ظنون، بنیاد جامعه جاهلی

بسم الله الرحمن الرحیم

جهل در برابر عقل است. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، جامعه اسلامی، جامعه عقلانی است که قیام و ایستادگی امت بر پایه آن است؛ در حالی که جامعه غیر اسلامی، جامعه جاهلی است که بنیاد آن بر بی خردی و بی عقلی است. بر همین اساس، اگر جامعه اسلامی عقلانی، در اندیشه بر مدار علم و یقین حرکت می کند، جامعه جاهلی و غیر عقلانی، بر مدار فروتر از علم و یقین حرکت می کند که ظنون حد نهایی بلوغ علمی آنان را تشکیل می دهد. این گونه است که جامعه جاهلی گرفتار دنیاگرایی و شهوات گرایی و کسب مادیات دنیوی به هر طریقی است. چنین جامعه و اجتماعی از مردمان در اندیشه و عقل نظری بر اساس ظنون و در انگیزه و عقل عملی بر مدار شهوت زندگی می کنند و فلسفه وجودی خود را اصالت لذت و بهره مندی از دنیا و سبک زندگی خویش را شهوت گرایی و تکاثر و جمع ثروت برای ارضای شهوات نفسانی می دانند.

خدا در قرآن درباره اندیشه و انگیزه و هم چنین فلسفه و سبک زندگی امت جاهلی می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ لَیُسَمُّونَ الْمَلَائِکَهَ تَسْمِیَهَ الْأُنْثَى وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِکْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاهَ الدُّنْیَا ذَلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى؛ در حقیقت کسانى که آخرت را باور ندارند فرشتگان را در نامگذارى به صورت مؤنث نام مى ‏نهند؛ و ایشان را به این کار معرفتى نیست جز گمان خود را پیروى نمى کنند؛ و در واقع گمان در وصول به حقیقت هیچ سودى نمى ‏رساند. پس از هر کس که از یاد ما روى برتافته و جز زندگى دنیا را خواستار نبوده است روى برتاب! این منتهاى دانش آنان است پروردگار تو خود به حال کسى که از راه او منحرف شده داناتر و او به کسى که راه یافته نیز آگاه‏ تر است.(نجم، آیات ۲۷ تا ۳۰)

نگاهی جایگاه ظنون در قرآن

از نظر قرآن، ظن یا همان گمان به فارسی، یک حالت در ذهن و اندیشه انسانی است که فروتر از علم و دانش قطعی قرار دارد. به سخن دیگر، ظن حالتى در نفس انسانی است که از نشانه و اماره اى حاصل مى شود؛ زیرا نشانه و اماره اگر قوى شود منجرّ به یقین و علم قطعی مى شود و اگر ضعیف باشد از حدّ « وهم » تجاوز نمى کند.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۵۳۹، «ظن»)

برخی ظن را به حدّ فاصل بین یقین و وهم، تعبیر کرده اند؛ و برخی دیگر نیز را همان طرف راجح از دو طرف اعتقاد غیر جازم دانسته اند.(لغت نامه، علی اکبر دهخدا، ج ۹، ص ۱۳۷۹۱، «ظن») البته درآموزه های وحیانی قرآن، واژگان دیگری نیز نزدیک به همین معنا مورد استفاده قرار گرفته است که از جمله آن ها می توان به مشتقّات «حسب»، «زعم»، «ظن» و سیاق برخى آیات استفاده شده است.

در آیات قرآنی نسبت به ظنون مباحثی مطرح است که از جمله مهم ترین آن ها عبارتند از:

