صبغه الله، رنگ خدا در عبدالله

بسم الله الرحمن الرحیم

عبودیت، همانند فقر، صفت ذاتی هر آفریده الهی است؛ بنابراین، همه مخلوقات الهی در تکوین و ذات خویش در برابر معبود خویش سجده اطاعت می سایند، حتی اگر برخی از انسان و جن از مخلوقات دارای اراده و اختیار در مقام تشریعی از آن سرباز زنند؛ زیرا به تعبیر قرآن، کرها او طوعا، همه بنده و عبدالله هستند. با این همه از نظر قرآن، برای دست یابی انسان به مقاماتی از جمله خلافت کامل از خدا، لازم است تا انسان در مقام تشریع نیز به اراده و اختیار در صراط مستقیم بندگی گام بردارد و با اطاعت از خدا و رسول الله(ص) صفات الهی را در خود ظهور و بروز دهد و به عنوان مظهر اسماء و صفات الهی در مقام «متالهین» در جایگاه مظهریت در ربوبیت به عنوان «ربانیین» خلافت تمام و کمالی از خدا به نمایش گذارد.

در آیات قرآنی به اشکال گوناگون از مظهریت انسان از خدا به عنوان یک هدف اساسی سخن به میان آمده است؛ زیرا انسان می بایست برای دست یابی به مقام خلافت، مظهر اسمای الهی باشد و اسمای الهی در انسان تجلی و ظهور یابد. از جمله عناوینی که در قرآن برای بیان این مطلب آمده می توان به «صبغه الله» اشاره کرد.

مفهوم شناسی صبغه الله

صَبْغ ( به فتح صاد ) مصدر « صَبَغتُ » است.( مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۴۷۵، «صبغ».) صَبْغ در لغت عربی به منعای رنگ کردن پارچه یا چیزى دیگر، غوطه دادن دست را در آب و جز آن، و نیز تعمید دادن به کار رفته است.( فرهنگ فارسى، ج ۲، ص ۲۱۳۰، «صبغ».)

«صِبغ» ( به کسر صاد ) به معنای چیز مصبوغ و رنگ شده (مفردات، ص ۴۷۵، «صبغ»؛ تفسیر التحریر والتنویر، ج ۱، جزء ۱، ص ۷۴۲) و خود رنگ است.( فرهنگ فارسى، ج ۲، ص ۲۱۳۰، «صبغ».)

«صبغه اللّه» فقط یک بار در آیه ۱۳۸ سوره بقره به کار رفته است.

اصطلاح و تعبیر صبغه اللّه از آن جا ناشى شده که نصارا نوزادان خود را در آبى زرد رنگ به نام معمودیّه فرو مى بردند و این عمل را به منزله پاک شدن او از گناه مى دانستند. مسیحیان هرگاه فرزند خود را داخل چنین آبى مى کردند، مى گفتند: حقیقتاً نصرانى شد. خداوند به مسلمانان دستور داده که در مقابل آنان بگویند: ما به خدا ایمان آوردیم و خداوند ما را به وسیله ایمان رنگ زده است؛

برخى دیگر درباره شان نزول این آیه و به کار گرفتن این تعبیر و اصطلاح گفته اند: این آیه اشاره به کار یهود و نصارا است که نوزادان خود را به دین مورد نظرشان تلقین مى کردند؛

و برخى گفته اند: مقصود از صبغه اللّه دین خدا است؛ چرا که با عمل به تعالیم و آموزه های اسلام مانند طهارت، نماز و زکات و حج، آثار زیباى آن همانند رنگ در چیزى نمایان مى شود.(نگاه کنید: مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۴۰۷.)

