شرورآفرینی حسودان از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

خطر حسادت حسودان تا جایی است که خدا به صراحت در سوره فلق از پیامبر(ص) می خواهد تا برای در امان ماندن خود و مومنان، به آنان بیاموزاند تا به پروردگار فلق و شکافنده شب هنگام صبح پناه برند و با استعاذه به پروردگار شکافنده خود را از شر حاسد هنگامی که حسد می ورزد، در امان قرار دهند.

از نظر قرآن، انسان در زندگی دنیوی با انواع و اقسام شرور مواجه است که بسیاری از آن ها به سبب نادانی و عدم التفات و توجه ممکن است، آسیب های جدی به انسان بزند؛ بنابراین، لازم است تا در امان ماندن از آن شرور خود را در پناهگاه امن الهی وارد سازند تا از تیرهای غیب شرور «آفریده ها» در امان مانند و آسیبی به آنان وارد نشود.

شرورهای خطرناک

«شرّ» در برابر «خیر» هر چیزی است که مناسب برای زندگی کسی نباشد. از نظر قرآن، چیزی به معنای «شرّمطلق» نداریم به طوری که حقیقت و هویت وجودی اش، خطر و زیان باشد؛ زیرا نظام احسن الهی مقتضی آن است تا هر چیزی از نظر خیر بودن در سطحی باشد که بیش از پنجاه درصد را پر کرده باشد؛ و گرنه خلاف فلسفه آفرینش خواهد بود. از همین روست که بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، اگر دوزخ را با بهشت بسنجیم و مقایسه کنیم، خیری است که خدای رحمان به هستی کرده است؛ زیرا بدون دوزخ و جهنم نظام احسن شکل کاملی به خود نمی گرفت؛ هم چنین ابلیس در همین چارچوب می بایست تحلیل و تبیین شود و چرایی و چگونگی وجود و اهداف و فلسفه خلقتش بیان شود؛ بنابراین، چیزی به نام «شر مطلق» در هستی معنا و مفهوم ندارد و خدا هرگز چیزی نیافریده است که «شر مطلق» باشد؛

اما «شرّنسبی» وجود دارد؛ به این معنا که وقتی چیزی را با چیزی دیگر می سنجیم در می یابیم که آن چیز «شر» است و «خیر» نیست. هم چنین باید دانست که برخی از اموری که ما آن را «شر» می دانیم، در «ذات» خودش «شر» نیست، بلکه نسبت به چیزی دیگر شر است؛ به عنوان نمونه «کژدم و عقرب» یا «مارهای زنگی» هر چند که خطر و شر ایشان نسبت به انسان یا دیگران است؛ ولی «کمال و خیری» برای خود آنان است؛ زیرا ابزار دفاعی یا کسب روزی آنان است؛ چرا که بدون نیش و زهر نمی توانند تغذیه ای داشته باشند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، در «خلقت» و «آفریده های الهی» جنبه هایی از «شرور» است که مناسب با «زندگی انسان» نیست؛ بنابراین، می بایست آن جنبه ها را شناخت و همان طوری که از «نیش مار و کژدم» پرهیز می شود، از آن ها اجتناب کرد؛ اما به نظر می رسد که انسان به سبب «فقدان احاطه علمی» نسبت به همه «مخلوقات» ممکن است «علم به شرور» برخی از آفریده ها نداشته باشد و این گونه بر اساس «فقدان علم» گرفتار شرور آنان شده و آسیب جدی و غیر قابل جبران ببیند. از همین روست که لازم است تا انسان خود را در «پناهگاه» امن قرار دهد و به گونه ای خود را از چنین «شروری» محافظت کند.

برخی از مهم ترین شروری که «آفریده ها و مخلوقات» دارند برای انسان معلوم و برخی معلوم نیست. از همین رو، بهترین پناهگاه امن همان «پناه جویی» به خدا و پروردگاری است که این «مخلوقات» را آفریده و آنان را «پرورش» می دهد. مهم ترین شرور در آفریده ها و خلقت الهی، عبارتند از:

  1. غاسق واقب: از نظر قرآن، «غاسق» تاریکی است که وقتی همه جا را چنان فراگیرد به طوری که شخص گویی در «گودی» آن افتاده و احاطه کاملی از سوی تاریکی و ظلمت بر او مسلط شده است. در این حالت انسان می بایست به رب الفلق و پروردگار شکافنده ظلمت پناه برد.

