صبر در سایه توفیق الهی

و بشر الصابرین

بسم الله الرحمن الرحیم

صبر یکی از صفات بسیار مهم در انسان و از فضایل برتر الهی است که موجب می شود تا انسان در سایه صبر به استقامتی رسد که تا رسیدن به مقصد و مقصود دست از کار بر ندارد، بدون هیچ عجله و شتابی عمل کند و در شرایط سخت و دشوار جزع و فزع نکند و در اطاعت امر الهی و مصیبت های وارده، استقامت ورزد و هنگام معصیت مقاومت داشته و تحت فشار آن بدان گرفتار نیاید.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چند که صبر از صفات کمالی و محبوب الهی است، ولی بدان عنایت و تفضل الهی، انسان توفیقی نخواهد یافت تا به صبر دست یابد. بنابراین، حتی پیامبر(ص) در کسب صبر و دست یابی به ملکه آن نیازمند توفیق الهی است.

معیت قیومی خدا در هستی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خدا در همه سطوح و مراتب از ایجاد و بقای هر امری حضور مستقیم دارد. این امری حقیقی است؛ زیرا هر چیزی در هستی چیزی جز ظهور و تجلیات انوار صفات و اسماء الله نیست.(نور، آیه ۳۵)

از نظر قرآن، خدا با هر چیزی انواع نسبت ها را دارد که از جمله آنها معیت است؛ البته معیت الهی با امور هستی خود به چند نوع تقسیم می شود که از جمله آنها می توان به معیت ولایتی و نصرتی نسبت به مومنان اشاره کرد که خدا می فرماید: لاتحزن ان الله معنا فانزل الله سکینه علیه و ایده بجنود لم تروها؛ اندوهگین مباش! به راستی که خدا با ماست. پس خدا آرامش و سکونت را بر پیامبرش نازل کرد و او را به لشکریانی تایید کرد که دیده نمی شدند.(توبه، آیه ۴۰)

هم چنین از انواع معیت می توان به معیت قیومی اشاره کرد: هو معکم؛ او با شماست(حدید، آیه ۴) این معیت قیومی به این معنا است که خدا قوام بخش حقیقت وجودی هر چیزی از جمله انسان است؛ زیرا هستی جز شئون و ظهورات و تجلیات اسماءالله و انوار الله نیست. بر همین اساس، نسیان خدا به معنای نسیان حقیقت نفس است.(حشر، آیه ۱۹) و هم چنین بر همین اساس است که خدا از رگهای گردن به انسان نزدیک تر است: نحن اقرب الیه من حبل الورید.(ق، آیه ۱۶)

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چیزی جز تجلیات انوار اسماء الله نیست. بنابراین، نسبت هر چیزی با خدا نسبت نور با مظهرش است.

محدودیت تاثیر علل در سایه اذن الهی

هم چنین از نظر قرآن، تحقق هر چیزی در هستی بر اساس مشیت حکیمانه الهی است. این مشیت حکیمانه که از آن به مشیت کلی یاد می شود، موجب می شود تا اراده کلی الهی نیز در قالب قدر و  قضای  کلی شکل بگیرد؛ زیرا برای هر چیزی اندازه و مقدر کلی است که آن اندازه و قدر نیز مربوط به ساحت مقاصدی است که برای هر چیزی در نظر گرفته شده است.

از نظر قرآن، پس از این مراتب و موارد، مشیت و اراده، قدر و قضای جزیی قرار دارد؛ یعنی هر مورد خاصی که تحقق می یابد در می بایست این مراتب را به شکل خاص بگذراند تا تحقق یابد. پس تا زمانی که مشیت و اراده و قدر و قضای جزئی الهی بدان تعلق نگرفته باشد، چیزی وقوع خارجی و تحقق وجودی در خارج علم الله نمی یابد؛ زیرا قوانین کلی که در قالب بخش نخست کلی به امری تعلق گرفته، نمی تواند حاکم بر خدا شود و خدا مجبور باشد تا تابع قوانین تکوینی وضعی خودش باشد، بلکه خدا هماره حاکم بر قوانین  تکوینی و غیر تکوینی است و هیچ چیز  او را مجبور و محدود نمی کند. بنابراین، هرگاه خدا بخواهد و اراده کند، امری که طبق قوانین بخش نخست می بایست تحقق یابد، به سبب حاکمیت اراده الهی بر همه هستی در همه سطوح و مراتب، ممکن است تحقق نیابد؛ زیرا تحقق هر چیزی منوط و متوقف بر بخش دوم است. از همین روست که در آموزه های وحیانی مساله «اذن» مطرح شده است تا این معنا دانسته شود اگر چیزی بر اساس سنت ها و قوانین الهی در جریان است، تاثیرات آن زمانی خواهد بود که اذن باقی باشد؛ و هر گاه اذن به امری دیگر تعلق بگیرد، آن چیز تاثیرات خودش را نخواهد داشت؛ چنان که قانون سوزاندن آتش، هر چند ماذون به اذن الهی است، ولی اگر مشیت و اراده الهی به چیزی بر خلاف آن باشد، آتش نمی سوزاند؛ چنان که درباره حضرت ابراهیم(ع) اتفاق افتاد و خدا فرمان می دهد: یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم؛ ای آتش بر ابراهیم سرد و سلامت باش! (انبیاء، آیه ۶۹)

