شیوه مبارزاتی امیرمومنان با بدعتهای خلفا

پیامبران

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از شبهاتی که بارها مطرح می شود، عدم مبارزه امیرمومنان امام علی(ع) با بدعت هایی خلفای سه گانه قبل از خویش است. به نظر برخی این عدم مبارزه خود گواه و شاهدی روشن بر درستی عمل بدعت گذاران و بدعت گزارانی است که خود مدعی عمل به «سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم» است؛ در حالی که در عمل با بدعت گذاری و بدعت گزاری، نشان داده اند که تا چه اندازه از سنت های رسول الله(ص) بیگانه هستند و تنها در اسم اهل سنت و تسنن و در علم و عمل، اهل بدعت هستند.

با نگاهی به سنت و سیره امیرمومنان امام علی(ع) معلوم می شود که آن حضرت بارها به اشکال گوناگون نه تنها با مخالفت با بدعت هایی اقدام کرده که خلفا انجام داده اند، بلکه با اعلان این بدعت ها نشان می دهد که خواهان تغییر آن و جایگزین سازی و تبدیل آن ها به سنت های رسول الله(ص) است.

البته مبارزه آن حضرت (ع) با بدعت ها به دو شکل، عدم پذیرش بدعت ها و بیان رسمی بدعت ها بوده است. البته خود آن حضرت(ع) بیان می کند که نمی تواند این بدعت ها را به شکل بخشنامه ای حذف کند؛ زیرا کسانی که با ایشان بدعت کرده اند، شیعه واقعی نیستند تا ایشان را به عنوان خلیفه بلافصل منصوب از سوی خدا و رسول الله(ص) قبول داشته و با ایشان همراهی کنند، بلکه کسانی هستند که آن حضرت(ع) را به عنوان خلیفه چهارم پذیرفته اند. بنابراین، آن حضرت(ع) در شرایطی قرار نداشت که بتواند بدعتها را از میان بردارد و به صورت بخشنامه سنت های رسول الله(ص) را احیا کند؛ زیرا اگر کوچک ترین اقدامی در این زمینه می کرد، تفرقه ایجاد شده و اکثریت او را رها می کرد و لشکری برایش به جا نمی ماند تا به عنوان خلیفه مسلمانان کاری را انجام دهد. ایشان برای حفظ اصول اسلامی ناچار شد تا نسبت به بدعت شیوه ای را به مورد اجرا گذارد که بیانگر مخالفت علنی با بدعت ها باشد بدون آن که تفرقه را موجب شود.

مبارزه پیامبر(ص) علیه بدعت ها

درهمین آغاز باید گفت که بدعت به معنای نوآوری همیشه امری پسندیده نیست، بلکه تنها زمانی امری ناپسند و زشت است که بنیان های خیر و خوبی را تخریب کند و آدمی را در مسیر سقوط قرار دهد. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، بدعت در دین به معنای «ادخال ما لیس من الدین فی الدین؛ یعنی آن چه که دینی نیست به نام دین به خورد مردم دادن»، یکی از این بدعت های ناروا و ناپسند است که عقل و شرع آن را نهی کرده است.

در آیات قرآنی همان طوری که از بدعت در دین نهی شده است، از هر گونه بدعت و نوآوری بد که سنت های زشتی را در جامعه ایجاد و سرمشق سبک زندگی دیگران می کند، نهی شده است.

‍پیامبر گرامی (ص) نیز می فرماید: مَنْ سَنَّ فِى الاِسْلامِ سُنَّهً حَسَنَهً فَلَهُ اَجْرُها وَ اَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِها بَعْدَهُ مِنْ غَیْرِ اَنْ یَنْقُصَ مِنْ اُجُورِهِمْ شَىْءٌ وَ مَنْ سَنَّ فِى الاِسْلامِ سُنَّهً سَیِّیَهً کانَ عَلَیْهِ وِزْرُها وَ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِها مِنْ بَعْدِهِ مِنْ غَیْرِ اَنْ یَنْقُصَ مِنْ اَوْزارِهِمْ شَىْءٌ؛»؛ کسى که سنت خوبی ایجاد کند و از آن پیروى شود همانند پاداش کسانى را که به آن عمل مى کنند خواهد داشت، بى آن که از پاداش آنها کم شود؛ و کسى که سنت بدی بگذارد و از آن پیروى شود همانند گناه کسانى که به آن عمل مى کنند خواهد داشت، بى آن که چیزى از گناهان آنها کاسته شود.

امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «مَنِ اسْتَنَّ بِسُنَّهِ عَدْل فَاتُّبِعَ کَانَ لَهُ اَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا مِنْ غَیْرِ اَنْ یَنْتَقِصَ مِنْ اُجُورِهِمْ شَیْءٌ وَ مَنِ اسْتَنَّ سُنَّهَ جَوْر فَاتُّبِعَ کَانَ عَلَیْهِ مِثْلُ وِزْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ مِنْ غَیْرِ اَنْ یَنْتَقِصَ مِنْ اَوْزَارِهِمْ شَیْءٌ»؛ کسى که سنت عدلى ایجاد کند و از آن پیروى شود همانند پاداش کسانى را که به آن عمل مى کنند خواهد داشت، بى آن که از پاداش آنها کم شود؛ و کسى که سنت ظلمى بگذارد و از آن پیروى شود همانند گناه کسانى که به آن عمل مى کنند خواهد داشت، بى آن که چیزى از گناهان آنها کاسته شود.( وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۳۷ ؛ ج ۱۶، ص ۱۷۴ نشر آل البیت)

از نظر قرآن، کسانی که اقدام به ایجاد بدعت های ناروا و نا‍پسند می کنند کاری زشتی را انجام می دهند؛ زیرا شخص گاهی چیزی که از دین نیست به دین نسبت می دهد و گاه رفتاری هم چون لواط را ایجاد و ترویج می کند که هر دو زشت و گناه است. چنین افرادی گمراه ، دور از هدایت، زیانکار، ستمکار، محروم از محبت خدا و رستگاری هستند.(بقره، آیه ۷۹؛ انعام،‌ آیات ۱۳۹ تا ۱۴۴؛ آل عمران، آیات ۹۳ و ۹۴؛ نحل، آیه ۱۱۶؛ مائده ، آیه ۸۷؛ و آیات دیگر)

هم چنین پیامبر(ص) بارها نسبت به بدعت گذاران که بدعت را وضع و ایجاد می کنند و بدعت گزارانی که به آن بدعت ها اهتمام ورزیده و بر اساس آن رفتار می کنند، هشدار می دهد و می فرماید: اى مردم! نه بعد از من ، پیامبرى است و نه بعد از سنّت من ، سنّتى. پس هر که بعد از [رحلت ]من ، چنین ادّعایى کند ، ادّعاى او و بدعتش ، [هر دو] در آتش اند. پس او را بکُشید ! کسانى نیز که از او پیروى کنند ، همگى در آتش اند.( کتاب من لا یحضره الفقیه ، ج ۴ ص ۱۶۳ ح ۵۳۷۰)

