شیوه های مبارزه با فساد

samamosیکی از دغدغه های انسان، مبارزه با فساد است. آدمی می داند که فساد در هر حوزه ای و به هر علتی، نظام کامل را به هم می ریزد و زندگی را دچار اختلال می کند. اما مشکل اصلی انسان، اصل مبارزه با فساد نیست؛ زیرا همه به این باور عقلانی و عقلایی رسیده اند که اصلاحات امری لازم و ضروری است و هر جایی که فساد راه یافته می بایست، اصلاحات در آن انجام پذیرد؛ بلکه مشکل اصلی انسان، چگونگی اصلاحات و شیوه های مبارزه با آن است؛ چرا که فساد، دارای اشکال و انواع و اقسام چندی است و نمی توان با یک نسخه اصلاحی در همه حوزه ها موفقیت کسب کرد.

این جاست که جست و جو برای شناسایی شیوه های مبارزه با انواع و اقسام فساد در دستور کار قرار می گیرد. با این همه به سبب پیچیدگی بسیار فسادگران و بهره مندی آنان از عقل ابزاری و هوش و ذکاوت انسانی، کار با دشواری پیش می رود؛ افزون بر این که بسیاری از فسادها با نام اصلاحات انجام می پذیرد و مفسدان خود را مصلحان واقعی بر می شمارند.

مشکل عمده دیگر در سر راه اصلاحات و مبارزه با فساد، وجود زمینه ها و بسترهای مناسب درونی و بیرونی برای فساد و فسادگری است. گرایش های طبیعی به شهوات نفسانی و تجاوزگری موجب می شود که همه قوانین تکوینی و تشریع و همه اصول و مبانی اخلاقی و حقوقی که عقل و عقلا بر آن صحه گذاشته اند، زیر پا نهاده شود و همین خردمندان شهوتران و تجاوزگر برای دست یابی و پاسخ گویی به نیازهای شهوانی خود، از همه شیوه های دور زدن قانون بهره گیرند.

قرآن به عنوان کتاب راهنمای زندگی وحیانی، به این مهم توجه داشته و شیوه ها و راهکارهایی را برای مبارزه با فساد و تحقق اصلاحات واقعی بیان کرده است که نویسنده در این مطلب بدان اشاره نموده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

فساد، خروج از حد اعتدال و تعادل

یکی از بیماری های اجتماعی که گریبانگیر همه جوامع بشری می شود، مساله فساد است. فساد که نقیض صلاح است به معنای خروج هر چیزی از حد اعتدال و تعادل است؛(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی ، ص ۶۳۶ ذیل واژه فسد) زیرا صلاح هر چیزی، همان حالت طبیعی است که بر اساس نظام احسن الهی بر اصول عدالت و اعتدال آفریده شده است.

خروج از اعتدال به دو شکل افراطی و تفریطی صورت می گیرد. بنابراین اگر کم یا زیادی در چیزی تحقق یابد و همین افزایش و کاهش، آن چیز را از اصل خلقت و آفرینش آن بیرون کند ، در حقیقت در آن چیز فساد راه یافته است. پس می توان گفت هر گونه تغییرات در چیزی که موجب شود تا آن چیز از اصل خود خارج و کاربرد خود را از دست دهد، تغییر فاسدی است؛ چرا که صلاح هر چیزی، همان بقای بر خلقت اصلی و اهداف و کاربردهای آن است. بر این اساس اگر تغییر در خلقت اصلی چیزی موجب دست یابی به کمالی شود و در راستای اهداف آن چیز باشد، تغییر مثبت ارزیابی می شود و فساد بر آن اطلاق نمی شود.

به سخن دیگر، اگر خروج از اعتدال و تغییر در کمیت و کیفیت هر چیزی موجب نقص و خروج از کمال و اهداف چیزی شود، آن چیز فساد شده است.

