طیّ الارض با علم الکتاب

عاقبت به خیری

بسم الله الرحمن الرحیم

طیّ الارض، نقل یا انتقال بی درنگ کسی یا چیزی از فاصله دور به طوری که گویی حرکتی صورت نگرفته، توسط نفس ریاضت کشیده و تزکیه شده، یکی از حقایق، بلکه از واقعیت های انکارناپذیر در آموزه های وحیانی قرآن و اسلام است که بارها تکرار و تجربه شده است.

براساس آموزه های وحیانی قرآن، طیّ الارض از معجزه های الهی نیست تا پیامبران برای اثبات پیامبری از آن سود برند، ولی کرامتی است که بیانگر توانایی انسان بر سلطه بر کائنات به سبب قوت و رهایی نفس از سلطه ماده است؛ بنابراین، درجاتی از این امر، مختص و محدود به اولیای الهی نیست، بلکه حتی کسانی همانند مرتاضان هندو که اهل ریاضت غیر شرعی هستند، می توانند از این قابلیت در مراحل ابتدایی برخوردار باشند؛ هرچند که مراتب عالی تر این نوع از تصرفات ازعهده غیر اولیای الهی خارج است؛ زیرا مراتب عالی تر، نیازمند نفسی قوی تر است که تنها برای اولیای الهی فراهم است؛ چرا که نفس آنان مظهر تمامیت تجلیات انوار صفات الهی است.

توانایی بی نهایت نفس انسانی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نفس انسانی به دلیل آن که همان «روح» دمیده شده الهی در کالبد انسانی است(حجر، آیه ۲۹؛ ص، آیه ۷۲)، مظهر تجلیات همه انوار صفات الهی است(بقره، آیه ۳۱) و می تواند در جایگاه خلافت الهی قرار گیرد و بر ما سوی الله باذن الله تکوینی و مشیت الهی حکیمانه، تصرفات تکوینی داشته باشد و به خلق و ایجاد و نیز ربوبیت و پروردگاری به عنوان خلیفه الله و مظهر انوار صفات الهی بپردازد.(بقره، آیات ۳۰ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹؛ نمل، آیه ۴۰)

در حقیقت از نظر قرآن، انسان مظهر همه صفات الهی است و از آن جایی که هر کسی بر اساس شاکله و شخصیت خویش عمل می کند(اسراء، آیه ۸۴) انسان نیز به سبب همین دارایی، از نوعی توانایی بی نهایت الهی برخوردار است. بنابراین، وقتی از ظلوم بودن تکوینی انسان سخن به میان می آید(احزاب، آیه ۷۲) به معنای آن است که هیچ محدودیتی برای نفس انسانی نیست؛ زیرا ظلم به معنای عبور از محدوده مشخص و معین است که برای چیزی تعیین شده است؛ پس وقتی انسان به طور خلقتی دارای روحی از امر الله است(اسراء، آیه ۸۵) که محدودیتی برای آن نیست، نفس انسانی نیز دارای محدودیتی نخواهد بود و می تواند تا بی نهایت سیر و «صیرورت» داشته باشد و شدنی پس از شدنی تا مقام یکتایی و احدیت ذات  یعنی مقام «هو» را تجربه کند.(غافر، آیه ۳)

البته این «تا» نهایت در سیر و صیروت انسان نیست؛ زیرا چنان که از آموزه های وحیانی قرآن به دست می آید، مقام احدیت و یکتایی فراتر از مقام واحدیت و یگانگی، دارای صفات و اسماء مستاثر است که هنوز بروز و ظهورنکرده است؛ بنابراین، حتی اگر انسان مظهریت خویش را در صفات «الله» به تمامیت برسند، باز راه تا بی نهایت است؛ زیرا شخص دست یافته به مقام «عبدالله» می تواند تا مقام «عبده» پیش برود که آن خود بی نهایت در بی نهایت است.(نجم، آیات ۸ و۹؛ اسراء، آیه ۱)

علم لدنی مظاهر الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حقیقت علم، نور الهی است که در نفس و قلب انسان قرار دارد؛ بنابراین، همان طوری که حقیقت هر چیزی در عوالم هستی، تنزلاتی دارد، علم نوری در عوالم هستی تنزلاتی را خواهد داشت که در مرتبه اخیر نزول خویش به شکل علم حصولی در قالب الفاظ و مفاهیم بروز و ظهور می کند. بنابراین، علم های درسی که در کتب و از طریق الفاظ نوشتاری یا کلامی در اختیار دیگری قرار می گیرد، نازل ترین حالت علم نوری الهی است؛ چرا که انسان از طریق کلام گوینده یا نوشتار نویسنده ای به «معنا» سپس «مفهوم» منتقل می شود که مرتبه بالاتر از لفظ قرار دارد. براین اساس معانی الفاظ و مفاهیم آن، مراتب برتر همان حقیقت لفظ است؛ چنان که لفظ مرتبه پایین مفهوم و معنی است.

