره گیری از روش های دیگری است که از نظر قرآن دو روش اساسی برای آن وجود دارد: ۱. وحی؛ ۲. تعقل.

  1. روش وحیانی خدا درباره روش نخست می فرماید: مَا کَانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّى یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ ؛ خدا بر آن نیست که مؤمنان را به این حالى که شما بر آن هستید واگذارد تا آنکه پلید را از پاک جدا کند؛ و خدا بر آن نیست که شما را از غیب آگاه گرداند، ولى خدا از میان فرستادگانش هر که را بخواهد برمى‏ گزیند پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و اگر بگروید و پرهیزگارى کنید براى شما پاداشى بزرگ خواهد بود.(آل عمران، آیه ۱۷۹)

پس از نظر قرآن، آگاهی به امور غیبی از جمله تمییز خبیث و طیب که به ماهیات اشیاء باز می گردد، تنها از طریق وحی شدنی است. خدا پیامبرانی را برگزید تا از این طریق اطلاعاتی را در اختیار بشر قرار دهد که از طرق عادی کسب علم نسبت به آن شدنی نیست. این علوم فراتر از علوم عادی است که با ابزارهای ابتدایی تفکر به دست آید.

البته از نظر قرآن، حتی اطلاعات تاریخی که حقایق قطعی است، به شکلی است که نمی توان از جزئیات آن جز از طریق وحی آگاه شد. در حقیقت، اموری که در عالم شهادت پیش از این اتفاق افتاده یا در آینده اتفاق می افتد، هر چند که مربوط به عالم شهادت است، ولی به سبب آن که در ساحت «حال» نیست، بلکه به «ماضی و گذشته» و «مستقبل و آینده» ارتباط دارد، جزو عالم غیب است که از طریق حواس قابل شناخت نیست. بر همین اساس است که «انباء» و اخبار نسبت به آن ها که بیانگر سنت های الهی تاثیرگذار در سرنوشت نه تنها فرد یا جامعه دیروز یا آینده نیست، بلکه بر کلیت بشریت تاثیر مستقیم و غیر مستقیم به جا می گذارد، به عنوان «انباء الغیب» دسته بندی می شود که تنها از طریق وحی دست یافتنی است. خدا در این باره نیز می فرماید: ذَلِکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَمَا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَمَا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ؛ این جمله از اخبار و خبرهای مهم و اساسی غیب است که به تو وحى مى ‏کنیم؛ و گرنه وقتى که آنان قلمهاى خود را براى قرعه‏ کشى به آب مى‏ افکندند تا کدام یک سرپرستى و کفالت مریم را به عهده گیرد، نزد آنان نبودى و نیز وقتى با یکدیگر خصومت و کشمکش می کردند، نزدشان نبودى.(آل عمران، آیه ۴۴)

در جایی دیگر نیز درباره حقایق تاریخی زندگی حضرت یوسف(ع) می فرماید: ذَلِکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَمَا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَهُمْ یَمْکُرُونَ؛ این ماجرا از خبرهاى مهم غیب است که به تو وحى مى ‏کنیم؛ و تو هنگامى که آنان همداستان شدند و نیرنگ می کردند، نزدشان نبودى.(یوسف، آیه ۱۰۲)

خدا به صراحت، قرآن و دانش های موجود در آن را از مصادیق «انباء الغیب» می داند و می فرماید: تِلْکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْکَ مَا کُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِینَ؛ این از خبرهاى غیب است که آن را به تو وحى مى ‏کنیم. پیش از این نه تو آن را مى‏ دانستى و نه قوم تو! پس شکیبا باش! که فرجام نیک از آن تقواپیشگان است.(هود، آیه ۴۹)

  1. روش تعقلی: چنان که گفته شد، تعقل فرآیند تطبیق داده های بیرونی با داشته های فطری و درونی برای دست یابی به حقایق ژرف و گرایش های راست و درست در مقام عمل است.(نحل، آیه ۸۷؛ روم، آیه ۳۰؛ اعراف، آیه ۱۷۹)

