طریقت بندگی در کلام امام مجتبی(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

عبودیت مهم ترین هدف آفرینش انسان است. خداوند انسان را آفرید تا از طریق عبادت او را در مقام خلافت قرار دهد. اما این که چگونه بندگی و عبادت کنیم تا این هدف بر آورده شود، مساله ای است که پیش روی هر کسی است. البته عقل و الهام فطری الهی، راه و طریقت بندگی بلکه خوب بندگی کردن را به انسان نشان می دهد؛ و از آن جایی که بهترین و برترین طریقت و هم چنین آسان ترین و کامل ترین نشان داده شود، وحی به مدد عقل آمده است.

 

پیامبران و امامان(ع) به عنوان رسولان الهی بر آن هستند تا این راه اخیر را به خوبی تبیین کنند و هر گونه شک و تردید و شبهه ای را بزدایند. بنابراین مراجعه به آموزه های آنان برای شناخت بهترین و کامل ترین طریقت بندگی لازم و ضروری است. نویسنده بر همین اساس به سراغ آموزه های کلامی امام حسن مجتبی(ع) سرور جوانان بهشت رفته تا از این امام معصوم(ع) راه ها و طریقت بندگی را بپرسد و پاسخ های آن حضرت را بشنود. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

عبودیت طریقت حقیقت

انسان می خواهد حق شناس و حق گرا باشد؛ زیرا در حق همه چیز را می یابد و در باطل همه چیز را از دست می دهد. از آن جایی که حق مطلق که در برابر آن باطلی قرار ندارد،‌ خداوند تعالی است (فصلت، آیه ۵۳)، انسان می خواهد خودش را به خدا برساند و خدایی شود. از این روست که خداوند را به عنوان کمال مطلق شناسایی کرده و متاله و خدایی شدن را در دستور کار خود قرار می دهد. البته چنین شناخت و گرایشی در ذات انسان وجود دارد و خداوند انسان را این گونه آفریده است؛‌هر چند که بسیاری از مردم به علل و عوامل درونی چون خواسته های نفسانی و بیرونی چون وسوسه های شیطانی هم از نظر شناختی و هم از نظر رفتاری دچار اشتباه و خطا و گمراهی می شوند و مصادیقی را کمال می یابند که کمال نیست و یا حتی باطل است و اموری را نقص می دانند که کمالی است.

خداوند برای این که در مقام پروردگاری و ربوبیت، کمال را به همه آفریده ها بدهد، از راه های گوناگون به هدایت مردمان می پردازد که از جمله آن ها عقل و وحی است. این گونه است که عقل و وحی به عبودیت به عنوان کامل ترین و برترین طریقت دست یابی به حقیقت توجه می دهد.

از روایات هم به دست می آید که عقل در دو شکل نظری و عملی به طور طبیعی توانایی شناخت حقیقت داشته و به سمت آن گرایش دارد. از این روست که دین و حیا(اخلاق) در همه عقلاء امری طبیعی است؛ زیرا این دو از لوازم عقلانیت انسان است و هر جایی که عقل حضور داشته باشد آنها نیز حضور دارند و در برابر از نشانه های بی خردی و بی عقلی، بی دینی و بد اخلاقی است.(اصول کافی، ج ۱، کتاب عقل و جهل)

این که در آیات قرآنی صراط مستقیم برای رسیدن به سعادت و کمال و متاله شدن، عبودیت دانسته شده ، از آن روست که انسان تنها از این طریق است که می توان حقیقت را درک کرده و به حق و حقیقت دست یابد و خود را از باطل رهایی بخشد و حق ابدی را برای خود داشته باشد.