به نظر می رسد که مراد از «غاسق» تاریکی ظاهری مطلق شب نباشد، بلکه همانند هواهای تاریک و روشن و گرگ میش است، هر چند که آن نیز خطرناک و ترسناک است و می تواند «روان» آدمی را به شدت تحت تاثیر قرار دهد؛ بلکه شاید مراد «ظلمتی» باشد با گناهان برای «قلب» رخ می دهد به طوری که دیگر قلب کارکرد خود را به عنوان «فواد» از دست می دهد و نمی تواند از نظر «اندیشه و انگیزه» براساس فطرت الهی خود عمل کند. بنابراین، پیش از آن که گناه تاثیر شگرف خویش را بگذارد و «تغییر» در «نفس و قلب» ایجاد کند تا جایی که فطرت از دست برود و گرفتار «طبیعتی» شود که بیانگر خشم الهی است، خود را با «رب الفلق» نجات دهد و «نور فطرت» دوباره بتابد و قلب را روشن و اندیشه و انگیزه ها را بر اساس فطرت سامان دهد.

از نظر قرآن وقتی انسان گناه و فجوری را مرتکب می شود، قلب را از ابزار «فواد بودن» خارج می کند؛ زیرا همان طوری که چشم و گوش آسیب بیند، بینایی و شنوایی از دست می رود، هم چنین وقتی «قلب» گرفتار «رین و زنگار» شود یا «دسیسه» و دفن شود ، دیگر «فوادی» ندارد تا بتواند «اندیشه و انگیزه» های او را بر اساس هدایت فطری الهی سامان دهد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ طه، آیه ۵۰)

توضیح آن که از نظر قرآن، «اذن و عین و قلب» ابزارهایی «نفس» انسانی هستند که در دنیا «امکان شنیدن، دیدن و فواد» را فراهم می آورند؛ اگر «قلب» آسیب ببیند، قوه «اندیشه و انگیزه» آسیب می بیند. پس همان طوری که لازم است تا «گوش و چشم» را سالم نگه داشت، «قلب» را نیز سالم نگه داشت تا بتواند نقش «فواد» بودن را انجام دهد و «اندیشه و انگیزه» را به درستی سامان دهد.

به هر حال، وقتی انسان با فجور و دریدگی سنت ها و قوانین الهی، نفس خویش را دسیسه و دفن می کند، نور «فطرت» در «قلب» به خاموشی می گراید، هر چند که «تبدیل» نمی شود و «خاموش مطلق» نمی شود؛ بلکه چون آتش زیر خاکستر خواهد بود. اگر چنین شود، «قلب» گرفتار «طبع» می شود و دیگر کارکرد «فوادی» خود را از دست می دهد. اینجاست که خدا چنین قلبی را «طبع» می کند(نساء، آیه ۱۵۵؛ رعد، آیه ۱۰۸) و «فطرت» هم چون آبی فرو می برد تا دیگر در دسترس «نفس» نباشد. در شرایط بدتر، مهر و ختمی نیز بر دریچه آن می زند که اصولا دسترسی به طور کامل از میان برود.(بقره، آیه ۷)

البته ممکن است که «غاسق وقب» همان سیاه چاله های کهشکانی و آثار آن بر «زمین» و زندگی بشر باشد که به سبب عدم «علم و احاطه» کامل نسبت به آن، انسان گمان می کند که هیچ تاثیری در زندگی روز مره ندارد؛ به نظر می رسد که انواع سیاه چاله «فضای پیرامونی زمین و انسان» را گرفته است که تاثیرات مخرب بر زندگی بشر می گذارد. پناه جویی از این نیز می تواند به عنوان یک امر الهی مطرح باشد؛ زیرا خدا بسیاری از شرور را با دعا و نیایش و استعاذه از انسان دفع می کند.(فلق، آیه ۳)

  1. نفاثات فی العقد: «نفث» به معنای دمیدن «خاص» است که با «نفخ» تفاوت دارد؛ زیرا نفث همانند «پرتاب تف و اخلاط از دهان» و «پرتاب زهر از نیش» است. البته هماره ممکن است معنای بدی نداشته باشد، چون «نفث الله الشی فی قلبه» انداختن امری از سوی خدا در قلب شخص است که از مصادیق الهامات الهی است.

به هر حال، کسی که «نفث» می کند، چیزی را از دهان خویش در چیزی پرتاب می کند؛ اما «عُقَد» جمع «عَقد» به معنای «گره» است که در ریسمان ایجاد می شود، گرفتگی و لکنت زبان، پیمان و قرارداد میان دو طرف و مانند آن ها نیز از همین ریشه است.

