صعود و سقوط بر مدار عمل

بسم الله الرحمن الرحیم

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، هر شخصی خودش با عمل خویش وضعیت آینده خویش را مشخص می کند و سرنوشت ابدی خویش را رقم می زند. این بدان معناست که صعود به مدارج عالی و درجات متنوع و متعدد در مراتب هستی تا نزدیکی و قُرب الهی و بهره مندی از بهشت مادی و معنوی در آخرت، یا سقوط در درکات متنوع و متعدد و دوری و بُعد از خدا و گرفتاری در دوزخ مادی و معنوی در آخرت، در رهن و گروی اعمال نیک و بد شخص است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، این حقیقت را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

انسان متغیر از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان و جن دو آفریده الهی هستند که ظرفیت تغییر را دارند و می توانند در چارچوب مشیت حکیمانه الهی، بر اساس «لاجبر و لاتفویض بل منزله بین المنزلتین» با همه محدودیت ها، به سبب وجود اراده و حق انتخاب اختیاری و آزاد میان ایمان و کفر، شکر و کفران سرنوشت و مقدرات خویش را رقم بزنند.

تاکید بر تغییر برای آن است که مشیت الهی اجازه نمی دهد که انسان در نفس خویش کاری را انجام دهد که فطرت الهی تبدیل به چیزی دیگر شود و جایگزین گردد؛ چنان که تحویل و انتقال نیز در آن راه نمی یابد؛ زیرا سنت های الهی که در چارچوب مشیت حکیمانه جعل شده قابل تبدیل و تحویل نیست تا بر خلاف فلسفه و آفرینش الهی ماهیت چیزی از جمله نفس انسان دچار تبدیل و تحویل شود(اسراء، آیه ۷۷؛ فاطر، آیه ۴۳؛ فتح، آیه ۲۳؛ احزاب، آیه ۶۲)، بلکه آن چه اتفاق می افتد تغییر است.

از نظر قرآن، تغییر در نفس انسانی در فرآیندی اتفاق می افتد؛ زیرا صیرورت و شدن های بسیاری برای نفس است تا تغییر نهایی و غایی برای نفس شکل گیرد. این تغییر نفس انسانی در دو جهت متضاد انجام می شود که شامل کمال یابی با اظهار اسماء و صفات الهی در نفس انسانی یا از دست رفتن کمال با عدم اظهار آنها است.

تغییر مثبت نفس موجب می شود تا ظرفیت آن افزایش یابد تا جایی که شخص به سبب آن که خدایی و متألّه شده است، در جایگاه خلافت الهی و مظهریت در ربوبیت و پروردگاری قرار گیرد(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹) و از نعمت ها و برکات الهی برخوردار باشد(نمل، آیه ۱۱۲؛ مائده، آیه ۹۶) و در آخرت در مقام قرب الهی و بهشت مادی و معنوی در آید.(فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰)

اما تغییر منفی نفس موجب می شود تا انسان در زندگی نعمت ها را از دست داده و گرفتار نقمت شده(رعد،‌ آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳) و در آخرت نیز از قرب الهی محروم و در درکات متعدد و متنوع دوزخ مادی و معنوی سقوط کند؛ چنان که منافقان در «الدرک الاسفل من النار» سقوط می کنند.(نساء، آیه ۱۴۵)

ظرفیت بی بدیل در دنیا برای شدن و صیرورت

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان و جن دو آفریده الهی هستند که با قرار گرفتن در دنیا از شرایطی برخوردار هستند که می توانند صیرورت و شدن های بسیاری را در دو جهت منفی و مثبت تجربه کرده و تغیراتی را در نفس خویش ایجاد کنند؛ زیرا غیر از آنها، دیگر آفریده ها از قابلیت تغییر برخوردار نیستند.

به سخن دیگر، از نظر قرآن، هر آفریده ای از آفریده های الهی بر اساس مشیت حکیمانه الهی،‌ برای هدفی آفریده شده است که مقدرات او را شکل می دهد. اندازه و مقدر هر چیزی بر اساس مشیت حکیمانه الهی از پیش تعیین و مشخص شده است به طوری که نمی تواند از آن خارج شود: خلق کل شی فقدره تقدیرا؛ هر چیزی را آفریده است. پس تقدیر مشخصی را برایش مقدر کرده است.(فرقان، آیه ۲) و نیز می فرماید: انا کل شی خلقناه بقدر؛ ما هر چیزی را به اندازه آفریده ایم.(قمر، آیه ۴۹)

البته انسان نیز در چارچوب مشیت حکیمانه از یک تقدیر عام و کلی برخوردار است. از همین روست که خدا درباره خلقت انسان نیز می فرماید: من نطفه خلقه فقدّره ثم السبیل یسّره؛ انسان را از نطفه آفریده است. پس تو را اندازه ای لازم بخشید. سپس راه را برایش آسان کرد.(عبس، آیات ۱۹ و ۲۰)

