ضرورت جهاد تبیین و بصیرت بخشی

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از شیوه های اساسی دشمن در تهاجم علمی – فرهنگی، شبهه سازی، متشابه سازی و آمیختگی حق و باطل است؛ زیرا این گونه توده مردم بلکه حتی خواص بی بصیرت در شرایط قرار می گیرند که یا انتخابی ندارند و سردرگم می شوند، یا اگر انتخابی داشته باشند، همراهی و همگامی با  دشمن در قول بلکه فعل است. این گونه دشمن با شستشوی مغزی و تصرف قلبی، این افراد را به جریان نفوذ تبدیل می کند که از درون به نظام فکری و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی بلکه امنیتی و نظامی وارد و از درون آنها را مورد حمله قرارداده و تضعیف یا حتی نابود می کند.

در برابر لازم است با جهاد تبیین به عنوان جهاد کبیرعلمی – فرهنگی، به تبیین و جداسازی حق و ناحق و سره از ناسره پرداخته و با بصیرت بخشی آنان را متذکر دشمن و شیوه هایش کرده و از دام آنان رهانید. در حقیقت جهاد تبیین، ایجاد بینونه میان دو امر آمیخته است تا امکان داوری و قضاوت صحیح فراهم آید و قلوب مردم و اذهان ایشان نسبت به حق و باطل معرفت یافته و گرایش های صحیح برایشان فراهم آید.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، از وظایف ضروری و تکالیف اصلی پیامبران و مومنان جهاد تبیین است؛ زیرا حتی اگر حق به شکل روشن بیان شده باشد، باز هم تکرار آن در قالب های گوناگون با بیان همه جزئیات و تفصیلات می تواند شرایط را به گونه ای سامان دهد که اگر متشابهاتی است از طریق محکمات، به محکمات تبدیل شود و شرایط سوء استفاده برای بیماردلان منافق و کافران و مشرکان معاند فراهم نشود.

قرآن روشن و روشنگر

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، «قرآن»، کتابی مبین و روشن است(آل عمران، آیه ۱۳۸)؛ زیرا اصولا قرآن «بیان» است: هذا بیان للناس(همان)؛ و این بیان و مبین بودن قرآن به معنای آن است که خود نه تنها روشن و آشکار است، بلکه می تواند امور دیگر را روشن کند و از تاریکی و ظلمت ناشناختگی و به آمیختگی غیر قابل شناخت بیرون آورد؛ از همین روست که خدا در توصیف قرآن هم چنین می فرماید: و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء، ما بر تو کتاب را فروفرستادیم به عنوان تبیان و روشنگر هر چیزی است.(نحل، آیه ۸۹) بنابراین، چیزی در هستی مورد نیاز انسان نیست، مگر آن که خدا در قرآن، آن را به شکل کامل روشن بیان کرده و هم چون چراغی آن را از تاریکی جهالت به روشنایی علم و دانش وارد ساخته است تا انسان بتواند در سایه قرآن، حقیقت را از باطل باز شناسد و گرایش ها و گریزش های خویش را بدان سامان دهد.

واژه بیان از ریشه «بین و بان» به معنای جداسازی دو چیز از یک دیگر است. از همین  رو، به چیزی که میان دو چیز قرار می گیرد، می گویند که این «بین» آن دو قرار گرفته و میان آنها فاصله انداخته است. همین جداسازی میان دو امر موجب می شود تا نوعی روشن گری تحقق یابد و مطالب و مسائل آمیخته نشوند و امکان تشخیص با «تشخّص» یافتن دو امر فراهم آید. بنابراین، وقتی می گویند: «بَانَ الامر؛ امری روشن شد» که با جداسازی میان دو چیز این روشنایی انجام گرفته و تشخّص و تعیّن صورت پذیرفته باشد.

اصولا زمانی اصوات و صداها به عنوان «بیان» مطرح می شود که به سبب تفکیک و جداسازی میان آنها امکان فهم و ادراک آن اصوات فراهم باشد. یکی از مهم ترین نعمت های بزرگ الهی به انسان، قوت و قدرت «بیان» است که خدا به انسان تعلیم و به عنوان ذاتیات انسانی قرار داده است؛ چنان که خدا می فرماید: علمه البیان؛ به انسان بیان را تعلیم داد(الرحمن، آیه ۴)؛ زیرا اصوات و صداها در انسان به گونه ای است که انسان می تواند حروف را به آسانی از طریق پرده های حنجره و زبان و لب و دندان ها ادا کرده و با جداسازی هر یک از حروف، سپس کلمات و جملات مطالب خویش را از طریق آنها بیان کند؛ در حالی که در غیر انسان چنین امکانی در این سطح عالی وجود ندارد.

