طبیعت، خلقت تغییر یافته

امید

بسم الله الرحمن الرحیم

از آموزه های وحیانی قرآن، خلقت الهی وقتی تغییر می یابد، دیگر خلقت ابتدایی خودش را از دست می دهد و به «طبیعت» تبدیل می شود. البته همان طوری که «خلقت» در اختیار اراده الهی قرار دارد؛ هم چنین «طبیعت» در اختیار اراده الهی است؛ با این تفاوت که زمانی «طبیعت» از سوی خدا در «مخلوق» ایجاد می شود که از سوی دیگران به «سوء اختیار»، «تغییراتی» نامطلوب ایجاد شده باشد. این جاست که خدا در تصرفاتی را در «مخلوق» ایجاد می کند که از آن به «طبیعت» یاد می شود. از این حالت در قرآن به «خلقت تغییر یافته» به دست خدا؛ یعنی همان «طبیعت» یاد می شود.

معنا و مفهوم طبیعت در قرآن

واژه «طبع» در اصل عربی به معنای «آب فرو رفته در چاله»، «چیز کثیف»،  شمشیر و آهن «زنگار گرفته» و مانند آن به کار رفته است. در تمامی کاربردهای معنایی «طبع» می توان وجود «امر منفی» را ردگیری کرد. بنابراین، واژه دلالتی بر امر «مثبت» ندارد.

به نظر می رسد که وقتی «اطباء» در طب قدیم از واژه «طبیعت و طبائع» سخن به میان می آورند، همین معنای منفی را در نظر دارند؛ زیرا وقتی گفته می شود، طبائع و طبیعت مریض و بیمار، صفراوی یا بلغمی یا دموی یا سوداوی است؛ به این معنا است که «خلقت» در چنین شخصی از «اعتدال» و «تسویه» که خدا روان و تن را بر آن آفریده(شمس، آیه ۷؛ انفطار، آیه ۷)، خارج شده است.

در فرهنگ قرآنی، واژه طبیعت، به همین معنای منفی به کار رفته است. این واژه هماره در قرآن با «علی» متعدی شده و به کار رفته است. البته در برخی از موارد به صورت فعل ماضی مجهول(توبه، آیه ۸۷؛ منافقون، آیه ۳) یا در برخی دیگر به شکل فعل ماضی معلوم(نساء، آیه ۱۵۵؛ توبه، آیه ۹۳؛ نحل، آیه ۱۰۸؛ محمد، آیه ۱۶) یا به صورت فعل مضارع معلوم(اعراف، آیات ۱۰۰ و ۱۰۱؛ یونس، آیه ۷۴؛ روم، آیه ۵۹؛ غافر، آیه ۳۵) به کار رفته است.

هر چند که در شکل فعل ماضی مجهول، معلوم نمی شود که چه کسی فعل و کار «طبیعت» را انجام می دهد؛ ولی با «تناظر» در آیات و «تدبر» در آن ها این مطلب به دست می آید که «انسان» به عنوان «بسترساز» کاری می کند که «طبع» از سوی خدا انجام می گیرد.

یعنی همان طوری که انسان در «تزکیه» نفس نقش بسترساز را دارد، و نسبت دادن «تزکیه» به انسان(شمس، آیه ۹) تنها از باب «مقدمه و بسترسازی» است؛ زیرا از نظر قرآن، تصرفات در «ذات» و «ذاتیات» چیزی تنها به دست خدا است. از همین رو «زکی» و «رشد و نمو باطنی» را از انسان «نفی» کرده و در قالب «تزکیه» به خود نسبت می دهد(نور، آیه ۲۱)؛ هم چنین، «طبع» به عنوان «تصرفات باطنی» تنها از سوی خدا انجام می شود؛ از همین روست که در آیاتی که «طبع و یطبع و نطبع» با فعل معلوم به کار رفته، این امر را به «الله» نسبت می دهد.

تفاوت کاربرد طبیعت در فارسی و عربی

بسیاری از کلمات عربی در زبان فارسی در غیر معنای اصلی آن به کار می رود؛ و در حقیقت معنای فارسی آن در عربی فهمیده نمی شود و وقتی این کلمات را برای عرب به کار می برید، می بایست مواظب باشید که آنان چیزی را می فهمند که شما آن را اراده نمی کنید.

از جمله این کلمات، کلمه «کثیف» از کلمات عربی است که در زبان عربی به معنای پرپشت و انبوه است، ولی در فارسی به معنای «آلوده» به کار می رود.

