شریعت، شیوه زندگی بر اساس مقتضیات عصری

samamosدر آموزه های قرآنی اصطلاحاتی چون دین ، شریعت و منهاج به کار رفته است. تدبر و تفکر در هر یک از اصطلاحات به ما نشان می دهد که دین مجموعه ای عظیم و منسجم و هدفمندی است که آدمی را در یک شیوه زیست و سبک زندگی به حقیقتی می رساند که هم از نظر معرفتی و هم وجودی تغییرات کمالی را موجب می شود، به گونه ای که شایسته خلافت الهی است.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا تاثیر این نگره قرآنی را در حوزه تغییرات عصری و مصری از نظر باورهای دینی تبیین نماید و نشان دهد که تا چه اندازه آموزه های قرآنی به تجدد در سبک های زندگی بر اساس اصول بنیادین توجه دارد و خواهان اصلاح پیاپی روش ها و سبک ها بر اساس شیوه ها و اصول بنیادین است. با هم این مطلب را از نظر می گذارنیم.

پذیرش تغییرات در اسلام

یکی از اصول بنیادین آموزه های قرآنی پذیرش تغییرات است؛ چرا که اسلام دین فطرت است.(روم، آیه ۳۰) بر همین اساس قوانین و احکام آن به گونه ای است که به همه ابعاد انسانی و فطرت او توجه کرده و هیچ گونه قانونی را بر خلاف فطرت انسانی وضع و تشریع نکرده است. پس اسلام به عناصر زمان و مکان و مقتضیات هر عصر و مصری توجه داشته است؛ زیرا این عناصر تاثیرات شگرفی در رفتار انسانی موجب می شود که نمی توان نادیده گرفت. مساله تغییرات اجتماعی نیز در همین حوزه تبیین و تحلیل می شود. بنابراین قوانین اسلامی به گونه ای است که بتواند با پذیرش تغییرات اجتماعی و مقتضیات زمان و مکان، راه هایی را بیان کند که فلسفه دین و فلسفه آفرینش انسان تامین گردد بی آن که با مخالفت یا مبارزه با مقتضیات بخواهد خود را در برابر آن قرار دهد.

به سخن دیگر، آموزه های وحیانی اسلام به گونه ای سامان یافته که بی هیچ گونه عقب نشینی و تزلزلی در اصول بنیادین و اهداف و فلسفه دین و آفرینش انسان، خواسته های انسانی را در هر جا و زمانی پاسخی مناسب دهد. بنابراین، ضمن پذیرش مقتضیات زمان و مکان، اصول اساسی خود را حفظ می کند و در چارچوب همان اصول سیاست و برنامه های اقتضایی را در چارچوب شیوه ها و سبک های زندگی ارایه می دهد.

خداوند در آیاتی از جمله آیه ۱۹ و ۵۸ سوره آل عمران و ۳ سوره مائده اسلام را تنها دین الهی می داند که به هدایت هدایت بشری از سوی خداوند فروفرستاده شده است. بنابراین همه پیامبران الهی از آدم(ع) تا خاتم(ص) و نیز اوصیای آنان به اسلام دعوت می کردند و خود را مسلم می نامیدند.(انعام، ایه ۱۶۳؛ یونس، آیات ۷۲ و ۹۰ ؛ حج، آیه ۷۸؛ نمل ، ایه ۹۱؛ ذاریات ، ایه ۳۶)

اما این بدان معنا نیست که در طول تاریخ بشریت تنها یک شیوه و سبک زندگی بی هیچ تاثیری مورد استفاده بوده است؛ بلکه دین اسلام با همه وحدت در اصول کلی، در جزئیات که از آن به شریعت و منهاج یاد می شود، تغییرات شگرفی یافته است. از این روست که خداوند در آیه ۴۸ سوره مائده به صراحت با پذیرش نیاز به تغییرات در جزئیات دین اسلام از شرایع و مناهج اسلامی سخن به میان می آورد که در طول تاریخ بشریت از سوی خداوند اعمال شده است.

