شیوه اجرای اسلام ناب محمدی

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

اسلام به عنوان مجموعه ای از آموزه های معرفتی و دستوری در بخشی از آن نیازمند عمل و اجراست؛ زیرا همان طوری که فلسفه زندگی انسان را بیان می کند سبک زندگی را نیز می آموزد؛ از این همین رو در دو بخش زندگی فردی و اجتماعی لازم است تا آموزه های دستوری آن به اجرا در آید؛ اما در اجرای آن شیوه هایی گوناگونی به کار گرفته می شود که برخی از آن ها چون شیوه خوارجی، طالبانی و داعشی نه تنها کمکی به سعادت بشر نمی کند، بلکه چیزی جز خشونت را درو نمی کند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های قرآنی شیوه اجرای اسلام ناب محمدی(ص) را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

کتاب، فلسفه و سبک زندگی الهی

خداوند اسلام را قانونمندترین مجموعه معرفتی و دستوری معرفی می کند که به دور از هر گونه سنت و آیین شفاهی، مدنیتی را در چارچوب کتاب و قانون شکل می دهد تا همگان در سایه سه گانه عدالت، احسان و اکرام از رحمت واسع الهی بهره مند گردیده و هر کسی به کمال بایسته و شایسته خودش برسد.

تاکید قرآن بر کتاب بدان سبب است که هرگز نمی تواند جامعه ای متمدن، کامل، جامع و سالم به دور از قوانین مکتوب شکل گیرد و یا به بقای خود ادامه داده و از کارآیی و کارآمدی لازم برخوردار باشد و سعادت و خوشبختی فردی و جمعی بشر را در دنیا و آخرت فراهم آورد.

از نظر قرآن، جامعه ای که دارای کتاب است، یک جامعه متمدن است هر چند که این کتاب دارای تحریفات و نواقصی باشد، ولی چون بر مدار قانون و کتاب عمل می کند و مستند به آن سبک زندگی را می سازد، می تواند در یک مسیر کمالی و درست گام بردارد و اهداف و مقاصد خودش را تا اندازه ای تامین کند.

اما جامعه ای که فاقد کتاب و در حقیقت قانون مدون است، بر اساس سنت ها و رسوم شفاهی سامان می یابد که در بسیاری از موارد تحت تاثیر هواهای نفسانی این سنت ها تغییر می یابد و یا ضمانت اجرایی ندارد؛ بلکه به سبب آن که از ثبات و پایداری برخوردار نیست نمی توان بر اساس آن رفتار و استناد کرد و به دفاع از عملکرد خود یا نقد عملکرد دیگران پرداخت.

اسلام به عنوان مجموعه ای کامل از آموزه های معرفتی و دستوری بر آن است تا فلسفه و سبک زندگی الهی و راستین را به بشر معرفی کرده و او را در راستای اهداف آفرینش هستی و انسان جهت دهی کند. از همین روست که هماره کتاب به عنوان محور اصلی حرکت پیامبران با آنان بوده و خداوند در چارچوب کتاب پیامبران و مردمان را هدایت می کرده است: فَإِن کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ جَآؤُوا بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْکِتَابِ الْمُنِیرِ؛ پس اگر تو را تکذیب کردند، بدان که] پیامبرانى هم‏ که پیش از تو، دلایل روشن و نوشته‏ها و کتاب روشن آورده بودند، تکذیب شدند..(آل عمران، آیه ۱۸۴)

پس در همه ادوار تاریخی حضور بشر در کره خاکی از زمان حضرت آدم(ع) تا حضرت خاتم(ص) اسلام به عنوان دین الهی بر محور کتاب و قانون مدون حضور داشته است(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ شوری، آیه ۱۳) و پیامبران مامور بودند تا مردمان را بر اساس کتاب های الهی تعلیم داده و تربیت نمایند تا آنان حقوق و تکالیف خود و دیگران را شناخته و براساس آن عدالت قسطی را طلب و بر اجرای آن قیام کنند؛(حدید، آیه ۲۵) چرا که از نظر قرآن تنها راهی که انسان می تواند به کمال برسد و متاله و ربانی شود و به عنوان خلیفه الهی در هستی خلافت داشته باشد، همین راه کتاب و قانون الهی مدون است.(آل عمران، آیه ۷۹؛ بقره ، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱ ؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)