یکی از واژگان پر تکرار در ادبیات و فرهنگ ایرانی، واژه «طبیعت» است. کلمه عربی «طبع» در فرهنگ زبان فارسی دلخوش تغییرات مفهومی و معنایی بسیاری شده است؛ زیرا کلمه در زبانی عربی مفهومی دیگری غیز از آن چیزی دارد که در فارسی فهمیده و به کار برده می شود؛ زیرا «طبیعت» در فارسی به معنای «خلقت» آغازین و بدون «تغییر» به کار می رود؛ چرا که در کاربردهای زبان فارسی، طبیعت به معنای همان «خلقت» در زبان عربی است؛ زیرا ما با اشاره به محیط زیست پیرامونی خویش می گوییم: «عجب طبیعت بکر و دست نخورده ای دارد»؛ در حالی که در عربی، وقتی چیزی «طبیعت» شد، دیگر «بکر» نیست، بلکه حتی دیگر «مثبت» نیست؛ زیرا این «تغییرات منفی» در «خلقت» است که چیزی را به «طبیعت» تبدیل کرده است. به نظر می رسد این تغییرات در خلقت همراه با «فساد» نیز است که باید اصلاح شود تا طبیعت چیزی به خلقت خودش بازگردد؛ چنان که در طب قدیم می گویند برای اصلاح و ایجاد اعتدال در طبیعت لازم است تا «مصلح» خورده یا نوشیده شود تا طبیعت به خلقت اعتدالی خود بازگردد. پس از نظر عربی «طبیعت» نیازمند «اصلاح» است تا تغییراتی که موجب «فساد» و از دست رفتن «خلقت» شده ، دوباره بازسازی و اصلاح شود.

به سخن دیگر، آن چه ما از «طبیعت» می فهمیم، غیر از آن چیزی است که در قرآن مطرح است. در کاربردهای فارسی، طبیعت، به همین مخلوقات جهان آفرینش نسبت داده می شود که انسان در پدیدآوری آن نقش ندارد؛ و در حقیقت طبیعت در فرهنگ فارسی زبانان برابر نهاد واژه «خلقت» در فرهنگ عربی – قرآنی است.

البته در فرهنگنامه کهن، طبیعت به معنای سرشت و خوی آمده است که انسان یا آفریده های دیگر بر آن آفریده شده اند؛ در حالی که بر اساس معنا و مفهوم قرآنی، طبیعت، همان سرشت و خوی تغییر یافته است؛ یعنی کسی که خلقت خویش را تغییر می دهد، سرشتی را به دست می آورد که از این سرشت دوم و تغییر یافته به عنوان «طبیعت» یاد می شود. پس طبیعت ، سرشت اولین و خلقتی الهی نیست؛ بلکه شکل تغییر یافته و منفی آن خلقت و سرشت الهی است.

در روایتی از امیرمومنان امام علی(ع) نقل شده که فرموده است: العاده طبیعه ثانویه؛ عادت طبیعت دومی است که انسان ایجاد می کند و این گونه از خلقت خارج می شود.

به هر حال، باید توجه داشت که در فرهنگ های عربی، «طبع» به معنای فرورفتن آب، کثیف شدن، سیاه شدن، زنگ و چرکى، ننگ و عار، خوی و خلق بد به کار رفته است که همگی دلالت بر «نگره منفی» به چیزی است. البته در کاربردهای جدید، کمی از این «نگره منفی» کاسته شده است و به اعم از خلق و خوی و سرشت  بد و نیک اطلاق می شود؛ اما در کاربردهای اولیه همان طوری که در قرآن دیده می شود، معنا و مفهوم «مثبت» نداشته و به شکلی امری «ضد ارزشی» بوده است.

نقش انسان در ایجاد «طبیعت»

چنان که گفته شد در فرهنگ قرآنی، طبیعت هماره به عنوان یک ضد ارزش و امری منفی مطرح است؛ زیرا در آیات قرآنی، به تغییرات منفی نسبت داده می شود که انسان در «نفس» خویش با اموری چون گناه و فجور ایجاد می کند. هر چند که تغییرات انسانی به شکل مستقیم موجب «تزکیه» مثبت نمی شود؛ و رشد و نمو انسان در جهت دست یابی به کمالات، یا «اظهار» آن تنها نقش «مقدمی» و «بسترسازی» است؛ هم چنین در «طبیعت» نیز چنین چیزی اتفاق می افتد؛ زیرا «طبیعت» چیزی در «تقابل» با «تزکیه» است. بنابراین نقش انسان در طبیعت نیز مقدمی است؛ ولی باید توجه داشت که هماره نقش مقدمی در «تزکیه» یا «طبیعت» نقشی پر رنگ است؛ زیرا وقتی انسان عمل تقوایی انجام می دهد، خدا «تزکیه» می کند؛ و وقتی انسان عمل فجوری را انجام می دهد، خدا «طبیعت» را انجام می دهد. بنابراین، «تزکیه» که نتیجه آن «فلاح» و رستگاری انسان است، فعل الهی متاثر از رفتار تقوایی انسان؛ بر عکس «طبیعت» که نتیجه آن «شقاوت دوزخ» است، فعل الهی متاثر از رفتار فجوری انسان است.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

