شرح صدر، وسعت ظرفیت ها در انسان

قلب

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان در مسائل معنوی می بایست دارای همت بلند و عالی باشد تا ما سوی الله از فرشتگان و اختران آسمان  تا زمین و زمان را به تسخیر خویش در آورده و زیر سلطه بکشد و بر هستی به عنوان خلیفه الله خلافت کند.

البته برخی به این توانایی انسانی خویش باور ندارند، و اما و اگرهایی را مطرح می کنند که ما ظرفیت چنین کاری را نداریم؛ زیرا بر این باورند که بسیاری از این خواسته ها، چیزی جز آمال دور و دراز نیست و انسان می بایست واقع بین باشد و در مدار و محور آن زندگی خویش را سامان دهد؛ چرا که این واقع بینی است که نه تنها امید را در دل زنده نگه می دارد، بلکه اجازه نمی دهد تا فرصت سوزی کند و عمرش را در اندیشه و توهم امور آرمانی و آمالی صرف نماید؛ در حالی از نظر قرآن، حقیقت فراتر از واقعیت آن است که اگر انسان حتی اگر ظرفیت محدودی دارد، ولی خدای قوی، قدیر و غنی می تواند ظرفیت وجودی شخص را چنان افزایش دهد که بتواند در جایگاه خلافت الهی به عنوان مظهر در ربوبیت ما سوی الله در تسخیر خویش در آورده و بر محالات عادی نه عقلی، چیره شود.

نویسنده دراین مطلب برآن است تا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، ظرفیت بی پایان انسان متوکل به خدای غنی قدیر را بیان کند که به سبب دارا بودن لوح و قلم می تواند در مقام «محو و اثبات» شخصی را به جایگاهی برساند که به نظر خودش یا دیگران چیزی جز توهمات خیالی نیست. با هم این مطلب را از نظر می گذارنیم.

ظرفیت بی پایان بندگان خدای غنی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان به عنوان خلیفه الله دارای همه انوار صفات الهی است و نور الله در همه هستی او تجلی و ظهور دارد.(بقره، آیه ۳۱؛ نور، آیه ۳۵) البته این مطلب در کودکان خود را به خوبی نشان می دهد، از همین روست که آنان بر اساس همین نور با فرشتگان و اولیای الهی از معصومان(ع) تماس دارند و ارتباط تنگاتنگی میان کودکان با عالم غیب وجود دارد؛ اما وقتی کودکان زبان باز می کنند آن را کم کم از دست می دهند؛ زیرا تحت آموزش و پرورش والدین و اجتماع، شروع به دفن و دسیسه نور فطرتی می کنند که موجب معرفت آنان به حقایق و گرایش به آن است.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ عده الداعی ج۱ ص۳۳۲ ؛ التوحید ، صدوق، ص۳۳۱، حدیث شماره۹ ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج ۴، ص ۱۱۴)

در روایت است که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ـ در یکى از غزوات که طى آن مسلمانان فرزندان مشرک را کشتند، فرمود : ألا إنّ خِیارَکُم أبناءُ المُشرِکینَ. ثُمّ قالَ : ألاَ لاَ تَقْتُلوا ذُرِّیَّهً، کُلُّ مَولودٍ یُولَدُ على الفِطرَهِ ، فما یَزالُ علَیها حتّى یُعْرِبَ عَنها لِسانُهُ، فأبَواهُ یُهَوِّدانِهِ أو یُنَصِّرانِهِ أو یُمَجِّسانِهِ؛ بدانید که بهترین افراد شما، فرزندان همان مشرکان هستند. سپس فرمود: هان! نسل کشى مکنید، هر مولودى بر اساس فطرت (توحید) به دنیا مى آید و پیوسته بر آن است تا آن که زبانش از آن پرده بر مى دارد، اما پدر و مادرش او را یهودى یا نصرانى و یا مجوسى بار مى آورند.(کنز العمّال ، حدیث شماره ۱۱۷۳۰)

پس وقتی هر کودکی بر اساس فطرت دارنده همه انوار صفات الهی است، از هدایت فطری(طه، آیه ۵۰) برخوردار بوده و بدان گرایش دارد. همین ظرفیت و استعداد فطری کودکان است که اگر تحت فطرت باقی بماند، موجب می شود تا خلافت باطنی آنان به خلافت ظاهری تحول و تطور یابد و نور الله در آنان به تمام کمال ظهور یابد.

