صاعقه روز قیامت در آخرت

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مهم ترین حوادث و اتفاقات روز قیامت، صاعقه ای است که جز محدودی خاص همه را در بر می گیرد و به «صعق» فرو می برد. ما با صاعقه و آذرخش دنیوی آشنا هستیم که به هنگام توفان و رعد و برق به وجود می آید. صاعقه هایی که با بار الکتریکی و انرژی دنیا از ابرها در آسمان با زمین برخورد می کند و مرگ و نابودی سخت و سوزانی را موجب می شود؛ اما صاعقه های روز قیامت چه ویژگی ای دارد؟ چه کسانی گرفتار آن می شوند و چه کسانی از آن در امان هستند؟ آیا مشابه آن صاعقه های قیامتی در دنیا اتفاق افتاده است؟ چرا و چگونه؟ این ها نمونه پرسش هایی است که نویسنده با طرح آنها به سراغ آموزه های وحیانی قرآن رفته تا پاسخ هایی را بیابد. با هم این مطلب را از نظر می  گذرانیم.

صاعقه در قیامت از نظر قرآن

خدا در قرآن، از پیشآمدی به نام «صعق» سخن به میان می آورد که در روز قیامت همگان جز شماری اندک بر اساس مشیت الهی گرفتار آن می شوند. خدا می فرماید: و نفخ فی الصور فصعق من فی السموات و من فی الارض الا من شاء الله ثم نفخ فیه اخری فاذا هم قیام ینظرون؛ در صور و شاخ گاو دمیده شود؛ پس هر کسی در آسمان ها و هر کسی که در زمین است مگر آن که خدا بخواهد، گرفتار صعق می شود. سپس در آن بار دیگر دمیده شود؛ پس ناگهان آنان در حال قیام می نگرند.(زمر، آیه ۶۸)

در جایی دیگر نیز به پیامبرش می فرماید: فذرهم حتی یلاقوا یومهم الذی فیه یصعقون؛ پس آنان را واگذار تا ملاقات کنند آن روزشان را که در آن گرفتار صعق می شوند.(طور، آیه ۴۵)

از این آیات دانسته می شود که در روز قیامت رخدادی قطعی و یقینی به نام «صعق» رخ می دهد که همگان از زمینی ها و آسمانی ها در آن گرفتار صعق می شوند، مگر اندکی که مشیت خدا برای آنان چنین امری را نخواسته است.

هم چنین از آیه سوره زمر دانسته می شود که صعق به دنبال دمیده شدن در «صور» است. «صور» از شاخ گاو و مانند آن ساخته می شود. در گذشته، هنگامه اعلان جنگ یا حتی دستورهای جنگی، از صور استفاده می شد که صوتی خاصی را موجب می شد و بدان هشدارها داده می شد. از این آیه به دست می آید که دوبار در صور دمیده می شود: بار نخست موجب «صعق» می شود؛ ولی بار دوم موجب «قیام» شده به طوری که قیام کنندگان به نظاره می ایستند و می نگرند.

به نظر می رسد که با هر بار دمیدن در صور، اتفاقی خاص می افتد که هم سان نیستند، بلکه نوعی تضاد در پیامد آنها وجود دارد: صعق و قیام.

حقیقت صعق و صاعقه

برای درک حقیقت صعق می بایست، توجهی به قیام شود تا معلوم شود که در دمیدن نخست چه اتفاقی می افتد. واژه قیام از ریشه «قوم» به معنای ایستادن در برابر «قعود» یعنی نشستن است. بنابراین، در صور نخست اتفاقی که می افتد نوعی «قعود» و نشستن را موجب می شود.