از نظر قرآن، عالی ترین مرتبه علم همان علم در مرتبه «امر» است که فراتر از «خلق» قرار دارد؛ زیرا هر چیزی از جمله به عنوان حقایق هستی، خزائنی دارد که عالی ترین خزینه هرچیزی همان جایگاهی است که از آن به مقام «امر» تعبیر می شود. خدا درباره خزائن هر چیزی می فرماید: وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ؛ و هیچ چیز نیست، مگر آنکه خزائن و گنجینه ‏هاى آن نزد ماست، و ما آن را جز به اندازه‏ اى معین فرو نمى‏ فرستیم.(حجر، آیه ۲۱) از این آیه دانسته می شود که هر چیزی دارای خزینه مخصوص خود است؛ چنان که هم چنین فهمیده می شود که هر چیزی در عوالم هستی و مراتب نزولی دارای خزینه است، یعنی یک خزینه ندارد، بلکه مثلا خزینه در عالم لاهوت، جبروت و مانند آنها است تا به عالم ناسوت و ملک برسد. بر این اساس، هر ملکی برای خود ملکوت ها دارد که عالی ترین آن را ملکوت اعلی می گویند که از آن به مقام «لدن» تعبیر می شود. ملکوت اعلی همان مقام «امر» است که قبل از «خلق» و دیگر ملکوت ها قرار دارد: أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ.(اعراف، آیه ۵۴)

خدا در قرآن بیان می کند که قرآن عربی که نازل ترین مرتبه آن است، در مقام «لدن» یعنی «ام الکتاب» نه عربی است نه عجمی؛ زیرا حقیقت امری است نه حقیقت خلقی. خدا می فرماید: حم وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ ؛ حاء میم ، سوگند به کتاب روشنگر، ما آن را قرآنى عربى قرار دادیم باشد که بیندیشید؛ و همانا که آن در کتاب اصلى [=لوح محفوظ] به نزد ما سخت والا و پر حکمت است.(زخرف، آیات ۱ تا ۴)

از این آیات به دست می آید که قرآن عربی که با حروف همانند «حم» نازل شده، حالت نازل حقیقتی است که در ام الکتاب در نزد خدای «علی حکیم» در عالی ترین حالات خودش است.

بنابراین، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، علوم عالی همان علوم لدنی است که مستقیم از سوی خدا در اختیار انسان قرار می گیرد. آن علوم زمانی تحصیل می شود انسان با اعمال خویش چنان تزکیه شده باشد که مظهر اسماء و صفات الهی شود تا امکان آن به دست آید که آن انوار علوم در قلب بتابد و قلب آن را به نمایش گذارد. در حقیقت قلبی تزکیه شده می تواند نور حقایق را به دلیل تقرب به خدا ببیند و مشاهده کند؛ زیرا حقیقت ملکوتی هر چیزی در ملکوت اعلی چیزی جز نور نیست. پس کسی که تلقی آن نور را در قلب خویش دارد، زمانی است که خود عروج کرده و نفس به چنان درجه رشدی رسیده باشد که علم را مستقیم بدون واسطه از منبع نور بگیرد؛ چرا که همه حقایق در مرتبه عالی نور است.(نور، آیه ۳۵)

از کسانی که علم نوری را غیر از پیامبران از منبع نوری آن به دست آورده و حقیقت را در مقام امر الله و «لدن» همان طور که هست مشاهده به دیدگان بصیرت قلب داشته، عالم ربانی است که خدا در سوره کهف درباره اش می فرماید: فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا ؛ تا بنده‏ اى از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او رحمتى عطا کرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بودیم.(کهف، آیه ۶۵)

از این آیه به دست می آید که آن عالم ربانی که در مقام عبده بوده از علم نوری به طور مستقیم و بدون واسطه بهره گرفته است که فراتر از علوم عادی حتی علوم وحیانی است که از طریق تنزلات به شکل تورات در اختیار حضرت موسی(ع) است. تنوین علم به معنای تفخیم و تعظیم است. البته علمی که در اختیار این عالم ربانی است، از تمامیت و جامعیت برخوردار نیست؛ زیرا او هر چند که در مراتب عالی رشدی قرار دارد که حضرت موسی(ع) خواهان دست یابی به آن مقام است(کهف، آیه ۶۶)، اما نسبت به علم لدنی پیامبر(ص) و معصومان(ع) به مراتب از نظر کمیت و کیفیت اندک است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر کسی در مظهریت به تمامیت کمالی نزدیک تر باشد و انوار صفات الهی را به شکل بی عیب و نقص مظهریت کند، به مقام امر الله نزدیک تر و از علوم ام الکتاب از «لدن» بهره مند می شود. از همین روست که چهارده معصوم(ع) از چنین ظرفیت بی پایان در علوم لدنی برخوردار هستند.