اما انسان،‌ از این ظرفیت برخوردار است که در مقدرات جزیی با اعمال خویش تغییراتی را ایجاد کند که وضعیت زندگی او را در دنیا و سرنوشت ابدی را در آخرت تعیین می کند؛ زیرا دیگر آفریده ها حتی فرشتگان بر اساس همان مقدرات کلی الهی، دارای مقام ثابتی هستند که از آن بیرون نمی روند، بلکه در همان مقام خودشان قیام نموده و ثابت هستند.(صافات، آیات ۱۶۴ تا ۱۶۶)

از نظر قرآن،‌ این انسان است که مقام خودش را مشخص می کند.(مریم، آیه ۷۳) به عنوان نمونه مومنان در بهشت جاودانه در نیکوترین مستقر و مقام قرار می گیرند(فرقان، آیه ۷۶) یا شخصی که اهل تهجد و نافله شب باشد، به آخرت در «مقام محمود» بر انگیخته می شود(اسراء، آیه ۷۹)؛ اما کافران در دوزخی قرار می گیرند که بدترین مستقر و قرارگاه و مقامات است.(فرقان، آیه ۶۶)

از نظر قرآن،‌ انسان در زندگی دنیوی است که می تواند این تغییرات مثبت یا منفی را ایجاد کند؛ زیرا دنیا انفعال محض است به طوری که هر کسی می تواند عناصر وجودی اش را هر گونه که بخواهد تغییر دهد. این تغییرات چنان که بیان می شود می تواند در سطوح و درجات یا درکات گوناگونی باشد.

هم چنین از نظر قرآن، شرایط انسان در عوالم دیگر از جمله عالم برزخ و عالم قیامت، بستگی به تغییرات مثبت و منفی خود شخص دارد تا جایی که اگر ظهور اسماء‌ و صفات الهی در دنیا به تمامیت کمالی باشد، انسان متاله و خدایی شده در کمال آزادی در آخرت است؛ چنان که هم چون خدا می تواند به عنوان «فعّال ما یشاء» و «فعّال لما یرید»(بروج،‌ آیه ۱۶؛ هود،‌ آیه ۱۰۷) هر طوری که بخواهد در بهشت خویش تصرفات مالکانه و ربوبی داشته باشد(ق، آیه ۳۵)؛ و اگر چنین نکرده باشد، به هر میزان که صفات الهی را ظهور نبخشیده یا به تمامیت کمالی آن نرسانیده باشد، با محدودیت مواجه است و نمی تواند فعال لما یشاء و لما یرید باشد، بلکه ممکن است بدتر از دنیا در شرایط قرار گیرد که از همه جهات و ابعاد منفعل به فعل اعمال خودش باشد؛ یعنی اسیر مطلق اعمال خود باشد که او را از هر لحاظ در حبس قرار می دهد.

از نظر قرآن،‌ این انسان است که با اعمال خویش در دنیا،‌ سعادت یا شقاوت ابدی را در آخرت برای خویش رقم می زند. به سخن دیگر، با آن که زندگی دنیا بسیار کوتاه همانند زندگی در عصر یک روز است؛ اما فرصتی است که خود را از خسران و زیان رها کند و به کمالات بایسته و شایسته و سعادت ابدی برسد.(عصر، آیات ۱ تا ۳)

صعود کلمات طیب با اعمال صالح

از نظر قرآن،‌ هر آفریده ای از جمله افراد و اشخاص انسانی، کلمات وجودی الهی هستند؛ یعنی همان کلماتی هستند که با «قولنا» در قالب «کن فیکون»، تحقق خارجی می یابند و هستی بیرون از ذات و علم الهی را به دست می آورند.(نحل، آیه ۴۰) از همین روست که خدا در قرآن، از حضرت عیسی بن مریم(ع) به عنوان «کلمته» یاد می کند که به سوی مریم القاء شده است.(نساء، آیه ۱۷۷)

خدا در قرآن بیان می کند که همه کلمات الهی،‌ کلمات طیب و پاکیزه هستند که مناسب با فلسفه و اهداف آفرینش آفریده شده اند؛ اما گاهی همه کلمات طیب اگر در جای خودش که جای حق و عدل است، قرار نگیرد یا به کار گرفته نشود، به شکل کلمه خبیث ظهور می کند.

