عالم ربانی، واسط میان رب و خلق

samamosیکی از اصطلاحات قرآنی ربانی بودن انسان است. خداوند از مومنان می خواهد تا در مسیر کمال تقرب به خداوند بکوشند و به جایی برسند که ربانی شوند. این که مقام ربانی شدن چیست؟ و چگونه انسان می تواند ربانی شود؟ و چه وظایف و تکالیفی به عنوان ربانی بودن به عهده انسان می آید؟ پرسش این مقاله است که نویسنده بر آن شد تا با استنطاق از آیات قرآنی بدان ها پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم؟

انسان مظهر ربوبیت الهی

یکی از اسمای الهی «ربّ» است. این اسم و صفت خداوندى را به معناى مالک و پروراندن گفته اند. اسم «ربّ» پس از اسم جلاله «اللّه» بیشترین اسمى که در قرآن به کار رفته است، به طورى که بر اساس کتاب «المعجم المفهرس» بیش از نهصد و پنجاه بار این نام تکرار شده است. این اسم، گاهى مضاف به ضمیر است مثل «ربّنا» و گاهى مضاف به اسم ظاهر است مانند «ربّ العالمین» و گاهى اضافه به یکى دیگر از اسماى حسناى الهى است، مثل «سلام قولاً من ربّ رحیم» و با مرورى به مضاف الیه «ربّ» در آیات قرآنی این معنا استنباط شده و ما درمى یابیم که عالم هستى و تمامى جلوه هاى وجود و هستی، چیزی جز مربوب و مملوک الهی نیستند.(اسما و صفات الهى فقط در قرآن، محمد باقر محقق، ص ۵۰۹ – ۵۲۲)

ربوبیت الهی مقتضی این معناست که خداوند همه هستی را نه تنها آفریده است بلکه بر آن است تا بر اساس فلسفه آفرینش که حکیمانه است، هر موجودی را به کمالی برساند که شایسته و بایسته اوست. از این روست که همیشه در کار آفریده است.

از آن جایی که خداوند انسان را مظهر همه اسماء و صفات خود قرار داده(بقره، آیه ۳۱) و به سبب همین مقام خلافت الهی را در اختیار گرفته است (بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) انسان می بایست جایگاه خود را بشناسد و در مقام مظاهر الهی از جمله مظهریت در ربوبیت بتواند در مقام خلیفه الهی بر ما سوی الله آنان را به کمال بایسته وشایسته ایشان برساند.

اصولا زندگی انسان در دنیا برای آن است که انسان بتواند نه تنها خود را در این دنیا به کمال برساند و اسمای الهی را در خود فعلیت بخشد، بلکه دیگران را نیز به کمال برساند و آنان را برای جهانی دیگر و مقامات برتر آماده کند. فرآیند کمال یابی انسان از طریق حرکت در مسیری است که خداوند آن را صراط مستقیم نامیده است. انسان در این مسیر با عبادت (ذاریات ، ایه ۵۶) به علومی دست می یابد که هستی برای او مشهود خواهد شد و ملکوت هستی را در می یابد(مومنون، آیه ۱۰۰) و می تواند نیازهای هر موجودی را بشناسد و بدان ها پاسخ های شایسته ای بدهد و در پرورش آنان بکوشد. البته مسیری که انسان می پیماید به سبب دشمن های درونی هواهای نفسانی و بیرونی وسوسه های شیطانی بسیار سخت و دشوار است و به سبب داشتن اراده و اختیار امکان بیراهه رفتن و گمراه شدن او می رود. از این روست که آموزه های وحیانی الهی برای هدایت او افزون بر عقل آمده است(بقره،‌آیه ۳۸) و انسان با بهره گیری از عقل و وحی می تواند در فعلیت بخشی به اسمای الهی ودیعت نهاده در خود بکوشد و با آزمون ها و ابتلائاتی که بدان دچار می شود خود را رنگ خدایی بخشد(بقره، ایه ۱۳۸) و در نهایت متاله شده و مظهر کامل خلیفه در اسماء‌و صفات الهی از جمله مظهریت در ربوبیت شود که همان مقام ربانیت است که در آیه ۷۹ سوره ال عمران بیان شده است.

