شرط امامت و رهبری از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

امامت و رهبری امت جایگاهی بس رفیع و بلند است که از عهده هر کسی بر نمی آید. از همین روست که حضرت ابراهیم(ع) پس از ابتلائات و آزمون های بسیاری به این مقام می رسد؛ زیرا تنها داشتن قوت رهبری کفایت نمی کند، بلکه می بایست در ابتلائات آن قوا به ظهور برسد و شخص مانوس به ویژگی های امامت و رهبری شود تا بتواند زمام امور اجتماعی امت را به دست گیرد.

حفظ حضرات هستی، شرط امامت

در آیات قرآنی شروط چندی برای امامت و رهبری بیان شده است که یکی از مهم ترین آن ها «عدم غفلت از حضرات هستی» است، به این معنا که حضور در حضرتی از حضرات هستی و عالم او را از حضرتی دیگر باز ندارد؛ زیرا برخی از انسان ها در هنگام عبادت در محضر الهی از «محضر عالم ماده» غافل می شوند و همین امر موجب می شود تا از «هوشیاری» خارج شده و در کمین هوشیاری دشمن بیافتد.

برآیند «حضور در حضرات عالم» و هستی به معنای «حفظ اسباب در طول» برای مقاصدی است که خدا برای آن اسباب به عنوان امر تکوینی قرار داده است. نادیده گرفتن یا غفلت از اسباب می تواند «شخص» را از جایگاه «اسوه» و سرمشق بودن نیز خارج کند؛ زیرا دیگران نمی توانند به چنین شخصی که از «اسباب مادی و حضرت دنیا» «غافل» است، تکیه کنند و رفتاری داشته باشند که به دور از «عقلانیت» است.

البته پذیرش اسباب و عقلانیت به معنای نادیده گرفتن و غفلت از «حضرت ربوبیت» نیست؛ زیرا شخص با آگاهی از مظهریت اسباب به اسباب مراجعه می کند و می داند که «تاثیر اسباب به مشیت و اذن الهی» خواهد بود. این بدان معنا نیست که اسباب به سبب آن که در چارچوب «سنت مشیت و اذن الهی» تاثیر می گذارد، حاکم بر «ربوبیت الهی» باشد.

به سخن دیگر، اگر بر اساس حکمت و مشیت الهی، آتش می سوزاند، به این معنا نیست که از دایره «قدرت الهی» خارج شده است و خدا نمی تواند «سوزش» را از آتش بردارد، بلکه همان خدایی که به آتش سوزش را می دهد، می تواند این صفت را از وی در مورد و مصداقی حذف کند؛ چنان که خدا بر اساس همان «حکمت و مصحلت مصداقی و موردی» آتش را بر حضرت ابراهیم(ع) سرد و سلام قرار داده است تا سردی آن نیز به آن حضرت(ع) آسیب نرساند، بلکه موجب سلامت و صحت او باشد.(انبیاء، آیه ۶۹)

از نظر قرآن، کسی که از «حضرتی از حضرات» «غافل» است، نمی تواند «مسئولیت امامت و رهبری» را به عهده گیرد یا در جایگاه اسوه و سرمشق زندگی مردمان باشد؛ زیرا پذیرش مسئولیت اجتماعی زمانی است که مردم احساس کنند که رهبری همانند آنان از مشکلات درک درستی دارد و درد چشیده است و می تواند دردهایی که خود نیز بدان گرفتار و مبتلا می شود، درمان کنند و راهکارهای ساده و سالم و آسان ارایه دهد.

از همین روست که خدا در انتخاب پیامبری و رهبری، از جنس «بشر» آورده است که با همه ویژگی مهم «وحی» که او را استثنا می کند، ولی «بشریت» او را تحت شعاع قرار نمی دهد. از همین روست که بشری است که می خورد و در بازار و اجتماع می گردد و به خرید و فروش می پردازد.(فرقان، آیه ۷)

اگر خدا می خواست از «غیر بشر» برای «بشر» اسوه و سرمشق و پیامبر و امامی بفرستد، به طور طبیعی نمی تواند این مسئولیت را به درستی به جا آورد؛ زیرا لازم است تا در این موضوعات حتما «تناسب در جنس» مراعات شود. از همین روست که خدا می فرماید اگر در زمین فرشتگانی بودند و نیاز به پیامبر داشتند، رسولانی از جنس «ملک و فرشته» برای آنان می فرستاد تا این تناسب مراعات شود.(اسراء، آیه ۹۷)

از نظر قرآن، فردی شایسته امامت و رهبری است که همزمان بدون هیچ گونه «غفلت از حضرتی» نسبت به همه حضرات حضور داشته باشد؛ زیرا اگر چنین نباشد نمی تواند «حضرات ربوبیت» را به «حضرت دنیا» پیوندی زند که به دور از جهل و نادانی باشد. حضور در حضرات به معنایی «دانایی و رویتی» است که می تواند او را نسبت به حقایق هستی آگاه کرده و قضاوت و رفتاری درست و سالم را در پیش گیرد.