اما به نظر می رسد که این تمام حقیقت صعق نیست که با دمیدن نخست به وجود می آید؛ زیرا بر اساس آیاتی دیگر از جمله آیه ۱۴۳ سوره اعراف، «صعق» موجب حالتی چون خروج نفس از تن، یا مدهوشی، یا بیهوشی است. خدا که حضرت موسی(ع) در میقات با خدا، درخواست رویت خدا به گونه ای کرد که بتواند بنگرد با چشم سر نظر کند؛ یعنی درخواست رویت قلب نکرد، بلکه درخواست رویتی کرد که با چشم سر بتوان نظر کرد؛ یعنی گفت: ارنی انظر الیک، بنما بر من تا به تو بنگرم. خدا فرمود: لن ترانی؛ هرگز مرا نمی توانی با چشم سر ببینی و بنگری؛ اما زمانی می توانی مرا ببینی که گرفتار «صعق» شده باشی. این هم زمانی خواهد بود که خدا بر کوه تجلی کند و کوه متلاشی شود و صاعقه ای تو را در بر گیرد و گرفتار صعق شوی. خدا  می فرماید: فلما تجلی ربه للجبل جعله دکا و خرّ موسی صعقا فلما افاق قال سبحانک تبت الیک و انا اول المومنین؛ زمانی که پروردگارش بر کوه تجلی کرد، آن را متلاشی کرد و موسی در حالت صعق بر زمین افتاد. پس آن گاه که افاقه یافت؛ گفت : پاک و منزهی. به سویت توبه کرده و من اولین مومنان هستم.

از این آیه به دست می آید که تجلی پروردگار بر کوه و متلاشی شدن آن موجب شد تا موسی به حالت صعق بر زمین افتد. سپس افاقه یافت.

به نظر می رسد که عامل «صعق» در این جا «تجلی پروردگار بر کوه ومتلاشی شدن آن» نوعی ارتباط با همان دمیدن صور نخست دارد؛ یعنی اگر ما صور نخست را «صوت» وحشتناکی بدانیم که موجب «صعق» می شود، «تجلی» این کار را کرد. پس به نوعی دمیدن در صور، با تجلی پروردگار ارتباطی با «صعق» دارد.

از آن جایی که در این آیه «افاق» در برابر صعق قرار گرفته می توان دریافت که صعق نوعی مدهوشی و بیهوشی است؛ زیرا افاقه زمانی به کار می رود که شخصی گرفتار مدهوشی و بیهوشی شده باشد. افاقه در فرهنگ فارسی به هوشیاری در برابر بیهوشی ومدهوشی به کار می رود. پس افاقه بیانگر آن است که موسی(ع) هوشیاری خود را از دست داده بود و دوباره هوشیاری را خویش را به دست آورد.

هم چنین از آن جایی ریشه آن «فوق» است؛ نوعی بلندی از آن فهمیده می شود. از این جایی که با «تجلی» افتادن بر زمین و خاک یعنی «خرّ» پدید آمد، افاق بیانگر، برخاستن را نیز با خود همراه دارد. بر این اساس می توان گفت که نوعی ارتباط میان افاقه و قیام وجود دارد.

باید توجه داشت که از نظر قرآن، انسان ها هنگامی که از دنیا می میرند، برخی در عالم برزخ نیز دچار مرگ شده تا به آخرت وارد شوند؛ زیرا عالم برزخ، عالم میان دنیا و آخرت است که روز بعثت و رستاخیز همگانی است.(مومنون، آیه ۱۰۰) از همین روست که برخی از افراد از گناهکاران در قیامت می گویند که خدا آنان را دوبار اماته و احیاء کرده است: قالوا ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل الی خروج من سبیل؛ گفتند: پروردگار ما دو بار ما را میراند و دوبار ما را احیا کرد. پس به گناهان خویش اعتراف کردیم. پس آیات راه خروجی هست؟(غافر، آیه ۱۱)

از نظر قرآن، انسان ها در نهایت دوباره تجربه مرگ را خواهند داشت، هر چند که برخی تنها یک مرگ، ولی کسی بیش از دوباره مرگ را تجربه نمی کند: یکی از دنیا به برزخ، و دیگری از برزخ به عالم آخرت. پس کسانی که مدعی مرگ و بازگشت به دنیا هستند، مرگ کامل نیست، بلکه حالت احتضار است که هم چنان رابطه میان تن و نفس است.

البته برخی از افراد خاص در همین دنیا افزون بر دو مرگ اساسی همگانی، ممکن است که مرگ کامل را تجربه کرده و به عالم برزخ وارد شوند؛ چنان که اصحاب کهف و حضرت عزیر(ع) و صدها تن از اصحاب موسی(ع) بر اساس آیات قرآنی مردند و دوباره احیاء شدند و این اتفاق به دست حضرت عیسی(ع) نیز رخ داد و ایشان مردگانی را احیا کردند.

