شکر عارفانه، راه وصول الی الله

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

انسان کمال گراست و کمال مطلق را در وصول الی الله می داند. اما بسیاری از مردم در مقاماتی به اشتباه و خطا می روند و امور بر آنان مشتبه شده و گام های نادرست و خطایی را بر می دارند و به جای رسیدن به کمال در دره نواقص هبوط و سقوط می کنند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) راه وصول الی الله به عنوان مقصد نهایی در کمال گرایی انسان را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

علم الهی و عمل صالح، دو بال پرواز

در آموزه های وحیانی اسلام از علم الهی و عمل صالح به عنوان دو عنصر اساسی در کمال یابی انسان تاکید بسیار شده است. البته ممکن است که گمان شود که نیازی به مقید کردن علم و عمل به قیودی چون الهی و صالح نیست؛ زیرا علم حقیقی، دانش و آگاهی انسان نسبت به معلوم خارجی و نفس الامری است که نمی تواند بیرون از فعل الهی باشد. بنابراین، هر علمی از علوم به طور طبیعی چون شناخت نفس الامری است که از افعال الهی است، علم الهی خواهد بود؛ از سویی دیگر، عملی که کمال آفرین باشد، نمی تواند عملی طالح و بد باشد؛ زیرا از بدی، خیر و کمالی پدید نمی آید. پس این قیودی که اتخاذ شده، تنها قیود توضیحی هستند.

این مطلب درست و حقیقت است؛ زیرا چنان که گفته شده، در هستی چیزی جز علم الهی وجود ندارد و همه علوم نسبت به معلوماتی است که نفس الامر هستند و شکی نیست که تنها یک خدا در هستی است و خدا دومی ندارد، پس آن چه نفس الامر و واقع و حقیقت است همان چیزی است که به عنوان فعل الهی یعنی مخلوق خداوندی شناخته و معروف است. به سخن دیگر، علم انسان به چیزی تعلق می گیرد که فعل الهی است. پس علم هماره الهی خواهد بود؛ هر چند که انسان به اعتبار این که دارای اختیار است ممکن است از این علم خویش سوء استفاده کند و آن را در کارهای طالح و بد به کار گیرد و به همین اعتبار ممکن است علمی به علم بد و شیطانی تبدیل شود.

البته علم می تواند غیر مفید به حال انسان باشد؛ زیرا در هستی معلومات بسیاری است که نیازی نیست که انسان به همه آن ها اشتغال پیدا کند و بدان سرگرم شود؛ زیرا خداوند بی نهایت است و از بی نهایت نیز بی نهایت فعل صادر می شود که می تواند به عنوان معلوم انسان در نظر گرفته شود؛ با این همه باید توجه داشت انسان حتی نسبت به همه معلومات یعنی افعال موجود نیز علم تمام و کمالی ندارد؛ زیرا همین موجودات کنونی نیز چنان زیاد است که بیرون از دایره علم بشر است.(لقمان، آیه ۲۷) از همین روست که در قرآن به صراحت بیان شده که علم انسان بسیار اندک است.(اسراء، آیه ۸۵) بر همین اساس است که خداوند حتی به پیامبرش(ص) که در اوج علم است می فرماید که از خداوند بخواهد تا علمش را بیافزاید: وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا(طه، آیه ۱۴) زیرا ایشان با آن که بر اساس همین آیه از علم وحیانی برخوردار است و بر اساس ۲۸ سوره انبیاء و ۲۶ و ۲۷ سوره جن به حکم رضایت الهی، از علم غیب تبعی برخوردار است، با این همه به سبب بی نهایت علم الهی، باید خواهان افزایش روز افزون علم باشد و هرروز بر معلومات خویش بیافزاید.

پس انسان می بایست در وهله نخست دنبال علمی برود که برایش مفید باشد و ثانیا باید بکوشد تا آن علم را در مسیر درست کمالی به کار گیرد نه برای کارهای زشت و شیطانی.