غفلت حضرت موسی از حضرت دنیا

از آیات قرآنی به دست می آید که حضرت موسی(ع) قبل از «پیامبری» در «حضرت ربوبیت» و «محضر الله» بوده است ؛ زیرا خدا می فرماید: وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ؛ و چون به رشد و کمال خویش رسید به او حکمت و دانش عطا کردیم و نیکوکاران را چنین پاداش مى‏ دهیم.(قصص، آیه ۱۴)

مقام احسان همان طوری که در روایات تفسیر و تبیین شده است، حضور در حضرت الوهیت و ربوبیت است. در روایات بسیاری به تفسیر احسان پرداخته شده که برخی از مهم ترین آن ها بیان می شود:

قال جبرئیل: یا رسول الله! حدثنی ما الإحسان؟ قال: الإحسان أن تعمل لله کأنک تراه فإن لم یکن تراه فإنه یراک؛ جبرئیل گفت:‌ای رسول الله درباره احسان برایم سخن بگو؟ پیامبر(ص) فرمود: احسان آن است که برای خداوند کار کنی گویی که تو خدا را می‌بینی. پس اگر خدا را نمی‌بینی به راستی که خداوند تو را می‌بیند. (بحارالانوار، ج ۵۹، ص ۲۶۰ و ۲۶۱؛ الدرالمنثور، سیوطی، ج ۱، ص ۹۳)

البته شیخ طبرسی در مجمع البیان در ذیل معنای احسان و محسن در قرآن، به جای «تعمل» واژه «تعبد» را آورده است و می‌نویسد: روی عن النبی (ص) أنه سئل عن الاحسان؟ فقال: أن تعبد الله کأنک تراه، فان لم تکن تراه فانه یراک؛ از پیامبر(ص) روایت شده که ایشان در پاسخ سوال از احسان فرمود: اینکه خداوند را عبادت کنی گویی او را می‌بینی. پس اگر او را نمی‌بینی به تحقیق که او تو را می‌بیند.(مجمع البیان ج ۳ ص ۱۱۶؛ ذیل آیه ۱۱۳ سوره نساء؛ بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۲۱۹)

همچنین علامه مجلسی از کتاب مکارم الاخلاق نقل می‌کند که پیامبر(ص) در سفارشات خود به ابوذر غفاری فرمود: یا أباذر اعبدالله کأنک تراه فإن کنت لا تراه فانه یراک، واعلم أن أول عباده الله المعرفه به؛ ‌ای ابوذر! خداوند را چنان عبادت کن که گویی او را می‌بینی.

پس اگر او را نمی‌بینی بدان که او تو را می‌بیند و بدان که اول عبادت خداوند، معرفت به این مطلب است.(مکارم اخلاق، ص ۵۳۷؛ بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۷۵ و ۷۶)

امام صادق(ع) به اسحاق بن عمار فرمود: ای اسحاق! از خدا بترس گویی تو را می‌بیند؛ پس اگر تو خدا را نمی‌بینی به راستی که خداوند تو را می‌بیند. اگر شک داری که خداوند تو را می‌بیند بدان که کافر شدی و اگر یقین داری که تو را می‌بیند سپس آشکارا معصیت می‌کنی پس تو خدا را از هر ناظر دیگری پائین‌تر دانسته‌ای. (بحار‌الانوار، ج ۵، ص ۳۲۴)

ذِعلِب الیمانی از امیرمومنان (ع) پرسید:‌ای امیرمومنان آیا خدا را دیده‌ای؟ پس آن حضرت(ع) پاسخ داد: آیا عبادت می‌کنم کسی را که ندیده‌ام؟ پرسید: و چگونه دیدی؟ فرمود: چشمان با مشاهده عینی، او را درک نمی‌کنند، بلکه دلها با حقایق ایمانی او را درک می‌کنند.(نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۹؛ بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۷۹)

آن حضرت(ع) در جایی دیگر می‌فرماید: «ما کنتُ أعبد ربّاً لم أره؛ عبادت نمی‌کنم خدایی را که ندیده‌ام».( الکافی، ج۱، ص۹۸)

بنابراین، حضرت موسی(ع) پیش از پیامبری در مقام «احسان» بوده است؛ چنان که خدا به صراحت در آیه ۱۴ قصص بر آن تصریح دارد.

