ظرفیت های تزکیه نفس

کهکشان

بسم الله الرحمن الرحیم

آموزه های قرآنی، اهداف ابتدایی، میانی و نهایی را برای سیر و صیرورت نفس انسانی بیان کرده است. این اهداف که فلسفه خلقت انسان را تشکیل می دهد، در راستای اهداف و فلسفه آفرینش است که هر چیزی در هستی به کمال بایسته و شایسته خویش دست یابد؛ زیرا جز خدای غنی حمید هر موجودی هر چند دارای همه اسماء وصفات غیر مستاثر باشد، باز نیازمند اظهار آن اسماء و صفات و یا تمامیت بخشی به آن ها است تا خود متاله وخدایی شود. بنابراین، انسان به عنوان دارنده همه اسماء و صفات الهی (بقره، آیه ۳۱) هر چند به عنوان خلیفه عمومی انتخاب و در این مقام و منصب جعل شده است(بقره، آیه ۳۰)، ولی دست یابی به مقام خلافت مطلق به تمامیت کمالی آن، تنها در سایه متاله و خدایی شدن و اظهار تمامیت همه اسمای در حد کمالی آن است(بقره، آیه ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹) تا امکان تصرف به عنوان خلیفه الله در تکوین را پیدا کرده و به اذن متاله بودن بتواند احیاء و اماته کند.(آل عمران، آیه ۴۹؛ مائده، آیه ۱۱۰) پس لازم است انسان برای دست یابی به فلسفه و اهداف آفرینش راه را بشناسد و شیوه چگونگی متاله شدن و اظهار همه اسمای الهی در تمامیت کمالی آن را در خود بیابد. این جا است که مساله تزکیه نفس مطرح می شود.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲؛ طه، آیه ۷۶؛ اعلی، آیه ۱۴)

مشکل عمده در تزکیه نفس به عنوان یکی از مهم ترین راه ها و شیوه های دست یابی به مقام متاله و خدایی شدن، ناتوانی ها و ضعف های وجودی انسان در برابر انواع وسوسه های درونی و بیرونی است. از این روست که لازم است تا روشی اتخاذ شود که از وسوسه ها رهایی یافته و بتواند صفات سرشته در ذات را اظهار کرده و به ظهور تمام و کمال برساند، بی آن که در دام تزکیه باطل و نادرست یعنی خودستایی گرفتار شده(نجم، آیه ۳۲) و این گونه در بند تزیین گری و تسویل گری نفس(طه، آیه ۹۶؛ یوسف، آیات ۱۸ و ۸۳) مبتلا شده و از حقیقت بازماند.

نفس لوامه علیه نفس اماره

یکی از ظرفیت های مهم نفس برای تزکیه حقیقی و واقعی که با عنایت و فضل الهی انجام می شود، برخوردار از نفس لوامه و سرزنشگر است؛ زیرا نفس انسانی در حالت تسویه و اعتدال کامل آفریده است(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)؛ پس همان طوری که گرایش به طبیعت به عنوان بستر زیست ابتدایی نفس و زمینه انشاء آن وجود دارد (مومنون، آیه ۱۴)، هم چنین گرایش به سوی تعالی و کمال یابی در او وجود دارد که به یک معنای گریزش از طبیعت را موجب می شود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) الهامات تقوایی و فجوری به این معنا است که نفس انسانی شناختی نسبت به امور داشته و خوب و بد و خیر و شر و نیز حق و باطل را می شناسد، بلکه برتر و فراتر از شناخت، گرایش به خیر و خوب و حق داشته و ازشر و بدی و باطل گریزش دارد.

البته از نظر قرآن، خدا شرایطی را فراهم آورده که انسان بتواند در اسفل سافلین طبیعت و دوزخ فتنه های دنیایی(تین، آیات ۵) به سمت احسن تقویم (تین، آیه ۴) بازگردد و به کمال بایسته و شایسته خویش برسد. صیرورت و شدن های پیاپی در دو مسیر صعود و سقوط هر چند در نهایت به خدای رحمان باز می گردد که ذوالجلال و الاکرام با دو نماد دوزخ و بهشت است، ولی این انتخاب ارادی انسان است که می تواند سرنوشت ابدی خویش را تعیین و مشخص کند.