تصرفات تکوینی مظاهر به میزان مظهریت

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، میزان تصرفات هر انسانی در کائنات؛ یعنی تصرفات تکوینی بستگی به میزان مظهریت او دارد که طریق تقرب به دست آورده است. از همین روست که کسی که دسترسی به «علم من الکتاب» دارد؛ یعنی جزئی از علم از آن در اختیار دارد، مظهریت او به همان میزان است؛ زیرا چنین شخصی در امر خویش به تمامیت کمالات نرسیده است و چنان رشدی نداشته است که مظهریت اتم و اکمل داشته باشد.

خدا در قرآن گزارش می کند که انتقال تخت ملکه سباء از یمن به فلسطین به دست کسی بوده که «عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ» داشته است.(نمل، آیه ۴۰)

ازآن جایی که این علم از علوم لدنی است، همان نوری است که صفاتی چون «قدرت و عزت» در شخص ایجاد می کند؛ در حقیقت کسی که علم نوری را به دسته آورده مثلا از صفت قوت و قدرت بهره مند شده است و نور صفات قوت و قدرت در او تحقق یافته و شخص به «قوی قدیر» در میدان می آید و کاری را انجام می دهد؛ زیرا آن چه در هستی کار انجام می دهد، حقیقت اسم و صفت است؛ که همان نور آن است؛ نه لفظ آن.

پس اگر کسی دارای اسم اعظم یعنی «الله» باشد، دارای نور همه صفاتی است که در«الله» جمع شده است. بر این اساس، اگر فرض بر این باشد که الله همان اسمی است که صد اسم وصفت الهی را در خود جمع دارد، این شخص که مظهر اسم الله شده است، دارای نورانیت الله است و می تواند از طریق صد اسم در کائنات تصرفات تکوینی داشته باشد. این تصرفات در محدوده خلق دنیوی نیست، بلکه چون مظهر «الله» است، نور وجودی او در همه عوالم می تواند تصرف داشته باشد و به عنوان مظهریت الله عمل کند و در مقام خلافت الهی تصرفات داشته باشد. بنابراین، هیچ چیزی مانع تصرف او نمی شود؛ زیرا وقتی شخص به چنین مظهریتی رسیده است، ماذون به اذن الهی است و چنین شخصی به حکم قرب نوافل و قرب فرائض عین الله و ید الله است و خدا کارهایش را به دست او انجام می دهد و او کارهایش را به «حول و قوه الهی».(انفال، آیه ۱۷)

از همین روست که تصرفات در زمان و مکان و انتقال چیزها یا حتی ایجاد آن امری در ساحت خلافت الهی است. بنابراین، طی الارض یا طی الزمان، یا نقل خود یا انتقال اشیاء برای او امری مبتنی بر نورانیت است که آن صفات در او ایجاد کرده است.

ریاضت شرعی و غیر شرعی در ایجاد مظهریت

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، تصرفات در کائنات مادی برای همه انسان ها به عنوان مظهریت «الله» فراهم است. ازهمین روست که همه بشر به عنوان دارنده «نفس» الهی از آن برخوردار هستند. بنابراین، هر انسانی می تواند در کائنات مادی دنیوی تصرف داشته باشد که دارد. ازهمین روست که کافر و مومن در مواد دنیوی تصرفاتی دارند که از عهده غیر انسان خارج است.

در حقیقت خلافت عمومی انسان در دنیا برای همه بنی آدم ثابت است و انسان ها می توانند در این مقام به تصرفات تکوینی بپردازند و به آبادانی و استعمار زمین و تسخیر زمین و آسمان بپردازند.(هود، آیه ۶۱؛ لقمان، آیه ۲۰)

البته ازآن جایی که تقویت نفس و جلوگیری از «فجور»(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و عمل به تقوای فطری و تکوینی(طه، آیه ۵۰) موجب می شود تا نفس در همان حالت استواء(شمس، آیه ۷) و اعتدال(انفطار، آیه ۷) باقی بماند، هم چنان قدرت های الهی در این نفس انسانی باقی و برقرار است. از همین روست کسانی که به ریاضت و رهبانیت می پردازند و هواهای نفسانی را محدود می سازند و اجازه فجور به آن نمی دهند، از مظهریت اسماء و صفات الهی بهره مند بوده و نور آن قوای الهی در او باقی و تاثیرگذار خواهد بود. بر همین اساس، مرتاضان از جمله مرتاضان هندو که نفس را محدود می کنند و از فجور باز می دارند، از تصرفاتی برخوردار هستند که در محدود کائنات مادی دنیوی است؛ زیرا این نفس ریاضت کشیده، چنان قوی است که بتواند هواپیما را در هوا نگه دارد و اجازه حرکت به قطار ندهد یا خود را در هوا نگه دارد یا اشیاء را منتقل و جا به جا کند.