از این روست که در قرآن اموری چون انحراف در راه خدا(اعراف، آیه ۸۶)، تخریب آبادانی های زمین و به هدر دادن امکانات طبیعی آن(اعراف ، آیه ۵۶)، نابودی کشاورزی (بقره، آیه ۲۰۵)خونریزی و کشتار(بقره، آیه ۳۰)، نسل کشی (بقره ، آیه ۲۰۵)، ظلم و ستم(اعراف، ایه ۱۰۳)، کفر به خداوند(بقره، آیات ۸ و ۱۲)، شرک و رویگردانی از توحید(آل عمران، آیه ۶۳)، ذلیل کردن عزیزان شهر به هنگام جنگ(نمل ،ایه ۳۴)، سرقت (یوسف، آیه ۷۳) جلوگیری از رواج دین توحیدی والهی در جامعه(نحل، آیه ۸۸)، قطع صله رحم(محمد، ایه ۲۲) برتر جویی و خود بزرگ بینی نژادی(اسراء، آیه ۴)، کم فروشی(هود، آیات ۸۴ و ۸۵ و نیز شعراء ، آیات ۱۸۱ و ۱۸۳) به عنوان مصادیقی از فساد مطرح شده است.

در این مصادیق می توان اموری مختلفی یافت که به حوزه باورها و رفتارها تعلق دارد. این بدان معناست که فساد تنها در حوزه رفتاری مطرح نیست، از این روست که کفر و شرک نیز به عنوان مصادیقی از فساد بیان شده است.

اما با نگاهی گذرا به همین مصادیق بیان شده می توان این نکته را نیز دریافت که بیش ترین مصادیق فساد را می بایست در حوزه رفتارها و آن هم در حوزه رفتارهای اجتماعی یافت. بر این اساس می توان گفت که بیش ترین نمود فساد و خروج از مرزهای صلاح و اعتدال و تعادل در امور اجتماعی اتفاق می افتد، هر چند که ریشه و خاستگاه آن را می بایست در همان حوزه بینش ها و نگرش ها یعنی امور اعتقادی و باورها جست؛ زیرا نوع تفکر و بینش و نگرش آدمی به خود و خدا و هستی است که رفتارهای او را ساماندهی و جهت بخشی می کند. از این روست که در قرآن اموری چون ایمان به خدا(مائده ، آیات ۶۴ و ۶۵)، تفکر درباره آیات الهی و سرگذشت مفسدان(اعراف ،آیات ۸۶ و ۱۰۳)، توجه به آخرت(قصص ، آیات ۷۷ و ۸۳) توحید(روم ، آیات ۴۱ تا ۴۳)، توجه به علم خدا(بقره ، آیه ۲۲۰) ، خوف از خدا(اعراف ، آیات ۵۵ و ۵۶) اطاعت از خدا(مومنون ، آیه ۷۱)، تقوای الهی(بقره ، آیات ۲۰۵ و ۲۰۶) و عبادت خدا(هود ،آیات ۸۴ و ۸۵) به عنوان موانع فساد در انسان بیان شده است.

به سخن دیگر، میان بینش ها و باورها از سوی با نگرش ها و رفتارها از سوی دیگر ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. بنابراین اگر بخواهیم رفتارها را اصلاح کنیم می بایست به اصلاح باورها بپردازیم.

چرایی اصلاح گری

بر اساس آموزه های قرآنی هستی بر مدار و محور عدالت است. بر این اساس می بایست گفت که جهان هستی به طور طبیعی بر مدار صلاح می گردد و فساد امری عارضی بر برخی از چیزهاست. پس هنگامی که در چیزی فسادی راه یابد، ریشه آن را می بایست در تصرفات و تغییراتی جست که خروج از اعتدال و عدالت را سبب شده است، چرا که هر چیزی به خودی خود در مسیر عدالت باقی می ماند و گرایش به حفظ حالت نخست خود دارد که همان عدالت و صلاح است.

البته انسان ها به عنوان خلیفه الهی ماموریت دارند تا در زمینه اصلاحاتی را انجام دهند که موجب تقویت مسیر کمالی می شود که بر مدار عدالت و صلاح شکل گرفته است. بر همین پایه است که ماموریت آبادانی زمین به عنوان ظهور نقش خلافت الهی بر عهده آدمی گذاشته شده است تا آدمی با تلاش و کوشش در مقام مظهر ربوبیت الهی، به پرورش کمالی چیزهای زمین اقدام کند.(هود، آیه ۶۱)