به هر حال، از نظر قرآن، اکثریت انسان ها گرفتار دو اماته و احیاء می شوند؛ اما این امر نیز همگانی نیست؛ چنان که بر اساس صراحت قرآنی، برخی از انسانها یعنی متقین (دخان، آیه ۵۰) جز یک بار مرگ، هیچ مرگی را تجربه نمی کنند: لایذقون فیها الموت الا الموته الاولی و وقاهم عذاب الجحیم؛ در آن بهشت مرگی را نمی چشند، مگر همان مرگ اولی و خدا آنان را از عذاب دوزخ نگه داشت.(دخان، آیه ۵۶)

این که گفته شد مرگی را تجربه کرده اند، این مرگ همان مرگ اولی است که انسان را از دنیا به آخرت برده است. بنابراین، این افراد دچار «موت» نمی شوند. پس اگر مرگی دیگر باشد، برای این ها نیست. بر این اساس می توان گفت که مراد از «صعق» در قیامت، مرگ و موت نیست؛ چرا که اگر صعق همگانی است که همه موجودات آسمان و زمین جز اندکی را در بر می گیرد، نمی تواند گفت  این صعق همان موت و مرگ است؛ بلکه چیزی دیگر است که با توجه به آیه ۱۴۳ سوره اعراف می توان گفت که همان مدهوشی و بیهوشی است و چیزی شبیه و مثل آن است؛ مانند حالتی که شخص به کما می رود یا ایست قلبی می کند.

هم چنین با تفکر و تامل در آیات زمر و اعراف دانسته می شود که صعق موجب می شود که کالبد شخص هنگامه آن، بر زمین افتاد؛ زیرا با توجه به «خرّ» می توان گفت افتادن کالبد امری غیر قابل اجتناب هنگام صعق است، خواه این صعق به تجلی یا نفخ صور باشد؛ چرا که قیام می تواند به دنبال افتادن باشد همان طوری که به دنبال قعود اتفاق می افتد. به این معنا که «قیام» در آیه زمر شامل قعود و «خرّ» می شود؛ پس می توان گفت که به دنبال نفخ صور، صعق رخ می دهد، و کالبد به زمین می افتد.

باید توجه داشت که نفس انسانی هنگام مرگ، «توفی» شده و به طور کامل گرفته و از بدن و کالبد جسمانی جدا می شود تا جایی که هیچ گونه پیوند و ارتباطی باقی نمی ماند.(زمر، آیه ۴۲)

از نظر قرآن، در قیامت، «بعث» انجام می شود که رستاخیز و بازگشت نفس به کالبد جسمانی است؛ البته از نظر قرآن، در همین دنیا نیز برخی گرفتار صعق و «بعث» می شوند؛ یعنی همان طوری که حضرت موسی(ع) گرفتار «صعق» سپس «افاق» شد؛ برخی از مردم پس از «صعق» دوباره «بعث» را در همین دنیا تجربه می کنند. خدا بیان می کند که موسی با درخواست رویت خدا، گرفتار صعق و افاق شد، و اما اصحاب ایشان که چنین رویت را به شکل «جهره» داشتند، پس از گرفتاری به «صاعقه» شدند، و این صاعقه موجب مرگ آنان شد و آنان سپس «بعث» و برانگیخته و در همین دنیا زنده شدند: اذ قلتم یا موسی، لن نومن لک حتی نری الله جهره فاخذتکم الصاعقه و انتم تنظرون ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون؛ هنگامی که گفتید: ای موسی هرگز به تو ایمان نمی آوریم تا آن که خدا را به شکل آشکار ببینیم. پس صاعقه آنان را گرفت و شما در همان حال می نگریستید. سپس شما را بر انگیختیم پس از مرگتان شاید سپاسگزار باشید.(بقره، آیات ۵۵ و ۵۶؛ نساء، آیه ۱۵۳)

از این آیه دانسته می شود که صاعقه موجب مرگ و موت آنان شد، و آنان در همان حالت مرگ حقایق را می نگریستند، البته نه خدا را. سپس خدا آنان را دوباره در همین دنیا برانگیخت تا شکرگزار نعمت باشند که هنگام مرگ دیدند و با حقایق آشنا شدند و هم شکرگزار بازگشت به دنیا و امکان توبه و اصلاح افکار و اعمال.

