ضرورت مبارزه همه جانبه با ظلم

بسم الله الرحمن الرحیم

ظلم، خروج از دایره عدالتی است که بر پایه حق ثابت الهی گذاشته شده و انسان و اجتماع را از نور به ظلمات و تاریکی می برد و دسترسی به کمالات فردی و جمعی و نیز دنیوی و اخروی را سخت یا ناشدنی می کند. از همین روست که در آموزه های وحیانی قرآن، مبارزه با همه انواع و اقسام ظلم در دستور کار قرار گرفته و اصولا قوانین و مقررات شرایع اسلامی که با عقل سلیم فطری و نقل معتبر وحیانی کشف می شود، در راستای تحقق عدالت حقی و رهایی از ظلم و مبارزه با آن، از سوی خدای رب العالمین وضع شده است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا چرایی و چگونگی مبارزه همه جانبه با ظلم را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ظلم خروج از عدالت حقی

حق در برابر باطل به معنای ثابت غیر قابل تغییر است. این واژه در قرآن، حدود ۲۴۷ بار با ترکیب ۲۲۷ بار به صورت الحقّ، ۱۷ بار به صورت حّقا‍ و ۳ بار به صورت حّقه به کار رفته است. از نظر قرآن، یکی از صفات و نام های الهی، حق است. خدا در قرآن در توصیف خویش می فرماید: ذلک بأن الله هو الحقُّ؛ چون که تنها خدا فقط همان حق است.(حج، آیه ۶۲) از همین روست که گاه گفته می شود: حق تعالی؛ زیرا غیر از او باطل است.(همان)

البته از نظر قرآن، هر چیزی که از حق تعالی صادر می شود، به اعتبار آن که شان و وجه الهی است، حق است و باطل نیست. از همین روست که افعال خویش را به حق توصیف می کند: مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ؛ ما آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز به حق نیافریدیم.(احقاف، آیه ۳؛ حجر، آیه ۸۵؛ روم، آیه ۸) پس ساختار و مایه خلقت چیزی جز حق نیست که خاستگاه آن خدای حق تعالی است.

البته افعال الهی محدود به ساحت تکوینی نمی شود، بلکه ساحات دیگر را نیز در بر می گیرد؛ زیرا افعال الهی در یک دسته بندی به دو بخش امری و خلقی تقسیم می شود: أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ؛ بدان که برای خدا خلق و امر است.(اعراف، آیه ۵۴) از مصادیق امر می توان به «روح» اشاره کرد.(اسراء، آیه ۸۵) بر این اساس همه افعالی که از خدا صادر می شود، از مصادیق حق ضد باطل است. از همین روست که این افعال حتی اگر صدور احکام و مقررات شرعی باشد، متصف به حق است: فَلَا تَکُ فِی مِرْیَهٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ؛ جدال مکن که حق فقط از پروردگار توست.(هود، آیه ۱۷)

بر این اساس، باید گفت که عنصر تشکیل دهنده هستی حق در برابر باطل است که خاستگاه آن نیز حق تبارک و تعالی است. از همین روست که با تفکر در خلقت می توان دریافت که همه هستی همان حق تعالی است و این امر بر ناظران متفکر روشن می شود.(فصلت، آیه ۵۳)

از نظر قرآن، عدالت به معنای «وضع کل شیء فی موضعه الحق؛ قرار دادن هر چیزی در جای حقش» یا «اعطاء کل ذی حق حقه؛ بخشیدن حق هر صاحب حقی» چیزی جز صفت خدای تبارک و تعالی نیست؛ از همین روست که خدا به عدل توصیف و به عادل یاد می شود. این عدالت به گونه ای است که حق هر چیزی چنان که شایسته اوست به آن داده شده و هیچ ظلمی در حق وی روا نشده است تا جایی که گفته می شود: قامت السموات و الارض بالعدل؛ آسمان و زمین بر پایه عدل استوار و ایستاده است.

پس سنت الهی حاکم بر هستی ، اجرای عدالت حقی است؛ اما از آن جایی که دو مخلوق دارای اراده یعنی جن و انس، می توانند تصرفات باطلی در هستی داشته باشند، مساله ظلم مطرح می شود که به معنای خروج از دایره عدالت حقی است.