البته ازنظر آموزه های وحیانی قرآن، نفس اگر براساس تعلیمات الهی و شرعی تزکیه شود، از علم نوری برخوردار می شود که فراتراز این خواهد رفت.(بقره، آیه ۲۸۲) هر چه نفس بر اساس عبودیت شرعی تزکیه شود، عقلانیت او تقویت می شود و هواهای نفسانی محدود می گردد تا جایی که قلب او به عنوان قلب سلیم از همه انوار صفات الهی به تمامیت بهره مند می شود و شخص همه صفات الهی را خود مظهریت می دهد تا جایی که خلق کردن نیز برایش همانند حضرت عیسی(ع) امری ماذون به اذن الهی می شود و احیاء و اماته به دست او انجام می گردد؛ پس خبر دادن از غیب برای او امری عادی است؛ چرا که هیچ غیبی برای دارنده علوم لدنی و نوری نیست و نور قلب او همه چیز را به حقیقت می بیند و می یابد(آل عمران، آیه ۴۹؛ مائده، آیه ۱۱۰) و اعاده معاد را به عنوان مظهر الله به دست می گیرد.(بقره، آیه ۲۶۰)

از نظر قرآن، مظهریت انسان اگر به طریق شرعی و به دست خدا باشد، نه تنها رویت و شهود حقایق هستی برایش شدنی است و ملکوت هر چیزی را می بیند، بلکه خدا آن را ارایه می دهد و شخص می تواند ضمن دیدن بهشت و دوزخ برزخی یا اخروی در کائنات تصرف کند.(تکاثر، آیات ۵ تا ۷؛ انعام، آیه ۷۵)

تصرفات در کائنات به اذن الهی و علم مظهریت

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، دارندگان علم لدنی و علم ام الکتاب به سبب تقرب به خدا و مظهریت در صفات و انوار الهی از اذن برخوردارند تا در کائنات از جمله عالم ماده و دنیا تصرفات داشته باشند؛ چنان که همراه سلیمان نبی(ع) چنین تصرفی به سبب علم الهی داشته است.(نمل، آیه ۴۰)

به نظر می رسد که عفریت جنی نیز دارای چنین تصرفاتی است(نمل، آیه ۴۰)؛ اما این تصرفات نه به سبب تقرب و کسب علم لدنی از طریق شریعت، بلکه ممکن است به سبب همان ویژگی جنی داشته باشد؛ زیرا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، جنس آتشی جنیان به آنان کمک می کند تا از قدرت و قوت بیش تر از انسان برخوردار باشند که از جنس آتش هستند. آنان همان طوری که به چشم سر رویت نمی شوند(اعراف، آیه ۲۷)، هم چنین دارای قوت های خاصی هستند که انتقال اشیاء و جابه جایی برای آنان به سادگی شدنی است؛ یعنی آنان دارای یک نیروی فطری و قوت تکوینی به سبب جنس آتشین هستند. از همین روست که کارهای خارق العاده نسبت به عادت بشر انجام می دهند که انتقال سریع از جایی به جایی یا انتقال اشیاء برای آنان امری عادی است. ساخت اشیاء و کارهای چون غواصی در دریاها و اعماق آن برای یک انسان بدون ابزار شدنی نیست، اما برای جنیان امری تکوینی و فطری است.(نمل، آیه ۱۳؛ انبیاء، آیه ۸۲؛ ص، آیات ۳۷ و ۳۸)

به نظر می رسد که علت این که خدا از انسان همراه حضرت سلیمان(ع) به دارنده « الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ» تعبیر می کند(نمل، آیه ۴۰) و درباره عفریت جنی چنین تعبیری ندارد(نمل، آیه ۳۹) به سبب همان قوت تکوینی و فطری جنیان است. البته باید توجه داشت که در میان جنیان نیز قدرت ها و قوت ها متفاوت است؛ چنان که انسان و جانوران در قدرت و قوت از هم دیگر متفاوت هستند و انسانی در نیروی بدنی از فرد دیگری انسان متفاوت است؛ چنان که خدا درباره طالوت می فرماید که او دارای قوت بیش تر و زیادتری از دیگر مردمان زمان خودش بود.(بقره، آیه ۲۴۷) و هم چنین نیروی اقوامی چون عاد و ثمود نیز از اقوام دیگر بشری متفاوت و بیش تر بوده است.(فجر، آیات ۶ تا ۹)