به نظر می رسد که «نفاثات» افرادی به ویژه از جنس مونث و زنان هستند که با اعمال «سحر و جادو» می خواهند تا گره در کارهای مردم ایجاد کنند. این بدان معناست که برخی از افراد به ویژه زنان از چنین توانایی تصرف در امور و ایجاد «شرور» برخوردار هستند.(فلق، آیه ۴)

  1. حاسد اذا حسد: از نظر قرآن، حسادت به تنهایی «شر» محسوب می شود، ولی بدتر از آن حسادتی است که به «فعلیت» در آید و شخص حسود اقداماتی را در راستای «حسادت» انجام دهد که شامل «قتل»، «حذف»، «ایجاد اختلاف» و مانند آن ها می شود.(فلق، آیه ۵)
  2. وسواس الخناس: از دیگر شرور بسیار خطرناک، وسوسه هایی است که در دلها به شکل نهانی از سوی شیاطین انسی و جنی انجام می شود. واژه «خنس» به معنای نهان کردن، لانه و سوراخ پنهان و مانند آن آمده است. به نظر می رسد که «خناس» افرادی هستند که در جایی «لانه» و کمین می کنند تا تاثیرات مخرب خویش را به جا گذارند. این لانه کردن چنان که قرآن می فرماید، می بایست در سینه های مردمان باشد که جایگاه «قلب» و «نفس» است تا این گونه «اندیشه و انگیزه»؛ یعنی همان «فواد» شخص را در اختیار بگیرند و بتوانند او را به هر سمتی سوق دهند که می خواهند، در حالی که شخص گمان می کند با فکر و انتخاب آزاد و اراده خویش چنین چیزی را انتخاب کرده و بدان گرایش یافته و خواهان انجام آن است.(ناس، آیات ۴ تا ۶)
  3. همزات شیاطین: از نظر قرآن، شیاطین در انسان ها «همزات» دارند که می توانند بسیار خطرناک باشد. این شیاطین انسی یا جنی می کوشند «همزه» وارد سازند که نوعی وارد کردن «چیز تیز» چون خار و سیخ در قلب و نفس آدمی است تا این گونه «عیب» ایجاد شود و انسان از کمالی دور شود و آن را از دست بدهد. باید توجه داشت که «همزات شیاطین» غیر از «وسوسه های شیاطین جنی و انسی» است؛ زیرا همزات هنگام «حضور» آنان رخ می دهد که نوعی تصرفات مستقیم است؛ اینان گویی همانند اسب سوار بر گرده قلب نشسته و با «مهمیز سیخونکی» خود فشاری را وارد می سازند تا چنان شخص چنان عمل کند که آنان می خواهند.(مومنون، آیات ۹۷ و۹۸) به نظر می رسد که حالت همزه از سوی شیاطین جنی و انسی زمانی رخ می دهد که با نوعی «حضور» همراه است؛ پس شیاطین جنی ممکن است برای شخص ظهوری یابند که به چشم سر نیز دیده شوند.(همان)

استعاذه به پروردگار از شرور

از نظر آیات قرآنی، انسان می بایست در هنگام خطر به چیزی پناه برد که به سرعت او را پناه دهد. از همین رو، پناهجویی به «الله» یا «الرحمن» به عنوان «معبود» در جایی کارآیی دارد که انسان به شرور شناخت مستقیم دارد(هود، آیه ۴۷؛ آل عمران، آیه ۳۶)، از همین روست حضرت یوسف(ع) در مکر زلیخا یا پیشنهاد خلاف برادران به «معاذالله» استعاذه می کند(یوسف، آیات ۷۹ و ۲۳)، یا حضرت مریم(س) در خوف از روح القدس، « إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ» می گوید.(مریم، آیه ۱۸)

اما در مواردی که خطر از جانب «آفریده ها و مخلوقات» است و معلوم نیست انسان از کجا ضربه می خورد، خود را در پناه «پروردگار» قرار دهد تا «ربوبیت و پرورش» او را به عهده گیرد و اجازه ندهد «درخت وجودش» از شرور آفریده ها آسیبی ببیند.

از نظر قرآن، انسان در شروری چون شرور آفریدها و مخلوقات(فلق، آیه ۲)، غاسق واقب(همان، آیه ۳)، نفاثات(همان، آیه ۴)، و «حاسد اذا حسد»(همان، آیه ۵) می بایست به رب الفلق پناه برد.(همان، آیه ۱)

واژه «فلق» به معنای شکافتن آمده است؛ چنان که با عصای موسی(ع) دریا «فلق و انفلاق» می یابد و شکافته می شود.(شعراء، آیه ۶۳)

پناه بردن به «رب الفلق» به معنای پناهجویی به «پروردگاری که مسئولیت شکافتن» را به عهده دارد. پس اگر انسان در احاطه «غاسق و نفاقات و حاسد» است و نمی تواند خود را از آنان و محاصره ایشان نجات دهد تنها کسی که می تواند این کار را انجام دهد خدای شکافنده است.(ناس، آیات ۱ تا ۵)

