شیوه های انتقال مرجعیت اجتماعی

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

مرجع کسی است که به او در مسایل رجوع می شود. اصولا مردم نزد کسانی می روند که از ویژگی هایی چون دانایی و امانت و صداقت برخوردارند. نقش تخصص و تعهد در این موارد خود را به خوبی نشان می دهد. جابه جایی و انتقال مرجعیت هماره اتفاق افتاده و می افتد؛ ولی گاه این انتقال به سبب ایجاد خلاء و سوء استفاده برخی اتفاق می افتد که می تواند برای جامعه خطرناک باشد. نویسنده در این مطلب از انتقال درست و نادرست مرجعیت اجتماعی و آثار و بازتاب آن از منظر قران پرداخته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مرجعیت نیاز طبیعی زندگی اجتماعی

انسان برای فهم یک واژه و درک مفهوم یک اصطلاح به کتبی مراجعه می کند که به آن کتب و منابع مرجع یاد می شود. فرهنگ نامه ها و لغت نامه و اصطلاحات تخصصی مثلا سیاسی، پزشکی، اقتصادی، حقوقی و مانند آن ها از جمله منابع و کتب مرجع هستند.

در زندگی اجتماعی انسان برای بسیاری از امور به مراجعی مراجعه می کند که به عنوان مراجع ذی الصلاح از آنان یاد می شود. به عنوان نمونه وقتی دچار بیماری شده اید به پزشک متخصصی مراجعه می کنید که مرتبط با آن بیماری است. در بیماری داخلی یا پوستی و یا حوزه زنان مثلا به متخصصان آن مراجعه می شود.

هم چنین در مشکلات حقوقی به حقوقدانان، در مشکلات و اختلافات خانوادگی به مشاوران، در حوزه معاملات اقتصادی به اقتصادانان مراجعه می شود.

اصولا انسان ها نمی تواند در همه زمینه ها و حوزه ها تخصص کسب کنند و دانش عمومی نیز ناتوان از برآورد حاجات و نیازهای بشری است؛ این جاست که مراجعه به متخصصان خود را بر حوزه رفتار اجتماعی انسان تحمیل می کند.

ضرورت مشورت و مشاوره در امور زندگی

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن انسان عاقل کسی است که در امور زندگی از دیگران مشورت می گیرد؛ زیرا بدون مشورت و مشاوره انسان ممکن در حوزه های که علم ندارد رفتاری داشته باشد که جز خسران و زیان چیزی نصیب و بهره او نشود. مشورت به معنای افزودن عقل دیگری به عقل خود است.

وقتی کسی از دیگری مشورت و مشاوره می گیرد در حقیقت آن شخص را مرجع خود قرار داده است. چنین رفتاری که در قالب مشورت انجام می گیرد، بر اساس مرجع شناسی درست و راستین باید انجام گیرد تا مفید و سازنده باشد. پس وقتی سخن از مشورت و مشاوره است به طور طبیعی سخن از مرجعیت شناسی است؛ زیرا این پرسش مطرح می شود که به چه کسی باید به عنوان مشاور مراجعه کرد.

پس مشاوره و مشورت تنها با کسانی باید انجام گیرد که به آن ها در حوزه مرجعیت بتوان اعتماد کرد. این گونه است که دانستن ویژگی های مرجعیت در همه امور حتی مشاوره و مشورت نیز خود را به عنوان یک ضرورت تحمیل می کند.

حضرت امیرمومنان علی(ع) در اهمیت و ارزش مشورت می فرماید: المشوره تجلب لک صواب غیرک؛ مشورت کردن، اندیشه های درست دیگران را برای تو کسب می کند.(غرر الحکم و دررالکلم، آمدی، حدیث ۱۵۰۹)

امیرمومنان علی (ع) : شاور ذوی العقول، تأمن الزلل والندم؛ با خردمندان مشورت کن، تا از لغزش و پشیمانی در امان مانی(غرر الحکم، حدیث ۵۷۵۵)

آن حضرت (ع) هم چنین در اهمیت مشورت در زندگی بشر فرمودند: اَلاِستِشارَهُ عَینُ الهِدایَهِ ؛ مشورت کردن ، سرچشمه هدایت است .( غرر الحکم و درر الکلم، حدیث۱۰۲۱)

حضرت علی(ع)، بهترین مشاور کسی است که صاحب عقل، آگاهی، تجربه و دوراندیشی باشد که در این بین تجربه از اهمیت زیادتری برخوردار است.

