صفات و نقش کلمات تکوینی و تدوینی

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اصطلاحات قرآنی، «کلمات الله» است، که بر خلاف ظاهر اختصاصی به کلمات گفتاری ندارد که بر زبان جاری می شود، بلکه مراد از آن ها مفهوم فراتر از آن است به طوری که موجودات هستی را نیز شامل می شود. به سخن دیگر، اگر کلمات در دو قالب گفتاری و نوشتاری، از پرکاربردترین مفاهیم برای کلمه و واژه است، از نظر قرآن، کلمات دیگری است که همان موجودات هستی است؛ زیرا از نظر قرآن، موجودات هستی نیز کلمات الله هستند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا به این اصطلاح قرآنی، صفات و ویژگی ها و نقش کلمات الله اشاره کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

انواع کلمات الله

«کلمه» که در فارسی از آن به «واژه» تعبیر می شود، در اصل عربی به معنای «زخم» است. شاید نزدیک ترین تعبیر در فارسی به این معنا از کلمه، همان واژه «سخن» باشد که به معنای نیش زدن و نیشتر زدن است. به نظر می رسد که کلمات را از آن رو کلمه می گفتند که با زخم کردن بر چوبی یا سنگی یا خشتی، آن را حکاکی می کردند. کلمات میخی یا هیروگلیف این گونه نگارش می شد. بنابراین، اصل واژه کلمه برای نگارش است، چنان که واژه لفظ برای گفتار به کار می رود؛ زیرا لفظ به معنای پرتاب کردن با دهان است. البته وقتی دریا حیوان یا چیزی را با امواج به ساحل می اندازد، به آن نیز لفظ می گویند. به هر حال، لفظ آدمی؛ یعنی کسی چیزى را از دهان بیرون انداخت. بر همین اساس، کلمات گفتاری را لفظ می گویند؛ چنان که کلمات نوشتاری را کلمه می گویند.

با توجه به ریشه اصلی کلمه دانسته می شود که کلمات بر خلاف فهم امروزی ما، اشکالی است که با زخمی کردن و حکاکی بر چیزی ظهور می یابد. بر همین اساس، مهم ترین کلمات را می بایست کلمات تدوینی و نگارشی دانست که بر چیزی حکاکی می شود.

در نگارش های قدیمی، پس از آن که خط تصویری به خط انتزاعی تبدیل و نگارش به شکل حروف ایجاد شد، هر کلمه از ترکیب چند حرف بود؛ زیرا واژه حرف به معنای کناره هر چیزی است که وقتی چند حرف در کنار هم قرار می گرفت، کلمه ساخته می شود و با کنار هم گذاشتن چند کلمه، جمله ایجاد می شود؛ زیرا جمله از واژه جمل به معنای قطار شتران است که ردیف در کنار هم در صفی منظم قرار گرفته و حرکت می کنند که خود مایه زیبایی است. از همین روست که به چیزی که در نظم و توازن قرار می گیرد و موجب زیبایی می شود، جمل ، جمال و جمیل می گویند. جمله گفتاری یا نوشتاری که در نظم منطقی برای بیان مقاصد با زیبایی چیده شده باشد، جمله می گویند.

به هر حال، کلمات هر چیزی است که با جدا سازی همانند حروف در کنار هم به نظم قرار می گیرند و بیانگر حقیقتی هستند. بر این اساس، کلمات می تواند شامل کلمات تدوینی و تکوینی باشد. البته به کلمات گفتاری نیز کلمه گفته می شود، زیرا به شکلی و نوعی با آوا و برش هوا، واژگان و کلمات ساخته می شود.