  1. ایجاد ظنون: ظنون از مسایل مرتبط با علومی است که در آن امارات و نشانه هایی نقش اساسی دارد؛ زیرا چنان که گفته شد گاه نشانه و اماره چنان قوی است که جایی برای شک و ریب نمی گذارد و دل انسان نه تنها در میان سیاهی و سپید و حالت برزخی نیست، بلکه اضطرابی ندارد و به سکونت و آرامش می رسد که در این حالت از آن به «یقین» یاد می شود؛ اما گاه دیگر در این سطح نیست، بلکه نشانه و امارت موجب می شود که انسان با نوعی از شک و ریب به موضوع نگاه کند ، هر چند که ترجیح بر جهت درستی نظری است که از نشانه به دست آمده است. این حالت را «ظن» می گویند. به عنوان نمونه وقتی گفته می شود: مشت نمونه خروار است، یک تخرص و گمانه ظنی است؛ زیرا استقرای تام نشده و همه خروار بررسی نشده است تا به یقین برسد که هر گونه احتمالی را ببرد و قطع کند. در آیات قرآنی، به نمونه هایی اشاره می شود که اماره و نشانه ها در آن موارد موجب ظن و گمان برای شخص شده است؛ مثلا دیدن نهری از آب که روی آن آبگینه و شیشه است و شخص هیچ گونه علم و دانشی نسبت به آبگینه ندارد، موجب می شود تا گمان کند که آن جا نهر آبی است که لازم است برای عبور از آن ساق پا را آشکار کرده و جامه را بالا زند تا از آب ژرف عبور کند؛ این اتفاقی است که برای ملکه سباء افتاد؛ زیرا وی به ظاهر بسنده کرد و چون هیچ اطلاع و دانشی نسبت به آبگینه نداشت، بر اساس ظن و گمان عمل و رفتار کرد.(نمل، آیه ۴۴) البته حضرت سلیمان(ع) با این آزمون به ملکه سباء این نکته را گوشزد کرد که نمی توان به ظنون و امارات بسنده کرد؛ زیرا همان طوری که ملکه به ظاهر آب توجه داشت ولی آبگینه را ندید، هم چنین در مورد پرستش خورشید، خورشید را دید، ولی خورشید آفرین را ندید.(نمل، آیه ۲۴) ملکه سباء وقتی این تجربه را در عمل کرد که نمی توان بر اساس ظاهر نشانه ها و امارات، حکم قعطی به درستی یا نادرستی کرد، به این حقیقت اقرار کرد و از خورشید پرستی به خداپرستی رهنمون شد.(نمل، آیه ۴۴) از نظر قرآن، برخی از امارات به ظاهر قطعی و یقین آور است؛ ولی نمی بایست به آن بسنده کرد؛ به عنوان نمونه عالمان اهل کتاب ممکن است چیزی را به خدا و شریعت نسبت دهند که انسان گمان کند که بر اساس شریعت گفته می شود، در حالی که چیزی جز تحریف و جعل شریعت و افتراء به خدا نیست.(آل عمران، آیه ۷۸؛ مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۷۸۰؛ روح المعانى، ج ۲، جزء ۳، ص ۱۹۷)
  2. اعتبار ظن: از نظر قرآن، ظن، در جایگاه ارزشی نیست که بتوان بر اساس آن شناخت قطعی به دست آورد یا حکم قطعی صادر کرد. به عنوان نمونه نمی توان در شناخت حقایق هستی از جمله کیفیت فرشتگان و جنسیت ذکور و اناث بودن آنان به اماره و ظنون بسنده کرد(نجم، آیات ۲۷ و ۲۸)؛ چنان که در مسایل قضایی نیز نمی توان بر اساس ظن کسی را به کاری یا امری متهم ساخت(نور، آیات ۱۱ تا ۱۵)؛ زیرا در برخی امور لازم است تا انسان به علم قطعی دست یابد و اکتفا و بسنده کردن به ظنون نادرست است؛ زیرا ظن هرگز در جایگاه علم و یقین قطعی قرار نمی گیرد و نمی توان ظنون را جایگزین علم کرد.(یونس، آیه ۳۶؛ نجم، آیه ۲۸)

البته ظنون در برخی از موارد می توان مفید باشد؛ زیرا انسان عاقل به احتمال وجود خطری احتیاط می کند و بی گدار به آب نمی زند، پس وقتی امارات ظنی بر وجود خطر است، احتیاط می کند؛ چنان که مومنان حتی به احتمال ظنی لقاء الله و بازخواست الهی نه حتی دلایل قطعی و یقینی، احتیاط می کنند و در برابر خدا خشوع و خضوع می ورزند و به عبادت می پردازند(بقره، آیات ۴۶ و ۴۷ و ۲۴۹)؛ اما انسان های جاهل و بی عقل، به جای احتیاط، اقدامات خطرناکی را می کنند و مثلا با آن که علم به نبود آخرت و معاد و بازخواست ندارند، تنها بر اساس اماره و نشانه هایی ظنی، به زندگی دنیوی می چسبند و برای آخرت کاری نمی کنند.(جاثیه، آیه ۲۴) این گونه است که ظنون جاهلی و مبتنی بر بی عقلی که هیچ گونه آثار حقی در آن نیست، رفتاری علیه خدا و خداپرستان دارند.(بقره، آیه ۲۴۹)