فلسفه این تغییرات در شرایع و مناهج ارتباط تنگاتنگی با پذیرش تغییراتی دارد که در طول تاریخ بشریت اتفاق افتاده و می افتد. پس اسلام پذیرفته است که نمی توان بر همه دوره های تاریخی بشریت یک نسخه واحد پیچید و بر اساس آن انسان ها را در چارچوب یک قانونی مشخص به کمالاتی رساند بی آن که به جنگ فطرت او رفت؛ زیرا فطرت انسانی در عین ثبات دارای تغییرات در لایه های سطحی آن است که می بایست به آن ها توجه شود. نادیده گرفتن این تغییرات در لایه سطحی و رویین فطرت به معنای نابودی بشر و انکار دین خواهد بود. از این روست که اسلام بر آن شد تا بی آن که زمینه نابودی خود یا بشر را فراهم آورد در یک ساختار دقیق، همه اهداف را بر آورد سازد بی آن که نیازمند تغییرات در اصول بنیادینی باشد که مبتنی بر فلسفه دین و آفرینش انسان است.

ثبات و تغییر در شریعت

اگر بخواهیم شریعت را در ادبیات امروز جهان تعریف کنیم باید گفت شریعت همان شیوه زیست بشر است که در انگلیسی از آن به way of life یاد شده است؛ چرا که شیوه زندگی، مفهومی عام و کلی است که هر گونه شیوه و اسلوب زندگی را در همه تمدن ها و ادوار تاریخ بشر اعم از دوران های ماقبل مدرن و دوران جدید و حتی پسا مدرن را نیز در بر می گیرد.

دانشمند اسلامی بر اساس آموزه های قرآنی درباره معنای شریعت گفته اند که آن اسم مصدر به معناى راه پیمودنى و آشکار است؛ ولی در مفهوم و معناى استعاره اى آن، شریعت در حقیقت همان روش و طریقت الهى است.( مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۴۵۰، «شرع»)

مفسران قرآن کریم از جمله علامه طباطبایی درباره می نویسند که شریعت، اخصّ از دین است و آن عبارت از طریقه اى خاصّ براى امّتى از امّتها یا پیامبرى از پیامبران است. فرق شریعت با دین در این است که شریعت، نسخ مى پذیرد، ولى دین به معناى عمومى آن قابل نسخ نیست.( المیزان، ج ۵، ص ۳۵۰)

البته در قرآن غیر از واژه شریعت، واژگانی دیگر نیز برای بیان این مفهوم آمده که از جمله آن ها می توان به واژه ملت اشاره کرد. بنابراین می توان به جای شریعت عنوان ملت را نیز به کار برد و مثلا گفت ملت ابراهیم(ع) که همان شریعت ابراهیمی است که البته به شکل تجسمی در آمده و گروهی بر اساس آن عمل و رفتار کرده اند.(بقره، ایات ۱۳۰ و ۱۳۵؛ آل عمران، ایه ۹۵؛ نساء، ایه ۱۲۵) ملت یهودی یا ملت مسیحی نیز در قرآن به صراحت به کار رفته که بیانگر همان باورمندان به شریعت موسوی(ع) و عیسوی(ع) است.(بقره، ایه ۱۲۰)

اصطلاح دیگری که در قرآن برای شیوه زندگی آمده همان اصطلاح منسک و مناسک است که در آیاتی از جمله آیه ۳۴ سوره حج بیان شده است. در این آیه بیان شده که حضرت ابراهیم برای انجام عبادت و اجرای حج، از منسک و شیوه ای خاص استفاده کرده است که همان را نیز حضرت محمد(ص) پذیرفته و به اجرا گذاشته است؛ زیرا شریعت محمدی(ص) نسبت به دیگر شرایع به شریعت حضرت ابراهیم (ع) بسیار نزدیک تر است. البته باید توجه داشت که اصطلاح نسک بیش تر در حوزه عمل عبادی محض به کار می رود و می توان گفت که شیوه خاص عبادت را نسک می گویند که در این صورت ارتباطی با قوانین اجتماعی نخواهد داشت و به یک معنا اصطلاح منسک و مانند آن، اخص از شریعت خواهد بود که شامل همه احکام و قوانین است.