اما از آن جایی که شر وسواس الخناس از وسوسه کنندگان انسی و جنی در سینه های آدمی است تا این گونه «قلب و فواد» را در اختیار گیرند و «اندیشه ها و انگیزه ها»ی شخص را در دست گیرند، لازم است تا به خدایی استعاذه جست که دارای سه صفت است: رب الناس، ملک الناس، اله الناس؛ یعنی در گام اول می بایست به سرعت سراغ «ربوبیت و پروردگاری» خدا رفت تا به عنوان پروردگار مردمان تصرفات خویش را انجام دهد؛ دوم باید سراغ «ملک و شاهی» رفته سلطه مطلقه بر مردمان دارد و هیچ کس از دایره «ملک حقیقی» او خارج نیست و تصرفات خدا به عنوان «شاه» حقیقی در «ملک» خواهد بود. البته به طور طبیعی او «مالک» نیز خواهد بود؛ زیرا ملک و شاه بودن خدا اعتباری نیست؛ بلکه به سبب «مالکیت حقیقی» اوست. دیگر آن که خدا را در مقام «عبد» دانسته و خدا را «معبود» قرار داده و به عنوان عبد به سوی معبود پناه بریم تا این گونه از شرور وسواس الخناس در امان مانیم.(ناس، آیات ۱ تا ۶)

استعاذه از حسودان

از نظر قرآن، آن چه بسیار مهم است، این که انسان از «حسودان» به ویژه حسودانی که دنبال انجام کارهایی در راستای حسادت خویش هستند، به خدا پناه برد؛ زیرا خطر آنان برای انسان بسیار زیاد و گاه غیر قابل جبران است؛ از همین روست که به صراحت بر لزوم پناه بردن به پروردگار فلق، هنگام تلاشهاى حسادت‌آمیز آنان تاکید می شود(فلق، آیات ۱ تا ۵)؛ زیرا حسودانی از این دست جزو شمار «بدترین و شرورترین مخلوقات» الهی به شمار می روند.(فلق، آیات ۱ و ۲ و۵)

از نظر قرآن، حتی پناه جویی و استعاذه «قولی» نیز می تواند تاثیرات شرور آفریده ها از جمله حسودان را بردارد؛ بنابراین خواهان پناه بردن به خداوند و به زبان جارى ساختن استعاذه به درگاه او می شود؛ زیرا چنین قول و سخنی زمینه‌ساز دور ماندن از آسیبهاى حسودان است. (فلق، آیات ۱ تا ۵)

البته در شرایطی که انسان با حسودانی مواجه است که اقدامات عملی بر اساس خشم خویش انجام می دهند؛ افزون بر استعاذه گام هایی را برای خاموش کردن خشم و حسادت آنان انجام داد؛ چنان که هابیل انجام داده است.(مائده، آیات ۲۷ و ۲۸)

باید توجه داشت که شرور مخلوقات از جمله شرور حسودان تنها دامن گیر انسان های عادی نیست، بلکه پیامبران (ع) از جمله پیامبر(ص) گرفتار چنین حسادت هایی بوده است. از همین رو مامور می شود تا با گفتن قولی خود را در مقام استعاذه قرار دهد.(فلق، آیات ۱ تا ۵)

باید توجه داشت که انسان گاهی گرفتار حسادت می شود که نعمتی را در دست دیگران ببیند و شخص بخواهد تا دیگری آن نعمت را نداشته باشد. بنابراین، کاری می کند که آن نعمت از دست برود؛ چنان که وجود نعمت محبت پدر برای یوسف(ع) موجب می شود تا اقدام به قتل او بکنند(یوسف، آیات ۸ و ۹) یا قابیل اقدام به قتل کند و آن را انجام دهد(مائده، آیات ۲۷ و ۲۸)؛ هم چنین از نظر قرآن، ممکن است که شخص خودش همان نعمت را داشته باشد، ولی دوست ندارد کسی دیگر آن نعمت را داشته باشد. از جمله این ها اهل کتاب هستند که فقط دوست دارند خودشان اهل نجات و بهشت باشند؛ از همین روست که با مومنان اهل اسلام دشمنی کرده و حسادت می ورزند.(بقره، آیه ۱۰۹؛ نساء، آیات ۵۴ و ۵۵)

در حقیقت وجود برخی از فضایل یا آشکار شدن آن می تواند عامل دشمنی و حسادت ورزی باشد؛ بنابراین، لازم است تا انسان برخی از فضایل را کتمان کنند تا آتش حسادت را در دیگران بر نیافروزد.(یوسف، آیات ۵ تا ۹)

به نظر قرآن، کسانی گرفتار حسادت می شوند که از «حکمت و مشیت» الهی غافل هستند؛ زیرا اگر کسی دارای فضلیتی است به عنایت الهی و فضل اوست.(بقره، ایه ۱۰۵) بنابراین، انسان های جاهل و گمراه گرفتار حسادت می شوند و اقداماتی را برای نابودی نعمت و فضل در دیگران انجام می دهند که البته خودشان آسیب می بینند(نساء، آیات ۳۲ و ۵۱ و ۵۴ و ۸۸ و ۸۹)