صالحان مصلح در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

صلح خواهی و اصلاح گری نمی تواند از کسانی صادر شود که خود انسان های صالح نیستند، بلکه گرفتار هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی و انواع رذایل اخلاقی هستند. مدعیان صلح در هر جامعه ای کسانی خواهند بود، خود اهل عدالت و قسط هستند و حقوق نفس و حقوق دیگران را به تمام و کمال ادا می کنند. از نظر قرآن، صالحان تنها کسانی هستند که می توانند مدعی صلح و اصلاح گری باشند و دیگران تنها مدعیان دروغینی هستند که از نام مبارک صلح و اصلاح برای مقاصد دنیوی خویش بهره می برند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا ضمن بیان ویژگی های صالحان، آثار آن را در زندگی فردی و اجتماعی تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

صلح در جان قبل از صلح در جهان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، پیش از آن که صلحی در جهان تحقق یابد، باید صلح در جان تحقق یابد؛ زیرا در نفس آدمی، به سبب حضور قوای متضاد بلکه متقابل، چنان جنگی است که اگر به غلبه و امارت عقل نیانجامد، وهم و خیال اندیشه ای و شهوت و غضب انگیزی می تواند عقل را به اسارت بگیرد؛ چنان که بسیاری از مردم در جنگ درون به سبب غلبه و سلطه وهم و خیال و شهوت و غضب، از فواید عقل بهره مند نیستند، بلکه حتی عقل ایشان به اسیری تبدیل شده است که در خدمت هواهای نفسانی است؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: وَ کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِیرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِیرٍ و چه بسا عقل که اسیر فرمانروایى هوس است.(نهج البلاغه، حکمت ۲۱۱)

البته با سلطه هواهای نفسانی جنگ درونی در نفس آدمی پایان نمی یابد؛ زیرا نفس لوامه هم چنان به سرزنشگری خود ادامه می دهد، و حتی اگر نفس لوامه نیز به نفس اماره به سوء سرکوب شود، باز تضاد منافع میان قوای نفس موجب می شود که حیرت و جدال هم چنان باقی بماند؛ زیرا هیچ یک از قوای نفسانی تا زمانی که امارت عقل تثبیت نشده باشد، به اعتدال و تعادل نمی رسد؛ زیرا این عقل است که می تواند تعادل و اعتدال را تحقق بخشد و عدالت را میان قوای نفسانی برقرار کند.

بر اساس آموزه های قرآنی، وقتی عقل امارت یافت، آن زمان است که قوای نفسانی به صلح می رسند و عقل در مقام قلب می تواند مسیر کمالی را برای خویش و دیگران نشان دهد و با تفقه از مقام «کالانعام»(اعراف، آیه۹۶) به مقام «نفس مطمئنه»(فجر، آیه ۲۷) بالا برود و با جزم عقلی و عزم قلبی و ارادی امنیت را برای مملکت نفس فراهم آورد.

هر گاه نفس انسانی با امارت عقل و قلب به مقام اطمینان رسید، صلح بر قرار می شود. در این زمان است که چنین نفسی می تواند دنبال احقاق حق و اعطای حق برود و عدالت و قسط را براساس کتاب الهی در بیرون نیز اقامه کند(حدید، آیه ۲۵) و سهم و قسط هر کسی و هر چیزی را بدهد(مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۵) بدون این که «بخس» و کم بگذارد.(اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیه ۸۵؛ شعراء، آیه ۱۸۳)

اصولا از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تغییرات در جامعه و جهان بدون تغییر در نفس شدنی نیست، و اگر اصلاح در نفس تحقق نیابد، نمی توان امید به تغییرات اجتماعی داشت.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)