مقام ربانی خلفای الهی

خداوند در آیه ۷۹ سوره آل عمران از بشر می خواهد تا در فرآیند رشد کمالی خود به گونه ای گام بردارند که به جای این که مردم به خود بخوانند و آنان را بندگان خود قرار دهند، در مقامی بس بزرگ قرار گیرند و به عنوان واسطه الهی مظهر در ربوبیت شوند و به گونه ای که وجود آنان نشانه و آیتی برای خداوند و ربوبیت او باشد. خداوند می فرماید: مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُواْ عِبَادًا لِّی مِن دُونِ اللّهِ وَلَـکِن کُونُواْ رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنتُمْ تَدْرُسُونَ؛ هیچ بشرى را نسزد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبرى بدهد سپس او به مردم بگوید: «به جاى خدا، بندگان من باشید.» بلکه باید بگوید: «به سبب آنکه کتاب آسمانى تعلیم مى‏دادید و از آن رو که درس مى‏خواندید، ربانی باشید.»

شیخ طبرسی در مجمع البیان ذیل آیه درباره اصطلاح ربانی می نویسد: «ربّانى»، منسوب به «ربّ» است؛ و منظور کسى است که تدبیر امور و تنظیم شئون فرد یا گروهى را به عهده دارد… در مفهوم واژه «ربّانیّین»، دیدگاهها متفاوت است: ۱. بعضى معتقدند: منظور این است که «دانشور و حقوقدان و دین‏شناس باشید»؛ ۲. به باور برخى دیگر، مقصود این است که «دانشور و فرزانه باشید»؛ ۳. «سعیدبن جبیر» در مفهوم آن گفته است: «فرزانگانى پرواپیشه باشید»؛ ۴. و «ابن زید» آن را بدین صورت معنا کرده است: «تدبیرگر امور و تنظیم‏کننده شئون مردم باشید»؛ ۵. پاره‏اى نیز برآنند که: منظور این است که «آموزگار مردم باشید و به آنان دانش بیاموزید، و همانگونه که از ثروت خویش انفاق مى‏کنید، از دانش خود نیز به آنان بیاموزید».

از پیامبر گرامى آورده‏اند که فرمود: «ما من مؤمن ولامؤمنه … الّا وللّه علیه حقّ واجب اَن یتعلّم من‏العلم؛ هیچ مرد و زن باایمانى نیست، جز اینکه خدا به گردن او حقّى واجب دارد، و آن این است که دانش و فقه بیاموزد.

به هر حال، «ربّانى» کسى است که از حرام و حلال و مقرّرات و هشدارهاى خدا و گذشته و آینده آگاه باشد. و گویى از این دیدگاه است که «محمّدبن حنفیه» در مرگ «ابن عبّاس» گفت: «ربّانىِ امّت، جهان را بدرود گفت». «بما کنتم تعلّمون‏الکتاب و بما کنتم تدرسون؛ بدان سبب که شما قرآن را به مردم مى‏آموزید و از آن رو که درس مى‏خوانید و به دیگران مى‏آموزید. واژه «تدرسون» بدون تشدید، به‏معناى «درس مى‏خوانید» و امّا با تشدید به‏معناى «مى‏آموزید» است؛ به عبارت دیگر، در صورت نخست، «عالم‏بودن» آنان و در صورت دوّم، «عالم و آموزگار بودن» آنان را مى‏رساند. در مورد «باء» در واژه مرکب «بما»، نظرهایى ارائه شده است: ۱. منظور این است که با دانش‏خویش، آموزگار مردم باشید؛ ۲. به همان معناى «فى» بکار رفته و منظور این است که «در دانش و دانشورى خویش، ربّانى و الهى باشید»؛ ۳. بدین معناست که «از کسانى باشید که درخور نام عالم و این وصف ارزشمندند و به دانش خود عمل کنند»؛ چرا که انسان تنها آن هنگام شایسته این نام و عنوان مقدّس مى‏شود که به دانش خویش عمل کند. و بهترین دلیل آن، این آیه شریفه است که مى‏فرماید: «… اِنَّما یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ؛ از میان بندگان خدا، تنها دانشورانند که از خدا حساب مى‏برند و شایسته عمل مى‏کنند.( مجمع البیان ، ج ۱ – ۲ ، ص ۴۶۶)