بر اساس آموزه های قرآنی انسان با علم و عمل صالح است که می تواند خودش را بالا بکشد. خداوند به صراحت در این باره می فرماید: مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَالَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَکْرُ أُوْلَئِکَ هُوَ یَبُورُ؛ هر کس سربلندى مى‏خواهد، سربلندى یکسره از آنِ خداست. سخنان پاکیزه به سوى او بالا مى‏رود، و کار شایسته به آن رفعت مى‏بخشد. و کسانى که با حیله و مکر کارهاى بد مى‏کنند، عذابى سخت خواهند داشت، و نیرنگشان خود تباه مى‏گردد.(فاطر، آیه ۱۰)

شاید گفته شود که در این آیه سخن از دو اصل سخنان پاک و پاکیزه و عمل صالح به عنوان عامل ترفیع و صعود یاد شده است و سخنی از علم نیست؛ اما باید توجه داشت که سخن پاک که همان ایمان توحیدی است بر خاسته از علم و معرفت است و اگر علم و معرفت نباشد، ایمان و سخن پاکی نیز نخواهد بود؛ چنان که عبادت که یکی از اصلی ترین اهداف و فلسفه آفرینش انسان و جن است(ذاریات، آیه ۵۶) بدون معرفت و دانش تحقق نخواهد یافت؛ زیرا تعبد اختیاری و ارادی انسان و جنیان نیازمند علم و معرفت انسان و جن نسبت به آفریدگار و پروردگار و اهداف و فلسفه آفرینش است. از همین روست که خداوند در بیان یکی دیگر از فلسفه های آفرینش انسان به مساله علم و تعلیم همه اسمای الهی توجه داده و بیان نموده که انسان به سبب داشتن علم به تمام اسمای الهی است که شایسته مقام خلافت الهی شده است.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) این اسمای الهی همان حقایق وجودی موجوداتی هستند که فعل خداوند هستند.(بقره، آیات ۳۱ و ۳۲) از همین روست که خلیفه الهی به سبب آگاهی و علم به همه موجودات که نام موجود به خود گرفته می تواند آنان را بشناسد و در مقام خلیفه به پرورش آنان اقدام نماید و آنها را به کمال بایسته و شایسته برساند.

به هر حال، علم شرط لازم اساسی برای تحقق ایمان است؛ هر چند که شرط کافی نیست؛ زیرا هستند کسانی که علم یقینی دارند، ولی این یقین و تصدیق عقل نظری در مقام اندیشه و جزم، به تصدیق در مقام عقل عملی تبدیل نشده و یقین با جان آنان گره نخورده و عقد و بسته نشده است؛ چنان که خداوند در آیه ۱۴ سوره نمل می فرماید بسیاری از مردمان با آن که جزم اندیشه ای و قطع و یقین عقلی دارند، ولی عزم و قطع و یقین قلبی ندارند و به جحد و انکار یقین خویش می پردازند.

اما در هیچ حالی، شکی نیست که انسان برای این که ایمان بیاورد نیازمند علم و معرفت است و این علم در قالب ایمان و تعبد در کنار عمل صالح است که انسان را بالا می رود و اجازه پرواز به سوی مقصد و مقصود را می بخشد.

هم چنین باید توجه داشت که این علم است که به انسان قدرت شناخت حق و باطل و خوب و بد را می دهد. پس اگر علم و معرفت نباشد انسان نمی تواند خوب را از بد تشخیص دهد و گرایش به خوب یافته و از بد گریزان باشد.

نکته که باید به آن توجه ویژه داشت این است ایمان خود از مصادیق عمل صالح است؛ زیرا چنان که گفته شد، علم وقتی در شخصی پدید آید و انسان نسبت به چیزی علم پیدا کند، در مرحله نخست تصدیق عقلی و ذهنی خواهد داشت و در مرحله دوم اگر قلب آن را تصدیق کند و آن معلوم با قلب آدمی گره بخورد، آن زمان است که ایمان تحقق خواهد یافت.

به سخن دیگر، علم در مرتبه عقل نظری است، در حالی که ایمان در مرتبه عقل عملی و اراده است. پس شناخت «سخن طیب» به تنها کفایت نمی کند، بلکه باید به شکل عمل صالح یعنی عقد قلب و ایمان در آید. از همین روست که کلام طیبی که در عقل آدمی از توحید شکل می گیرد با ایمان که مصداقی از عمل صالح است بالا می رود. به عبارت دیگر، آن که بالابر است تنها عمل صالح است؛ چرا که توحید شکل گرفته در عقل، بر دوش عمل صالح یعنی ایمان نشسته و بالا می رود و این عمل صالح است که آن کلمه طیب را رفع می دهد و بالا می برد.