حضرت امام رضا(ع) نیز در این مورد می فرمایند: پدرم امام موسی کاظم(ع) با غلام خود مشورت می کردند. از ایشان پرسیدند، چرا با وی مشورت می کنید، در حالی که شما امام معصوم هستید؟ ایشان فرمودند: چه بسا! خداوند خیر مرا در زبان وی قرار دهد.

پس همه نیازمند مشورت هستیم. امام علی – علیه السّلام – در این باره فرمود: إذا أنکرت من عقلک شیئا فاقتد برأی عاقل یزیل ما أنکرته؛ هر گاه با فکر خود به جایی نرسیدی، از اندیشه خردمندی که مشکل تو را حل می کند، پیروی کن.(«غرر الحکم، ح ۴۱۵۶») امام علی – علیه السّلام – هم چنین فرمود: لا یستغنی العاقل عن المشاوره؛ خردمند، از مشورت کردن بی نیاز نیست. («غرر الحکم، ح ۱۰۶۹۳»)

امام رضا – علیه السلام – (لما ذکر عنده أبوه): کان عقله لا توازی به العقول و ربما شاور الاسود من سودانه، فقیل له: تشاور مثل هذا؟! فقال: إن الله تبارک وتعالی ربما فتح علی لسانه؛ (هنگامی که در حضور پدر بزرگوارش سخن به میان آمد)، فرمود: هیچ خردی با خرد آن حضرت برابری نمی کرد با این حال گاه با یکی از غلامان سیاه خود مشورت می کرد به ایشان عرض شد: با چنین کسی مشورت می کنی؟ فرمود: چه بسا که خدا تبارک و تعالی (نظر درست را) بر زبان او جاری کند. («مکارم الأخلاق، ج ۲، ص ۹۹») از این روست که پیامبر(ص) فرمود: لا مظاهره أوثق من المشاوره؛ هیچ پشتیبانی قابل اعتمادتر از مشورت نیست.(«محاسن، ج ۲، ص ۴۳۵») چرا که انسان با مشورت است که به رشد می رسد و مشکلات خود را به سادگی حل می کند. امام حسن – علیه السّلام – فرمود: ما تشاور قوم إلا هدوا إلی رشدهم؛ هیچ مردمی با هم مشورت نکردند مگر آن که راه درست (حل مشکلات) خود را پیدا کردند.( «تحف العقول، ص ۲۳۳»)

ویژگی های مرجعیت از منظر قرآن

اکنون که دانسته شد زندگی انسان در جهانی که بر اساس ساختار انسان اجتماعی ساخته شده ، جز با مراجعه به مراجع ذی صلاح شدنی نیست و انسان خواسته و ناخواسته به مراجع نیاز دارد؛ اما انسان باید توجه داشته باشد که نمی تواند به هر کسی در هر امری مراجعه کند و مراجع باید ویژگی هایی داشته باشد که از آن به ویژگی های مرجعیت یاد می شود. مهم ترین ویژگی هایی یک مرجع مناسب عبارتند از :