علامه طباطبایی نیز در ذیل آیه می نویسد: کلمه:" ربانى" که جمعش" ربانیین" است، منسوب به رب است (مانند کلمه همدانى که منسوب به همدان را معنا مى‏دهد) و براى منسوب نمودن کسى به رب باید گفته مى‏شد: فلانى ربى است، نه" ربانى"، لیکن الف نون را به منظور بزرگ جلوه داده این انتساب اضافه نمودند، هم چنان که وقتى بخواهند شخصى را به ریش نسبت دهند در فارسى مى‏گویند: فلانى ریشو است و در عربى گفته مى‏شد: فلانى" لحیى" است، لیکن براى فهماندن اینکه ریش او زیاد است مى‏گویند: فلانى لحیانى است و از این قبیل کلمات دیگر نیز هست، پس معناى کلمه" ربانى" کسى است که اختصاص و ارتباطش با رب شدید و اشتغالش به عبادت او بسیار است و حرف" با" در جمله" بما کنتم" سببیت را مى‏رساند و کلمه" ما" مصدریه است و چیزى از ماده قول در تقدیر است و تقدیر کلام چنین است:" و لکن یقول کونوا ربانیین بسبب تعلیمکم الکتاب للناس و دراستکم ایاه فیما بینکم"، و ملاحظه کردید" ما" ى مصدریه، فعل" تعلمون" را به تعلیم و فعل" تدرسون" را به «دراست» مبدل کرد و آیه چنین معنا داد:" و لیکن پیامبر به مردم مى‏گوید: شما باید به خاطر تعلیمى که از کتاب به دیگران مى‏دهید و به خاطر دراستى که خود در بین خودتان از کتاب دارید، بیشتر از سایرین به خدا نزدیک شوید و بیشتر عبادتش کنید".

«دراست» از نظر معنا اخص‏ از تعلم است، چون اگر چه هر دو به معناى آموختن است، ولى «دراست» غالبا در جایى بکار مى‏رود که انسان از روى کتاب درسى را بگیرد و بخواند تا بیاموزد.

راغب در مفردات مى‏گوید فعل ماضى« درس الدار» به معناى این است که اثرى از فلان خانه باقى مانده است و معلوم است که این سخن در جایى گفته مى‏شود که خود خانه از بین رفته باشد و به همین جهت است که ماده« دال- راء، سین» را هم به ملازمه معنایش یعنى از بین رفتن تفسیر کرده‏اند و هم به خود آن، هم گفته‏اند:« درس الدار، خانه از بین رفت» و هم گفته‏اند:« درس الکتاب، یعنى فلانى اثرى که از کتاب در ذهنش باقى مانده، حفظ کرد» و« درست العلم» یعنى من اثرى که از علم در ذهنم مانده بود حفظ کردم و چون حفظ کردن از راه مداومت در قرائت دست مى‏دهد، به این مناسبت مداومت در قرائت را هم حفظ نامیدند، (وقتى کسى را ببینند که پى در پى یک صفحه را مى‏خواند، مى‏گویند: دارد از بر مى‏کند) و در قرآن آمده:« وَ دَرَسُوا ما فِیهِ» (گویا منظور راغب این است که در این جمله ماده درس به معناى محو و از بین بردن است) و در آیه« بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ» به معناى حفظ کردن و در آیه: «وَ ما آتَیْناهُمْ مِنْ کُتُبٍ یَدْرُسُونَه» به معناى درس گرفتن است، و حاصل کلام این است که بشرى که چنین مقامى دارد « هرگز شما را دعوت نمى‏کند به اینکه او را بپرستید»، بلکه تنها شما را مى‏خواند به اینکه متصف به ایمان و یقین شوید، یقین به اصول معارف الهیه‏اى که از کتاب خدا مى‏آموزید و به یکدیگر درس مى‏گوئید و نیز متصف شوید به ملکات و اخلاق فاضله‏اى که کتاب خدا مشتمل بر آن است و نیز دعوت مى‏کند به اینکه اعمال خود را صالح کنید، و نیز مى‏خواند تا مردم را به این امور یعنى اصلاح عقائد و اخلاق و اعمال بخوانید تا به این وسیله از عالم ماده منقطع و به عالم بالا و پروردگار خود متصف شوید و در نتیجه علمایى ربانى شوید.