هم چنین از آیات قرآنی به دست می آید که حضرت موسی(ع) مستقیم گرفتار صاعقه نشد، بلکه تجلی پروردگارش بر کوه و متلاشی شدن آن موجب شد تا غیر مستقیم گرفتار صاعقه و صعق شود؛ اما اصحاب ایشان مستقیم گرفتار صاعقه شدند و صعق و مرگ آنان رخ داد.

البته خدا بیان می کند برخی از اقوام مانند قوم عاد و ثمود گرفتار صاعقه مرگ آور شدند و این صاعقه آنان را کشت.(فصلت، آیات  ۱۳ و ۱۷؛ ذاریات، آیه ۴۳ و ۴۴) بنابراین، صاعقه موجب مرگ می شود، خواه این صاعقه، صاعقه تجلی باشد خواه صاعقه عذاب. این صاعقه عذاب ممکن صاعقه برخاسته از ابرها باشد که دلایل و شواهدی بر آن است.

از این آیات دانسته می شود که فقدان کلمات و واژگانی که بتواند حقیقت را چنان که هست، موجب شده تا خدا از واژگانی نزدیک به حقیقت بهره برد تا آن مفاهیم حقیقی در سطح تنزل کلمات بیان کند. از همین روست که از واژگانی چون «صعق» و «موت» و نیز «افاق»، «قیام»، «بعث» و مانند آنها بهره می برد، تا آن حقیقت متعالی را در قالب واژگان تنزل یافته بیان کند.

البته از آیات دیگر قرآنی این معنا به دست می آید که «نفخ» در صور موجب چیزی شبیه «صیحه» می شود؛ آن صیحه را همه می شوند که حق بوده و از ناحیه حق است؛ آن صیحه موجب خروج و بیرون آمدن مردگان و زنده شدن ایشان می شود؛ زیرا احیاء و اماته به دست خداست و با این صیحه هر کسی به سوی خدا باز گردانده می شود و صیرورت او بدان تمام می یابد.(ق، آیات ۴۲ و ۴۳) واژه خروج در آیه ۴۲ ناظر به خروج از قبر و مانند آن ها است؛ زیرا خدا در آیه ۱۱ همین سوره پس از بیان چگونگی احیاء سرزمین مرده به باران می فرماید: کذلک الخروج؛ هم چنین این گونه است خروج انسان پس از مرگ و برآمدن از خاک گور در هنگامه قیامت.

پس می توان گفت به اعتبار آیه ۴۲ انسان در قیامت با صیحه ای که همه می شنوند، از گور خویش بر می خیزند و زنده می شوند. بنابراین، صدایی که نفخ صور شنیده می شود، چیزی شبیه صحیه است. این صیحه هم موجب زنده شدن است، و هم موجب اماته؛ زیرا صدای شنیده شده از صور در هنگامه نفخ و دمیده شدن، تفاوت اساسی ندارد، ولی خصوصیاتی دارد که یکی از آنها موجب اماته و دیگری موجب احیاء است؛ همان طوری که دمیدن به آتش گاه موجب شعله ور شدن و  گاه موجب خاموش شدن شعله است، نفخ صور نیز این گونه است.

البته خدا در همین دنیا کسانی را با «صیحه» به هلاکت افکنده است که از جمله آنان قوم ثمود (هود، آیه ۶۷) و قوم شعیب از اهالی مدین (هود، آیه ۹۴) و قوم لوط(حجر، آیه ۷۳) و اصحاب حجر(حجر، آیه ۸۳) است.