اما این که چرا این خروج از عدالت حقی به عنوان ظلم معرفی شده است، شاید به این دلیل باشد که مخلوقات هستی چیزی جز ظهور ضیاء حق تعالی نیست که از این «ضوء» نور ساطع شده و هستی ظهور و تجلی یافته است.(نور، آیه ۳۵) پس جایی که عدالت حقی اجرا نمی شود، به جای نور، ظلمت نشسته است. از همین روست که ارتباط تنگاتنگی میان حق و عدل با نور است؛ چنان که ارتباط محکم و استواری نیز میان باطل و ظلم با ظلمت است؛ چرا که هر جا حق و عدالت باشد نور نیز وجود دارد و هر جایی که باطل و ظلم باشد، تاریکی و ظلمت بر آن جا حاکم می شود.

از نظر قرآن، هر کسی که تحت ولایت الهی می رود بهره مند از حق و عدالت و نور می شود و برابر کسی که تحت ولایت طاغوت می رود، گرفتار باطل و ظلم و ظلمات می شود: اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ؛ خداوند سرور و ولی کسانى است که ایمان آورده‏ اند آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى به در مى ‏برد، ولى کسانى که کفر ورزیده‏ اند سرورانشان همان عصیانگران طاغوتند که آنان را از روشنایى به سوى تاریکیها به در مى ‏برند آنان اهل آتشند که خود در آن جاودانند. (بقره، آیه ۲۵۷)

علل و عوامل گرایش به ظلم

از آن جایی که ظلم به معنای خروج از دایره عدالت حق و خلاف سنت های حاکم الهی بر هستی است، لازم است تا انسان و جن از آن اجتناب کنند؛ اما انسان ها به علل و عوامل درونی و بیرونی گرفتار ظلم و بی عدالتی هستند؛ زیرا انسان دارای صفاتی است که بستر ظلم را در وی فراهم می آورد؛ چرا که قوای جاذبه و دافعه یعنی شهوت و غضب در انسان به طور طبیعی زیاده طلب است و به هیچ حد و مرزی محدود نمی شود.(احزاب، آیه ۷۲ و آیات دیگر) البته خدا قوه عاقله فطری را در ذات انسان قرار داده که قدرت تشخیص حق و باطل و نیز به طور طبیعی گرایش به حق و گریزش از باطل دارد(شمس، آیات ۷ و ۸) و همین توانایی ذاتی به او امکان می دهد تا بتواند بر اساس مصالح حق و مفاسد باطل گرایش و گریزش داشته و قوای جاذبه و دافعه را به گونه ای مهار و مدیریت کند که بتواند به اهداف آفرینش و کمالات شایسته برسد؛ اما بسیاری از مردم از این قوه عاقله فطری بهره نمی برند و آن را به کار نمی گیرند؛ یعنی توانایی که در ایشان است به کنار می گذارند و از آن استفاده نمی کنند. از همین روست که در آیات قرآنی از این عدم بهره گیری از قوی عاقله به عنوان «لایعقلون» تعبیر می شود.(بقره، آیه ۱۷۱)

عدم استفاده از قوه عاقله فطری به معنای افتادن در ظلمی است که قوه جاذبه و دافعه موجب می شوند؛ زیرا مقتضای ذاتی آنها زیاده طلبی است که موجب خروج از دایره عدالت حقی است. البته کسی اعتراض نکند که اگر اصل حاکم بر همه هستی حق و عدالت است، چرا دو قوه جاذبه و دافعه این گونه نیستند و گرایش به ظلم و خروج از دایره عدالت حقی دارند؛ زیرا خدا نفس انسانی را به گونه ای آفریده که این عدالت حقی در باره آن صادق است؛ چرا که می بایست قوای سه گانه را در کنار هم دید و تحلیل کرد. از همین روست که خدا به صراحت می فرماید: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ؛ سوگند به نفس و آن کس که آن را در حالت استوا و اعتدال درست کرد سپس دریدگی و پرهیزگارى‏ اش را به آن الهام کرد.(شمس ۷ و۸) یا می فرماید: الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ ؛ همان کس که تو را آفرید و تو را در حالت استوا و اعتدال درست کرد و تو را در عدالت سامان بخشید.(انفطار، آیه ۷)

پس نفس انسانی در حالت استوا و اعتدال کامل آفریده شده و حق و باطل و عدالت و ظلم را می شناسد و گرایش و گریزش دارد؛ پس اگر نفسی گرایش به فجور یعنی دریدگی حدود و مرزها را دارد، به سبب آن است که از حالت استوا و اعتدال خارج شده و تحت مهار و مدیریت قوه عاقله فطری قرار ندارد.