و چون جمله:" بما کنتم" مشتمل بر فعل ماضى است (و مى‏فرماید شما در سابق چنین و چنان بودید) و اصولا فعل ماضى دلالت بر تحقق در سابق دارد، لذا مى‏توان گفت آیه شریفه لحن تعریض به نصارا دارد که بعضى از ایشان مى‏گفتند خود عیسى خبر داده که پسر خدا است و بعضى دیگر پسرى عیسى براى خدا را به کلمه خدا تفسیر کرده‏اند و منشا پیدایش این سخن کفرآمیز این بوده بنى اسرائیل تنها قومى بودند که کتابى آسمانى در دست داشتند و با تعلیم و تعلم دست به دست مى‏دادند و همین باعث پیدایش اختلاف در بینشان شد (و به طورى‏ که قرآن کریم فرمود) خداى تعالى عیسى را مبعوث نکرد، مگر براى همین که بعضى از موارد اختلاف آنان را بیان کند و نیز بعضى از چیزهایى که بر آنان حرام شده بود حلال کند و سخن کوتاه اینکه دعوتشان کند به اینکه به وظائف واجب در باب تعلیم و تعلم قیام نمایند و خلاصه‏اش این است که در تعلیم و تعلم کتاب خداى سبحان، ربانى شوند.

وقتى خداى تعالى به پیامبرى علم و فقه داد و از حقایق آگاهش نمود، با تربیت ربانى خود بارش آورد، دیگر او را وا نمى‏گذارد که از طور عبودیت خارج گردد و به او اجازه نمى‏دهد در آنچه حق تصرف ندارد، تصرف کند… جمله:" کُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ" کلمه" عباد" مانند کلمه" عبید" جمع کلمه" عبد" است با این تفاوت که" عباد" بیشتر در مورد بندگى خدا و" عبید" بیشتر در مورد بردگى انسان‏ها استعمال مى‏شود و غالبا گفته نمى‏شود عباد فلان شخص، بلکه گفته مى‏شود: عبید او… بطور کلى عبادت تصور ندارد مگر در صورتى که عابد استقلالى براى معبود خود معتقد باشد، حتى در صورت اشتراک هم براى هر دو شریک در سهم خودشان استقلال قائل باشد و خداى سبحان معبودى است که داراى ربوبیت مطلقه است و ربوبیت مطلقه او تصور ندارد مگر در صورتى که او را عبادت کنند و مستقل در هر چیز بدانند و استقلال را از هر چیز دیگر نفى کنند، پس در عبادت غیر خدا (هر چند با عبادت خدا باشد، در سهم غیر خدا) تنها غیر خدا عبادت شده است و خداى تعالى در آن سهم شرکت ندارد.

در تفسیر نمونه نیز آمده است: «ربانیین » جمع «ربانى» به کسى گفته مى شود که ارتباط او با رب (پروردگار) قوى باشد(هنگامی که «یاء» نسبت به «رب» ضمیمه شود «الف» به آن اضافه می گردد و «ربانی» گفته می شود. ) و از آنجا که واژه «رب » به کسى گفته مى شود که به اصلاح و تربیت دیگران پردازد مفهوم این واژه در آیه بالا آن است که هرگز سزاوار پیامبران نیست که مردم را به پرستش خویش دعوت کنند آنچه براى آنها سزاوار است این است که مردم را در پرتو تعلیم آیات الهى و تدریس حقایق دینى به صورت دانشمندان الهى و ربانى در آورند افرادى که جز خدا نپرستند و جز به سوى علم و دانش دعوت نکنند.

از جمله مزبور استفاده مى شود که هدف انبیاء تنها پرورش افراد نبوده بلکه هدف تربیت معلمان و مربیان و رهبران مردم بوده است یعنى کسانى که بتوانند محیطى را با علم و ایمان خود روشن سازند.

در آیه فوق نخست به مساله تعلیم و یاد دادن و سپس به مساله تعلم و درس خواندن اشاره شده تفاوت این دو کلمه از این نظر است که «تعلیم » معنى وسیع و گسترده اى دارد که هر گونه یاد دادن از طریق گفتار و کردار نسبت به افراد با سواد و بیسواد را شامل مى شود ولى درس خواندن به فراگیریهائى گفته مى شود که از روى کتاب و دفترى باشد و به اصطلاح نسبت میان این دو عموم و خصوص مطلق است . و به این ترتیب هدف انبیاء پرورش عالمان ربانى و مصلحان اجتماعى و افراد دانشمند و آگاه و مدیر و مدبر بوده است .