بنابراین، از نظر قرآن، انسانی که گرفتار رذایل اخلاقی است و تزکیه نفس نکرده است نمی توان از چنین افرادی امید صلح خواهی و اصلاح گری داشت؛ زیرا کسی که در درون خویش در جنگ است، چون می تواند صلح را در جامعه و جهان تحقق بخشد؛ بلکه چنین افرادی با هر رفتار خویش نه تنها صلح و اصلاحی را ایجاد نمی کنند، بلکه رفتارهای ایشان همانند رفتار منافقان که در جنگ درونی شکست خورده اند، موجب فساد و جنگ در جامعه و جهان می شود.(بقره، آیات ۷ تا ۱۲) پس می بایست نسبت به صلح خواهی و اصلاح گری منافقان و کافران و سست ایمان هایی که در جنگ نفس شکست خورده اند، شک و تردید کرد و آنان را به فسادگری و افساد و جنگ طلبی متهم کرد.(همان)

اما مومنان به سبب آن که در جهاد کبیر علمی، توهم و خیال را به عقل پیوند زده و از ریب و شک گذشتند؛ و در جهاد اکبر، هواهای نفسانی را تحت امارت عقل و قلب در آورده اند، توانسته اند به صلح درونی دست یابند و صالح شوند. از این روست که ایشان می توانند صلح و اصلاح را در جامعه و جهان تحقق بخشند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مومن انسانی صالح و مصلح است و صلح و اصلاح جزو مقومات شخصیت و هویتی وجودی اوست؛ زیرا جهادی که انجام می دهد تلاشی برای حذف فساد، ظلم و استکبار و اقامه صلح و عدالت فراگیر است؛ بنابراین، مومن به حکم عقل سلیم و نقل معتبر وحیانی است که به جهاد می پردازد تا صلح حقیقی و واقعی را در جهان ایجاد کند. البته اصلاح گری مومن در عرصه اجتماعی پیش نیازی به نام اصلاح نفس در جهاد نفس دارد؛ چرا که پیش از آن که به مسئولیت اجتماعی قیام کند و به اصلاح گری بپردازد، در جهاد نفس، خود را به جایگاهی رسانیده است که دیگر نقصی ندارد و با حکومت عقل بر وهم و خیال در اندیشه و غضب و شهوت در انگیزه توانسته است، استبداد، استکبار و هر رذیلت اخلاقی را در خویش سرکوب کند و فضایل اخلاقی چون عدالت خواهی و احسان و اکرام نسبت به دیگران را جزو ملکه و مقومات ذاتی خویش قرار دهد. این گونه است که انسان های صالح و صلح خواه در همه گستره معنایی و مفهومی صلح، به سبب اقامه ملکات و فضایل الهی شایستگی آن را دارا هستند که به عنوان مصلح در اجتماع قیام کنند و کسی که خود گرفتار انواع آلودگی و انسانی طالح است، نمی تواند در مقام مصلحان قرار گیرد و با فساد، جنگ، ظلم، نقص و مانند آن ها مبارزه کند.

در حقیقت بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، «ذات نایافته از هستی بخش، چون تواند که بود هستی بخش.» پس کسی که به جای صفت صلح و صالح بودن، گرفتار طلح و طالح بودن است، چگونه می تواند در مقام اصلاح گری در آید و به اصلاحات بپردازد، در حالی که جان و روحش آلوده به ناپاکی و زشتی ها است؛ خدا می فرماید: کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ؛ هر کسی بر اساس شاکله و شخصیت وجودی خویش عمل می کند.(اسراء، آیه ۸۴)

از آن جایی که مومنان، اهل قیام به قسط و عدالت هستند و سهم هر کسی از هستی را به او می دهند؛ زیرا به نقل و عقل می دانند که سهم هر کسی چیست؟ و این گونه به سبب حق شناسی، در مقام عدالت، حق هر صاحب حقی را ادا می کنند و به سبب شناخت و معرفت از موضع حق و مناسب هر چیزی، می دانند که در مقام عدالت چگونه هر چیزی را در جای مناسب خویش قرار دهند و این گونه عدالت حقی را اجرا و اقامه کنند: العدل یضع الامور مواضعها.(نهج البلاغه، حکمت ۴۳۷)