البته یک عامل بیرونی دیگر نیز می تواند در این گرایش به ظلم و خروج از عدالت حقی موثر باشد که آن وسوسه های دشمن قسم خورده انسان یعنی ابلیس شیطانی است. هر چند که این دشمن سلطه و حاکمیتی بر نفس انسانی ندارد، ولی می تواند به گونه ای وسوسه کند که انسان دنبال قوه جاذبه و دافعه برود و عقل فطری را کناری بگذارد و این گونه گرایش به ظلم وخروج از عدالت حقی داشته باشد.(اعراف، آیه ۲۷؛ ابراهیم، آیه ۲۲)

ضرورت مبارزه با انواع ظلم

ظلم و خروج از عدالت حقی می تواند به انواع و اقسامی تحقق یابد؛ زیرا گاه ظلم انسان نسبت به خودش است؛ چنان که شخص با اسارت کردن خود و عدم پذیرش مدیریت و مهار عقل ، به خواسته های نفسانی قوه جاذبه و دافعه گوش می دهد و عقل وفطرت پاک خود را دفن و دسیسه می کند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) یا ختم و مهر بر آن می نهد(بقره، آیه ۷) و این گونه است که اجازه نمی دهد تا نفس به کمالات بایسته و شایسته خویش برسد. این یک نوع ظلم است که انسان باید با تزکیه نفس با آن مبارزه کند. البته تزکیه نفس دست خداست؛ زیرا تزکیه نفس از مصادیق «ربوبیت و پروردگاری» است (نور، آیه ۲۱) و آن کاری که انسان انجام می دهد، مدیریت نفس است تا طغیان نکند. این جهاد علیه نفس همانند جهاد علیه ظلم بیرونی امری لازم و ضروری است؛ زیرا اگر چنین امری در درون اتفاق نیافتد، امکان این که در مسایل دیگر انسان عدالت نورزد و ظلم کند بسیار است. به سخن دیگر، تغییرات مثبت درونی در نفوس انسانی است که بستری برای رفتارها و کنش ها و واکنش های بیرونی مثبت فراهم می آورد.

نوع دیگر از ظلم، ظلم به دیگران است که شامل ظلم به خدا و خلق است. ظلم به خدا به معنای کفرورزی و عدم پذیرش خالقی برای هستی یا ربوبیت خدا یا شرک ورزی و پذیرش ربوبیت دیگران در عرض ربوبیت خدا نه در طول آن و نیز کفران نعمت های الهی است.

باید توجه داشت که اکثریت مردم با خالقیت خدا مشکلی ندارند، و کم تر کسی است که کفر به معنای عدم پذیرش خالقیت داشته باشد؛ اما بسیاری از مردم حتی کسانی که اهل اسلام و ایمان هستند، به گونه ای گرفتار شرک ربوبی هستند به طوری که یا اسباب را مستقل از خدا می بینند یا اسباب را در عرض خدا قرار می دهد و در ربوبیت، خدا را با اسباب همتراز و مساوی قرار می دهند و می گویند: اذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِینَ؛ چون که شما بتها را مانند خدای عالمیان پرستش می‌کردیم.(شعراء، آیه ۹۸)؛ چنین افرادی این گونه گرفتار شرکی می شوند که خود از مصادیق ظلم عظیم است.(لقمان، آیه ۱۳)

شرک فعلی در میان مومنان از مصادیق همین ظلم است که به سبب دیدن اسباب به عنوان همتراز با ربوبیت الهی است؛ خدا می فرماید: وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ؛ اکثریت مردم به خدا ایمان نیاوردند مگر آن که آنان مشرکان هستند.(یوسف، آیه ۱۰۶)

