شهادت و گواهی، ابزار اجرای عدالت

عدالت

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ساختار نظام هستی بر حق نهاده شده که تحقق آن در چارچوب عدلی است که به معنای قرار دادن هر چیزی در جای حق و مناسب یا اعطای حق هر صاحب حقی است. این بدان معنا است که هر گونه رفتاری بر خلاف این، چیزی جز خروج از عدل و حق نخواهد بود. به طور طبیعی نتیجه چنین خروجی که به باطل و ظلم می انجامد، پیامدهای خطرناکی برای فرد و جهان و جامعه خواهد داشت. از این روست که خدا در آموزه های وحیانی اسلام در همه شرایع، احکام و قوانینی را وضع کرده که تامین کننده حق و عدل بوده و از هر گونه تخلف و تخطی جلوگیری می کند؛ البته به طور طبیعی کسانی که هستند که زیر بار قوانین و احکام اقامه کننده حق و عدل نمی روند و با گرایش به باطل و ظلم، قسط و سهم دیگران را می گیرند و به جای مقسط و یا قیام بالقسط یا قوام بالقسط بودن، قاسط آن بوده و حق دیگران را تضییع می کنند.

یکی از مهم ترین ابزارهای اجرای عدالت و بخشیدن حق هر صاحب حقی و قرار دادن هر چیزی در جای حق آن، در همان چارچوب قوانین تشریعی، بهره گیری از شهادت گواهان و شاهدان است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش شهادت و گواهی را در تحقق و اقامه و اجرای عدالت بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اقامه و اجرای عدل، فلسفه بعثت

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، فلسفه، حکمت و هدف بعثت پیامبران و نیز ارسال کتب آسمانی و قوانین تشریعی از سوی خدا در شرایع گوناگون، تامین عدالت قسطی و اقامه و اجرای آن بوده به طوری که همگان با شناخت نسبت به حق و حقوق خویش به مطالبه گری قیام کنند و سهم و قسط خویش را از هر چیزی بخواهند که حق ایشان است.(حدید، آیه ۲۵)

از نظر قرآن، در میان آفریده ها و مخلوقات هستی، تنها دو نوع از آفریده های الهی دارای اراده و حق انتخاب میان حق و باطل، کفر و ایمان، کفران و شکر، تقوا و فجور هستند؛ از این رو، اگر از ایشان خواسته شده تا اراده و اختیار آزاد خویش بندگی و عبادت کنند، می بایست در چارچوب عنصر حق و عدل اقدام به این کار کنند؛ و گرنه می بایست خود را به جای بهره گیری از سعادت دنیا و آخرت برای شقاوت دنیا و آخرت آماده سازند.(ذاریات، آیه ۵۶؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ انسان، آیه ۳؛ بقره، آیات ۳۸ و۳۹ و آیات دیگر)

بر اساس آموزه های قرآنی، عبادتی که در چارچوب شرایع اسلامی انجام می شود، تقوا ساز است.(بقره، آیه ۲۱) از آن جایی که معیار اصلی در کرامت اکتسابی انسان نیز تقوا و درجات و مراتب تشکیکی آن است(حجرات، آیه ۱۳)، کسب تقوا مهم ترین دغدغه مومنان به شرایع اسلامی است؛ زیرا تنها با این معیار است که می توانند از سعادت ابدی به ویژه در مراتب عالی آن بهره مند شوند؛ زیرا می دانند که برترین و بهترین ره توشه آخرت، تقوای الهی است: وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ؛ و زاد و ره توشه فراهم آورید؛ زیرا بهترین زاد و ره توشه همان تقوا است. تقوای مرا پیشه کنید ای صاحبان و خردمندان مغز شناس.(بقره، آیه ۱۹۷)

از نظر قرآن، مهم ترین عمل و رفتاری که تامین کننده تقوای الهی است، عدالت است. خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید براى خدا به قسط برخیزید و به عدالت‏ شهادت دهید؛ و البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است؛ و از خدا پروا دارید که خدا به آنچه انجام مى‏ دهید آگاه است. (مائده، آیه ۸)

بر اساس این آیه قسط یعنی سهم هر کسی یا چیزی باید از سوی مومنان داده شود؛ زیرا مومنان نه تنها به قسط قیام می کنند، بلکه قوامین بالقسط هستند و همه هویت و شاکله وجودی ایشان را قیام به قسط شکل می دهد؛ زیرا اگر عدلی می خواهد بر پا شود باید نخست سهم هر کسی داده شود.

