طاغوت گرایی مدعیان اصلاحات

خیانت

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی، جریان نفاق در امت اسلامی با نام های زیبا و فریبا و غرورآفرینی چون اصلاحات فعالیت می کند و در پس چهره و صورت زیبایی خویش، سیرت کریه و زشت خویش را نهان ساخته است. از همین روست که خدا در قرآن، برای شناخت جریان نفاق از جریان اصلی امت اسلام، ضمن تحلیل روان شناسی شخصیت آنان، به تحلیل رفتارشناسی اجتماعی آنان توجه داده تا از این شیوه امکان شناسایی و کشف جریان نفاق و عوامل و اهداف آنان برای امت اسلام فراهم آید. یکی از مهم ترین روش هایی شناخت جریان نفاق از جریان اصلی امت اسلام می توان به طاغوت گرایی این مدعیان دروغین اصلاح گرایی اشاره کرد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا تحلیل و تبیین و نیز توصیه های قرآنی را درباره خطر جریان نفاق و مدعیان اصلاحات بر اساس رفتارشناسی طاغوت گرایی آنان تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مفهوم شناسی طاغوت

طاغوت، بر وزن فعلوت، همانند ملکوت چون مصدر است بر مبالغه بسیار دلالت دارد. البته در آن طاغوت لام الفعل بر عین الفعل مقدّم شده است(الکشاف، زمخشری، ج ۴، ص ۱۲۰)؛ چنان که در ناسوت از نیسان نیز این گونه است؛ البته برخی ناسوت را از ناس دانسته اند.

به هر حال، واژه طاغوت همانند لاهوت و ناسوت برای مبالغه است و دلالت تشدیدی، تاکیدی و تحقیقی نسبت به وجود عناصری چون طغیان، الوهیت و نسیان یا ناس دارد. پس همان طوری که اقتضای عالم دنیا، نیسان نسبت به عالم ذر(اعراف، آیه ۱۷۲) است یا انسان در جهان مادی گرفتار سرشت و طبیعتی است که ابعاد باطنی و ملکوتی در آن کم رنگ می شود و جنبه «ناس» وی غلبه می یابد، هم چنین در این افراد طاغوتی، جنبه طغیان غلبه می یابد.

براین اساس، در فرهنگ عربی و قرآنی، به کسی طاغوت گفته می شود که طغیان در چنین افرادی، فراتر از ملکه، به شکل مقوم ذات شخص در آمده باشد. بر همین اساس است که به ابلیس و فرعون، طاغوت گفته می شود؛ زیرا آن چه از این دو موجود جنی و انسانی بیش تر نمود می یابد، همان ویژگی طغیان است.(طه، آیات ۲۴ و ۴۳؛ نازعات، آیه ۱۷) خدا در قرآن، به صراحت درباره ابلیس این شیطان جنی می فرماید که کافران تحت ولایت این شیطان طاغوتی هستند.(نساء، آیه ۷۶)

در فرهنگ قرآنی، طاغوت و به معناى هر طغیان گر، متجاوز و معبود غیر خداوند است. از همین روست که در قرآن، به جادوگر، کافران ، کاهن، جنیّان طغیانگر، سرکش و بازدارنده از حق اطلاق طاغوت شده است.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۵۲۰)

ولایت پذیری منافقان مدعی اصلاحات از طاغوت

از نظر قرآن، طاغوت از جن و انس در برابر خدا قرار دارد و می بایست مومنان نسبت به آنان به عنوان دشمن خدا کنش و واکنش نشان دهند. از جمله این کنش ها تبری جویی از ولایت طاغوت و تولی نسبت به ولایت الله است؛ زیرا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، طاغوت در برابر خدا قرار دارد؛ بنابراین همان طوری که ایمان نسبت به خدا لازم و واجب است، کفر نسبت به طاغوت واجب است. پس کسانی که نسبت به کافران هر گونه علاقه، رکون، گرایش، دوستی، ولایت و سرپرستی دارند، از دایره اسلام و ایمان خارج و به دایره کفر وارد شده اند.