خدا به صراحت درباره تاثیر سحر و جادو و تعلیمات هاروت و ماروت به این  نکته توجه می دهد و می فرماید: و ما هم بالضارین به من احد الا باذن الله؛ و آنان با این امر، زیان و ضرر رسان به کسی نیستند، مگر آن که به اذن الهی باشد.(بقره، آیه ۱۰۲)

بنابراین، علل امور در زمانی خواهد بود که افزون بر مشیت و اراده و قدر و قضای کلی، تعلق جزیی الهی نیز به آن وجود داشته باشد، و گرنه علل تاثیری نخواهد داشت و معلول به تحقق علتی تحقق نمی یابد؛ چنان که درباره تاثیر آتش و سحر و جادو بیان شد.

بر اساس آن چه بیان شده دانسته شد که امور در هستی زمانی تحقق می یابد که در یک کلمه اذن کلی و جزیی وجود داشته باشد، وگرنه چیزی تحقق نخواهد یافت. پس از نظر آموزه های وحیانی این حقیقتی درعالم تکوین است که ایمان و باور و عدم ایمان بدان هیچ تاثیری در واقعیت و حقیقت بودن آن ایجاد نمی کند؛ هر چند که از نظر قرآن باور و ایمان بدان از سوی انسان موجب می شود تا شخص با چنین حقیقتی گام های مطمئنی در سایه معیت ولایی بردارد و از نصرت الهی برخوردار شود؛ چنان که از نظر قرآن فقدان چنین باور و ایمانی در شخص موجب می شود تا قدرتمندترین افراد، شکست بخورد؛ زیرا اگر خدا نخواهد و مشیت و اراده نسبت به تحقق چیزی نداشته باشد، همان چیزی که به ظاهر امری عادی و معمولی است و می بایست با تحقق علت، معلول نیز تحقق یابد، تحقق نخواهد نیافت؛ زیرا تحقق هر چیزی افزون بر مشیت کلی، نیازمند اراده و قدر و قضای جزیی است و اذن الهی است که گاه چنین اذنی نیست و شخص با آن که اراده کرده و عزم قوی داشته است بدان نمی رسد؛ خدا به صراحت به پیامبر(ص) گوشزد می کند که توجه به این امر در هر کاری بسیار مهم  است؛ زیرا اگر تنها به علل و اسباب ظاهری توجه شود و علت اصلی یعنی مشیت و اذن الهی در کاری دیده نشود، ممکن است که خدا مشیتی دیگر داشته باشد و آن چیز تحقق نیابد.

به عنوان نمونه انسان بر اساس سنت ها و قوانین حاکم بر هستی، مشیت و اراده می کند تا کاری را انجام دهد که بر اساس تجربیات مکرر دانسته شد که این چیز علت آن چیز است و نسبت میان آن دو علت و معلولی است؛ اما باید توجه داشت که اصل حاکم بر هستی، همان مشیت و اذن الهی به تحقق چیزی است؛ از همین روست که خدا می فرماید: لاتقولنّ لشیء انّی فاعل ذلک غداً الا ان یشاء الله، هرگز مگو که این کار را من فردا خواهم کرد، مگر آن که بگویی اگر خدا بخواهد و مشیت کند.(کهف، آیات ۲۳ و ۲۴)

بنابراین، اصل حاکم بر همه اسباب و علل خلقتی، حاکمیت مشیت و اذن الهی است. این بدان معنا خواهد که انسان از جهات گوناگونی با محدودیت های بسیاری مواجه است؛ از همین روست که خدا به عنوان یک اصلی کلی به انسان گوشزد می کند و می فرماید: ما تشاؤون الا ان یشاء الله رب العالمین؛ شما چیزی را مشیت نمی کنید مگر آن که خدا پروردگار جهانیان پیش از آن مشیت کرده باشد.(تکویر، آیه ۲۹؛ انسان، آیه ۳۰)