البته بسیاری از مردم حتی اهل کتاب و قانون به دلایلی چون هواهای نفسانی حاضر نمی شوند که در همه موارد به کتاب و قانون عمل کنند؛ زیرا عمل بر اساس عدالت برای بسیاری سخت و دشوار است هر چند که در زبان آن را می گویند ولی هر گاه علیه خودشان یا خویشان و منافع و مصالح گروه و قبیله و خویش باشد بدان عمل نمی کنند. این گروه از نظر خداوند همانند خرانی هستند که بر او کتابی چند.(جمعه، آیه ۵)

اسلام بر محور عدالت، احسان و اکرام

البته باید توجه داشت که اسلام به عنوان یک دین مکتوب و دارای کتاب و قانون ثابت الهی اهداف و مقاصد چندگانه ای را مد نظر قرار داده است. از این روست که تنها به یک بعد از ابعاد بشر توجه ندارد بلکه می کوشد تا همه ابعاد انسان را بپروراند و به کمال برساند. بنابراین با رسیدن به هر موفقیتی در یک مرتبه و درجه، برنامه ای دیگر را مد نظر قرار می دهد تا انسان به درجات بالاتر و فراتر برسد و کمال مطلقی را کسب کند که همان متاله و خدایی شدن است. این گونه است که صراط مستقیم دین اسلام(آل عمران، آیه ۵۱) در چارچوب کتاب و قانون و آموزه ها و احکام دستوری اش، عبادت را برای رسیدن به تقوا تعریف می کند(بقره، آیات ۲۱ و ۱۷۹ و ۱۸۳ و آیات دیگر) تا از راه تقوا علم یقینی و شهودی برای انسان تحقق یافته(بقره، آیه ۲۸۲؛ حجر، آیه ۹۹) و در مقام مظهر علم و قدرت الهی به ربوبیت و پروردگاری و نقش خلافت الهی بپردازد.(آل عمران، آیه ۷۹ ؛ بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

بر این اساس است که از نظر قرآن عدالت به معنای قرار گرفتن هر چیزی در جای حق و مناسب خودش (وضع کل شی فی موضعه او اعطای کل ذی حق حقه) گامی نخست برای تحقق تقوا و یکی از نزدیک ترین راه برای این مقصد و مقصود است؛ از همین روست که می فرماید: اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛ عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است، و از خدا پروا دارید، که خدا به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است.(مائده، آیه ۸)

هر چند که اجرای عدالت به ویژه در شرایطی چون دشمنی یا پیوندهای خویشی سخت و دشوار خواهد بود، چنان که می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، براى خدا به داد و عدالت به تمام قد و تمام قدرت و توان برخیزید و به عدالت قسطی شهادت و گواهی دهید، و البتّه نباید دشمنىِ گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید.(همان)

و یا در جایی دیگر می فرماید: وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ لاَ نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ کَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ؛ و به مال یتیم- جز به نحوى هر چه نیکوتر- نزدیک مشوید، تا به حد رشد خود برسد. و پیمانه و ترازو را به عدالت، تمام بپیمایید. هیچ کس را جز به قدر توانش تکلیف نمى‏کنیم. و چون به داورى یا شهادت‏ سخن گویید دادگرى کنید، هر چند درباره خویشاوند شما باشد. و به پیمان خدا وفا کنید. اینهاست که خدا شما را به آن سفارش کرده است، باشد که پند گیرید.(انعام، آیه ۱۵۲)

اما اگر انسان در چارچوب عدالت که حکم فطرت الهی انسان و شریعت خداوندی است عمل کند به تقوایی می رسد که آن نیز موجب کرامت بیش تر انسان(حجرات، آیه ۱۳) افزون بر کرامت ابتدایی و ذاتی او می شود.(اسراء، آیه ۷۰)

البته چنان که گفته شد عدالت قرار دادن هر چیزی در جای مناسب خودش یا بخشیدن حق هر صاحبی حق است؛ اما این که جای مناسب هر چیزی کجاست و حق چیست؟ جز از راه فطرت الهامی و شریعت اسلامی قابل فهم و درک نیست؛ زیرا حق خداوند تبارک و تعالی است و هر حقی از او نشات می گیرد(بقره، آیات ۱۴۴ و ۱۴۷؛ آل عمران، آیه ۶۰ و آیات دیگر) و این خداوند است که جای مناسب و حق هر چیزی را می داند؛ زیرا به هر چیزی به عنوان آفریدگار و مالک احاطه علمی و عملی دارد؛ در حالی که انسان ها حتی به خودشان احاطه علمی ندارند.(بقره، آیه ۲۵۵؛ طه، آیه ۱۱۰)