برخی از افراد مشرک ممکن است خالقیت خدا را بپذیرند، ولی ربوبیت خدا را منکر می شوند و این گونه است که یا دیگران را رب العالمین قرار می دهند یا خودشان را. از مدعیان ربوبیت می توان به فرعون اشاره کرد که می گفت: انا ربکم الاعلی؛ من پروردگار اعلی شما هستم. ()

ربوبیت به معنای پرورش و پروردگاری از مصادیق تصرفات در ذات و تکوین است؛ بنابراین با تربیت که به تصرفات در ظواهر و تغییرات شکلی است، فرق دارد. انسان خود یا دیگران را ربوبیت نمی کند، بلکه تربیت می کند؛ البته هستند کسانی که متاله شده و به سبب داشتن صفات الهی و ظهور و تجلی کامل آن، می توانند به عنوان مظاهر ربوبیت قرار گیرند و در طول به معنای مجلی و مظهر ربوبیت الهی، ربوبیت و تصرفات باطنی و تکوینی داشته باشند؛ اما هرگز این ربوبیت آنان در عرض الهی و مساوی با آن نیست. این در حالی است که فرعون ربوبیت خویش را در عرض خدا قرار می دهد و حتی در باره مساله تربیت موسی(ع) در کودکی، خود را در مقام ربوبیت معرفی می کند.(قصص، آیه ۱۸)

از دیگر مصادیق ظلم به دیگران، ظلم به انسان ها و جنیان و جانوران و گیاهان و محیط زیست است. انسانهایی که حقوق دیگر موجودات و مخلوقات الهی را مراعات نمی کنند، در حقیقت به این مخلوقات ظلم و ستم روا می دارند.

ازنظر آموزه وحیانی قرآن، مبارزه با ظلم و ستم در همه انواع و اشکال آن امری ضروری است. اصولا پیامبران با آوردن کتب آسمانی بر آن هستند تا انسان ها را نسبت به حقوق خود و دیگران آگاه ساخته و نه تنها اجازه ظلم ندهند، بلکه قیام برای عدالت حقی و قسطی را به ایشان بیاموزند و آنان را برای این کار تربیت کنند.(حدید، آیه ۲۵)

خدا در قرآن مبارزه با ظلم را، از اهداف بعثت پیامبران، در طول تاریخ دانسته است(یونس، آیه ۱۳)؛ البته برخی از ظلم ها آثار زیانبار در زندگی فردی و جمعی مردم در دنیا دارد که از آن به «جرم» یاد می شود. این ظلم ها اگر به سرعت دفع نشود و مبارزه ای نسبت به آن صورت نگیرد، بنیان اجتماع را بر می چیند و انسان را به نابودی می کشاند. از این روست که خدا نسبت به این گونه از ظلم ها احکام سریع و روشنی دارد که می بایست در قالب حدود و تعزیرات اجرایی شود یا خدا به سنت استیصال ریشه چنین مجرمانی را می کند.(همان)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حکومت های الهی در نظام سیاسی ولایی موظف و مکلف هستند تا با اقسام و انواع ظلم ها به ویژه از نوع اجرامی آن مبارزه کنند(کهف، آیات ۸۳ تا ۸۸ ؛ شعراء، آیات ۱۰ و ۱۱)

با نگاهی به تعالیم قرآن، می توان دریافت که هدف و فلسفه اصلی آن ایجاد بستری برای عدالت قسطی (حدید، آیه ۲۵) و در جهت زدودن ظلم است(انبیاء، آیه ۳؛ احقاف، آیه ۱۲):

باید توجه داشت که ظلم ستیزى و عدم سکوت در برابر ظالمان، ویژگى اهل ایمان است و مومنان که در سایه تعالیم اسلام و آموزه های وحیانی الهی تربیت می شوند، می بایست از چنین خصوصیتی برخوردار باشند و گرنه نمی توان ایشان را مومنان واقعی دانست.(شوری، آیات ۳۶ تا ۳۹) : (ج ۱۹, ص ۳۷۶)