حالت تسویه نفس انسانی مهم ترین ویژگی نفس است(شمس، آیه ۷) که به او امکان می دهد با اراده آزاد خویش هر یک از کفر و ایمان، کفران و شکران(انسان، آیه ۳) ، هدایت و ضلالت را برگزیند، هر چند که هرگز انتخاب کفر و کفران و ضلالت به معنای خروج از دایره مشیت الهی نخواهد بود؛ زیرا امکان فرار از حکومت الهی نیست و هر جا انسان بگریزد در دایره حکم و حکومت الهی خواهد بود؛ زیرا بیرون از آن چیزی جز عدم نیست و نفس انسانی هرگز با عدم پیوند نخواهد خورد، بلکه با عذاب یا عذب پیوند می خورد(تکویر، آیات ۲۸ و ۲۹)؛ زیرا نفس انسانی یا در بهشت حیات محض خواهد بود(عنکبوت، آیه ۶۴) یا در دوزخی که نه مرگ کامل است نه زندگی کامل، بلکه در برزخی از مرگ و زندگی زجر و عذاب می کشد.(اعلی، آیه ۱۳)

حالت تسویه نفس هم چنین حالتی است که خدا برای انسان هدایتی فطری درونی و باطنی قرار داده است تا بتواند حق و باطل را بشناسد و به سمت حق گرایش و نسبت به باطل گریزش داشته باشد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ روم، آیه ۳۰) اسلام به عنوان هدایت پاداشی و بیرونی نیز برای امضا و تصدیق همان هدایت باطنی است؛ از همین روست که شرایع اسلامی هماره مطابق فطرت عقلی الهی بوده است و هرگز میان عقل فطری و نقل معتبر اختلافی نبوده و نخواهد بود(روم، آیه ۳۰) مگر آن که عقل فطری که بیانگر شریعت و صراط مستقیم درونی و باطنی است، به سبب گناه دفن و دسیسه و شعله نورانیت آن به سمت «خیب» و خاموشی گرایده باشد(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و یا نقل نیز گرفتار اختلاق و بدعت و وضع شده باشد و با تحریف لفظی و یا معنوی از اعتبار ساقط شده باشد.(بقره، آیه ۷۵؛ نساء، آیه ۴۶؛ مائده، آیات ۱۳ و ۴۱)

از آن جایی که در درون آدمی گرایش های طبیعی به طبیعت دنیوی و اخروی وجود دارد؛ و نفس انسانی در دنیا در جدالی دایمی میان دو کشش ذاتی و جوهری؛یعنی کشش طبیعت دنیوی و نیازهای مادی ؛ و کشش معنوی و اخروی است، لازم است تا با اراده آزاد خود در چارچوب دو مشیت ایمان و کفر انتخابی شایسته داشته باشد تا این گونه در چارچوب «لاجبر و لاتفویض بل امر بین امرین او منزله بین منزلتین»(بحار الانوار، باب اوّل و دوم از ابواب العدل، ج ۵، ص ۲ – ۸۴؛ ج۵، ص۵۷؛ الاحتجاج، طبرسی، احتجاجات الإمام علی الهادی(ع)، ص ۴۵۰ـ۴۵۳؛ بحارالانوار، ج۵، ص۱۲۷) مسیر کمالی رشدی و تقوایی را بپیماید.

به سخن دیگر، مادر نفس در دنیا طبیعت است؛ هر چند که پدرش روح اعظم است؛ بنابراین، گرایش به مادر طبیعت از یک سو و گرایش به روح و بودن در احسن تقویم از سوی دیگر، نوعی تضاد و درگیری دایمی در انسان در دنیا بوجود می آورد. از یک سو نفس می خواهد به سمت مادری برود که بستر برای رشد و انشاء او بوده است(مومنون، آیه ۱۴) و از سوی دیگر نفس می خواهد به سمت پدری برود که نطفه اصلی از آن جا بوده است؛ زیرا طبیعت هم چون مادر برای روح عمل می کند و این گونه است که نفس از سوی می خواهد به سوی طبیعت برود و از سوی دیگر می خواهد به سوی روحانیت شدن برود که در مقام احسن تقویم با آن بوده است. گرایش به احسن تقویم و اسفل سافلین در نفس انسانی تا زمانی که یکی از دو انتخاب به کمال نرسیده ادامه دارد. از همین روست که بسیاری از مردم «مذبذبین»(نساء، آیه ۱۴۳) و درحالت نوسان و آمد و شد میان احسن تقویم و اسفل سافلین هستند. این آمد و شد ادامه می یابد تا نفس به حالتی در مسیر کمالی رشدی دست یابد که از آن به «نفس مطمئنه» یاد می شود.(فجر، آیه ۲۷) یا آن که در مسیر سقوط به دامن طبیعت به نفس «اماره بالسوء» (یوسف، آیه ۵۳) یا نفس مسوله(طه، آیه ۹۶) یا نفس ظالمه می رسد که خود و دیگران را گمراه می کند و به سقوط و تباهی در دوزخ ابدی فراق از کمالات می کشاند.(اعراف، آیه ۱۷۶)

