ضرورت انصاف در نقدها و ارزیابی ها

samamosیکی از فرمان های امام زمان(عج) به امت اسلام که در شکل دعای توفیق الطاعه بیان شده، انصاف و نیک رفتاری امت است؛ چون اگر بر دولتمردان و کارگزاران و مسئولان نظام است تا عدالت و شفقت پیشه گیرند، برامت است تا نسبت به دولتمردان و نهادهای مسئولان و همکیشان خود، انصاف و حسن سیرت را مراعات کنند. این گونه است که نظام قرآنی در جامعه اسلامی نهادینه می شود و امت وسط و برتر و میانه ای شکل می گیرد و می تواند الگوی دیگر جوامع بشری باشد و سعادت را برای خود و دیگران در دنیا و آخرت به ارمغان آورد.

نویسنده در این مطلب کوشیده تا براساس آموزه های قرآنی به مسئله انصاف امت در جامعه نسبت به هم کیشان و به ویژه دولت اسلامی بپردازد و نقشه آن را در تحقق جامعه برتر و نمونه تبیین کنند.

مسئولیت و حقوق متقابل امت و امام

جامعه اسلامی، ولایت مدار و مسئولیت محور است. این بدان معناست که هرکسی نسبت به دیگری از باب محبت انسانی، وظیفه سرپرستی و مسئولیت دارد و لازم است تا ضمن انجام نیکویی ها، دیگران را به نیکی بخواند و دستگیر او باشد تا این گونه همگان به کمال بایسته و شایسته خویش برسند.

خداوند نظامی را که برای جامعه اسلامی ترسیم کرده، نظامی مبتنی بر مسئولیت در برابر خدا و خلق است. البته از آن جایی که در این نظام میان خواسته های خدا و خلق جدایی نیست، انجام خواسته های الهی، همان خواسته های خلق خواهد بود، با این تفاوت که گاه خواسته های خلق به سبب اشتباه و خطا و بیماردلی و کوردلی، ممکن است که خواسته های خدا نباشد و خلق خواسته هایی داشته باشد که موجبات شقاوت و بدبختی اوست. پس اگر خواسته های خلق، واقعی و مبتنی بر عقل و فطرت باشد، همان خواسته های خدا خواهد بود؛ اما گاه می شود که انسان خواسته هایی دارد که بیرون از عقل و فطرت سالم است و لذا خداوند بدان توجهی نخواهد داشت؛ زیرا خداوند نمی خواهد که انسان در بدبختی قرار گیرد هرچند که در مقام مشیت نه اراده، چنین چیزی تحقق خواهد یافت و انسان با عصیان خویش، راه بدبختی و شقاوت را در پیش می گیرد.

به هرحال، هر انسانی موظف است تا پاسخ گوی افکار و رفتار خویش در برابر خدا و مردم باشد؛ زیرا هریک بر دیگری ولایت دارد. (توبه، آیه ۷۱) در چنین نظامی، حتی رهبری جامعه نیز دارای ولایت است و رفتار وی در چارچوب محبت و سرپرستی و مسئولیت تعریف می شود؛ زیرا هرکسی که به صفات و اسمای الهی بیشتری متخلق شده و خدایی تر باشد، در مقام ربوبیت و پروردگاری، احساس مسئولیت بیشتر می کند. از این رو خداوند پیامبر گرامی(ص) را که متاله کامل و تمام است و در مقام «عبده» نشسته (نجم، آیه ۱۰؛ اسراء، آیه ۱)، به عنوان دارنده خلق عظیم الهی (قلم، آیه ۴) رحمت برای جهانیان می داند (انبیاء، آیه ۱۰۷) و برهمین اساس او را اولی در ولایت می شمارد. (احزاب، آیه ۶)