پیامبر مکرم و معظم(ص) می فرماید: هر کس به نزد بدعت گذارى برود تا او را گرامى بدارد، به ویران کردن اسلام ، کمک کرده است.( کنز العمّال ، الهندی، ج ۱ ص ۲۱۹ ح ۱۱۰۲؛ بحار الأنوار ، ج ۲ ، ص ۳۰۴ ، ح ۴۵ و ۴۶ )

هم چنین ایشان می فرماید: هر کس به روى بدعت گذارى لبخند بزند ، به نابود کردن دین خود ، کمک کرده است.( المناقب ، ابن شهر آشوب ، ج ۴ ، ص ۲۵۱)

امام صادق علیه السلام در باره پیروان ابو خطّاب و غالیان نیز فرموده است: با آنها ، نشست و برخاست نکنید. با آنها ، هم کاسه نشوید و از یک ظرف ، آب نخورید. با آنها ، دست ندهید و با آنها ، گفتگو نکنید.( بحار الأنوار، ج ۲۵ ، ص ۲۹۶ ، ح ۵۵ )

پس از نظر آموزه های وحیانی اسلام، «طرد اجتماعی» و روی خوش نشان ندادن نسبت به بدعت گزار از روش های مبارزه و مخالفت مردم با بدعت گزاران است که گاه به نام عالم دینی و یا دولت اسلامی اقدام به بدعت گزاری می کنند.

اگر کسی این شیوه مبارزه را در پیش گیرد نه تنها از ثواب آن بهره مند می شود بلکه فواید دیگری نیز دارد. پیامبر(ص) می فرماید: هر گاه پس از من ، شکّاکان و بدعت گذاران را دیدید ، از آنان بیزارى بجویید و تا مى توانید ، به آنان ناسزا بگویید و از آنها ، بدگویى کنید و محکومشان نمایید، تا دیگر در تباه کردن اسلام ، طمع نکنند و مردم از آنها بر حذر باشند و از بدعت هایشان، چیزى نیاموزند. بدین سان ، خداوند، در عوضِ آن، براى شما پاداش هایى را مى نویسد و به سبب آن ، درجات شما را در آخرت، رفعت مى بخشد.( الکافی : ج ۲ ص ۳۷۵ ح ۴)

پیامبر(ص) ترک کمک رسانی به بدعت گزار عامل رانده شدن شیطان است.( بحار الأنوار، ج ۷۴ ، ص ۱۹۷ ، ح ۳۲) انسان نمی بایست کاری کند که در مظان اتهام باشد یا شرایط برای سقوط در دام شیطان فراهم آید. از این روست که در آیات قرآنی از هر گونه رفتاری پرهیز داده شده است که آدمی را در مواضع تهمت و سقوط چون هم نشینی با فاسق و فاجر بر سر سفره شراب و مانند آن قرار می دهد. پیامبر(ص) می فرماید: با بدعت گذار ، همنشینى نکنید که [اگر چنین کنید ، ] در نظر مردم ، یکى از آنان به شمار مى آیید.( الکافی ، ج ۲ ص ۳۷۵ ح ۳)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ریشه بدعتگذاری را می بایست در اموری چون دنیاطلبی(بقره، آیه ۷۹؛ نحل، آیات ۱۱۶ و ۱۱۷)، جهالت و نادانی و بی خردی (مائده ، آیه ۱۰۳؛ انعام، آیات، ۱۰۳ و ۱۱۹ و ۱۴۴)، هواپرستی(همان)، نقض تعهدات اجتماعی(آل عمران، آیه ۷۵)، هنجارشکنی(همان)، کفر (مائده ، آیه ۱۰۳) و وسوسه های شیاطین(بقره، آیات ۱۶۸ و ۱۶۹؛ انعام، آیه ۱۴۲) دانست.

از نظر قرآن بدعت گذاری کارهای زشت، خود کاری زشت و ناروا است و باید ترک شود، اما اگر افرادی با انگیزه ها و اهداف گوناگون و تحت تاثیر عوامل پیش گفته و مانند آن ها بدعت های ناروا را در جامعه ایجاد کردند، بر رهبران آن است تا جلوگیری کنند و اجازه ندهند تا به شکل فرهنگی عمومی در آید و رواج پیدا کند. بنابراین لازم است تا هم با بدعت گزاران بدعت های ناروا مقابله و مبارزه شود و هم با خود بدعت های ناپسند.

خدا یکی از ماموریت های پیامبر(ص) را مبارزه با بدعت گزاران و بدعت های ناروا دانسته و براى مبارزه با بدعتها و تحریمهاى ناشى از اوهام بشرى به ایشان ماموریت می دهد تا اقداماتی را انجام دهد.(اعراف، آیه ۳۲)

از آن جایی که عواملی چون بی خردی و ناآگاهی نقش تاثیرگذاری در بدعت آفرینی و بدعت گزاری دارد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) ماموریت می یابد تا به مقابله منطقى و استدلالى با این بدعت ها و بدعت گزاران برود. بنابراین، نباید نقش تعلیم و تربیت را در امر بدعت زدایی از جامعه نادیده گرفت.(انعام، آیات ۱۴۳ تا ۱۵۰)

هم چنین از نظر قرآن، عالم دین در برابر بدعت وظیفه ای سنگین تری دارد؛ زیرا مسئولیت عالم این است که از دین محافظت کند و با شجاعت و جرات تمام در برابر بدعت آفرینان مقاومت و مقابله کند. اگر عالم دین در برابر بدعت سکوت کند ملعون خواهد بود. پیامبر(ص) می فرماید: هر گاه بدعت ها در میان امّت من آشکار شوند، عالِم باید دانش خود را آشکار سازد. پس هر که چنین نکند ، لعنت خدا بر او باد !(الکافی ، ج ۱ ص ۵۴ ح ۲ )

از آن جایی که بدعت آفرین پیروان و شاگردان مکتب شیطان هستند، سکوت عالم در برابر ایشان در حقیقت نوعی همراهی با آنان خواهد بود؛ در حالی که وظیفه آن است که از منکرات نهی کند؛ وگرنه همان بلایی بر سر او خواهد آمد که بر سر سکوت کنندگان در برابر منکر آمد و خداوند اصحاب سبت و ترک کنندگان نهی از منکر را عذاب کرد.(اعراف، آیات ۱۶۲ تا ۱۶۶)

به هر حال، خدا در قرآن بدعت آفرینان و بدعت گزاران امور ناروا را تهدید به عذاب کرده (نحل، آیات ۱۱۶ و ۱۱۷) و مالی که از این راه به دست آمده را حرام دانسته است تا کسی به انگیزه های مادی و مانند آن به بدعت گزاری زشت اقدام نکند.(بقره، ‌آیه ۷۹)

امیرمومنان امام علی(ع) علیه بدعت ها

با نگاهی به تاریخ اسلام می توان دریافت که چگونه چهارده معصوم(ع) در همه عمر خویش به مبارزه علیه بدعت آفرینان و بدعت گزاران پرداختند و حتی در این راه به شهادت رسیده اند. شاید بتوان گفت که همه معصومان(ع) در این راه به شهادت رسیده اند و شاید امام زمان(عج) نیز به دست یکی از همین بدعت گذاران یا بدعت گزاران به شهادت برسد.

