طبعیت زیورگرایی و قدرت عواطف در زن

samamosجنس زن گرایش به خودنمایی دارد. همین خودنمایی است که او را به سوی زر و زیور می کشاند تا خود را بیاراید و زیباتر از آن چه هست بنمایاند.

پیامبر گرامی(ص) زنان را بسیار عاطفی می داند و در روایات اسلامی آنان را لطیف تر از برگ گل دانسته اند، از این روست که آنان را سرچشمه مهر و محبت دانسته اند و خواسته شده تا با ایشان همانند پسران برخورد نشود و در تربیت و پرورش آن نهایت لطافت را مراعات نمایند، به گونه ای که حتی اگر کسی بخواهد زنی را به هر دلیلی تنبیه کند می بایست با چوب نرم سواک یا بوته های نرم و لطیف ریحان بزند.

خداوند در آیاتی به خصوصیات و صفات زنان توجه داده است و از مردمان خواسته است تا با توجه به این خصوصیات با زن رفتار کند و مسئولیت و تکالیفی را به عهده بگذارند؛ چنان که خود بسیاری از احکام و تکالیف را بر اساس خصوصیات منحصر به فرد زنان بیان داشته است.

در روان شناسی زنان به مطالبی توجه داده است تا بتوان بر اساس آن با زنان و دختران رفتار کرد. بازخوانی و درنگ در این صفات و خصوصیات زنان می تواند ما را در تعامل نیکوتر با زنان یاری کند و زنان را نیز با توانمندی ها و ظرفیت های خود آشنا سازد؛ چنان که اجازه می دهد تا توقع و انتظاری بیش از آن چه در توان و ظرفیت زنان است از آنان نداشته باشیم و ایشان انتظار و توقعی بیش از آن نداشته باشند که در توان ایشان است.

پرورش در سایه لطافت و زیبایی

خداوند در آیه ۱۸ سوره زخرف می فرماید: وَمَن یُنَشَّأُ فِی الْحِلْیَهِ وَهُوَ فِی الْخِصَامِ غَیْرُ مُبِینٍ؛ یا کسى را شریک خدا مى‏کنند که در زر و زیور پرورش یافته و در هنگام مجادله، بیانش غیر روشن است؟

در این آیه به دو خصوصیت انحصاری زنان توجه داده است که می تواند در روان شناسی و روان شناسی رفتاری و اجتماعی از سوی کارشناسان مورد تحلیل و تدقیق قرار گیرد.

نخستین ویژگی که خداوند در این آیه بدان اشاره می کند پرورش یافتن در حلیه و آرایش است. خداوند طبیعت زنان را طبیعت لطیف بر می شمارد که در نرمی و لطافت و زیبایی پرورش می یابد و با هر گونه خشونت و زشتی به دور می باشد.

از نظر قرآن زنان دارای طبیعی هستند که عواطف و احساسات در آن موج می زند و همین قدرت عواطف و احساسات که عقل ایشان را نیز زیر چتر خود می برد و اجازه نمی دهد که عقل به دور از عواطف ببیند، ارزیابی کند و توصیه ای بنماید. از این روست که هرگز مطالب خشک و عقلانی صرف را نمی پذیرند و اگر نگاهی عقلانی به چیزی دارند، در پوشش از عاطفه و احساسات ارایه می دهند. همین رویه طبیعی آنان در برخورد با مسایل است که برخی آن را به ضعف تعقل ترجمه و تعبیر کرده اند، در حالی این به معنای فقدان و یا نقصان عقل نیست، بلکه به معنای ملازمت عقلانیت و عواطف است. پیش از آن عقل ببیند، قلب و عاطفه ایشان است که می بیند و سنجش و داوری می کند و نگرش های آنان را می سازد. بنابراین، بینش و نگرش زنان همواره ملازم با عواطف عقلانی است، در حالی که در مردان بینش ها و نگرش های همواره ملازم با عقلانیت عواطف است، به این معنا که عقلانیت در مردان است که عواطف آنان را مدیریت و کنترل می کند و در حالی که در زنان این عواطف است که عقلانیت آنان را مدیریت و رهبری می کند.

خداوند با این تعبیر «فی الحلیه» غیر مستقیم از جامعه می خواهد که دختران و زنان را با این شیوه پرورش دهند و اجازه ندهند تا عقلانیت بر عواطف آنان حاکم شود، زیرا مرد و زن مکمل یک دیگر هستند و اگر زنان نیز مانند مردان با حاکمیت عقلانیت بر عواطف و عقل بر قلب تربیت شوند، توازن و تعادل در جامعه بشری از میان می رود؛ اما اگر زنان به گونه ای تربیت و پرورش یابند که عواطف ایشان عقلانیت آنان را مدیریت و رهبری می کند، آن گاه با حاکمیت عقلانیت بر عواطف در مردان می توان زوجیت سالم و مناسب را تصور کرد و سخن از مکمل بودن مرد و زن نسبت به یک دیگر داشت.

این تفاوت حاکمیت عقل و قلب در مردان و زنان از آن روست که مسئولیت های هر یک متفاوت است و می بایست هر یک به گونه ای تربیت و پرورش یابد که بتواند مسئولیت متفاوت از مرد و زن را به درستی و کمال و تمام به انجام برساند.

از آیه این مطلب به دست می آید که گرایش به زیبایی ها و آرایه ها و آرایش در زنان طبیعی و فطری است و نمی بایست با این گرایش دختران در خودنمایی و پرورش در زر و زیور و آرایه ها مبارزه کرد؛ زیرا مبارزه با این زیورگرایی مبارزه با فطرت و طبیعت زن است که آثار منفی بسیاری بر زن و جامعه خواهد گذاشت.