اما آن حضرت(ع) چون در آن زمان به پیامبری انتخاب نشده بود، چنان محو «حضور در محضر الوهیت» بود، از حضرات دیگر به ویژه حضرت دنیا غافل بود؛ از همین روست که خدا در ادامه آیه به شیوه برخورد آن حضرت (ع) در میان امت اشاره می کند و توضیح می دهد که همین «غفلت» از دنیا چگونه موجب می شود که ناتوان از «تصمیم گیری و عمل درست» باشد و نتواند میان «حضرات» جمع ایجاد کند. این گونه است که رفتاری را انجام می دهد که از آن به «عمل شیطانی» یاد می کند؛ زیرا غفلت از دنیا و حضور در محضر احسان موجب شده تا «قتلی» را انجام دهد و به جای آن که به عنوان «مصلح» در اجتماع عمل کند، به عنوان «مفسد» عمل می کند.(قصص، آیات ۱۵ تا ۲۰)

البته ایشان تحت «صناعت» الهی قرار می گیرند (طه، آیه ۴۱) و چنان تربیت می شوند تا برای «پیامبری» حاضر شوند. از همین روست که او را به «وادی خوف» سوق می دهند تا ناچار به «اسباب دنیوی» توجه یابد و دور از «غفلت از دنیا» حضور در محضر دنیا را نیز تجربه کند. این «خوف دنیوی» موجب می شود تا در «مدین» خود را با «اسباب دنیوی» بیازماید و در ابتلائات گوناگون شیوه مهار و مدیریت اسباب را بیاموزد و از قدرت مادی و اسباب آن به درستی بهره گیرد. البته شرایط مداین برای آن حضرت(ع) به گونه ای فراهم می آید که با چوپانی مهار گوسفندان را بتواند به دست گیرد و قدرت مهار گله ها و رمه های گوسفند را یاد بگیرد که تجربه و آزمونی عینی از بهره گیری از اسباب برای مدیریت اجتماع و امت است.

البته فضایی که حضرت موسی(ع) در آن زندگی می کنند چنان با «اسباب» متاثر می شود که وقتی برای «اسباب آتش» به کوه طور می رود، در شرایطی قرار می گیرد که مقام «احسان» گویی از دست رفته است؛ زیرا اگر مصر «غافل از اسباب دنیوی» بود، در کوه طور «غافل از حضرت ربوبیت و الوهیت» است. از همین روست که در کوه طور نیز گرفتار «خوف» می شود که ندای «لاتَخف» دوباره در گوش جانش خوانده می شود؛ زیرا می بایست عادت کنند «جامع حضرات» باشد و اسباب را با مُسبّب الاسباب جمع کند. این گونه است که اسباب عصا تبدیل به «ماهیتی» دیگر چون اژدها می شود تا برای آن حضرت معلوم شود که حقیقت اسباب و ملکوت آن چیزی جز «حق» نیست که تجلیات و مظاهرش می تواند به شکل «اسماء» ظهور کند، گاه به عنوان اسم عصا و گاه دیگر به اسم اژدها.(قصص، آیات ۲۱ تا ۳۵)

از این آیات قرآنی به دست می آید که حضرت موسی (ع) در مرتبه آغازین جوانی و رشد در مقام «احسان» غافل از «اسباب» بود، و پیش از پیامبر(ص) در مداین، از مقام احسان خارج شده و غافل از «حضرت ربوبیت» بود تا جایی که «نور» را نار می بیند.

خدا در هنگام پیامبر(ص) به او این حقیقت را نشان می دهد که اسباب دنیوی چون عصا برای تکیه دادن و هدایت گله در باطن می تواند چهره ملکوتی «اژدهایی» داشته باشد که موجب هدایت امت و بصیرت برای آنان باشد و آنان را به حقیقت «ربوبیت» الهی پیوند بزند تا شخصی چون «فرعون» ادعای «ربوبیت» نکند.(نازعات، آیه ۲۴)

رهبری در گرو و رهن عدم غفلت از حضرات

از نظر قرآن، ممکن است کسی در مقام «احسان» قرار بگیرد، ولی با این همه شانیت و صلاحیت «پیامبری» و رهبری و امامت را نداشته باشد؛ زیرا حضور در محضر ربوبیت ممکن است به شکل «غفلت» از حضرات دیگر باشد که به طور طبیعی چون محض دیدار و لقاء الله است، دیگر توجه و اهتمامی به امور دیگر ندارد که حاضر نزد اوست، ولی او از آن غافل است.