هم چنین از نظر قرآن، به سبب تقابل دو جریان طاغوت و الوهیت، تولی نسبت به الوهیت و تبری نسبت به طاغوت واجب و ضروری است. پس مدعی اسلام و ایمان نمی تواند تنها با ادعای پذیرش ولایت الهی، بدون تبری از ولایت طاغوت به دایره اسلام و ایمان وارد شود؛ زیرا ایجاب ولایت الله نیازمند سلب ولایت طاغوت است؛ از همین روست که در تبیین رستگاری انسان می فرماید: قولوا لا اله الا الله تفحلوا؛ لا اله الا الله بگویید و اعتقاد داشته باشید تا رستگار شوید. پس گام اول نفی و سلب هر گونه «اله» و گام دوم اثبات «الله» به عنوان «اله» است. به این معنا که نفی هر گونه معبودی غیر از خدا لازم است تا معبودیت خدا پس از آن اثبات شود. پس اثبات الوهیت الله به تنهایی کفایت نمی کند، بلکه باید با نفی الوهیت غیر الله همراه باشد تا تضمین کننده رستگاری و فلاح انسان باشد. خدا به صراحت در قرآن، اثبات ولایت الله را با کفر نسبت به ولایت طاغوت همراه کرده و می فرماید: لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ در دین هیچ اجبارى نیست و راه از بیراهه به خوبى آشکار شده است. پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به یقین به دستاویزى استوار که آن را گسستن نیست، چنگ زده است و خداوند شنواى داناست. (بقره، آیه ۲۵۶) پس کفر به طاغوت با ایمان به الله باید به هم آمیزد تا رستگاری رقم بخورد و گرنه با یکی امکان تمسک به عروه الوثقی کتاب الله و عترت طاهره برای رستگاری فراهم نمی شود.

این در حالی است که جریان نفاق که داعی اصلاحات در میان اجتماع اسلامی بلکه اجتماع بشری را دارد، به جای تبری جویی از ولایت طاغوت به تولی آنان گرایش داشته و به این شیوه در عمل از ولایت الله خارج می شوند. خدا درباره جریان نفاق و اصلاح طلبی دروغین آنان می فرماید: وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَکِنْ لَا یَشْعُرُونَ ؛ و چون به منافقان گفته شود: در زمین فساد مکنید! مى‏ گویند: ما خود اصلاحگریم. بهوش باشید که آنان فسادگرانند، لیکن بی شعور هستند و نمى‏ فهمند.(بقره، آیات ۱۱ و ۱۲)

از نظر قرآن جریان نفاق در همه شرایع اسلامی از جمله شریعت آخرین، چنین روش و شیوه ای در پیش گرفته اند و بر خلاف امر الهی که هرگونه گرایش و رکون نسبت به طاغوت و طاغوتیان از کافران حرام و گناه است، به آنان گرایش داشته و حتی برای قضاوت و محاکمه نزد آنان می روند و آنان را قاضی قرار می دهند و به این شکل تحت حکومت و حاکمیت آنان وارد می شوند؛ زیرا پذیرش هر گونه قضاوتی از سوی امت به معنای پذیرش سلطه حاکمیتی آنان است؛ چرا که یکی از نمادهای حاکمیتی امر قضاوت و داوری است. خدا می فرماید: أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِیدًا وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنَافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُودًا؛ آیا ندیده‏ اى کسانى را که مى ‏پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان آورده‏ اند، با این همه مى‏ خواهند حکومت و داورى میان خود را به سوى طاغوت ببرند با آنکه قطعا فرمان یافته‏ اند که بدان کفر ورزند؛ ولى شیطان مى‏ خواهد آنان را به گمراهى دورى دراندازد و چون به ایشان گفته شود: به سوى آنچه خدا نازل کرده و به سوى پیامبرش بیایید، منافقان را مى ‏بینى که از تو سخت روى برمى‏ تابند.(نساء، آیات ۶۰ و ۶۱)

پس از نظر قرآن، منافقان و جریان نفاق که در میان امت زندگی می کنند و مدعی هستند که به آموزه های وحیانی ایمان دارند، در عمل نشان می دهند که هیچ اعتقادی به آموزه های وحیانی ندارند؛ زیرا به جای پذیرش حکم و حکومت و داوری اولیای الهی، دنبال ولایت طاغوت و حکومت او هستند و تلاش می کنند جریان ظالم و استکباری طاغوت بر سرنوشت امت و مردم حاکم شود.