مومنان چنان با تزکیه نفس الهی در حوزه احقاق حق و اعطای حق نفس خویش را تثبیت کرده اند که نه تنها در مقام احسان عفو و بخشش می کنند، بلکه در مقام اکرام حتی ایثار می کنند و حق مسلم خویش را برای رضایت خدا و تقرب به وی می بخشند. این گونه است که به سادگی نه تنها اقامه عدالت و قسط می کنند، بلکه در این امر حتی علیه خویش و خویشان قرار می گیرند و بر اساس مدیریت عقل سلیم الهی، هواهای نفسانی از غضب و شهوت را به گونه ای مدیریت می کنند که تامین کننده مقاصد الهی باشد. با جهاد نفسی که دارند، عدالت و قسط خواهی جزو مقومات ذات و هویت شخصیتی آنان شده است. از این روست که خدا از ایشان به «قوامین بالقسط» یاد می کند(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸)؛ چرا که می دانند نزدیک ترین راه کسب تقوای الهی تحقق «قوامین بالقسط» و اقامه عدالت حتی علیه خویش و خویشان است.(همان) پس ملاحظه ای جز خدا در هیچ کاری ندارند و تنها از خدا خشیت دارند و برای کسب معیار الهی تقوا (تحریم، آیه ۱۳) همه زندگی خویش را وقف آن می کنند و باکی از ملامت دیگران ندارند.