واژه غفلت چنان که در قرآن تعریف شده است، عدم توجه والتفات نسبت به چیز حاضر است؛ از این روست که خدا می فرماید: وَإِذَا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاهَ فَلْتَقُمْ طَائِفَهٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَلْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرَائِکُمْ وَلْتَأْتِ طَائِفَهٌ أُخْرَى لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَلْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَأَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَهً وَاحِدَهً؛ و هر گاه در میان ایشان بودى و برایشان نماز برپا داشتى پس باید گروهى از آنان با تو به نماز ایستند و باید جنگ‏افزارهاى خود را برگیرند و چون به سجده رفتند و نماز را تمام کردند باید پشت‏ سر شما قرار گیرند و گروه دیگرى که نماز نکرده‏ اند باید بیایند و با تو نماز گزارند و البته جانب احتیاط را فرو نگذارند و جنگ‏افزارهاى خود را برگیرند؛ زیرا کافران آرزو مى کنند که شما از جنگ‏افزارها و ساز و برگ خود غافل شوید تا ناگهان بر شما یورش برند.(نساء، آیه ۱۰۲)

پس مجاهدان با آن که اسلحه در محضرشان است، ولی ممکن است به دور از هوشیاری و «حذر» از آن «غافل» شوند و دشمن از این غفلت برای تحقق اهداف خویش بهره برد.

حضرت موسی(ع) در زمان «احسان» نشان داد که «غافل» از شرایط «اهل مدینه» است و نمی تواند در مقام «مصلح و ناصح اجتماعی» عمل کند و رهبری امت را به دست گیرد، هر چند که شیعیان و دشمنانی دارد؛ ولی این «محو لقاء الله» در مقام احسان موجب شده است رفتارش حتی در میان شیعیان خودش شبهه انگیز باشد و همان شیعه وی را سرزنش می کند و حتی رسوا و موجب فرار ایشان را فراهم می آورد.(قصص، آیات ۱۴ تا ۲۰)

البته حضرت موسی(ع) پس از «ابئلائات» به درجه «پیامبری» و «امامت امت یهود» می رسد؛ زیرا توانست در نهایت تحت «صنعت الهی» به جمع بندی برسد وجامع «حضرات» باشد. البته از آیات سوره کهف به دست می آید که آن حضرت (ع) نتوانست به حضرت «علم لدنی» برسد که مستقیم از «ام الکتاب و لوح محفوظ» بهره برد و حقایق هستی را از ازل تا ابد چنان که نوشته شده بداند.(کهف، آیات ۶۵ تا ۸۵)

خدا در آیات قرآنی به صراحت بیان می کند که دست یابی به مقام امامت و رهبری امت منوط به کسب شرایطی است که جز با «ابتلائات دنیوی» به دست نمی آید. از این روست خدا می فرماید: وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ؛ و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود و وى آن همه را به انجام رسانید، خدا به او فرمود: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. ابراهیم پرسید: از دودمانم چطور؟ خدا فرمود: عهد و پیمان من به بیدادگران و ظالمان نمى ‏رسد. (بقره، آیه ۱۲۴)

بر اساس آیات قرآنی، حضرت ابراهیم دارنده حضرات بود و هرگز از «حضرتی» از حضرات هستی غافل نبوده است؛ چنان که درباره حضرت ملکوت می فرماید: وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ ؛ و این گونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین‏ کنندگان باشد. (انعام، آیه ۷۵)

همین حفظ حضرات و حافظ بودن آن از سوی آن حضرت(ع) موجب می شود تا بتواند به سادگی به توحید دعوت کند و با ستاره پرستان و خورشید پرستان و مانند آنان بر اساس «حضرت دنیا» احتجاج کند.(انعام، آیات ۷۵ تا ۸۳)

از نظر قرآن کسانی که حافظ حضرات و جامع آنها نباشند، نمی توانند در همه هستی به عنوان «خلیفه الله» عمل کرده و «مظهر ربوبیت الهی» باشند. از همین روست که برخی از عارفان حتی در مقام «معلم» چون آیت الله بهجت فومنی، چون در مقام «احسان» است و نسبت به مقام «اسباب» غافل، نمی تواند مسئولیت رهبری و امامت را به عهده گیرد. به عنوان نمونه نقل شده است: یک آقایی که محافظ یکی از مراجع متوفا بود، بعد از آن مرجع کنار آقای بهجت آمد. او خیلی هم اصرار داشت که بماند. با آقازادۀ آقا صحبت کردند. ایشان هم با آقا صحبت کرد. آقا گفت: «آن کسی که می‌خواهد از آن محافظ، حفاظت بکند کیست؟». گفت: خدا. آقا گفت: «او از من هم محافظت می‌کند».