البته قرآن به این مطلب توجه می دهد که ریشه چنین گرایشی را می بایست در ادعای عقلانیت آنان جست و جو کرد؛ زیرا جریان نفاق و منافقان، امت اسلام را مردمانی سفیه و سبک مغز می دانند که از تعقل و عقلانیت بهره ای نبرده اند؛ بلکه تنها آنان عقلای امت هستند که می بایست عهده دار نظام و نظم عمومی باشند و مردم تابع بی چون و چرای عقلانیتی باشند که آنان از آن برخوردار هستند؛ زیرا به طور طبیعی مسئولیت های اجتماعی و سیاسی می بایست در دست عقلای قوم باشد نه سفهای قوم؛ بنابراین، ایشان خود را مستحق می دانند که قدرت و ثروت را در اختیار داشته باشند و به اختیار سفیهان قرار ندهند که امت و کشور و نظام سیاسی را به هلاکت و نابودی سوق می دهند؛ چرا که حکم عقل و نقل این است که مال و قدرت در دست سفیهان نباشد؛ بلکه در دست عقلای قوم باشد؛ زیرا که ثروت مایه قیام اجتماع و ستون های استوار آن است.(نساء، آیه ۵)

از نظر قرآن، منافقان به اسباب گوناگونی از جمله وجود پرده های بر شنوایی و بینایی و ادراکی خود، از قدرت تشخیص حق و باطل و درست و نادرست محروم هستند و گمان می کنند که حق و صلاح را می شناسند و به آن گرایش دارند؛ زیرا از نظر قرآن آنان به سبب همین فقدان ها مردمانی بی شعور هستند و به جای اصلاح امور به افساد آن می پردازند(بقره، آیات ۷ تا ۱۲) و به سبب بی خردی و سبک مغزی گمان می کنند که عاقل هستند و دیگران سفیه؛ زیرا اینان همانند مجنون و جن زده ای هستند که عقلای قوم را دیوانه و سبک مغز می شمارند؛ در حالی خود دیوانه و مجنون و سفیه هستند. خدا درباره جریان نفاق و منافقان می فرماید: وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَکِنْ لَا یَعْلَمُونَ ؛ و چون به منافقان گفته شود: همان گونه که مردم ایمان آوردند، شما هم ایمان بیاورید، مى‏ گویند: آیا همان گونه که سبک مغزان و کم خردان ایمان آورده‏ اند، ایمان بیاوریم. هشدار که منافقان همان سبک مغز و کم‏خردانند، ولى نمى‏ دانند.(بقره، آیه ۱۳)

پس از نظر قرآن، منافقان همان مردمانی هستند که در جهل مرکب هستند: «آن کس که ندانند که ندانند که ندانند- در جهل مرکب ابد الدهر بمانند».

همکاری و همراهی منافقان با طاغوتیان

از نظر قرآن، تقابل ولایت طاغوت و ولایت الله امری قطعی است؛ زیرا هر جا ولایت الله باشد جایی برای ولایت طاغوت نیست؛ و جایی که ولایت طاغوت است، جایی برای ولایت الله باقی نمی ماند. پس هماره اولیای الهی و طاغوتیان در تقابل با یک دیگر کنش ها و واکنش هایی دارند.