در حقیقت خدای «علیم قدیر» بر اساس علم به کلیات و جزئیات، بر اساس مقدراتی که دارد، انسان را در مقام خلافت الهی قرار داده است و از آن جایی که غنی حمید(فاطر، آیه ۱۵) است، بدون آن که هدف کمالی را برای خودش بخواهد، بی کم و کاست هر چه انسان برای خلافت نیاز دارد برای او فراهم آورده است؛ این در حالی است که ذات انسانی به طور کامل فقیر است و اگر از خدای غنی حمید بهره ای نگیرد، هیچ و پوچ خواهد بود.(همان)

خدای غنی حمید، از آن جایی که علیم قدیر مطلق است، هر چیزی که نیاز باشد می داند و توانایی آن را دارد که تحقق بخشد و ایجاد کند. بنابراین، آن ظرفیتی که برای خلافت لازم است، به انسان داده و می دهد.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

انشراح و شرح صدر از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برخی از امور مانند رسالت و نبوت و امامت و ولایت از شئون خاص الهی است که خدا انسان هایی را برای این مسئولیت انتخاب می کند. از همین رو، در آیات قرآنی به این نکته توجه داده شده که خدا به انتخاب خویش کسانی را برای این امر انتصاب می کند.(آل عمران، آیه ۳۳؛ طه، ۱۲۲؛ نحل، آیه ۱۲۱)

به سخن دیگر، هر چند که آدم و فرزندانش برای خلافت الهی انتخاب شده اند، ولی برخی از این میان برای مسئولیت های خاص گل چین شده اند.

خدا در باره این افراد گل چین شده می فرماید که ما آنان را برای آن مسئولیت آماده می کنیم و تحت نظر مستقیم خویش صنعت خاصی می سازیم(طه، آیه ۴۱) تا برای مسئولیت هایی که برای آنان در نظر گرفته ایم، آماده شوند. براین اساس این گونه نیست که این مسئولیت ها برای همه فرزندان آدم باشد، بلکه برای کسانی است که برای این مسئولیت آماده شده اند؛ خدا می فرماید: اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ؛ خدا داناتر است که رسالت خویش را در کجا جعل و قرار دهد.(انعام، آیه ۱۲۴)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، پذیرش هر چیزی از سوی خدا نیازمند وجود سعی و ظرفیت از سوی شخص قابل است. در حقیقت اگر فاعل همانند خورشید به هستی بتابد، اگر قابل پرده ای افکند نمی تواند از تابش یا نور آن بهره مند شود. بنابراین، لازم است تا قابل این ظرفیت را داشته باشد تا از آن فعل فاعل بهره مند شود. در فرهنگ قرآنی از این آمادگی قابل به عنوان «شرح صدر» تعبیر شده است؛ یعنی شخص سینه خویش را برای پذیرش بگشاید.

از آموزه های وحیانی قرآن دانسته می شود که آنان ظرفیت هایی خاصی را به دست آورند که مهم ترین آن، «شرح صدر» است. شرح در لغت به معناى بسط و گسترش دادن است؛ اما در فرهنگ قرآنی، شرح صدر، بسط و گشادگى سینه با نور، آرامش و رحمت الهى (مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۴۴۹، «شرح») و استعداد دریافت معارف و حقایق است.(فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانى، ص ۵۰۳)

بدیهى است، شرح صدر براى پذیرش کفر که در آیه ۱۰۶ سوره نحل آمده، شرح صدر فطری نیست. از همین روست که در آیات دیگر شرح صدر به خدا نسبت داده شده ، در حالی که در این آیه بر خلاف آنان آیات، به بنده و انسان نسبت داده شده است.(التحقیق، ج ۶ ، ص ۳۱ – ۳۲) در حقیقت کسی بنده نابکار، به جای آن که وسعت وجودی خویش را برای نور ولایت الله بگشاید، به سوی ظلمت طاغوت و کفر گشوده است.

به هر حال، از نظر قرآن، هر چند که همه انسان ها از ظرفیت نور الله بهره مند هستند، ولی دل انسان مانند اتاقی است که اگر همه جهات آن شیشه ای باشد، اگر بر آن پرده افکند شود، هیچ نوری از بیرون بر آن نمی تابد و یا اجازه داده نمی شود تا این نور بر بیرون بتابد و بیرون را روشن سازد.