هر شخص انسانی به عنوان یک کلمه طیب آفریده شده و در کمال و تمام استواء و اعتدال است.(شمس، آیه ۷؛ انفطار،‌ آیه ۷) این کلمات طیب بر اساس مقدرات کلی، دارای برنامه ریزی باطنی و فطری هستند که هدایت تکوینی و فطری آنها را شکل می دهد.(طه، آیه ۵۰) هر آفریده ای الهی به سبب همین دارایی باطنی در همان مسیر هدایتی حرکت و به کمال خودش می رسد.(همان)

البته ظهور اسماء‌ الهی و صفات خدایی در شخص، در فرآیندی شکل می گیرد که از نظر قرآن به آن «صیرورت» گفته می شود. بنابراین، هر انسانی «المصیر» دارد که او را به دو وجه الهی جمال اکرامی یا جلال الهی می کشاند.(بقره، آیه ۲۸۵؛ آل عمران، آیه ۲۸) این مصیر می تواند نعم المصیر یا بئس المصیر باشد.(بقره، آیه ۱۲۶) به این معنا که هر کسی درجات خویش را «عندالله» با عمل خویش ایجاد می کند. باید توجه داشت که این گونه خود شخص درجه می شود نه آن که برایش درجه باشد.(آل عمران، آیات ۱۶۲ و ۱۶۳)

انسان های مومن بر اساس همان اسلام و تسلیم در برابر خدا، بر آن هستند تا به گونه ای عمل کنند که رضایت الهی تحقق یابد. رضایت الهی به این است که هر شخصی مسئولیت خویش را به عنوان عبدالله و بندگی بشناسد(ذاریات، آیه ۵۶) و به اعمال عبادی به عنوان بنده بپردازد که برای آن خلق شده اند.(همان؛ بقره، آیه ۲۱) این گونه است که با هر عملی که در چارچوب هدایت های فطری – تکوینی(طه، آیه ۵۰) و هدایت تشریعی ظاهری مطابق همان هدایت فطری(روم، آیه ۳۰) می پردازد، صفات الهی در او ظهور می کند و ملکه و مُقوّم ذات و شاکله شخصیتی او می شود. این گونه شخص به عنوان متألّه که صبغه و رنگ الهی به خود گرفته (بقره، آیه ۱۳۸) گام به گام بر اساس اعمال خویش بالا می رود و صعود می کند تا به نهایت و غایت حرکت خویش دست یابد و با عنوان «نفس مطمئنه» در مقام «راضیه مرضیه» قرار گیرد و در بهشت صفات و افعال الهی در آید.(فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰)

از نظر قرآن، مومنان بر آن هستند تا با اعمال صالح خویش گام به گام این صیرورت کمالی را بپیمایند تا به آن کلمات برسند. از آن جایی که شخص مومن، همان کلمه طیب است که این ایمان و حقیقت وجودی مومن با اعمال صالح رشد می کند و مراتب و درجات صعود را می پیماید: الیه یصعد الکلم الطیب و العمل صالح یرفعه؛ به سوی خدا کلمات طیب صعود می کند و عمل صالح آن را رفعت می بخشد.(فاطر،‌ آیه ۱۰)

از نظر قرآن، دو چیز است که شخص را به کمالات بایسته و شایسته می رساند که شامل ایمان و عمل صالح است. از این روست که خدا بارها ایمان و اسلام را در کنار عمل صالح مطرح می کند تا پیوند ناگسستنی عقیده ایمانی با عمل صالح را بیان کند و تاثیرات آن را در تغییرات مثبت نفس بیان کند.(عصر، آیات ۱ تا ۳؛ بقره، آیه ۱۱۲؛ نساء، آیه ۱۲۵)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن،‌ کلمات طیبه الهی که مومنان باشند، مانند شجره طیبه و درخت پاکیزه ای است که «اصلها ثابت و فرعها فی السماء تؤتی اکلها کل حین باذن ربها؛ اصل و ریشه ای کلمه طیب ثابت و شاخه های آن در آسمان است و میوه آن به اذن الهی هر زمانی است و هرگز پایانی نیست.(ابراهیم، آیات ۲۴ و ۲۵)

از نظر قرآن، هر انسانی بر اساس شاکله شخصیتی خودش عمل می کند(اسراء، آیه ۸۴)؛ زیرا این شاکله همان ملکات نفسانی شخص است که مقوم ذاتی اوست. بنابراین، شخص در دنیا و آخرت به سبب همان ثبات شخصیتی خویش از ثبات در عمل صالح برخوردار است و هرگز از دایره حق  و عدالت خارج نمی شود و هیچ گونه ظلمی در افراط و تفریط نخواهد داشت و هرگز کم نمی گذارد  و میوه های درختش را پایانی نیست.