امام حسین(ع) به صراحت بارها بیان کرده است که هدف از قیام خویش علیه یزید، قیام علیه بدعت هایی است که در سطح حاکمیتی و رهبری جهان اسلام و امت اسلام به شکل علنی پدیدار شده است.

در این میان امام امیرمومنان(ع) و حضرت فاطمه(س) اولین کسان پس از رسول الله(ص) هستند که علیه بدعت گذاران و بدعت گزاران قیام کرده و به شهادت رسیده اند. بر اساس مدارک قطعی و یقینی تاریخی می توان گفت که امیرمومنان(ع) حتی در زمان حکومت خویش علیه بدعت تا جایی که امکان داشت عمل کرده و مبارزات خویش را علنی کرده است؛ هر چند که در بسیاری از موارد موفقیتی کسب نکرده است؛ زیرا نیروهایی که او را در حکومت یاری می رسانند خود بخشی از بدعت گزارانی بودند که برخی از بدعت ها را به عنوان سنت های ابوبکر و عمر پذیرفته و هر گونه تغییر و تبدیل و جایگزین سازی نسبت به آن را بر نمی تابیدند. بنابراین، نمی توان مدعی شد که حضرت(ع) علیه بدعت هیچ اقدامی نکرده است. بر اساس شواهد و مدارک تاریخی علت عدم انتخاب ایشان از سوی شورای شش نفر عمر نیز همین مخالفت با سنت ها و سیره های دو خلیفه پیشین بود؛ زیرا ایشان متعهد می شوند تنها بر اساس سنت پیامبر(ص) عمل کند؛ در برابر عثمان می پذیرد تا بر اساس سنت های دو خلیفه نیز عمل کند و برای همین موفق به کسب آرای شورای شش نفره می شود. این بدان معناست که از نظر امیرمومنان امام علی(ع) سنت های دو خلیفه سنت های مطابق سنت های پیامبر(ص) نبوده است. بنابراین، با عدم پذیرش عمل به سنت های دو خلیفه که آن را بدعت می داند، در عمل نشان می دهد که حاضر است حکومت را کنار بگذارد در شرایطی که متعهد به انجام سنت ها و بدعت های دو خلیفه باشد.

در منابع تاریخی بسیاری به این مساله توجه داده شده است. از جمله در آنها می توان به این نقل اشاره کرد: وخلا (عبد الرحمن بن عوف) بعلی بن ابی طالب، فقال: لنا اللّه علیک، ان ولیّت هذا الامر، ان تسیر فینا بکتاب اللّه وسنّه نبیّه وسیره ابی بکر وعمر. فقال: اسیر فیکم بکتاب اللّه وسنّه نبیّه ما استطعت. فخلا بعثمان فقال له: لنا اللّه علیک، ان ولیّت هذا الامر، ان تسیر فینا بکتاب اللّه وسنّه نبیّه وسیره ابی بکر وعمر. فقال: لکم ان اسیر فیکم بکتاب اللّه وسنه نبیه وسیره ابی بکر وعمر. ثمّ خلا بعلی، فقال له مثل مقالته الاولی، فاجابه مثل الجواب الاوّل، ثمّ خلا بعثمان، فقال له مثل المقاله الاولی، فاجابه مثل ما کان اجابه، ثمّ خلا بعلی فقال له مثل المقاله الاولی، فقال: انّ کتاب اللّه وسنّه نبیه لا یحتاج معهما الی اجیری احد. انت مجتهد ان تزوی هذا الامر عنّی. فخلا بعثمان فاعاد علیه القول، فاجابه بذلک الجواب، وصفق علی یده؛ عبد الرحمن بن عوف با حضرت به طور خصوصی به گفتگو نشست؛ پس گفت تو را در مورد خودمان به خدا قسم می‌دهم که آیا در بین ما به کتاب خدا و سنت رسول او و روش ابوبکر و عمر عمل می‌کنی؟ پس حضرت فرمودند: کتاب خدا و سنت پیامبر او تا می‌توانم. پس با عثمان خلوت کرده و به او نیز همین را گفت اما او پاسخ داد: برای شما تضمین می‌کنم که به کتاب خدا و سنت پیامبر او و روش ابوبکر و عمر عمل نمایم! دوباره با علی خلوت کرده و کلام اول را تکرار کرد اما حضرت مانند همان دفعه به او پاسخ گفتند. سپس فرمودند: با کتاب خدا و سنت پیامبرش به نظر هیچ کس احتیاج پیدا نمی‌کنیم. تو می‌کوشی که خلافت را از من دور کنی (و گرنه سیره ابوبکر و عمر را شرط نمی‌کردی). پس دوباره به نزد عثمان رفته و همان کلام را تکرار کرد. پس همان جواب اول را داد؛ او نیز با عثمان بیعت نمود.»( یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۲؛ ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۸۸ ؛ ج۱۰ ص۲۴۵؛ ج ۱۲، ص۲۶۳؛ ج۹، ص۵۳؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ، ج۳، ص۲۹۷)

در روایتی دیگر نیز چنین آمده است: «عن عاصم عن ابی وائل قال قلت لعبد الرحمن بن عوف کیف بایعتم عثمان وترکتم علیا رضی اللّه عنه قال ما ذنبی قد بدات بعلی فقلت ابایعک علی کتاب اللّه وسنه رسوله وسیره ابی بکر وعمر رضی اللّه عنهما قال فقال فیما استطعت قال ثم عرضتها علی عثمان رضی اللّه عنه فقبلها؛ عاص بن وائل گوید: به عبدالرحمان گفتم: چگونه با وجود شخصیتی مانند علی با عثمان بیعت کردید؟ پاسخ می‌دهد: گناه من چیست؟ سه مرتبه به علی پیشنهاد کردم که خلافت را به شرط عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر و سیره ابوبکر و عمر بپذیرد، ولی قبول نکرد و عثمان زیر بار این پیشنهاد رفت.»( مسند، احمد بن حنبل ، ج۱، ص۵۶۰)

هنگامی که مردم عثمان را می کشند، آن حضرت(ع) با همان شرط خلافت را می پذیرد؛ اما وقتی می بیند که نمی تواند بدعت های دو خلیفه را بردارد، تنها به مخالفت گویی بسنده نمی کند، بلکه خود بر خلاف بدعت های دو خلیفه عمل می کند که مطابق سنت رسول الله(ص) است هر چند که نمی تواند مردم را وادار سازد تا بدعت را ترک کرده و به سنت های رسول الله (ص) عودت دهد؛ زیرا اگر چنین می کرد شمشیرها علیه او از غلاف بیرون کشیده می شد و بیعت کنندگان بیعت شکنی می کردند.