از جمله آثار این تقابل می توان به جنگ کافران با مؤمنان اشاره کرد که طاغوتیان، در راه اطاعت از طاغوت انجام می دهند(نساء، آیه ۷۶)؛ زیرا مراد از «سبیل طاغوت»، اطاعت طاغوت است. (مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۱۱۷)

از نظر قرآن، طاغوتیان به جای بندگی خدا و اطاعت از او، بندگی، ولایت و اطاعت طاغوت از جن و انس مانند ابلیس و فرعون را اتخاذ می کنند و در راه فرعون و ابلیس می جنگند و به یاری او می شتابند.(مائده، آیه ۶۰) باید یاد آور شد که عبادت طاغوت به این معنا است که آنها از طاغوت همانند معبود اطاعت مى کنند. (مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۳۳۳)

با نگاهی به عملکرد منافقان و جریان نفاق می توان دریافت که منافقان مدعی عقلانیت و اصلاحات چگونه در خدمت طاغوت بوده و به اشکال گوناگون علیه جریان ولایت الله حرکت می کند. از جمله فعالیت هایی که منافقان در راستای همکاری و همگامی با طاغوت انجام می دهند، برگزاری جلسات مخفی و نهان با آنان در راستای برنامه ریزی و تصمیم گیری و تصمیم سازی علیه مومنان و امت اسلام و ولایت الله است. خدا درباره این جلسات و مباحث و مطالب مطرح در آن می فرماید: وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَیَاطِینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ؛ و منافقان چون با کسانى که ایمان آورده‏ اند برخورد کنند، مى‏ گویند: ایمان آوردیم؛ و چون با شیطانهاى خود خلوت کنند، مى‏ گویند: در حقیقت ما با شماییم، ما فقط آنان را ریشخند و استهزاء مى ‏کنیم. (بقره، آیه ۱۴)

همین جریان نفاق در راستای تامین حاکمیت طاغوت و اهداف آن، محافلی را حتی در مساجد و پایگاه های اسلامی دارد تا از جمله آن ها محفلی است که در مسجد ضرار بر پا می شد و امروز نیز به اشکال گوناگون در امکان مقدس اسلامی حتی عتبات عالیات و مکه و مدینه منوره انجام می شود. خدا می فرماید: وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَى وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ؛ و آن منافقانی که مسجدى اختیار کردند که مایه زیان و کفر و پراکندگى میان مؤمنان است و نیز مرکز رصد و کسب اطلاعات از امت اسلام و کمینگاهى است براى کسى که قبلا با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود و سخت‏ سوگند یاد مى کنند که جز نیکى قصدى نداشتیم؛ ولى خدا گواهى مى‏ دهد که آنان قطعا دروغگو هستند. (توبه، آیه ۱۰۷)

این جریان نفاق که با طاغوتیان همکاری دارند یعنی همان کسانی که قبلا به جنگ امت اسلام و نظام ولایی آمده بودند، ارتباط دوستی بلکه ولایت و سرپرستی دارند و به اشکال گوناگون تابعیت آنان را پذیرفته و به قول امروزی ها تابعیت سیاسی مملکت و حکومت آنان را دارند، هر چند که به ظاهر تابعیت سیاسی حکومت اسلامی را نیز دارا هستند؛ چنین افراد و جریانی در این پایگاه های داخلی دنبال کسب اطلاعات برای دشمنانی هستند که از مصادیق طاغوت هستند؛ زیرا با نگاهی به تاریخچه فعالیت های آنان در میادین مختلف جمله جهاد نظامی و اقتصادی می توان رد پای همکاری های اطلاعات و امنیتی آنان را به دست آورد؛ همانطوری که قرآن در این باره همکاری تنگاتنگ جریان نفاق در میان امت اسلام با جریان های یهودی می فرماید:

یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ لَا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِینَ هَادُوا سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا أُولَئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ. سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جَاءُوکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئًا وَإِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ؛ اى پیامبر ! کسانى از جریان نفاق که در کفر شتاب مى ‏ورزند، تو را غمگین نسازند؛ چه از آنانکه با زبان خود گفتند: ایمان آوردیم و حال آنکه دلهایشان ایمان نیاورده بود؛ و چه از یهودیان، آنان که به سخنان تو گوش مى‏ سپارند تا بهانه‏ اى براى تکذیب تو بیابند و براى گروهى دیگر که خود نزد تو نیامده‏ اند، خبرچینى و جاسوسى مى کنند کلمات و حقایق را از جاهاى خود دگرگون مى کنند و مى‏ گویند: اگر این حکم به شما داده شد، آن را بپذیرید؛ و اگر آن به شما داده نشد، پس دورى کنید و هر که را خدا بخواهد به فتنه درافکند، هرگز در برابر خدا براى او از دست تو چیزى بر نمى ‏آید، اینانند که خدا نخواسته دلهایشان را پاک گرداند در دنیا براى آنان رسوایى و در آخرت عذابى بزرگ خواهد بود ؛ آنان پذیرا و شنواى دروغ هستند و بسیار مال حرام مى ‏خورند. پس اگر نزد تو آمدند یا میان آنان داورى کن یا از ایشان روى برتاب؛ و اگر از آنان روى برتابى هرگز زیانى به تو نخواهند رسانید؛ و اگر داورى مى ‏کنى پس به عدالت قسطی در میانشان حکم کن که خداوند سهم دهندگان و دادگران را دوست مى دارد. (مائده، آیات ۴۱ و ۴۲)

از این آیات به دست می آید که جریان نفاق در فتنه گری و جاسوسی و تحریف حقایق و حتی تحریف معنوی با تغییر محتوای کلام و پیام ها تلاش می کند تا در خدمت طاغوت و طاغوتیان باشد و راه را بر ولایت الله سد کند. اینان گرایش به دروغ داشته و از صداقت گریزان هستند؛ چنان که در حرام خواری پیشگام و استاد هستند و از حرام خواری ابایی ندارند. به ظاهر دنبال حکمیت می آیند و دنبال آن هستند تا حکم و قانونی را به دست آورند که به سود اهداف پلید فردی و جمعی و جریانی آنان است؛ پس هر گاه حکم و قانونی را بر خلاف امیال خود یافتند از آن سر باز می زنند و زیربار آن نمی روند.

از نظر قرآن، جریان نفاق که هماره نسبت به آموزه های وحیانی با ریب و اضطراب در فکر و عمل برخورد می کند، دنبال آن است که با رفتار تردید آمیز خویش نه تنها خود عملی را انجام ندهند بلکه بذر شک و ریب و تردید در فکر و عمل را در دیگران بکارند و در میادین عمل و مقاطع حساس تاریخی میدان را خالی کنند و با همکاری با طاغوتیان کافر در خدمت اهداف آنان نظام سیاسی ولایی و امت اسلام را به شکست بکشانند. خدا می فرماید: إِنَّمَا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّهً وَلَکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِینَ لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مَا زَادُوکُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَهَ وَفِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَهَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتَّى جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ کَارِهُونَ؛ تنها کسانى از تو اجازه مى‏ خواهند به جهاد نروند که به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند و دلهایشان به ریب و اضطراب افتاده و در ریب و اضطراب خود گرفتار تردید گام به پس و پیش هستند؛ و اگر به راستى اراده بیرون رفتن داشتند قطعا براى آن ساز و برگى تدارک مى‏ دیدند؛ ولى خداوند راه‏ افتادن آنان را خوش نداشت پس ایشان را منصرف گردانید و به آنان گفته شد: با ماندگان و نشستگان هم چون زنان و پیران بمانید؛ چرا که اگر با شما بیرون آمده بودند، جز فساد براى شما نمى‏ افزودند و به سرعت‏ خود را میان شما مى‏ انداختند و در حق شما فتنه‏جویى می کردند؛ و در میان شما جاسوسانى دارند که به نفع آنان اقدام مى کنند و خدا به حال ستمکاران داناست. در حقیقت پیش از این نیز در صدد فتنه‏جویى برآمدند و کارها را بر تو وارونه ساختند تا حق آمد و امر خدا آشکار شد، در حالى که آنان ناخشنود بودند. (توبه، آیات ۴۵ تا ۴۸)