سقوط کلمات خبیث با اعمال طالح

چنان که گفته شد هر شخص انسانی به عنوان یک کلمه طیب آفریده شده و در کمال و تمام استواء و اعتدال است.(شمس، آیه ۷) این کلمات طیب بر اساس مقدرات کلی، دارای برنامه ریزی باطنی و فطری هستند که هدایت تکوینی و فطری آنها را شکل می دهد.(طه، آیه ۵۰) هر آفریده ای الهی به سبب همین دارایی باطنی در همان مسیر هدایتی حرکت و به کمال خودش می رسد(همان)؛ اما انسان به سبب وجود اراده و حق انتخاب آزاد در چارچوب مشیت الهی، می تواند مسیری را انتخاب کند که به جای اظهار صفات و اسماء‌ الهی، موجب دسیسه و زنده به گور شدن فطرت شود(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و این گونه با تغییر منفی در نفس، گام به گام و مرحله به مرحله سقوط را تجربه می کند؛ زیرا صیرورت و شدن در حالات نفس و تغییرات به شکل فرآیندی است نه یک دفعه و ناگهانی. این گونه است که در انسان در گام نخست سقوط در درکات، گرفتار زنگارگرفتگی و رین قلب می شود(مطففین، آیه ۱۴)، سپس گرفتار تغییری می شود که از آن به طبع و طبیعت یاد شده و در نهایت مختوم می شود تا جایی که دیگر فطرت و هدایت الهامی باطنی تکوینی کارآیی خود را از دست می دهد و شخص به سبب وارونگی در دریافت و شناخت و تحلیل،‌ توصیه ها و سبک زندگی را انتخاب می کند که بر خلاف فطرت و کسب کمالات و تحقق صفات الهی است.(بقره، آیات ۷ تا ۱۵)

از نظر قرآن، کلمات خبیث هم چون درخت خبیث است: و مثل کلمه خبیثه کشجره خبیثه من فوق الارض ما لها من قرار ؛ مثل کمله ناپاک و خبیث مانند درخت ناپاک است که از زمین ریشه شده و هیچ قرار و ثباتی ندارد.(ابراهیم، آیه ۲۶)

این که شخص کافر به عنوان کلمه خبیث و درخت خبیث در آمده، چنین شخصی بی قرار و ثبات است. از این روست که احساس می کند در آسمان معلق و به سختی و در تنگنای سینه و فشار آن در یک ستون تاریک به آسمان بالا می رود که بدترین حالت برای انسان برای بازگشت و رجعت به سوی خدا  است.(انعام، آیه ۱۲۵)

خدا بیان می کند که افزایش زنگار موجب می شود که آنان خلاف هدایت فطری و الهامات الهی عمل کرده و ناتوان از فهم حقایق شده و به تکذیب آموزه های وحیانی الهی تشریعی بپردازند. این گونه  است که پروردگار خویش را نادیده می گیرند تا جایی که در قیامت نیز از پروردگارشان محجوب و در حجاب باقی می مانند و به دوزخ فراق از صفات الهی گرفتار می شوند.(مطففین،‌ آیات ۱۴ تا ۱۷)

از نظر قرآن،‌ کافران طیبات خویش را در دنیا با اعمال زشت و سیئات خویش از میان می برند و گرفتار خبیثات وجودی می شوند که ملکات نفسانی آنان را شکل می دهد. این گونه است که در دوزخ با همین ملکات زندگی می کنند و چیزهایی که از آنان صادر می شود، چیزی جز خبیثات نیست.(احقاف، آیه ۲۰)

آنان سرزمین طیب وجودشان را با گناه تغییر می دهند و شوره زاری خبیث می سازند.(سباء، آیات ۱۵ تا ۱۷) این گونه است که به جای خانه های طیب بهشتی و رضوان الله(توبه، آیه ۷۲؛ صف،‌ آیه ۱۲)) و درختان طیب(ابراهیم،‌ آیه ۲۴) و حیات و زندگی طیب(نحل، آیه ۹۷) و بهره مندی از تحیات و حیات مبارک طیب الهی (نور،‌ آیه ۶۱) به انواع خبائث دچار می شوند که ریشه در ملکات خبیث وجود و شخصیت و شاکله آنان دارد.

از نظر قرآن، سرزمین طیب وجود انسان پرورشگاه هر نیکی و پاکی است(اعراف، آیه ۵۸)، در حالی که سرزمین خبیث جز ناپاک و گیاهی اندک و بی سود نمی رویاند.(همان)

خدا به کافران هشدار می دهد که ناپاکان همانند پاکان از آزادی نخواهند بود و از جایگاه وسیع برخوردار نخواهند بود،‌ بلکه ضیق صدر آنان موجب می شود تا در قیامت نیز به عنوان خبیثات روی هم انباشته و تلنبار شوند که بدترین و زیان ترین حالت برای انسان است.(انفال،‌آیه ۳۷)