ضرورت تغییر خُلق خلقتی

پدر و پسر

بسم الله الرحمن الرحیم

صفاتی چون عجول، قتور، جهول و مانند آنها جزو شمار خُلقیات انسانی است که از آن به رذایل اخلاقی یاد می شود و در علوم اخلاقی و تربیتی تلاش بر آن است تا این صفات تغییر یابد. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، امکان تبدیل و تحویل صفات خُلقی خلقتی بشر وجود ندارد، اما این بدان معنا نیست که تغییری انجام نشود و تلاشی برای تغییر آن انجام نشود؛ بلکه لازم است تا به جایی آنها صفاتی تقویت شود که بیانگر حلم، صبر، احسان، علم، عقل و مانند آنها باشد؛ زیرا این صفات موجود در خلقت انسان می تواند انسان را یاری رساند تا به کمالات خویش برسد.

در آموزه های وحیانی و روایی از جمله کتاب عقل و جهل اصول کافی، صفات انسانی به دو دسته اصلی، جنود عقل و جنود جهل تقسیم بندی شده است. در این آموزه های بر ضرورت مهار جنود جهل با جنود عقل تاکید شده است. این مهار در قالب تغییر انجام می شود؛ زیرا تبدیل و تحویل در صفات خلقی خلقتی راه نمی یابد. در حقیقت مومنان تلاش می کنند تا با تغییری که انجام می دهند، فضای مناسبی را برای جنود عقل ایجاد کرده و سلطنت و چیرگی آن را تحقق بخشند و جنود جهل مسخر جنود عقل شود. بنابراین، هر چند که امکان حذف کامل یا جایگزینی در قالب تبدیلی و تحویلی برای این صفات نیست؛ اما بستر تغییرات هماره فراهم است. پس بر اولیای امور اخلاقی و تربیتی است که به این مهم توجه داشته و برای تغییرات برنامه های پرورشی و آموزشی تدوین و به کار گیرند.

صفات خوب و بد خلقتی انسان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، صفات که نفس انسانی آن را دارا است، صفات خلقتی است که غیر قابل تبدیل و تحویل است؛ زیرا این امور جزو خلقت و تابع آن است؛ یعنی همان طوری که سنت های الهی غیر قابل تبدیل و تحویل است(فاطر، آیه ۴۳؛ احزاب، آیه ۶۲؛ فتح، آیه ۲۳)، این صفات خلقتی نیز این گونه است؛ چنان که خدا می فرماید: لاَتَبدیلَ لِخَلقِ اللهِ(روم، آیه ۳۰)؛ اما با این همه، همه صفات خیر و شر و خوب و بد در انسان که صفات خلقتی است، قابل تغییر است؛ چنان که ابلیس بر اساس همین اصل بر آن است تا خلقت انسان را به گونه ای تغییر دهد که اهداف شوم و پلیدش بر آورده شود: لآَمَرَنَّهُم فَلَیُغَیِّرَنَّ خَلقَ اللهِ؛ و فرمانشان می دهم تا انسان ها خلقت خدا را تغییر دهند.(نساء، آیه ۱۱۹)

از نظر قرآن، این تغییرات که در نفوس آدمی انجام می شود، انسان از حالت استواء و اعتدال خلقی دور می سازد؛ زیرا در خلقت انسان اگر دو دسته صفات متضاد قرار داده شده ، ولی این صفات در حالتی از استوا و اعتدال می تواند موجب رشد انسان و بقای او در دنیا و زندگی دنیوی و زمینی شود؛ صفاتی چون شهوات و غضب از جمله صفاتی است که به ظاهر منفی است؛ اما همین صفات موجب بقای انسان در زمین است؛ زیرا صفت شهوت، به عنوان جاذبه عمل می کند و صفت غضب به عنوان دافعه. اما هرگاه این صفات از حالت اعتدال خارج شود؛ این تغییر موجب می شود تا صفات عقلانی و جنود عقل در شرایط سختی قرار گیرد و نتواند کارکرد مثبت و سازنده ای داشته باشد.

از نظر قرآن، هنگام استوای نفس، انسان به طوری فطری از هدایت فطری(طه، آیه ۵۰) و الهامات برخوردار بوده که خیر و شر و خوب و بد و حق و باطل را به او می نماید و گرایش ها و  گریزش هایش را به درستی ساماندهی می کند.(شمس، آیات ۷ و ۸)

اما زمانی که تغییرات منفی رخ دهد، این حالت از دست می رود و غضب و شهوت مهار تمامیت نفس را به دست می گیرد و صفات دیگر هر چند که تبدیل در آن راه نمی یابد؛ ولی دفن و دسیسه می شود که حالتی از تغییر منفی است.(شمس، آیه ۱۰)

در حقیقت در زمان تغییر در صفات خلقتی انسان، آن صفات مثبت یا منفی در شرایطی قرار داد که آثار خود را یا نتواند بروز دهد، یا اگر تاثیراتی داشته باشد آن تغییرات غیر قابل اعتنا و بسیار اندک است.