البته از نظر قرآن، عدالت تنها راه نزدیک تر دست یابی به تقوا نیست؛ زیرا عدالت گام نخست در اجرای تحقق حق است؛ چرا که عدالت در میان انسانها به نوعی بر اساس مقابله به مثل سامان می یابد، در حالی که روابط انسانی می بایست فراتر از آن سامان یابد. از همین روست که خدا در آیه دیگر، احسان عفوی و احسان اکرامی ایثاری را نیز نزدیک ترین راه تحقق تقوای الهی معرفی می کند و می فرماید: وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَهً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَ الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَهُ النِّکَاحِ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ؛ و اگر پیش از آنکه با آنان نزدیکى کنید طلاقشان گفتید، در حالى که براى آنان مهرى معین کرده‏ اید؛ پس نصف آنچه را تعیین نموده‏ اید به آنان بدهید، مگر اینکه آنان خود ببخشند یا کسى که پیوند نکاح به دست اوست ببخشد؛ و بخشش و گذشت کردن شما به تقوا نزدیکتر است؛ و در میان یکدیگر بزرگوارى را فراموش مکنید؛ زیرا خداوند به آنچه انجام مى‏ دهید بیناست. (بقره، آیه ۲۳۷)

پس از نظر قرآن، عفو و گذشت و بخشش از حق خویش از مصادیق فضل و بزرگواری است که انسان را به تقوای الهی نزدیک تر می کند. به سخن دیگر، عوامل موثر در تقوای الهی اجرای همه احکام و قوانین الهی است که در ساختار سه گانه عدل، احسان عفوی و احسان اکرامی سامان یافته است؛ زیرا تقوای الهی دارای مراتب سه گانه ای است(مائده، آیه ۹۳) که آثار آن در سه گانه هایی چندی (طلاق، آیات ۲ و ۳؛ بقره، آیه ۲۸۲؛ انفال، آیه ۲۹) از جمله سه گانه علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین خودنمایی می کند.(تکاثر، آیات ۵ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵)

به هر حال، یکی از مهم ترین و اصلی ترین دستاوردهای اجرای قوانین تشریعی الهی، تحقق عدالت از جمله عدالت قسطی است که قوام اجتماع بشری به آن است.

شهادت و گواهی ابزاری برای تحقق عدالت

از نظر قرآن، برای تحقق عدالت ابزارهایی لازم است که باید مورد استفاده قرار گیرد که در آیات و روایات بیان شده که از کتابت قرارداده ها از آن جمله است. هم چنین از جمله این ابزارها و روش ها می توان به گواهی و شهادت گواهان عادل اشاره کرد؛ زیرا از نظر قرآن ریشه و خاستگاه بسیاری از مشکلات عدم کتابت قراردادها(بقره، آیه ۲۸۲) و عدم گرفتن شاهد و گواه در فعالیت های اجتماعی به ویژه قراردادهای حساس هم چون عقد بیع و عقد ازدواج و مانند آن ها است.

به عنوان نمونه خدا در قرآن می فرماید که انتخاب دو گواه عادل در رجوع شوهر به مطلّقه رجعیّه، پیش از پایان عدّه، نمود تقواپیشگى و هم چنین موجب رهایى آنان از مشکلات گوناگون است.(طلاق، آیات ۱ و ۲)

هم چنین در مسائل مهمی چون اتهام زنی مردان و زنان به زنا و فحشاء، لازم است نه تنها به دو گواه عادل اکتفا کرد، بلکه باید چهار عادل گواهی و شهادت به طریقی دهند که در فقه بیان شده است؛ زیرا اهمیت عرض و آبروی افراد چنان در نزد خدا بالا است که اجازه نمی دهد کسی به سادگی اتهام زنا و قذفی داشته باشد.(نساء، آیه ۱۵؛ نور، آیات ۶ تا ۱۳)