بنابراین، برای شناخت حق و عدل باید به کتاب الله و قوانین الهی مراجعه کرد و در چارچوبی که کتاب الله گفته و پیامبران تعلیم داده اند، عدالت همه جانبه و فراگیر قسطی انجام پذیرد.(حدید، آیه ۲۵)

اما چنان که گفته شد عدالت گام نخست و اقرب به سمت تقوایابی بشر است؛ اما انسان به سبب آن که موجودی است که دارای همه اسماء و صفات الهی و خلیفه خداوندی است می بایست فراتر از این عمل و رفتار کند. از همین روست که دو مرتبه و مرحله فراتر از عدالت در آموزه های دین برای ارتقای درجات روحی و کمالی بشر تعریف و تبیین شده است که از آن ها به درجات احسان و اکرام یاد می شود.

درجه و مقام احسان به آدمی می آموزد که فراتر از اصل عدالت و مقابله به مثل چون قصاص رفتار نماید و در امور فردی و شخصی راه احسان و عفو و گذشت را در پیش گیرد و جزای بدی را که بر اساس اصل عدالت همان عمل به شکل مقابله به مثل : وَجَزَاء سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِّثْلُهَا(شوری، آیه ۴۰) ، چون قصاص است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِیفٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَرَحْمَهٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، در باره کشتگان، بر شما حقّ‏ قصاص مقرر شده: آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن. و هر کس که از جانب برادر دینى اش یعنى ولىّ مقتول‏، چیزى از حق قصاص‏ به او گذشت شود، باید از گذشت ولىّ مقتول‏ به طور پسندیده پیروى کند، و با رعایت‏ احسان، خونبها را به او بپردازد. این حکم‏ تخفیف و رحمتى از پروردگار شماست پس هر کس، بعد از آن از اندازه درگذرد، وى را عذابى دردناک است. (بقره، آیه ۱۷۸)

چنان که همین قانون مکتوب در تورات نیز آمده است: وَکَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَهٌ لَّهُ وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ و در تورات بر آنان مقرّر کردیم که جان در مقابل جان، و چشم در برابر چشم، و بینى در برابر بینى، و گوش در برابر گوش، و دندان در برابر دندان مى‏باشد و زخمها نیز به همان ترتیب‏ قصاصى دارند. و هر که از آن قصاص‏ درگذرد، پس آن، کفّاره گناهان او خواهد بود. و کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده داورى نکرده‏اند، آنان خود ستمگرانند.(مائده، آیه ۴۵)

با این همه خداوند در همین آیات و نیز آیات دیگر براین نکته تاکید می کند که فراتر از مقابله به مثل در چارچوب عدالت خواهی، انسان می بایست در مقام احسان رفتار و عمل کند و با عفو و گذشت از حق عادلانه خود بگذرد و این گونه وجوه احسانی و رحمانی خود را نشان دهد. از همین روست که در آیه ۴۰ سوره شوری می فرماید: وَجَزَاء سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ؛ و جزاى بدى، مانند آن، بدى است. پس هر که درگذرد و نیکوکارى کند، پاداش او بر عهده‏ خداست. به راستى او ستمگران را دوست نمى‏دارد.

پس انسان به عنوان مظهر رحمانیت خداوندی می بایست به جای اصل عدالت و مقابله به مثل از در احسان و اصلاح و عفو وارد شود و از حق خویش برای مصالح بالاتر و مهم تر بگذرد.

در مرحله برتر و فراتر از احسان نه تنها از بدی بگذرد و بدکار را ببخشد و عفو و گذشت نسبت به او اعمال کند، بلکه باید به عنوان موجودی که از کرامت ذاتی و بزرگواری و عظمت برخوردار است، نسبت به بدکار نیکی کند تا به او بیاموزد که چگونه نیکوکار باشد. از همین روست که در آیات قرآنی بر رفتار کریمانه به ویژه در برابر جهالان علمی و عملی یعنی بی خردان سفاهت پیشه تاکید شده است.(فرقان، آیه ۲۷) این همان سنت و سیره پیامبران و امامان معصوم(ع) است چنان که امام حسن (ع) در برابر شامی عمل کرد و به جای دشنام شامی را به خانه دعوت کرد و هر گونه اکرامی را نسبت به او روا داشت.