از مواردی که خدا در قرآن به حقایق تکوینی و موجودات، کلمه اطلاق کرده است می توان به این آیه اشاره کرد که خدا می فرماید: إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ؛ مسیح عیسى بن مریم فقط پیامبر خدا و کلمه اوست که آن را به سوى مریم افکنده و روحى از جانب اوست.(نساء، آیه ۱۷۱)

البته خدا در آیاتی دیگر، همه موجودات تکوینی را به عنوان کلمات الهی یاد می کند و می فرماید: قُلْ لَوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِکَلِمَاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّی وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا ؛ بگو اگر دریا براى کلمات پروردگارم مرکب شود، پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان پذیرد، قطعا دریا پایان مى‏ یابد، هر چند نظیرش را به مدد آن بیاوریم. (کهف، آیه ۱۰۹)

و نیز می فرماید: وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛ و اگر آن چه درخت در زمین است قلم باشد و دریا را هفت دریاى دیگر به یارى آید سخنان خدا پایان نپذیرد، قطعا خداست که شکست‏ ناپذیر حکیم است.(لقمان، آیه ۲۷)

حقیقت قول و نطق و امر و خلق

خدا در قرآن، به کلمات گفتاری، قول می گوید؛ زیرا قول به در حقیقت پرده کنار زدن و آشکار کردن چیزی است؛ چنان که وقتی پرده یا جامه را کنار زند و بدن یا چیزی را آشکار کند، به آن «قول» می گویند. از نظر قرآن، موجودات هستی، کلمات الهی است که با برشی از هر اسمی از اسمای حسنای الهی، در قالب «قول» آشکار می شود. از همین روست که خدا می فرماید: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ؛ امرش چیزی جز این نیست که هر گاه به چیزی اراده کند، به آن چیز می گوید: باش ، پس بی درنگ موجود می شود.(یس، آیه ۸۲)

خدا در این آیه به مقام امر که قبل از خلق است، توجه می دهد و می فرماید که هر چیزی که در مقام امر الهی است، برای تحقق خَلقی با قول الهی آشکار می شود. در حقیقت، امر هر چیزی ملکوت آن چیز است که با «قول» الهی آن پرده کنار زده می شود و جلوه های خلقی آن چیز آشکار می شود و به مُلک در می آید. از همین روست که خدا در ادامه همین آیه به این نکته اشاره کرده و می فرماید: فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛ پس شکوهمند و پاک است آن کسى که ملکوت هر چیزى در دست اوست و به سوى اوست که بازگردانیده مى ‏شوید. (یس، آیه ۸۳)

به سخن دیگر، خدا آن چیزی که در مقام «امر الهی» است و به عنوان ملکوت چیزی شناخته می شود را با «قول» آشکار می کند و به مقام خَلقی و مُلکی در می آورد و هر گاه بخواهد دوباره آن را از ملک به ملکوت منتقل می کند.

از نظر قرآن، «امر الهی» از نوآوری و ابتکار بهره دارد؛ با آن که برای هر چیزی اصل ملکوتی است که در ام الکتاب ثابت است بر اساس آن اصل ام الکتابی(حدید، آیات ۲۲ و ۲۳)، نسخه ملکی ساخته می شود و تحقق خلقی می یابد. خدا می فرماید: هَذَا کِتَابُنَا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ این است کتاب ما که علیه شما به حق به نطق می آید. ما از آنچه می کردید از اصل آن استنساخ می کردیم.(جاثیه، آیه ۲۹؛ روایات تفسیری)

در این آیه از «نطق» کتاب الهی بر اساس حق سخن به میان آمده است. واژه نطق به معنای کمربند است؛ مانند پیشبند، یا آب تا نیمه تپه که کمر آن است. این بدان معنا است که حقایق هستی که در آن کتاب است، به تمام معنا در مقام خلقی و ملکی آشکار نمی شود، بلکه برخی از جهات آن آشکار می شود؛ پس در ساختار ملکی و خلقی هر چیزی به شکل نیمه آشکار می شود نه آن که تمام حقیقت چیزی آشکار شود؛ زیرا مقام خلقی و ملکی از این ظرفیت برخوردار نیست تا تمام حقیقت را آشکار سازد. پس اگر ما نسخه ای از اصل ام الکتاب در ملک و خلق ایجاد می کنیم، نسخه ای تمام و کمال از آن حقیقت نیست. اما این بدان معنا نیست که آن نسخه ملکی، باطل باشد، بلکه تمام حقیقت آن چیز نیست که صورت ملکوتی آن چیز است.