ویژگی های صالحان مصلح

در آیات قرآنی برای صالحان مصلح ویژگی هایی بیان شده که نشان می دهد که ایشان تا چه اندازه در مسیر صلح و اصلاح گری صادقانه حرکت می کنند و موفقیت های آنان مرهون چه فضایل و ویژگی هایی است که در دیگران نیست. از جمله مهم ترین ویژگی های صالحان مصلح می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. آمیختگی کار نیک و نیت نیک: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کار نیک و کردار نیک زمانی خوب است که با پندار نیک آمیخته باشد. از همین روست که نیکوکاری را با نیت نیک آمخته کرده است تا مورد قبول قرار گیرد. به سخن دیگر، می بایست حسن فعل با حسن فاعلی آمیخته باشد تا مقبول افتد. اگر انسانی کار نیک انجام دهد، ولی نیت نیکی نداشته باشد ، بلکه از نظر پندار گرفتار پلیدی باشد، این کار نیک ممکن است برایش شخص تاثیر اندکی در دنیا داشته باشد، اما تاثیری برای آخرت او نخواهد داشت و خدا مزد عمل نیک وی را در همین دنیا می دهد؛ زیرا برای این که عملی مقبول باشد می بایست نه تنها کردار نیک با پندار نیک آمیخته باشد، بلکه باید فراتر از کسی صادر شود که نیکوکار باشد و نیکوکاری ملکه یا مقوم ذاتی او شده باشد. از همین روست که خدا می فرماید: إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ؛ خدا تنها از متقین می پذیرد.(مائده، آیه ۲۷) به این معنا که اگر در صحت عمل صالح شرط نیت تقرب و اخلاص و تقوا می شود، لازم است که این عمل صالح از کسی صادر شود که تقوای جزو مقوم ذاتی یا ملکه او شده باشد. از همین روست که به جای «اتقوا» یا «یتقون» از «متقین» استفاده شده تا با تاکید بر جنبه اسمی نشان دهد که شاخص در قبولی عمل صالح افزون بر نیت، وجود فاعلی است که تقوای جزو ملکه یا مقوم ذات وی باشد. از نظر قرآن، صالحان مصلح این گونه هستند؛ زیرا آنان مومنانی هستند که اقامه عدالت و عدالت قسطی جزو مقوم ذات ایشان است و ایشان در مقام «قوامین بالقسط» به این مهم قیام می کنند. از همین روست که خدا در آیات قرآنی، هماره از این دسته از مومنان به عنوان «صالحان یا مصلحان» یاد می کند.(آل عمران، آیه ۱۱۴)
  2. آمران به معروف و ناهیان از منکر: از دیگر ویژگی هایی صالحان مصلح آن است که معروف و عرف شناخته و پذیرفته شده اجتماعی را می شناسند و دیگران را به آن امر می کنند؛ و از منکر و زشت های ناشناخته و عدم پذیرفته شده اجتماعی نهی می کنند.(آل عمران، آیه ۱۱۴) البته ایشان قبل از این که اقدام به معروف یا نهی از منکر کنند، در مقام ابلاغ رسالات الهی، تلاش می کنند تا همان طوری که قوانین شفاهی اجتماع از سوی اجتماع پذیرفته شده و همه آن را می شناسند و بدان عمل کرده و دیگران را بدان توصیه و سفارش می کنند تا اقامه شود، ایشان هم تلاش می کنند تا قوانین و احکام الهی در نزد مردم معروف و مشهور و پذیرفته شود به طوری که عدم انجام و اقامه آن از سوی برخی هنجارشکنان به عنوان هنجارشکنی موجب طرد اجتماعی از سوی مردم شود. در باره منکر هم چنین است، یعنی چنان ابلاغ رسالات الهی می کنند که محرمات الهی همانند محرمات اجتماعی از سوی مردم شناخته شود به گونه ای که مخالفان گرفتار طرد اجتماعی شوند. حال اگر به هر دلیلی معروفی در اجتماع به منکر تبدیل شود یا منکری در اجتماع به معروف تبدیل شود، نمی توان در این جا امر و نهی کرد؛ زیرا مردم آن را منکر نمی دانند تا موجب طرد اجتماعی شود. پس لازم است تا صالحان منکر را دوباره به عنوان منکر معرفی و در اجتماع جا بیاندازند و اجتماع آن را به عنوان منکر بپذیرد و با هنجارشکنان مقابله کند. البته این رافع مسئولیت بخشی از نظام سیاسی در نظام ولایی نمی شود که می بایست به اقامه حدود و قوانین بپردازند؛ زیرا اقامه حدود و قوانین برای کسانی که تمکن یافته و نظام سیاسی تشکیل داده اند، لازم و ضروری و واجب شرعی است. بنابراین، هر چند که امری مانند بی حجابی در اجتماعی به عنوان منکر شناخته نشود، اما بر نیروهای انتظامی لازم است به عنوان کارگزاران حکومت و دولت اسلامی، نسبت به بی حجاب ها اعمال قانون کنند و به عنوان هنجارشکنان و بزهکاران و مجرمان ضد قانون مجازات نمایند. به سخن دیگر، فریضه امر به معروف و نهی از منکر دارای دو دسته ضابطین شامل امت و دولت است. بر امت است تا در چارچوب «معروف ومنکر» توصیه و امر به معروف کنند. پس اگر منکری، دیگر در اجتماع منکر نیست، می بایست با ابلاغ رسالات الهی «منکر» بودن آن را ابلاغ کرده تا مورد پذیرش مردم قرار گیرد. پس اگر مردم چیزی را منکر نمی دانند، امت