در حالی که بر اساس صریح آیات و روایات بسیار، معصومان (ع) که جامع حضرات و حافظ همه آن ها بودند، از یک سو در مقام «قاب قوسین او ادنی»(نجم، آیه ۹) حضور داشتند و از سوی دیگر در حضرت دنیا با سنگ و چوب خشک ستون حنانه هم سخن می شدند.

هم چنین آنان «اسباب» را نادیده نمی گرفتند؛ چنان که خدا فرمان می دهد که اسباب را به کار گیرند، ایشان نیز اسباب را مد نظر قرار می داند و هم چون ذوالقرنین برای هر کاری از اسباب مناسب آن بهره می گرفتند و آن را در تنافی با «توحید» نمی دانستند؛ زیرا اسباب را مظاهر اسمای الهی می دانستند نه در عرض اسماء تا مشکل شرک خفی و مانند آن پدید آید.(کهف، آیات ۸۲ تا ۹۵؛ یوسف، آیه ۱۰۶)

بر همین اساس، چنان که خدا به مومنان می فرماید که در میدان جهاد از «اسباب اسلحه» غافل نشوند(نساء، آیه ۱۰۲) هم چنین امیرمومنان امام علی(ع) زره می پوشید هر چند که زره اش پشت نداشت.(نگاه کنید: عیون الأخبار ، ابن قتیبه، ج ۱، ص ۱۳۱، ؛ شرح الأخبار، ج ۳۴، ص ۱۱۲، حدیث ۱؛ شرح نهج البلاغه، ج ۲۰ ص ۲۲۱ و ۲۸۰ ؛ تاج العروس، ج ۱۵، ص ۷۶۵؛ مناقب آل أبی طالب، ج ۳، ص ۲۹۸؛ بحار الأنوار، ج ۴۲، ص ۵۸؛ الأخبار الموفّقیّات، ص ۱۹۴ و ۳۴۳ ، المستطرف، ج ۱، ص ۲۲۱؛ نثر الدرّ، ج ۱ ، ص ۲۸۰؛ الجمل، ص ۳۵۵.)

پیامبر(ص) نیز «حراس، محافظان و پاسدارانی» داشت که از ایشان محافظت می کردند و ستون «حراس» در مسجد النبی(ص) در مدینه هنوز معروف است.

در روایت آمده است: موسی بن سلمه می گوید: از جعفربن عبدالله بن حسین پرسیدم که فضیلت استوانه علی بن ابی طالب چیست؟ او گفت: اِنَّ هذا الْمُحرّس کانَ عَلیّ بن أبی طالب یَجْلِسُ فی صَفْحَتها الَّتی تَلِی الْقَبْر مِمّا یَلی باب رَسُول الله(صلی الله علیه وآله) یَحْرُسُ النَّبی؛ اینجا ستون محرس است که علی بن ابی طالب در کنار آن در سمتی که فعلا به طرف قبر است، می نشست و از آن حضرت حراست می کرد. (وفا الوفاء، ج ۲، ص ۴۴۸؛ آثار اسلامی مکّه و مدینه، رسول جعفریان ، ص۲۲۲-۲۳۰) همچنین نوشته اند که این ستون، محل اقامه نماز توسط امام علی(علیه السلام) بوده است.