کسی که دارای مظهریت در علم الهی باشد به همان میزان مظهریت در علم از قدرت تصرف برخوردار است. این تصرفات خاص در «اسراء» و سیر شبانه یا عروج و معراج نیست که به دست خدا یا به اذن او انجام می شود(اسراء، آیه ۱)، بلکه می تواند سیر افزون در ملک و ملکوت هم چنین در عوالم یا زمان باشد؛ بنابراین، دارنده مظهریت به توجه به مظهریت می تواند در عوالم هستی سیر و تصرفات داشته باشد، و تنها در دایره ماده و دنیا یا عالم برزخ خود و دیگران تصرف یا سیر نمی کند بلکه در همه هستی سیر و تصرف می کند.

طی الارض و طی الزمان

واژه «طی» در لغت به معنای پیچیدن است؛ مانند پیچیده لوح. خدا در قرآن می فرماید: یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ؛ روزى که آسمان را همچون در پیچیدن صفحه نامه ‏ها در مى ‏پیچیم همان گونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم دوباره آن را بازمى‏ گردانیم وعده‏ اى است بر عهده ما که ما انجام‏دهنده آنیم.(انبیاء، آیه ۱۰۴)

هر چند که این آیه با اصطلاحی که درباره آن سخن می گوییم، ارتباط ندارد، اما به نظر می رسد که اتفاق که درباره طی السماء انجام می شود، برای اهل تصرفاتی در نقل خود یا انتقال اشیاء نیز اتفاق می افتد. از همین روست که در روایات به جای «سیر» یا اسراء و نیز معراج به بهشت اخروی که نوعی انتقال به اعجاز برای پیامبر(ص) است(اسراء، آیه ۱) ، واژه «طی الارض» به کار رفته است که نوعی نقل و انتقال انسان از جایی دور به جایی دیگر به دم و لحظه ای است از طریق تصرفات دارنده علم لدنی است.

چنان که در باره آیات ۳۹ تا ۴۱ سوره نمل گفته شد، شخص دارنده علمی از کتاب توانست تخت را منتقل کند. اعتقاد بر این است که شخص در آیه ۴۰ همان آصف ابن برخیا است، که مقام پیامبری نداشت. امام جعفر صادق(ع) انتقال تخت ملکه سبا را توسط آصف به عنوان «طی‌الارض» بیان کرده‌است(جواد مولوی نیا، تاریخ انبیا، ص۲۶۸) و حدیث دیگری از امام محمد باقر (ع) قدرت آصف بن برخیا را به دانش وی از اسامی خداوند نسبت می‌دهد و می فرماید:  اسم اعظم خداوند، هفتاد و سه حرف است. آصف بن برخیا فقط یکی از آن حروف را می‌دانست که توانست زمین را درهم نوردد و قبل از یک چشم برهم زدن، تخت بلیقس را از سرزمین سبا نزد سلیمان حاضر سازد؛ و ما ائمّه معصومین هفتاد و دو حرف از آن را می‌دانیم. یک حرف را هم خداوند به خودش اختصاص داده و تنها نزد اوست.(همان)

از آموزه های وحیانی قرآن به دست می آید که قرآن به عنوان نازله از ام الکتاب، دارای همان ویژگی ام الکتاب است و کسی که از نور قرآن برخوردار شود می تواند چنین تصرفاتی داشته باشد. در حقیقت این قرآن همان کتابی است که انسان می‌تواند با آن طی‌الارض کند، بلکه حتی در کهکشان‌ها سیر کند و عوالم ملکوتی سیر کند و در عالم برزخ یا حتی بالاتر در بهشت و دوزخ با مردگان سخن بگوید.

در روایت که وقتی حضرت سلمان در مدائن از دنیا رفت. حضرت امیرمومنان امام علی علیه السلام از مدینه تا مدائن طی‌الارض کردند و در تشییع جنازه او حاضر شدند. هم چنین حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در بغداد به شهادت رسیدند، امام رضا علیه السلام از مدینه آمدند و در تجهیزشان شرکت کردند، امام جواد(ع) و نیز امام سجاد(ع) هم چنین به طی الارض در دفن و کفن امام قبل خویش مشارکت کردند. براساس آموزه های قرآن و روایات اسلامی نه تنها ائمه معصومان(ع)، بلکه صالحین از امت اسلام در همه اعصار دارای طی‌الارض هستند.