براساس آموزه های قرآنی، شرایط به گونه ای باشد که به سادگی کسی نتواند دیگری را متهم به زنا و لواط و مانند آن ها کند و عرض و آبروی ایشان را در معرض خطر قرار دهد. از همین رو، اگر شرط شده کسی که چیزی را شاهد بوده گواهی و شهادت دهد تا حقی ادا شود، ولی اقتضای عدالت الهی نسبت به حقوق خویش از جمله زنا آن است که اگر کسی نخواست شهادت دهد، جایز باشد. خدا به صراحت و روشنی بر جواز استنکاف شاهد فحشاى زنان، از اداى شهادت تاکید دارد(نساء، آیه ۱۵)؛ زیرا جمله «فان شهدوا» ظهور در این معنا دارد که شاهد، در اداى شهادت و یا استنکاف از آن مختار است؛ زیرا عرض و آبرو از اموری است که انسان مالک آن نیست، بلکه امانت الهی در اختیار افراد است. بر همین اساس است که شخص پس از اثبات زنای همسر خویش نمی تواند از حق خویش بگذرد و حدود در مورد زناکار اجرا نشود؛ زیرا این امور حق مرد نیست، بلکه از حقوق الهی است. بنابراین، اگر شاهد و گواه نخواست برای اثبات زنا شهادت دهد، مختار است؛ این در حالی است که در امر غیر امور امانی الهی مانند حقوق مردم لازم است تا شاهد از گواهی استنکاف نورزد. از همین روست که خدا کتمان شهاد در امور دیگر را حرام و ناروا دانسته است.(بقره، آیات ۱۴۰ و ۲۸۲ و ۲۸۳؛ نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۱۰۶)

چنان که گفته شد، اقامه عدالت در همه شرایع اسلامی به عنوان هدف بعثت پیامبران مطرح است؛ بنابراین، کتمان شهادت و تغییر آن، در شرایع دیگر اسلامی و الهى نیز حرام و ناروا بوده است؛ چنان که خدا در قرآن به این امر توجه می دهد(مائده، آیه ۱۰۶) ؛ زیرا جمله «اِنّا اِذاً لمن الآثمین» سخنى است که شاهدان غیر مسلمان نیز باید در پایان سوگند خویش بیان دارند و این نشان مى‌دهد که پیروان دیگر شرایع اسلامی از موسوی و عیسوی و مانند آن ها نیز کتمان شهادت را حرام و ناروا مى‌دانند؛ زیرا شرایع اسلامی همگی خواهان تحقق عدالت با بهره گیری از ابزارها و روش های اقامه و اجرای آن بوده و هستند.

البته این مطلب از جایی دیگر نیز دانسته می شود؛ زیرا از نظر قرآن، یهود و نصارا در زمره ظالم‌ترین مردم، به جهت کتمان شهادت الهى درباره ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و اسباط (علیهم السلام) قرار گرفتند.(بقره، آیه ۱۴۰)

با توجه به ارزش و اهمیت گواهی و شهادت در اجرا و اقامه عدالت، قرآن کتمان شهادت را به عنوان موردی از مواردی که کتمان کنندگان مورد تهدید خداوند قرار گرفته، بیان کرده است.( بقره، آیات ۱۴۰ و ۲۸۲ و ۲۸۳؛ نساء، آیه ۱۳۵)

از نظر قرآن، کتمان کنندگان شهادت به هر انگیزه مادی و غیر مادی باید پاسخ گوی عمل ناروا و حرام خویش باشند. بر همین اساس، خدا کتمان‌کنندگان گواهى به انگیزه‌هاى مادّى را از جمله گناهکاران معرفی می کند و عذاب خاص گناهکاران را به آنان وعده می دهد.(مائده، آیه ۱۰۶) خدا هم چنین به کتمان کنندگان هشدار می دهد که اگر شاهد و گواهی چیزی بودند و آن را در مقام استشهاد، گواهی و شهادت ندهند، می بایست خود را برای پاسخ گویی در قیامت آماده کنند؛ زیرا خدا خود آگاه و عالم به کتمان گری شاهدان است.(بقره، آیه ۲۸۳؛ نساء، آیه ۱۳۵)

البته در برخی از شرایط، شخص در مخصمه ای گیر می کند که نمی داند شهادت بدهد یا ندهد؛ زیرا این گواهی گاه علیه خود و گاه علیه خویشان به ویژه والدین خویش است.(نساء، آیه ۱۳۵) از نظر قرآن، نزدیک مصداق عدالت تقواساز همین شهادت علیه خویش و خویشان است؛ زیرا شرایط دشواری را برای خود شخص و خویشان نزدیک ایجاد می کند؛ در حالی که اقتضای عدل و قسط آن است که انسان گاه علیه خویش یا خویشان شهادت و گواهی دهد.(همان)

از نظر قرآن، هر چند گواهی و شهادت به نفع و سود خویش و خویشان، تاثیری ندارد و شخص با این شهادت و گواهی نمی تواند حقی برای خویش و خویشان اثبات کند؛ اما شهادت انسان ضد خویش و خویشاوندان و نزدیکان، داراى اعتبار قانونى و حقوقى است.(همان)