اگر شان نزول های بیان شده را در نظر نگیریم، می بایست گفت که مقصود خدا از به کار گیری صبغه الله به عنوان یک تعبیر و اصطلاح خاص ، توجه و اهتمام به اهداف دین اسلام و شرایع گوناگون آن است؛ زیرا آن چه می بایست از اسلام و شرایع آن انتظار داشت، تغییر در ملکوت و باطن افراد انسانی و «صیرورت و انقلابی» است که انسان را «متاله» و خدایی می کند و به عنوان مظهر اسمای الهی، در جایگاه خلافت کامل و تام الهی قرار می دهد. از همین روست که در آیات قرآنی، از مردمان خواسته شده تا با بهره گیری از عقاید صحیح و اعمال صالح، فضایلی را در خود ملکه و مقوم سازند تا جایی که به عنوان «صالحین»، «محسنین»، «قوامین بالقسط»، «متقین» و مانند آنها شناخته شوند. بنابراین، مراد از «صبغه الله» همان تغییرات مثبتی است که با عبودیت در ساختار اسلام و شرایع آن در انسان ایجاد می شود و انسان متقی به مقاماتی دست می یابد که «متاله» و «ربانی» و «خلیفه الله» شدن از مصادیق آن است.

خدا به صراحت در این باره می فرماید: صِبْغَهَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ ؛ این است صبغه و نگارگرى الهى و کیست‏ خوش‏نگارتر از خدا و ما او را پرستندگانیم.(بقره، آیه ۱۳۸)

این صبغت که هر انسانی موظف است تا آن را در خود تحقق بخشد و ملتزم به آن باشد، جز از طریق اسلام و بندگی در صراط مستقیم آن تحقق نمی یابد؛ زیرا اگر کسی بخواهد «رنگ خدا و صبغه الله» به خود بگیرد، می بایست اسمای الهی را در خود ظهور بخشد و این نیز جز با اسلام و شرایع آن شدنی نیست. از همین روست که در روایتى از امام صادق(علیه السلام) «صبغه اللّه» به دین اسلام تفسیر شده است.(مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۴۰۷.)

تاکید بر اسلام به معنای عمل به شرایع گوناگون است که پس از خاتم النبیین(ص) شریعت آخرین ملاک و معیار اسلامیت است؛ زیرا شرایع دیگر با شریعت آخرین منسوخ شده است. به سخن دیگر، هر کسی بخواهد رنگ خدایی به خود بگیرد، می بایست بر اساس آموزه های وحیانی اسلام و شرایع گوناگون آن عمل کند؛ پس تنها مسلمان اسمی نمی تواند موجب تغییرات اساسی در ذات انسان شود، بلکه آن چه در رنگ خدایی موثر است، عمل به شرایع اسلامی است. از همین روست که خدا به معتقدان به شرایع دیگر اسلامی از یهود و نصارا هشدار می دهد که اگر بخواهند رنگ خدایی بگیرند می بایست بر اساس آموزه های وحیانی آن شرایع به دور از هر گونه تحریف عمل کنند.

در حقیقت رنگ خدایى داشتن اهل کتاب، منوط به ایمان آنان به خدا، انبیا و تعالیم نازل شده بر آنان است(بقره، آیات ۱۳۵ تا ۱۳۸) نه این که کسی تنها نام مسلمانی بر خود بگذارد و به نام آیین یهودی و نصرانی یا ابراهیمی باشد ولی عمل و عقاید و فلسفه و سبک زندگی اش اسلامی وبراساس آن شرایع اصیل نباشد؛ چرا که رنگ خدایى داشتن آیین ابراهیم(علیه السلام) زمانی نشانه هدایت یافتگى و تاثیرگذاری خواهد بود که به آن عمل شود، نه تنها برخورداری از نام بی عمل از آیین یهود و نصارا یا ابراهیم(ع).

از آن جایی مومنان به پیامبر مکرم و معظم(ص) همراه با ایمان واقعی و اطاعت بود، این ایمان و اطاعت است که رنگ خدایی به شخص می دهد و او «صبغه الله » می شود، نه فقط مسلمان اسمی بودن. خدا در این آیات می خواهد بگوید که مقصود از صبغه الله ایمان یاد شده است و این صبغه الهى ماست که بهترین صبغه هاست؛ نه صبغه یهودیّت و نصرانیّت که دچار تفرقه دینى شده و به تعالیم خود پایبند نیستند و تنها نام و اسمی از مسلمانی و ایمان بر خود گذاشته اند. (المیزان، ج ۱، ص ۳۱۳) پس یهودی و نصرانی که به تورات و انجیل عمل نمی کند و به تعالیم حقیقی پیامبران ایمان ندارد، نمی تواند مدعی صبغه الله شود.(بقره، آیات ۱۳۵ تا ۱۳۸؛ مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۴۰۵)