  1. علم و تخصص: علم به معنای دانش، نخستین ویژگی مرجعیت است. اگر کسی دانش نداشته باشد نمی توان به او مراجعه کرد؛ چرا که اصل مراجعه نادان و جاهل به دانا و عاقل است؛ یعنی کسی که سفیه و سبک مغز نیست و از عقل و خرد بهره برده و اهل تعقل و تفکر بوده و نسبت به مسایل آگاهی و اطلاع دارد. البته این علم باید مرتبط با مساله ای باشد که در آن حوزه مشورت گرفته می شود. از این جاست که مساله تخصص و خبرویت در امور خودش را تحمیل می کند. خبیر و کارشناس کسی است که نسبت به یک امر و مساله شناخت کافی و کامل دارد و می تواند راهنمایی خوبی برای دیگری باشد. خبیر کسی است که بر جزئیات آگاه و مطلع است. پس کسی که از چنین دانایی برخوردار نیست نمی تواند مشاور و مرجع خوب و مناسبی باشد. از نظر قرآن بهترین خبیر و عالم متخصص کسی است که در علم و دانش خویش راسخ باشد. راسخ در علم، دانشمندى است که در دانش خویش به اندازه اى استوار و ثابت است که شبهه اى بر او عارض نمى شود.( مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۳۵۲، «رسخ») این افراد می توانند در موارد شبهه که نوعی فتنه علمی است انسان را در مسیر حق و راستی قرار دهند و متشابهات را به محکمات بازگردانند و انسان را از شبهه برهانند.(آل عمران، آیه ۷) اینان اگر در موردی جهل داشته باشند بدان اعتراف می کنند و با جهالت خویش راه حق را بر دیگری نمی بندند.(همان) از ویژگی های راسخان در علم آن است که دارای قلبی پاک و خالی از انحراف هستند و همین ویژگی به آنان کمک می کند تا حقایق را به درستی بببند و بشناسند و امور بر آنان واژگونه جلوه نکند؛ چون قلب سلیم بر اساس آموزه های قرآنی توانایی کسب حقایق و دریافت آن را دارد و می تواند در مساله شبهات حق را چنان که هست بشناسد و بنمایاند. هم چنین آنان خردمندانی هستند که به جزئیات و بلکه باطن و ملکوت امور دسترسی داشته و فراتر از ظاهر باطن آن را می بینند و بر آن آگاهی دارند. از این روست که از آنان به اولوا الالباب یاد می شود.(آل عمران، آیه ۷) اینان تاویل گران خوبی بوده و متخصص در فن خویش هستند.(همان) از اینان به عنوان اعلم و علیم نیز یاد می شود به این معنا که در دانش خود به کمال و تمام هستند و همه چیز در نزد آنان به گونه ای است که حاضر و مشهود است. بر اساس آیه ۵۵ سوره یوسف مسئولیت کارها را باید به علیم سپرد. در مشاوره نیز بر اساس ۴۴ سوره یوسف باید کسانی را مرجع برای اموری حتی تاویل خواب و رویا پذیرفت که عالم باشند و در فن خود متخصص باشند. اطلاع از تخصص افراد راه هایی دارد که از جمله آن تجربه شخصی است که کارگزار پادشاه مصر در زندان از آن آگاه شده بود.(یوسف، آیات ۳۶ تا ۴۶)
  2. امانت و تعهد: دومین ویژگی مرجع ، امانت و تعهد است. به این معنا که بتوان به وی اعتماد کرد و مساله و مشکل خویش را به او گفت و از او مشورت و مشاوره خواست. از این روست که حضرت یوسف(ع) بر عنصر حفیظ بودن خود تاکید دارد.(یوسف، آیه ۵۵ و هم چنین آیه ۵۲) از آن جایی که امانت داری آن حضرت (ع) نسبت به همسر عزیز مصر برای شاه معلوم شد بر نقش کلیدی امانت تاکید می شود.(یوسف، آیه ۵۴) اصولا مراجعه به افرادی که امین نیستند و در امور مالی و عرضی و مانند آن خیانت می کنند، مشاوران خوبی نیستند و نمی توان در مقام مرجعیت به آنان مراجعه کرد. کسانی که در زندگی خود نشان داده اند که امین جان و مال و عرض دیگران هستند، مراجع ذی الصلاح شمرده می شوند. این مساله در داستان یوسف (ع) و هم چنین داستان حضرت موسی(ع) در آیات ۲۲ تا ۲۶ سوره قصص تبیین شده است. خداوند مهم ترین ویژگی پیامبران از فرشتگان و پیامبران (ع) را امانت داری آنان دانسته است.(شعراء، آیات ۱۷۷ و ۱۷۸؛ ۱۶۱ و ۱۶۲ و ۱۴۲ و ۱۴۳ و ۱۹۳ و آیات دیگر) کسی که امین رازها و اسرار مردم نیست، نمی تواند مشاور و مرجع خوبی باشد. انسان باید به کسی که به عنوان مرجع و مشاور به او رجوع می کند اعتماد داشته باشد. بنابراین تنها امین است که مورد اعتماد مردم است.(یوسف، آیات ۵۴ و ۵۵؛ قصص، آیه ۲۶) از همین آیات و نیز آیات ۷۵ و ۷۶ سوره آل عمران بر می آید که امانت داری ملاک و معیاری برای ارزش گذاری افراد است. پس مرجعیت باید کسی باشد اهل امانت و تعهد باشد نه آن که خیانت ورزد و بر خلاف تعهدات اخلاقی عمل کند. رسول الله (ص) فرموده است: من غش المسلمین فی مشوره فقد برئت منه؛ هر که به مسلمانان در مشورتی خیانت کند، من از او بیزارم.( «عیون أخبار الرضا – علیه السلام -، ج ۲، ص ۶۶»)
  3. صداقت: راستگویی مهم ترین ویژگی کسی است که به عنوان مرجعیت انتخاب می شود. چنان که از آیات و روایات بر می آید کسانی باید مرجعیت یابند که صداقت ملکه و مقوم ذات آنان باشد. صداقت و راستی از مهم ترین ویژگی های پیامبران الهی است؛ زیرا بدون صداقت و راستی از شخص نمی توان به او اعتماد کرد و کلامش را پذیرفت. کسی که صداقت ندارد باید از او در مشورت پرهیز کرد ؛ زیرا چنین شخصی اهل خیانت و غش است. حضرت یوسف(ع) که به عنوان مشاور و کارگزار و سپس عزیز و صدر اعظم مصر انتخاب شد بر اساس آیات قرآنی مصداق اتم صادقین بلکه صدیق بود.(نگاه کنید: یوسف، آیات ۲۷ و ۴۶ و ۵۶) از این روست که یاران زندان با او به عنوان صدیق مشورت می گرفتند و راهنمایی می خواستند و اسرار و رازهای خویش را به او می گفتند. درباره اصل صداقت و راستی و اهمیت آن در مرجعیت و مشورت، رسول خدا – صلّی الله علیه و آله – فرموده است: من استشاره أخوه المؤمن فلم یمحضه النصیحه سلبه الله لبه؛ هر که برادر مؤمنش با وی مشورت کند و او صادقانه راهنماییش نکند، خداوند عقلش را از او بگیرد. («بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۱۰۴») امام علی – علیه السّلام – نیز در این باره فرمود : ظلم المستشیر ظلم و خیانه؛ ستم کردن به مشورت کننده، هم ظلم است و هم خیانت. («غرر الحکم، ح ۶۰۳۷») آن حضرت هم چنین فرموده است: خیانه المستسلم والمستشیر من أفظع الامور، وأعظم الشرور، و موجب عذاب السعیر؛ خیانت کردن به فرد تسلیم شده و مشورت کننده، از شنیع ترین کارها و بزرگترین بدیها است و موجب عذاب آتش افروخته می شود.( «غرر الحکم، ح ۵۰۷۵»)
  4. ایمان: از نظر آموزه های قرآنی یکی از مهم ترین ویژگی که برای مرجعیت لازم است، ایمان است؛ زیرا به کافر و مشرک نمی توان اعتماد کرد؛ چرا که صداقت و تعهد و امانت آنان مورد شک و تردید شدید است. اگر آنان به واقع اهل تخصص باشند ولی نمی توان به تخصص آنان اعتماد کرد؛ زیرا به سبب فقدان امانت داری و صداقت ممکن است خلاف دانش و علم و تخصص خویش راهنمایی کنند. از این روست که در مقام مشورت در امور زندگی از مشورت با کافر و مشرک برحذر داشته شده و در آیه ۱۵۹ سوره آل عمران از پیامبر(ص) خواسته شده تا با مومنان مشورت شود. هم چنین در آیه ۳۸ سوره شوری مشورت و شور کردن در امور از ویژگی های اهل ایمان شمرده شده است. امام صادق – علیه السلام – فرمود: لا تشاور أحمق، و لا تستعن بکذاب، و لا تثق بموده ملول، فإن الکذاب یقرب لک البعید ویبعد لک القریب و الأحمق یجهد لک نفسه ولا یبلغ ما ترید و الملول أوثق ما کنت به خذلک ..؛ با احمق مشورت مکن و از دروغگو کمک مگیر و به دوستی آدم دل مرده تکیه مکن، زیرا دروغگو دور را نزدیک و نزدیک را دور در نظرت جلوه می دهد و احمق خودش را برای تو خسته می کند اما به آنچه می خواهی نمی رساندت و آدم دل مرده در زمانی که کاملا به او اعتماد داری، تنهایت می گذارد و در اوج ارتباطت با او، از تو می برد.(تحف العقول، ص ۳۱۶) از نظر آموزه های وحیانی اسلام و قرآن کسانی می بایست به عنوان مشاوره انتخاب شوند که از نظر عقلی و علمی متعادل و متناسب باشند و اهل حسادت و دروغ و افشاگر رازها و مانند آن ها نباشند. از این روست که مشاوره با کافر و مشرک امری نادرست و ناپسند دانسته شده است. امام علی (ع) در جایی دیگر فرمود: شاور فی امورک الذین یخشون الله ترشد؛ در کارهای خود با افراد خدا ترس مشورت کن، تا راه درست را بیابی. («غرر الحکم، ح ۵۷۵۶»)