باید توجه داشت که از نظر قرآن، عدم تبدیل و تحویل آن به این معنا است که این صفات هم چنان در انسان موجود است، ولی به اشکالی توان تاثیر خود را از دست می دهد و به یک معنا دفن و دسیسه یا همان زنده به گور می شود و هرگاه خاکستر برداشته شود و غبار روبی شود، دوباره جان می گیرد و خودنمایی و ظهور و بروز می کند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مومنان بر آن هستند تا صفاتی را تقویت کنند که آنان را به مقام انسانیت می رساند و کمالات الهی را در آنان بروز و ظهور می دهد و انسان را متاله و خدایی می سازد. از همین روست که همه دستورهای اسلامی مطابق با نرم افزار فطری هدایت الهی، در راستای تقویت و اظهار این دسته از صفات کمالی و مهار و مدیریت صفات مانع از کمالات است که به اقتضای شرایط زیستی زمینی در انسان خلق شده است.

بنابراین، از نظر قرآن، تغییر لازم و ضرورت زندگی انسان در دنیا است؛ این تغییرات اگر در سایه سار هدایت فطری(طه، آیه ۵۰؛ شمس، آیات ۷ تا ۹) و هدایت تشریعی وحیانی باشد، موجب تزکیه نفس و کمال یابی او می شود و او را در مقام خلافت الهی قرار می دهد؛ اما اگر بر خلاف آنها باشد، نه تنها زندگی دنیوی انسان را به مخاطره می افکند، بلکه سعادت اخروی او را تباه و به شقاوت می کشاند.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)

ضرورت تغییر در رذایل اخلاق و جنود جهل شیطانی

از نظر قرآن، برخی از صفات خلقتی انسان می بایست، تغییر یابد؛ البته تغییراتی که در ساختار مدیریت اختیاری و آزاد برای مهار آن باشد، نه سرکوب و نابودی آن که البته از نظر قرآن شدنی هم نیست. این صفات خلقتی که ضرورت تغییر در آن مطرح است، صفاتی است که وجود آن به اقتضای کالبد دنیوی و شرایط زیست زمینی است، ولی انسان می بایست برای دست یابی به کمالات آن را تغییر دهد و مهار و مدیریت نماید. در اصطلاح علم اخلاق از این صفات، به رذایل اخلاقی؛ و در اصطلاح روایی به جنود جهل یاد شده که در برابر جنود عقل قرار دارد.

خدا در قرآنی صفات خلقی برای انسان مطرح می کند که بر اساس شرایط زیستی انسان در زمین در انسان قرار داده شده است. از مهم ترین صفات انسانی ظلوم و جهول بودن است: انه کان ظلوما جهولا.(احزاب، آیه ۷۲) ظلم به معنای خروج از دایره عدالت است؛ عدالت یعنی وضع هر چیزی در موضع حق و مناسب آن که خدا برای آن چیز براساس حکمت الهی مشیت کرده و مقدر نموده  است. بنابراین، ظلوم بودن انسان موجب می شود تا انسان نه تنها از حدود عبور کند، بلکه امور را در جای نامناسب به کار گیرد که آسیب زا است. ریشه این ظلم را می بایست در ارتباط با جهولیت انسان نیز جستجو کرد؛ زیرا جهل عقلی به معنای سفاهت و فقدان رشد،  جهل علمی به معنای فقدان علم موجب می شود که انسان چیزهایی را در جایی مناسب آن که حق و حقیقت است به کار نگیرد یا قرار ندهد. بنابراین، لازم است که انسان برای رهایی از عمل ظالمان و جاهلانه، به تقویت عقل بپردازد و اجازه دهد که عقلانیت در او ظهور و بروز کند؛ زیرا این گونه است که علم جویی در انسان تقویت می شود و بی علمی در کاری وارد نمی شود. این گونه است که هواهای نفسانی او را تابع خود نمی سازد. خدا از انسان می خواهد تا در امری که بدان علم ندارند، ورود نکند و توقف نداشته باشد، بلکه با استفاده از همه ابزارهای تعقلی و تفکری چون شنوایی و بینایی و قلب مدرکه تلاش می کند تا عالمانه رفتار کند.(اسراء، آیه ۳۶)

بسیاری از رذایل اخلاقی انسان تحت تاثیر همین ظلوم و جهول بودن رشد و تقویت می شود؛ زیرا این امر موجب می شود تا انسان تابع هواهای نفسانی شهوت و غضب شود و نتواند مهار نفس خویش را به دست گیرد و بر اساس عقلانیت و حکمت عمل کرده و به کمالات بایسته و شایسته برسد. بنابراین، لازم است تا انسان تغییری در این دو صفت خلقتی خویش ایجاد کند و آن را مهار و مدیریت کرده و عدالت و عقل و علم را درخود تقویت نماید.