البته از نظر قرآن، تغییراتی که در «نفس» به شکل منفی انجام می شود، دارای مراتبی است که از «رین و زنگار»(مطففین، آیه ۱۴) سپس عمل «طبع» و در نهایت «ختم» است که با شدت یابی عمل منفی انسان، عمل خدا نیز تشدید می شود تا جایی که در نهایت «ختم و مهر» می نهد تا کاملا قلب نفس بسته شود.

نکته مهم در مساله «تزکیه و طبع» آن است که چنین اموری بیرون از دایره «تصرفات» انسان است؛ بلکه آن چه انسان تنها انجام می دهد، ایجاد شرایطی است که منجر به «ختم و طبع» در نفس و قلب انسان می شود؛ چنان که اعمال صالح و تقوایی انسانی موجب می شود تا خدا «تزکیه» نفس را انجام دهد.(نور، آیه ۲۱) پس همان طوری که تزکیه نفس به دست خدا و با بسترسازی انسان انجام می شود؛ هم چنین «ختم و طبع» نفس نیز به دست خدا و با بسترسازی انسان است.

مهم ترین عوامل «طبیعت ساز» از نظر قرآن

در آیات قرآنی عواملی به عنوان عواملی مطرح می شود که بستر برای «طبع» از سوی خدا ایجاد می کند. از مهم ترین بسترساز «طبیعت ساز» می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. پیمان شکنی: یکی از فجوری که خلقت را به سوی طبیعت سوق می دهد و سرشت را تغییر می دهد، پیمان شکنی است؛ زیرا این پیمان شکنی در حقیقت عمل خلاف ابتدایی ترین حقوق بشراست. این گونه مخالفتها موجب می شود تا خداوند قلب های آنان را طبع کرده و از خلقت اولی خارج می کند.(نساء، آیه ۱۵۵؛ اعراف، آیات ۱۰۱ و ۱۰۲)
  2. کفر به آیات الله: از نظر قرآن، انسان بر فطرت اسلام به دنیا آمده و همگی در عالم ذر به پروردگاری خدا شهادت داده اند؛ زیرا در فطرت همگی خدا شهید و مشهود است.(اعراف، آیه ۱۷۲؛ روم، آیه ۳۰) انسان با کفر خویش، این فطرت الهی را دفن و دسیسه می کند، و با تغییراتی که متاثر از وسوسه های شیطانی و هواهای نفسانی است، خشم و غضب الهی را به جان می خرد و این گونه خلقت به طبیعت به تصرفات الهی تغییر شکل و ماهیت می دهد. (نساء، آیه ۱۵۵؛ نحل، آیات ۱۰۶ و ۱۰۷؛ روم، آیات  ۵۸ و ۵۹)
  3. قتل پیامبران: از نظر قرآن، قتل بی گناهان خود خلاف فطرت و حکم فطری و تکوینی الهی است که حکم تشریعی آن را تقویت و تایید کرده است. در این میان برخی از قتل ها به ویژه قتل پیامبران بدتر از هر قتلی است؛ زیرا این قتل در حقیقت بستن راه هدایت به سوی دیگران است. جالب این است که کسانی قتل پیامبران را مرتکب می شوند که خود را مدعی اسلام و ایمان می دانند. به هر حال قتل پیامبران(ع) عامل تغییر خلقت به طبیعت است.(نساء، آیه ۱۵۵)
  4. غلف قلوب: کسانی که قلوب خویش را برای فهم حقایق غلف می کنند، خشم الهی را موجب شده و خدا خلقت ایشان را به طبیعت تغییر می دهد. یهودیان به خشم الهی دچار چنین مصیبت بزرگی شده اند.(نساء، آیه ۱۵۵)
  5. تخلف از جهاد: از نظر قرآن، جهاد از احکام مهم برای دفاع از مظلوم ، مستضعف و مومنان و سرزمین های آنان است. از نظر قرآن کسانی که استطاعت دارند و با وجود دارایی و امکانات تخلف می ورزند و به جای قیام قعود دارند، گرفتار خشم شده و خلقت ایشان به طبیعت تغییر می یابد.(توبه، آیات ۹۳، ۸۶ و ۸۷)