ضرورت تبیین گری امور بیّن و مُبین

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کلمات عربی هر چند که در میان دیگر زبان ها از توان ظرفیت بسیار بالایی برخوردار است تا حقایق هستی در جامه و لباس واژگان و کلمات عربی بیان شود، اما با این همه حقایق هستی از چنان ویژگی برخوردار است که در ظرف کلمات جایی نگیرد، حتی اگر آن کلمات از ظرفیت بسیار بالایی برخوردار باشد.

اصولا باید توجه داشت که برخی از حقایق حتی در همین زندگی مادی دنیوی از چنان سطح عالی و والایی برخوردار است که در «وصف» نیاید و انسان نتواند آن را توصیف کند؛ از همین رو، می گویند که این امور جز به تجربه قابل درک و فهم نیست؛ زیرا بسیاری از معارف و علوم حضوری و شهودی که انسان آن با قلب و جان خویش ادراک می کند، قابل توصیف نیست؛ از همین رو گفته اند: «تا نچشی ندانی»، حتی اگر این امر شهودی، «حلوای تنترانی» باشد که یک شیرینی دست ساز انسان است؛ حال در نظر بگیرد که انسان اموری را درک کند و بچشد که از ساحت خلقت انسانی خارج باشد یا امری باشد که آن را در عوالم دیگری تجربه کرده باشد. از همین روست که عارفان ناتوان از توصیف دیده ها و شنیده های خویش در سیر و سلوک هستند و حتی تجربه گران زندگی هنگام مرگ و احتضار از توصیف دیده ها و  شنیده های خویش عاجز و ناتوان می شوند.

بنابراین، اموری در هستی جزو حقایق و واقعیت ها وجود دارد که نه تنها در جامه واژگان در نیاید بلکه در توصیف نیاید و در وهم و خیال کسی نگنجد، مگر آن که خود تجربه کرده و چشیده باشد. این علوم و معارف عالی و متعالی که به علم حضوری و شهودی ادراک شده، هم چنان غیر قابل بیان و توصیف مانده و می ماند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حقایقی که در قرآن بیان شده، بیش تر بلکه همه آنها از این جنس هستند؛ زیرا این حقایق از مقام «لدن» الهی است(نمل، آیه ۶؛ هود، آیه ۱؛ طه، آیه ۹۹)؛ بنابراین نمی توان چیزی که مثلا در عرش است در فرش کلمات در آورده و توصیف کند. خدا در قرآن بارها این نکته را مورد تاکید و توجه قرار می دهد که حقایق قرآنی در مقام لدن الهی برای آن که بتواند در قالب علم حصولی و جامه کلمات و واژگان در آید با آن که به زبان عربی مبین است، ولی «نزول» و «تنزل» و «تنزیل» یافته است(آل عمران، آیات ۳ و ۴؛ بقره، آیه ۴؛ حجر، آیه ۹)؛ یعنی آن حقایق عالی و متعالی بسیار پایین آمده تا در جامه و لباس کلمات روشن عربی بیان شود. پس آن چه بیان می شود، هم چنان «تنزل» و «نزول» حقایق است.

این نزول و تنزیل و تنزل موجب می شود تا حقیقت با همه روشنی خویش، تجلی و ظور نیابد. البته زبانی عربی از این ظرفیت برخوردار است تا در قالب «تمثل و تشبیه» و مانند آنها به حقیقت کمک کند تا در ساختار «تصریف» و «ضرب الامثال» حقایق را به گونه ای روشن تر از دیگر واژگان زبان های دیگر بیان کند.(کهف، آیه ۵۴)