توفیق الهی در تحقق صبر

بر اساس این قوانین الهی می بایست گفت که از نظر آموزه های وحیانی حتی انجام ساده ترین و صالح ترین کار و کسب موفیقت در هر چیزی، جز در سایه توفیق الهی نیست؛ بنابراین، حتی اگر پیامبری مکرّم و معظّم چون محمد مصطفی(ص) باشی، می بایست با توکل بر خدا و توفیق خواهی در هر کاری و امری وارد شوی؛ زیرا این خدا است که به انسان توفیق می دهد تا کاری را انجام دهد و موفقیتی کسب کند؛ حتی اگر به ظاهر بر اساس سنت ها و قوانین کلی الهی، نسبت میان دو چیز نسبت علت و معلولی است؛ چرا که وقتی مشیت و اذن الهی به چیزی تعلق نگیرد، با وجود تحقق علت، معلول تحقق نمی یابد.

خدا در آیات بسیاری از پیامبر(ص) و مومنان خواسته تا هماره در هر کاری ذکر الهی را در نظر داشته و خدا را در هیچ دم و لحظه و کاری و امری فراموش نکنند و بدانند که اگر خدا نخواهد و مشیت نکند؛ چیزی تحقق نمی یابد هر چند که نسبت میان آنها علت و معلولی باشد. از همین روست که خدا به پیامبرش فرمان می دهد تا هر کاری که وارد می شود خدا را یابد کند و از خدا بخواهد تا او را در کارش موفق کند. این که خدا پس از فرمان به آن حضرت(ص) جهت «ان شاء الله» گفتن می فرماید: واذکر ربک اذا نسیت..؛ و خدا را دمی فراموش مکن و او را یاد کن و بگو که امید است که پروردگارم مرا هدایت کند به امر رشیدی که بهتر این است.(کهف، آیه ۲۴) برای این منظور است که اگر خدا در مقام ربوبیت نخواهد چیزی تحقق نمی یابد و انسان به موفقیت و رشدی که مطلوب است دست نمی یابد.

این که گفته می شود حتی پیامبر(ص) می بایست ان شاء الله بگوید، باور و ایمان به این حقیقت است که اگر مشیت الهی به امری تعلق نگیرد آن تحقق نمی یابد حتی اگر امری نیک و رشدی باشد و مطلوب خدا؛ زیرا گاه مشیت الهی بر این است تا شخص شکست بخورد حتی اگر همه امکانات برای موفقیت و پیروزی فراهم باشد؛ چنان که با همه امکانات و جمعیت به ظاهر عامل پیروزی، شکست سنگین برای مسلمانان در جنگ حنین رخ داد؛ زیرا چیزی نمی تواند جایگزین خدا و مشیت او باشد و انسان را از خدا بی نیاز و غنی سازد.(توبه، آیه ۲۵)

پس از نظر قرآن، پیروزی و موفقیت در هر کاری زمانی رخ می دهد که انسان بر خدا توکل کند و توفیق از او بخواهد تا مشیت الهی به آن تعلق گیرد.

خدا گزارش می کند که حضرت شعیب(ع) با همه امکانات و بهره گیری از توان و استطاعت خویش به دنبال اصلاح رفت، ولی به این نکته توجه داشت که تحقق آن جز به توفیق الهی نخواهد بود: و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب؛ توفیق من چز به خدا نیست. بر او توکل کرده و به سوی او از دیگران منقطع و بریده می شوم.(هود، آیه ۸۸) پس اسباب را در نظر می گیرد، ولی می داند که این اسباب تنها در سایه توفیق الهی خواهد بود؛ زیرا توفیق به معنای موافقت میان دو امر است؛ خواه این دو امر نسبت علت و معلولی داشته باشد، یا این گونه نباشد؛ چنان که زمانی که علت و معلولی میان آتش بود، آتش نسوزاند؛ زیرا خدا اراده و مشیت نکرده بود تا توفیقی میان علت و معلول ایجاد کند؛ این گونه است که نه تنها با وجود علت آتش، سوختن تحقق نیافت، بلکه فضایی خنک و سالم در درون شعله های عظیم آتش برقرار شد.(انبیاء، آیه ۶۹)