اما آدمی به علل درونی چون خواسته های نفسانی و یا بیرونی چون وسوسه های شیطانی ، گاه بر خلاف خلافت و ماموریت خویش عمل می کند و هر آن چه را ساخته و اصلاح کرده است فاسد می کند(اعراف ،آیه ۵۶) و یا آن که از همان ابتدا به گونه ای رفتار و عمل می کند که فساد را در چیزی پدید می آورد. بنابراین لازم است تا دوباره با اصلاح تفکر و بینش و نگرش خود، به اصلاح چیزها اقدام کند؛ چرا که اگر به اصلاحات نپردازد نه تنها به زمین و محیط زیست خود (روم ،آیه ۴۱ و بقره ، آیه ۲۷) ضربه می زند و کار را بر خود سخت می کند، بلکه موجب می شود دچار محرومیت از خلافت خدا(بقره ، آیه ۳۰)، محرومیت از محبت خدا و لطف او(بقره ، آیه ۲۰۵) ، کوردلی و درک نکردن حقایق و از دست دادن بصیرت(محمد ، آیات ۲۲ و ۲۳) ، لعنت و نفرین الهی (همان) گرفتاری در فتنه (آل عمران ، آیه ۷) و خسران و زیان واقعی(اعراف ، آیه ۱۰۳) و مانند آن می شود. بنابراین برای رهایی از چنین آثار و پیامدهایی لازم است تا آدمی در اندیشه اصلاحات باشد و به مبارزه با فساد و افساد اقدام کند.

اصلاحات ، رسالت الهی

از آموزه های قرآنی این معنا به دست می آید که مبارزه با فساد و اقدام به اصلاحات نه تنها یک وظیفه انسانی بلکه رسالت الهی است که حتی پیامبران الهی نیز ماموریت داشتند تا در این راستا فعالیت و تلاش کنند.

خداوند در آیه ۱۱۶ سوره هود، اصلاحات و پاک کردن زمین از فساد انسان ها را مسئولیت عقلانی و وظیفه ای دینی بر می شمارد و در آیات ۲۰ و ۲۲ سوره محمد (ص) به مومنان هشدار می دهد که درصورت رویگردانی از اصلاحات و مبارزه با فساد از طریق جهاد می بایست خود را آماده کنند تا گرفتار فساد شوند و خود در دام آن در آیند. به سخن دیگر، اگر جامعه ای با فساد مبارزه نکند خود کسانی که با فساد مخالف هستند در یک فرآیند گرفتار فساد می شوند و در دام آن می افتند. بنابراین، مبارزه با فساد و اقدام به اصلاحات یک رفتار پیشگیرانه است تا خود گرفتار فساد و تبعات آن نشود.

از آیات ۲۴۶ و ۲۵۱ سوره بقره این معنا را می توان استنباط کرد که دفع فساد از زمین، پیامد طبیعی مبارزه با آن می باشد و اصولا چنین مبارزه ای همان پیکار حق علیه باطل است، زیرا صلاح و اصلاحات امری حق است که هستی بر آن مدار و محور آن می باشد و فساد و تباهی امری باطل است که تحقق آن در جامعه یک امر خلاف حق می باشد.

بنابراین، کسانی که در جست و جوی حق می باشند و به حق گرایش دارند، نسبت به باطل کراهت داشته و با آن مخالفت می ورزند. نتیجه این مخالفت مبارزه با فساد و حمایت از صلاح و اصلاحات است.

با نگاهی گذرا به گزارش های قرآنی نسبت به ماموریت و اهداف رسالتی پیامبران(ع) این معنا اثبات می شود که جلوگیری از فساد در هر شکل و نوعی، از اهداف رسالتی پیامبران بوده است.(مائده ،آیه ۳۲) خداوند در آیات ۷۳ و ۷۴ سوره اعراف و نیز ۱۴۱ تا ۱۵۲ سوره شعراء ، مبارزه با فساد و اصلاح جامعه ثمود را از اهداف رسالتی حضرت صالح پیامبر(ع) بر می شمارد و در آیات ۸۴ و ۸۵ سوره هود مبارزه با فساد را مهم ترین اهداف رسالتی حضرت شعیب (ع) بیان می کند.