بنابراین، انسان ها در برابر یکدیگر مسئول هستند، همچنان که در برابر خداوند مسئول می باشند. این مسئولیت پذیری در برابر خدا و خلق است که انسان را از خسران ابدی رهایی می بخشد (سوره عصر) از این رو گفته اند مسئولیت های انسان در برابر خدا تنها زمانی تمام و کمال می شود که در برابر خلق نیز پاسخگو باشد و به نیازهای عقلانی و مادی و معنوی دیگران پاسخ گو باشد وگرنه ایمان او کامل نیست و از مصادیق عمل صالح، نیکوکاری در حق دیگران و هدایت گری است. بنابراین خداوند در همه آیات قرآنی انفاق و زکات را در کنار نماز آورده است. این ایمان و عمل صالح است که انسان را از دوزخ رهایی می بخشد و او را به بهشت رضوان می برد. (فاطر، آیه۱۰)

همان گونه که همگان در جامعه اسلامی در برابر یکدیگر مسئولیت ولایت دارند، امام و امت نیز در برابر یکدیگر از چنین ولایتی برخوردار بوده و باید پاسخ گوی یکدیگر باشند. با این تفاوت که دولتمردان را انسان های شریف و فرهیخته و شایسته ای تشکیل می دهند که به سبب تقوای الهی و شرایط عمومی رهبری چون صائن نفس، حافظ دین، مخالف هوا و هوس و نیز مطیع امر الهی بودن، دراین مقام نشسته اند و به همان میزان که به خدا نزدیک تر هستند مسئولیت ایشان سنگین تر خواهدبود.

همین مسئولیت ها، حقوقی را برای هریک موجب می شود که از آن به حقوق متقابل امام و امت یا دولت و ملت یاد می شود. از جمله این حقوق متقابل همان چیزی است که در دعای امام زمان(عج) توفیق الطاعه به عنوان «و علی الامراء بالعدل و الشفقه و علی الرعیه بالانصاف و حسن السیره» از آن یاد شده است. به این معنا که بر دولتمردان است تا با ملت خویش با عدالت و شفقت رفتار نمایند و بر ملت است تا رفتاری منصفانه و نیک در پیش گیرند.

انصاف، جلوه ای از عدالت

«انصاف» مصدر عربی، به معنی داد دادن، عدل و داد کردن، راستی کردن، به نیمه رسیدن، نیمه چیزی گرفتن و میانه روی است. (حسن عمید، فرهنگ عمید، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۰، ج۱، ص ۲۴۹) «نصفت» نیز به معنای «انصاف»، «عدل» و «داد» است. (همان، ج۲، ص۱۹۰۸)

اما باید توجه داشت که لغت شناسان دقیق و زیرک بین میان دو واژه و اصطلاح عدل و انصاف فرق گذاشته اند. ابی هلال عسکری در بیان فرق «انصاف» و «عدل» می نویسد: «ان الانصاف اعطاء النصف، و العدل یکون فی ذلک و غیره: تری ان السارق اذا قطع قیل: انه عدل علیه و لایقال انه انصف؛ «انصاف» عبارت است از «نصف» عطاکردن است و «عدل» دارای معنایی اعم می باشد. گاهی عدالت به معنای «نصف عطاکردن» است و گاهی با غیرنصف عطاکردن، عدالت رعایت می شود. موقعی که دست سارق قطع می گردد، گفته می شود که عدالت در حق او رعایت شد ولی گفته نمی شود که مورد انصاف قرار گرفت. (ابی الهلال العسکری و سیدنورالدین جزایری، معجم الفروق، اللغویه ، قم، مؤسسه نشر اسلامی ۱۴۱۲ق. ص۸۰)

بنابر این، انصاف از زیر مجموعه عدالت است؛ چرا که دامنه عدالت وسیع تر از انصاف است و از نظر مفهومی نه تنها انصاف بلکه حتی قسط را شامل می شود، در حالی که انصاف و قسط نوعی عدالت است؛ چنان که مساوات و برابری نیز نوعی دیگر از عدالت می باشد.