عدالت اجتماعی ضامن حیات انسانی

البته بر اساس آموزه های قرآنی عدالت امری است که باید در تعاملات اجتماعی اصل قرار گیرد؛ چنان که احسان و اکرام می بایست در تعاملات فردی با دیگران اصالت یابد.

اصولا جامعه بر مدار و محور عدالت است که می تواند قوام یابد؛ زیرا جامعه انسانی به عنوان یک اجتماع می بایست نیازهای گوناگون یک دیگر را برطرف کرده و سعادت را در قالب آرامش و آسایش برای یک دیگر فراهم آورند. به این معنا که هدف از جامعه و برپایی اجتماع و فلسفه آن، تامین سعادت آرامشی و آسایشی است.

بنابراین امنیت در ابعاد گوناگون آن در کنار تامین رفاه و آسایش مادی دو هدف اساسی هر جامعه ای است به طوری که فقدان هر یک موجب فروپاشی جامعه خواهد شد. دولت ها و نظام های سیاسی در هر شکلی خود را موظف می دانند که این دو هدف را تامین کنند و قوانین عادلانه نیز برای تضمین و تامین این اهداف وضع می شود. پس در هر صورتی و به هر علتی این دو مخدوش شود و یا دولت یا جامعه کارآیی لازم در تامین و تضمین آن را نداشته باشد، از مشروعیت ساقط می شود و مشروعیت سیاسی و مقبولیت اجتماعی آن کاسته می شود یا به طور کامل سلب مشروعیت می شود.

از نظر قرآن تامین و تضیمن این اصل در جامعه انسانی اسلامی و نظام ولایی لازم و ضروری به حکم فطرت و اسلام است که مطابق فطرت است.(روم، آیه ۳۰) خداوند سوره قریش در بیان نعمت های بزرگی که به جامعه قریش بخشیده به تامین آسایش (جوع) و آرامش(امنیت) اشاره می کند.

هم چنین در آیه ۱۱۲ سوره نحل در بیان اهمیت آسایش و آرامش می فرماید: وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَهً کَانَتْ آمِنَهً مُّطْمَئِنَّهً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُواْ یَصْنَعُونَ؛ و خدا جامعه و شهرى را مثل زده است که امن و امان بود و روزیش از هر سو فراوان مى‏رسید، پس ساکنانش‏ نعمتهاى خدا را ناسپاسى کردند، و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‏دادند، طعم گرسنگى و هراس را به مردم‏ آن چشانید.

پس اگر فلسفه جامعه و دولت و نظام های سیاسی و اجتماعی تامین این دو اصل آرامش و آسایش است، باید شیوه ها و رویه هایی برای تامین آن ایجاد شود. شکی نیست که مهم ترین ابزار و اصلی ترین آن ها برای تامین آرامش و آسایش همان عدالت است. از همین روست که در آیات قرآنی از جمله ۲۵ سوره حدید بر نقش عدالت قسطی برای تامین همه نیازهای اجتماعی بشر تاکید شده است.

آیات قرآنی که بر عنصر مقابله به مثل در چارچوب عدالت قسطی تاکید می کند به این نکته توجه می دهد که عدالت قسطی و مقابله به مثل همانند قصاص ضامن حیات بشری است: وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاهٌ یَاْ أُولِیْ الأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛ و اى خردمندان، شما را در قصاص زندگانى است، باشد که به تقوا گرایید.(بقره، آیه ۱۷۹)

بر همین اساس، هر گاه مساله ای چون قتل شخصی از حوزه فردی خارج شود و به حوزه امنیت اجتماعی وارد شود، این اصل قصاص و عدالت است که می تواند تضمین و تامین کننده امنیت اجتماعی باشد؛ اما اگر در همان حوزه فردی و شخصی خود بماند و حوزه اجتماعی و امنیت جامعه را در معرض خطر قرار ندهد، می بایست از اصل احسان و عفو یا اکرام و ایثار استفاده کرد.(شوری، آیه ۴۰)