بنابراین، مؤمنان، اهل ایستادگى و مقاومت، در برابر ظلم و تجاوز هستند و در این راه کم ترین عقب نشینی و تساهلی را روا نمی دارند(همان) البته این فرهنگ عمومی تعالیم پیامبران و آموزه ها و عملکرد پیامبران در طول تاریخ به عنوان مومنان واقعی و پیشگامان و پیشوایان مومنان است. از همین روست که تعالیم هود(علیه السلام)، ناسازگار با منافع سران جبّار و سرکش قوم عاد بوده (هود، آیه ۵۹) و پیروان حضرت موسی(ع) نیز مامور بودند تا با اقسام و انواع ظلم و ستم مبارزه کنند حتی اگر این موجب مرگ خودشان شود.(بقره، آیه ۵۴؛ شعراء، آیات ۱۰و ۱۱)

در مبارزه با ظلم می بایست از همه ابزارهای مشروع فکری و فرهنگی و نظامی و اقتصادی بهره گرفت. از همین روست که در قرآن، هنر شعر، به عنوان ابزارى کارآمد، در مبارزه با ظلم و حمایت از مظلومان تجویز می شود(شعراء، آیات ۲۲۴ تا ۲۲۷) و در آیات دیگر از جهاد علمی کبیر برای دفع ظلم و رفع آن سخن به میان می آید(فرقان، آیه ۵۲)؛ چنان که از جهاد نظامی و مالی سخن به میان آمده است.

اطلاع رسانی نسبت به ظلم و رسواگری ظالمان در کنار تشویق مسلمانان ، به ظلم ستیزى، در شرایطی که مورد ستم و تهاجم قرار گرفتن، از راهبردهای اساسی اسلام در مبارزه با ظلم است.(نساء، آیه ۱۴۸؛ حج، آیات ۳۹ و ۴۰)

از نظر قرآن لازم است تا مومنان هماره نسبت به ظلم حساس باشند و ضرورت دارد تا پیکان مبارزه متوجه به سمت کانونهاى اصلى ظلم، در جامعه باشد و رهبران ظالمان و پیشوایان آنان در نوک حمله مبارزه قرار گیرند و به آنان امان داده نشود(شعراء، آیات ۱۰ و ۱۶)

بنابراین، نباید مردم را به امور جزیی مشغول و سرگرم کرد و پیشوایان ظلم و جور را در محیط امن و امان گذاشت؛ بلکه می بایست نوک حملات هماره متوجه مستکبران و ظالمان جهان باشد.(همان)

البته در تحقق پیروزی و موفقیت در مبارزه با ظلم، توجه و اهتمام به نیروى انسانى و فرماندهى، از شرایط اساسى، براى مبارزه با ظلم است؛ به ویژه آن که مستکبران و ظالمان از هر وسیله ای برای تحقق خواسته های خویش بهره می برند. از نظر قرآن هر کسی که صدای مظلوم و مستضعفی را شنید و از خدا می خواهد تا ایشان را از ظلم و ستم نجات دهند، وظیفه و تکلیف است که به نجات مظلوم و مستضعف شتافت و به جنگ علیه مستکبران و مستضعفان اقدام کرد. البته اولویت با مستضعفان و مظلومان خداپرستی است که ندای «ربنا» و استغاثه آنان به سوی خدا بلند است.(نساء، آیه ۷۵)

از این آیه فهمیده می شود که مسلمانان مستضعف صدر اسلام، خواستار فرمانده و نیروى انسانى از جانب خداوند، براى رهایى از ستم کفرپیشگان مکّه بودند. این بدان معنا است که نقش فرماندهی و نیروی انسانی عالم وعامل برای کسب موفقیت در مبارزه با ظلم عمومی نسبت به ملت و امتی امری لازم وضروری است.

به هر حال، بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، پیام و رسالت پیامبران الهى، ناسازگار با روحیّه ظلم و جاه طلبى بوده است(نمل، آیات ۱۳ و ۱۴) و بر پیامبران و به ویژه بر نظام سیاسی ولایی است که به مبارزه با ظلم بر خیزد (کهف، آیات ۸۳ تا ۸۸ ؛ شعراء، آیات ۱۰ و ۱۱) و در این راه کوتاهی و تساهل نورزند.