به سخن دیگر، عدالت در مقام اجرا به اشکال گوناگون تحقق می یابد. گاه عدالت به شکل قسط و گاه دیگر به شکل انصاف خودنمایی می کند و این بستگی به شرایط و متعلق عدالت دارد. به عنوان نمونه، در جایی که عدالت محسوس و مشهود است، در قالب قسط خودنمایی می کند؛ چنان که اگر این عدالت بخواهد در ترازوی دو کفه قرار گیرد، انصاف تحقق می یابد.

انصاف به این معناست که شخص نوعی تعادل را میان دو چیز برقرار کند. به عنوان نمونه خوب و بد رفتار کسی را در ترازو می گذارد و به سنجش و داوری می پردازد، نه آنکه تنها خوبی ها یا بدی های کسی را ببیند و داوری کند. انسان منصف، انسان ناقدی است که همه رفتار کسی را در ترازو قرار می دهد و سره و ناسره را جدا می کند و آنگاه به داوری می نشیند.

در انصاف نوعی تسامح نیز وجود دارد، درحالی که در عدالت این تسامح و تساهل از میان می رود. کسی که در مقام عدالت قرار می گیرد مانند کسی است که از ترازوی دیجیتالی استفاده می کند و مو را از ماست بیرون می کشد. از این رو تیغه عدالت بسیار تیز و دقیق است و کسی نمی تواند با کوچک ترین ظلمی از آن بگذرد حتی اگر به سنگینی ذره ای باشد.

انصاف ملت در ارزیابی عملکرد دولت و دولتمردان

بر دولتمردان است تا نسبت به مردم از در عدالت و شفقت وارد شوند. این بدان معناست که در برابر حقوق مردم باید بسیار سخت گیر باشند و به خود و دولتمردانی که جان و مال و عرض مردم در اختیار آنان است سخت گیری نمایند و حقوق مردم را بستانند و اجازه ندهند تا کسی کوچک ترین ظلم و بیدادی را نسبت به دیگری روا دارد.

از سوی دیگر، هرگاه ملت در حق دولت و دولتمردان ستمی روا داشتند و حق دولت و دولتمردان را به خوبی ادا نکردند، نمی بایست براساس موازین عدالت با ایشان برخورد کنند، بلکه از در رحمت و شفقت وارد شده و با مهربانی از خطا و اشتباه ایشان بگذرند و همواره عفو و گذشت را نسبت به امت مراعات کنند.

پس یکی از مطالبات مردم از دولت اسلامی، رعایت دقیق و کامل عدالت در همه جنبه ها و عرصه های زندگی است و اگر دولتمردی خطای کرد به شدت او را مواخذه و مجازات کنند و از کوچک ترین ستم او نگذرند؛ اما هرگاه ملت به خطا ظلم و ستمی را در حق دولت و دولتمردان روا داشت، با شدت عمل برخورد نکنند.

در مقابل، حق دولت اسلامی بر مردم این است که همواره در هنگام ارزیابی عملکرد دولت و دولتمردان رعایت انصاف را داشته باشند و تنها به عملکردهای نادرست ایشان توجه نکرده و آن را در بوق و کرنا نکنند، بلکه با مراعات انصاف آن را در دو کفه خیر و شر بگذارند و ببینند کدام یک از این دو کفه سنگین تر است و براساس آن قضاوت و ارزیابی نهایی کنند و رفتار خود را در این چارچوب نسبت به عملکرد دولت سامان دهند.

یکی از خصوصیات منصف در ارزیابی عملکردها این است که میان وقایع و رویه ها تفاوت می گذارد. به این معنا که خطایی هرچند بزرگ را اگر یک یا چند بار اتفاق افتاده به عنوان یک رویه در عملکرد ارزیابی نمی کند و دولت و دولتمردان را افرادی ظالم و ستمگر معرفی نمی کند و تنها زمانی این عنوان را بر دولت و دولتمردان می گذارد که به شکل یک رویه همیشگی درآمده باشد.