شرح صدر به این معناست که انسان دلش را بر روی حق و نور الهی بگشاید تا از هدایت های ثانوی یعنی تشریعی و وحیانی بهره مند شود که از آن به اسلام یاد می شود. از همین روست که خدا از انسان ها می خواهد که دل را برای اسلام بگشایند تا از نور اسلام و ایمان بهره مند شوند.(زمر، آیات ۲۲ و ۲۳)

البته از نظر آموزه های وحیانی قرآن، وقتی به شخصی مسئولیتی از سوی خدا داده می شود، همان طوری که ظرفیت داده می شود، شرح صدر نیز داده می شود. از این حالت که خدا در بنده مامور خویش ایجاد می کند، به انشراح یاد می شود؛ چنان که خدا در قرآن می فرماید ما این ظرفیت را همراه با شرح صدر برای پیامبر(ص) ایجاد کرده ایم.(انشراح، آیه ۱)

به نظر می رسد که اگر حضرت موسی(ع) خواهان شرح صدر نسبت به ماموریت خویش است(طه، آیه ۲۵)، برای اصل ماموریت نیست، بلکه برای خواسته های دیگری است؛ زیرا خدا بدون شرح صدر هرگز ماموریتی مهم به شخص نمی دهد. از همین روست که پیامبران در امر تبلیغ، مبارزه با دشمنان و بیان حقایق بدون هیچ گونه حرج به میدان می رفتند؛ زیرا خدا شرایط سخت را برای آنان آسان می کند.(اعراف، آیه ۲؛ شرح، آیات ۱ تا ۶)

شفابخشی اولیای الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر انسانی قابلیت ذاتی برای خلافت الهی را دارد، و تنها کاری که می بایست بکند، عمل مطابق هدایت فطری(طه، آیه ۵۰) و هدایت تشریعی پاداشی(بقره، آیات ۲ و ۳ و ۲۱ و ۳۸) که مطابق فطرت است(روم، آیه ۳۰) ؛ زیرا انسان وقتی به این ها عمل می کند، نورش افزایش می یابد و تشدید می گردد و «نور علی نور»(نور، آیه ۳۵) قرار می گیرد. این گونه است که با افزایش نور، شرح صدر ایجاد می شود و خدا شرایطی را به گونه ای رقم می زند که تجلیات انوارش در شخص بیش تر و بیش تر نمود می یابد.

از نظر قرآن، هر انسانی می تواند با پیروی از هدایت های تکوینی و تشریعی، نور صفات الهی را در خود اظهار کند. هر چه این ایمان و عمل صالح مبتنی بر آموزه های وحیانی و الهامی باشد، ظهورات نور صفات بیش تر می شود؛ زیرا هر صفتی از صفات الهی که در انسان  قرار داده شده نوری خاص خود را دارد و هر عملی از اعمال صالح صفتی از صفات را به شکل ملکه و مقوم ذات در انسان می پروراند تا جایی که به تمامیت برسد. با تمامیت یابی هر صفتی به شکل ملکه و مقوم ذات، نور آن صفت نیز به تمامیت می رسد.

به عنوان نمونه، اگر کسی بخواهد صفت شفاء را در خود اظهار کند، با اعمال صالح به ویژه تمسک و توسل به قرآن که خود «شفاء» است، می تواند اسم شافی و صفت شفاء را در خود ملکه و مقوم ذات کند. خدا در باره شفاء بودن قرآن می فرماید: وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا ؛ و ما آنچه را براى مؤمنان مایه شفاء و درمان و رحمت است از قرآن نازل مى ‏کنیم، ولى ستمگران را جز زیان نمى‏ افزاید.(اسراء، آیه ۸۲)

بر اساس این و آیات دیگر، شافی فقط خداست، اما انسان این ظرفیت را دارد که در مقام واسط عمل کند یا در مقام شفاعت وارد در میدان شفاء و درمان شود. از نظر قرآن، خود قرآن و نیز اولیای معصوم(ع) از این ظرفیت کامل برخوردار هستند که واسط در شفاء باشند. ازهمین روست که آنان می توانند تن و روان مردم را به اذن الله شفاء دهند؛ چنان که حضرت عیسی(ع) این کار را می کرد؛ خدا می فرماید: وَتُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِی؛ و به اذن من نابیناى مادرزاد و پیس را بهبود ‏بخشد.(مائده، آیه ۱۱۰) وَأُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ… بِإِذْنِ اللَّهِ؛ و به اذن خدا نابیناى مادرزاد و پیسی را بهبود مى ‏بخشم.(آل عمران، آیه ۴۹)