در آیات و روایات ویژگی چند دیگری درباره مراجع بیان شده است که باید شخص آن را دارا باشد تا بتوان به وی به عنوان مرجع مراجعه کرد. از جمله امام صادق(ع) در بیان شرایط مشورت و مشاوره می فرماید: إنّ المَشورَهَ لا تکونُ إلاّ بِحُدُودِها الأربَعهِ… فأوَّلُها أن یکونَ الذی تُشاوِرُهُ عاقِلاً. و الثانیهُ أن یَکونَ حُرّا مُتَدَیِّنا. و الثالثهُ أن یکونَ صَدیقا مُواخِیا. و الرابعهُ أن تُطلِعَه على سِرِّکَ فَیکونَ عِلمُهُ بهِ کَعِلمِکَ ثُمّ یُسِرَّ ذلکَ و یَکتُمَهُ ؛ مشورت جز با حدود چهارگانه آن تحقق نپذیرد، نخستین حد آن این است که کسی که با او مشورت می کنی خردمند باشد، دوم این که آزاده و متدین باشد، سوم این که دوست و برادروار باشد و چهارم اینکه راز خود را به او بگویی و او به اندازه خودت از آن راز آگاه باشد، اما آن را بپوشاند و به کسی نگوید.( مکارم الأخلاق، ج ۲، ص ۹۸، حدیث ۲۲۸۰)