در اصول کافی نیز سخن از طی‌الارض نیز به میان آمده،( اصول کافی شیخ کلینی. جلد ۲ ص۴۱۳) و اسناد مکتوبی در باب طی‌الارض امامان شیعه در تاریخ(مکتوبات خطی / جُنگ ۱۶/ صفحه۳: هفت مورد بحث کلامی علامه امینی با مخالفان شیعه، بحث در طی‌الارض و امکان آن) و مهدی موعود نیز موجود است.( کرامات المهدی، انتشارات مسجد جمکران. ۲۰۰۳. شابک ۹۶۴-۶۷۰۵-۱۵-۴)

در منابع روایی شیعه مانند بحار الانوار و اصول کافی روایاتی در باب طی الارض امامان شیعه به ویژه امام علی(ع) و امام مهدی(عج) آمده است.( مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۵، ص۲۲۱؛ کلینی، اصول کافی، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۴۱۳؛ مجلسی، مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول، ج۶، ص۱۱۸)

 از امام صادق(ع) نقل کرده‌اند که: «چگونه مردم سخن امیرالمومنین(ع) را انکار می‌کنند که گفت: “من اگر بخواهم با همین پایم به سینه معاویه که در شام است می‌کوبم و او را از تختش سرنگون می‌کنم”، اما کار آصف بن برخیا را که تخت بلقیس را برای سلیمان آورد، انکار نمی‌کنند؟ آیا پیامبر ما برتر از تمام پیامبران نیست؟ آیا وصی او برترین اوصیاء نیست؟ پس چرا امیرالمؤمنین را به قدر آصف نیز باور ندارند؟ خداوند بین ما و بین آنان که حق ما را انکار می‌کنند و برتری ما را قبول ندارند، داوری کند. ( مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳‌ق، ج۲۷، ص۲۵، ۲۸)

در روایات رسیده دربارۀ امام مهدی(عج)، به طی‌الارض وی و یارانش اشاره شده است؛ البته چگونگی طی‌الارض آنها معلوم نیست. در حدیثی از امام رضا(ع) در معرفی امام زمان آمده است: هو الذی تطوی له الارض؛ او، کسی است که زمین برای او در نوردیده می‌شود،() ( شیخ صدوق، کمال الدین، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۳۷۱، ح۵.)

امام صادق(ع) نیز دربارۀ طی‌الارض یاران امام مهدی گفته است: « فیصیر الیه شیعته من اطراف الارض تطوی لهم الارض حتّی یبایعوه؛ پس، از گوشه و کنار زمین به سوی او جمع می‌شوند و زمین برای آنها به‌هم پیچیده می‌شود، تا اینکه با او بیعت می‌کند: ( فتال نیشابوری، روضه الواعظین، ۱۴۲۳ق، ص۲۶۳.)

هم چنین مفاهیم فلسفی کرامات و طی‌الارض را می‌توان در نوشته‌های سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی، علامه طباطبایی، علامه طهرانی، و ملاصدرا نیز با تعابیر مختلف جستجو یا مشاهده کرد.

برخی از مفسران عبارت «أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ » در آیه ۳۱ سوره رعد را طی‌الارض دانسته اند؛ یعنی اگر قرآنى بود که کوهها بدان روان مى ‏شد یا زمین بدان قطعه قطعه مى‏ گردید یا مردگان بدان به سخن درمى ‏آمدند باز هم در آنان اثر نمی کرد. در حقیقت این قرآن چنین توانایی دارد به شرطی که انسان با حقیقت ام الکتاب آن قرآن یعنی حقیقت نوری آن ارتباط برقرار کند و خود را متخلق به اخلاق قرآنی و صفات الهی کند و نورقرآن در قلب او تجلی نماید. در آن زمان چنین اتفاقی می افتد که انسان بتواند کوه به نور قرآن در قلب خویش، روان و زمین را قطعه قطعه کرده و تصرفات نماید و با مردگان سخن بگوید و سیر آفاق و انفس داشته و طی زمان و مکان انجام دهد.

اما طی الزمان، یکی از مصادیق تصرفات تکوینی است که در آیات وروایات بیان شده است. در اندیشه عرفانی، طی‌الزمان از جمله قدرت‌های معنوی یا کراماتی در میان عارفان و صوفیان به شمار می‌رود که ادعا می‌شود توسط آن، فرد می‌تواند در زمانی اندک به زمانی بسیار دورتر – آینده یا گذشته – برود.