به عبارت دیگر، نفس انسانی به اراده اختیاری و انتخاب آزاد در میان دو مشیت الهی هدایت و ضلالت می تواند اسفل سافلین طبیعت را بپذیرد یا بازگشت به احسن تقویم را بخواهد و آن جا رجعت و رجوع نماید. از آن جایی که تنها آرامش و سکون در احسن تقویم است، تنها نفس مطمئن به آن جا رسیده و در آن آرام می گیرد؛ اما نفس دیگری که این مسیر صیرورت و شدن کمالی رشدی را انتخاب نکرده است، هماره گرفتار عذاب فراق و دوری از کمالات خواهد بود و هرگز به آرامش نمی رسد و این گونه است که حالت بین مرگ و زندگی در دوزخ نمادی از این حالت عدم آرامش و اطمینان آن است. (اعلی، آیه ۱۳)

از نظر قرآن، حالت تسویه موجب می شود که اگر انسان گناهی بکند، نفس سرزنشگر وارد شود.(قیامت، آیه ۲) به هر میزان که نفس اماره به بدی وارد کارزار می شود، به همان میزان نیز نفس لوامه و سرزنشگر وارد عمل می شود. از همین روست که با توجه به درجات و شدت و ضعف نفس اماره ، نفس لوامه واکنش نشان می دهد. البته این کارزار در زمانی به نفع یکی از دو طرف خاتمه می یابد؛ زیرا یا نفس لوامه پیروز می شود که انسان در مسیر تثبیت نفس با کارهای نیکی چون انفاق به جای بخل(بقره، آیه ۲۶۵) به سمت نفس مطمئن می رود؛ یا آن که نفس اماره پیروز شده و لوامه را دفن و دسیسه کرده و مهر بر دریچه قلب می گذارد تا نتواند حقایق را ببیند و گرایش یابد(بقره، آیه ۷) و در نهایت سقوط می کند و جزو اسفل سافلین طبیعت دوزخ قرار می گیرد.

از نظر قرآن، اطاعت از نفس اماره به بدی جز خسران و زیان ابدی چیزی ندارد(مائده، آیه ۳۰؛ یوسف، آیه ۸، طه، آیات ۸۸ و ۹۵ و ۹۶ ، نجم، آیه ۲۳)؛ زیرا تنها کسانی از خسران ابدی رهایی می یابند که به ندای هدایت فطری و هدایت تشریعی گوش داده و ایمان و عمل صالح و تواصی به حق و صبر داشته باشند.(عصر، آیات ۱ تا ۳)

کسانی که مطیع نفس اماره به بدی هستند، اهل توطئه علیه دیگران(یوسف، آیات ۷ تا ۱۸)، گمراهی و اضلال دیگران(طه، آیات ۸۸ تا ۹۶) و قتل بیگناهان هستند.(مائده، آیات ۲۷ تا ۳۰) به هر حال، نفس اماره هماره در حال امر کردن به بدی است و دراین کار مبالغه و زیاده روی دارد و با وسوسه و تسویل و زیبانمایی دروغین آدمی را به دام گناه می افکند.(فصلت، آیه ۲۵؛ یوسف، آیه ۱۸)

برای رهایی از نفس اماره به بدی اول باید گوش به حرف نفس لوامه ای داد که بر اساس فطرت هر زمانی که گناه و باطلی را می بیند آژیر خطر را به صدا در می آورد و با سرزنشگری اجازه نمی دهد تا انسان در خطا و گناه غرق و به سختی از همه سو احاطه شود و دیگر آن که خود را برای جهاد علیه هواها و خواهش های نفسانی که جهاد اکبر در گام اول است آماده کرده و سپس در جهاد اکبری گام نهد که تقابل میان عقل و قلب است نه عقل و شهوت که دروازه جهاد اکبر است. به سخن دیگر، جهاد اکبر دو مرحله دارد که شامل جهاد اکبر میان عقل و شهوت با پیروزی عقل است و جهاد برتر اکبر میان عقل و قلب است تا هر آن چه را بپذیرد که قلب فطری فتوا می دهد.