نارسایی در هنگام مخاصمه

دومین صفتی که خداوند به عنوان صفت طبیعی زنان بر می شمارد، نارسایی زنان در هنگام مخاصمه و مجادله است. به این معنا که زنان تا زمانی که در برابر خصمی قرار نگرفته اند، دارای بیانی رسا و شیوا هستند. خاستگاه همین قدرت ایشان در بیانی رسا و شیوا برخاسته از عواطف و احساسات و گرایش زیباشناختی آنان است.

با نگاهی به پیرامون خود به سادگی می توانید دریابید که دخترکان در سال های کودکی زودتر و بهتر می توانند سخن بگویند و رساتر و شیواتر مطالب و مقاصد خود را بیان می کنند. همین توانایی در زنان به خوبی بروز و ظهور می کند.

اما آیا این رسایی همیشگی و در همه حالات است؟ خداوند با اشاره به حاکمیت عواطف بر عقلانیت در زنان به این نکته پاسخ منفی می دهد و می گوید که زنان هرگاه در فشارهای روحی و روانی قرار گیرند، زمام امور خود را از دست می دهند و نمی توانند در هنگام مجادله و مخاصمه از قدرت بیانی خود به درستی استفاده کنند. از این روست که در هنگام جدال و درگیری بیانی و کلامی، لجام زبان و کلام را از دست می دهند و بیرون از دایره برهان و استدلال و عقل سخن می گویند و نمی توانند با بیانی رسا و شیوا مقاصد خود را عرضه دارند.

اصولا خشونت با طبیعت عاطفی زنان سازواری ندارد. از آن جایی که مجادله و مخاصمه نوعی خشونت کلامی است، زنان دراین عرصه زود میدان را خالی می کنند و در بیان مطالب و مقاصد توان خود را از دست می دهند و مطالب را نارسا و ناشیوا می گویند و در برابر خصم وا می زنند.

علامه طباطبایی در ذیل این آیه می نویسد: این دو صفت را که براى زنان آورده، براى این است که زن بالطبع داراى عاطفه و شفقت بیشترى و تعقل ضعیف‏ترى از مرد است، و به عکس مرد بالطبع داراى عواطف کمترى و تعقل بیشترى است؛ و از روشن‏ترین مظاهر قوت عاطفه زن علاقه شدیدى است که زن به زینت و زیور دارد، و از تقریر حجت و دلیل که اساسش قوه عاقله است، ضعیف است.( المیزان، ۱۳۴)

در تفاسیر دیگر نیز این معنا مورد توجه و تاکید قرار گرفته است. از جمله در تفسیر نور ذیل آیه آمده است: مشرکان، خالقِ هستى را خداوندِ عزیز علیم مى‏دانستند، این آیه مى‏فرماید: شما که خالق را عزیز علیم مى‏دانید چرا براى او دختران را قرار مى‏دهید که در زینت و زیور پرورش مى‏یابند و در گفتگوها، عواطف و احساساتشان غالب است. در حالى که لازمه‏ى عزیز بودن، صلابت و قاطعیّت و لازمه‏ى علم، استدلال و منطق است، نه رفتار عاطفى و احساسى.

۱- زینت‏طلبى و زیورگرایى، براى زنان و دختران امرى طبیعى است. «ینشأ فى الحلیه»

۲- زن از جهت عاطفه و احساسات قوى‏تر از مرد «ینشأ فى الحلیه» و از جهت برخورد و مجادله ضعیف‏تر است. «و هو فى الخصام غیر مبین»

هم چنین مفسران تفسیر نمونه در ذیل آیه نوشته اند: در اینجا دو صفت برای زنان آورده یکی پرورش در ناز و نعمت و زیور است ودیگر اینکه زنان در بیان و تقریر دلیل گفته خود و اثبات ادعایشان بر علیه خصم عاجزندو دلیل روشنی ندارند و علت آنست که زن بالطبع دارای عاطفه و شفقت بیشتر و نیروی تعقل ضعیفتر نسبت به مرد است و از روشن ترین مظاهر قوت عاطفه زن علاقه او به زینت و زیور است و نیز زن از تقریر حجت و دلیل که اساس قوه عاقله است ضعیف است .

در اینجا قرآن دو صفت از صفات زنان را که در غالب آنها دیده مى شود و از جنبه عاطفى آنان سرچشمه مى گیرد مورد بحث قرار داده ، نخست علاقه شدید آنها به زینت آلات ، و دیگر عدم قدرت کافى بر اثبات مقصود خود به هنگام مخاصمه و جر و بحث بخاطر حیا و شرم .

بدون شک زنانى هستند که تمایل چندانى به زینت ندارند، و نیز بدون شک علاقه به زینت در حد اعتدال عیبى براى زنان محسوب نمى شود، بلکه در اسلام روى آن تاکید شده است، منظور اکثریتى است که در غالب جوامع بشرى عادت به تزیین افراطى دارند گوئى در میان زینت به وجود مى آیند و پرورش مى یابند. و نیز بدون شک در میان زنان افرادى پیدا مى شوند که از نظر قدرت منطق و بیان بسیار قوى هستند، ولى نمى توان انکار کرد که اکثریت آنها به خاطر شرم و حیا در مقایسه با مردان به هنگام بحث و مخاصمه و جدال قدرت کمترى دارند.