سید محمدحسین حسینی طهرانی در معادشناسی طی‌الزمان را این گونه شرح می‌دهد: «طیّ الزّمان یعنی زمان‌های بسیار طولانی را در لحظاتی کوتاه انسان بپیماید؛ مثلاً در چند لحظه از اوّل ماه محرّم الحرام داخل در اوّل ماه صفر المظفّر گردد. بنده تا بحال در کتابی به این قسم از پیمودن زمان برخورد نکرده‌ام و میان علماء و بزرگان از اهل کمال نیز مشهور و معروف نیست».

حسن حسن‌زاده آملی در انه الحق اینگونه شرح می‌دهد: «انسان کامل که مؤید به روح القدس است بر اثر استشراف و استشراق به انوار قاهره به خصوص به نور الانوار «طی زمان» می‌نماید، چنان‌که در آنی سریع‌تر از انتقال حدسی راه چندین هزار ساله را می‌پیماید.»

امّا طیّ الزّمان یعنی زمان‌های بسیار طولانی را در لحظاتی کوتاه انسان بپیماید؛ مثلاً در چند لحظه از اوّل ماه محرّم الحرام داخل در اوّل ماه صفر المظفّر گردد. بنده تا به حال در کتابی به این قسم از پیمودن زمان برخورد نکرده‌ام و میان علماء و بزرگان از اهل کمال نیز مشهور و معروف نیست؛ امّا در نجف اشرف از یک مرد عرب که سالک راه خدا بود و حقًا مردی وارسته و شوریده و صادق بود، شنیدم که می‌گفت: من در آن اوقاتی که در عوالم تحیّر بسر می‌بردم، یک ماه، بلکه بیشتر از آن از ما گذشت که من نه خودم و نه عیالم هیچ قوت لایموتی (هیچ چیز مختصر از غذا و طعام برای ادامه زندگی) نداشتیم؛ و ابداً این گذشت زمان را حسّ نکردیم، و خود و تمام فرزندانم و عیالم در حالت عادّی و سرور بودیم، و عیالاتم از این گذشت زمان ابداً مطّلع نشدند و تا به حال هم من به آنها نگفته‌ام؛ و غیر از این موارد نیز نمونه‌های دیگری هست، و ما برای شاهد مطلب به همین مقدار اکتفا نمودیم. (انه الحق، حسن زاده آملی، ص ۲۵۹)

خلاصه آن که حقیقت “طی الارض” از امور خارق العاده و غیر عادی است.(حسینی تهرانی، سید محمد حسین، مهر تابان، ص ۱۸۲ ـ ۱۸۳، باقر العلوم) و معنای طی الارض در نقل شخص به معنای در لحظه‌ای به هر جای زمین رفتن.(فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، راه روشن (ترجمه المحجه البیضاء)، ج ۱، ص ۳۲، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى‌، چاپ اول، ۱۳۷۲ش)

از نظر آموزه های وحیانی اسلام، کسی قادر بر انجام آن است که دارای قدرتی مافوق طبیعی باشد و بتواند سلسله‌ی علل طبیعی را در تحت قدرت خود درآورد.(مهر تابان، ص ۱۸۲ ـ ۱۸۳؛ برای آگاهی از حقیقت طی الارض، نک: نمایۀ حقیقت طی الارض)

چنان که گفته شد تحصیل قدرت مافوق طبیعی و به تسخیر در آوردن سلسلۀ علل طبیعی و به اصطلاح قدرت یافتن بر تصرف در مادۀ کائنات نیازمند به کسب مقدماتی است که مهم‌ترین آنها تحصیل معرفت نفس و سلطه بر نفس و در اختیار گرفتن زمام آن است که البته می توان آن را از طریق ریاضت های شرعی یعنی انجام واجبات و ترک محرمات و بلکه انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات بلکه خیلی از مباحات است؛ یعنی شخص مانند روزه دار عمل کند و حتی از شهوت غذایی و جنسی و هم نشینی بیهوده و سخن گویی دست بردارد، که در شعر آمده است:

صمت وجوع و سهرو عزلت و ذکری بداوم/ ناتمامان جهان را کند این پنج تمام.

براین اساس، حتی کسانی که اهل ریاضت غیر مشروع مانند مرتاضان و رهبانان می توانند به این درجه از قدرت برسند؛ زیرا نفس آنان بر بدن و نیز ماده بیرونی مسلط می شود که طی الارض و طی الزمان و مانند آن شدنی است.

اما اهل شریعت با سبب اتصال کامل به خدای سبحان به آن درجه‌ای از درک و علم می رسند که می دانند نفس او و همه موجودات به غیر از خداوند، هیچ استقلال وجودی و افعالی ندارند و در این عالم مستقلاً کاره‌ای نیستند و هیچ حرکت و فعلی بدون اراده و مشیت و اذن خداوند تحقق نمی‌یابد؛ و نیز می دانند که : نفس انسانی هر چند مستقلاً و از نزد خود چیزی نیست و قدرت بر انجام فعلی ندارد، ولی به اراده و مشیت و اذن خداوند، قوه و استعداد آن‌را دارد که محل تجلی و ظهور اسما و صفات و افعال حضرت حق گردد و می‌تواند جامع‌ترین مظهر ذات متعالی حق گردد.