از آن جایی که عمل صالح در جان و قلب آدمی و جوهر هویت ذات انسانی شکل گرفته است، بالا رفتن عمل صالح و کلمه طیب معنای جز بالا رفتن حقیقت آدمی نخواهد داشت. در حقیقت آن که بالا می رود خود انسان است؛ چرا که توحید و ایمان و عمل صالح بیرون از قلب او شکل نگرفته است. پس این آدمی است که دارد با عمل صالح بالا می رود. به سخن دیگر، وقتی قلب آدمی آینه انوار توحیدی شد، وقتی نور توحید بالا می رود، آدمی با آن بالا می رود و به منبع ذات نور می پیوندد و بدان وصل می شود و اتصال برقرار می گردد.

شکر، بهترین عمل صالح

به نظر می رسد که بر اساس آموزه های قرآنی، بهترین عمل صالح همان شکرگزاری انسان است. از همین روست که خداوند در تبیین دو راه حق و باطل، ایمان و کفر می فرماید: إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا؛ ما راه را بدو نمودیم یا سپاسگزار خواهد بود و یا ناسپاسگزار.(انسان، آیه ۳)

پس از نظر قرآن، تجلی و تحقق ایمان شخص را می بایست در عمل صالحی یافت که همان شکرگزاری است، چنان که مصداق کفر و بی ایمانی همان کفران نعمت و ناسپاسی انسان است.

امام حسن عسکری(ع) در باره جایگاه شکر و معرفت در وصول انسان به کمال مطلق و خداوند منان می فرماید: لا یَعْرِفُ النِّعْمَهَ إلاَّ الشّاکِرُ، وَلا یَشْکُرُ النِّعْمَهَ إلاَّ الْعارِفُ؛ کسى قدر نعمتى را نمى داند مگر آن که شکرگزار باشد و کسى نمى تواند شکر نعمتى را انجام دهد مگر آن که اهل معرفت باشد. (أعلام الدّین: ص ۳۱۳، س ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۹، س ۱۸)

پس قدر نعمت وجود را کسی نمی داند مگر آن که از اهل معرفت باشد؛ زیرا این اهل معرفت و علم است که نعمت وجود را می شناسد و با بهره گیری درست از آن برای کمال یابی به سمت کمال مطلق می رود.

شب زنده داری و نماز شب، ابزار اتصال

شکر نعمت دارای انواع و اقسام بسیاری است؛ زیرا با توجه به هر نعمتی نوعی شکر لازم است که اختصاص به آن نعمت دارد؛ اما به نظر می رسد که بهترین راه شکرگزاری راه بندگی و تعبد است؛ زیرا انسان متعبد، با تعقل به این نتیجه می رسد که جز اطاعت محض از خداوند و فرمانهایش نمی تواند شاکر نعمت باشد. در این میان بهترین حالت تعبد را می توان شب زنده داران یافت. شب فرصتی بی بدیل برای انسان است؛ زیرا انسان در روز تحت انوار ظاهری، گرفتار زینت ها و آرایه هایی می شود که خداوند برای دنیا آفریده و آن را زینت دنیا و زینت زندگی دنیوی قرار داده است.

به سخن دیگر، انسان در روز، یا زینت های دنیا را می بیند یا زینت های زندگی دنیوی را. بسیاری از مردم گرفتار زینت های زندگی دنیوی می شوند و به آن چنان دل می بندند که گویی آخرتی نیست.(کهف، آیات ۲۸ و ۴۶؛ حدید، آیه ۲۰ و ایات دیگر)

اما در شب، تاریکی انسان را از همه آن زینت های فریبا جدا می کند؛ زیرا دیگر این امور جلوه ای ندارد که فریبنده باشد و انسان را به خود مشغول دارد. از همین روست که عارفان و سالکان در شب امکان فرار از دنیا و جلوه های آن را می یابند و از عوامل غفلت رهایی می یابند و به حقیقت محض می رسند و دل را به حقیقت محض مشغول می دارند. بر همین اساس خداوند به پیامبرش(ص) فرمان می دهد که تا می تواند شب را احیا داشته و بیدار بماند و کم تر بخوابد.(مزمل، آیه ۲۰)