ریشه این همه خیانت از سوی جریان نفاق مدعی عقلانیت و اصلاحات، همان بنیاد فکری و اعتقادی سستی است که بر اساس آن فلسفه و سبک زندگی خویش را سامان داده اند؛ خدا در این باره می فرماید: لَا یَزَالُ بُنْیَانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَهً فِی قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ؛ همواره منافقان آن ساختمانى که بنا کرده‏ اند، در دلهایشان مایه اضطراب و نفاق است تا آنکه دلهایشان پاره پاره شود و خدا داناى سنجیده‏ کار است. (توبه، آیه ۱۱۰)

مسخ فکری و فرهنگی منافقان از سوی طاغوت

از نظر قرآن، جریان نفاق و منافقان که مدعی عقلانیت و اصلاحات هستند و به ظاهر همراه امت و نظام سیاسی ولایی و در باطن در خدمت طاغوت هستند، از نظر فکری و فرهنگی مسخ شدگانی بیش نیستند که ظاهر انسان و در باطنی چیز جز میمون و خوک نیستند که با رفتارهای زشت تقلیدی و دیاثت جنسی و اقتصادی و سیاسی در خدمت طاغوت هستند. از همین روست که خدا منافقان امت ها را در کنار بندگان بلکه بردگان طاغوت دانسته و با اشاره به مسخ شدگان از جریان نفاق در امت های گذشته به امت اسلام هشدار می دهد که مراقب این جریان و افکار و رفتارهای ایشان باشند و خود نیز گرفتار چنین فکر و رویه ای نشوند.

خدا در قرآن می فرماید: قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِکَ مَثُوبَهً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَهَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِکَ شَرٌّ مَکَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِیلِ وَإِذَا جَاءُوکُمْ قَالُوا آمَنَّا وَقَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا کَانُوا یَکْتُمُونَ وَتَرَى کَثِیرًا مِنْهُمْ یُسَارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ؛ بگو: آیا شما را به بدتر از صاحبان این کیفر در پیشگاه خدا خبر دهم؛ همانان که خدا لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزینگان و خوکان پدید آورده و آنانکه طاغوت را پرستش کرده‏ اند، اینانند که از نظر منزلت بدتر و از راه راست گمراه‏ ترند؛ و چون نزد شما مى ‏آیند مى‏ گویند: ایمان آوردیم در حالى که با کفر وارد شده و قطعا با همان کفر بیرون رفته‏ اند؛ و خدا به آنچه پنهان مى‏ داشتند داناتر است؛ و بسیارى از آنان را مى ‏بینى که در گناه و تعدى و حرامخوارى خود شتاب مى کنند؛ واقعا چه اعمال بدى انجام مى‏ دادند. (مائده، آیات ۶۰ تا ۶۲)

پس از نظر قرآن جریان نفاق گرفتار نوعی مسخ فکری و فرهنگی هستند و حقیقت آنان چیزی جز همان بوزینگی و تقلیدگرایی و خوکی و دیاثت در ابعاد مختلف نیست. باید توجه داشت که اینان که به ظاهر مومن و در باطن کافر هستند یعنی همان جریان نفاق همانند طاغوت و طاغوتیان در کارهای بد و زشت و تجاوزگری و حرام خواری پیشگام هستند و به تقلید از طاغوتیان این گونه عمل و رفتار می کنند؛ زیرا به جای عبادت خدا در عمل بنده طاغوت هستند؛ زیرا مسخ شدگان از یهود، همان اصحاب سبت بودند که قانون را دور می زدند و خدا به کیفر آنان را به میمون تبدیل کرد و مسخ شدگان از مسیحیان، به سبب کفران نسبت به مائده عیسى(علیه السلام) و بر خلاف میثاق و تعهدی که داده بودند، به سبب رفتار دیاثت گونه خویش به حقیقت خودشان که خوک باشد مسخ شدند. (مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۳۳۳)