این که در آیات قرآنی و روایات گاه اموری مانند رفتار مرجفان و خبرسازان و شایعه سازان در قالب عدالت اجتماعی قرار می گیرد و پس از مراحل قانونی امر به معروف و نهی از منکر و تهدید و تبعید و مانند آن ها دستور قتل در چارچوب محاکم شرعی داده می شود، برای حفظ امنیت اجتماعی است که به سبب این رفتارها مخدوش شده و جامعه احساس می کند که اهداف اصلی و اساسی او مخدوش و نادیده گرفته شده است.(احزاب، آیات ۶۰ و ۶۱)

احسان و اکرام فردی ضامن کمال انسانی

البته در حوزه رفتار فردی و تعاملات شخصی اصل هماره احسان و اکرام است. به این معنا که انسان نسبت به حوزه فردی همان طوری که باید اصل احتیاط را در عبادات و نماز و روزه و مانند آن ها رعایت کند و اصل را اشتغال ذمه خود دانسته و تا زمانی که فراغ ذمه خویش را احراز نکرده احتیاط کند و سخت ترین شیوه را عمل کند تا یقین به فراغ ذمه پیدا کند، هم چنین در رفتار و تعامل با دیگران باید بر خود سخت بگیرد و فراتر از تقوای عدالتی به تقوای احسانی و اکرامی رو آورده و برای رضای خداوند از دشمن خویش بگذرد و نه تنها عفو کند بلکه از در ایثار به او اکرام نماید و به او نیکی در مقابل بدی کند.

از نظر آموزه های قرآنی احسان و اکرام در امور شخصی ضامن کمال انسانی است و انسان را به تقوایی می رساند که معیار و ملاک کرامت انسانی است.(حجرات، آیه ۱۳) پس شخص باید تلاش کند تا با ایثار و احسان و اکرام خود را در مراتب سه گانه تقوا به تقوای اخص برساند و این گونه در مرتبه حق الیقین فراتر از علم الیقین و عین الیقین قرار گیرد.

اجرای قانونمند عدالت ضامن سعادت بشری

بر اساس آموزه های قرآنی، زمانی می توان از سعادت جمعی بشر سخن به میان آورد که اجرای عدالت در چارچوب مشخص و قانونمند انجام گیرد. از همین روست که اگر در امر به معروف و نهی از منکر در مراتب انکار قلبی و زبانی از تشکیلات سخنی به میان نیامده و همگان باید این دو مرتبه را نسبت به معروف و منکرات مراعات کنند، ولی در مراتب عالی یعنی تهدید و تنبیه باید تشکیلات و سازمان مشخص وارد عمل شود تا در چارچوب قانون و عدالت و به میزان عادلانه ای که قانون عقل و شرع تعریف و تعیین کرده عمل کند: وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ و باید از میان شما، گروهى، مردم را به نیکى دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتى بازدارند، و آنان همان رستگارانند.(آل عمران، آیه ۱۰۴)

اصولا قصاص که حق اولیای مقتول است نیازمند آن است که در مقام اجرا از طریق قانونی بر اساس شواهد و ادله اثباتی در نزد قاضی و محاکم قضایی انجام گیرد و شخص حتی اگر یقین شهودی و عینی داشته باشد که قاتل کیست نمی تواند قصاص کند.

در آموزه های قرآنی بر اصل قانونمداری و مراجعه به محاکم قضایی برای اجرای عدالت تاکید شده و کسی نمی تواند خودش اقدام به اجرای حکم نماید. مراجعه به محاکم قضایی و پذیرش داوری آنها در چارچوب قانون و ادله و بینات و مانند آن در آیات و روایات مورد تاکید قرار گرفته و از مومنان خواسته شده تا به محاکم قضایی مراجعه و منازعات را در آن جا حل و فصل نمایند.(نساء، آیه ۵۹ و آیات دیگر)

اجرای قانون تنها از کسانی بر می آید که قانون شناس باشند و همه قوانین الهی را بشناسند و از ولایت الهی به نصب خاص و یا عام برخوردار باشند.(نساء، آیه ۵۹) بنابراین، کسانی که اسلام و قوانین آن را نمی شناسند و از اجتهاد و فقاهت برخوردار نیستند نمی توانند در مقام داوری و قضاوت نشسته و احکام قضایی را صادر کنند.(همان)

هم چنین بر اساس آموزه های قرآنی قاضی و حاکم شرع که می خواهد در مقام عدالت قسطی به اجرای کتاب و قانون اقدام کند باید خود دارای شرایطی باشد که یکی از مهم ترین آن ها اصل تقوای الهی است. تقوای الهی در سطح بالاتر برای قضات شرط است.