از نظر قرآن کسانی به جهاداکبر گام می نهند که از مقام عظمت الهی خوف و خشیت علمی دارند و از روی علم نسبت به عظمت و جلال الهی و نماد دوزخ آن هراسان هستند.(نازعات، آیات ۴۰ و ۴۱) کسی که در این راه گام بردارد مورد امدادها و حمایت های خاص و هدایت ویژه الهی قرار می گیرد(عنکبوت، آیه ۱۶) و بهشت را برای خویش می سازد(نازعات، آیه ۴۱)

خدا برای رهایی از نفس اماره به سوء فرمان جهاد علیه نفس اماره را صادر کرده و خواهان مبارزه دایمی و همیشگی با آن شده است.(حج، آیه ۷۸) باید توجه داشت که لفظ جهاد در آیه اطلاق دارد و شامل مخالفت با هواى نفس از جمله نفس امّاره نیز مى‌شود. از نظر قرآن خوددارى از اطاعت شیطان در وسوسه‌گرى او با جهاد شدنی است که همانا پیامبر صلى‌الله‌ علیه ‌و‌آله از این مبارزه با نفس به عنوان جهاد اکبر یاد کرده و آن را ستوده است. (نگاه کنید: المیزان، ج ۱۴، ص ۴۱۱؛ الکشاف، ج ۳، ص ۱۷۳)

از آن جایی که از نظر قرآن، انسان نمی تواند بی عنایت و فضل الهی از عهده جهاد اکبر بر آید، باید انسان همه توکل و توسل خویش را خدا قرار دهد، پس تنها راه نجات این نیست که خود را مدعی دانسته و به جهاداکبر برویم و گمان کنیم سربلند از این مبارزه درونی بیرون خواهیم آمد(نور، آیه ۲۱) زیرا تزکیه نفس تنها با عنایت الهی است؛ بر همین اساس باید راه نجات را نیز در رحمت و فضل الهی جست که به مدد انسان آمده و او را از نفس اماره و هواها و خواهش های نفسانی نجات دهد.(همان؛ یوسف، آیه ۵۳)

خدا درباره جایگاه نفس لوامه به اهمیت آن در فرآیند مبارزه با نفس اماره تاکید می کند. این بخش از وجود نفس انسانی، همانند آژیر خطر عمل می کند و هر گاه بدی و زشتی دید اعلان خطر کرده و شخص را نه تنها باز می دارد بلکه با سرزنش دایمی اجازه استمرار یا بازگشت و تکرار عمل زشت و بدکاری را نمی دهد. از همین روست که خدا بر نفس لوامه سوگند می خورد تا اهمیت آن را به انسان نشان دهد.(قیامت، آیه ۲؛ التفسیر المنیر، ج ۲۹، ص ۲۵۳؛ روح‌البیان، ج ۱۰، ص ۲۸۷؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۱، ص ۷۲۰)

اگر کسی در مسیر درست گام بردارد و از دستورهای هدایت فطری قلب و عقل و دستورهای هدایت های تشریعی نقل معتبر وحیانی مانند اسلام و شرایع آن پیروی کند به سلامت از مرزهای خطر عبور کرده و از آشیانه اسفل سافلین همانند عقاب و شاهین پرواز کرده و در اوج آسمان ایمان و معنویت بالا می رود و در احسن تقویم با اطمینان نفس قرار می گیرد و در «مقعد صدق عند ملیک مقتدر» قرار می گیرد. (فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰؛ قمر، ایه ۵۵)

به هر حال، از نظر قرآن، شرایط هر چند در دنیا به ظاهر علیه نفس ملکوتی و ایمان و حق است، ولی شرایط تسویه نفس به گونه ای است که انسان به اراده آزاد و حق انتخاب درست خویش می تواند مسیر درست را بشناسد و بپیماید و به کمالات بایسته و شایسته خویش برسد و در مقام متاله در مظهریت ربوبیت جلوس نماید و در منصب خلافت الهی در جهان تکوین تصرف نماید و پروردگاری کند.