در آیات قرآنی بیان شده که در طول تاریخ همه پیامبران(ع) ضمن بیان رسالت خود ، به همان حکم عقل و فطرت ارجاع داده و از مردمان خواسته اند که عبادت کنند.(بقره، آیه ۲۱؛ نساء، آیه ۳۶؛ مائده، آیات ۷۲ و ۱۱۷؛ اعراف، آیات ۵۹ و ۶۵ و آیات دیگر)

طریقت عبادت و بندگی

اما این که طریقت بندگی چیست؟ پرسشی است که پاسخ آن را هر قلب سلیم و فطرتی سالم می داند و اصولا ذات انسان به طور طبیعی گرایش به بندگی و عبودیت دارد؛ هر چند که گاه به عوامل و علل درونی و بیرونی در مصداق اشتباه می کند.

اما این که بهترین طریقت بندگی و کامل ترین و اسان ترین آن چیست؟ پاسخ آن را می بایست در کتب آسمانی به ویژه آموزه های وحیانی قرآن جست که کتاب الهی بدون هیچ گونه تحریف و تصحیف است.

آموزه های قرآنی در حقیقت در مقام تبیین بهترین و نیکوترین شیوه بندگی است. مجموعه ای که از آن به دین اسلام یاد می شود،‌ بر آن است تا در قالب شریعت افکار و رفتار انسانی را سامان دهد تا به آسان ترین و کامل ترین شیوه عبادت الهی را به جا آورد و بندگی را به تمام حقیقت آن داشته باشد.

از آن جایی که این مجموعه ، بسیار بزرگ و پرحجم است، اگر بخواهیم بندگی را در یک کلمه خلاصه کنیم، می بایست آن را در انجام واجبات و ترک محرمات دانست. البته به شکلی دیگر ترک محرمات الهی به یک معنا بیانگر انجام واجبات نیز است؛ زیرا ترک واجب حرام است. پس وقتی می گوییم که محارم الهی را ترک کنید، یعنی به واجبات الهی نیز گردن گذارید. از این رو می توان گفت که انسان برای رسیدن به مفهوم و حقیقت عبادت و عبودیت می بایست از محارم الهی اجتناب کند. بر همین اساس است که امام حسن مجتبی (ع) در بیان این که چگونه می توان به مقام بندگی رسید و مصداق عابد شد، فرموده است: یَا ابْنَ آدْم! عَفِّ عَنِ مَحارِمِ اللّهِ تَکُنْ عابِداً؛ اى فرزند آدم! نسبت به محرّمات الهى عفیف و پاکدامن باش تا عابد و بنده خدا باشى.(نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر، ص ۷۹، ح ۳۳؛ بحارالأنوار، ج ۷۸، ص ۱۱۲، س ۸)

البته هر انسانی بر آن است که بهترین ها و برترین ها را انجام دهد و به کف آن اکتفا و بسنده نکند. از این روست که در جست و جوی آن امری است که خداپسندانه تر است و رضایت و خشنودی خداوندی در آن است. در آیات قرآنی نیز از بندگان خواسته شده که بهترین های از بندگی را به جا آورند(اعراف، آیه ۱۴۵ و آیات دیگر) و در انجام آن نیز سرعت گیرند و بر یک دیگر سبقت و پیش دستی داشته باشند.(آل عمران، آیه ۱۳۳؛ بقره، آیه ۱۴۸)

از نظر آموزه های قرآنی هم زمان و هم مکان در انجام بهتر اعمال عبادی نقش اساسی دارد. با نگاهی به اوقات پنج گانه نماز به سادگی می توان دریافت که زمان در ایجاد نماز بهتر و تاثیرات مثبت آن نقش دارد. تحقیقاتی که دانشمندان فیزیک و دیگران انجام داده اند نشان می دهد که یک نیروی الکترومغناطیسی بسیار قوی از شمال به جنوب زمین در زمان سحر و صبح در حرکت است و همان طوری که سحر و صبح برای منطقه ای ایجاد می شود همان زمان این نیرو در آن منطقه وجود دارد و بر ساختار فیزیکی و روحی و روانی انسان تاثیر می گذارد.