از نظر امیرمومنان امام علی(ع) بدعت هایی که به عنوان سنت ها از سوی خلفای سه گانه وضع شد، چیزی جز بدعت و سنت های فرعونی نیست. ایشان می فرماید: حَتَّی اِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ صرَجَعَ قَوْمٌ عَلَی الْاَعْقَابِ وَ غَالَتْهُمُ السُّبُلُ وَ اتَّکَلُوا عَلَی الْوَلائِجِ وَ وَصَلُوا غَیْرَ الرَّحِمِ وَ هَجَرُوا السَّبَبَ الَّذِی اُمِرُوا بِمَوَدَّتِهِ وَ نَقَلُوا الْبِنَاءَ عَنْ رَصِّ اَسَاسِهِ فَبَنَوْهُ فِی غَیْرِ مَوْضِعِهِ مَعَادِنُ کُلِّ خَطِیئَهٍ وَ اَبْوَابُ کُلِّ ضَارِبٍ فِی غَمْرَهٍ قَدْ مَارُوا فِی الْحَیْرَهِ وَ ذَهَلُوا فِی السَّکْرَهِ عَلَی سُنَّهٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ مِنْ مُنْقَطِعٍ اِلَی الدُّنْیَا رَاکِنٍ اَوْ مُفَارِقٍ لِلدِّینِ مُبَایِن؛ پس از رحلت جانگداز رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، گروهی به گذشته جاهلی خود بازگشتند و با پیمودن راه‌های گوناگون گمراه شدند و بر آرا و‌اندیشه‌های نادرست خود اعتماد نمودند و از غیر خویشان پیروی نمودند، و از وسیله هدایت و رستگاری یعنی اهل بیت که مامور به دوستی آن بودند، دوری کردند. (قل لا اسئلکم علیه اجراً الاّ الموده فی القربی)، و ساختمان اسلام و ایمان را از جایگاه استوارش انتقال داده و آن را در جایی که سزاوار نبود پایه‌ریزی کردند. آنان کانون هر خطا و گناه و پناهگاه هر فتنه‌جو شدند و سرانجام در سرگردانی فرو رفته و در غفلت و مستی، به روش و آیین فرعونیان درآمدند؛ از همه بریده و دل به دنیا بستند و یا پیوند خود را با دین گسستند.»( نهج البلاغه، للشیخ محمد عبده: ج ۲، ص ۳۵، الخطبه ۱۵۰؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۹ ، ص ۱۳۲)

بیان بدعت ها از سوی امیرمومنان امام علی(ع)

یکی از روش های مبارزاتی امیرمومنان امام علی(ع) با بدعت ها آگاهی سازی مردم نسبت به آن هاست تا این گونه مردم با آگاهی نسبت به آن ، به مخالفت با بدعت ها بپردازند و آن را کنار بگذارند؛ زیرا نمی توان با زور شمشیر و قدرت حکومت مردم را از بدعت هایی بازداشت که به عنوان سنت پذیرفته اند.

در کتاب کافی نیز روایت صحیح سندی است که در آن امیرمومنان امام علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) بیش از بیست بدعت از بدعت‌های خلفا را بیان کرده و سپس در پایان علت این که نمی تواند آن را به صورت بخشنامه ای حذف کند اشاره می کند. این روایت این گونه است: «عَلِیُّ بْنُ اِبْرَاهِیمَ عَنْ اَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ اِبْرَاهِیمَ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ قَالَ خَطَبَ اَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فَحَمِدَ اللَّهَ وَ اَثْنَی عَلَیْهِ ثُمَّ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ صثُمَّ قَالَ اَلَا اِنَّ اَخْوَفَ مَا اَخَافُ عَلَیْکُمْ خَلَّتَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَی وَ طُولُ الْاَمَلِ اَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَی فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ اَمَّا طُولُ الْاَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَهَ اَلَا اِنَّ الدُّنْیَا قَدْ تَرَحَّلَتْ مُدْبِرَهً وَ اِنَّ الْآخِرَهَ قَدْ تَرَحَّلَتْ مُقْبِلَهً وَ لِکُلِّ وَاحِدَهٍ بَنُونَ فَکُونُوا مِنْ اَبْنَاءِ الْآخِرَهِ وَ لَا تَکُونُوا مِنْ اَبْنَاءِ الدُّنْیَا فَاِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ اِنَّ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ وَ اِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ مِنْ اَهْوَاءٍ تُتَّبَعُ وَ اَحْکَامٍ تُبْتَدَعُ یُخَالَفُ فِیهَا حُکْمُ اللَّهِ یَتَوَلَّی فِیهَا رِجَالٌ رِجَالًا اَلَا اِنَّ الْحَقَّ لَوْ خَلَصَ لَمْ یَکُنِ اخْتِلَافٌ وَ لَوْ اَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ لَمْ یُخَفْ عَلَی ذِی حِجًی لَکِنَّهُ یُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ فَیُجَلَّلَانِ مَعاً فَهُنَالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَی اَوْلِیَائِهِ وَ نَجَا الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَی اِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) یَقُولُ کَیْفَ اَنْتُمْ اِذَا لَبَسَتْکُمْ فِتْنَهٌ یَرْبُو فِیهَا الصَّغِیرُ وَ یَهْرَمُ فِیهَا الْکَبِیرُ یَجْرِی النَّاسُ عَلَیْهَا وَ یَتَّخِذُونَهَا سُنَّهً فَاِذَا غُیِّرَ مِنْهَا شَیْ ءٌ قِیلَ قَدْ غُیِّرَتِ السُّنَّهُ وَ قَدْ اَتَی النَّاسُ مُنْکَراً ثُمَّ تَشْتَدُّ الْبَلِیَّهُ وَ تُسْبَی الذُّرِّیَّهُ وَ تَدُقُّهُمُ الْفِتْنَهُ کَمَا تَدُقُّ النَّارُ الْحَطَبَ وَ کَمَا تَدُقُّ الرَّحَی بِثِفَالِهَا وَ یَتَفَقَّهُونَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ لِغَیْرِ الْعَمَلِ وَ یَطْلُبُونَ الدُّنْیَا بِاَعْمَالِ الْآخِرَهِ ثُمَّ اَقْبَلَ بِوَجْهِهِ وَ حَوْلَهُ نَاسٌ مِنْ اَهْلِ بَیْتِهِ وَ خَاصَّتِهِ وَ شِیعَتِهِ فَقَالَ قَدْ عَمِلَتِ الْوُلَاهُ قَبْلِی اَعْمَالًا خَالَفُوا فِیهَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مُتَعَمِّدِینَ لِخِلَافِهِ نَاقِضِینَ لِعَهْدِهِ مُغَیِّرِینِ لِسُنَّتِهِ وَ لَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَی تَرْکِهَا وَ حَوَّلْتُهَا اِلَی مَوَاضِعِهَا وَ اِلَی مَا کَانَتْ فِی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) لَتَفَرَّقَ عَنِّی جُنْدِی حَتَّی اَبْقَی وَحْدِی اَوْ قَلِیلٌ مِنْ شِیعَتِیَ الَّذِینَ عَرَفُوا فَضْلِی وَ فَرْضَ اِمَامَتِی مِنْ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّهِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)؛ امیرالمومنین (علیه‌السلام) خطبه‌ای خواند و در آن خدا را حمد و ثناء گفته و سپس بر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) درود فرستاد؛ سپس فرمود: آگاه باشید که من از شما در مورد دو خصوصیت بیش از سایر خصوصیت‌ها نگرانم؛ تبعیت از هوای نفس و آرزوهای دراز. آگاه باشید که تبعیت از هوای نفس راه حق را می‌بندد و آرزوهای بلند، سبب فراموشی آخرت می‌گردد. آگاه باشید که دنیا بار سفر بسته و (از انسان) دور می‌شود و آخرت بار سفر بسته و نزدیک می‌شود؛ ولی فرزندان هر دو یکی است (هر دو نظر به انسان دارند) پس از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید. به درستی که امروز زمان کار است و حسابی در کار نیست و فردا زمان حساب است و کاری در میان نیست. و به درستی که شروع فتنه‌ها از هوای نفسی است که انسان به دنبال آن می‌رود و بدعت‌هایی است که بصورت قانون در می‌آید و در آن با حکم خدا مخالفت می‌شود؛ و عده‌ای از مردم در آن عده‌ای دیگر را به کار می‌گمارند.