البته از نظر قرآن، تعقل برای همگان شدنی نیست؛ زیرا تعقل زمانی تقحق می یابد که «قلب» در حالت طبیعی خود باقی مانده باشد و اطلاعات فطری آن با «دسیسه و دفن»(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)، مکنون، مطبوع، مختوم(بقره، آیه ۷؛ توبه، آیات ۸۷ و ۹۳؛ انعام، آیه ۲۵؛ مطففین، آیه ۱۴) از دسترس خارج نشده باشد تا «قلب» نتواند به فعالیت طبیعی خویش بپردازد و تطبیق راست و درستی انجام دهد.

از نظر قرآن، کسانی که «قلب سالم» و «قلب سلیم» داشته باشند، توانایی آن را دارند تا بتواند تطبیق داده های بیرونی با داشته ها را در سطح به اصطلاح «معقول ثانوی» داشته باشند و با ژرف نگری به حقایق برسند. بنابراین، لازم است تا از روش های وحی نقلی، به «قلب» برای تعقل یاری رسانیده شود. از همین روست که از نظر قرآن، کسی که از دو روش وحی و تعقل قلب بهره نگیرد، از مرتبه انسانیت به مرتبه حیوانیت یا نبات و جماد بودن سقوط می کند؛ چنان به به صراحت می فرماید: أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا ؛ یا گمان دارى که بیشترشان مى ‏شنوند یا مى‏ اندیشند آنان جز مانند ستوران نیستند، بلکه گمراه‏ ترند. (فرقان، آیه ۴۴)

گزارشی که خدا از انباء الغیب آخرت می دهد، گواهی روشن است که این دو روش برای شناخت غیب تا چه اندازه مهم و اساسی است؛ زیرا خدا از زبان دوزخیان گزارش قطعی می دهد که آنان در قیامت می گویند: وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ؛ و گویند: اگر شنیده و پذیرفته بودیم یا تعقل کرده بودیم، در میان دوزخیان نبودیم. (ملک، آیه ۱۰)

از نظر قرآن، دسترسی به علم غیب مطلق از راه های معمولی و عادی برای انسان فراهم نیست؛ زیرا برهان تعقلی، کلیات از وجود غیب را ثابت می کند، ولی نمی تواند اطلاعات اشرافی و دقیقی در اختیار انسان قرار دهد. پس اگر «وحی» نبود، تعقل نمی توانست آن را غیب را برای انسان چنان آشکار کند که بتواند فلسفه و سبک زندگی خویش را بر مدار و محور آن سامان دهد. از این روست که باید گفت که «سمع» و نقل وحیانی مقدم بر تعقل و ژرف اندیشی است؛ شاید برای همین هماره سمع بر تعقل تقدم یافته است؛ زیرا وحی شنیداری مثلا مقدم بر تعقل در ماهیت عالم غیب و امور دیگر است.

خدا بارها در قرآن بیان می کند که دسترسی به عالم غیب و علم الغیب برای همگان فراهم نیست(آل عمران، آیه ۱۷۹؛ انعام، آیه ۵۹؛ لقمان، آیه ۳۴) و تنها برخی از افراد که به انتخاب و گزیش الهی است به این عالم غیب و علم الغیب دسترسی پیدا می کنند که آن نیز محدود به اموری غیبی است که بر اساس مشیت الهی در اختیار آنان قرار می گیرد.(مائده، آیه ۱۱۶)

براین اساس، پیامبران به سبب این که مرتضای الهی هستند، از غیب و عالم غیب به اظهار الهی آگاه می شوند و آن چیزی که غیب است برای آنان ظهور می یابد. خدا می فرماید: عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا؛ داناى نهان است و کسى را بر غیب خود اظهار نمى ‏کند، جز پیامبرى را که از او خشنود باشد که در این صورت براى او از پیش رو و از پشت‏ سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت.(جن، آیات ۲۶ و ۲۷)