هم چنین ثابت شده که برخی از اماکن دارای ویژگی های خاصی است. این مساله در بسیاری از عبادتگاه و معابد تجربه و اثبات شده است. گرایش به مناطقی خاص جغرافیایی و احساس آرامش انسان در آن امری اثبات شده است و کسی نمی تواند آن را منکر شود. مساجدی که اقبال بدان بسیار است مانند مسجد الحرام در مکه و مسجد الاقصی در بیت المقدس، از اماکنی است که دارای نیروی ویژه ای است. بنابراین، انجام اعمال عبادی در زمان خاص و مکان خاص می تواند در تاثیرگذاری آن بیش تر نقش داشته باشد.

امام حسن مجتبی(ع) نیز درباره عبادت در مساجد و نقش تاثیر گذار و ویژه آن در انسان فرموده است: مَنْ أدامَ الاْخْتِلافَ إلَى الْمَسْجِدِ أصابَ إحْدى ثَمان: آیَهً مُحْکَمَهً، أَخاً مُسْتَفاداً، وَعِلْماً مُسْتَطْرَفاً، وَرَحْمَهً مُنْتَظِرَهً، وَکَلِمَهً تَدُلُّهُ عَلَى الْهُدى، اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ الرَّدى، وَتَرْکَ الذُّنُوبِ حَیاءً اَوْ خَشْیَهً؛ هرکس جایگاه ـ عبادات ـ خود را در مسجد قرار دهد، یکى از هشت فایده شاملش مى گردد: برهان ونشانه اى ـ براى معرفت ـ، دوست و برادرى سودمند، دانش واطلاعاتى جامع، رحمت و محبّت عمومى، سخن و مطلبى که او را هدایت گر باشد، ـ توفیق إجبارى ـ در ترک گناه به جهت شرم از مردم و یا به جهت ترس از عقاب.(تحف العقول، ص ۲۳۵، س ۷؛ مستدرک، ج ۳، ص ۳۵۹، ح ۳۷۷۸)

البته چنان که امام می فرماید فواید و آثار حضور در مسجد و انجام عبادت در آن جا تنها به تاثیر روحی و روانی و شناختی و معرفتی محدود نیست بلکه آثار و برکات دیگری دارد که در این روایت بیان شده است.

شاید آثار بسیاری از اعمال و رفتاری که به عنوان امری عبادی مورد تشویق و ترغیب قرار گرفته بر ما پوشیده باشد و نتوانیم به سادگی با ابزارهایی که در اختیار داریم به آن ها برسیم. بسیاری از اعمال را به دلیل آن انجام می دهیم که کلام معصوم(ع) را حجت می دانیم و آن را در کبرای قیاس برهانی خود به کار می گیریم؛ زیرا بر این باوریم که آنان علومی را در اختیار دارند که ما از آن بی اطلاع هستیم و اگر چه حکمت و فلسفه آن نمی دانیم و درک نمی کنیم ولی می دانیم که هیچ امری بی حکمت و هیچ نهی بی علت نیست؛ زیرا می دانیم که احکام الهی دارای فلسفه و حکمتی است. به این معنا که مصالح ومفاسدی وجود دارد که ما را به چیزی امر کرده و یا از چیزی نهی کرده اند.

این که در اسلام مساله تعبد مطرح شده به این معنا نیست که حکمتی در پس از این امور تعبدی نیست ، بلکه تعبدی عقلانی است و این عقل انسانی است که حکم می کند تا مطابق احکام الهی عمل کنیم؛ زیرا در واجبات آن مصالح و در محرمات آن مفاسدی است که شاید ما از آن آگاه نباشیم. البته خداوند در آیات و نیز معصوم(ع) در روایات به علل احکام و فلسفه آن ها اشاره کرده اند که از جمله می توان به علتی که امام حسن مجتبی(ع) درباره شستن دستها فرموده اشاره کرد. آن حضرت (ع) می فرماید: غَسْلُ الْیَدَیْنِ قَبْلَ الطَّعامِ یُنْفِى الْفَقْرَ، وَبَعْدَهُ یُنْفِى الْهَمَّ؛ شستن دست ها قبل از طعام فقر و تنگدستى را مى زداید و بعد از آن ناراحتى ها و آفات را از بین مى برد.( کلمه الإمام الحسن (علیه السلام)، ص ۴۶)