اجرای قوانین و صدور احکام قضایی مراحلی دارد که باید به آن ها توجه داشت. از جمله آن که در اصل قضاوت ها باید هماره در کنار عدالت اصل شفقت نیز مراعات شود؛ چنان که در دعای ناحیه شریفه از امام زمان(عج) در دعای معروف به دعای توفیق الطاعه آمده است: و علی الامراء بالعدل و الشفقه؛ بر امیران و حاکمان اسلام است تا بر پایه عدالت و شفقت رفتار کنند.

در اسلام اجرای قوانین هر چند سخت گیرانه است، ولی در قضاوت و داوری بر آن شیوه است که شفقت مراعات گردد؛ زیرا هدف از اجرای عدالت هدایت شخص به راه درست و تنبیه اوست تا در مسیر درست هنجاری و رفتاری قرار گیرد و از رفتار زشت خود عبرت گیرد و خود و یا دیگران به آن سمت و سو نروند و آن را تکرار نکنند.

اجرای قوانین افزون بر علم و دانش و تقوا، نیازمند زمان شناسی و مکان شناسی است؛ بنابراین هر گونه رفتاری که موجب اهانت به اسلام و وهن اسلام و قوانین آن شود جایز و روا نیست.

بسیاری از شیوه هایی که از سوی خوارج در گذشته و خوارج این زمان در باره اجرای نظام اسلامی صورت می گیرد بر خلاف اسلام و آموزه های آن است. در گذشته خوارج خود حاکم و قاضی و مجری می شدند و زن باردار را می کشتند و کودک درون شکم را بیرون کشیده و ذبح می کردند؛ در حالی که می گفتند: لاحکم الا لله ؛ هیچ حکمی جز برای خدا نیست.(یوسف، آیه ۴۰) این کلمه قرآنی را که کلمه حق است مورد سوء استفاده قرار می دادند(نهج البلاغه، خطبه ۱۸۴)؛ در حالی که شکی نیست که خداوند حکم می کند و احکام شریعت از سوی خداوند نازل می شود، ولی هماره مجری این احکام پیامبرانی بودند که خود عالم و عامل و متقی بودند و براساس هواهای نفسانی رفتار نمی کردند.(حدید، آیه ۲۵ و آیات دیگر)

تفاوت اسلام ناب محمدی با اسلام خوارجی و اسلام آمریکایی و مانند آن ها در همین تفاوت در اجرای احکام اسلامی است. در اسلام راستین هیچ چیزی جز در چارچوب قانون مکتوب الهی و براساس شواهد قطعی و ادله و بینات و در محاکم رسمی در حضور مجهتد و عالم و متقی و عامل انجام نمی گیرد.

در اسلام خوارجی هر کسی مذهب آنان را نپذیرد کافر است وحتی کسانی که شهادتین بر زبان رانده اند به دلیل آن که می خواهند منافع و غنیمتی کسب کنند می گویند شما مسلمان نیستید و آنان را می کشند.(نساء، آیه ۹۴)

نمونه ای رفتار خوارج وداعشی ها امروز می تواند عبرت آموز باشد. ابن ابى الحدید گوید: از خبرهاى شنیدنى آنها یکى این است که اینان در راه خود که مى‏رفتند به دو مرد،یکى مسلمان و دیگرى نصرانى بر خوردند،مسلمان را کشتند چون عقیده‏اش بر خلاف عقیده آنها بود و نصرانى را رها کردند و گفتند: در تحت ذمه مسلمانان است و باید حفظ ذمه بشود!از ابو العباس روایت کرده که گوید: اینان در راه که به سوى نهروان مى‏رفتند عبد الله بن خباب را که به همراه همسر حامله‏اش مى‏رفت در حالى که قرآن در گردن داشت دستگیر کردند و بدو گفتند:

اینکه در گردن دارى به ما دستور مى‏دهد تا تو را به قتل رسانیم!

عبد الله گفت:آنچه را قرآن زنده کرده شما هم زنده کنید و آنچه را قرآن میرانده است شما هم آن را بمیرانید.