از این آیات به دست می آید که غیب امری است که برای انسان ظاهر نیست، ولی خدا می تواند آن غیب را برای کسانی که مرتضای او هستند، اظهار کند. تاکید بر «ظهور» از آن روست که ظهور در برابر غیب قرار می گیرد، پس آن چیزی که با اظهار الهی نسبت به غیب اتفاق می افتد، ظاهر شدن امر غیبی برای شخص است، گویی که پرده ای کنار می رود و چیزی که پشت پرده است، ظاهر می شود. پس غیب با اظهار الهی برای پیامبرش(ص) ظاهر می شود و دیگر غیب نخواهد بود. این اظهار چیزی فراتر از علم حصولی و گفتن و انباء است، بلکه چیزی در سطح نشان دادن شهودی است. بنابراین، آگاهی و شناخت پیامبر(ص) نسبت به عالم غیب و امور غیبی، در حد شهود و دیدن است نه علم و دانستن انبایی.

از نظر قرآن، انسان درباره آینده و سرنوشت و عاقبت کارهایش هیچ گونه علمی ندارد؛ زیرا علم نسبت به این امور از علوم غیبی است.(نمل، آیه ۶۵؛ یوسف، آیات ۸۰ و ۸۱)

البته این عدم علم نسبت به غیب اختصاص به انسان ندارد، بلکه حتی فرشتگان (بقره، آیات ۳۰ و ۳۳) و جنیان نیز از علم الغیب آگاهی ندارند و کسی که مدعی علم است، دروغ می گوید.(سباء، آیات ۱۲ تا ۱۴؛ نجم، آیه ۳۵؛ قلم، آیه ۴۷)

باید یادآور شد که از نظر قرآن، عوالم محدود به عالم آخرت و دنیا نیست، بلکه عوالم بسیاری است که هفت عالم قبل از برزخ و هفت عالم پس از برزخ است که به یک تعبیر عوالم هفت گانه مادی و هفت گانه معنوی است. آسمان دنیا نزدیک ترین عالم هفت گانه مادی به عالم هفت گانه عالم زمینی است؛ زیرا امور معنوی هستی که در قالب «امر» است، در عوالم در جریان است که در عالم معنوی آسمان هفتم که پایین ترین است، به سبب این که به ظهور مادی نزدیک می شود، برای برخی جنیان شیطانی قابل دسترسی است که البته با شهاب و پاسدارانی از فرشتگان رانده می شوند.(جن، آیات ۶ تا ۲۷؛ صافات، آیات ۷ تا ۱۰)

اهمیت غیب در فلسفه و سبک زندگی

از نظر قرآن، عوالم هستی محدود به عالم شهادت نیست که از آن به دنیا تعبیر می شود، بلکه عوالم دیگری است که بیرون از عالم شهادت که از جمله آن ها عالم آخرت و عالم برزخ است. از نظر قرآن، عالم برزخ، عالم و جهانی است که میان عالم شهادت مطلق دنیا و عالم غیب مطلق آخرت قرار گرفته است. از این روست که برخی از خصوصیات عالم دنیا و برخی از خصوصیات عالم آخرت را دارا است. انسانی که می میرد به عالم برزخی وارد می شود که دامنه آن تا عالم قیامت ادامه می یابد و پس از آن که عالم دنیا تبدیل شود(ابراهیم، آیه ۴۸)، عالم آخرت نیز تمام می شود و در نهایت تنها عالم آخرت باقی می ماند. خدا درباره عالم برزخ به عنوان یک غیب نسبی می فرماید: وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛ از وراء و پشاپیش آنان برزخى است تا روزى که برانگیخته خواهند شد.(مومنون، آیه ۱۰۰) درباره ویژگی برزخ می توان از اطلاعات قرآنی درباره چیزهایی که به عنوان برزخ یاد شده، بهره برد.(الرحمن، آیه ۲۰؛ فرقان، آیه ۵۳)