آگاه باشید که حق اگر (از باطل) جدا شود هیچ اختلافی نخواهد بود و اگر باطل نیز جدا شود بر هیچ صاحب عقلی مخفی نخواهد ماند؛ اما از این مقداری و از آن مقداری گرفته و آن دو را با هم مخلوط می‌گردانند پس با یکدیگر ظاهری آراسته پیدا می‌کنند. آنجاست که شیطان بر یاوران خویش مسلط می‌گردد و کسانی نجات می‌یابند که خداوند برای ایشان از پیش نیکی فرستاده باشد؛

به درستی که از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شنیدم که فرمود: چگونه خواهید بود در زمانی که فتنه‌ها از چشم شما پوشیده مانده و در میان شماست؛ کودک در آن بزرگ شده و بزرگ در آن پیر می‌شود؛ در میان مردم جریان دارد ولی مردم آن را سنت خویش قرار می‌دهند و اگر چیزی از آن را تغییر دهند می‌گویند: سنت را تغییر دادید و بر مردم کار ناپسندی وارد شده است! سپس امتحان سخت تر می‌گردد و مردمان را اسیر می‌کند و فتنه را بر ایشان می‌کوباند همان طور که آتش، چوب را می‌کوباند، و همانطور که سنگ آسیا، تفاله‌ها را می‌کوباند و برای غیر خدا به دنبال دین می‌روند و برای غیر علم به دنبال دانش می‌روند و دنیا را با کارهای اخروی طلب می‌کنند.

سپس رو به مردم نموده در حالیکه عده‌ای از بستگان و نزدیکان و شیعیانش گرد او بودند فرمود: خلفای قبل از من کارهایی انجام دادند که در آن با رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مخالفت کردند و در آن بنای مخالفت با رسول خدا را از روی عمد داشتند. پیمان او را شکسته و سنت او را تغییر دادند؛ و اگر مردم را بر ترک آنها وادار نمایم و آنها را به جایگاه خود بازگردانم و به آنچه در زمان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود لشکر من از گرد من پراکنده شده و تنها باقی می‌مانم و یا با عده کمی از شیعه‌ام که برتری من و وجوب امامت من از کتاب خدا و سنت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را می‌دانند.

از نظر آن حضرت(ع) بدعت های خلفای پیشین که علیه سنت رسول الله(ص) ایجاد شده، عبارتند از :