آیات فوق با صراحت تمام هر گونه پرستش غیر خدا و مخصوصا بشر پرستى را محکوم مى سازد و روح آزادگى و استقلال شخصیت را در انسان پرورش مى دهد همان روحى که بدون آن شایسته نام انسان نخواهد بود.

در طول تاریخ افراد زیادى را مى شناسیم که پیش از آنکه به قدرت برسند چهرهاى معصومانه داشتند و مردم را به حق و عدالت و حریت ، آزادگى و ایمان دعوت مى کردند اما هنگامى که پایه هاى قدرت آنها در اجتماع محکم شد کم کم مسیر خود را تغییر داده و گرایش به فرد پرستى و دعوت به سوى خویش کردند.

در حقیقت یکى از طرق شناسائى داعیان حق و داعیان باطل همین است که داعیان حق که در رأ س آنها پیامبران و امامان قرار داشتند در آن روز که بزرگترین قدرتها را در اختیار مى گرفتند همانند نخستین روزهاى دعوت خود، مردم را دعوت به سوى اهداف مقدس دینى و انسانى از جمله توحید و یگانه پرستى و آزادگى مى نمودند ولى داعیان باطل به هنگام قدرت و پیروزى نخستین مطلبى که در مغز آنها جوانه مى زند دعوت به سوى خویش و تشویق مردم به یک نوع عبودیت بوده است تملقها و چاپلوسیهاى افراد بى مایه اى که معمولا اطراف آنها را مى گرفتند، با غرور و کم ظرفیتى آنها توام شده چنین پدیدهاى را به بار مى آورد.

روزى که امام (ع ) به سرزمین انبار (یکى از شهرهاى مرزى عراق ) رسید جمعى از دهقانان در برابر آن حضرت طبق سنتى که به آن خو گرفته بودند از مرکبهایشان پیاده شدند و به سرعت به سوى او شتافتند (و شاید سجده کردند)، امام (ع ) نه تنها به این کار رضایت نداد، بلکه شدیدا برآشفت و بر آنها فریاد زد: «ما هذا الذى صنعتموه ؟ فقالوا: خلق منا نعظم به امراءنا فقال : و الله ما ینتفع بهذا امراؤ کم و انکم لتشقون على انفسکم فى دنیاکم و تشقون به فى آخرتکم و ما اخسر المشقه و راءها العقاب و اربح الدعه معها الامان من النار ».

امام فرمود: «این چه کارى بود که شما انجام دادید؟ عرض کردند: این آدابى است که ما امیران خود را با آن بزرگ مى داریم . امام فرمود: به خدا سوگند! زمامداران شما از این کار بهره اى نمى گیرند و شما خود را در دنیا به رنج و در آخرت به بدبختى گرفتار مى سازید! چه زیانبار است رنجى که به دنبال آن کیفر خدا باشد و چه سودمند است آرامش و آزادگى که در پى آن ایمنى از آتش دوزخ قرار گیرد!. (نهج البلاغه ، کلمات قصار شماره ۳۷)

ویژگی ها و صفات ربانیین در قرآن

خداوند در آیات قرآنی برای ربانی ویژگی ها و صفات چندی را بر شمرده است که از جمله آن ها می بایست به احسان و نیکوکاری آنان(آل عمران، آیات ۱۴۶ و ۱۴۸)، گواهان حقّانیّت و بیان کنندگان حقایق (مائده، ایه ۴۴)، ادامه دهندگان راه انبیا و پیامبران در حضور و غیاب ایشان(همان) و قضاوت و داوری میان خلق (همان) اشاره کرد.

ربّانیّون، یاوران تسلیم ناپذیر و استوار پیامبران الهى در جهاد با دشمنان دین(آل عمران، ایه ۱۴۶) و اهل استقامت و ثبات قدم در جهاد فى سبیل اللّه در کنار پیامبران و همراهی آنان هستند.(همان)

از مهم ترین ویژگی ربانیون این است که دارای منزلتی برتر از مردمان عادی بلکه حتی دانشمندان و احبار هستند(مائده، ایه ۴۴) چرا که آنان در مقام احسان بوده و در مظهریت اسمای الهی به جایگاهی رسیده اند که می توانند واسطه میان خدا و خلق باشند، چنان که پیامبران این گونه هستند.