از این که خداوند در برخی از دوره های تاریخی، شریعت خاص فرستاده می توان دریافت که در این دوره ها تغییرات شگرفی رخ داده است که می بایست شریعت و شیوه زیست جدیدی معرفی و به عنوان الگوی زندگی بشر از سوی خداوند بیان می شده است. این گونه است که ما با چندین شریعت و ملت بزرگ در طول تاریخ بشریت مواجه هستیم که از آن ها به شریعت نوح(ع)، شریعت ابراهیم(ع)، شریعت موسی(ع)، شریعت عیسی(ع) و شریعت محمدی اسلام(ص) از آن یاد می شود.

البته در آیات قرآنی و فرهنگ مسلمانان از شریعت محمدی(ص) به عنوان مطلق اسلام نیز یاد می شود؛ زیرا این شریعت به تمامیت و کمال رسیده است و پس از آن شریعتی از سوی خداوند نخواهد آمد و همین مساله موجب می شود تا در آیات قرآن شریعت محمدی(ص) و اسلام یکی گرفته شود. بر همین اساس در آیات قرآنی گاه از شریعت محمدی(ص) به اسلام تعبیر می شود که مراد همین عنوان خاص است.

از آیات قرآنی به دست می اید که از آدم (ع) تا حضرت نوح(ع) تنها یک شریعت وجود داشته است؛ زیرا در این دوره تاریخی، تغییرات زیادی رخ نداده است تا نیازمند بازسازی دین اسلام در قالب یک شریعت جدید باشد. از این روست که برخی حتی گمان کرده اند که نخستین شریعت همان شریعت نوح (ع) است؛‌ چرا که پیش از این هیچ شریعت دیگری وجود نداشته است. این مفسران با اشاره به آیه ۱۳سوره شوری نوشته اند که اکتفا بر ذکر نوع (علیه السلام) به این جهت است که نوح(ع) اولین رسول الهى بوده و دین او اساس همه شرایع اسلامی است. (تفسیر التحریر و التنویر، ج ۱۲، جزء ۲۵، ص ۵۱)

در حالی که باید گفت که شریعتی که حضرت آدم(ع) بیان کرده است هر چند که می توان از آن مانند شریعت محمدی(ع) به اسلام یاد کرد، ولی به هر حال با اسلام پیامبر(ص) در جزئیات و شرایع بسیار متفاوت است. این تفاوت هاست که شریعت او را از شریعت دیگران متمایز ساخته است. البته شاید بتوان گفت که تا دوره نوح (ع) پیچیدگی اجتماعی به اندازه نبوده است که نیازمند قوانین بسیاری باشد؛ ولی نمی توان منکر آن شد که دست کم در حوزه عبادی و رفتاری قوانینی بوده است که بر اساس آن رفتار می شده است.

به هر حال، شرایع اسلامی در طول تاریخ بشر همواره دستخوش تغییرات بوده است و این تغییرات نیز متناسب با مقتضیات هر دوره زمانی رخ داده است. اما با همه این ها از یک ثبات و پایداری برخوردار بوده که همین مساله آن را یک شیوه زیست زندگی قرار می دهد. پس دست کم می توان چندین شیوه زیست در طول تاریخ بشری ردگیری و شناسایی کرد.

اما نکته ای که می بایست بر آن تاکید کرد و بدان توجه داد این است که شریعت می تواند از پایداری و ثباتی خاص برخوردار باشد و این گونه نیست که در کلیت و عمومیت در همه دوره های تاریخی نیازمند تغییرات باشد. از همین روست که شریعت محمدی(ص) تا قیامت پایدار و ثابت خواهد ماند و نیازمند تغییری نیست.