هم چنین از نظر قرآن، شهادتهاى دروغین، فاقد اعتبار شرعى و حقوقی است(مائده، آیات ۱۰۶ و ۱۰۷)؛ زیرا آیه مذکور، بیان و تفصیل حکم، در صورت ظهور خیانت دو شاهد و دروغگویى آن دو است. (المیزان، ج ۶ ، ص ۱۹۷)

از آن جایی که شهادت دروغ موجب تضییع حقوق دیگران می شود خدا گواهان دروغ را گناه و موجب کیفر و عذاب الهى دانسته است و از آنان خواسته در محتوا و مفاد شهادت تغییر و انحرافی ایجاد نکنند(نساء، آیه ۱۳۵)؛ زیرا معناى «و ان تلووا» تغییر شهادت است. (مجمع‌البیان، ج ۳ – ۴، ص ۱۹۰)

از نظر قرآن کسانی از شهادت دروغ اجتناب می ورزند که از علم خدا به همه چیز از جمله اعمال انسانی آگاه و به آن ایمان داشته باشند و در زندگی تقوای الهی را پیشه خویش ساخته باشند.(نساء، آیه ۱۳۵)

اصولا از نظر قرآن، گواهی به حق و عدل از کسانی انتظار می رود که اهل ایمان و تقوای الهی باشند و اعتقاد به آگاهى خدا از اعمال انسان داشته است.(مائده، آیه ۸)

بر همین اساس می بایست در انتخاب شاهد و گواه برای تحمل شهادت از همان آغاز کسانی را انتخاب کرد که از این ویژگی ها و صفات برخوردار باشند. از همین روست که در شرایط گواه و شاهد اموری چون اسلام(طلاق، آیه ۲؛ نساء، آیه ۱۵؛ مائده، آیه ۱۰۶)، بلوغ و رجولیت(بقره، آیه ۲۸۲)، تعدد ۲ یا ۴ (طلاق، آیات ۱ و ۲؛ نور، آیه ۶؛ نساء، آیه ۱۵)، عدالت(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیات ۸ و ۱۰۶) و علم و آگاهی از روی حس نه حدس(زخرف، آیه ۸۶) شرط دانسته شده است.

البته در برخی از موارد شرط اسلام حذف می شود چنان که شخص در سفر ناچار به وصیت باشد. تنها در این مورد است که شرط اسلام نیست؛ اما در بقیه موارد لازم است تا گواهان مسلمان باشند.(مائده، آیه ۱۰۶) هم چنین در طلاق، لازم است گواهان فقط مرد باشند(طلاق، آیات ۱ و ۲) چنان که در اثبات زنا نیز مرد بودن شرط است(نساء، آیه ۱۵؛ زیرا مراد از «اربعه منکم» چهار شاهد مرد است.( المیزان، ج ۴، ص ۲۳۴) و اگر در جایی امکان نداشته باشد می بایست دو زن جایگزین یک مرد شود، تا در کنار یک مرد شهادت پذیرفته شود. به سخن دیگر، وجود مرد در میان گواهان زن شرط پذیرش گواهی زنان است. هم چنین تقدم و اولویت مردان نسبت به زنان در شهادت و گواهى دادن امری است که در آیات قرآنی بیان شده است.(بقره، آیه ۲۸۲)

خیانت در گواهی

از نظر قرآن، گواهان و شاهدان امین هستند و می بایست آن چیزی را که از روی حس شاهد بودند، در محکمه گواهی و شهادت دهند و در گواهی خیانت نورزند. از نظر قرآن، خیانت در گواهی فسق است (مائده، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸) ؛ چرا که خیانت، از مصادیق تجاوز به حقوق دیگران و ستمکارى در حق ایشان است.

بر اساس همین آیات خیانت در شهادت، مایه محرومیّت از هدایت خاصّ الهى بوده (همان) و اشخاص نمی بایست به بهانه منافع شخصى و یا خویشاوندى در آن خیانت ورزند؛ زیرا چنین حرکتی حرام و گناه است.(همان) هم چنین از نظر قرآن، شهادتهاى خائنانه و ناحق، فاقد اعتبار شرعى و باید به شاهدان گوشزد شود تا از این امر اجتناب کنند.(همان)

عامل خیانت ورزی بسیاری از انسان در امانت و گواهی اموری دنیوی از جمله اموال و هواپرستی است.(مائده، آیه ۱۰۶) خیانت کاری ناروا و گناهی است که موجب کیفر الهی خواهد شد(مائده، آیات ۱۰۶ و۱۰۷)؛ مراد از «اِثماً» به قرینه «اِنّا اِذاً لمن الآثمین» خیانت در شهادت است. (المیزان، ج ۶ ، ص ۱۹۷)