از نظر قرآن، در احکام الهی و کشف آن نمی توان به ظنون بسنده کرد، مگر ظنونی باشد که نزدیک به علم قطعی باشد که از آن به ظنون معتبر یا ظن علمی یاد می شود که نزدیک به علم است. پس پیروی از ظنون در احکام باطل و هم حرام است.(انعام، آیه ۱۱۶؛ نجم، آیات ۲۷ و ۲۸؛ انعام، آیات ۱۱۸ و ۱۱۹ و ۱۴۸)

البته در مسایل اجتماعی و تعاملات می توان بر اساس ظنونی رفتار که مبتنی بر حسن و نیکی کردن است، نه بدی کردن؛ زیرا با سوء الظن و بدگمانی نمی توان اجتماعی را ساخت و روابط سالم اجتماعی برقرار کرد. پس هر کسی می بایست نسبت به رفتار و گفتار دیگری، بدگمانی را کنار گذارد و با حسن الظن و گمان خوب با دیگران تعامل داشته باشد؛ زیرا اگر بخواهیم در اجتماع بر اساس علم عمل کنیم، کسب علم در همه زمینه های اجتماعی شدنی نیست، و اگر بخواهیم با بدگمانی و سوء الظن نیز تعامل داشته باشیم، نمی توان اجتماعی را شکل بخشید، پس لازم است تا با حسن الظن و خوش گمانی با دیگران تعامل داشت(حجرات، آیه ۱۲)؛ زیرا قرآن می فرماید: «اجتنبوا کثیراً من الظن» از این عبارت معلوم مى شود، در بعضى موارد می توان بلکه باید از ظنون یعنی حسن الظن پیروی کرد؛ و این امر لازم الاتباع است.(مجمع البیان، ج ۹ – ۱۰، ص ۲۰۵؛ فتح القدیر، ج ۵، ص ۷۶) از نظر قرآن، مقصود از اجتناب از ظن، پرهیز از مثل ظن بد به دیگران است؛ چون که ظن و گمان خوب، مندوب و مطلوب است.(المیزان، ج ۱۸، ص ۳۲؛ جامع البیان، ج ۱۳، جزء ۲۶، ص ۸۵)

به هر حال، ظنون در مسایل شناختی و اعتقادی مانند فلسفه و هستی شناسی و جهان بینی(بقره، آیه ۷۸؛ انعام، آیات ۱۰۰ و ۱۱۶ و ۱۴۸؛ یونس، آیات ۳۵ و ۳۶ و ۶۶ و آیات دیگر)، هم چنین در مسایل احکام شرعی اعتباری ندارد؛ اما در مسایل اجتماعی و ارتباطات با مردم ظن به شکل حسن الظن باید مبنای عمل و رفتار قرار گیرد. البته ظن معتبر در مسایل احکام چنان که گفته شد اعتبار و حجت شرعی دارد که مباحث آن در اصول فقه تبیین شده است.

  1. حسن ظن: از نظر قرآن، خوش گمانی نسبت به افراد جامعه می بایست در دستور کار قرار گیرد، چنان که اصل صحت عمل در افراد نیز مورد تاکید است؛ زیرا اجتماع چنان که گفته شد نیازمند اعتمادی است که در ریشه در حسن ظن به رفتار و کردار دیگران و پرهیز از بدگمانی وسوء الظن است.(حجرات، آیه ۱۲) خدا در آیات قرآنی بیان می کند که در مواردی که امارات و نشانه هایی وجود دارد که انسان را دچار بدگمانی می کند، خیر آن است که به جای بدگمانی حسن الظن داشته باشند(نور، آیات ۱۱ تا ۱۵) از همین روست که نسبت به کسانی که بدگمانی می ورزند و بر اساس آن رفتار و عمل می کنند، مورد سرزنش قرار می گیرند(همان) و مردم می بایست نسبت به عوامل و موجبات ایجاد کننده بدگمانی و سوءالظن در جامعه حساس باشند و به سادگی به این عوامل و امارات اکتفا نکنند ؛ چنان که برخی از شایعات موجب بدگمانی می شود که باید به شدت از آن اجتناب کرد.(همان)
  2. بدگمانی: چنان که گفته شد، بدگمانی در حوزه عمل اجتماعی می بایست جای خود را به حسن الظن بدهد؛ زیرا بدگمانی آثار مخرب اجتماعی دارد که از جمله آن ها می توان به تهدید اخوت اسلامی میان امت اسلام(حجرات، آیات ۱۰ و ۱۲) و زمینه ساز گناه باشد.(همان)