تنها موظف است نسبت به کسانی که یقین دارند از ابلاغ رسالت الهی متاثر می شوند، این ابلاغ رسالت را کرده و از منکر نهی کنند؛ در باره کسانی که چنین احتمال تاثیری نیست، امت وظیفه ای ندارد؛ اما نظام سیاسی و دولت وظیفه دارد حتی منکری که مردم آن را منکر نمی دانند، در مواردی که جزو مصادیق مجرمانه است، وارد شود و جلوی منکری مانند بی حجابی را بگیرد و اعمال قانون کند. به سخن دیگر، منکر نبودن منکری در میان اجتماعی هرگز رافع اعمال قانون نیست؛ چنان که وقتی در شهری قوانین راهنما و رانندگی به عنوان قوانین و مقررات لازم الاجراء از سوی آن مردم پذیرفته نشده است، این به معنای سلب مسئولیت از کارگزاران دولتی نیست؛ بلکه باید کسانی که از چراغ قرمز عبور کرده یا کمربند نبسته اند، اعمال قانون کرده و مجازات نمایند. خدا در آیه ۱۰۴ سوره آل عمران خواهان ایجاد مجموعه ای می شود که مسئولیت امر به معروف و نهی از منکر را به صورت رسمی و قانونی می بایست به عهده گیرند: وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ . این همان نیروی انتظامی در جمهوری اسلامی است که مسئولیت قانونی این کار را به عهده دارد و می بایست مثلا نسبت به بی حجابی اعمال قانون کند؛ زیرا از مراتب چندگانه انکار قلبی و لسانی و عملی، بخش سوم به یقین بر عهده حاکمیت و دولت اسلامی یعنی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران است. به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، صالحان مصلح که حاکمیت یافته اند می بایست به این مسئولیت خویش قیام کنند و افزون بر فعالیت فرهنگی و تبدیل محرمات به منکرات اجتماعی و تبدیل واجبات به معروف اجتماعی، می بایست نسبت به هنجارشکنان و مجرمان اعمال قانون کنند و این گونه اجتماع را از شرور فساد اجتماعی مانند بدحجابی حفظ کنند.
  3. سرعت و شتاب در خیرات: صالحان در کار خیر شتاب و سرعت دارند؛ زیرا خیر هر آن چیزی است که سودش به اکثریت می رسد و رضایت خدا در آن است. کارهای خیر مانند اصلاح میان مردم و صدقه (توبه، آیه ۷۵) و دیگر فعالیت های اجتماعی از سوی مومنان صالح مصلح از ویژگی هایی است که خدا برای صالحان مصلح بیان کرده است.(آل عمران، آیه ۱۱۴)
  4. حق حاکمیت: از نظر آموزه های وحیانی ، هر کسی حق حاکمیت و ولایت بر مردم را دارا نیست؛ زیرا حکومت از مصادیق ولایت الهی است و تنها کسانی از آن بهره مند می شوند که از سوی خدا به عنوان اولیای الهی معرفی شده اند.(نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیه ۵۵) صالحان مصلح به عنوان اولیای الهی حق حاکمیت را دارا هستند و اینان می توانند بر مردم حکومت کنند(انبیاء، آیه ۱۰۵)؛ اما حکومت دیگران از مصادیق حکومت طاغوتی است. (بقره، آیه ۲۵۷)
  5. بردباری: صبر دارای مراتب چندی است. اوج صبر و شکیبایی همان حلم و بردباری است. از نظر قرآن، صالحان مصلح مردمانی صبور(انبیاء، آیات ۸۵ و ۸۶؛ رعد، آیات ۲۳ و ۲۴) و حلیم هستند(صافات، آیات ۱۰۰ و ۱۰۱)؛ از این روست که می توانند بیش ترین فشارها را تحمل کرده و به سبب آستانه تحمل بالا می توانند در برابر فشارهای اجتماعی به ویژه از سوی بی خردان تاب بیاورند و مقاصد اصلاحی خویش را پیش ببرند.
  6. شجاعت: صالحان مصلح برای دست یابی به مقاصد عالی اجتماعی لازم است تا شجاع باشند. از نظر قرآن، توجّه صالحان به ولایت خدا بر ایشان، عامل مقاومت آنها در مبارزه با اهل شرک و نهراسیدن از توطئه هاى ایشان می شود و با شجاعت به فعالیت های اصلاحی و اجتماعی خود می پردازند و از کسی جز خدا خشیت و ترسی ندارند.(اعراف، آیات ۱۹۵ و ۱۹۶)
  7. رفق و مدارا با مردمان: از نظر قرآن صالحان مصلح برای تحقق مقاصد خویش در برابر دشمنان سخت گیر و شدید هستند؛ اما نسبت به مردمان با رفق و مدارا برخورد می کنند و بر آن هستند تا با عدم سخت گیری مردمان را به سوی صلح و صلاح رهنمون باشند و کارهایشان را به سامان برسانند.(قصص، آیه ۲۷)
  8. بهره مندی از ولایت الهی: صالحان مصلح خود تحت ولایت مستقیم الهی هستند (اعراف، آیه ۱۹۶) و از همین روست که ولایت ایشان را می توان جلوه ای از ولایت الهی دانست که از طریق ایشان بر اجتماع اعمال می شود.
  9. اجتناب از ترک اولی: صالحان مصلح حتی از ترک اولی نیز اجتناب می کنند؛ زیرا خود را در مقامی می یابند که نمی توانند کاری که احساس می کنند ممکن است مخالف حکم الله باشد، انجام دهند. از همین روست که حضرت یونس(ع) از صالحان مصلح وقتی احساس کرد که ترک اولایی را مرتکب شده، توبه کرد.(قلم، آیات ۴۸ تا ۵۰)