با این همه حقایق قرآنی که در جامه واژگان عربی تنزل یافته، شرایطی را موجب شد که نتوان به یک برداشت از واژه بسنده کرد، بلکه باید از ظاهر پوسته لفظ و واژه و کلمه گذشت، به باطن بلکه بطون آن راه یافت؛ زیرا اگر هستی دارای هفت مرتبه تنزل باشد، حقایق قرآنی هفت بار تنزل یافته است؛ اگر هفتاد مرتبه و درجه برای هستی قایل شویم، می بایست هفتاد تنزل را برای حقایق قرآنی متصور شد. این بدان معناست که قرآن با همه روشنی که دارد، هم چنان به سبب بطون هفت یا هفتادگانه که بیانگر کثرت است، در شرایطی خاصی  است که نیازمند تبیین است. از همین روست که خدا در قرآن می فرماید این قرآن که خود «بیان» بلکه «تبیان» هر چیز مورد نیاز انسان در زندگی دنیوی است، هم چنان نیازمند «تبیین» پیامبر است: و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون؛ و قرآن را به عنوان ذکر بر تو  فرستادیم برای آن که برای مردم آن چه به سوی ایشان نازل شده را بیان کنی شاید مردم در آن اندیشه و تفکر کنند.(نحل، آیه ۴۴) و نیز می فرماید: ما انزلنا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذی اختفلوا فیه و هدی و رحمه لقوم یومنون؛ ما این کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر برای این که حقایقی را که در آن اختلاف کرده اند برای آنان تبیین کنی و برای مردمی که ایمان دارند مایه هدایت و رحمت باشد.(نحل، آیه ۶۴)

بنابراین، از نظر قرآن، یکی از اسباب و علل نیاز قرآن بیّن و مبین و تبیان کل شی، برای تبیین، تنزلات حقایق «لدنی» در جامه زبان عربی و وجود بطون برای قرآن است؛ اما این تنها عامل نیست، بلکه علل و عوامل دیگری نیز دخالت دارد تا «تبیین» نیاز ضروری قرآن باشد.

از جمله این علل و عوامل دیگر می توان به وجود متشابهات در قرآن اشاره کرد؛ زیرا چنان که گفته شد، خدا برای آن که حقیقت عالی و متعالی در قالب واژگان عربی تنزل بخشد، از ظرفیت های زبان عربی بهره گرفته است؛ اما همین استفاده از ظرفیت زبانی موجب می شود تا امکان آمیختگی فراهم و شرایط فتنه و بهره گیری برای بیماردلان، کافران، منافقان و مشرکان به دست آید. خدا در قرآن بیان می کند که وجود متشابهات که لازم تنزلات حقایق است، موجب می شود تا چنین شرایطی برای سوء استفاده فراهم آید؛ اما باید توجه داشت که در کنار وجود متشابهات، محکماتی است که به عنوان «ام الکتاب» عمل می کند و می توان با ارجاع متشابهات به این محکمات، متشابهات را به محکمات تبدیل کرد. البته این تنها زمانی است که کسانی به عنوان «راسخون فی العلم» این تبیین گری را داشته باشند و متشابهات را به محکمات باز گردانند تا فتنه گران دنبال فتنه نروند.(آل عمران، آیه ۷)

از نظر آموزه های قرآنی و تفاسیر روایی، این راسخون فی العلم همان پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) هستند. البته کسانی که در مکتب ایشان تربیت یافته و از نظر معرفت عرفانی و سیر و سلوک تحت مکتب عرفانی معصومان(ع) رشد کرده و به نورانیت در قلوب دست یافته اند، آنان نیز می توانند در مقام تبیین و روشنگری قرار گیرند.

البته این بدان معنا نیست که دیگران در جهاد تبیین قرآنی مشارکت نداشته باشند، بلکه هر کسی در سطح از سطوح هفت یا هفتادگانه می تواند فروع را به اصول و متشابه را به محکم ارجاع داده و به تبیین گری اقدام کند.

از آن چه بیان شد دانسته می شود که جهاد تبیین بر پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و مومنان عالم و راسخ امری لازم است تا افزون بر روشنگری نسبت به بطون هفت یا هفتادگانه، شرایط سوء استفاده از متشابهات از دشمنان گرفته شود.

پس وقتی گفته می شود که گاه لازم است تا حتی امور روشن و بیّن  و مبین، تبیین دوباره شود، به جهاتی گوناگونی است که برخی از آنها جهات بیان شده است؛ زیرا بدون تبیین ممکن است، بطون حقایق و ملکوت ملک کلمات و واژگان هم چنان در پرده بماند و هم چنین ممکن است تا دشمنان از این آن سوء استفاده کرده و با بهره گیری از متشابهات و آمیزه ها، حقیقت را پنهان و نهان کرده و مردم را به گمراهی و فتنه بکشانند.