پذیرش تغییر در منهاج و سبک زندگی از نظر اسلام

اما اسلام در سبک زندگی و روش های آن قایل به تغییر است. از این روست که در منهاج خواهان پذیرش تغییر از سوی رهبران علمی و اجتماعی است. بنابراین، اگر اسلام خواهان قیام توده ها به عدالت به عنوان یک اصل بنیادین و در قالب شریعت و شیوه زیست اسلامی است، با این همه با توجه به مقتضیات هر جا و زمانی، سبک و روش خاصی را بیان نمی کند و می گوید که عدالت می بایست اجرا شود ولی چگونگی آن در روش های اجرایی بسته هر جا و زمانی است. اگر با یک نفر به عنوان حاکم می توان آن را اجرا کرد همان کار درست و روش صحیح است و اگر می بایست دادسرا، دادگاه، دیوان عالی و مانند آن باشد تا این اصل تحقق یابد، همان شیوه درست است.

در حقیقت منهاج که در آیه ۴۸ سوره مائده بیان شده همان سبک زیست است که در چارچوب مقتضیات زمان و مکان تغییر می یابد. سبک زندگی که در انگلیسی از آن به life style تعبیر می شود، همان نظام واره و سیستم خاصی از زندگی است که به یک فرد، خانواده یا جامعه هویتی خاص می بخشد. این نظام واره هندسه کلی رفتار بیرونی است که افراد، خانواده ها و جوامع را از یکدیگر متمایز می کند و هویت هایی متمایز می بخشد. سبک زندگی از این حیث، مجموعه ای کم و بیش جامع و منسجم از عملکردهای روزمره یک فرد است که نه تنها برآورنده حاجات و نیازهای مادی و معنوی وی است، که متضمن فحوایی فلسفی نیز هست. این فحوای فلسفی همان روایت خاصی است که وی با سبک زندگی خود آن را در برابر دیگران تجسم و تجسد می بخشد.

این روایت را می توان در آداب و هیئت ترکیبی آنها و رفتارها و جلوه های ظاهری مورد خوانش و قرائت قرار داد. هم چون بسته ای همبسته و پیوسته شامل : مصرف، معاشرت، پوشش، نوع بیان و حرف زدن، ادبیات محاوره ای، تفریح، اوقات فراغت، آرایش ظاهری، طرز خوراک، معماری و شهرسازی، دکوراسیون منزل، آداب دینی و مناسک مذهبی / عبادی و … این ها همه جلوه های رفتاری راوی هویت و شخصیت ما در محیط زندگی و نشانه ای روشن از عقاید ، باورها، ارزشها، و علائق ماست که ترکیب آنها هویت شخصی و اجتماعی ما را می نمایاند.

پس نسبت میان شیوه زندگی و سبک زندگی ، نسبت عموم و خصوص من وجه است؛ چرا که سبک زندگی از دل شیوه زندگی بیرون آمده و تولید می شود.

شرایع و مناهج، پاسخی به نیازهای زمانی و مکانی

پس می توان گفت که شریعت پاسخی به نیازهای زمانی و مکانی است؛ زیرا تغییرات به ویژه در حوزه تغییرات اجتماعی نیازمند آن است که شیوه و سبک جدیدی برای زیست ارایه شود.

به سخن دیگر، انسان ها دو دسته نیازهای ثابت و متغیری دارند که می بایست در دین اسلام به هر دو دسته پاسخ داده می شد. خداوند از آدم(ع) تا خاتم(ص) در قالب دین اسلام بر آن شد تا به نیازهای ثابت انسان در قالب اصول بنیادین پاسخ دهد. از همین روست که در همه شرایع اسلامی اصولی چون توحید، معاد و نبوت(شوری، آیه ۱۳) و پرهیز از هر گونه کفر و شرک وجه مشترک بوده(همان؛ یوسف، ایه ۳۸ و ایات دیگر) و هیچ یک از پیامبران در این اصول سخنی نگفته اند که از آن بوی اختلاف و تفرقه بر خیزد.(همان) هم چنین همه پیامبران بر آن بودند تا دین اقامه شود(همان) و با روشنگری مردم را به اصل عدالت رهنمون سازند تا توده های مردم بی هیچ تفاوتی در جنسیت، رنگ، نژاد، طبقه و مانند آن به عدالت قیام کنند.(حدید، ایه۲۵)