مبارزه با فسق و فساد فرعونیان از اهداف رسالتی حضرت موسی(ع) است که در آیات ۱۲ و ۱۴ سوره نمل بیان شده است. با نگاهی به درخواست و استمداد حضرت لوط (ع) از خداوند این معنا به دست می آید که آن حضرت(ع) نیز ماموریت داشته است تا با فساد قوم خود مبارزه کند و چون آن حضرت (ع) خود را در برابر پافشاری قوم بر فساد ناتوان می یابد، از خداوند برای مبارزه مفسدان و اجرای اصلاحات یاری می جوید.(عنکبوت،آیات ۲۸ و ۳۰)

البته مبارزه با فساد با همه ارزش و اهمیت آن بسیار دشوار است؛ زیرا انسان ها به طور طبیعی تحت تاثیر محیط و نیز هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی به سوی فساد و تجاوزگری گرایش دارند و کم هستند که تقوای الهی در پیش گیرند و به مبارزه با هواهای نفسانی اقدام کنند. بدتر از این، آن است که عوامل نهی کننده از فساد و منکرات بسیار اندک هستند(هود،آیه ۱۱۶) از این روست که خداوند در آیه ۳۰ سوره عنکبوت ، دعا و استمداد طلبی از خداوند برای مبارزه با مفاسد اجتماعی و مفسدان را امری شایسته می داند تا این گونه با توکل به خداوند و استعانت و یاری او، بتوان در برابر فشارهای فساد و مفسدان ایستاد و کاری از پیش برد.

با آن که انسان می دانند که فساد امری باطل است و آدمی را به سقوط می کشاند و جامعه سالم را نابود می کند، با این همه یا گرایش به فساد پیدا می کند و یا نسبت به فساد دیگران سکوت می کند. خداوند در آیه ۱۱۶ سوره هود به انسانها هشدار می دهد که نهی از منکر و بازداشت مردمان از فساد ، می تواند مایه نجات و رهایی ایشان از عذاب های الهی شود تا این گونه به اصلاحات رو آورده و به مبارزه با فساد اقدام کنند. با این همه چنان که گفته شد، اصلاح گران و جهادگران علیه فساد بسیار اندک هستند.

شیوه های مبارزه با فساد

از آن چه تاکنون گفته شد می توان این معنا را به دست آورد که نمی توان از یک شیوه برای مبارزه با فساد و انجام اصلاحات سود جست و برای همه آن ها یک نسخه پیچید ، چنان که با توجه به اختلاف مفسدان می بایست شیوه های اختصاصی را نیز مد نظر قرار داد؛ زیرا برخی از مفسدان دانسته و خواسته، اقدام به فساد حتی تحت نام اصلاحات می کنند. بنابراین نمی توان تنها با هشدار و یا آگاه سازی نسبت به آثار وتبعات فساد، ایشان را به سوی اصلاحات رهنمون ساخت و از فساد و تباهی باز داشت.

مبارزه بنیادی، شاید نسبت به برخی از افراد و جوامع کار ساز باشد ولی نسبت به برخی دیگر، این مبارزه می بایست به صورت حذفی انجام گیرد که همان حذف فیزیکی مفسدان است که گاه به شکل اعدام و گاه عذاب های استعجالی و استیصالی یعنی نابودی امت ها وملت ها انجام می گیرد. خداوند در آیه ۲۷ سوره بقره و ۳۳ سوره مائده از مجازات های کیفری دنیا ، به عنوان یک راهکار دفع فساد از جامعه یاد می کند. بر این اساس می بایست گفت که مجازات کیفری اشخاص مفسد نیز در همین چارچوب معنا می یابد؛ زیرا زمانی که راه های بازسازی و اصلاح شخص یا اشخاص جامعه به بن بست می رسد حذف فیزیکی مفسد یا مفسدان تنها راه درمان است تا این گونه غده سرطانی از جامعه برداشته شود؛ چرا که بقای این غده سرطانی موجب آلودگی دیگر افراد جامعه می شود. از این روست که می بایست شخص به صورت فیزیکی حذف شود و اگر جامعه دچار فساد است می بایست همان جامعه حذف شود تا دیگر جوامع بشری آلوده نشود.