از نظر قرآن، جز اسلام هیچ صراطی مستقیم نیست، بلکه این اسلام و شرایع آن است که انسان را به کمال می رساند(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ مائده، آیه ۴۸؛ شوری، آیه ۱۳)؛ زیرا انسان با عمل بر اساس این آموزه های وحیانی است که می تواند تقوای الهی را کسب کند و متاله و ربانی شود.(بقره، آیه ۲۱؛ آل عمران، آیه ۷۹) بر این اساس، هر کسی بخواهد غیر از آموزه های وحیانی اسلام و شرایع آن، آیین دیگری را برگزیند نمی تواند رنگ خدایی بگیرد، حتی اگر این آموزه های در قالب رهبانیت به خورد مومنان داده شود.( بقره، آیات ۱۳۵ تا ۱۳۸؛ حدید، آیه ۲۷)

خدا در آیات سوره بقره بر آن است تا تشبیه اسلام به عنوان رنگ و صبغه، نشان دهد که هر کسی بخواهد رنگ خدایی بگیرد و «صبغه الله» شود می بایست در حقیقت اسلام و شرایع آن وارد شود و با عمل مخلصانه و اطاعت از آموزه های وحیانی رنگ خدایی به خود بگیرد.(همان؛ اعراب القرآن، درویش، ج ۱، ص ۱۹۷؛ تفسیر التحریروالتنویر، ج ۱ ص ۷۴۳ – ۷۴۴) از همین روست که با دعوت یهودیان و نصارا از اهل کتاب به اسلام حقیقی و ایمان واقعی در چارچوب ایمان و اطاعت از آموزه های وحیانی اسلام، بر آن است تا بگوید با هر کاری دیگر نمی توان رنگ خدایی گرفت؛ زیرا آن چیزی که رنگ خدایی را به انسان می دهد، همانا اسلام و عمل به آموزه های آن است.

به سخن دیگر، خداوند، ارائه کننده بهترین معارف و دستورهای انسان ساز در قالب اسلام و شرایع آن است تا این گونه ضمیر انسانی تطهیر و پاک شده و زمینه پذیرش رنگ خدایی را فراهم آورد؛ زیرا جمله «و من أحسن …؛ چه کسى از خدا در رنگ آمیزى کردن و «تطهیر» بهتر است، به دلیل وقوع آن پس از مطرح ساختن ایمان و فرستادن احکام و معارف قرآن اشاره به این دارد که احکام و معارفى که خداوند نازل کرده و مردم را بدان فرا خوانده، بهترین معارف و دستورها براى پاک سازى و تطهیر است. پس اگر کسی بخواهد رنگ خدایی بگیرد با غسل تعمید و مانند آن به دست نمی آید، بلکه با عمل به همه آموزه های وحیانی اسلام و شرایع آن به دست می آید. راه خدایی شدن و رنگ خدایی گرفتن همان عمل به آموزه های وحیانی اسلام است، لاغیر.

عامل و نشانه های صبغه الله

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هدف از خلقت انسان، عبودیت و بندگی انسان در برابر خدایی است که معبود مطلق است.(ذاریات، آیه ۵۶) البته عبودیت خود به عنوان علت غایی بیان نشده است؛ زیرا خدا در آیاتی از جمله آیه ۲۱ سوره بقره عبودیت در چارچوب اسلام و شرایع آن و آموزه های وحیانی را به هدف کسب تقوای الهی دانسته است. تقوای الهی موجب می شود تا انسان از نظر علمی به یقین و از نظر عملی به عبودیت و بندگی واقعی اختیاری برسد که تحقق ظهور همه اسمای الهی در وی است.