پس هر گاه خدا خواست آن امر از ملکوت به ملک در آید و ظهوری ملکی داشته باشد، با قول الهی ، پرده کنار می رود و نسخه ملکی و خلقی آن آشکار می شود. این همان قضای الهی است که هیچ تغییر و تبدیلی در آن نیست؛ خدا در این باره می فرماید که هر امری که در دنیا ایجاد می شود، نسخه ای از اصل ملکوتی خودش است که با قول تحقق ظهوری می یابد: بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ او پدید آورنده مبتکر و نوآور آسمانها و زمین است و چون به کارى اراده فرماید فقط مى‏ گوید: موجود باش، پس فورا موجود مى ‏شود.(بقره، آیه ۱۱۷)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، خلقت خلقی آدم (ع) و حضرت عیسی(ع) بر اساس قول الهی است که به عنوان مُظهر و آشکار ساز امر ملکوتی به ملکی و خلقی عمل می کند؛ خدا می فرماید: إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ در واقع مثل عیسى نزد خدا همچون مثل خلقت] آدم است که او را از خاک آفرید، سپس بدو گفت: باش! پس بی دنرگ وجود یافت. (آل عمران، آیه ۵۹)

از نظر قرآن، مرگ و زندگی، از امور الهی است که در همین چارچوب سنت الهی در زمانی که خدا اراده و حکم قطعی کرد به شکل قول آشکار می شود. خدا می فرماید: هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ فَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ او همان کسى است که زنده مى ‏کند و مى‏ میراند و چون به کارى حکم کند همین قدر به آن مى‏ گوید باش بى ‏درنگ موجود مى ‏شود.(غافر، آیه ۶۸)

پس همان طوری که مرگ و زندگی دو امر ملکوتی هستند که در ملک و خلق با قول الهی آشکار می شوند، هم چنین در آخرت نیز چنین واقعه ای رخ خواهد داد؛ چنان که خدا می فرماید: وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَیَوْمَ یَقُولُ کُنْ فَیَکُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْکُ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ ؛ و او کسى است که آسمانها و زمین را به حق آفرید و هر گاه که مى‏ گوید: باش بى ‏درنگ موجود شود. سخنش راست است و روزى که در صور دمیده شود، فرمانروایى از آن اوست داننده غیب و شهود است و اوست‏ حکیم آگاه. (انعام، آیه ۷۳)

پس ملک و ملکوت هر چیزی در دست خدا است و خدای حکیم و خیبر با چنین اشراف و احاطه کامل علمی به جزئیات، هر چیزی را خلق می کند و در قیامت خلقی مناسب می بخشد که تامین کننده حکمت و اهداف خردمندانه الهی است.

البته از نظر قرآن، هر کسی به این ملکوت دسترسی ندارد، اما امکان دسترسی برای همگان وجود دارد که با نظر دقیق در خلق و ملک امکان پذیر است. خدا در قرآن درباره بدیع و ابتکاری بودن خلق بر اساس ملکوت هر چیزی که فهم و درک آن برای همگان با نظر دقیق دست یافتنی است، می فرماید: أَوَلَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ وَأَنْ عَسَى أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ؛ آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزى که خدا آفریده است با دقت نظر ننگریسته‏ اند و اینکه شاید هنگام مرگشان نزدیک شده باشد. پس به کدام سخن بعد از قرآن ایمان مى ‏آورند. (اعراف، آیه ۱۸۵)

باید توجه داشت که هر نگریستن و نظری ممکن است به رویت و دیدن نیانجامد؛ چنان که گفته می شود: نظرت السماء و لم ار الهلال؛ به آسمان نگریستم ولی هلال ماه را ندیدم؛ چنان برای برخی نه تنها رویت امکان پذیر است، بلکه خدا خود اقدام به نمایاندن و ارایه ملکوت می کند؛ چنان که درباره حضرت ابراهیم(ع) می فرماید که خدا حقایق ملکوت را به او ارایه کرده و بر همین اساس از ملک موجودات از جمله ماه و خورشید به خدا رسید که ملکوت نهایی و غایی هر چیزی است.(انعام، آیات ۷۵ تا ۷۹) خدا می فرماید: وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛ و این گونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین‏ کنندگان باشد. (انعام، آیه ۷۵)