البته باید دانست که اگر به هر دلیلی مطلب ظاهرا بیان نباشد، خدا خود بیان می دارد که ما هم قرآن را می فرستیم و هم مسئولیت بیان آن را به عهده داریم: فاذا قراناه فاتبع قرآنه ثم علینا بیانه؛ پس هنگامی که آن را به طور کامل خواندیم، به همان صورت خواندنش را دنبال کن؛ سپس بیانش بر عهده ما است.(قیامت، آیات ۱۸ و ۱۹)

بیان بصیرت بخش در جهاد تبیین

چنان که در آیه ۶۴ سوره نحل بیان شده، برخی از مردم در حقایقی که در نزد آنان است، اختلاف می کنند. این اختلاف در بیش تر موارد از روی جهل است، ولی هستند که کسانی که به سبب «بغی» از روی علم و یقین در این حقایق اختلاف می کنند و مطالب را به گونه ای بیان می کنند که مردم در شک و شبهه قرار گرفته و نتواند انتخاب حق و درستی و صحیحی داشته باشند.(بقره، آیات ۸۹ و ۹۰ و ۲۱۳؛ آل عمران، آیه ۱۹؛ شوری، آیه ۱۴؛ جاثیه، آیه ۱۷)

در حقیقت بیماردلان از کافران و منافقان بر آن هستند تا حقایق را کتمان و مخفی نمایند و برای اهداف دنیوی و مادی خویش از ایجاد اختلاف و شبهه افکنی و فتنه گری بهره برند. اینان گروهی اهل زیع و انحراف هستند که هر جا شبهه و فتنه ای باشد به سوی آن گرایش می یابند و از حقیقت ناب و خالص و محکمات پرهیز و اجتناب می کنند.(آل عمران، آیه ۷)

با این همه مومنان به عنوان جهاد کبیر علمی (فرقان، آیه ۵۲) وظیفه و مسئولیت دارند که به جهاد تبیین اقدام کرده و حقایق را به گونه ای بیان کنند که دشمن نتواند اختلاف و فتنه گری کند.

پیامبر(ص) ماموریت داشت تا در جهاد تبیین به گونه ای عمل کند که مردم به بصیرت برسند و دلهایشان به حقایق آشنا شوند و کسی مدعی نشود که من به حقیقت معرفت و بصیرت نداشته ام. از این روست که پیامبران انواع معجزات را داشته اند که همه آنها بصائر بودند؛ یعنی موجب بصیرت و یقین قلبی می شود به طوری که هیچ گونه شبهه و شک و ریبی در آن راه نیابد.(قصص، آیه ۴۳) با این همه کسانی که دشمن اسلام و حقیقت هستند با همه یقین و بصیرت به سبب طغیان و علو و برترخواهی حاضر نیستند تا به آن یقین بصیرتی خویش عمل کرده و آن را عالمانه و عامدانه انکار می کنند.(نمل، آیه ۱۴)

خدا به مردم می فرماید که بصائر الهی در انواع معجزات کلامی و غیر کلامی برای مردم داده شده است تا بدان پرورش یافته و در مسیر هدایت گام بردارند، اما هر کسی که آن بصیرت را ببیند و به کار گیرد موجبات رشد نفسانی خویش را فراهم آورده و هر کسی به عمد چشم دل بر آن بندد و آن را نبیند، به ضرر خودش و نفس خویش عمل کرده است: قد جاء کم بصائر من ربکم فمن ابصر فلنفسه و من عمی فعلیها و ما انا علیکم بحفیظ؛ بی شک برای شما از سوی  پروردگارتان بصائر روشنی بخش آمده هر که به آن بینا شود به نفع خویش و هر که بر آن کور شود، خود به ضرر خویش عمل کرده است و من پیامبر جز ابلاغ حقیقت وظیفه ای ندارم و بر شما حافظ و نگهبان نیستم تا به اجبار شما را به امری وادار کنم.(انعام، آیه ۱۰۴)

این قرآن به عنوان مهم ترین بصیرت از سوی  پروردگار برای انسان ها نزول یافته است.  این قرآن عامل هدایت و رحمت تنها برای کسانی است که بدان ایمان بیاورند(اعراف، آیه ۲۰۳) و بدان یقین ورزند(جاثیه، آیه ۲۰)

پس در جهاد تبیین تلاش برآن است تا روشنگری به گونه ای باشد که بصیرت افزا باشد و حقیقت برای مردم به گونه روشن در اختیار قرار گیرد که شک و شبهه ای در آن نباشد؛ حال هر کسی بخواهد مطابق آن عمل کند به نفع خویش عمل کرده و هر که بر خلاف آن عمل کرده به ضرر خودش عمل کرده و نمی توان مردم را زور و اجبار کرده تا به حقیقت عمل کنند؛ زیرا هیچ اکراه و اجباری در هیچ امری حتی دین نیست و هر که خواهد به انتخاب خویش سعادت یا شقاوت ابدی را می تواند برگزیند.