  1. تغییر مقام ابراهیم: اَرَاَیْتُمْ لَوْ اَمَرْتُ بِمَقَامِ اِبْرَاهِیمَ (علیه‌السّلام) فَرَدَدْتُهُ اِلَی الْمَوْضِعِ الَّذِی وَضَعَهُ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)؛ به من خبر دهید اگر دستور می‌دادم که مقام ابراهیم (علیه‌السّلام) را به همان مکانی که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) قرار داده بود، بازگردد؛ (توضیح: مقام ابراهیم را پیامبر خدا به جای اصلی برگردانده بود ولی عمربن خطاب آن را به جای دوران جاهلیت برگرداند.(اجتهاد در مقابل نصّ، ص۲۸۸، الاستغاثه، فی بدع الثلاثه، ص۷۲. بحار ج۳۱، ص۲۸)
  2. فدک: وَ رَدَدْتُ فَدَکاً اِلَی وَرَثَهِ فَاطِمَهَ (علیهاالسّلام)؛ و فدک را به ورثه فاطمه باز می‌گرداندم؛ (توضیح: ابوبکر و عمربن خطاب هر دو تلاش کردند تا مانع ارث بردن حضرت زهرا سلام الله علیها شوند. آنان فدک را که از سوی پیامبر(ص) در اختیار حضرت فاطمه(س) و ملک تصرفی ایشان بود، از دست ایشان خارج کردند. حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، در مورد فدک، ابوبکر را محکوم کرد و ابوبکر نامه ای نوشت تا فدک را به حضرت فاطمه سلام الله علیها برگردانند. عمربن خطاب متوجه این مسأله شد و نامه را از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گرفت و آن را پس از پاره کردن، سوزاند.(الغدیر، عربی، ج۷، ص۱۹۴ ص۴ و منابع دیگر)
  1. پیمانه زکات: وَ رَدَدْتُ صَاعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) کَمَا کَانَ؛ و مقدار پیمانه (برای کشیدن مقدار زکات) را به همان حالت قبل باز می‌گرداندم؛
  1. هدایای پیامبر: وَ اَمْضَیْتُ قَطَائِعَ اَقْطَعَهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) لِاَقْوَامٍ لَمْ تُمْضَ لَهُمْ وَ لَمْ تُنْفَذْ؛ و زمین‌های هدیه رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را که به عده‌ای داده بود و دستور حضرت را اجرا نکردند، به ایشان می‌دادم؛
  1. خانه جعفر: وَ رَدَدْتُ دَارَ جَعْفَرٍ اِلَی وَرَثَتِهِ وَ هَدَمْتُهَا مِنَ الْمَسْجِدِ؛ و خانه جعفر را به ورثه اش بازمی گرداندم و آن را از مسجد خراب می‌کردم (زیرا خانه او را به زور گرفته و در مسجد وارد کردند)؛
  1. ازدواج‌های ظالمانه: وَ رَدَدْتُ قَضَایَا مِنَ الْجَوْرِ قُضِیَ بِهَا؛ و عده‌ای از زنانی را که به غیر حق همسر مردانی شده‌اند پس گرفته و ایشان را به همسرانشان بازمی گرداندم!؛
  1. کنیزان: وَ نَزَعْتُ نِسَاءً تَحْتَ رِجَالٍ بِغَیْرِ حَقٍّ فَرَدَدْتُهُنَّ اِلَی اَزْوَاجِهِنَّ وَ اسْتَقْبَلْتُ بِهِنَّ الْحُکْمَ فِی الْفُرُوجِ وَ الْاَحْکَامِ؛ و حکم (خدا) در مورد فروج و ارحام (اعمال خلاف عفت) در مورد ایشان جاری می‌کردم؛
  1. فرزندان تغلب: وَ سَبَیْتُ ذَرَارِیَّ بَنِی تَغْلِبَ: و مردمان بنی تغلب را به اسارت می‌گرفتم (زیرا ایشان به جنگ با مسلمانان پرداخته و دستور به اسارت همه ایشان دادند)؛
  1. اراضی خیبر: وَ رَدَدْتُ مَا قُسِمَ مِنْ اَرْضِ خَیْبَرَ؛ و آن مقدار از زمین‌های خیبر را که بین مردم تقسیم شده است باز می‌گرداندم (زیرا این زمین‌ها در اصطلاح فقهی مفتوح عنوه است؛ یعنی برای گرفتن بیشتر زمین‌های خیبر جنگ صورت نگرفت و لذا ملک تمامی مسلمانان است نه عده‌ای خاص و کسی حق تملک آن را ندارد.)
  1. هدایای ماهانه: وَ مَحَوْتُ دَوَاوِینَ الْعَطَایَا وَ اَعْطَیْتُ کَمَا کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) یُعْطِی بِالسَّوِیَّهِ وَ لَمْ اَجْعَلْهَا دُولَهً بَیْنَ الْاَغْنِیَاءِ وَ اَلْقَیْتُ الْمَسَاحَهَ؛ و دفاتر هدیه‌های ماهانه را پاک می‌کردم (زیرا خلفا دفاتری داشتند که در آن در مورد افراد خاصی ثبت شده بود هر ماه به فلان کس فلان مقدار شهریه داده شود) و همانطور که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) تقسیم می‌کرد همانطور یعنی به صورت مساوی (اموال را بین مردم) تقسیم می‌نمودم و آن را فقط سبب آبادی زندگی ثروتمندان قرار ندهم و مقدار‌ اندازه گیری زمین ایشان را کنار می‌انداختم (زیرا با آن مقدار هدیه‌های رسول خدا به خود را افزایش می‌دادند)؛
  1. ازدواج: وَ سَوَّیْتُ بَیْنَ الْمَنَاکِحِ؛ و ازدواج‌ها را یکسان قرار می‌دادم ()؛ (توضیح: عمربن خطاب دستور داد که عجم ها حق ندارند از عرب ها زن و دختر بگیرند، ولی عرب می تواند از عرب و عجم دختر بگیرد؛ در حقیقت عمر دستور داده بودند که غیر عرب حق ازدواج با عرب را ندارد؛ اما رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌فرمودند: مسلمان کفو مسلمان است.(الاستغاثه، ص۸۲، بحارالانوار ج۳۱، ص۳۵)
  1. خمس: وَ اَنْفَذْتُ خُمُسَ الرَّسُولِ کَمَا اَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ فَرَضَهُ؛ و خمس مربوط به رسول خدا را همانطور که خداوند (عزّوجلّ) دستور داده است جاری می‌نمودم (نه مانند خلفا که آن را سهم خاص خود به عنوان خلیفه رسول خدا می‌دانستند.)؛
  1. مسجد‌النبی: وَ رَدَدْتُ مَسْجِدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اِلَی مَا کَانَ عَلَیْهِ وَ سَدَدْتُ مَا فُتِحَ فِیهِ مِنَ الْاَبْوَابِ وَ فَتَحْتُ مَا سُدَّ مِنْهُ؛ و مسجد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را به همان مقدار سابق باز گردانده و درهایی را که به سوی آن گشوده گشته بود می‌بستم (هر کسی از بزرگان صحابه که خانه ایشان در کنار مسجد بود بعد از رسول خدا به خلاف دستور حضرت، برای خود از خانه خویش دری خاص به درون مسجد کشید تا درب اختصاصی او باشد) و درهایی را که بسته شده بود باز می‌نمودم. (رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در زمان حیات خویش تنها دستور دادند که دربی از خانه امیر مومنان و ناودانی از خانه عباس عموی ایشان به مسجد باز باشد و سایر درها بسته شود اما این درب و ناودان در زمان خلفا به دستور ایشان مسدود گشت.)
  1. مسح وضو: وَ حَرَّمْتُ الْمَسْحَ عَلَی الْخُفَّیْنِ؛ و مسح از روی کفش را حرام می‌نمودم (خلفا این کار را جایز دانستند)؛
  1. نبیذ؛ وَ حَدَدْتُ عَلَی النَّبِیذِ؛ و به خاطر نوشیدن نبیذ حد الهی را جاری می‌ساختم (خلفا نبیذ را که نوعی شراب خفیف شده است جایز دانستند)؛
  1. حج متعه و نکاح متعه: وَ اَمَرْتُ بِاِحْلَالِ الْمُتْعَتَیْنِ؛ و دستور می‌دادم که همه مردم دو متعه (حج و زنان) را جایز بدانند؛ (توضیح: حاجی هایی که از کشورهای دور می آیند، پس از انجام اعمال عمره، آزاد می شوند و محرمات احرام حلال می گردند و حاجی مُحِلّ می شود. پس از آن وقتی که نهم ذی حجه رسید دوباره احرام می بندد و به عرفات می رود. عمربن خطاب دستور داد حاجی ها در وسط عمره و حج، مُحِلّ نشوند و آنچه که حرام بوده از اول تا آخر اعمال حج حرام است و همین الان اهل سنت بر اساس دستور عمربن خطاب عمل می کنند.(الغدیر، ج۷، ترجمه ثبوت ص۲۶۰ چاپ اول ۱۳۸۶. الاستغاثه ص۷۲، بحارالانوار ج۳۰، ص۵۹۴. الایضاح ص۴۴) هم چنین بر اساس آیات و روایات، ازدواج مدت دار اشکالی ندارد و در زمان پیامبر و ابوبکر مسلمانان این گونه ازدواج داشتند ولی عمربن خطاب گفت: متعه حج و متعه نساء در زمان پیامبر حلال بودند ولی من آن دو را تحریم می کنم و هر کس دست به این دو عمل بزند، کیفر خواهم داد و به این ترتیب، ازدواج مدت دار، تحریم شد.(الاستغاثه، ص۷۲. بحارالانوارج۳۰، ص۵۹۴. الغدیر ج۷، ثبوت، ص۲۶۰. الایضاح ص۴۳۲. اجتهاد در مقابل نصّ، ص۲۱۲. شرح تجرید شعرانی، ص۵۳۶)