از نظر قرآن، ایمان به عالم غیب به معنای اعتقاد به حقایقی است که بیرون از عالم شهادت است. به طور طبیعی کسی که به عوالمی غیب غیر از عالم شهادت ایمان داشته باشد، در اندیشه کارکردها و آثار وجود عوالم غیب در زندگی خویش و بشر بلکه موجودات دنیا و عالم شهادت است.

از قرآن، ایمان و اعتقاد به حقایق عالم غیب، به ویژه خدا و توحید از یک سو، عالم آخرت و معاد و قیامت برای انسان از سوی دیگر، تاثیرات شگرفی در فلسفه زندگی و همچنین سبک زندگی چنین معتقدان به جا می گذارد؛ زیرا کسی که جز عالم شهادت را نمی پذیرد، مرگ را پایان راه و به معنای «فوت» و نیستی دانسته و تلاش می کند تا زندگی خویش را در دنیا بر اساس سعادت آرامشی و آسایشی به هر شکلی سامان دهد. پس اگر بر اساس اصل مقابله به مثل و عدالت این امر شدنی است، به آن عمل می کند و اگر ببیند با ظلم و ستم و استکبار بهتر می توان به این هدف برسد، همان راه را در پیش می گیرد. در حقیقت این سعادت دنیا است که تعیین می کند که بر اساس اصل عدالت مقابله به مثلی عمل کند یا ظلم و ستم.

اما کسی که به عالم غیب از جمله مهم ترین آن ها، یعنی خدا و قیامت و معاد انسان به آن آخرت اعتقاد و ایمان دارد، به طور طبیعی سعادت را محدود به دنیا ندانسته و برای آخرت خویش برنامه ریزی می کند. این گونه است که هستی شناسی و جهان شناسی انسان در فلسفه و سبک زندگی افراد تاثیر مستقیم و به سزایی دارد؛ زیرا کسی که عالم غیب را می پذیرد، بر آن است تا اهداف آن عالم را بشناسد و نسبت خویش با آن را درک کند و راهکارهای بهره مندی از آن را به دست آورد.

از همین روست که خدا در قرآن، به چند ویژگی مهم و اساسی باور و ایمان به عالم غیب از جمله قیامت و معاد اشاره می کند که از جمله آن ها عبارتند از:

  1. تقواگرایی: مومن به غیب تلاش می کند تا با مهار هواهای نفسانی، هر آن چه را که موجب رضایت خدا است تحقق بخشد.(بقره، آیات ۲ و ۳)
  2. عبادت گرایی در چارچوب شریعت: از نظر قرآن، مومنان به غیب، تلاش می کنند تا رضایت و تقوای الهی را از طریق چارچوب هایی به دست آوردند که وحی و تعقل به سبب هماهنگی در اختیار آنان می گذارد.(بقره، آیه ۲۱؛ روم، آیه ۳۰)
  3. هدایت یابی به حق: از نظر قرآن، کسانی که به عالم غیب اعتقاد دارند، در مسیر هدایت حق گام بر داشته واز هر گونه باطلی در امان می مانند.(بقره، آیات ۲ تا ۵)
  4. رستگاری: رستگاری انسان در گرو هستی شناسی الهی، فلسفه زندگی و سبک زندگی مبتنی بر آن فلسفه است که با نقل وحیانی و تعقل سلیم به دست آمده باشد. باور و ایمان به غیب موجب می شود تا انسان به گونه ای عمل کند که بهره مند از سعادت دنیا و آخرت باشد و حسنات دنیا و آخرت برای او رقم بخورد.(نگاه کنید: بقره، آیات ۲ تا ۵ و ۲۰۰ و ۲۰۱)