ویژگی های کلمات الله

در آیات قرآنی ویژگی هایی برای کلمات الله بیان کرده است که شناخت این ویژگی ها می تواند در فهم حقیقت کلمات الله ما را یاری رساند. از جمله این صفات و ویژگی ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. ثبات و تغییرناپذیری: تغییرناپذیرى و ثابت بودن از ویژگیهاى «کلمات اللّه» است که در قرآن به آن توجه داده شده است.(انعام، آیه ۱۱۵) بنابراین، هیچ گونه تبدیل و بدلی برای کلمات الهی نیست تا جایگزین آن شود.
  2. برتری کلمات الله: کلمات الهی چون حق است، بر هر باطلی برتری دارد. در این میان هر کلمه ای به سبب ساختار خودش بیانگر ملکوتی است که در غایت خدا در آن دیده و رویت می شود، اما برخی از کلمات الهی نسبت به برخی دیگر به سبب وضوح در تبیین اسماء و صفات الهی برتر از دیگر است؛ یعنی همان طوری که خود کلمه الله از برتری نسبت به دیگر کلمات الله از نام و صفات برخوردار است و به تعبیر قرآنی «کلمه الله هی العلیا» هم چنین کلمات تامات الهی چون چهارده معصوم و پیامبر(ص) از چنین ویژگی برخوردار هستند. (توبه، آیه ۴۰)
  3. بی شماری: از آن جایی که کلمات الهی تجلیات اسمای الهی است، و برای اسمای الهی پایانی نیست؛ زیرا همه اسمای حسنا برای خدا است، بر این اساس، کلمات الله را شماری نیست که حد و حصری داشته باشد و به احصاء و شمارش در آید چنان که سنگریزه ها قابل شمارش است، کلمات خدا غیر قابل شمارش است.(کهف، آیه ۱۰۹؛ لقمان، آیه ۲۷)
  4. حتمیت: قطعی و حتمی بودن کلمات الله از دیگر ویژگی های آن است. (انعام، آیات ۳۴ و ۱۱۵؛ یونس، آیه ۶۴؛ لقمان، آیه ۲۷)
  5. صدق و عدل: ساختار کلمات الله بر صدق و عدل است و هرگز کذب و ظلم در آن راه نمی یابد.(انعام، آیه ۱۱۵)

مصادیق کلمات الله

یکی از راه های شناخت کلمات الله، شناخت مصادیق آن است که در قرآن بیان شده است. بر همین اساس به مصادیقی که در قرآن بیان شده ، توجه داده می شود:

  1. امامت: تداوم امامت در نسل ابراهیم، از طریق امام حسین(علیه السلام)، از مصادیق کلمات اللّه است(زخرف، آیات ۲۶ تا ۲۸)؛ زیرا در روایات منقول از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و بعض ائمّه(علیهم السلام)در جواب سؤال از آیه مذکور آمده: مقصود امامت است که خداوند آن را از طریق نسل امام حسین علیه السلام تا قیامت قرار داده است. (تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۵۹۶، ح ۲۱ – ۲۷)
  2. پنج تن آل عبا: از مصادیق کلمات الله می بایست به محمّد(صلى الله علیه وآله)، على، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام)اشاره کرد که از سوی خدا به عنوان کلمات به آدم(علیه السلام)القا شده است(بقره، آیه ۳۷)؛ پیامبر(صلى الله علیه وآله) درباره کلماتى که آدم(علیه السلام) دریافت نمود، فرمود: محمّد(صلى الله علیه وآله)، على، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام)هستند. (تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۷ – ۶۸ ، ح ۱۴۵ و ۱۴۷ و ۱۴۸؛ الدرالمنثور، ج ۱، ص ۱۴۷)
  3. احکام: احکام الهی از جمله مصادیق کلمات الله هستند؛ زیرا حقایق ملکوتی را در قالب کلمات تدوینی ارایه داده که انسان را به کمال می رساند.(انعام، آیه ۱۱۵) این برداشت بر اساس این است که مقصود از «کلمات اللّه» احکام، اوامر و نواهى الهى باشد. (تفسیر التحریروالتنویر، ج ۵، جزء ۸ ، ص ۱۹)
  4. حکم قطعی خدا: حکم و قضاوت حتمى الهى، از مصادیق کلمات اللّه است(یونس، آیات ۳۶ و ۹۳، زمر، آیه۷۱)؛ زیرا مقصود از «کلمت ربّک» حکم و قضاى حتمى الهى است. (جامع البیان، ج ۷ ، جزء ۱۱، ص ۱۵۰؛ روح المعانى، ج ۷، جزء ۱۱، ص ۲۷۹) و نیز مقصود از «کلمه العذاب» حکم حتمى الهى بر عذاب آنان است. (روح المعانى، ج ۱۳، جزء ۲۴، ص ۵۰)
  5. پیروزی: پیروزى انبیا و پیروان شان، سنّت و کلمه حتمى و غیر قابل تخلّف الهى است(انعام، آیه ۳۴؛ صافات، آیات ۱۷۱ و ۱۷۲) بر همین اساس پیروزى بنى اسرائیل از سنّت و کلمه حتمى خداوند در قرآن مطرح شده است(اعراف، آیه ۱۳۷) و هم چنین پیروزى پیامبر(صلى الله علیه وآله) در برابر توطئه کافران از سنّتها و کلمه حتمى خداوند بیان شده است.(توبه، آیه ۴۰)
  6. توحید: از نظر قرآن ، کلمه توحید یعنی جمله «لا اله الاّ الله، از مصادیق کلمات اللّه است(انعام، آیه ۱۱۵؛ توبه، آیه ۴۰؛ زخرف، آیه ۲۸)؛ زیرا پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «لا اله الاّ الله» کلمه الهى است. (الدرالمنثور، ج ۳، ص ۳۴۵؛ جامع البیان، ج ۶ ، جزء ۱۰، ص ۱۷۷؛ مجمع البیان، ج ۹ – ۱۰، ص ۶۹)
  7. دین اسلام: دین اسلام که در همه شرایع آن حاوی احکام الهی است ، از مصادیق کلمات الله است.(انعام، آیه ۱۱۵؛ المیزان، ج ۷، ص ۳۳۰)
  8. اذکار الهی و نام های خدا: از دیگر مصادیق کلمات الله می بایست به نام ها و اذکار خدا اشاره کرد(بقره، آیه ۳۷) زیرا طبق روایات، منظور از «کلمات» اذکار مخصوص تسبیح، توحید و حمد است. (الدرالمنثور، ج ۱، ص ۱۴۵ ـ ۱۴۶؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۷ ، ح ۱۴۲)
  9. سنت های الهی: سنت های الهی حاکم بر هستی از مصادیق کلمات الله استت که امرى حتمى و تغییرناپذیر است.(انعام، آیات ۳۴ و ۱۱۵؛ یونس، آیه ۶۴؛ کهف، ایه ۲۷)
  10. موجودات و مخلوقات الهی: موجودات بى نهایت هستى، از جلوه هاى کلمات الله است.(کهف، آیه ۱۰۹؛ لقمان، آیه ۲۷) بر همین اساس حضرت عیسی(ع) به عنوان کلمه الله معرفی شده است.(آل عمران، آیات ۳۹ و ۴۵؛ نساء، آیه ۱۷۱)؛ زیرا بنا بر عقیده مفسّران، مقصود از «کلمه اللّه» عیسى بن مریم(علیهما السلام)است که یحیى(علیه السلام) وى را تصدیق مى کند و عیسى(علیه السلام) را کلمه اللّه نامیده، چون با کلمه «کُن» وجود پیدا کرد. (الکشاف، ج ۱، ص ۳۶۰)
  11. کتب آسمانی، وحی و قرآن: از دیگر مصادیق کلمات الله همه کتب آسمانی از جمله قرآن است(انعام، آیه ۱۱۵؛ اعراف، آیه ۱۵۸؛ کهف، آیه ۲۷)؛ زیرا این ها از کلمات تدوینی الهی است.( المیزان، ج ۷، ص ۳۳۰؛ مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۷۵۱؛ الکشاف، ج ۱، ص ۳۶۰؛ تفسیر التحریروالتنویر، ج ۵، جزء ۸ ، ص ۱۹؛ ج ۵، جزء ۹، ص ۱۴۱)
  12. معجزات الهی: معجزات الهی که آیات بینه و بصایر الهی است، از مصادیق کلمات الله است(انعام، آیه ۱۱۵؛ مفردات، ص ۷۲۴، «کلم»)
  13. وعده و وعیدهای الهی: برخی گفته اند که «کلمات الله» در آیه ۳۳ سوره یونس همان وعده هاى خداوند به ثواب و عقاب است. (مجمع البیان، ج ۵ ـ ۶، ص ۱۶۳؛ مفردات، ص ۷۲۴، «کلم»)؛ چنان که مقصود از «کلمه العذاب» حکم حتمى خدا بر عذاب کافران است. (زمر، آیه ۷۱ ؛ روح المعانى، ج ۱۳، جزء ۲۴، ص ۵۰)