از نظر قرآن کسی که بخواهد مظهر اسماء و صفات الهی باشد می بایست بر اساس آموزه های وحیانی اسلام عمل کند؛ زیرا راهی دیگر برای دسترسی بدان نیست. بر این اساس می بایست گفت که اگر کسی بخواهد به دو مقام متاله و صبغه الله برسد می بایست عبودیت اختیاری داشته باشد. از همین روست که خدا «صبغه الله» را منوط و مشروط به عبودیت دانسته و آن را برای «عابدین» اثبات کرده است.(بقره، آیه ۱۳۸)

البته از آن جایی که عبودیت و دست یابی به مقام عابدین جز از عبودیت بر اساس آموزه های وحیانی اسلام و شرایع آن حاصل نمی شود، می توان گفت که عامل صبغه الله چیزی جز عبودیت در سایه و صراط مستقیم اسلام و شرایع آن نیست.(بقره، آیات ۲۱ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ مائده، آیه ۴۸)

از نظر قرآن، تنها کسانی می توانند مدعی عبودیت و بهره مندی از مقام صبغه الله باشند که به عبودیت در سایه اسلام و شرایع آن به شکل حقیقی و واقعی پرداخته باشند. بنابراین، اگر بخواهیم نشانه های بندگی و عبودیت و نیز دست یابی به صبغه الله را در شخصی بجوییم، می بایست بنگریم شخص تا چه اندازه بندگی را در سایه اسلام و شرایع آن مراعات می کند و تا چه اندازه از پیامبران و آموزه های وحیانی قرآن، انجیل و تورات و دیگر کتب آسمانی پای بندی نشان می دهد. پس کسی که بر اساس آموزه های وحیانی اسلام و شرایع آن عمل نمی کند، نمی تواند مدعی رنگ خدایی و صبغه الله باشد؛ زیرا حقیقت صبغه الله و رنگ خدایی گرفتن، عمل و اطاعت عابدی در سایه اسلام و شرایع آن است.(بقره، آیات ۱۳۵ تا ۱۳۸)

دست یابی به مقام مظهریت در ربوبیت

از نظر قرآن، انسان می بایست در مقام خلافت الهی قرار گیرد. قرار گرفتن در این مقام به معنای مظهریت در ربوبیت و پروردگاری است، به طوری که نه تنها می تواند مظهر خالق باشد، بلکه می تواند مظهر رب العالمین باشد و در جهان تکوین تصرفات داشته باشد، چنان که پیامبرانی از جمله حضرت عیسی(ع) در این مقام متاله و خلافت الهی به اذن مشیت الهی توانایی خلق و ربوبیت داشته اند.(مائده، آیه ۱۱۰؛ آل عمران، آیه ۴۹)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، متاله و خدایی شدن، عامل اصلی دستیابی به خلافت مطلق خداوندی است؛ چرا که شخص در آن مقام می تواند مظهر ربوبیت الهی و پروردگاری خداوندی باشد. این مسیر خدایی و متأله شدن نیز تنها از گذرگاه و مسیر عبودیتی می گذرد که چارچوب اسلام و شرایع آن و آموزه های وحیانی معین و مشخص کرده اند. از این رو امام صادق می فرماید: العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛ عبودیت گوهری است که باطن آن ربوبیت است. برهمین اساس خداوند درباره فلسفه آفرینش انسان و جنیان این گونه می فرماید: «و جن و انس را نیافریدم، جز برای آنکه مرا بپرستند.» (ذاریات، آیه ۵۶)

باید توجه داشت که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، پرستش و عبادت و بندگی حقیقی چیزی جز اطاعت از خداوند و آموزه های وحیانی نیست (آل عمران، آیه۳۲) که از طریق عقل و نقل کشف می شود. اطاعت از خدا در اطاعت از پیامبران و امامان معصوم(ع) خود را نشان می دهد که همانا مظاهر حقیقی خلفای الهی هستند. از نظر قرآن، کسی که متاله و رنگ خدایی می گیرد به سبب دارای اسمای الهی می تواند مظهر خدای منان بوده و از این طریق در مقام خلافت الهی به تصرفات تکوینی بپردازد که از جمله مصادیق ربوبیت و مظهریت در ربوبیت همانا تصرفات انسان در زمین و استعمار و آبادانی آن است که در قرآن به صراحت از آن به عنوان یکی از ماموریت های اساسی بشر و خلیفه الله از آن سخن به میان آمده است. (هود، آیه۶۱)