هم چنین، عجول بودن از جمله این صفات خلقی انسان است: و کان الانسان عجولا؛ انسان عجول است.(اسراء، آیه ۱۱) تاثیر عجول بودن انسان در زندگی به شدت خودنمایی می کند تا جایی که انسان همان صورت که خواهان خیر است، به سبب جهل به مصالح و مفاسد خویش بدی را طلب و درخواست می کند.(همان)

عجول بودن موجب می شود تا انسان چیزی را پیش از موعد درخواست کند، و با آن که آن چیز به طور فطری شرّ نیست، ولی تحقق آن پیش از موعد و زمانش، شرّ می شود. اصولا جهان مادی زمانمند است(اسراء، آیه ۱۲) و امور در انسان به شکل فرآیندی تحقق می یابد و پیش می رود(مومنون، آیه ۱۴)، از همین رو، انسان می بایست هر چیزی را در زمان آن بخواهد؛ اما به سبب جهل و عجول بودن انسان، پیش از آن که زمان چیزی برسد، آن را درخواست می کند که شرّ می شود.

انسانی که عاقل و عالم باشد، به این نکته توجه می کند که هر چیزی را در زمان خودش بخواهد این همان چیزی است که از آن به حلم تعبیر می شود؛ زیرا حلم صبر همراه با عقلانیت است و عقلانیت در آن چنان قوی است که به انسان عاقل اطلاق حلیم می شود؛ زیرا صبر این انسان تابع عقلانیت علمی است.

از دیگر صفات خلقی انسان، قتور بودن است که نوعی بخل در هر چیزی است: کان الانسان قتورا.(اسراء، آیه ۱۰۰) این صفت موجب می شود تا انسان از امکانات الهی برای تعالی خویش و دیگران نگیرد. این گونه است که بخل ورزی موجب می شود تا مواهب الهی در جای خود به کار گرفته نشود و انباشت شود که هیچ سودی برای اهل تکاثر و انسان بخیل ندارد، بلکه این امر انسان را از کمالات باز می دارد؛ در حالی که تقویت احسان موجب می شود که انسان از این صفت رها شود و آن را مهار و مدیریت کند.

خدا می فرماید اگر انسان مالک همه خزائن رحمت الهی باشد، باز هم از خشیت فقر حاضر به انفاق نمی شود؛ زیرا قتور موجب می شود که انسان احساس کند که ممکن است دچار بحران شود و نتواند از امور خویش بر آید. (همان)

از نظر قرآن، علم و آگاهی انسان به این که هر چیزی بر اساس قسمت (زخرف، آیه ۳۲) به انسان می رسد می تواند جلوی این قتور را بگیرد و تغییری در رفتار انسان ایجاد کند؛ زیرا جهل انسان موجب می شود تا این گونه رفتاری داشته باشد.

خدا می فرماید که انسان های خیال باف و فخر فروش کسانی هستند که خود بخل می ورزند و دیگران را بدان ترغیب و تشویق می کنند(نساء، آیات ۳۶ و ۳۷؛ حدید، آیات ۲۳ و ۲۴)؛ زیرا این خیال بافی است که آنان را از حق و حقیقت دور می دارد. این گونه است که آنان نه تنها بخل اقتصادی بلکه نسبت به هر امری خیری بخل می ورزند.(همان)

از دیگر صفات خلقی انسان می توان به هلوع بودن او اشاره کرد: ان الانسان خلق هلوعا.(معارج، آیه ۱۹) خدا خود در قرآن در تفسیر و تشریح هلوع می فرماید: اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا؛ هلوع کسی است که وقتی شری به او می رسد جزع می کند و هر گاه خیری می رسد از آن منع می کند و به دیگرانی نمی دهد.(معارج، آیات ۲۰ و ۲۱)

از نظر قرآن لازم است تا این صفت تغییر یابد که نماز واقعی چنین چیزی را موجب می شود؛ زیرا نماز گزار واقعی اهل انفاق می شود که احسان را در او به نمایش گذاشته و تقویت می کند.(معارج، آیات ۲۱ تا ۲۸)

از دیگر صفات خلقی انسان، ضعف انسان است(نساء، آیه ۲۸) که موجب می شود تا نتواند همه آن چیزی که مسئولیت اوست به درستی انجام دهد، از همین روست که خدا احکام را تخفیف می دهد تا با سبک سازی آن زمینه برای انجام عمل انجام شود. البته انسان با استعانت به اموری چون ایمان به خدای غنی و استعانت به نماز و روزه و مانند آنها می تواند اخلاق را تقویت کند که او را به کمال می رساند و ضعف او را بر طرف می کند.