نکته ای که از آیات به دست می آید این است که پیامبران از جمله ربانیون هستند ولی این گونه نیست که همه ربانیون از انبیاء و پیامبران باشند. پس نسبت میان ربانیون و پیامبران از باب عموم و خصوص من وجه است؛ چرا که هر پیامبری ربانی است ولی هر ربانی پیامبر نیست؛ بلکه تنها برخی از ربانیون از جمله پیامبران هستند.

همه ربانیون به حکم مظهریت در ربوبیت الهی دارای دانش های شهودی و حضوری هستند و درس آموخته خداوندند.(آل عمران، آیه ۷۹) و همین خصیصه است که ایشان را برتر از احبار و کسانی می کند که تنها از علوم دراسه بهره مند هستند و از علوم وراثت و شهودی بهره ای ندارند.

مقام اهل بیت(ع) در مظهریت ربوبیت

از آیات قرآنی هم چنین این معنا به دست می اید که مظهریت انسان در ربوبیت بسته به میزان قرب و بعد هر انسانی دارد. کسانی که در قرب منزلت الهی به قاب قوسین او ادنی(نجم، آیات ۸ و ۹) رسیده است با کسانی که در مقام اولوا العزم از رسولان قرار دارند و با کسانی که پایین تر از این درجه هستند تفاوت دارند. تفاوت پیامبران در فضلیت بسته به همین میزان قرب و بعد ایشان در مظهریت اسمای الهی و فعلیت بخشی بدان ها دارد. بنابراین، همان گونه که پیامبران در مظهریت اسماء‌و صفات الهی متفاوت و متمایز هستند هم چنین دیگر ربانیون نیز این گونه هستند. پس درجه و مرتبت تاثیرگذاری هر یک به میزان قرب و بعدی است که به سبب فعلیت صفات الهی کسب کرده اند.

دراین میان تنها چهارده معصوم(ع) هستند که در مقامی قرار دارند که مظاهر تمام و کمال همه اسماء‌و صفاتی الهی هستند. با این همه آنان نیز در دنیا لازم است که تلاش و کوشش کنند تا در مسیر بازگشت و قوس صعود خود، وجه خلقی خود را نیز بالا کشند و آن را تربیت کرده و به کمال برسانند. بنابراین، تکالیف آنان در قوس صعود بسیار سخت تر و دشوارتر و تلاش و کوشش ایشان جانکاه تر از دیگران خواهد بود. اهل بیت عصمت و طهارت(ع) ها در قوس صعود برای اینکه به وجه الله برسند تکالیف سختی را به عهده دارند که شاید از عهده هیچ کسی جز ایشان بر نمی آید. آنان هر چند که در قوس نزول در نزد خداوند وجیه عندالله‌ هستند؛ اما در قوس صعود که در عالم تکلیف‌اند مانند سایر مکلّفان موظّفند تلاش و کوشش کنند تا وجه خلقی خود را بالا برند، پس لازم است که دو سوم یا یک سوم شب را به تهجد بگذارنند و عبادت های بسیار و سختی را داشته باشند. از آن جایی که خداوند بی نهایت است، رسیدن به بی نهایت برای موجودی که آفریده خداوند است هر چند که به یک معنا شباهت به خدای بی نهایت دارد، ولی می بایست همواره برای افزایش ظرفیت خود بکوشند؛ چرا که حتی اگر در تدلی و دنو به آن جا رسیده اند که قاب قوسین او ادنی است، ولی باز میان امکان و واجب و میان اجوف و صمد و میان رب العالیمن و مربوب فاصله بسیار است و بر همین اساس مامورند که در مقام علم همواره « رَبِّ زِدْنِی عِلْماً» بگویند و در مقام عمل« وَمِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً لَّکَ» داشته باشند؛ چرا که در قوس صعود قدم به قدم با دیگران در تکلیف شریک‌ بوده و می بایست عمل کنند تا به وجه الله برسند هر چند که در قوس نزول خودشان وجیه‌ عندالله هستند.