از سوی دیگر، امام حسین (ع) در کربلا در هنگام اقامه نماز جماعت ظهر عاشورا نفراتی را برای محافظت به کار گمارد که شامل سعید بن عبدالله الحنفی و عَمْرِو بْنِ قَرَظَهَ الْاَنْصَارِی است که البته هر دو شهید شدند. (سعد) بن عبدالله حنفی رجز ذیل به او منسوب است: أقدم حسین الیوم تلق أحمدا و شیخک الخیر علیا ذا الندی ظهر عاشورا هنگامی که امام حسین (ع) نماز خوف به جا آورد، سعید بن عبدالله مقابل حضرت ایستاد و با صورت، سینه، پهلو‌ها و دست هایش، از اصابت تیر‌ها به امام (ع) جلوگیری می‌کرد… نقل شده که هنگام شهادت، به جز زخم‌های شمشیر و نیزه، ۱۳ تیر بر بدنش بوده است.( فرهنگ عاشورا، جواد محدّثی، به نقل از کتابهای: اعیان الشیعه، حسین بروجردی، ج‏‏۷، ص‏۲۴۱؛ مقتل الحسین، مقرم، ص‏۱۶۵؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج‏‏۴۵، ص‏۲۱ و ۷۰؛ المزار الکبیر، ابن المشهدی، ص‏۴۹۳؛ غمنامه کربلا، ترجمه اللهوف، محمد محمدی اشتهاردی، ص‏۱۳۲)

«سید بن طاووس» مینویسد: وقت نماز ظهر فرا رسید. امام حسین علیه السلام به زهیر بن قین و سعید بن عبد الله حنفی امر کرد پیش روی آنحضرت بایستند، آنگاه امام حسین علیه السلام با سایر اصحاب، نماز خود را خواند. در این هنگام تیری به طرف حسین علیه السلام آمد، «سعید بن عبد الله» به پیش آمد و خود را سپر حسین علیه السلام نمود، و همچنان استوار ایستاد و تیرها را به جان خرید، تا اینکه بر اثر شدّت جراحات تیرها به زمین افتاد. (اللهوف، سید بن طاووس، ص‏۱۱۱ و ۱۱۲).

به هر حال، بهره گیری از اسباب و وسایل در تنافی با «توحید» نیست؛ زیرا آنها به عنوان مظاهر اسمای الهی دیده می شود. از سوی اگر این گونه عمل نشود مردم عادی نمی توانند در مسیر توحید قرار گیرند، بنابراین، لازمه رهبری و امامت این است که «اسفل السافلین» را به «احسن التقویم» با «معیت» بالا برد و آنان را به «توحید محض» برساند. از آن جایی که اسباب و وسایل برای عموم مردم و در مسایل اجتماعی و عقلی لازم است دیده شود، رهبری و امامت به این امر توجه داشته و هرگز «غافل» از اسباب دنیوی نیست.

از قصص موسی(ع) به دست می آید که حضرت موسی(ع) در این که از «امداد غیبی» بهره می جست، ولی اسباب عادی و معمولی را به کار می گرفت؛ زیرا برای مدیریت اجتماعی امت لازم است که با اسباب کار شود و از آن غفلت نشود.

پیامبر اکرم(ص) با آن که در «قاب قاسین او ادنی» بر عالی ترین حضرات احاطه علمی دارد، ولی در قضاوت میان مردم می فرماید: إِنَّمَا أَقْضِی‏ بَیْنَکُمْ‏ بِالْبَیِّنَاتِ وَ الْأَیْمَانِ وَ بَعْضُکُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ فَأَیُّمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أَخِیهِ شَیْئاً فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَهً مِنَ النَّار؛ ای مردم! تنها من در میان شما طبق گواهی گواهان و سوگندها دادرسى می‌کنم و چه بسا باشد که برخى از شما از برخی دیگر بهتر دلیل می‌آورد؛ بنابراین، هر فردى که من از مال برادرش چیزى را براى او به واسطه بیّنه یا سوگند دروغ جدا کنم، تنها براى او با آن، قطعه‌ای از آتش جدا کرده‌ام.( کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۷، ص ۴۱۴، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.)

پس این گونه نیست که امامان معصوم(ع) در مساله «حکم شرعی رمضان یا فطر» به علم رویت از مقام «احسان» مراجعه کند، بلکه می فرماید: صم للرؤیه و افطر للرؤیه؛ با دیدن روزدار و با دیدن افطارکن!( نگاه کنید: سید احمد خوانساری، جامع المدارک، ج۲، ص۲۰۳)

به هر حال، از مهم شروط امامت آن است که شخص از هیچ حضرتی از حضرات غافل نباشد، و کسانی از عارفان ممکن است که حتی درمقام «تعلیم و معلم» به علم حضوری و لدنی باشند، ولی شایسته رهبری و امامت امت نباشند؛ چنان که حضرت خضر(ع) این گونه است و مسئولیت امت یهودی را در زمان موسی(ع) به عهده نداشت، با آن که موسی(ع) به شاگردی نزدش می رود.(کهف، آیات ۶۰ تا ۸۵)