گرفتاران به صاعقه اخروی و کالبدهای نوری، ناری و خاکی

پرسش این است که اگر «صعق» موجب افتادن است؛ چه چیزی می افتد؟ به نظر می رسد آن چه بر زمین می افتد، همان کالبد و جسم انسان و جن بلکه کالبد هر موجود کالبدداری است که در آسمان ها و زمین است. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، روح مجرد است و نیازی به کالبد ندارد؛ زیرا روح موجودی «امری» است نه خلقی.(اسراء، آیه ۸۵) بر این اساس، ممکن است که فرشتگان را که دارای کالبد نوری هستند، این «صعق» در بر گیرد؛ زیرا فرشتگان غیر از روح هستند(قدر، آیه ۴) و دارای کالبدی از نور؛ چنان که انسان دارای کالبد خاکی در دنیا و کالبد برزخی در عالم برزخ و کالبد اخروی در آخرت است. جنیان نیز دارای کالبدی از «نار» و آتش هستند که با توجه به عوالم مختلف و متفاوت خواهد بود.

اگر ما «صعق» را مرگ ندانیم، بلکه حالتی شبیه و مثل بیهوشی و مدهوشی بدانیم، مشکلی نیست تا گفته شود که فرشتگان نیز همانند انس و جن به «صعق» گرفتار می شوند.

البته از آیه ۶۸ سوره زمر دانسته می شود که این صعق عمومی و همگانی برای همه «من» خواهد بود که در آسمانها و زمین هستند. «من» به هر موجود عاقلی اطلاق می شود؛ چنان که «ما» موصوله برای غیر عاقل و عاقل است؛ «من» موصوله برای عقلاء است. شکی نیست که فرشتگان جزو همین «من» خواهند بود.

افراد خاص رهیده از صاعقه قیامت

از نظر قرآن، این آسمان ها و زمین، همین آسمان ها و زمین دنیوی نیست؛ بلکه آسمان ها و زمین اخروی است؛ زیرا نفخ صور نخست پس از رخدادهایی است که از جمله آنها تبدیل این آسمانها و زمین دنیوی، به آسمان ها و زمین اخروی (ابراهیم، آیه ۴۸) و سپس قبض زمین و آسمان ها و در پیچیده شدن آنها به دست قدرت الهی در روز قیامت است.(زمر، آیه ۶۷) پس از این وقایع و رخدادها است که نفخ صور نخست انجام می شود.(زمر، آیه ۶۸)

بر اساس آن که مراد از آسمان ها و زمین همان اخروی آنها است، هر کسی که در آن دارای کالبد هستند؛ خواه نوری یا ناری یا خاکی از جنس نور و نار و خاک اخروی، گرفتار صعق می شوند و فرقی میان افراد نیست؛ از این روست که جز واحد قهار نمی ماند؛ اما متقین مورد استثنا کسانی هستند که خود «فانی فی الله و باقی بالله» هستند. البته می تواند از موارد مستثنا برخی از فرشتگان مقرب باشند که شکی نیست که «اسرافیل» که خود در صور می دمد، از کسانی هستند که با صور خودش گرفتار «صعق» نخواهد شد.

به نظر می رسد که همان طوری که برخی یعنی متقین گرفتار دو مرگ نمی شوند و تنها یک مرگ را تجربه می کنند(دخان، آیه ۵۶)، هم چنین پس از نفخ صور نخست برخی گرفتار «صعق» یعنی همان حالت شبیه و مثل مدهوشی و بیهوشی نیز نمی شوند و از آن در امان هستند؛ از همین روست که خدا می فرماید: الاّ مَن شَاءَ اللهُ؛ مگر کسانی که خدا بخواهد.(زمر، آیه ۶۸)

از نظر قرآن، پس از این «صعق» و حالت مدهوشی و بیهوشی که با نفخ نخست در صور پدید می آید، دوباره در صور دمیده می شود ولی این بار همان گرفتاران به صاعقه و صعق، «افاقه» یافته «مبعوث» شده و در حالت «قیام» قرار می گیرند و منتظر امر خودشان می مانند و به نظاره می ایستند و می نگرند. پس هر کسی  بدون کوچک ترین ظلم و کم ترین آن، با عمل خویش مواجه و آثار آن را به طور کامل و تمام دریافت کرده و می بیند؛ زیرا آن روز همان زمان «وفات» است.(زمر، آیه ۶۹) در این زمان هر کسی به هشت بهشت و هفت دوزخ براساس نوعی اعمال صالح و طالح خویش از دربهای خاص وارد می شوند.(زمر، آیات ۷۰ تا ۷۳)