البته برخی در مقام واسط عمل نمی کنند، بلکه به عنوان شفیع عمل می کنند؛ یعنی معرفی نامه به دست کسانی می دهند که می خواهند به واسطه اولیای الهی (ع) با خدا ارتباط برقرار کرده و خدا به دست ایشان شفا دهد. به نظر می رسد زمانی این شفاعت مفید و سازنده خواهد بود که شرایط شفاعت به عنوان قابل فیض الهی فراهم باشد که شامل موارد زیر است: ۱. عصمت برای منع از ورود به دایره گناه عمدی  و خطا و اشتباه است؛ ۲. ترقی و رشد معنوی و استفاده از سلامت بدن برای رسیدن به سلامت روان و انجام تکالیف الهی و شرعی؛ ۳. ایمان به خدا و شخص شفیع.

از نظر قرآن، کسی که شفاعت نسبت به کسانی که این شرایط را نداشته باشند، نه تنها موجب شفاء نیست، بلکه حتی سلامت نسبت به امور دیگر خود را نیز از دست می دهند؛ زیرا خسران به معنای زیان از سرمایه است.(اسراء، آیه ۸۲) اصولا از نظر قرآن، آیات قرآنی زمانی شفاء است که شخص دارای شرایط لازم باشد، و هنگامی که فاقد شرایط است، مانند منافقان، نه تنها موجب سلامت و شفاء نیست، بلکه موجب ازدیاد بیماری است؛ چنان که خدا می فرماید: فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ ؛ در دلهایشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به سزاى آنچه به دروغ مى گفتند، عذابى دردناک در پیش خواهند داشت.(بقره، آیه ۱۰)

این افراد در حقیقت همانند کسی هستند که به پزشک مراجعه می کند تا نسخه ای برایش بنویسد، ولی چون اعتقادی به پزشک ندارد، نه تنها بر اساس نسخه عمل نمی کند، بلکه ضد آن را عمل می کند که موجب ازدیاد و افزایش بیماری یا حتی ایجاد بیماری دیگر می شود؛ از همین روست که آیات الهی که شفای دلهای مومنان و موجب هدایت و نجات آنان و کسب  نورانیت است، نسبت به کافران و فاسقان عامل گمراهی و اضلال است.(بقره، آیه ۲۶)

ظرفیت خواهی بر اساس مقام محو و اثبات

برخی از مردم معتقد هستند که ما ظرفیت برخی از امور را نداریم، زیرا به واقعیت وجودی خود می نگرند و می گویند که ما مثلا شرایط کسب مقامی چون مقامات اولیای معصوم(ع) را نداریم.

باید به این افراد گفت: اگر مراد مقامات انتصابی چون امامت خاص، نبوت خاص، رسالت خاص و ولایت خاص است، این سخن ایشان درست است؛ زیرا این مقامات به انتخاب و انتصاب الهی انجام می شود؛ اما امامت عام، نبوت عام، رسالت عام و ولایت عام برای همگان است. از همین روست که در دعا و نیایش از خدا می خواهیم: وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّهَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا ؛ و کسانى‏ اند که مى‏ گویند: پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه خنکی و روشنى چشمان ما باشد و ما را امام و پیشواى پرهیزگاران گردان!(فرقان، آیه ۷۴)

از نظر قرآن، اگر انسان از خدا بخواهد، خدا حتی اگر شخص ظرفیت آن را نداشته باشد، آن ظرفیت و قابلیت را به او می دهد تا بتواند در این جایگاه های رفیع قرار گیرد؛ از همین روست که خدا در ادامه همین آیه ضمن بیان آثار این دعا، می فرماید: قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ؛ بگو اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى ‏کند.(فرقان، آیه ۷۷) پس آن چه موجب می شود تا خدا به مردم اعتنا کند و عنایتی داشته باشد، همان دعا و خواستن آنان از خداست.