از نظر قرآن، مردم باید نسبت به خدا حسن الظن داشته باشند و بدانند که خدا هر کاری را انجام می دهد به صلاح و مصحلت آنان است. پس هر گونه سوء الظن نسبت به خدا باید کنار گذاشته شود؛ این در حالی است کافران و مشرکان و منافقان نسبت به خدا بدگمان هستند(فتح، آیه ۶)؛ زیرا کفر و شرک و نفاق آنان اجازه نمی دهد تا تحلیل درستی از وقایع داشته باشند و توجه ندارند که بسیاری از امور در زندگی در ساختار سنت های ابتلاء یا کیفر سامان می یابد؛ زیرا آنان هماره خود را در دایره ای از بدی و بدکاری می یابند که برآیندی از دو سنت آزمون و کیفر الهی است(فتح، آیه ۶) البته برخی از مسلمانان سست عنصر نیز این گونه است و همان گونه فکر و عمل می کنند که در دوره جاهلی و جاهلان و بی خردان عمل می کنند(آل عمران، آیه ۱۵۴)؛ زیرا آنان توجه ندارند که سنت های الهی آزمون و کیفر برای همگان است و شکست و پیروزی برای همه رقم می خورد و این گونه نیست که شکست(همان) یا محاصره اقتصادی یا محاصره جنگی(احزاب، آیه ۱۰) را بر اساس گمان و تفکر جاهلی مبنای داوری و قضاوت قرار داد و بدگمان به خدا شد.(همان) از نظر قرآن، چنین بدگمانی نسبت به خدا موجب خسران و زیانکاری است و می بایست از آن پرهیز کرد(فصلت، آیات ۲۲ و ۲۳)، چنان که باید از هر گونه بدگمانی نسبت به پیامبراکرم(فتح، آیه ۱۲) و نیز مومنان(حجرات، آیه ۱۲؛ نور، آیات ۱۲ تا ۱۵) پرهیز کرد؛ بدگمانی نسبت به خدا موجب می شود تا انسان مورد خشم و غضب و لعن خدا قرار گرفته و فرجام بد و دوزخ را برای خود به عنوان جایگاهی ابدی رقم زند.(فتح، آیه ۶)

از نظر قرآن، برای رهایی از بدگمانی و ظنون جاهلی و بی خردانه می بایست ایمان و تقوای خود را تقویت کرد (نور، آیه ۱۲؛ حجرات، آیه ۱۲)؛ زیرا ایمان و تقوای الهی است که انسان را از بی خردی و جاهلیت به تعقل و خردورزی سوق می دهد و از بدگمانی به نیک گمانی می کشاند.(همان)

  1. آثار اعتبار و عمل به ظنون غیر معتبر: از نظر قرآن، کسانی که به ظنون غیر معتبر در حوزه های اعتقادی و احکام اسلامی تکیه می کنند، یا بر اساس بدگمانی زندگی خود را سامان می دهند، می بایست توجه داشته باشند که چنین اعتبار و عمل به ظنون غیر معتبر می تواند آثار بدی را به دنبال داشته باشد که شامل ضلالت و گمراهی از مسیر حق و عدالت(انعام، آیه ۱۱۶؛ نجم، آیه ۲۳)، محرومیت از درک حق و حقیقت(یونس، آیه ۳۶؛ نجم، آیه ۲۸) و نیز سرزنش و ملامت خدا (یونس، آیات ۳۵ و ۳۶؛ نجم، آیات ۲۷ و ۲۸) می شود.
  2. گمان حق و باطل: از نظر قرآن، برخی از ظنون از مصادیق ظنون حق است، یعنی با این که حالت ظنی است ولی حق است مانند ظن به قیامت که موجب کارهای خیر و نیک می شود(آل عمران، آیه ۱۵۴؛ بقره، آیات ۴۶ و ۴۷)، با این که در حوزه شناختی و احکام نمی توان به ظنون اعتبار و اعتماد کرد، ولی برای دوری از خطر می بایست به آن اعتماد کرد؛ اما ظن و گمان باطل آن است که در مسایل اعتقادی و شناختی و احکام به اماراتی بسنده شود که نمی تواند انسان را به حق برساند و حقیقت علمی را آشکار سازد. جالب این که کافران رفتارهای مبتنی بر ظن و گمان باطل خویش را واقعی می دانند، در حالی که هیچ ریشه ای در حقیقت و واقعیت ثابت ندارد بلکه امری باطل است.(نور، آیه ۳۹) هم چنین مشرکان برای خدا شریک قرار می دهند که چنین گمانی باطل است.(یونس، آیه ۶۶؛ فصلت، ایه ۲۳)