  1. نماز میت: وَ اَمَرْتُ بِالتَّکْبِیرِ عَلَی الْجَنَائِزِ خَمْسَ تَکْبِیرَاتٍ؛ و دستور می‌دادم که بر جنازه (هنگام نماز میت) پنج تکبیر بگویند (خلفا چهار تکبیر می‌گفتند)؛
  1. بسم الله الرحمن الرحیم؛ وَ اَلْزَمْتُ النَّاسَ الْجَهْرَ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ؛ و مردم را وادار می‌نمودم که بسم الله الرحمن الرحیم را (در نماز) بلند بگویند؛
  1. تبعید‌شدگان عهد پیامبر: وَ اَخْرَجْتُ مَنْ اُدْخِلَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فِی مَسْجِدِهِ مِمَّنْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اَخْرَجَهُ؛ و کسانی را که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بیرون (تبیعد) کرده بودند و بعد از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به مسجد حضرت وارد شدند، بیرون می‌نمودم (رسول خدا مروان و پدرش را تبعید کرده اما خلفا ایشان را امام جماعت مسجد رسول خدا نمودند.)؛
  1. ساکنان مسجدالنبی: وَ اَدْخَلْتُ مَنْ اُخْرِجَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مِمَّنْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اَدْخَلَهُ؛ و کسانی را که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ایشان را در مسجد خویش جای داده بود و بعد از ایشان بیرون شدند به مسجد می‌آوردم (عده‌ای از صحابه جایگاه و خانه‌ای جز صفه و ایوان مسجد رسول خدا نداشتند و رسول خدا ایشان را در آنجا ساکن کرده بود اما خلفا ایشان را از مسجد بیرون کردند)؛
  1. قرآن: وَ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَی حُکْمِ الْقُرْآنِ؛ و مردم را بر حکم قرآن وادار می‌کردم؛
  1. طلاق: وَ عَلَی الطَّلَاقِ عَلَی السُّنَّهِ؛ و ایشان را وادار می‌کردم که طلاق را طبق سنت انجام دهند (طبق آیه قرآن ازدواج احتیاج به شاهد نداشته و طلاق دو شاهد احتیاج دارد اما خلفا حکم هر دو را برعکس نمودند، هم چنین اگر کسی زن خود را طلاق بدهد و پس از مدتها دوباره او را به عقد خود در آورد، این می شود یک بار طلاق دادن. اگر پس از مدتی دوباره طلاق دادی و عده اش هم تمام شد و دوباره او را به عقد خود درآوردی، این می شود ازدواج دوم و طلاق دوم. اگر باز هم او را طلاق دادی و پس از تمام شدن عده طلاق، دوباره با او ازدواج کردی. این شد سه بار طلاق دادن. پس از این دیگر نمی توانی آن زن را به عقد خود درآوری مگر اینکه آن زن شوهر کند و آن شوهر او را به اختیار خود طلاق بدهد،‌ در این صورت تو می توانی برای بار چهارم با او ازدواج کنی. عمربن خطاب گفت: اگر کسی در همان مجلس طلاق اول بگوید: ای زن تو را سه طلاقه کردم، آن زن سه طلاقه می شود و دیگر نمی شود با او ازدواج کرد مگر اینکه آن زن شوهر کند و آن شوهر با آن زن همبستر بشود و بعدا به اختیار خود طلاق بدهد.(اجتهاد در مقابل نصّ، ص۲۴۸. الاستغاثه، ص۷۶. بحار ج۳۱ ص۲۶)؛
  1. صدقات: وَ اَخَذْتُ الصَّدَقَاتِ عَلَی اَصْنَافِهَا وَ حُدُودِهَا؛ و صدقات را بر گروه‌ها و مرزهای خودش باز می‌گرداندم (صدقات باید بر گروه‌های مختلفی تقسیم می‌شد اما خلفا آن را فقط به بعضی از ایشان می‌دادند.)؛
  1. وضو و غسل و نماز: وَ رَدَدْتُ الْوُضُوءَ وَ الْغُسْلَ وَ الصَّلَاهَ اِلَی مَوَاقِیتِهَا وَ شَرَائِعِهَا وَ مَوَاضِعِهَا؛ و وضو و غسل و نماز را به زمان خویش (در مورد نماز) و روش خویش (در مورد غسل) و جایگاه خویش (در مورد وضو) باز می‌گرداندم. (زیرا نماز‌های یومیه را می‌توان در سه وقت خواند، اما خلفا مخالفت کردند. و نیز شرایط وجوب غسل را تغییر دادند و همچنین محل وضو را عوض کردند. زیرا در وضو دست باید از بالا به پایین شسته می‌شد و برعکس نمودند، بعضی از سر باید مسح می‌شد آن را نیز تغییر دادند، پا نیز باید مسح می‌شد آن را شستند.)؛
  1. مردم نجران: وَ رَدَدْتُ اَهْلَ نَجْرَانَ اِلَی مَوَاضِعِهِمْ؛ و مردمان نجران را به محل خویش باز می‌گرداندم (از سخنان رسول خدا در آخرین روز این بود که لشکریان اسامه را راهی کنید، خدا هر کس را که به این لشکر نرود لعنت کند. اما خلفا به خاطر مصالح خویش به این لشکر نرفته و برای پوشاندن این قضیه گفتند رسول خدا فرموده است: لشگر اسامه را راهی کنید، و در جزیره العرب دو دین باقی نگذارید. و به همین جهت دستور دادند که همه اهل نجران را که مسیحی بودند از جزیره العرب بیرون کنند اما با یهود که روابط خوبی با خلفا داشتند کاری نداشتند و حتی کعب الاحبار یهودی توانست نفوذ زیادی در دربار خلافت پیدا کند.)؛
  1. اسیران جنگی: وَ رَدَدْتُ سَبَایَا فَارِسَ وَ سَائِرِ الْاُمَمِ اِلَی کِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّهِ نَبِیِّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اِذاً لَتَفَرَّقُوا عَنِّی؛ و اسیران فارس و باقی ملت‌ها را به کتاب خدا و سنت رسول او باز می‌گرداندم. (ایشان دستور دادند که هیچ برده‌ای از سایر کشورها حق ورود به بلاد اسلامی ندارد، مگر آن که مولایش مجوز بگیرد. بعد از آزاد شدن نیز در زمان مردن مولایش، در صورتی که مولا وارثی نداشت، حق ارث بردن از مولا ندارد. هر دوی اینها خلاف احکام اسلامی بود) در این صورت از گرد من پراکنده می‌شدند؛
  1. نماز تراویح: وَ اللَّهِ لَقَدْ اَمَرْتُ النَّاسَ اَنْ لَا یَجْتَمِعُوا فِی شَهْرِ رَمَضَانَ اِلَّا فِی فَرِیضَهٍ وَ اَعْلَمْتُهُمْ اَنَّ اجْتِمَاعَهُمْ فِی النَّوَافِلِ بِدْعَهٌ فَتَنَادَی بَعْضُ اَهْلِ عَسْکَرِی مِمَّنْ یُقَاتِلُ مَعِی یَا اَهْلَ الْاِسْلَامِ غُیِّرَتْ سُنَّهُ عُمَرَ یَنْهَانَا عَنِ الصَّلَاهِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ تَطَوُّعاً؛ قسم به خدا که مردم را دستور دادم که در ماه رمضان غیر از نماز واجب را به جماعت نخوانند و ایشان را آگاه نمودم که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است. پس عده‌ای از لشکریان که همراه من جنگیده بودند ندا دادند: ‌ای اهل اسلام! سنت عمر تغییر کرد! ما را از نماز مستحب در ماه رمضان باز می‌دارند! (توضیح: عمربن خطاب گفت: ای مردم می توانید نمازهای مستحب ماه رمضان را به جماعت بخوانید. در حالی که پیامبر منع کرده بود.(اجتهاد در مقابل نصّ، ص۲۵۴. الاستغاثه فی بداع الثلاثه، ص۷۰. بحارالانوار ج۳۱ ص۷. کلم طیب ص۴۳۲)