انتقال نادرست مرجعیت

چنان که گفته شد ، مرجعیت باید دارای شرایطی باشد که برخی از آن ها در این جا ذکر شد. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن مرجعیت در امور دین و دنیا و مسایل اساسی سیاسی و اجتماعی و دینی و نظامی در حوزه رهبری جامعه تعریف شده است و باید در هر امری به آنان مراجعه کرد. در صورتی که با فتنه و شبهه مواجه شده و شک و تردید و یا شایعه ای وجود دارد، اهل بیت عصمت و طهارت(ع) اصلی ترین و تنها ترین مرجع به شمار می آیند.(نساء، آیه ۵۹؛ انبیاء، آیه ۷ و آیات بسیاری دیگر)

مرجعیت خاندان عترت طاهره(ع) یک مرجعیت قومی و نژادی نیست، بلکه به دلیل وجود ویژگی هایی است که در مرجعیت لازم است و آنان دارای آن هستند. بنابراین، مرجعیت آنان به اعتبار تحقق شرایط مرجعیت است.

اما انتقال مرجعیت از این خاندان به دلایلی که جای پرداخت آن نیست، موجب شده است تا دیگرانی در مرجعیت قرار گیرند که این شرایط را دارا نبوده و موجب انحراف جامعه اسلامی شدند.

علل انتقال نادرست مرجعیت

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، انتقال مرجعیت از دارندگان و افراد ذی صلاح به افراد غیر صالح و غیر ذی صلاح به دلایل گوناگون و علل و عوامل متعددی انجام می شود. از جمله آن ها عبارتند از:

  1. توطئه : یکی از مهم ترین علل جا به جایی در انتقال مرجعیت از افراد ذی صلاح به غیر ذی صلاح توطئه های دشمنان است.
  2. تغییر بینش ها و نگرش ها: یکی دیگر از اسباب انتقال را باید در تغییر بینش ها و نگرش های جامعه دید. این تغییر موجب می شود که افرادی به عنوان مرجع قرار گیرند که لیاقت مرجعیت را ندارند. به عنوان نمونه در جامعه اگر ملاک و معیار ارزشی از تقوا و ایمان و تزکیه به اموری چون قدرت و ثروت و استعلا تبدیل شود، به طور طبیعی جابه جایی و انتقال مرجعیت رخ می دهد. کسی که معتقد است رستگاری در تقوا و تزکیه و ایمان است(اعلی، آیه ۱۴؛ مومنون، آیه ۱؛ شمس، آیه ۹) به طور طبیعی مرجعیت خویش را افرادی قرار می دهد که دارای ویژگی های پیش گفته باشد؛ اما کسی که رستگاری و فلاح را در قدرت و ثروت و استعلا می داند (طه، آیه ۶۴) به طور طبیعی مرجعیت خویش را از پیامبر(ص) به فرعون و قارون و مانند آن ها تغییر می دهد.
  3. خلا مرجعیت: اگر خلا در مرجعیت واقعی پیش آید و کسی مسئولیت مرجعیت را پر نکند کسانی که اهل سوء استفاده هستند جایگزین می شوند. در جایی که معجزه عیسی و موسی(ع) نباشد، ساحران بر جامعه حکومت می کنند و مرجعیت فکری و فرهنگی جامعه را به دست می گیرند. وقتی مراجع ذی صلاح برای مقابله با ساحران و جادوگران و جنیان حضور نداشته باشند، به طور طبیعی کاهنان و مکاران بازار دعانویسی و جن گیری و ابطال سحر ورود می کنند. این گونه است که در عصر فقدان حضرت سلیمان (ع) مدعیان سحر و ساحری بازار مکاره ای را ایجاد می کنند و با راست و دروغ مدیریت فرهنگی و اجتماعی جامعه را در دست می گیرند و میان همسران جدایی می افکنند.(نگاه کنید: بقره ، آیه ۱۰۲؛ جن، آیه ۶ و آیات دیگر) از نظر آموزه های وحیانی قرآن اگر مومنان و مراجع علمی مومن در فضای خالی به جا نگذارند و همه جا را پر کنند دیگر جایی نمی ماند که دیگران به سبب وجود خلا و منطقه الفراغ ورود کنند و مرجعیت را به دست گیرند. اگر عالمان اسلامی در منطقه فراغ سحر و جادو حضور می داشتند یا کسانی را آموزش می دادند که بر اساس آموزه های عقلانی و عقلایی و وحیانی دفع سحر کرده و ابطال سحر نمایند دیگر جای رمال و بقال در این حوزه برای کسب درآمد و گمراهی فکری و فرهنگی و اعتقادی نمی ماند. اگر مشورت ها بر اساس آموزه های وحیانی بود و مشاوران اسلامی در دانشگاه ها و حوزه ها تربیت می شدند دیگر جایی برای لاطائلات فروید و دیگر روان شناسان غربی نبود که موجبات خیانت و اختلاف خانوادگی و فروپاشی اساس خانواده می شوند و در قالب مشاوره، دنیاگرایی و اصالت لذت و مادیگرایی و بزم و رقص و مواد مخدر به خورد مردم نمی دادند و امروز دانشگاه و مراکز مشاوره از افکار پوچ و لذت طلبی غربی انباشته نمی شد.
  4. تبلیغات دروغین: جامعه ای که بر مدار عقلانیت و تعقل و تعلیم و تعلم سامان یابد ، هماره دنبال برهان و استدلال است. وقتی چیزی را می بیند از چرایی و چگونگی آن می پرسد؟ دنبال تعلیل می رود، اما جامعه ای که از عقلانیت و تعقل دور شود و علم در آن متاعی بی ارزش باشد، در آن جامعه مرجعیت جا به جا می شود؛ زیرا قدرت تحلیل و دریافت تعلیل را ندارند و اصلا دنبال تحلیل و تعلیل نمی روند تا بر اساس تعقل و تفکر برآیند آن را بپذیرند و به توصیه ها و سفارش های عقلانی و عقلایی عمل کنند. این گونه است که تحت تاثیر تبلیغات عمل و رفتار می کنند و از آن جایی که دروغ مزین به انواع تدلیس ها و تبلیس ها است و از هر وسیله ای برای رسیدن به هدف شوم خود بهره می برد، با تکرار و غرقه سازی مردم را فریب می دهند و این گونه است که مرجعیت علمی به مرجعیت تبلیغاتی تبدیل می شود و فرعون ها و قارون ها و هامان ها با دستگاه رسانه ای و تبلیغاتی خود جامعه را باز می گیرند و حق را تا حد سحر و جادو و بصیرت های اعجازی چون قرآن را به سر حد یک کلام انسانی پایین می کشند. در چنین فضایی فرعون و فرعونیان مستکبر نیز می آیند و مدعی مرجعیت می شوند و می گویند: قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ یُرِیدَانِ أَن یُخْرِجَاکُم مِّنْ أَرْضِکُم بِسِحْرِهِمَا وَیَذْهَبَا بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلَى؛ گفتند: این دو هر آینه جادوگرند که مى‏خواهند شما را به جادوى خویش از سرزمینتان بیرون کنند و آیین برتر شما را از میان ببرند.(طه، آیه ۶۳)

به هر حال، سخن در این باره بسیار است و از حوصله مقاله بیرون.