از نظر قرآن جامعه جاهلی که بر ساختار قیام به جهل و بی خردی سامان یافته است(اعراف، آیه ۱۳۸)، از اصول عقلی فطری چون عدالت و وفا به عقد و عهد و امانت داری و صداقت گریزان است و در اندیشه و انگیزه بر ظن و هواهای نفسانی شهوانی و غضبانی عمل می کند و با آن که خدا ایشان را نجات می بخشد دنبال خدایان باطل می روند(همان) و همه چیز زندگی را لعب و بازیچه گرفته و به تمسخر با مسایل برخورد می کنند(مائده، آیه ۵۸)، در حالی که همه هستی بر مدار حکمت و هدف است.(بقره، آیه ۱۶۴)با این که به ظاهر گمان می شود که ایشان اهل استماع حق و تعقل هستند، ولی هم چون چارپایان احتمال خوراک سر آخور می کنند و به شهوت پرستی خود ادامه می دهند(فرقان، آیات ۴۳ و ۴۴) پس نمی توان به حرف شنوی و تعقل ایشان اعتماد کرد؛ زیرا چنین گمانی در حق ایشان باطل است.(همان)

از نظر قرآن، جامعه جاهلی که بر ساختار ظنون و بی خردی سامان یافته است، در باره خدا گمان های باطلی دارند و گمان می کنند که خدا آگاهی نسبت به آنان ندارد و بر همین اساس به معصیت و گناه رو می آورند(فصلت، آیات ۱۹ تا ۲۳) همین ظنون باطل است که آنان را گستاخ کرده و حقوق فقیران و مسکینان را از اموالشان نمی دهند و با اعتبار این که قیامتی نیست از عدالت قسطی به قسط خوری رو می آورند چنان که از اسلام به کفر و شرک و نفاق و بیماردلی کشیده شده اند.(کهف، آیات ۳۵ تا ۳۷؛ جاثیه، آیات ۳۱ و ۳۲)

از نظر قرآن، رفتارهای عقلانی برای کسانی است که به تعقل قیام می کنند و مردمانی عقلانی هستند و بر همین اساس به بهشت و دوزخ اعتقاد داشته و تلاش می کنند تا از هر گونه ظلم و بی عدالتی پرهیز کرده و عدالت قسطی را با تمام وجود به جا آورند وتحقق بخشند. این گونه است که اهل عدالت قسطی، وفاداری به عهد و عقد، امانت داری و صداقت هستند واز هر گونه بی عدالتی و کم فروشی و کم کاری و خیانت در امانت و اموال خودداری می کنند.(مطففین، آیات ۳ و ۴ و آیات دیگر)

به نظر می رسد که کسانی گرفتار جاهلیت و بی خردی هستند به سبب گمان های باطل خویش نسبت به جاودانگی زندگی دنیوی به ثروت اندوزی رو آورده(همزه، آیات ۲ و ۳) یا به سبب بدگمانی نسبت به خدا از جهاد تخلف می ورزند(فتح، آیات ۱۱ و ۱۲) یا به سبب این که خدا نمی بیند و نمی شنود به جرم و جنایت می پردازند(زخرف، آیات ۷۴تا ۸۰) و ثروتمندی خود را نشانه کرامت دانسته و بر همین اساس رفتارهای زشت را در قالب مرفهان بی درد به نمایش می گذارند(مومنون، آیات ۵۵ و ۵۶) و به اسباب واهی و افکار باطل و ظنون غیر حق، به خدا شرک و کفر می ورزند و از توحید فعل و مانند آن به شرک کشیده می شوند.(آل عمران، آیه ۱۵۴)