  6. اعتذار بهانه جویانه: بهانه جویی هر چند که به ظاهر بیانگر «عذر» است، ولی حقیقت آن پوزش و عذر نیست، بلکه همان طوری که از کلمه به دست می آید، عذرتراشی است تا نه تنها کار غلط خودش را توجیه کند، بلکه آن را اصلاح و جبران نکند. کسانی که با داشتن توانایی و دارایی در جهاد حاضر نشدند، بهانه جویانی هستند که نه تنها رفتار غلط قبلی را نمی پذیرند، بلکه هم چنان می خواهند با توجیه کردن و وجاهت بخشی به آن، به همان رفتار نادرست ادامه دهند. پس در صدد اصلاح و جبران نیز بر نمی آیند و استغفار و توبه نمی کنند. این عمل موجب می شود تا خشم الهی خلقت آنان را به طبیعت تغییر دهد و قلوب آنان را از فطرت به مطبوع تغییر می دهد.(توبه، آیه ۹۴)
  7. محبت دنیا و تقدیم آن بر آخرت: از نظر قرآن، محبت به دنیا و تقدیم آن بر آخرت موجب می شود تا انسان خلقت خویش را به دست خدا به طبیعت تغییر دهد.(توبه، آیه ۱۰۷)
  8. ارتداد: کسانی که ایمان آورده ولی به دلایلی چون دنیاطلبی و هواپرستی و مانند آن از دین اسلام خارج می شوند، گام در راه تغییر خلقت در طبیعت گذاشته اند.( نحل، آیات ۱۰۶ و ۱۰۷؛ منافقون، آیه ۳)
  9. نفاق: از نظر قرآن، نفاق و دورویی از عوامل بسترسازی است که خلقت را به طبیعت تغییر می دهد. منافقان با دوگانگی در قول و عمل و اعتقاد و رفتار در چنین مسیری گام بر می دارند.(محمد، آیه ۱۶)
  10. پیروی از هوای نفس: کسانی که از نظر علمی بر اساس ظنون و گمانه ها و در رفتار عملی از هواهای نفسانی پیروی می کنند، قلوب خویش را در شرایطی قرار می دهند که خدا آن را از خلقت اولی خارج و گرفتار طبیعت می کند. (محمد، آیه ۱۶) از نظر قرآن، کسانی که از هواهای نفسانی پیروی می کنند و گرفتار کفر و غفلت و مانند آن ها می شوند، بستری را ایجاد می کنند که خدا «قلوب» آنان را «طبع» می کند: طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ.(محمد، آیه ۱۶؛ توبه، آیات ۸۷ و ۹۳؛ نحل، آیه ۱۰۸؛ نساء، آیه ۱۵۵؛ یونس، آیه ۷۴ و آیات دیگر)
  11. گناه: از نظر قرآن هر گونه گناه که نوعی «فجور» و تجاوز از حدود و خطوط قرمز الهی است، موجب می شود تا خشم الهی «تغییراتی» را در خلقت ایجاد کرده و آن را به «طبیعت» تغییر دهد.(اعراف، آیه ۱۰۰)
  12. تعدی و تجاوز: هر گونه تجاوز و تعدی به قوانین و اصول عقلی و نقلی و احکام شریعت که از طریق عقل ونقل به دست می آید ، به معنای ایجاد شرایط برای تغییر خلقت به طبیعت است.(یونس، آیه ۷۴)
  13. تکذیب رسولان: کسانی که رسولان را تکذیب کرده و آنان را دروغگو می دانند و می نامند، گرفتار تغییر خلقت به طبیعت می شوند.(یونس، آیه ۷۴؛ اعراف، آیه ۱۰۱)
  14. فسق: هر گونه رفتاری که پوشش امری را می زاید و زشتی ها را به نمایش می گذارد، عملی به نام فسق است که تاثیرات منفی در روان آدمی گذاشته و خلقت را به طبیعت تغییر می دهد.اعراف آیات ۱۰۱ و ۱۰۲)
  15. جدل بدون سلطان: جدال دارای انواعی است که از جمله بدترین آن ها جدل بدون دلیل محکمه پسندی است که از آن به سلطان یاد می شود. از نظر قرآن، مجادله بدون دلیل سلطانی و محکمه پسند موجب می شود تا بستری برای غضب الهی و تغییر خلقت به طبیعت فراهم آورد.(غافر، آیه ۳۵)