اما متأسفانه گاه ملت از دایره انصاف بیرون می روند و واقعه یا وقایعی را به عنوان رویه قلمداد می کنند و عملکرد دولت و دولتمردان را در این تراز منفی جلوه می دهند و به مقابله با آن برمی خیزند، در حالی که انصاف مقتضی آن است که عملکرد دولت در قالب ارزیابی رویه ها سنجیده شود.

البته گاهی خروج امت از نیک رفتاری و هنجارشکنی موجب می شود تا دولتمردان رویه سخت گیرانه عدالت را در پیش گیرند و عدالت را در حق ایشان اجرا کنند و از در شفقت با متخلفان وارد نشوند. این تغییر رویه از سوی دولت در اجرای هنجارهای اجتماعی و تاکید بر امر به معروف و نهی از منکر هر چند که از نظر امت نادرست ارزیابی می شود، ولی باید دانست که براساس آموزه های قرآنی، مسامحه و تساهل در اجرای قوانین نسبت به هنجارشکنان جایز نیست و قانون الهی امر به معروف و نهی از منکر مقتضی سخت گیری است.

به سخن دیگر، همان گونه که رفتارهای استثنایی و وقایع اتفاقی در عملکرد منفی و نادرست دولت و دولتمردان مجوزی برای قیام و اعتراض نیست مگر آنکه رویه دولت شده باشد، همچنین رفتارهای استثنایی مردم و یا برخی از آنان، موجب نمی شود تا دولت از دایره شفقت بیرون رود؛ اما باید توجه داشت که هر گاه این رفتارهای منفی و هنجارشکنی نسبت به قانون و مقررات جامعه به عنوان یک رویه از سوی برخی افراد ملت درآید، آنجا بر دولت است تا عدالت را به سختی مراعات کند و هنجارشکنی را از میان بردارد.

اصولا ایجاد سازمان رسمی امر به معروف و نهی از منکر (آل عمران، آیه ۱۰۴) در کنار تشکل های مردم نهاد یا همگانی (توبه، آیه ۱۷) از آن روست که نیک رفتاری در جامعه نهادینه شود و جامعه هنجارشکنی را کنار گذاشته و رفتار هنجاری را در پیش گیرد. بنابراین، اگر گروهی از افراد ملت برخلاف قوانین و مقررات رفتار کند و هنجارشکنی پیشه نمایند، دولت موظف است سخت گیری کرده و با عدالت با آنان مواجه شود؛ چرا که هنجارشکنی به عنوان یک رویه می تواند جامعه و دولت را به نابودی بکشاند. در حقیقت ظلم و ستم چه از ناحیه دولت یا ملت جایز نیست و اگر دولت یا ملتی رویه ظالمانه را در پیش گیرد می بایست با شمشیر تیز و بران عدالت به راه آید؛ چرا که نظام انسان و جهان بر مدار عدالت است و اگر عدالت از میان برود انسان و جامعه و جهان تخریب و نابود می شود.

بنابراین، اگر دولت اسلامی برای اجرای عدالت و تحقق رفتارهای نیک و هنجار، سخت گیری کند، ملت نمی بایست آن را به عنوان یک عملکرد منفی ارزیابی کند، بلکه باید خود را اصلاح کند و رویه نادرست و نابهنجار خود را اصلاح نماید و از فساد و بی عدالتی و ظلم بیرون آید.

به هر حال، نظام اسلامی، نظامی الهی و مردم نهاد مبتنی بر عدالت و انصاف است، ولی از آن جایی که محور این عدالت و انصاف و قسط، ولایت محبت و سرپرستی و پروردگاری است، در چارچوب و محوریت شفقت و نیک رفتاری از سوی دولت و ملت سامان می یابد. این گونه است که هر تنبیه آن، به عشق و محبت اصلاح و خیر و خوبی است و هر سختی و سخت گیری، برای آسان های بیشتر و پایدارتر صورت می گیرد. از این رو حکومت اسلامی را حکومت عدالت و انصاف و نیک رفتاری و شفقت و مودت و ولایت دانسته اند؛ چرا که کمال انسان در همراهی عقل و قلب، عقل و عاطفه است.