در این وقت مردى از ایشان برخاست و خرمایى را که از درخت افتاده بود در دهان گذارد،دوستانش بر سر او فریاد زدند (که این مال مردم است!) و آن مرد خرما را از روى پرهیزکارى از دهان بیرون انداخت.و مردى از ایشان متعرض خوک نجسى شد و او را کشت،بدو گفتند:این کارى که کردى«فساد فى الارض»ـو تبهکارى در زمینـبود و چرا این کار را کردى؟

سپس نزد عبد الله بن خباب آمده و بدو گفتند: از پدرت براى ما حدیثى بگو!

عبد الله گفت: از پدرم شنیدم که مى‏گفت:از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: «ستکون فتنه یموت فیها قلب الرجل کما یموت بدنه یمسى مؤمنا و یصبح کافرا فکن عند الله المقتول و لا تکن القاتل؛ بزودى فتنه‏اى پدید خواهد آمد که دل مرد در آن بمیرد همان گونه که بدنش مى‏میرد،روز را به شب در آورد در حالى که مؤمن است و شب را به روز آورد درحالى که کافر است.در آن روز تو در نزد خدا مقتول باش ولى قاتل نباش.

سپس از او درباره ابو بکر،عمر و عثمان سؤال کردند و او به نیکى از ایشان یاد کرد و چون عقیده او را درباره على (ع) پس از ماجراى حکمیت سؤال کردند؟ در پاسخ گفت: «ان علیا أعلم بالله و أشد على دینه و أنفذ بصیره؛ براستى که على نسبت به خدا داناتر و بر دین خدا پرهیزکارتر و بصیرت و بیناییش بیشتر از دیگران است.

بدو گفتند:تو پیروى از هدایت نمى‏کنى و تابع اسم و رسم مردان هستى!

سپس او را به کنار نهر آورده و بر زمین خوابانده و سرش را بریدند (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید،ج ۱،صص ۲۰۷ـ ۲۰۶)

و در نقل دیگرى است که در آغاز که او را دستگیر کردند امانش دادند و سپس داستان خوک و نصرانى ذمى را نقل کرده و نوشته‏اند:هنگامى که عبد الله بن خباب آن احتیاط و پرهیز آنها را دید بدانها گفت: «لئن کنتم صادقین فیما أرى ما على منکم بأس،و الله ما أحدثت حدثا فى الاسلام و انى لمؤمن،و قد آمنتمونى و قلتم لا روع علیک»! ؛ اگر شما راست مى‏گویید،به نظر من نباید از طرف شما به من صدمه‏اى برسد،زیرا به خدا سوگند من در اسلام بدعتى نگذارده و کار خلافى انجام نداده و من شخص مؤمنى هستم و شما مرا امان دادید و گفتید:ترسى بر تو نیست! ولى آنها به سخن عبد الله گوش نداده و او را سر بریدند!

و سپس به سراغ همسر حامله‏اش که از ترس مى‏لرزید رفته و او از روى ترحم خواهى بدانها گفت:آیا از خدا نمى‏ترسید من یک زن هستم! ولى به سخن او نیز گوش نداده و او را نیز کشته و شکمش را دریدند! و سه زن دیگر را نیز به قتل رساندند که در میان آنها ام سنان صیداوى و از زنانى بود که صحبت رسول خدا (ص) را درک کرده و به اصطلاح«صحابیه»بود. (شذرات الذهب،ج ۱،ص ۵۱،شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید،ج ۱،ص ۲۰۳)

و در شرح نهج البلاغه از ابو العباس روایت کرده که گوید:پس از قتل عبد الله بن خباب به نزد مرد نصرانى که داراى نخل خرمایى بود رفته و از او خواستند تا خرماى آن نخل را به آنها بدهد!نصرانى گفت:از آن شما باشد!

گفتند:تا قیمت آن را نگیرى ما بدان دست نمى‏زنیم! نصرانى گفت: «و اعجبا!أ تقتلون مثل عبد الله بن خباب و لا تقبلون جنا نخله الا بثمن»! ؛ بسیار شگفت است که شما مردى چون عبد الله بن خباب را مى‏کشید ولى حاصل یک درخت خرما را بدون پرداخت بهاى آن نمى‏پذیرید!( حیاه الامام الحسین بن على (ع) ،ج ۲،ص ۸۲)