از آن جایی که بینش ها و باورها تاثیر اساسی در رفتارهای آدمی دارد، یکی از شیوه های مبارزه با فساد آن است که بینش و نگرش مردمان را تغییر داده و با بیان زشتی فساد و اثار آن در دنیا و آخرت، مفسدان را از انجام آن باز داشت. خداوند در آیه ۲۰۵ سوره بقره و نیز ۶۴ سوره مائده و ۱۱۶ سوره هود و ۷۷ سوره قصص به این راهکار اشاره می کند و آن را شیوه ای برای جلوگیری از مفاسد بر می شمارد.

اصولا اشاره به آثار فساد که در همین مقاله نیز به برخی از آن اشاره شده است ، از آن رو مورد توجه و اهتمام قرآن است تا شخص با تفکر و اندیشه در آنها به تاثیرات بد فساد پی برد و در مسیر اصلاحات و مبارزه با فساد گام بردارد.

از دیگر شیوه های مبارزه با فساد و اقدام به اصلاح گری، تشویق و برانگیختن عواطف و احساسات است تا این گونه اشخاص به اعمال نیک و اهداف عالی در برابر مفسدان پای بند شوند. این روشی است که در آیات ۳۲ سوره مائده و ۷۷ و ۸۸ سوره قصص و ۲۸ سوره ص مطرح شده است.

در برابر گاهی لازم است که افراد انسانی تهدید شوند؛ زیرا برخی تنها با تشویق به راه نمی آیند و لازم است تا به مجازات های سخت دنیوی و اخروی تهدید شوند. خداوند این شیوه را در آیه ۳۳ سوره مائده و ۲۵ سوره رعد و ۸۸ سوره نحل مورد توجه قرار داده است.

از دیگر شیوه های مبارزه با فساد در جامعه، ترک اطاعت شهروندان جامعه از حاکمان فاسد و مفسد است. اگر اطاعت از حاکمان یک اصل برای حفظ نظم اجتماعی است ؛ سرکشی و طغیان نسبت به حاکمان فاسد و مفسد می تواند آنان را به راه آورد. بنابراین در برخی از موارد طغیان اجتماعی و شورش برای به راه آوردن حکام مفسد لازم و ضروری است.(شعراء ، آیات ۱۵۱ و۱۵۲)

نهی از فساد از دیگر شیوه هایی است که قرآن خود بدان عمل کرده و پیامبران و مومنان را بدان انگیخته است. این روش مبارزه با فساد از سوی همه پیامبران به کار رفته ا ست و گزارش های قرآنی از شعیب (ع) در آیاتی از جمله ۸۵ سوره اعراف و ۳۶ سوره عنکبوت و نیز صالح (ع) در آیات ۷۳ و ۷۴ سوره اعراف و ۱۴۲ و۱۵۰ و ۱۵۲ سوره شعراء نمونه های از این اقدام پیامبران است.

اصولا یکی از پایه رستگاری و رهایی از خسران و زیانی که همه انسان ها بدان گرفتارند، سفارش دیگران به کارهای نیک و بازداشت از کارهای زشت و فاسد است. مومنان و معتقدان به لقای الهی از مبارزان اصلی با فساد می باشند که خداوند در آیاتی از جمله آیات ۲۴۶ تا ۲۵۱ سوره بقره از ایشان سخن به میان آورده است.

از دیگر شیوه های مبارزه برانگیختن عواطف و احساسات با اشاره به حساسیت های بشری نسبت به بعضی امور از جمله نسل و فرزندان می باشد. هنگامی که آثار زیانبار ذکر می شود به آثار توجه داد که ارتباط تنگاتنگی با مخاطب دارد تا احساسات وی برانگیخته شود و خود به عنوان مانع فساد و عامل مبارزه اقدام کند. خداوند این شیوه را در آیاتی از جمله ۲۰۵ سوره بقره و ۳۲ سوره مائده در پیش گرفته است.

احسان و نیکوکاری به نیازمندان جامعه ، خود موجب دفع فساد می باشد. این معنا را می توان از آیه ۷۷ سوره قصص به دست آورد و آن را به عنوان یک شیوه ای قرآنی در مبارزه با فساد مطرح کرد.

آن چه بیان شد بخشی از شیوه های مهم مبارزه با فساد و جلوگیری از آن می باشد که در این آیات بدان اشاره شده بود. بی گمان تفکر و تدبر در آیات دیگر قرآنی می تواند شیوه های دیگری را به آدمی بیاموزد.