هم چنین همه پیامبران ماموریت داشتند که در تعلیم و تربیت مردم بکوشند و ایشان را تزکیه کرده به سوی خدا و خلافت الهی سوق دهند و به عنوان هادی و هدایت گر الهی عمل کنند.(بقره، ایات ۳۸ و ۱۵۱و ۱۲۹ و آیات دیگر)

اما چنان که دیده شد، با توجه به مقتضیات هر زمان و مکانی تغییرات در شیوه و سبک زندگی پذیرفته و اجرا شده است. با این تفاوت که برخی از تغییرات بسیار کند اتفاق می افتد و این گونه نیست که بشر در همه عصر ها و دوره ها نیازمند تغییر در کلیت شریعت و شیوه زیست باشد؛‌بلکه چنان که از آیات به دست می آید دست کم پنج مقطع زمانی و دوره ای را می توان یاد کرد که تغییرات به گونه ای بوده که نیازمند بازسازی شریعت بوده است؛ اما در سبک زندگی و مناهج و روش ها این تغییرات بیش تر و کوتاه تر است؛ از این روست که لازم است تا انسان برای فرزند زمان خویش بودن با تغییرات در روش ها و مناهج و سبک زندگی کنار آید و با آن مبارزه نکند؛ زیرا هر گونه مبارزه و مخالفت با تغییرات در سبک زندگی می تواند آدمی را از برخی امور محروم کند.

البته مقاومت های بیهوده در برابر تغییرات می تواند زمانی این تغییرات را به تاخیر افکنده ولی در نهایت این تغییرات است که غلبه کرده و چیره می شود، پس به جایی مبارزه با آن می بایست آن را درک کرده و در چارچوب اصول و شیوه زیست ، سبک خاصی از زندگی را متناسب با تغییرات ارایه داد.

به عنوان نمونه جهانی شدن امری طبیعی است و مقاومت در برابر آن می تواند کمی فرآیند آن را طولانی کند و یا ما را از فواید آن دور محروم سازد، ولی بهتر آن است که با درک تغییراتی از این دست ، جهان سازی را انجام دهیم و سبک زیست اسلامی را بر اساس اصول اسلام و شیوه های شریعتی آن ارایه دهیم و به جهانیان معرفی کنیم.

البته می بایست در سبک زندگی همانند شیوه زندگی هر گز به گونه ای عمل نشود که مخالف اصول بنیادین دین اسلام باشد. خداوند در آیاتی از جمله ۱۳۰ و ۱۳۵ سوره بقره و ۹۵ سوره آل عمران و مانند آن بیان می کند که هرگز هیچ شریعتی مثلا مخالف اصل توحید نبوده و شرک را نپذیرفته است. بنابراین، در مناهج و سبک زندگی نیز نمی بایست کاری کرد که اصول دین یا شیوه زیست اسلامی که همان شریعت است نادیده گرفته شود؛ بلکه سبک زندگی را به گونه ای سامان دهیم که حافظ اصول دین و شریعت باشد؛ چرا که شریعت و اصول دین همواره بر فطرت آدمی و اصول ثابت آن تعریف و تشریع شده است و هرگز عمل به آن در هیچ دوره ای موجب عسر و حرج نخواهد بود.(حج، آیه ۷۸ و آیات دیگر)

پس این که برخی مدعی هستند که تغییرات در جهان و انسان موجب می شود تا شریعت و شیوه زیست اسلامی تغییر یابد؛ زیرا این تغییرات اگر اتفاق نیافتد موجب عسر و حرج برای انسان می شود، امری باطل است؛ چرا که اصول دین و شریعت اسلام بر اساس فطرت انسان است و هرگز موجب عسر و حرجی نخواهد شد. پس می توان سبک زیست اسلامی در چارچوب شریعت و دین اسلام برای هر زمان و مکانی ارایه کرد که موجب عسر و حرج نیز نباشد و اهداف دین و فلسفه وجودی آفرینش انسان را نیز براورده سازد و آدمی را نیز به خوشبختی و اسایش و آرامش در دنیا و اخرت برساند.