البته خدا هشدار می دهد که مردم به جای آن که به سوی خدا بروند و از طریق دعا عنایت الهی را بخواهند، به تکذیب می پردازند و آن را دروغ می شمارند و این گونه آثار آن تکذیب در دنیا و آخرت گریبان آنان را می گیرد و ملازم و همراه همیشگی آنان می شود.(همان)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حتی اگر در ام الکتاب و لوح محفوظ مقدر شده باشد که شخصی مثلا از اصحاب امام زمان(عج) نباشد، ولی وقتی دعا می کند و می فرماید: اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ، الذَّابِّینَ عَنْهُ، الْمُسَارِعِینَ فِی حَوَائِجِهِ، الْمُمْتَثِلِینَ لِأَوَامِرِهِ، الْمُحَامِینَ عَنْهُ، الْمُسْتَشْهَدِینَ بَینَ یدَیهِ؛ ای خدای بزرگ مرا از بهترین یاران و دفاع کننده از او و شتاب کنندگان به انجام حوائج او و امتثال کنندگان اوامرش و حامیان او و شهید در راهش قرار بده. (مشهدى، حائرى، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، ص ۶۶۴، قم، دفتر انتشارات اسلامى، اول، ۱۴۱۹ق) خدا به او عنایت می کند و در مقام اجابت دعا حتی در لوح محفوظ دست می برد و نامش را در آن جا قرار می دهد؛ زیرا خدا می فرماید: یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ ؛ خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات مى ‏کند و اصل کتاب نزد اوست.(رعد، آیه ۳۹)

بنابراین، اگر انسان به واقعیت خویش می نگرد و فقر ذاتی(فاطر، آیه ۱۵) یا عیب و فقدان کمالی یا نقص و عدم تمامیت کمالی را خود در آن می یابد، می بایست بداند که خدای حمید غنی، اولا به سبب اسبابی چون دعا به انسان نگاه عنایتی می کند(فرقان، آیه ۷۷) و ثانیا به سبب آن که خدای قدیر است و هرگز قوانین خدا بر خود خدا حاکمیت نمی یابد؛ زیرا این قوانین از باب «یجب عنه» است نه «یجب علیه» تا خود مشمول قوانین خودش باشد، می تواند به حکم قدرت از یک سو، غنی حمید بودن از سوی دیگر، یعنی به سبب فقدان بخل و عجز از خدا، هر کسی را بخواهد چیزی بدهد که در مقدرات او ثبت نشده است. پس او می تواند واقعیت را تغییر دهد و به قابل قابلیتی بخشد که در او نیست و این گونه می توان به خدا امید بست که او را جزو یاران امام زمان(عج) قرار دهد.

از نظر قرآن، وقتی پیامبر(ص) اسوه حسنه است: قَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا ؛ قطعا براى شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقى نیکوست براى آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد، و خدا را فراوان یاد مى ‏کند.(احزاب، آیه ۲۱) این فرمان الهی بدان معناست که انسان ها می توانند به مقاماتی جز مقامات انتصابی دست یابند که پیامبر(ص) به دست یافته است؛ زیرا معنا ندارد که خدا به خلق دستوری فوق استطاعت آنان بدهد؛ پس اگر دستوری داده ظرفیتی را نیز بخشیده است.

البته ممکن است که شخصی ظرفیت و قابلیت وجودی خویش را با گناه و فجور تغییر داده و دسیسه و دفن کرده باشد(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)، ولی از آن جایی که تغییر به معنای نیستی و نابودی یا تبدیل و جایگزین سازی نیست، این امید است که دوباره آن نور صفات الهی با تطهیر و تزکیه الهی روشن شود و حالت فطری خود را باز یابد. پس وقتی شخص به خدا امید بسته نه به خود، می توان این امیدواری و رجا را داشت که دوباره حالت نخست فطرت بازگردد و انسان قابلیت و ظرفیت کامل خویش را باز یابد و بتواند به همه مقاماتی برسد که انسان به طور فطری برای آن ساخته شده است.

به هر حال، وقتی انسانی با همت بلند و عالی از خدا می خواهد تا به او مقامی بلند دهد، خدا با ظرفیت بخشی به او می تواند این مقام را به او بدهد، حتی اگر مقدر او چیزی دیگر باشد، ولی خدا در مقام محو و اثبات می تواند مقدری را محو و مقدری دیگر را اثبات کند. پس می تواند خدا شرح صدری به شخص بدهد تا همه آن قابلیت را بیابد که لازمه آن مقام معنوی است.