امام حسن عسکری (ع) درباره جایگاه شب در شکر گزاری و اتصال و وصول الی الله می فرماید: إنّ الْوُصُولَ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ إلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ؛ همانا رسیدن به خداوند متعال و مقامات عالیه یک نوع سفرى است که حاصل نمى شود مگر با شب زنده دارى ـ و تلاش در عبادت و جلب رضایت او در امور مختلف ـ (أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۲۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۸۰، س ۱)

نقش و جایگاه تقوا در وصول الی الله

البته تنها کسانی می توانند بر اسب رهوار شب سوار شوند و به مقصد برسند که از غیر خدا بریده و به سوی خدا گریخته باشند.(ذاریات، آیه ۵۰) این بریدن، در حقیقت نوعی تقوای الهی است؛ زیرا انسان از غیر خدا وقایه و سپر می گیرد و اجازه نمی دهد تا تیر فریبای غیر قلبش را بکشافد و در آن جای گیرد.

از همین رو می توان گفت کسانی که در روز از غیر خدا تقوا می گیرند و به سوی خدا می روند امکان آن را می یابند که در شب بر آن اسب رهوار براق شب سوار شوند و به اوج پرواز کنند.

به سخن دیگر، کسانی می توانند این راه نزدیک و آسان را بپیمایند که اهل مراقبه و محاسبه باشند؛ یعنی در روز مراقب باشند تا قلب گرفتار غیر خدا نشده و دلبسته به ظواهر نگردد و سپس به ارزیابی از خود می پردازند و محاسبه می کنند تا چه اندازه در این کار موفق بوده و تا چه اندازه از غیر دور و به خدا نزدیک شدند.

از جمله اعمالی که چنین افرادی هماره دارند، اعمالی است که در آیات و روایات بیان شده است. امام حسن عسکری (ع) می فرماید: أکْثِرُوا ذِکْرَ اللهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَهَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاهَ عَلى النَّبىِّ (صلى الله علیه وآله وسلم)، فَإنَّ الصَّلاهَ عَلى رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات؛ ذکر و یاد خداوند متعال، مرگ و حالات آن، تلاوت و تدبّر قرآن; و نیز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول ـ و اهل بیتش (علیهم السلام) ـ را زیاد و به طور مکرّر انجام دهید، همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب مى باشد. (- بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۲۱، ضمن ح ۱۲)

در حقیقت یاد کرد خدا به شکل دایم در روز، اجازه نمی دهد تا غیر خدا در جان آدمی حضور یابد؛ چنان که ذکر و یاد مرگ نیز آدمی را به سمت آخرت سوق می دهد و آرایه ها و زینت های دنیا و یا زینت های زندگی دنیوی چون مال و زن و فرزند در قلب او جا خوش کند. هم چنین خواندن قرآن به او یاری می رساند که حق و باطل و راه و چاه را بشناسد و در مسیر کمالی بر اساس قواعد و اصول الهی زندگی و حرکت کند و با صلوات بر پیامبر(ص) و اهل بیت ایشان(ع) خود از امدادات آنان بهره مند شود؛ چرا که آنان عروه الوثقی و دستگیره های محکم الهی و حبل الله متین هستند که نه تنها ارایه الطریق می کنند بلکه ایصال الی المطلوب می کنند و انسان را به کمال می رسانند.

البته امام حسن عسکری (ع) به این نکته توجه می دهد که کسانی که از مردم در روز تقوا نمی گیرند در زمان های دیگر نیز از خدا تقوا نمی گیرند. در حقیقت کسی که از مردم نمی ترسد از خدا هم نمی ترسد؛ زیرا بی باکی و بی پروایی او را نشان می دهد. از همین روست که می فرماید: مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللهَ؛ فرمود: کسى که در مقابل مردم بى باک باشد و رعایت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نکند، تقواى الهى را نیز رعایت نمى کند. (بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۳۳۶، س ۲۱، ضمن ح ۲۲)

انسان تنها زمانی باید نسبت به مردم بی تقوا و بی پروا باشد که بر اساس اصول اسلام کاری می کند که مردم بر خلاف آن اعتقاد و یا رفتار می کنند.