هر چند که علم آدمی به جایی نرسیده است که ارتباط دست شستن با فقر را بفهمد ولی همان طوری که اکنون دریافته که شست و شوی دست و روی در ایجاد نشاط نقش دارد به زودی درخواهد یافت که ارتباط تنگاتنگی میان فقر و ترک شست و شو است.

آن حضرت (ع) در جایی دیگر می فرماید: تَرْکُ الزِّنا، وَکَنْسُ الْفِناء، وَغَسْلُ الاْناء مَجْلَبَهٌ لِلْغِناء؛ انجام ندادن زنا، جاروب و نظافت کردن راهرو و درب منزل، و شستن ظروف سبب رفاه و بى نیازى مى گردد.( کلمه الإمام حسن (علیه السلام)، ص ۲۱۲؛ بحارالأنوار، ج ۷۳، ص ۳۱۸، ح ۶)

به هر حال، در اسلام هر حکمی دارای فلسفه و حکمتی است که یا از آن اطلاع داریم یا نداریم ولی به اعتبار این که می دانیم که هرگز بی حکمت و علت نیست آن را به حکم عقل تعبدا انجام می دهیم و این گونه است که احکام تعبدی اسلام ریشه در تعقل آدمی دارد.

از این مطلب نیز می توان دریافت که چرا اسلام به عقل و عقلانیت در هر کاری بسیار توجه دارد و حتی بر این نکته تاکید دارد که اصول دین را می بایست از طریق عقل به دست آورد و بدان ایمان پیدا کند و این که تعبد در اصول دین جایز یا ناکافی است و نمی توان به تقلید در اصول دین بسنده کرد و به گفته های دیگران و عقاید آنان اکتفا نمود.

از نظر اسلام، ارزش هر عمل عبادی به میزان شناخت عقلانی شخص بستگی دارد؛ زیرا عمل زمانی ارزش دارد که خاستگاهی عقلانی داشته و شخص با انگیزه علمی به کاری عملی وارد شده باشد. امام حسن مجتبی(ع) همانند دیگر معصومان دربیان این مطلب می فرماید: إنّما یُجْزى الْعِبادُ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ؛ همانا در روز قیامت بندگان به مقدار عقل و درک و شعورشان پاداش و مجازات مى شوند.( کلمه الإمام الحسن (علیه السلام) ، ص ۲۰۹)

چنان که بارها گفته شده میان عقل و دین و اخلاق ارتباط تنگاتنگی است و اصولا خردمند را به اخلاق و دین داری می شناسند و احمق را کسی می دانند که از دین و اخلاق به دور است و کارهای زشت و نابهنجار و حرام انجام می دهد. از این روست که امام (ع) می فرماید:أکْیَسُ الْکَیِّسِ التُّقى، وَ أحْمَقُ الْحُمْقِ الْفُجُورَ؛ زیرک ترین و هوشیارترین افراد، شخص باتقوا و پرهیزکار مى باشد؛ أحمق و نادان ترین افراد، کسى است که تبه کار و اهل فجور و معصیت باشد.(إحقاق الحقّ، ج ۱۱، ص ۲۰ س ۱؛ بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۳۰)