نقش کلمات الله در زندگی

از نظر قرآن، کلمات الله به دو دسته کلمات تکوینی و تدوینی دسته بندی می شود، بنابراین، کلمات الله تکوینی مانند آسمان و زمین و موجوداتی دیگر از جمله فرشتگان و جنیان و درختان و آب و مانند آن ها در زندگی انسان نقش به سزایی دارد.

هم چنین کلمات تدوینی هم چون قرآن که در بر دارنده کلمات تدوینی الهی است چنین نقش اساسی دارد و انسان در مسیر صراط مستقیم هدایت می کند.

خدا برای مشکلاتی که حضرت آدم(ع) برای خود ایجاد کرده بود، از کلمات تدوینی و تکوینی مدد رساند تا او را از مشکل رهایی بخشد. از کلمات تکوینی، توسل جویی به اهل بیت عصمت(ع) بود و از کلمات تدوینی بهره گیری از استغفار و توبه و نیز تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل.(بقره، آیه ۳۷؛ الدرالمنثور، ج ۱، ص ۱۴۵ ـ ۱۴۶؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۷ ، ح ۱۴۲)

حضرت ابراهیم(ع) نیز برای دست یابی به مقام امامت، با کلمات تکوینی و تدوینی آزموده شده است.(بقره، آیه ۱۲۴)؛ زیرا برخی گفته اند که مقصود از «کلمات» امورى است که ابراهیم(علیه السلام)به وسیله آنها مورد امتحان الهى قرار گرفت. (مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۳۷۷)

آن حضرت (ع) خواهان باقی ماندن کلمه الله در نسل خویش بود که همان اهل بیت عصمت و طهارت و نیز توحیدی است که سرچشمه آن اهل بیت(ع) هستند، می شود.(زخرف، آیات ۲۶ تا ۲۸) البته برخی مقصود از «کلمه باقیه» را محدود به گفتن لا اله الاّ اللّه، شهادت به آن، توحید و اخلاص دانسته اند (جامع البیان، ج ۱۳، جزء ۲۵، ص ۸۱) که این تنها بخشی از حقیقت است.

از نظر قرآن، لازم است که انسان به کلمه الله ایمان بیاورد؛ شکی نیست که این کلمه الله شامل کلمات تکوینی و تشریعی است. هیچ شکی نیست که برترین کلمه همان الله و مظاهر آن است اهل بیت عصمت و طهارت(ع) هستند. بنابراین باید به هر دو این ها ایمان آورد تا رستگار شد.(اعراف، آیه ۱۵۸)

پس همان طوری که حضرت مریم (س) یحیی(ع) با ایمان و تصدیق کلمات الله هم چون کلمه عیسوی(ع) از آن برای زندگی خویش بهره گرفتند(تحریم، آیه ۱۲ ؛ آل عمران، آیه ۳۹) ، دیگران نیز باید کلمات الله از جمله اهل بیت(ع) را تصدیق کرده و از آنان بهره گیرند.(اعراف، آیه ۱۵۸)