امیرالمومنین (علیه‌السلام) پس از ذکر این موارد از بدعت‌های ایجاد شده در دین محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، چنین ادامه می دهد و خطبه را به پایان می رساند: وَ لَقَدْ خِفْتُ اَنْ یَثُورُوا فِی نَاحِیَهِ جَانِبِ عَسْکَرِی مَا لَقِیتُ مِنْ هَذِهِ الْاُمَّهِ مِنَ الْفُرْقَهِ وَ طَاعَهِ اَئِمَّهِ الضَّلَالَهِ وَ الدُّعَاهِ اِلَی النَّارِ وَ اَعْطَیْتُ مِنْ ذَلِکَ سَهْمَ ذِی الْقُرْبَی الَّذِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما اَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ فَنَحْنُ وَ اللَّهِ عَنَی بِذِی الْقُرْبَی الَّذِی قَرَنَنَا اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ بِرَسُولِهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فَقَالَ تَعَالَی فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فِینَا خَاصَّهً کَیْ لا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْاَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ فِی ظُلْمِ آلِ مُحَمَّدٍ اِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ لِمَنْ ظَلَمَهُمْ رَحْمَهً مِنْهُ لَنَا وَ غِنًی اَغْنَانَا اللَّهُ بِهِ وَ وَصَّی بِهِ نَبِیَّهُ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) وَ لَمْ یَجْعَلْ لَنَا فِی سَهْمِ الصَّدَقَهِ نَصِیباً اَکْرَمَ اللَّهُ رَسُولَهُ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) وَ اَکْرَمَنَا اَهْلَ الْبَیْتِ اَنْ یُطْعِمَنَا مِنْ اَوْسَاخِ النَّاسِ فَکَذَّبُوا اللَّهَ وَ کَذَّبُوا رَسُولَهُ وَ جَحَدُوا کِتَابَ اللَّهِ النَّاطِقَ بِحَقِّنَا وَ مَنَعُونَا فَرْضاً فَرَضَهُ اللَّهُ لَنَا مَا لَقِیَ اَهْلُ بَیْتِ نَبِیٍّ مِنْ اُمَّتِهِ مَا لَقِینَا بَعْدَ نَبِیِّنَا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) وَ اللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَی مَنْ ظَلَمَنَا وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ اِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ؛ و ترسیدم که بر من از سمت لشکرم بشورند، همان گونه که از این امت، تفرقه و اطاعت از امامان گمراهی و دعوت کنندگان به سوی آتش دیدم. و نیز اگر من از خمس سهم بستگان رسول خدا را می‌دادم که خداوند در مورد آن فرموده است که «اگر به خدا و آنچه بر بنده مان نازل کرده‌ایم ایمان آورده بودید در روز جدایی (حق از باطل)، روزی که دو لشکر با یکدیگر ملاقات کردند (و حق در مقابل باطل قرار گرفت در آن روز بعد از گرفتن غنایم خمس را پرداخت کنید).» پس قسم به خدا ما همان بستگان رسول خدا هستیم، کسانی هستیم که خداوند ما را با خود و با رسولش در کنار هم قرار داده است پس گفته است: «(این خمس) برای خدا و رسولش و برای بستگان و یتیمان و بیچارگان و در راه ماندگان است.» و این آیه را در مورد ما نازل کرد: «تا مبادا سبب فزونی دولت ثروتمندان شما گردد.»؛ «پس آنچه را رسول خدا برای شما آورده است پس آن را بگیرید و آنچه شما را (از آن) نهی کرده است پس دست از آن بردارید و از خدا بترسید.» در مورد ظلم نمودن به اهل بیت رسول خدا؛ “به درستی که خداوند صاحب عقوبت شدیدی است. برای کسانی که به ایشان ظلم کند؛ (این عمل خدا در اعطای خمس به اهل بیت) رحمتی بود از جانب او برای ما و ثروتی بود که خدا به وسیله آن ما را بی نیاز ساخته بود و در این زمینه به فرستاده اش توصیه کرده بود و سهم ما را در صدقه قرار نداد و بدین سبب فرستاده اش را گرامی داشت و ما اهل بیت را نیز گرامی داشت تا مبادا به ما از کثیفی‌های مردمان (صدقه) بخوراند. پس خدا و فرستاده او را تکذیب کردند و کتاب خدا را که در حق ما سخن می‌گفت انکار نمودند و ما را از مالی واجب که خدا برای ما قرار داده بود منع کردند؛ و مثل آنچه ما بعد از رسول خدا دیدیم، خاندان هیچ پیغمبری از امت آن پیغمبر ندیدند. و خداوند یاری کننده ماست در مقابل کسی که به ما ظلم نموده است ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.»( کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی،ج۸، ص۵۸-۵۹.)