از نظر آموزه های اسلامی دست‌یابی به مقام مظهریت خداوند و فعلیت یافتن این قوه و استعداد، از یک طرف مشروط به پاک‌سازی و پالایش درون انسان از آلودگی‌ها است؛ یعنی افکار و خیالات باطله و انگیزه‌های نادرست و افعال ناروا را از ساحت وجود خود پاک سازد، و از طرف دیگر، منوط به آلایش و آرایستگی به خصال نیک است؛ یعنی حقیقت وجود و قلب و روح خود را به صفات الاهی متصف کند و افکار و انگیزه‌ها و افعال خود را به صفات حمیده آراسته گرداند و نفس قدسی پیدا کند.

به عبارت جامع‌تر، تقرب الی الله پیدا کند و با این تقرب الی الله، صاحب اسم اعظم خداوند گردد و به ولایت تکوینی دست یابد، که در پرتو آن قدرتی پیدا می‌کند که می‌تواند در مادۀ کائنات تصرف کند و تمام موجودات عالم عناصر مقابل روح قوی او تابع و تسلیم خواهند بود. در حقیقت، طی الارض، یکی از آثار و ثمرات قدرت روحی و بروز و ظهور نفس قدسی او خواهد بود.(ابراهیمیان، سید یوسف، ارمغان آسمان ، شرح بر کتاب انسان در عرف عرفان، حسن زاده آملی، حسن، ص ۵۲۶ – ۵۳۴)

راه پالایش ساحت وجودی انسان از آلودگی‌ها و آلایش به خصال نیک، انجام دستورات شرایع الاهی و تطبیق زندگی بر دین خداوند است که توسط انبیای الاهی به بشریت هدیه شده است و چهرۀ کامل شریعت که به نام دین مبین اسلام است، توسط رسول مکرم اسلام(ص) به جامعۀ بشری اهدا شده است.

شرایع الهی اگرچه جنبه‌ی عمومیت دارد، اما الزامی برای کسب قدرت‌های روحی مافوق طبیعی و عادی ننموده، ولی پیشوایان دینی از سویی با بیان این‌که متون دینی علاوه بر معانی ظاهری دارای باطنی هستند، و از سوی دیگر، با بیان راه‌های وصول به مراتب عالی نفس انسانی، افراد مستعد را برای طی نمودن مراحل سیر و سلوک ترغیب و تشویق نمودند. حدیث معروف قرب نوافل که از احادیث قدسی است. رسول خدا(ص) می‌گوید: “خداوند فرمود: اظهار دوستی نکرد بنده من به چیزی دوست داشتنی‌تر از آنچه واجب کردم بر او و او با نوافل به سوی محبت من می‌آید، تا این‌که من نیز او را دوست بدارم. پس هنگامی که او را دوست بدارم، شنوایی او می‌باشم، آن‌گاه که می‌شنود و بینایی او می‌باشم، آن‌گاه که می‌بیند و زبان او آن‌گاه که سخن می‌گوید و دست او می‌باشم آن‌گاه که ضربه می‌زند و پای او می‌باشم آن‌گاه که راه می‌رود، هنگامی که به درگاه من دعا کند اجابت می‌کنم و اگر از من درخواست کند، به او می‌دهم”.( برقی، ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، محقق، مصحح، محدث، جلال الدین، ج ۱، ۲۹۱،‏ قم، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۷۱ق؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۲، ص ۳۵۲، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.)

طی مراحل سیر و سلوک انسانی بدون مدد جویی از اهل‌بیت(ع) ممکن نیست؛ چون اینان واسطه‌های فیض الاهی و سر سلسلۀ عارفان حقیقی‌اند، همان‌گونه که در زیارت جامعۀ کبیره آمده است: “خداوند به شما افتتاح عالم کرد و به شما نیز ختم کتاب آفرینش نمود”.( “بکم فتح الله و بکم یختم”. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، زیارت جامعۀ کبیره.)

   به دلیل پیچیدگی پیمودن سیر و سلوک، سالک عارف باید بر طبق موازین و قوانینی که شریعت اسلام و رسول اکرم و ائمۀ اطهار(ع) مقرر کرده‌اند، وارد مرحلۀ سیر و سلوک الی الله شود و به تعبیر آیت الله بهجت(ره) همه سبک زندگی اش را بر اساس توضیح المسائل باشد.