وقتی انسان در جامعه زندگی می کند، می تواند خود را در آینه دیگران ببیند و ارزیابی کند؛ زیرا گاه انسان در مقام عمل اشتباه می کند و دو امر بر او مشتبه می شود و گمان می کند که مصادیق را درست تشخیص داده است؛ در حالی که این گونه نیست، یا گامی برمی دارد که گمان می کند درست برداشته در حالی که گام و خطوه به خطا برداشته است. در این جا نگاه مردم و تحلیل آنان می تواند به انسان کمک کند تا روزی خوب داشته باشد.

به هر حال، انسان با تقوای در روز می تواند شبی خوب داشته باشد و به سوی کمال پرواز کند و به وصال الهی برسد. اما بسیاری از مردم سرگرم دنیا می شوند و روزهای خود را صرف اموری می کنند که جزو مقدرات الهی است و نیازی نیست که انسان خودش را به رنج بسیار افکند و برای آن تلاش کند. در حقیقت انسان سرمایه عمرش را صرف اموری می کند که خداوند برای هر موجودی مقدر کرده است و نیازی نیست که انسان برای آن تلاش بسیار کند. امام حسن عسکری (ع) درباره مثلا روزی انسان ها که مقدر است می فرماید: الْمَقادیرُ الْغالِبَهِ لا تُدْفَعُ بِالْمُغالَبَهِ، وَ الاْرْزاقُ الْمَکْتُوبَهِ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ، وَ لا تُدْفَعُ بِالاْمْساکِ عَنْها؛ مقدّراتى که در انتظار ظهور مى باشد با زرنگى و تلاش از بین نمى رود و آنچه مقدّر باشد خواهد رسید، همچنین رزق و روزى هرکس، ثبت و تعیین شده است و با زیاده روى در مصرف به جائى نخواهد رسید; و نیز با نگهدارى هم نمى توان آن را دفع کرد.( أعلام الدّین: ص ۳۱۳، س ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۹، س ۱۸)

از آن جایی که شیعیان خود را منسوب به اهل بیت (ع) می دانند می بایست برای بهره گیری از امدادت آنان کاری کنند که شایسته چنین انتسابی باشد. امام حسن عسکری (ع) در این باره می فرماید: اِتَّقُوا اللهُ وَ کُونُوا زَیْناً وَ لا تَکُونُوا شَیْناً، جُرُّوا إلَیْنا کُلَّ مَوَّدَه، وَ اَدْفَعُوا عَنّا کُلُّ قَبیح، فَإنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حُسْن فَنَحْنُ أهْلُهُ، وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ؛ تقواى الهى را ـ در همه امور ـ رعایت کنید، و زینت بخش ما باشید و مایه ننگ ما قرار نگیرید، سعى کنید افراد را به محبّت و علاقه ما جذب کنید و زشتى ها را از ما دور نمائید; درباره ما آنچه از خوبى ها بگویند صحیح است و ما از هر گونه عیب و نقصى مبّرا خواهیم بود.( بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۱۸)

البته در این میان مسئولیت عالمان شیعی بسیار سخت تر و شدیدتر و به همین نسبت بهره مندی آنان از امدادت اهل بیت(ع) بیش تر خواهد بود. امام حسن عسکری (ع) در این باره فرموده است: یَأتی عُلَماءُ شیعَتِنَا الْقَوّامُونَ لِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ أهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَهِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ عَلى رَأسِ کُلِّ واحِد مِنْهُمْ تاجُ بَهاء، قَدِ انْبَثَّتْ تِلْکَ الاْنْوارُ فى عَرَصاتِ الْقِیامَهِ وَ دُورِها مَسیرَهَ ثَلاثِمِائَهِ ألْفِ سَنَه؛ آن دسته از علماء و دانشمندان شیعیان ما که در هدایت و رفع مشکلات دوستان و علاقه مندان ما، تلاش کرده اند، روز قیامت در حالتى وارد صحراى محشر مى شوند که تاج کرامت بر سر نهاده و نور وى، همه جا را روشنائى مى بخشد و تمام أهل محشر از آن نور بهره مند خواهند شد.( تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۴۵، ح ۲۲۶)

به هر حال، راهی که قرآن و اهل بیت(ع) برای وصول الی الله بیان کرده اند همان راه معرفت و شکر است که بسترهایی چون تقوا و عمل صالح و محبت اهل بیت(ع) و مانند آن را نیاز دارد تا انسان بتواند به سلامت از گردنه های دنیا و هواها و هوس ها و وسوسه های شیطانی بگذرد و به خداوند واصل شود.