بسیاری از مردم گمان می کنند که رفتارهای نابهنجار و ضد دین و اخلاق افراد که موجب کسب قدرت و ثروت برای آنان می شود،‌ نشانه ای عقلانیت و سیاست مداری آنان است. این گونه است که معاویه های فرعون صفت و قارونی کار را انسان های زیرک و باهوش و اقتصادانی می شمارند که می بایست از آنان پیروی کرد و آنان را سرمشق زندگی خود قرار داد؛ در حالی که این گونه رفتارها اصولا ارتباطی با سیاست مداری شخص ندارد بلکه نشانه ای از بی خردی و بی عقلی اوست؛ زیرا چنان که گفته شد عقل به دین و اخلاق به عنوان ملازمات خود می نگرد و انسانی که دین و اخلاق ندارد عاقل نمی شمرد. امام حسن مجبتی(ع) بر اساس همین احکام عقل است که به مردمان هشدار داده و می فرماید: السِّیاسَهُ أنْ تَرْعى حُقُوقَ اللّهِ، وَحُقُوقَ الاْحْیاءِ، وَحُقُوقَ الاْمْواتِ؛ مفهوم و معناى ـ سیاست آن است که حقوق خداوند و حقوق موجودات زنده و حقوق مردگان را رعایت کنى.(همان ، ص ۵۷)

پس کسانی که حقوق مردم را تباه می کنند و حق مرده و زنده را ادا نمی کنند و به ظلم و ستم ثروت و قدرت می اندوزند، اینان نه تنها سیاست مدار نیستند بلکه انسان های بی خردی و بی عقلی هستند که نشانه بی عقلی آنان همین ظلم و ستم و عدم مراعات حقوق دیگران است.

انسان عاقل می بییند که دنیا ناپایدار و بی ارزش است و هر چه را که از قدرت و ثروت گرد می آورد به حادثه ای از میان می رود و هرگز برای او باقی نمی ماند. پس حساب کار خودش را دارد و اجازه نمی دهد که دنیا بر او سوار شود و عقل او را بخرد و از میان برد و فتیله روشنایی عقلش را به هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی دفن و دسیسه کند. انسان عاقل هر چند که در دنیا اهل کوشش و تلاش است و به قول امام حسن مجتبی(ع) : وَ اعْمَلْ لِدُنْیاکَ کَأنَّکَ تَعیشُ أبَداً؛ در دنیا ـ از نظر اقتصاد و صرفه جوئى و… ـ چنان برنامه ریزى کن مثل آن که مى خواهى همیشه دوام داشته باشى(کلمه الإمام الحسن (علیه السلام) ص ۳۷؛ بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۱۳۸، ح ۶)

ولی به دستور همان امام که می فرماید: وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِکَ کَأنّکَ تَمُوتُ غدَاً؛ و نسبت به آخرت به نوعى حرکت و کار کن مثل این که فردا خواهى مُرد. (همان)

پس می داند که نمی بایست دل به دنیا و مادیات آن بست ؛ زیرا می داند که : إنَّ الدُّنْیا فى حَلالِها حِسابٌ، وَ فى حَرامِها عِقابٌ، وَفِى الشُّبَهاتِ عِتابٌ، فَأنْزِلِ الدُّنْیا بِمَنْزَلَهِ المیتَهِ، خُذْمِنْها مایَکْفیکَ؛ چیزهاى دنیا اگر حلال باشد حساب و بررسى مى شود و اگر از حرام به دست آید عذاب و عقاب دارد و اگر حلال و حرام آن معلوم نباشد سختى و ناراحتى خواهد داشت. پس باید دنیا (و موجوداتش) را همچون میته و مردارى بشناسى که به مقدار نیاز و اضطرار از آن استفاده کنى.( کلمه الإمام الحسن (علیه السلام): ص ۳۶، بحارالأنوار: ج ۴۴، ص ۱۳۸، ح ۶)

آن چه بیان شد تنها گوشه ای از آموزه های آن حضرت(ع) در تبیین طریقت بندگی و عبودیت است و با مراجعه به منابع حدیثی می توان مطالب بسیاری را یافت که ما را در حرکت درست بندگی کمک می کند. باشد با بهره گیری از آموزه های وحیانی اسلام و عمل به سنت و سیره معصومان(ع) به حقیقت بندگی دست یافته و آن را ادا کنیم و جایگاه خلافت الهی خود را چنان بایسته و شایسته است تثبیت نماییم.