از این آیات به دست می آید که جریان نفاق از شرایع پیشین به سبب اطاعت و بندگی طاغوت مسیری را پیمودند که به مسخ حقیقت انسانی آنان انجامید؛ همین جریان امروز در میان مسلمانان نیز با تبعیت از طاغوت و استکبار جهانی از نظر فکری و فرهنگی مسخ شده اند و اگر نگاهی به رفتارهای تقلید گرایانه این مدعیان عقلانیت و اصلاحات بیاندازید می توانید دریابید تا چه اندازه از نظر فکری و فرهنگی مسخ شده اند و بوزینه وار در فلسفه و سبک زندگی از غربی های طاغوتی پیروی می کنند و در همه امور زندگی دیاثت را به اوج اعلای خود همانند خوک و گراز به نمایش می گذارند. امروز منافقان همانند کعب بن اشرف یهودی به ظاهر به خدا ایمان دارد، ولی چون گرفتار مسخ فکری و فرهنگی است، همانند طاغوتیان مشرک قریشی در برابر بت ها و کفرگویی و کفرگرایی و فسق و فحشاء غربی سجده می کنند تا این گونه بردگی و بندگی خویش را به طاغوت نشان دهند. (نساء، آیه ۵۱؛ مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۱۹)

از نظر قرآن، ریشه گرایش به طاغوت و مسخ شدن فکری و فرهنگی جریان نفاق و سست ایمان ها را می بایست در نقصان شناخت ایشان از اسلام و حقیقت آن دانست؛ زیرا ایشان تنها بهره ای اندک از معارف اسلام برده و با این علم ناقص و شناخت اندک خویش به سادگی در دام فتنه شیطان و طاغوتیان جنی و انسی می افتند.(همان)

ملعون بودن منافقان تابع طاغوت

از نظر قرآن، منافقان تابع طاغوت معلون هستند؛ زیرا رفتار ایشان همانند ابلیس رفتاری طغیانگرانه علیه خدا و فرمان های اوست. اصولا جریان نفاق در همه شرایع به سبب فقدان ایمان در مسیری گام بر می دارند که فلسفه و سبک زندگی طاغوت در آن آشکار است و از آموزه های وحیانی و فلسفه و سبک زندگی اسلامی بهره ای نمی برد. از این روست که ملعون خدا می شوند.(نساء، آیات ۵۱ و ۵۲)

از آن جایی که منافقان تحت ولایت طاغوت هستند، جنگ علیه آنان در شرایطی واجب و لازم است و این گونه نیست که اگر شناسایی شده اند حکم قتل آنان صادر نشود؛ زیرا شهادتین تا زمانی عرض و جان و مال ایشان را حفظ می کند که نفاق آنان اثبات نشده باشد؛ اما پس از اثبات از طریق شناسایی آنان به عنوان جاسوس یا شایعه پراکنان لرزه افکن در جامعه و مرجفون تبعید و مجازات و قتل آنان جایز است.(احزاب، آیات ۵۹ و ۶۰؛ نساء، آیه ۷۶) به هر حال، جنگ علیه اولیای طاغوتی لازم است؛ زیرا در حقیقت ایشان با این کارهای خودشان به تقویت طاغوت می پردازند و تقویت طاغوت گناهی نابخشودنی است.(همان)

از آیات قرآنی به دست می آید که ولایت طاغوت از مصادیق معصیت و ظلم به خود و دیگران است و فرد یا جامعه ای که به طاغوت و ولایت او گرایش داشته باشد و یا تحت ولایت آن قرار گیرد از نور به ظلمت و از عدالت به ظلم می رود(بقره، آیه ۲۵۷)؛ بنابراین لازم است هم از طاغوت و هم اولیای و افراد تحت تابعیت و ولایت او ابراز تنفر کرد و به جنگ و جهاد علیه آن پرداخت.(نساء، آیه ۷۶)

در باره تاثیر مخرب طاغوت گرایی منافقان در میان امت اسلام مطالب بسیاری در قرآن بیان شده که بیان همه آن ها بیرون از حوصله این مقال است.