خدا به پیامبرش فرمان می دهد که هر گاه اراده کاری داشته و عزم جدی بر انجام باشد، باید توکل را از یاد نبرد و با توکل بر خدا به آن اقدام کند؛ یعنی از خدا بخواهد تا نسبت علت و معلولی را میان دو چیز ایجاد و تایید کند.(آل عمران، آیه ۱۵۹)

از نظر قرآن، کسب فضایل و توفیق در آن از جمله کسب صبر و توفیق در آن تنها در سایه معیت خدا و اذن الهی خواهد بود. از همین روست که خدا به پیامبرش فرمان داده و می فرماید: اصبر و ما صبرک الا بالله؛ صبر کن و صبر تو جز به خدا نیست.(نحل، آیه ۱۲۷)

کلمه «باء» در «بالله» به معنای سببیت وعلیت است؛ به این معنا که صبر تنها با خدا ایجاد می شود و این خداست که منشاء و خاستگاه صبر است و اگر فرمان صبر به پیامبر داده می شود، به این نکته نیز توجه داده می شود که توفیق در صبر و کسب آن تنها زمانی است که خدا بخواهد؛ زیرا خدا علت هر چیزی از جمله علت صبر است؛ هر چند که در ظاهر اسباب طولی باشد که نقش علیت را بازی می کند، ولی باید توجه داشت که علیت چیزی زمانی است که خدا بخواهد و اگر نخواهد نسبت علیت میان دو چیز ایجاد نمی شود.

به سخن دیگر، خدا علت العلل است و امور دیگر چیزی جز اسباب یا همان علت ناقصه طولی نیست. پس اگر مشیت خدا نباشد، علتی وجود ندارد تا معلولی باشد. این سببیتی که در قالب «باء» مطرح می شود، بیان علت واقعی و حقیقی کامل هر چیزی از جمله صبری است که می بایست در پیامبر تحقق یابد.

از نظر قرآن معیت الهی با اهل تقوا و محسنین یک معیت ولایی است که موجب می شود تا خدا در قالب علت تامه به یاری آنان برود و آنان را در امورشان موفق دارد.(نحل، آیه ۱۲۸)

هم چنین خدا می فرماید که پیامبر(ص) و مومنانی که تنها وجه الله را طالب هستند، می توانند صبر ورزند و خدا توفیق  صبر و موفقیت را به آنان خواهد داد.(کهف، ایه ۲۸)

مومنان به توفیق الهی می توانند بر هر آن چه از خیر و شر به ایشان می رسد، صبر ورزند و در مقام علم و عمل به آموزه های وحیانی از جمله امر به معروف و نهی از منکر عمل کنند و در کارها با عزم وارد شده و موفقیت را به دست آورند.(لقمان، آیه ۱۷؛ احقاف، آیه ۳۵)

وقتی توفیق الهی باشد انسان می  تواند در  برابر هر گونه فشار درونی و بیرونی صبر ورزد و استقامت نماید و به هدف برسد و احکام الهی را به راحتی عمل و براساس آن رفتار کند.(ص، آیه ۱۷؛ طور، آیه ۴۸؛ مزمل، آیه ۱۰)

از خدا توفیق صبر جمیل را خواست (معارج، آیه ۱۵) در کارها عجول نبود و درخواست عاجلانه نداشت(احقاف، آیه ۳۵)؛ زیرا برای هر چیزی زمانی است که در آن تحقق می یابد.(روم، آیه ۶۰)

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن هر کاری از جمله صبرورزی نیازمند توفیق الهی است و انسان می بایست تنها به او امید داشته باشد تا بتواند کاری که مورد رضایت خداست را انجام دهد؛ یعنی این گونه نیست که انسان کاری را برای خدا انجام دهد و حتما به دلیل این که برای خدا انجام می دهد، توفیق یابد، بلکه ممکن است که انسان برای پروردگارش کاری از جمله صبر را پیشه کند(مدثر، آیه ۷) ولی توفیق نیابد که صبوری کند و در امر صبر موفق باشد و از کوره در نرود و عجله نداشته باشد؛ زیرا یونس پیامبر(ع) با این که ماموریت داشته و برای خدا عمل می کرد، ولی به سبب عدم توجه به اموری از جمله عدم انتظار برای رسیدن دستور الهی، اقداماتی کرد که موفقیتی برایش نداشت بلکه او را گرفتار خشم و غضب الهی کرد. از همین روست که خدا به پیامبرش فرمان می دهد که هم چون یونس(ع) عمل نکند، بلکه به انتظار حکم الهی باشد و تا حکم الهی نرسیده کاری نکند.(قلم، آیه ۴۸)